دیوید وی گرفین با توجه به نتیجه محتوم مجموعه اطلاعات نادرستی که تحت عنوان "گزارش کمیسیون یازده سپتامبر" شناخته می شود، این سؤال را در ارتباط با اسامه بن لادن مطرح می سازد، آیا او زنده است یا مرده؟
گریفین با مبنای مدارک موجود استنتاج می کند که بن لادن در دسامبر 2001 در اثر نارسایی کلیه مرده است. او در نتیجه جنگ روانی دولت ایالات متحده و برای توجیه جنگ های تهاجمی غیرقانونی آمریکا، به عنوان یک لولو در رسانهها زنده نگه داشته شده است. به نظر می رسد پیام هایی که از زمان مرگ بن لادن به نام او ارسال می شود، فیلم های ساختگی مرسومی باشد که با هدف پیشبرد این احتمال وجود دارد که اسامه بن لادن همانند دانشجوی گرجستانی جرج پی بوردل، به شخصیتی اسطوره ای تبدیل شود و در طول دورهای که از طول عمر یک انسان تجاوز می کند، گه گاه رخ بنمایاند.
کم تر از یک سال پیش بود که آمریکایی ها هدف جنگ روانی و انتشار اطلاعات نادرست دولت خود در ارتباط با کشمکش روسیه و گرجستان بر سر اوستیای جنوبی قرار گرفتند.
دیکتاتور شوروی، ژوزف استالین در زمان خود، اوستیا را که بخشی از خاک روسیه بود، به استان زادگاه خویش گرجستان منضم کرد. وقتی اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید، گرجستان استقلال یافت و اوستیای جنوبی را جزو خاک خود حفظ کرد. جنبش های جدایی خواهانه در اوستیای جنوبی و آبخازستان اوج گرفت. به دلیل وجود همین جنبش های جدایی خواهانه بود که اعضای اروپایی ناتو با تلاش های دولت آمریکا جهت پذیرش گرجستان به عنوان یکی از اعضای ناتو به منظور گسترش حضور نظامی آمریکا / ناتو در مرزهای روسیه - برخلاف توافقات پیشین دولت ایالات متحده با روسیه - مخالفت کردند.
ایالات متحده با کمک اسرائیل، برای پایان دادن به جنبش های جدایی خواهانه و در نتیجه حذف مانع موجود بر سر راه گرجستان جهت عضویت در ناتو، ارتش گرجستان را آموزش داد و تجهیز کرد. سرانجام آمریکا به رئیس جمهور گرجستان یعنی عامل دست نشانده خود که در نتیجه یکی از انقلاب های رنگی تحت هماهنگی ایالات متحده بر سر کار آمده بود، چراغ سبز حمله به اوستیای جنوبی را داد.
هر دو کشور روسیه و گرجستان بر اساس توافقنامه دوجانبه، نیروهای حافظ صلحی را در اوستیای جنوبی برای جلوگیری از اعمال خشونت آمیز از ناحیه جدایی خواهان به کار گرفته بودند. در هفتم و هشتم آگوست 2008 نیروهای گرجستان به اوستیای جنوبی یورش بردند، یک شهر را نابود کردند و تعداد زیادی از اوستیاییهای روس و برخی از سربازان روس را که جزو نیروهای حافظ صلح بودند، کشتند. تعداد زیادی از اهالی اوستیای جنوبی در امتداد مرز روسیه آواره شدند. دولت آمریکا با نخوت و تکبر خاص خود می پنداشت که پاکسازی نژادی روسها از اوستیای جنوبی مورد پذیرش روسیه نیز خواهد بود. اما در عمل، نیروهای روسی به سرعت وارد اوستیا شدند و ارتش گرجستان را که آمریکا آن را آموزش و تجهیز کرده بود، نابود کردند و توانستند به سادگی کنترل اوستیا را بر دست بگیرند. دولت ایالات متحده که در هدف خود شکست خورده بود، جنگ روانی و انتشار اطلاعات نادرست را علیه دولت روسیه به راه انداخت و به غلط ادعا کرد که روسیه با حمله به گرجستان، آغازکننده این کشمکش بوده است. دروغ های وقیحانه و آشکار دولت ایالات متحده توسط رسانه های آمریکایی، به زور به خورد جامعه آمریکا داده شد.
