«یک نوع حیرت و سرگردانی شدید در میان طرفداران و افراد هر دو گروه به وجود آمده است که حقیر از جمله این افرادم و نمیدانم وظیفه چیست و چه باید کرد و آن چیزی که این تحیر را افزون میکند، این است که از یک طرف میبینم اجرای نظریات کلی و سیاسی و اقتصادی هر کدام از این دو جریان در کشور و انقلاب منتهی به نتایجی میشود که طرف مقابل آن را خلاف مصلحت میداند و از طرف دیگر در مواضع کلی و اصولی انقلاب چیزی به نام اختلاف مشاهده نمیشود و...»
تشکیل کابینه میرحسین موسوی و آغاز به کار دولت، آغازی بود بر تمام ماجراها. انقلابیونی که کم کم با فراز و نشیبهای اقتصادی، سیاسی و فکری کشور بعد از تصدی مسئولیتها آشنا میشدند، با یکدیگر اختلاف نظرهایی پیدا کردند که بر دولت، مجلس، روحانیون و اقشار مختلف سایه افکند و محلی شد برای دوقطبیسازی فضای سیاسی کشور. در واقع خودی و غیرخودیسازیهای بدون مناسبت از دولت کسی کلید خورد که خود بعدها با گلایه از خودی و غیرخودیسازی، پا به عرصه انتخابات دهم گذاشت!دو تن از بدنه دولت به دنبال اختلافاتی که در حوزههای مختلف مثل قانون کار، قانون تجارت خارجی، معادن و... رقم خورد، استعفا دادند و در دولت بعد هم جایی برای بسیاری از مخالفین نخستوزیر باقی نماند. این همه در حالی بود که میرحسین برای دور دوم تنها به خاطر اصرار امام و شرایط بحرانی جنگ از سوی رئیس جمهور وقت به مجلس معرفی شده بود و عملاً آیتالله خامنهای او را برای تصدی نخستوزیری مناسب نمیدید.
هر روز که گذشت، دامنه اختلافات حامیان نخست وزیر با بدنه انقلابیون بیشتر و بیشتر شد. قائلین به اقتصاد دولتی خود را پیرو اسلام ناب میدانستند و مخالفان و منتقدان خود را داعیهداران اسلام امریکایی لقب میدادند. نگاه چپگرایانه متأثر از فضای آن روز کشور نیز خواه ناخواه بر تصمیمات و اظهارنظرهای دولتمردان و حامیان نخست وزیر سایه میافکند.
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از جمله مجموعههایی بود که دستخوش همین اختلاف نظرها واقع شد و تا آنجا پیش رفت که برخی اعضا را در مقابل نماینده امام یعنی آیتالله راستی کاشانی قرار داد. اینجا بود که امام دستور دادند: «آقای راستی و کسانی که با ایشان میتوانند همفکری داشته باشند، در سازمان بمانند و هرکس تمایل ندارد با ایشان کار کند، میتواند از سازمان استعفا دهد» و به این ترتیب 37 نفر از اعضای سازمان استعفا دادند و بعد هم به درخواست آیتالله راستی کاشانی، امام با انحلال سازمان موافقت کردند.
شرایطی که این چنین فضای سیاسی کشور را رقم میزد، در جامعه روحانیت مبارز که به همت سیدمحمد بهشتی، محمدجواد باهنر، آیت الله سیدعلی خامنهای، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، مرتضی مطهری، محمد مفتح و محمدرضا مهدوی کنی تشکیل شده بود هم سایه افکند.
در جامعه روحانیت مبارز هم دو طیف چپ و راست شکل گرفته بود. طیف راست بر ضرورت نقشآفرینی بخش خصوصی تکیه میکرد و طیف چپ معتقد بود که میبایست همه کارها را به دست دولت سپرد. نگاه افراطی چپگرایانه در برخی موارد نظیر اصلاحات ارضی که در آن واگذاری زمینهای افرادی که بیش از معمول در روستاها دارایی دارند، به سایرین مورد توجه قرار گرفته بود، گاهاً مشکلساز میشد. طیف چپ با آن که در اقلیت قرار داشت و در رأیگیریها نیز حد نصاب لازم را پیدا نمیکرد، خود را صاحب اندیشه کاملتر میپنداشت و رقیب را منکوب میکرد.
اعضای جامعه روحانیت از تجارت آزاد حمایت میکردند و درست به همین دلیل بود که طیف مقابل برچسب اسلام سرمایهداری و اسلام امریکایی را نثار آنان کرد تا خود را در گرماگرم انتخابات مجلس سوم بر کرسی حق به جانب بنشاند. طیف منتقد درون جامعه روحانیت خود را خط امامی نام نهادند و طیف مقابل را متحجر لقب دادند.
ابطحی: طیف مقابل متحجر بودند
محمدعلی ابطحی در وصف طیف سنتی روحانیت مبارز بعدها هم تصریح کرد: بهتر است از واژه تحجر استفاده کنیم. زیرا این کلمه از ریشه حجر و به معنای سنگواره است. تحجر یعنی سنگواره و غیر قابل انعطاف شدن. ابطحی در وصف گروه مقابل نیز گفت: گروه و طیف دیگری وجود داشت که اندیشهای دیگر داشت و به دنبال این مسئله بود که اسلام با تغییرات نو هماهنگ میشود. در تعریف کلان میتوان نام مترقیاندیشی به آن داد.
جلسات منتقدین پی در پی برگزار میشد. اختلاف ایجاد شده چیزی نبود که بتوان آن را با پا در میانی سامان داد. زمان زیادی هم تا انتخابات مجلس سوم باقی نمانده بود و همین میتوانست تب اختلاف را بیشتر کند. با کلید خوردن فضای انتخاباتی، اختلاف نظرها به مصادیق نمایندگی رسید. مرتضی الویری و هادی غفاری از لیست جامعه روحانیت مبارز حذف شده بودند و این برای اقلیت چپ قابل تحمل نبود.
بر سر همین اختلافات انتخاباتی بود که مهدی کروبی داد سخن برآورد که: جامعه روحانیت از مسیر اصلی خود که حمایت از انقلاب و انقلابیون اصیل است، دست برداشته و کسانی را که سابقه چندانی در انقلاب ندارند، بر کسانی که کاملاً سابقه دارند در جریانهای انقلابی قبل از پیروزی انقلاب ترجیح میدهد.
به دنبال بالا گرفتن حرف و حدیثها بر سر لیست جامعه روحانیت مبارز بود که چندی بعد سیدمحمد خاتمی و سیدمحمد موسوی خوئینیها راهی بیمارستان شدند تا ضمن عیادت از مهدی کروبی، برای آینده جریان خود چارهاندیشی کنند. آنجا بود که بحث انشعاب از جامعه روحانیت جدیتر شد. قرار بر این شد که کروبی و موسوی خوئینیها خدمت امام برسانند و اختلافات موجود را با ایشان در میان بگذارند و بعد هم جواز انشعاب را کسب کنند.
جواز انشعاب
با توجه به بیماری مهدی کروبی، این موضوع بر دوش موسوی خوئینیها افتاد تا به تنهایی در اسفندماه 66 خدمت امام برسد و امام با توجه به شرایط موجود، انشعاب از جامعه روحانیت را پذیرفتند. ایشان در پاسخ نامه انشعابیون رسماً هم موافقت خود را اعلام کردند: انشعاب تشکیلاتی برای اظهار عقیده مستقل و ایجاد تشکیلات جدید به معنای اختلاف نیست، اختلاف در آن موقعی است که خدای ناکرده هر کس برای پیشبرد نظرات خود به دیگران پرخاش کند که بحمدالله با شناختی که من از روحانیون دستاندرکار دارم، چنین کاری صورت نخواهد گرفت.
به دنبال اعلام موافقت امام بود که چپگراها گرد هم آمدند تا با صدور اطلاعیه، رسماً انشعاب خود را اعلام کنند. محمد موسوی خوئینیها، محمدرضا توسلی، مهدی کروبی، حسن صانعی، امام جمارانی، جلالی خمینی، سیدمحمد خاتمی، صادق خلخالی، رسول منتخبنیا، اسدالله بیات، سیدمحمد هاشمی، محمدعلی انصاری، محمد صدوقی، محمدعلی رحمانی، سراجالدین موسوی، عبدالوهاب موسوی لاری، علی اکبر آشتیانی، محمدعلی نظامزاده، محمدعلی ابطحی، هادی غفاری، اسدالله کیان ارثی، سیدحمید روحانی، محمود دعایی، سیدتقی درچهای و عیسی ولایی از جمله این افراد بودند.
