تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۰  ، 
کد خبر : ۱۴۴۵۸۸

سونامی جمعیت؛ بحران پیش‌روی ایران


آرزو رستم‌زاد
تنازع برای بقا! این اصل داروینی اگرچه قرن‌هاست که در چارچوب‌های دنیای مدرن جایی ندارد، اما در چشم‌انداز نه چندان دور دنیا، می‌تواند تنها اصل حاکم بر جهان لقب بگیرد!
وقتی دنیا، آنقدر متراکم از جمعیت باشد که منابع محدود کفاف جمعیت انسانی را ندهد، وقتی کابوس امروز دنیا با تولد آخرین انسان جهان 10میلیارد نفری تعبیر شود، وقتی کره زمین آنقدر در تصاحب انسان‌ها باشد که جایی برای موجودات دیگر باقی نماند، جهان در یک بحران تمام و کمال فرو می‌رود؛ بحرانی به نام انفجار جمعیت!
جمعیت شناسان، برای نخستین بار کلمه انفجار جمعیتی (Population Explosion) را به کار بردند. کلمه‌ای که بهانه پیدایش آن، افزایش بیش از حد جمعیت بود که بیشتر کشورهای در حال توسعه را درگیر خود می‌کرد.
این روند سریع اگرچه در برهه‌هایی از زمان کند شد، اما هیچ وقت تحت کنترل در نیامد تا قرن بیست و یکم همچنان کابوس جمعیت شناسان امروزی باشد. اگرچه، رشد جمعیت در ایران، روند کندتری را دنبال می‌کند، اما با نزدیک شدن نسل جوان کشور به سنین فرزندآوری، ایران یکبار دیگر در آستانه سونامی جمعیتی قرار گرفته است.
پروفسور حسین باهر، رفتار شناس و مدرس دانشگاه شهید بهشتی در این باره به گزارشگرما می‌گوید:«درباره رفتارشناسی، فرمولی وجود دارد که بر اساس آن، همواره در شرایط مساوی، حاصل ضرب کمیت در کیفیت مقدار ثابتی می‌شود.
در حقیقت هر قدر کمیت افزایش یابد، کیفیت کاهش خواهد یافت و برعکس.
این قانون حتی در طبیعت هم وجود دارد. هر قدر پیچیدگی موجودات بیشتر باشد، میزان موالید آنان کمتر است و هر قدر کمیت کـــاهش یابد، کیفیت بیشتر می‌شود.
نسبت معکوس کیفیت و کمیت، قانون طبیعت است.
طبق همین الگو، در جوامع انسانی هر قدر جمعیت بیشتر باشد امکانات رشد و ارتقای جمعیت کمتر می‌شود.
در حالت عادی، جمعیت زیاد یک مزیت است؛ اما جمعیت زیادی که نتوان آن را کنترل کرد، آسیب محسوب می‌شود. درست مثل باران که رحمت است اما اگر بیش از حد باشد، سیل راه می‌اندازد و باعث خسارت‌های زیانبار جانی و مالی می‌شود.
پروفسور باهر ـ که دکترای توسعه اقتصادی و فوق دکترای فلسفه مدیریت منابع دارد ـ درباره افزایش جمعیت در کشورهای در حال توسعه می‌گوید: «ما از سال‌ها پیش با معضلی به نام رشد سریع جمعیت در کشورهای در حال توسعه مواجه هستیم. جمعیت زیادی که به سن تعلیم و تربیت و اشتغال می‌رسند، اما شرایط اجتماعی و اقتصادی کشورها پاسخگوی نیاز آنها نیست. این در حالی است که همه کشورهای با کیفیت بالا، جمعیت یا همان کمیت پایینی دارند.»
او می‌افزاید: «اگر ما امکانات خدمات دهی به متولدان جدید را داریم، بهتر است این امکانات و هزینه‌ها را صرف نیازمندان فعلی کنیم و کیفیت زندگی این افراد را بالا ببریم. کشور ما، استان‌های نیازمند، مردم محروم و جانبازان زیادی دارد که نیازمند توجه بیشتر و حمایت بهتری هستند. پس چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.»
اما دکتر اکبر محسنی فر، جمعیت شناس و آسیب شناس اجتماعی با اشاره به اینکه افزایش جمعیت نیاز به کارشناسی بیشتری دارد، می‌گوید: بدون بررسی عواقب افزایش جمعیت، نباید مردم را به فرزندآوری تشویق کرد.
افزایش جمعیت اثرات دراز مدتی دارد که جامعه را تا مدت‌ها درگیر می‌کند. اگر قرار باشد رشد جمعیت ایران از حالا بیشتر شود، شش یا هفت سال بعد، اثرات مخرب آن را می‌بینیم. یعنی درست از زمانی که کودکان ما به مرحله آموزش رسمی می‌رسند و از آن به بعد باید پاسخگوی نیازهای پی در پی اجتماعی و اقتصادی آنان باشیم.»
