تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۴۹  ، 
کد خبر : ۱۴۴۵۶۶

آمریکا در افغانستان: کور بدون عصا


دکتر حسین دهشیار ـ استاد دانشگاه علامه‌ طباطبایی
از اواخر دهه 80 با آشکار شدن سایه و روشن‌های زوال قطعی اتحاد جماهیر شوروی ضرورت بازتعریف مفاهیم یا ابراز درک متفاوت در حیطه روابط بین‌‌الملل اعتبار یافت. یکی از واژه‌هایی که در بستر این واقعیت به‌کار گرفته شد بسط معنای قدرت و مولفه‌های حیات‌دهنده آن بود. کشوری از حاشیه امنیت و ظرفیت‌های فزآینده برای تاثیرگذاری بر فرآیند شکل‌گیری حوادث و پدیده‌ها یا مدیریت پیامدهای حوادث غیرمنتظره و در تعارض با منافع ملی برخوردار است که نه‌تنها از قدرت نظامی برخوردار باشد بلکه میزان متنابهی از ظرفیت‌های نرم و لطیف را که تاثیرگذار هستند داراست.
واژه قدرت نرم‌افزاری سریعا اعتبار تئوریک و برازندگی هنجاری یافت. با توجه به اینکه تحولات تکنولوژیک به سرعت فراوان در جوامع غربی و بالاخص آمریکا به یک واقعیت روزمره تبدیل شده و با در نظر گرفتن اینکه این جوامع درصدد اشاعه ارزش‌ها و معیارهای کیفی زندگی خود به سرزمین غیرغربی هستند توجه به اعتبار قدرت نرم بیش از پیش توجیه شد و رهبران و نخبگان غربی آن را مفید یافتند. با در نظر گرفتن اینکه امروزه غرب موفق شده که ارزش‌های فرهنگی، شیوه حکومت‌گری و روش‌های نظم دادن به تعاملات اجتماعی در جوامع خود را به انحنا و دلایل گوناگون دارای وجاهت بین‌المللی بنماید پس قدرت را به‌گونه‌ای به تعریف گرفته که جایگاه سنتی برتر خود را حفظ شده بیابد. به قدرت رسیدن باراک اوباما این فرصت را برای مروجان و حامیان این تعریف از قدرت فراهم آورده است که به آن ماهیت عملیاتی بدهند و آن را انضمامی بنمایند. بسیاری از افراد که در حیطه‌های آکادمیک و رسانه‌ای در این چارچوب به ارزیابی میزان قدرت آمریکا می‌پرداختند حالا در موقعیتی هستند که نقش تصمیم‌گیرنده را دارا بوده یا اینکه از مشاوران ارشد تصمیم‌گیرندگان هستند. صحنه نبرد آمریکا در افغانستان، جغرافیایی شده که تیم باراک اوباما که به‌شدت معتقد به اثرگذاری قدرت نرم است خواهان به‌کارگیری چنین قدرتی است.
یکی از مولفه‌های قدرت نرم نوع حکومت است؛ این اعتقاد وجود دارد که حکومت در صورت داشتن ماهیت دموکراتیک و فقدان فساد مالی و دیگر انواع آن در بین صاحبان قدرت در بهترین موقعیت است تا از شکل‌گیری شورش‌ها، انقلاب‌ها و بی‌ثباتی جلوگیری کند. از همان زمان که باراک اوباما به قدرت رسید گروهی از تصمیم‌گیرندگان مطرح در قلمرو سیاست خارجی که شامل معاون رئیس‌جمهور و سفیر آمریکا در افغانستان هستند به بیان این نظریه پرداختند که بحران افغانستان قابل مدیریت و حل و فصل است.