سرویس های انتشار اطلاعات نادرست انگلیسی به کمک اربابان آمریکایی خود آمدند، اما بقیه جهان این حرکت را افشا کردند. اطلاعات درست کم کم انتشار یافت و در کارزار انتشار اطلاعات نادرست، آمریکا با شکست بی سابقهای رو به رو شد.
اکنون که مدت ها از آن تاریخ گذشته است، "عملیات های سیاه ایالات متحده" بار دیگر شروع شدهاند و اطلاعات نادرستی را درباره تقلب در انتخابات ایران انتشار می دهند. رسانه های آمریکایی بار دیگر در حال خدمت کردن به کارزار انتشار اطلاعات نادرست از سوی دولت این کشور هستند. این اتفاق علی رغم این واقعیت در جریان است که در بیست و سوم می 2007 برایان راس و ریچارد اسپوزیتو در شبکه خبری ABS این طور گزارش کردند که "براساس اعلام مقامات فعلی و سابقه جامعه اطلاعاتی به شبکه ABS، سیا تصویب محرمانه رئیس جمهور را برای افزایش دادن حجم عملیات های "سیاه" به منظور بی ثبات کردن حکومت ایران اخذ کرده است".
در بیست و هفت می 2007، "تلگراف" لندن مستقلاً گزارش داد که "آقای بوش یک مدرک رسمی را امضا کرده که بر طرح های سیا برای راه اندازی یک کارزار تبلیغاتی و انتشار اطلاعات نادرست با هدف بی ثباتی و در نهایت سرنگونی حاکمیت جمهوری اسلامی صحه می گذارند".
چند روز پیشتر در شانزده مه 2007، تلگراف گزارش کرده بود که حمله نظامی آمریکا به ایران پس از ناکامی تحریم های اقتصادی و تلاش برای دامن زدن به یک انقلاب مردمی، "آخرین گزینه خواهد بود".
در بیست و نه ژوئن 2008، سیمور هرش در "نیویورکر" گزارش داده بود که طبق گفته منابع فعلی و سابق اطلاعاتی، نظامی و کنگرهای، سال گذشته کنگره با درخواست بوش برای دریافت بودجه لازم برای افزایش شدید عملیاتهای پنهانی علیه ایران موافقت کرده است. این عملیات ها که رئیس جمهور برای انجام آنها مبلغی چهارصد میلیون دلاری را درخواست کرده بود، در درخواست بودجه ریاست جمهوری که توسط بوش امضا شده بود، توصیف گردیده اند و هدف از طراحی آنها، بی ثبات کردن رهبری مذهبی این کشور است".
اعتراض های مردم ایران به نتیجه انتخابات که عمدتاً از سوی برخی جوانان تهرانی طرفدار غرب انجام گرفته، واجد مشخصه هایی است که حکایت از هدایت شدن آن دارند. اعتراض کنندگان با مچ بندهایی سبز رنگ مشخص شده اند. اعلان های تظاهراتی آنها به زبان انگلیسی است و کاملاً پیداست که هدف از بالا بردن آنها، دیده شده توسط رسانه های غربی است. شعارهای آنها تبلیغاتی است و هیچ ارتباطی با واقعیت های شناخته شده توسط تک تک ایرانی ها در آنها دیده نمی شود.
در این جا نیز رسانه های آمریکایی و کارشناسان مختلف که جاه طلبی هایشان به سمت های دولتی آنها وابسته است، به زور در حال تغذیه جامعه آمریکا با اطلاعات نادرستی هستند که اگر نگوییم برای سرنگونی، برای انزوا و تضعیف بیش تر حکومت ایران طراحی شده اند.
تا سال 1987، ایالات متحده از طریق شاه بر ایران حکومت می کرد. آمریکا قصد دارد از طریق برسرکار آوردن عوامل دست نشانده خود، بر ایران حاکمیت کند آنها حکومت های مستقل بازمانده در منطقه، دو کشور ایران و سوریه هستند. اگر ایالات متحده ابتدا خودش ورشکسته نشود، سعی می کند این دو کشور را در چنگ عملیات های سیاه آمریکا برای بی ثبات سازی آنها گرفتار نماید.