طعنه و انتقاد نسبت به جامعه روحانیت مبارز چاشنی اطلاعیه آنها بود: روحانیون مبارز تهران... متأسفانه با کنار گذاشتن افراد صالح و به زیر سؤال کشیدن شدن برخی از صلحا در لیستهای مختلف مواجه شده و از آن پرخطرتر، طرح اسامی غیرمقبول و خارج از ضابطههای یادشده را دیده است. به خاطر حفظ حرمت خون شهدا و اصالت انقلاب اسلامی به انتشار این بیانیه و معرفی کاندیداهای خود اقدام مینماید.
در این اطلاعیه همچنین چپها خود را حامی حقوق محرومین، مستضعفین و پیرو خط امام معرفی کرده بودند. آنها نوشته بودند: مجلس میباید رسیدگی به حال و وضع مستضعفان و مستمندان کشور را که اکثریت ملت مظلوم ما را تشکیل میدهند، در رأس برنامههای خود قرار دهد و هر گروه یا قشری که به لحاظ وابستگیها یا موقعیت خود فاقد قدرت درک این معما و عمل لازم برای رفع این محرومیتها و رنجهای توده مردم میباشد، بدون تعارف باید از لیستهای انتخاباتی را گذاشته شود تا اختلالها و بحرانهای مجلس دوم که در واقع حول همین تعارضهای فکری دور میزند، از میان برداشته شود و مجلس سوم بتواند به دور از هر نوع کارشکنی و اتلاف وقت نیازهای قانونی را رفع و محرومیتهای اجتماعی را پاسخ گوید.
این اطلاعیه همچنین در باب پشتیبانی از نهادهای اجرایی پیرو خط امام میافزود: بعد از فراز و نشیبهای مخاطرهآمیز مجلس دوم، این که وقت آن فرا رسیده است که نسبت به مواضع سیاسی کاندیداهای دوره سوم با حساسیت بیشتری نظر شود تا این اطمینان حاصل شود که در سیاستگذاریهای کشور هر مقام مسئولی که با درد آشنایی از خط امام پیروی میکند، مورد حمایت مجلس قرار میگیرد.
صادرکنندگان اطلاعیه نیمه چشمی هم به مسائل خارجی داشتند: مجلس سوم با دشوارترین مسائل داخلی و خارجی مواجه است، زیرا توطئههای جهانی، قضایای جنگ و توسعه اقتصادی کشور وارد پیچیدهترین اشکال خود میگردد.
نماینده مجلس سوم نه تنها باید از کفایتهای فنی در قانونگذاری و برنامهریزی برخوردار باشد. بلکه الزاماً باید از سطح بالای بینش دینی و سیاسی بهرهمند باشد. در غیر این صورت مجلس که به تعبیر حضرت امام باید تمام امور کشور را اصلاح کند، از انجام مسئولیت خود به نحو شایسته باز خواهد ماند.
سؤال مهدوی کنی از امام(ره)
پیام حج سال 66 امام نیز بهانهای شد تا چپها باز هم به طیف مقابل خود بتازند. در این پیام امام بار دیگر از اسلام امریکایی و اسلام ناب محمدی سخن به میان آورده بودند. اسلام امریکایی معادل اسلام سرمایهداری، اسلام مستکبرین، اسلام مرفهین بیدرد، اسلام منافقین، اسلام راحتطلبان و اسلام فرصتطلبان بود و اسلام ناب محمدی معادل اسلام پابرهنگان زمین، اسلام مستضعفان، اسلام ستمدیدگان تاریخ، اسلام عارفان مبارزهجو و اسلام پاک طینتان عارف.
چپهای جامعه روحانیت از مفاهیم اسلام امریکایی و اسلام ناب بهترین بهرهبرداری جناحی را انجام میدادند و این شرایط فضای سیاسی را بر انقلابیونی که اکنون متهم به تحجر شده بودند، سخت و سختتر میکرد.
آیتالله مهدوی کنی با اشاره شرایط آن روزها، مینویسد: کیهان و اطلاعات در شماره فوقالعاده با سر و صدای زیادی به عنوان موجودیت مجمع روحانیون، مصاحبه بعضی از آقایان را منتشر کردند که در آن مصاحبهها فلسفه این انشعاب را ذکر کرده بودند.
آنها گفته بودند که ما در مسائل انقلاب اختلاف نظر و اختلاف مبنا داریم. اینها (جامعه روحانیت) در مسائل اقتصادی مبنای خاصی دارند، در سیاست خارجی هم روش خاصی دارند و این همان چیزی است که امام اسمش را اسلام امریکایی گذاشته است؛ یعنی اینها طرفدار سرمایهدارها و طرفدار ارتباط با امریکا هستند. اینها سرمایهداران را تأیید میکنند. سیاست اقتصادی آنها اقتصاد سرمایهداری است؛ سیاست خارجی آنها هم سیاست ارتباط با غرب است و در یک جمله اسلام اینها اسلام امریکایی است.
نکتهای که در این میان وجود داشت، عدم تناسب نامهای بود که چپها خطاب به امام نوشته بودند با اطلاعیهای که برای انتخابات صادر کردند. در نامهای که اعضای مجمع روحانیون خطاب به امام نوشته بودند و امام نیز برخی فرازهای آن را مورد تأکید قرار دادند، بر عدم اختلاف و تفرقه تأکید شده بود. در این نامه آمده بود: «از آنجا که ممکن بود از این انشعاب و ایجاد تشکل و نظم جدید شائبه اختلاف و تفرقه به بعضى اذهان راه پیدا کند و برخى افراد ناآگاه آن را وسیلهاى براى تبلیغ علیه وحدت که همواره مورد توصیه و تأکید آن حضرت بوده است، قرار دهند، لازم دیدیم که موضوع را به استحضار حضرتعالى برسانیم تا چنانچه مصلحت ندانستید اقدامى صورت نپذیرد...»
عملکرد بعدی اعضای مجمع و اطلاعیهها و سخنانشان اما به گونهای دیگر رقم خورد. موافقت امام با انشعاب مجمع روحانیون از جامعه روحانیت وسیلهای شد برای اقلیت تا امام را هم منتقد جامعه روحانیت و همفکر مجمع روحانیون جلوه دهند و رقیب سیاسی خود را با القاب متحجر، اسلام امریکایی و فقه سنتی از میدان انتخابات به طور کامل کنار بزنند. در واقع چپها اگر چه در آغاز از ضرورت وحدت سخن گفتند اما بعد عملکرد جامعه روحانیت مبارز را در جهت مقابل حفظ حرمت خون شهدا و اصالت انقلاب اسلامی تعبیر کردند. شرایط آن روز انقلابیون شرایط مناسبی نبود.
آیتالله مهدوی کنی خدمت امام رسید تا شرحی از آنچه گذشته است را بازگو کند.
جملات و عبارتهای آیتالله که با غصه گلوگیر سخن میگفت، گاه به تندی میگرایید، اما امام همه را شنید و پاسخ گفت. مهدوی کنی گفت: با تأیید جنابعالی که استاد ما و رهبر ما هستید، ما امریکایی هستیم. من فکر میکنم اگر واقعاً جنابعالی به عنوان امام ما، رهبر ما، رهبر این کشور ما را امریکایی میدانید، خوب قاعدهاش این است که نباید اجازه بدهید ما اصلاً وجود داشته باشیم.
برای این که یک عده امریکایی در لباس روحانیت چطور میتوانند بمانند، قاعدهاش این است که دستور بفرمایید ما را بریزند داخل دریاچه ساوه [منظور دریاچه نمک قم است] و در جامعه روحانیت را (کرکرهاش را) پائین بکشیم و در آن را ببندیم.
ولی البته فکر نمیکردیم که با این که ما درسمان را پهلوی شما خواندیم، فقه را پهلوی شما خواندیم، اصول را پهلوی شما خواندیم، اخلاقمان را از شما گرفتیم، سیاست را از شما گرفتیم و چه قبل و چه بعد از انقلاب، از سالهای قبل از 1342 در خدمت شما بودیم و در تمام این مدت هم با شما بودیم و شما هم تأیید فرمودید و راهنمایی فرمودید، یکدفعه در یک مقطعی منقلب بشویم از آنچه که بودیم و به عنوان امریکایی شناخته بشویم.»
من به شما علاقه دارم
امام صراحتاً نسبت به این برداشت از مواضعشان واکنش نشان دادند و فرمودند: «نخیر! من کی همچنین حرفی زدهام؟ من همچنین حرفی نزدم. من به شما علاقه دارم. چنین چیزی نیست. اصلاً من چنین حرفی نزدم. من چنین چیزی را تأیید نکردم.»
در این دیدار امام تصریح کردند که بعد از انتخابات این شائبه را رفع خواهند کرد. بعدها ایشان در جواب نامهای که نظرشان را در مورد جامعه مدرسین، جامعه روحانیت و مجمع روحانیون جویا شده بود و از نسبت اسلام امریکایی دادنها سؤال کرده بود، فرمودند: اینها همه فرزندان من هستند، شاگردان من هستند و من به همه اینها علاقه دارم. اینها همه مورد تأیید من هستند، گرچه اختلاف سلیقههایی با هم دارند که این همه اشکالی ندارد. اختلاف سلیقه باید باشد.»
امام در آنجا بخصوص جوانها را مخاطب قرار دادند که نسبت به جامعه مدرسین احترام بگذارید. فرمودند خودتان را از جامعه مدرسین جدا نکنید. اگر جذب جامعه مدرسین نشوید، مجبورید جذب اسلام امریکایی شوید. در نامه امام خطاب به آیتالله مشکینی در تاریخ 7/2/1368 آمده است: «اگر آنان (فرزندان انقلابیام) جذب آقایان محترم مدرسین نشوند، در آینده گرفتار کسانی خواهند شد که مروج اسلام امریکاییاند.» این همه بدین معنا بود که آنجا برای مدتها علیه طیف مقابل گفته میشد تا از سر راه اقلیت کنار رود، واقعیت نداشته است.
خاتمی: آرمانهایمان عوض شده است
چپها به پشتوانه فضایی که ایجاد کرده بودند، توانستند در انتخابات فروردین ماه سال 67 کرسیهای مجلس سوم را نصیب خود کنند و این البته پلی بود برای شکلگیری جریانی که بعدها با عنوان اصلاحات روی کار آمد. بعدها هر چه گذشت، اختلافات چپها با خواستگاه اولیهشان بیشتر شد؛ آن قدر که خود نیز به این واقعیت اذعان کردند. سیدمحمد خاتمی بعدها طی سخنانی گفت: «باید اذعان کرد که با گذشت 12 سال از بدو تشکیل مجمع روحانیون مبارز، این تشکل از لحاظ دیدگاههای سیاسی قدری متفاوت از آنچه که در بدو تأسیس به عنوان آرمانها و اهداف خود بیان میکرد، عمل میکند.»
چپهایی که روزی راست را به اسلام امریکایی متهم میکردند، خود بعدها داعیهدار تئوریزه کردن اصول رابطه با امریکا شدند؛ کسانی که از خط امام سخن میگفتند، قدسی بودن ولایت فقیه را هدف گرفتند و در پس افراطهای آن روزشان، تفریطهایی جدید در تاریخ ایران رقم زدند. این بار برآیند این همه، ظهور کسانی بود که حتی در برلین خواستند تا امام را به موزههای تاریخ بسپارند. آنها به منتظری یعنی همان کسی که امام او را سادهلوح نامیده بود، پناه بردند و یادگار امام یعنی اصل ولایت فقیه را به تخطئه نشستند.
تناقضهای چپهایی که گاه نیز از دنده راست بلند میشدند و اقتصاد آزاد را توصیه میکردند، حکایتی است که آن را میتوان با پشتیبانیهای هاشمی رفسنجانی از این جریان تحلیل کرد و مورد بررسی قرار داد. چه آن که هاشمی از آغاز عضو جامعه روحانیت بود و زوایایی هم با اعضای اصلی جامعه مثل دبیرکل آن یعنی مهدوی کنی داشت. او بعدها نیز در حمایت و جهتدهی اصلاحات نقشهایی جدی و درخور اهمیت ایفا کرد.
سیر تطور چپهایی که روزی غربگریز بودند و بعد غربگرایی را تجربه کردند، آنگاه جلب توجه میکند که از همان آغاز یعنی از انشعاب جامعه روحانیت مورد بررسی قرار گیرد.
مواضع آن روز آنان و مواضعی که بعدها اختیار کردند، تغییر زاویهای بزرگ را تجربه کرد. علاوه بر این که برخی نقاط شاخص اختلافی خصوصاً در حوزه اقتصاد رنگ باخت و جناحبندیها تنها در حد صفبندی سیاسی تقلیل یافت. این همه نشان از آن داشت که اقلیت جامعه روحانیت آن روز، آنچه را که امام میگفت و انقلابیون فریاد میکردند، تنها شنیده بودند؛ اما به درکی درست و کامل از آن دست نیافته بودند و درست به همین دلیل بود که تردیدهای بعدی یار اصلاحاتی شد که از دوم خرداد پا به عرصه گفتمانی انقلاب میگذاشت و گفتمان امام به لطف زمامداری دولتهای سازندگی و اصلاحات کم کم به حاشیه رفت تا سوم تیر تبلوری دوباره پیدا کند.