می‌‌توان علیه سابقه تاریخی سرنوشت امپراتوری‌ها و قدرت‌های بزرگ در گذشته‌های دور و نزدیک در افغانستان که نشانگر شکست و عقب‌نشینی آنها بوده است غلبه کرد و پیروزی آمریکا را در تحقق اهداف تضمین کرد. اینان معضل کنونی در افغانستان را غیرتاریخی می‌نگرند و اعتقاد دارند که این عملکرد حکومت افغانستان به رهبری حامد کرزی است به‌ویژه قدرت کنونی طالبان و ناتوانی آمریکا در استقرار حاکمیت نیروهای غربی است. اینان حکومت کرزی را به‌شدت آلوده به فساد مالی و ناکارآمد در ارائه سرویس‌های اولیه به مردم قلمداد می‌‌کنند. از این نقطه‌‌نظر، حاکم پشتوی کشور در ارتباط نزدیک با جنگ‌سالاران و افراد مطرح در قاچاق موادمخدر است. حکومت به‌لحاظ این ویژگی‌ها فاقد مشروعیت در کلیت جامعه است.
انتخابات اخیر در افغانستان که در اواخر سال 2009 برگزار شد سیل اتهامات را به وسیله همین افراد به سوی حامد کرزی روانه ساخت. سفیر آمریکا در یک گزارش مفصل که به‌وسیله دولت آمریکا به مطبوعات درز داده شد پیروزی کرزی را بر پایه یک تقلب بزرگ مطرح کرد و آرای ریخته شده به‌نفع او را کاملا دروغین و تقلبی اعلام کرد و عبدالله عبدالله، وزیر امور خارجه سابق را برنده اصلی معرفی کرد. کیفیت حکومت افغانستان است که زمینه این اعمال را برای آمریکا فراهم نمی‌کند تا به تحقق سیاست‌های خود بپردازد و فساد گسترده در بطن حکومت و دزدی انتخابات از نظر مردم این امکان را برای مخالفان یعنی طالبان فراهم آورده است که یک بازیگر مطرح در صحنه کشور باشند. پس اگر آمریکا حامد کرزی را از کار برکنار کند و انتخابات مجدد برقرار سازد تا فرد جدیدی از طریق صندوق رای به‌قدرت برسد می‌تواند امید داشته باشد که طالبان به تدریج از صحنه محو شوند.
حکومتی که به وسیله مردم انتخاب شود به سوی فساد گرایش نخواهد داشت. به دلیل عدم فساد و به ضرورت تاکید بر حل و فصل مشکلات مردم خواهد داشت که منجر به کارآمدی حکومت می‌شود. حکومتی که دموکراتیک باشد، حکومتی که فاسد نباشد و در نهایت چارچوب قدرتی که کارآمد باشد از آنچنان مشروعیتی برخوردار خواهد بود که به قیام مردم علیه طالبان خواهد انجامید و افغانستان بر مدار توسعه و ترقی قرار خواهد گرفت. این افراد که کمترین درکی از ریشه‌های فرهنگی در جامعه افغانستان را دارند و قلیل‌ترین بینش از معاملات حاکم بر کشور را به صحنه می‌آورند برقراری یک رای‌گیری چند روزه و مستقر ساختن فردی که از بطن این انتخابات به قدرت برسد را چاره درد افغانستان می‌دانند. فشار زیادی بر حامد کرزی است که قدرت را ترک کند تا فرصت برای شروعی جدید در کشور فراهم شود و حتی باراک اوباما در سفر خود به این کشور در اواخر بهار 2010 تاکید بسیار بر ضرورت حکومت‌داری خوب کرد.
مشکلی که تصمیم‌گیرندگان کنونی آمریکا دارند این است که فاقد این توانایی ذهنی هستند که درک کنند قدرت در معنای بسیط آن که در برگیرنده جنبه نرم‌افزاری آن است کمترین فرصت تجلی را در افغانستان در شرایط کنونی دارد. تنها در صورتی قدرت نرم امکان‌ ابراز وجود می‌یابد که یک جامعه با ثبات با رفاه نسبی و سطح مشخصی از زایش فرهنگی وجود داشته باشد. افغانستان امروزه در چنین جایگاهی نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات