ارتباط با ساواک
مهدی هاشمی فرزند سیدمحمد، در سال 1323 ش در شهر اصفهان و در خانوادهای مذهبی و روحانی به دنیا آمد. پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در مدرسه جلالی و بنا به اصرار پدرش، راهی حوزه علمیه جده بزرگ شد و پس از شش سال تحصیل در حوزه علمیه اصفهان، به دعوت برادرش هادی که در قم سکونت داشت رهسپار این شهر شده و ادامه تحصیلات خود را در مدرسه حجتیه پی گرفت.
حضور مهدی هاشمی در قم مقارن با اوجگیری نهضت امام روح الله بود که وی نیز در این دوران فعالیتهای محدودی با الهام از تفکرات مارکسیستی انجام میدهد و در سال 1346 به اتهام تکثیر و پخش اعلامیه توسط ساواک دستگیر میشود و پس از سپردن تعهد آزاد شده و در اواخر همان سال مجدداً دستگیر و برای خدمت سربازی به جهرم اعزام شد.
اما در این زمان است که وی از طریق ضداطلاعات ارتش، دعوت به همکاری شد و پس از پذیرفتن مهدی هاشمی و دادن تعهد همکاری، از جهرم به مرکز منتقل و سمت نویسندگی دادرسی کل ژاندارمری به او واگذار میشود.
ارتباط و همکاری مهدی هاشمی با رکن 2 ارتش تا آخر سربازی ادامه مییابد و پس از آن نیز وی همکاری اطلاعاتی با رژیم ستمشاهی را از طریق ساواک با رابطهای خود به نام میرلوحی و رضوی در استان اصفهان استمرار میدهد.
نامبرده در خصوص چگونگی ارتباط با ساواک میگوید: «رضوی (رابط ساواک با مهدی هاشمی) از من خواسته بود چنانچه از محمد منتظری(فرزند آقای منتظری) سرنخی پیدا کردی و یا از رفت و آمد آیتالله منتظری اطلاع حاصل کردی به ما اطلاع بده که یکبار که آیتالله منتظری یک نصف روز برای استراحت به منزل آمده بودند، به آنان گفتم.»
دیدگاه ساواک به مهدی هاشمی را هم میتوان در گزارشی اینچنین مشاهده کرد: «با تحقیقاتی که به عمل آمد سیدمهدی هاشمی پس از انجام خدمت سربازی و آگاه شدن از اوضاع اجتماعی مملکت، روی منبر علاوه بر آنکه مطالبی برخلاف امنیت مملکت یا مصالح آن عنوان ننموده، اغلب در اطراف انقلاب سفید شاه و مردم و اثرات آن و همچنین اشرافیت در مملکت صحبت و در خاتمه با بیان استقلال مملکت صراحتاً به شاهنشاه آریامهر و خاندان جلیل سلطنت دعا نموده است.»
تأسیس گروهک هدفیها
در همین اوضاع و در اوج مبارزات انقلابیون علیه شاه است که وی با توجه به ارتباط با مأموران ساواک با واسطهای وارد در جلسات محمد جواد غروی میشود که در آن زمان امام خمینی(ره) حضور در مجالس و محافل او را «حرام» میشمرد و به فتوای علما و مراجع دیگر اصیل شیعه، مصداق «ضال و مضل» بود.
وی با الهام از تفکرات بهاصطلاح شاذ این روحانی منحرف، اقدام به تأسیس گروه «هدفی ها» میکند و در خلال این شبکهسازی اقدام به حذف مخالفین خود میکند. مهدی هاشمی در اعترافاتش در این مورد میگوید: «این را من یادم است آن سالهای اول به اصطلاح مبارزات و همچنین بعد، هنگامی که ما رفتیم در آن منطقه قهدریجان مستقر شدیم و بیشتر منبر میرفتیم و بیشتر نظریه ابراز میکردیم، یادم است که از طرف مثلاً روحانیون خود محل یا کلاً روحانیت اصفهان خوب در جلسات بحث و مناظره و یا جلسات منبر و اینها نظریات مخالف ابراز میشد... یادم است که علاوه براینکه خوب پرخاشگری شدیدی به آنها میکردیم... پرخاشگر جدی بودیم و به آنها تعصب در دفاع از نظر خودمان داشتیم که همین باعث شد که دوستان ما و پیروان نظریه ما مثل ما همان رنگ را به خودشان بگیرند.»
این روحانی منحرف به جز تشکیلات عمومی، جلسات خصوصی را هم با استفاده از روش سازمانی مجاهدین خلق(منافقین) تشکیل داد به نام «هسته امر به معروف و نهی از منکر» که بیشتر جنبه عملیاتی داشت و خشونت و بیرحمی یک اصل غیر قابل انکار در این مجموعه بود.
وی در مورد روح خشونت این جلسات میگوید: «من یادم است که در یک جلسهای با یکی که بحث میکردیم، وسط جلسه آن طرف پا شد و رفت- توی یک باغی بودیم- گفت که این جلسه شما بوی خون میدهد. این حرفهایی که تو میزنی بوی خون میدهد. من میترسم و پا شد و رفت بیرون.»