او درگفت وگو باگزارشگرما می‌افزاید: «ما هر قدر امکان تأمین نیازهای جمعیت را داشته باشیم، چون این امکانات بالقوه هستند، باز هم افزایش جمعیت اقدام درستی به نظر نمی‌رسد. سال‌هاست که تاکید می‌کنم، دهه 90 دهه بحران‌های اجتماعی ایران است و یکی از اصلی‌ترین دلایل این بحران‌ها، جمعیت بالاست. جمعیت ما در سال‌های 55 تا 65 با رشد قابل توجهی مواجه شد که به 9/3 درصد رسید و حالا این جمعیت به مرحله‌ای رسیده است که باید نیاز آنان به اشتغال، مسکن و ازدواج تأمین شود. به همین دلیل اگر این نیازها رفع نشوند، جامعه با بحران‌های اقتصادی و اجتماعی رو به رو می‌شود.»
چهار سال قبل، بانک جهانی پیش‌بینی کرد که ایران در پنج سال آینده با شدیدترین فشار تقاضای اشتغال مواجه می‌شود و با توجه به ترکیب جمعیتی ایران، نرخ بیکاری در آن به بالاترین سطح خود می‌رسد.
این پیش‌بینی تا جایی قوت گرفت که بانک جهانی اعلام کرد، نرخ بیکاری ایران در سال‌های آینده تا حدود 23درصد خواهد رسید که نه فقط بالاترین میزان بیکاری در چند سال اخیر است، بلکه بالاترین نرخ بیکاری در خاورمیانه هم خواهد بود.
این در حالی است که چندی پیش، وزیر کار و امور اجتماعی با استناد به گزارش‌های مرکز آمار ایران گفت: «در زمستان سال 87 نرخ بیکاری کشور 5/12درصد بود، اما تا پاییز سال 88 به حدود 5/11درصد رسید.»
دکتر محسنی فر می‌گوید: «جمعیت شناسانی که در فاصله سال‌های 76 تا 83 وضع اشتغال را بررسی می‌کردند، گزارش داده‌اند که در این سال‌ها در بیشترین حالت سالانه 600 هزار فرصت شغلی ایجاد شده است.
در صورتی که در همان زمان در کتاب سه جلدی «اقتصاد بدون اتکا به درآمد نفت» که سازمان مدیریت و برنامه ریزی منتشر کرده، برآورد شده بود که سالانه به 900 هزار تا یک میلیون فرصت شغلی نیاز داریم. یعنی اگر دولت در بهترین شکل خود کار می‌کرد، باز هم 300 تا 400 هزار نفر در هر سال بیکار می‌ماندند و از آنجایی که بیکاری مادر تمام فسادها و کج راهی‌هاست، معضلات دیگری مثل اعتیاد پیش می‌آید. در حقیقت جمعیت به دولت این اجازه را نمی‌داد که فرصت‌های جدید شغلی ایجاد کند.»
او می‌افزاید: «در مباحث اقتصادی یک تئوری وجود دارد که می‌گوید، اگر بخواهید اشتغال ایجاد کنید، مستلزم آن است که پولی را به بدنه جامعه تزریق کنید. نخستین نتیجه تزریق پول، افزایش تورم است. بنابراین دولت از یک سو باید با بیکاری مبارزه و شغل ایجاد کند، از سوی دیگر تورم را کاهش دهد. اتفاقی که ما در سال‌های 84 و 85 شاهد آن بودیم. در این سال‌ها بیکاری تا حدودی ساماندهی شد اما در عوض تورم افزایش یافت. اگر بخواهیم تورم را متوقف کنیم، بازار کار کساد می‌شود و اگر بخواهیم بازار کار را رونق دهیم، تورم ایجاد می‌شود. علت وجودی این کلاف سردرگم، چیزی به جز جمعیت بالای انسانی نیست.»