تقصیر بی انتهای مردم آمریکا، تفویض تام سرنوشت خود به طرح های دولت خود است. به نظر می رسد که آمریکاییان نمی توانند حاصل جمع دو با دو را تشخیص دهند آنها دروغ هایی را که در ارتباط با سلاح های کشتار جمعی که با نابودی عراق انجامید را از یاد برده اند. آنها تأسف و ندامت علناً ابراز شده وزیر امور خارجه خود کالین پاول را به خاطر دروغ هایی که به سازمان ملل گفته بود از یاد برده اند. آمریکاییان با بی قیدی ادعای ارتباط طالبان با القاعده و تروریست ها و جنگ جدیدی که رژیم اوباما در پاکستان به راه انداخته را می پذیرند، جنگی که تاکنون به آواره شدن دو میلیون تن از مردم این کشور انجامیده است.
صداهای مستقل معدودی که در جامعه آمریکا وجود دارد، به سادگی در جریان سهمگین ارائه اطلاعات نادرست فرو پوشیده می شوند.
توفیق دولت ایالات متحده در تبدیل کردن یازده سپتامبر به عنوان کلید موفقیت دولت برای دنبال کردن دستور جلسه ای هژمونی طلب، گفتن دروغ هایی تمام وقت و همیشگی است. هر چند که درصد زیادی از مردم ایالات متحده گزارش دولت را باور ندارند و صدها و شاید هزاران کارشناس و افراد کاملاً مطلع و برخوردار از ارتباطات مناسب، گزارش دولت را به چالش کشیده اند و با وجود اینکه گزارش رسمی یازده سپتامبر، تمام مشخصات شناخته شده یک لاپوشانی فاحش را در خود دارد، رسانه های آمریکایی هیچ علاقهای به آن از خود نشان ندادهاند.
فرماندهان عالی رتبه آتش نشانی شکایت کردهاند که رویههای حقوقی که بر اساس قانون، مقاماتی که تحقیقات به آنها واگذار شده بود ملزم به طی آنها بوده اند، طی نشدهاند. کشته شدن بیش از صد پلیس، آتش نشان و پرسنل تعمیر و نگهداری که در آن زمان در برج حضور داشتند و صدای یک رشته انفجار را شنیده و تجربه کردهاند، نادیده گرفته شد و تا وقتی که گزارش خود دولت انتشار نیافت، از چشم مردم مخفی نگه داشته شد. تعدادی از ناظران گله کرده اند که صحنه جرم به هم زده شده بود، بی آن که تحقیات درباره آن انجام پذیرفته باشد. گزارش دولت از انهدام برج ها مبتنی است بر شبیه سازی های رایانه ای که نتایج مشخصی را برای اثبات مفروضات آنها به دست می دهد.
در گزارش کمیسیون یازده سپتامبر، حتی به فروپاشی ساختمان سوم اشاره نشده است. هیچ یک از کسانی که در خارج از کشور هستند، گزارش دولت آمریکا را باور نکرده اند. اروپایی ها فیلم های مستندی را تولید کردهاند که به توضیحات رسمی می خندند.
به تازگی یک تیم بین المللی از دانشمندان، نتیجه دو سال آزمایش های خود را از نمونه های غبار بازمانده از آوار ساختمان ها اعلام کرده اند. آنها گزارش می کنند که در این نمونه ها، ناتو ترمیت یافته اند. تا جایی که من میدانم، هیچ یک از رسانه های جریان اصلی به یافتههای این گزارش اشاره نکرده اند.
انسان به این فکر می افتند که چنین یافته ای می تواند به راه افتادن یک تحقیق واقعی منجر شود. در عوض در داخل آمریکا، افشا کنندگان "تئوری های توطئه" (البته جز تئوری توطئه خود دولت) پنبه این یافته ها را زدند. با این اتهام که نمونه های غبارها، بعد از جمع آوری شدن، در فضاهای کنترل شده نگهداری نشده اند و احتمالاً توسط کسانی که با آنها سر و کار داشته اند، آلوده شده اند. به عبارت دیگر، اگر ناتو ترمیت عملاً در نمونه ها وجود دارد، به این معنی است که به آنها اضافه شده است. انسان به این فکر می افتد که ساکنان منهاتان سفلی، ناتو ترمیت را که غبار به آن آلوده شده، از کجا به دست آورده اند. در واقع چه کسانی جز دولت به نانو ترمیت دسترسی دارد؟ ادامه دارد...