همچنین او به این مسئله تأکید میکند که «روحیه قدرتطلبی در آن روزها در من رشد میکرد و به تصور من قهدریجان یک دژ و قلعه تسخیر شدهای بود که هیچکس نباید در آن برخلاف اندیشههای من حرکت کند و لذا مخالفین حرکت خود را از صحنه خارج میساختم.»
ایجاد تشکیلات «هدفیها» و «هسته امر به معروف و نهی از منکر» در منطقه قهدریجان اصفهان و ایجاد رعب و وحشت و ترور دو تن یکی به جرم فساد اخلاقی و دیگری مخالفت و خروج از تشکیلات، توسط این گروه در حالی صورت میگرفت که هادی هاشمی برادر مهدی هاشمی با نزدیک شدن به بیت آقای منتظری با دختر وی ازدواج میکند.
آیتالله طاهری خرمآبادی در خاطرات خود در مورد نزدیکی هادی و مهدی هاشمی به بیت منتظری چنین میگوید: «آنچه مسلم است، این است که دو برادر مزبور از هنگامی که در روستا سکنی داشتهاند، به دنبال نوعی حاکمیت و ریاست بودهاند و چندان به مقررات شرعی پایبند نبودهاند. آنها جوی در روستای خود درست کرده بودند که مردم از آنها واهمه داشتند. وقتی که این دو شعاع شخصیت آقای منتظری قرار میگیرند و سیدهادی به دامادی ایشان هم نایل میشود، آنها درصدد برمیآیند که از اقتدار آقای منتظری سوءاستفاده کنند و معالاسف سادگی بیش از اندازه ایشان که مردم هم در خصوص آن لطیفهها ساختهاند، آنان را در رسیدن امیال شیطانی خویش مدد میکند.»
برخی کارشناسان بر این عقیدهاند که برادران هاشمی، هدفی بلندمدت برای نزدیک شدن به آقای منتظری را داشتند که این امر در حوادث پس از انقلاب و بخصوص بحث «جانشینی رهبری» که در اسناد لانه جاسوسی و هم اسناد منتشر شده از قضیه مکفارلین این امر را اثبات میکند.
فتنه کتاب «شهید جاوید»
از مهمترین اقدامات قبل انقلاب باند مهدی هاشمی میتوان به غائله کتاب «شهید جاوید» و شهادت آیتالله شمس آبادی اشاره کرد که ماهیت جنایتکاری این جریان را نمایانتر کرد.
این فتنه از آنجا آغاز میشود که کتاب «شهید جاوید» توسط «صالحی نجف آبادی» با محتوای 1)هدف امام حسین(ع) از قیام عاشورا تشکیل حکومت اسلامی بود، 2) امام(ع) به شهادت خود و اصحابشان علم نداشتند؛ چاپ میشود و آقای منتظری و آیتالله مشکینی برآن تقریظ مینویسند. (البته آیتالله مشکینی پس از مدت کوتاهی تأییدیه خود را پس میگیرند)
با توجه به اینکه آقای منتظری از طرفداران مهم انقلاب بود و از سوی دیگرمخالفتهای فراوانی از سوی علمایی چون آیتالله شمسآبادی، آیتالله صافی گلپایگانی (کتاب شهید آگاه)، علامه طباطبایی (رساله بحثی کوتاه در علم امام)، آیتالله فاضل لنکرانی، آیتالله رفیعی قزوینی، مرحوم اشراقی و... در زمینه «علم امام» صورت گرفت؛ این تضاد باعث اختلافاتی میان روحانیت شد.
ساواک هم از این فرصت تاریخی استفاده کرده و با استفاده از رابطان خود در بیت آقای منتظری و چاپ و پخش کتاب و نقدهای آن بر آتش این اختلاف میافزود.
آقای مسعودی خمینی در خاطرات خود درمورد تفرقه افکنی ساواک به سبب کتاب شهید جاوید که علمای بزرگی چون آیتالله گلپایگانی به صالحی نجف آبادی توصیه عدم انتشار آن را داده بودند؛چنین میگوید: «ساواک بعد از اینکه اختلاف میان روحانیت را بر سر کتاب شهید جاوید مشاهده کرد، بسیار خشنود شد و به اختلاف دامن زد.
اگر شاه و ساواک به این اختلاف دامن نزده بودند، چه بسا در همان روزهای نخست خاتمه مییافت. اما آنان برای فروزانتر کردن آتش اختلاف، عدهای را نزد صالحی فرستادند و او را مورد تشویق قرار دادند. هر روز هم روی این مسئله مانور میدادند. کار به جایی رسید که هنوز بعد از بیست سال که از این داستان میگذرد، هنوز ریشه اختلاف به قوت خود باقی است.»
حجتالاسلام احمد سالک در مصاحبه با روزنامه ایران در این مورد تأکید کرده است: «یادم هست حکاک عضو ساواک اصفهان بود و من چند بار با وى درگیر شدم، خیلى آدم خبیثى بود.
از اصفهان مى رفتم به نجف آباد، آمد و در مینى بوس کنار من نشست و گفت ببین ما همه چیز داریم، قدرت داریم، شاه هست، بعد گفت این کتاب شهید جاوید را من پیش علماى حوزههاى علمیه اصفهان بردم و تخم نفاقى با این کتاب انداختم که تا ابد اصلاح نخواهد شد؛ این تعبیر مأمور ساواک براى من بود که توانسته با کتاب مذکور بین علما اختلاف بیندازد.»
این اختلافات در حالی بود که در اوج آن حضرت امام در نامهای به سیداحمد خمینی توصیه میکنند: «... شما در اختلافات بین طلاب و اهل منبر راجع به کتاب [شهید جاوید] و هر چیز دیگر وارد نشوید؛ انشاءالله تعالی خداوند اصلاح میفرماید...»
شهادت آیتالله شمسآبادی
دوشادوش اقدامات ساواک گروه «ضربت» متعلق به هادی هاشمی در حوزه علمیه قم و اصفهان و نیز «هسته امر به معروف و نهی از منکر» مهدی هاشمی به دفاع از آقای منتظری برخاسته و اقدام به قتل حجتالاسلام حسنی از وعاظ نجف آباد و مخالف با آقای منتظری و همچنین آیتالله شمس آبادی از علمای بزرگ حوزه علمیه اصفهان که مخالف جدی کتاب یادشده بوده است، میکنند.
گفتنی است که ترور آیتالله شمسآبادی حلقه آخر قتلهای زنجیرهای پیش از انقلاب باند مهدی هاشمی بوده و پیش از این اعضای موسوم به «هدفی ها» اقدام به کشتار، مهدی نوروزی 12 ساله، فرزند خردسال امام جماعت مسجد سیداصفهان، شیخ قنبر علی صفرزاده وترور ناموفق نعمت الله جوانمردی کرده بودند و طراحی ترور تعدادی از علمای اصفهان، همچنین آیتالله گلپایگانی را نیز در دستور کار داشتند که فرصت نشده بود.(برای آشنایی بیشتر و مشاهده اسناد رجوع شود به کتاب بن بست، ج3، انتشارات اداره اطلاعات اصفهان) به شهادت رسیدن آیتالله شمس آبادی در حالی بود که همچون تلنگری بسیاری از علما و مردم را بیدار کرد و دوباره علیه دستگاه حاکم شوراند.
به دلیل فضای سنگینی که علیه شاه ایجاد شد، ژاندارمری و ساواک این قتل را پیگیری کرده و مهدی هاشمی و 22 تن از افراد همدست با وی را دستگیر میکنند و در دادگاه جنایی اصفهان اغلب اعضای باند به اعدام محکوم میشوند و تعدادی هم به حبس طولانی مدت. گفتنی است که مهدی هاشمی به 3 بار اعدام محکوم میشود.
نکته قابل تأمل دفاعیه مهدی هاشمی پس از تلاشهای ناکام فراوان جهت تماس با مرتبطین خود در ساواک برای رهایی از حکم اعدام است که وی در آن میگوید: «من قربانی چه شدهام جز این است که من مبارزه با فئودالیسم [کرده ام]، قربانی انساندوستی و قربانی فلسفه متین انقلاب سفید و اینکه میخواستم همه مردم در رفاه باشند شدهام.» (همان، ص100) وی پس از ناامیدی از ساواک به بسیاری از علما و شخصیتها از امام خمینی(ره) تا دبیر کل سازمان ملل نامه تظلم خواهی مینویسد. در همین زمینه در کلیسای سنت مری پاریس نیز تحصنی به حمایت از برخی انقلابیون در بندسیاسی صورت میگیرد که علی رغم مخالفت شدید حضرت امام(ره) نام مهدی هاشمی هم آورده میشود. قرار بود امام خمینی(ره) پیامی برای این مراسم بفرستند که بدلیل مطرح شدن نام این شخص از عمل خویش صرف نظر کردند. با تلاشهای صورت گرفته حکم اعدام مهدی هاشمی در واپسین روزهای عمر ستمشاهی به حبس ابد تقلیل مییابد و در روزهای ابتدایی انقلاب پس از بازشدن در زندانها، این باند جنایتکار به عنوان زندانیان سیاسی وارد سیل جمعیت انقلابیون میشوند.
پس از انقلاب
داستان البته بدینجا ختم نشد و پس از انقلاب و با تشکیل سپاه پاسداران، شهید محمد منتظری به عنوان مسئول آموزش و تبلیغات برگزیده میشود و مهدی هاشمی نیز جانشین وی. به دلیل عدم حضور شهید محمد در جلسات بخاطرمشغله در امر نهضتهای آزادیبخش جانشین او یعنی مهدی هاشمی در شورای مرکزی 12 نفره فرماندهی سپاه حاضر میشود.
تشکیلات «حزبالله»
این شخص کمال استفاده را از فرصت بدست آمده، برد و اعضای باند خویش در اصفهان را با نام جدید تشکیلات «حزب الله» احیا و همچنین برخی از نزدیکان باندی خود را هم وارد سمتهای مهم سپاه کرد.نباید فراموش کرد که تمام این اعمال به خاطر حمایتهای آقای منتظری صورت میگرفت. تشکل جعلی «حزب الله» در اصفهان اقدام به ایجاد یک سپاه خودمختار با مرکزیت مهدی هاشمی میکنند و تحت لوای نام سپاه اقدامات جنایتکارانه خویش را ادامه میدهند. اما این بار ورق برگشته و سران اصفهان که به جز معدود اشخاصی از جمله مهندس بحرینیان رئیس کمیته این استان که توسط این تیم تروریستی به دلیل مخالفت با نظر این جریان و به دستور امید نجف آبادی به شهادت میرسد، در نفوذ باند مهدی هاشمی است. اعضای شاخص این تیم عبارتند از: «عبدالله نوری خط دهنده به آیتالله طاهری اصفهانی امام جمعه اصفهان، شیخ عباسعلی روحانی، سید محمد کاظم بجنوردی استاندار وقت اصفهان، امید نجف آبادی ریاست دادگاه انقلاب وقت این استان و یار غارش محمد عطریانفر، غلامحسین کرباسچی، شیخ محمد حسین شریعتی اردستانی(شیخ الشریعه)، هادی هاشمی(برادر مهدی هاشمی و داماد آقای منتظری) و...
مهدی هاشمی در اعترافاتش در مورد صدور حکم مهندس بحرینیان مینویسد: «بعداً آقای... از قراری که آن ایام من شنیدم در جلساتی که با آقای امید داشتهاند به همراه آقایان... و عدهای از افراد تندرو- که معمولاً شیوه برخورد با ضدانقلاب در سطح شهر با آنها مطرح میشده- جلسات خصوصی بوده، نشستهایی به صورت گعده قضیه را مطرح کردهاند و آقای امید نیز... حکم کرد و آنان را اجرا کردند.»
از دیگر قتلهای زنجیرهای باند مهدی هاشمی میتوان به ترور حشمت و دو فرزندش توسط این گروه که زنده به گور شدند، آیتالله ربانی املشی، زهره بنیانیان و.. اشاره کرد و از ترورهایی که با این جریان ارتباط داشته مربوط به تیر و شهریور سال 60 است. گفتنی است که موارد گفته به جز کشتارهای شیعیان افغانستان و بحرین و... است که توسط باند مهدی هاشمی صورت گرفت.
پیچیدگی جریان مهدی هاشمی
جریانات پس از انقلاب باند مهدی هاشمی همانطور که بیان شد، بهدلیل پیچیده شدن به شخص مهدی هاشمی ختم نمیشود و در فعالیتهای این طیف افرادی به عنوان صحنه گردان و اشخاصی هم گرداننده میدانی آن القائات در تشکیلات مختلف نظام میگردند. برای نمونه میتوان به ماجرای ششم تیر و ترور آیتالله خامنهای اشاره کرد که جواد قدیری شوهر خواهر محمد عطریانفر همراه همسرش زهره عطریانفر عملیات تروریستی را انجام داده و خود از کشور گریخته و همسرش نیز پس از پناه گرفتن نزد برادرش توسط وی فراری داده میشود. گفته میشود محمد جواد قدیری جزو اعضای مرکزی سازمان مجاهدین خلق(منافقین) است. چگونگی ارتباط جریان نفاق با باند مهدی هاشمی در برخی اتفاقات بخصوص تیر و شهریور 1360 نیاز به واکاوی جداگانهای همراه با اسناد و مدارک دارد که در این کوتاه نوشته نمیگنجد. تنها به بخشی از اعترافات مهدی هاشمی در این زمینه اکتفا میکنیم: «میتوانم بگویم یکی از اهداف و رسالتهایی که آقاهادی(برادر مهدی هاشمی) تعقیب میکرد در رابطه با بیت (منتظری) و خود ما هم در رابطه با ایشان بودیم و اینها همین بود که یک چراغ سبزی به منافقین داده بشود که مثلاً در تحولات آینده(!) و اینها مثلاً چراغ سبز کارساز باشد برای یک سلسله مسائل و کارشکنیها و برای کاهش دادن به اصطلاح یکسری حساسیتهایی که آنها برضد ما و این جریان داشتند، این هم یک محور بوده.»
نهضتهای آزادیبخش، ارتباط با لیبی
پس از انفجار دفتر حزب جمهوری و به شهادت رسیدن حجتالاسلام محمد منتظری که مسئولیت واحد نهضتهای آزادیبخش سپاه را به عهده داشت، مهدی هاشمی توسط آقای حسینعلی منتظری جانشین آن شهید میشود. اما جنایاتی که باند مهدی هاشمی در واحد نهضتها میکنند به مراتب سنگین تر از موارد داخلی آنها بود. زیرا که با خودسریهای این جریان در امور خارجی، نهضتهای مقاومت شیعی در افغانستان و بحرین و... به کلی از بین رفت و فعالیتهایی هم در عربستان و برخی کشورهای اروپایی صورت گرفت که مغایر با سیاستهای تعیین شده انقلاب اسلامی در زمینه بینالملل بود. آنچه که در اقدامات تشکیلات مهدی هاشمی در زمینه نهضتها، بسیار برجسته است نوع ارتباط خاص با لیبی و شخص معمر قذافی است. برادر داماد آقای منتظری در این مورد میگوید: «ما از کانال نهضتها، با دولتهای خارجی ارتباط داشتیم و در ضمن این ارتباطات، مسائل داخلی را هم منتقل میکردیم به آنها (به لیبی و سوریه بیشتر) وقتی ما ارتباطمان با لیبیاییها برقرار شد، اونها یک کمکهایی بهمان میکردند.»
مهدی هاشمی در ادامه تصریح میکند: «ما، چه در زمانی که در سپاه بودیم به طور خفیفتر بعدش هم به طور جدیتر، یک سری مشکلات داخلی نظام و بنبستها و اشکالات و نارضایتیهایی که وجود دارد، با سعد مجبر (که نماینده قذافی در ایران بود) مطرح میکردیم و در حقیقت، یک شناختی از بافت معادلات کشور را مرتب به اینها میدادیم... این قول را هم به ما داده بودند که بالاخره، اگر شما و طیف و تفکر شما به حاکمیت برسد، ما حمایت صددرصد میکنیم از شما.» (همان) انحرافات این جریان نفوذی را تنها حضرت امام(ره) با نفس قدسی خویش میفهمیدند و در جلسه شورای مرکزی فرماندهان سپاه در سال 1361 تأکید میکنند که، «مراقب مهدی هاشمی باشید.» امام روح الله با احساس خطر از این جریان مخوف و حساسیت دلسوزانه نسبت به شیخ حسینعلی منتظری، به وزیر اطلاعات وقت حجتالاسلام ری شهری امر میفرمایند: «در مورد فعالیت اینها [تشکیلات مخوف مهدی هاشمی] کنترل داشته باشید و آنها را زیر نظر داشته باشید. اینها باید قلع و قمع شوند.»
نفوذ به حوزه علمیه قم
با پیگیریهای به عمل آمده واحد نهضتهای سپاه منحل میشود و این بار تمرکز هسته مهدی هاشمی بر قم و نفوذ در حوزههای علمیه تحت مدیریت آقای منتظری میشود. مدرسههای علمیه رسول اکرم(ص)، امام صادق(ع)، بعثت و امام باقر(ع) زیر نظر آیت الله حسینعلی منتظری که وارد ساختار جدید مدیریت مرکزی حوزههای علمیه تحت نظارت امام خمینی(ره) و حضرت آیتالله العظمی گلپایگانی نمیشد؛ تحت مدیریت تشکیلات موسوم به مهدی هاشمی قرار گرفت. و به آن اضافه کنید ایجاد کتابخانه سیاسی و مؤسسه نهضت جهانی اسلام که با دستور آقای منتظری پوششی برای ادامه اقدامات خارجی باند یادشده بوده است. یکی از اساتید مدرسه بعثت در مورد نوع فعالیت طیف منتظری در حوزه گفته است: «از جمله مسائلی که میتوانم بدان اشاره کنم مسئله مهرهسازی نه مؤمنسازی بود که البته این تعبیر از من است ولی این یک واقعیت تلخی بود که در روند امور مدرسه و در اخراج و قبول افراد، دادن امتیاز به افراد کاملاً مشهود بود. گاهی میدیدم یک آدم تازه وارد که هیچگونه صلاحیتی ندارد و یا مایه علمی چندانی ندارد وارد مدرسه میشود و فقط به دلیل اطاعتش آنچنان امتیاز میگیرد و ارزش و احترام پیدا میکند...»باز هم چشمان تیزبین حضرت روح الله خط بطلانی بر خط نفاق میشود و ایشان در واکنش به جریاناتی که در حوزه قم رخ میداد، طی سخنانی فرمودند: «من از این چند مدرسهای که گروه هاشمی با آن ارتباط دارند نگران هستم.»
پروژه قائممقامی رهبری
به جز اختلاف اندازی میان حوزه علمیه، سپاه و ارتش و ترور شخصیتی آیتالله خامنهای (رئیس جمهور وقت) کلیدیترین اقدام باند مهدی هاشمی مربوط به بحث قائم مقامی منتظری میشود. برای درک مسئله «جانشینی» که ارتباط خاصی با «جریان مکفارلین» در ایران دارد، به قسمتی از گزارش تاور که پس از تحقیق یک هیأت از کنگره امریکا در رابطه با جریان موسوم به «ایران -کنترا» به مجلس این کشور تسلیم شد، اشاره میکنیم: «در 17 ماه مه 1985 [27 اردیبهشت 1364] آقای فولر[افسر امنیتی اطلاعات ملی امریکا در خاورمیانه] یک گزارش پنج صفحهای به ویلیام کیسی رئیس سیا تحت عنوان «به طرف یک خط مشی در ایران» تسلیم نمود. فولر در گزارش خود آورده بود که دستگاههای اطلاعاتی پی بردهاند که شوروی پیشرفتهایی در به دست گرفتن اهرم قدرت در تهران به دست آورده... [از دیگر سو]... در اولین برآورد امنیت ملی و اطلاعات تکمیلی سعی شده بود که مسیر آتی ایران در نیم تا یک سال آینده، پیشبینی شود.»
در این طرح امریکایی-صهیونیستی سعی میشود با توجه به اوضاع داخلی ایران طی یک صحنه سازی، با چراغ سبز منوچهر قربانیفر از نزدیکان به بیت آقای منتظری ارتباطگیری جهت معادلات آینده ایران صورت گیرد.
هفته نامه فرانسوی ژون آفریک در تاریخ 4/2/1987 هدف اصلی تیم امریکایی مکفارلین به ایران را اینگونه بیان میکند: «هدف اصلی» نورث (کارشناس ضدتروریسم شورای امنیت ملی امریکا و از همراهان سفر مکفارلین به ایران) عبارت بود از سرنگونی حکومت ایران. دراین طرح، که تاکنون فقط خطوط اصلی آن فاش شده، پیشبینی شده بود که امریکا برای نشان دادن حسن نیت خود، در زمینه تلاشهایش، جهت آزادی گروگانها (که توسط شیعیان در لبنان اتفاق افتاد و رئیس سیا در خاورمیانه ویلیام باکلی هم جزو آنها بود) در مرحله اول تعدادی سلاح تحویل دهد... مرحله نهایی عبارت بود از برکناری اجباری [امام] خمینی.»
لذا در طول رفت و آمدهای 18 ماهه عوامل امریکایی از اواسط سال 64 و 65 طرح «رهبرسازی» توسط جریان موسوم به مهدی هاشمی کلید میخورد.
علی رغم دلسوزیهای صادقانه مجلس خبرگان رهبری و پیام مهم حضرت امام(ره) به اعضای محترم آن، نوع هدایت آقای هاشمی رفسنجانی در این زمینه قابل تأمل است. امام روح الله در این توصیه میفرمایند: «... و باید بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان بیش از هرکس چشم طمع به شما دوختهاند و با اشخاص منحرف نفوذی در بیوت شما با چهرههای صددرصد اسلامی و انقلابی ممکن است، خدای نخواسته فاجعه به بار آورند و با یک عمل انحرافی نظام را به انحراف کشانند و با دست شما به اسلام و جمهوری اسلامی، سیلی زنند. الله الله در انتخاب اصحاب خود، الله الله در تعجیل تصمیمگیری، خصوصاً در امور مهمه و باید بدانید و میدانید که انسان از اشتباه و خطا مأمون نیست.»
اکبر هاشمی رفسنجانی در بیان خاطرات روز سهشنبه 14 آبان 1364 خود مینویسد: «... آقای محمدی گیلانی به دفترم آمد و پیام امام را درباره برنامه مجلس خبرگان آورد و... گفت که امام با انتخاب آقای منتظری موافق نیستند... شب خدمت امام رفتم و راجع به پیام ایشان در مورد مجلس خبرگان مذاکره کردیم. نگرانند که تعیین آیتالله منتظری به عنوان رهبر آینده باعث عداوت و کارشکنی رقبای دیگر شود.»
حجتالاسلام و المسلمین محمدی گیلانی در بیان خاطرهای نقش آقای رفسنجانی را اینچنین ترسیم میکند: «پس از این ماجرا روزی آقای هاشمی [رفسنجانی] در حضور جمعی گفت: من بعدازظهر رفتم خدمت امام، امام فرمودند: موضوع قائممقامی آقای منتظری را فردا مطرح نکن. گفتم: چرا؟ ما در اجلاسیه قبل به آقایان گفتهایم که ایشان را به عنوان قائممقام مطرح کنیم. فرمود: نه! یکی از دوستان آمده و چنین گفته... گفتم: ما اعلام کردهایم، نمیشود...»
به هر ترتیب آقای منتظری با توجه به مخالفت شدید امام(ره) و با اعمال غیر قابل توجیه اکبر هاشمی رفسنجانی در مجلس خبرگان به عنوان «جانشین رهبری» برگزیده میشود و قرار میشود که این خبر سری باقی بماند. ولی دیری نمیپاید که باند مهدی هاشمی خبر «جانشینی» را از زبان امام جمعه قزوین درز میدهند و با تکیه بر لفظ ساختگی «قائم مقامی» رهبری موجی رسانهای را ایجاد میکنند که در سراسر کشور این بحث تثبیت میشود.
امتحان بزرگ
اما «امتحان خطیر» برای آیت الله حسینعلی منتظری از سال 1365 شروع میشود که، وزارت اطلاعات طی یک برخورد و رسیدگی به خانه تیمی متعلق به مهدی هاشمی میرسد.
در حالی که وزیر اطلاعات وقت به دلیل انتساب هاشمی به منتظری خواستار عدم پیگیری این پرونده میشود؛ امام خمینی میفرمایند: «این پیشنهادها درست نیست. او مجرم است. باید مجازات شود. بلکه همه کسانی که در این مورد مرتکب خلاف شدهاند مثلاً مهدی هاشمی باید دستگیر شوند.»
وزارت اطلاعات تنها با پشتیبانی و قاطعیت حضرت امام خمینی(ره) پرونده یادشده را پیگیری میکند. البته در میانه راه
سنگ اندازیهای فراوانی توسط برخی اشخاص انجام میگیرد. حجتالاسلام ری شهری در این مورد تصریح کرده است: «هنگامی که وزارت اطلاعات با جدیت آن موضوع [جریان مهدی هاشمی] را پیگیری میکرد روزی آقای هاشمی رفسنجانی از باب خیرخواهی[؟] به این جانب گفت: چه بسا امشب، امام از دنیا برود و فردا آقای منتظری رهبر باشد، در آن صورت، تو نمیتوانی در داخل ایران زندگی کنی. بنابراین، مصلحت نیست موضوع مهدی هاشمی را این طور دنبال کنی...»
اما مخالفت ها با بازداشت مهدی هاشمی در میان مسئولین ارشد نظام ادامه می یابد .محمدی ری شهری در کتاب سنجه انصاف مینویسد که چند روز پیش از بازداشت مهدی هاشمی آیت الله خامنه ای در مراسم افتتاح دانشکده وزارت اطلاعات به او فرموده است برای آنکه امام در دستور خود نسبت به دستگیری مهدی هاشمی تجدید نظر کند به ایشان گفته شد اگر مهدی هاشمی خلاف کرده آقای منتظری هم خلاف کرده؛ اگر اینها باید دستگیر شوند،آقای منتظری هم باید دستگیر شود.حضرت امام فرمودند که اگر منتظری هم خلاف کرده باید دستگیر شود!»
با پیشرفت پرونده مهدی هاشمی، حضرت امام(ره) در تاریخ 12/7/1365 نامهای به منتظری مینویسند و در آن تأکید میکنند که، «با این مقدمه باید عرض کنم این حیثیت واجب المراعات به احتمال قوى، بلکه ظن نزدیک به قطع، در معرض خطر است؛ خصوصاً با داشتن مخالفین مؤثر در حوزه قم، که ممکن است دنبال بهانهاى باشند. این خطر بسیار مهم از ناحیه انتساب آقاى سید مهدى هاشمى است به شما.»
ایشان در ادامه تصریح فرمودند: «ایشان [مهدی هاشمی] متهم به جنایات بسیار، از قبیل قتل، مباشرتاً یا تسبیباً، و امثال آن مىباشند. و چنین شخصى، ولو مبرا باشد، ارتباطش موجب شکستن قداست مقام جنابعالى است که بر همه حفظش واجب مؤکد است.»
و در نهایت پیشنهاد میکنند: «در رتبه اول پیشنهاد مستقیم شما به دخالت وزارت اطلاعات و رسیدگى به این امور است. و اگر براى شما محذور دارد، به طورى که تکلیف شرعى از شما ساقط است، سکوت است. حتى در محافل خصوصى دفاع از یک همچو شخصى که خطر براى حیثیت شما است و احتمال فساد و خونریزى بیگناهان است سَم قاتل است... آنچه مسلّم است و مایه تأسف، حسن ظن جنابعالى به اعمال و افعال و گفتهها و نوشتههاست که به مجرد وصول به شما ترتیب اثر مىدهید و در مجمع عمومى صحبت مىکنید و به قوه قضائیه و غیره سفارش مىدهید... من تأکید مىکنم که شما دامن خود را از ارتباط با سید مهدى پاک کنید که این راه بهتر است؛ و الّا هیچ عکسالعملى در رسیدگى به امر او از خود نشان ندهید که رسیدگى به امر جنایات مورد اتهام حتمى است.»
5 روز بعد یعنی 17/7/65 حسینعلی منتظری پاسخی به نامه امام(ره) میدهد که به گفته خود وی، خواب را از چشمان آن پدر دلسوز میگیرد.
او در قسمتی از این توهین نامه مینویسد: «من تمام خصوصیات او[مهدی هاشمی] را میدانم: او مردی است مخلص اسلام و انقلاب و حتی از شخص حضرتعالی هم خوش استعداد و خوش درک است و هم خوب صحبت میکند و خوب مینویسد و در عقل و تدبیر و مدیریت، به مراتب از رئیس سپاه و وزیر اطلاعات با همه کمالاتشان بهتر است و در تعهد و تقوا هم از آنان کمتر نیست، فقط بزاخفش نیست و حاضر نیست کورکورانه مهره کسی بشود.»
او همچنین می نویسد که مردم در صف مرغ و تخم مرغ و بنزین و روغن نباتی به مسئولین جمهوری اسلامی و امام خمینی فحش می دهند.
بالاخره به تاریخ 20/7/1365 مهدی هاشمی به وزارت اطلاعات رفته و بلافاصله بازداشت میشود. وی تا حدود یک ماه لب به سخن نمیگشاید، چرا که آقای منتظری در بیرون اعتصاب میکند و با هیچ مسئولی دیدار نمیکند. این عمل وی که بزرگترین بحران تا آن زمان بود، با تشویق و خوشحالی رسانههای دشمن جهت شکاف میان حاکمیت در سطح رهبری نظام مواجه میشود با وساطت حضرت امام(ره) به پایان میرسد.
از ذکاوت و هوشمندی امام خمینی همین بس که ایشان نوار اعترافات مهدی هاشمی را پس از اینکه وی توبه میکند و به گفته خود قسم میخورد حقیقت را بگوید و اطلاعات جدیدی را هم از اقداماتشان مطرح میکند، همچون بازداشتیهای حوادث اخیر شروع به توبه و انابه از خویش میکند؛ امام میفرمایند: «فریب نخورید. او دروغ میگوید. حرکات او، واقعیت ندارد.»
به دستور امام خمینی فیلم اعترافات مهدی هاشمی از سیما پخش میشود و دفتر منتظری فردای آن روز طی بیانیهای اعلام میکند، «خواهشمندم دستور فرمایید که جرایم و اتهامات سیدمهدی هاشمی و افراد مربوط به وی، بدون اغماض و با کمال دقت مطابق موازین عدل اسلامی، ولو بلغ مابلغ، رسیدگی شود و مبادا ارتباط سببی ایشان و یا دیگران با اینجانب و یا هرکس و یا رعایت حرمت این و آن، مانع تحقیق و رسیدگی گردد.»
پس از گذشت مدت بسیار کوتاهی از رسیدگی به برخی جرایم باند مهدی هاشمی، آیت الله منتظری در نامهای به امام مینویسد: «... چرا مصاحبهای که به ضرر من و بیت من و مدارس من بود، اجازه دادید پخش شود؟...ضربهای که به اسم حضرتعالی و در پوشش حمایت از من و بیت من، به من و بیت من زده شد، از همه ضرباتی که آخوندهای مخالف در رژیم گذشته و در زمان حال زدند و میزنند بیشتر بود... شنیده شد فرمودهاید: «فلانی مرا شاه و اطلاعات مرا ساواک شاه فرض میکند.» البته حضرتعالی را شاه فرض نمیکنم؛ ولی جنایات اطلاعات شما و زندانهای شما روی شاه و ساواک شاه را سفید کرده است.»
پاسخ به منتظری را در «رنجنامه سید احمد خمینی» بخوانید. اما حجتالاسلام ریشهری از قول حضرت امام(ره) در مورد این نامه میگوید «امام میفرمایند: چرا مراجعه میکنند و نمیگذارند همان طور که با دیگران برخورد میشود، با اینها هم برخورد شود؟ ایشان هنوز مرکب قلمش خشک نشده که برای من نوشته و تقاضا کرده طبق مقررات با آنها برخورد شود. پس چرا این طور میکند؟»
با رسیدگی و اتمام پرونده، طبق حکم دادستان دادسرای ویژه روحانیت، مهدی هاشمی و امید نجفآبادی اعدام میشوند و اطلاعات زیادی از جریان نفاق داخلی را با خود به گور میبرند؛ زیرا که مهدی هاشمی در آخرین لحظات عمر خود به قتل آیتالله ربانی املشی از مخالفان سرسخت جریان مهدی هاشمی با پودرهای سرطان زا اعتراف میکند. البته بقایای باند مهدی هاشمی از جمله برادرش هادی و افرادی که امروز به کارگزاران سازندگی معروفند و نهضت آزادی و خود آقای منتظری از هیچ گونه تلاشی جهت جلوگیری از حکم اعدام دریغ نکردند اما این امر با قاطعیت علیه شخصی که بیش از 20 قتل قبل و بعد انقلاب در پرونده خود داشت، اجرا میشود.مهدی هاشمی در مورد نفوذ جریان ضدانقلاب به بیت آقای منتظری میگوید: « الف) ارتباط با امتیها: پیمان را هم که من از قبل میشناختمش. یکی دو بار همین طور حضوری دیدمش. بعد، همان دانشجو که میگویند که هم زندانی بودیم، اون رابط بود تقریباً غیر از ملاقات من با پیمان، که در بیت آقا [منتظری] صورت میگرفت، بقیه ملاقاتها [با آن دانشجوی رابط] در دفتر افغانستان انجام میشد. ب) ارتباط با میثمیها: در رابطه با میثمیها از طریق آقای... و آقای... ارتباط بود. آقای... و... اینها را به آقا [منتظری] نزدیکشان کرد. آقای... به آقاهادی میگفت و ترتیب ملاقات را میداد و یا اگر نامهای داشتند، به آقا میداد. ج) ارتباط با نهضت آزادی: با نهضت آزادی هم ما یک تماسهایی داشتیم، با... آقاهادی و من در تماس بودیم. من خودم که یکی دوبار با... صحبت کردم، توی دفتر آقا [منتظری] بود.» پس از این حضرت روح الله دلسوزانه ترین تلاشها جهت پاکسازی بیت آقای منتظری از لوث وجود بقایای باند مهدی هاشمی و امثال نهضت آزادی و آن دسته که امروز ملقب به کارگزاران سازندگی و مجمع روحانیون مبارز هستند را انجام میدهند و حتی از دست این شخص آرزوی مرگ برای خویش میکنند؛ اما منتظری در این امتحان خطیر شکست سختی خورد. – والعاقبه للمتقین-