با این حال دکتر محسنی فر معتقد است که رشد بالای جمعیت در سال‌های گذشته، تابعی از اقتضای آن زمان بوده است. او می‌گوید: «رشد بالای جمعیت ایران در سال‌های گذشته، دلایل خاص خودش را داشت. دلیل نخست‌، بهبود شرایط بهداشتی بود. دلیل بعدی، شرایط جنگ تحمیلی بود که امید به زندگی را در ایران پایین آورده بود و در آن زمان تشویق خانواده‌ها به افزایش جمعیت صورت گرفت. اما در حال حاضر که ایران به شرایط ثبات جمعیتی نزدیک می‌شود، نباید دوباره موقعیت را طوری تغییر دهیم که یکبار دیگر با موج جدید جمعیت مواجه شویم. کشور ما واقعاً توان تحمل این موج را ندارد و امیدوارم که رشد ناگهانی جمعیت در هیچ دوره تاریخی تکرار نشود.» این آسیب شناس اجتماعی با اشاره به نتایج پژوهش‌هایی که درباره نیازهای شغلی در کشور صورت گرفته است، می‌گوید: «مهم‌ترین مشکل کنونی ما، ایجاد اشتغال است. بررسی‌هایی که در کتاب «اقتصاد بدون درآمد بر مبنای نفت» انجام شده است، نشان می‌دهد که ما باید تا سال 1395 سالانه حداقل یک میلیون شغل ایجاد کنیم، در صورتی که حتی اگر در بیشترین حالت موفق شویم سالانه 700 تا 800 هزار شغل مفید ایجاد کنیم باز با جمعیتی 200 تا 300 هزار نفری مواجهیم که شغل ندارند و بیشتر آنــان جــوانــان متولد سال‌های 55 تا 65 هستند.
این در حالی است که شغل، تنها مساله ما نیست. نیازهایی مثل بهداشت و درمان، ازدواج، مسکن، آموزش، فرهنگ و امثالهم وجود دارند و تا زمانی که این هرم جمعیتی تغییر شکل بدهد و گروه جوانان ما بخواهند از هرم خارج شوند، سال‌ها طول می‌کشد.»
حاشیه‌های پررنگ
پروفسور باهر، آسیب‌های خانوادگی و پدیده فرار مغزها را از حاشیه‌های ازدیاد جمعیت می‌داند که به دنبال فشارهای اقتصادی بر اجتماع سایه می‌اندازند. او می‌گوید: «کمیت بدون کیفیت، برای ما خسارت‌های زیادی ایجاد می‌کند. یکی از این خسارت‌ها این است که ما برای پرورش نیروی متخصص انرژی و هزینه صرف می‌کنیم تا نیروهای قابلی را در داخل کشور پرورش دهیم، اما اگر با افزایش جمعیت کیفیت زندگی پایین آید، این نیروها که به مرحله بازدهی رسیده‌اند و برایشان هزینه شده است، راهی کشورهایی می‌شوند که جمعیت کمتر و امکانات بهتری دارند. بنابراین ما از امکانات خود به نفع بیگانگان هزینه کرده‌ایم و ماهی‌های چالاک خود را به آب شیرین غریبه‌ها‌ انداخته‌ایم. از سوی دیگر، این وضع در خانواده‌ها هم تأثیراتی می‌گذارد. هر قدر فرزندان یک خانواده بیشتر باشند، تنش‌های آن خانواده بیشتر می‌شود. بچه‌ها نیاز به آموزش، تربیت، رفاه، محبت، تأمین مالی و تفریح دارند و اگر خانواده توان فراهم کردن نیازهای مادی و معنوی را نداشته باشند، هم پدر و مادر آسیب می‌بینند و هم فرزندان.»
پروفسور باهر، آسیب‌های رفتاری جوانان را پیامد دیگر جمعیت زیاد و خارج از کنترل می‌داند و می‌گوید: «جمعیت وقتی به سن جوانی رسید، باید کار داشته باشد. چون انسان اگر مولد نباشد، مخرب می‌شود و این نه ارتباطی با تمکن مالی دارد و نه تربیت و فرهنگ و اعتقادات. بیکاری ام الفساد است و این ریشه در آموزه‌های دینی ما دارد. وقتی جوانی بیکار باشد، بی‌عار هم می‌شود. صرف نظر از این که پول دارد یا نه؛ تربیت اعتقادی دارد یا نه.
بنابراین تا زمانی که نتوانیم مشکلات اشتغال جوانان امروز را حل کنیم، نباید به فکر جمعیت جدید باشیم.»
او می‌افزاید: «در شرایطی که نرخ بیکاری در کشور رقم بالایی دارد و جوانان تحصیل کرده مجبورند به مشاغل نامرتبط با رشته تحصیلی روی آورند، هدر رفتگی نیروی کار ما بالا خواهد بود.
به این ترتیب، نه از جمعیتی که داریم استفاده بهینه کنیم و نه امکانات رضایتمندی را برای آنان فراهم می‌کنیم.»
دکتر محسنی فر هم با بیان اینکه شرایط فعلی هرم جمعیتی ایران به مرحله ثبات نزدیک شده و نباید این ثبات را از بین برد، می‌گوید: «در مطالعات جمعیت شناسی، چهار مرحله اصلی را برای وضع جمعیت در نظر می‌گیرند.
مرحله نخست وقتی است که میزان موالید و مرگ و میر هر دو زیاد است.
در حالت دوم، مرگ و میر کم و موالید زیاد است. این یعنی رشد شدید جمعیت؛ همان وضعیتی که ما تا سال 65 داشتیم. اما در این سال‌ها اقدامات بهداشتی مؤثری در ایران صورت گرفت که باعث شد مرگ و میر مادران و نوزادان به شدت کاهش یابد و در مقابل امید به زندگی بیشتر شود. اتفاق مثبتی که یک جهش در بهداشت و درمان ایران به شمار می‌رفت. از این سال‌ها به بعد، روی بحث کنترل جمعیت و تنظیم خانواده بیشتر کار شد به طوری که رشد جمعیت از نزدیک به 4 درصد به حدود 6/1 درصد در سال 85 رسید. اما در حال حاضر به دلیل آنکه جوانان سال‌های 55 تا 65 به مرحله فرزند آوری رسیده‌اند، رشد جمعیت در سال‌های آینده بیشتر خواهد شد. کما اینکه اکنون رشد 8/1 درصد گزارش شده است.
در مرحله سوم، رشد جمعیت به حالت باثبات تری می‌رسد. در حقیقت میزان مرگ و میر و موالید هر دو پایین می‌آید.
این مرحله‌ای است که ما در آن قرار داریم و رسیدن به آن حاصل سال‌ها تلاش کارشناسان جمعیت شناس بوده است. در مرحله چهارم، موالید کم می‌شود و مرگ و میر کهنسالی افزایش می‌یابد که ما تا رسیدن به این مرحله زمان نسبتا زیادی در پیش داریم؛ بنابراین،نگرانی از این بابت وجود ندارد.
خطر را حس کنیم
با وجودی که عده‌ای از مسئولان اعتقاد دارند، تنظیم خانواده در ایران درونی شده و خانواده‌های ایرانی در صورت تشویق به فرزندآوری، باز هم سیاست‌های جمعیتی خانواده را در نظر می‌گیرند، دکتر محسنی فر قضاوت در این زمینه را زودهنگام می‌داند.
او می‌گوید: «حدود سال 76ـ77 برای فعالیت‌های کمنترل جمعیت به یکی از روستاهای اطراف گناوه و بوشهر رفته بودم.
روزی از یکی از خانم‌های بومی روستا پرسیدم که به فرزندان زیاد تمایل دارد یا نه؟ جواب او واقعاً برایم جالب بود.
گفت نه. دیگر دوره فرزند زیاد گذشته است. بچه زیاد، یعنی هزینه و مشکل. این نشان می‌داد که خانواده‌ها نگاه دقیق تری نسبت به شرایط اجتماعی و اقتصادی دارند و اطلاع‌رسانی خوبی انجام شده است.
اما این برای آنکه بگوییم کنترل جمعیت درونی شده و به صورت فرهنگ در آمده است، کافی نیست. باید دید که زنان و مردان ما به دلیل محدودیت‌های مالی علاقه‌ای به فرزندان زیاد ندارند یا به دلایل دیگر. چون اگر مشکلات اقتصادی دلیل تنظیم خانواده باشد، با درآمد بهتر یا کمک‌های دولت، موالید زیاد خواهد شد.»
شاهد این ادعا، پژوهش‌های انجام شده، در داخل و خارج از کشور است. دکتر محسنی فر می‌گوید: «در مصر بررسی‌هایی انجام شد که نشان می‌داد در برهه‌ای از زمان به دلیل مشکلات معیشتی و مسایل اقتصادی، رشد جمعیت کاهش شدیدی یافت؛ اما به محض بهبود وضع اقتصادی جمعیت دوباره رشد بالایی پیدا کرد.
در همین راستا، چندی پیش، پژوهشی در تهران انجام دادیم که نتایج آن نشان می‌داد زنان نسبت به مردان تمایل بیشتری به داشتن دو فرزند دارند. در صورتی که مردان یک بچه را کافی می‌دانند و دلیل بیشتر آنان مشکلات اقتصادی بوده است. این نشان می‌دهد که کنترل جمعیت در ایران نهادینه نشده است.
نهادینه شدن وقتی اتفاق می‌افتد که زن و مرد هر دو درباره تعداد فرزندان توافق کنند و این توافق وابسته به مسایل اقتصادی نباشد. ما زمانی می‌توانیم با اطمینان بگوییم کاهش رشد جمعیت نهادینه شده است که تک فرزندی در ایران به 20 تا 30 درصد برسد. البته تک فرزندی، تبعات خاص خود را دارد، اما در حال حاضر بهترین راه کنترل جمعیت است.»
او می‌افزاید: «ما نمی‌گوییم رشد جمعیت صفر یا منفی باشد، چرا که این شکل هم آسیب‌های خاص خودش را دارد که امروزه بسیاری از کشورها با آن دست به گریبانند.
اما معتقدیم، رشد جمعیت باید متناسب با نیازها، توانمندی‌ها و چشم‌انداز طولانی مدت باشد تا در آینده دچار بحران‌هایی که امروز با آن مواجهیم، نشویم.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات