تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۹  ، 
کد خبر : ۱۴۴۶۸۳
گزارشی از روند عزل آیت‌‌لله منتظری از قائم‌مقامی رهبری

مردود در امتحان سخت


امیرحسین ثابتی
بدون ‌تردید یکی از مهمترین برهه‌های تاریخ معاصر جمهوری اسلامی را باید در فرآیند 4 ساله دوران قائم مقامی رهبری و عزل آیت الله منتظری از این منصب توسط امام راحل، جست‌و‌جو نمود. دوره‌ای حساس که جدای از حواشی آن، باید به تدقیق مدل رفتار و عملکرد حضرت امام‌(ره) در این باره پرداخت، بویژه در زمان اوج این واقعه تاریخی که به طور خاص باید از تاریخ اعدام مهدی‌هاشمی (مهرماه 66) تا عزل رسمی منتظری در فروردین ماه 68 را مدنظر داشت.
آنچه که معمولاً در وهله نخست کمی تأمل برانگیز به نظر می‌آید، سؤال پیرامون چرایی و چگونگی انتخاب آقای منتظری به عنوان قائم مقام رهبری توسط مجلس خبرگان در سال 64 می‌باشد. این تصمیم چرا و با چه تحلیلی توسط مجلس خبرگان اخذ می‌شود؟ و از همه مهم‌تر نظر حضرت امام‌(ره) پیرامون این انتخاب چه بوده است؟! اگرچه در نامه 6 فروردین ماه 68 که امام خمینی‌(ره) رسماً خطاب به آقای منتظری تأکید می‌کنند: «ولله قسم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم ولی در آن وقت شما را ساده لوح می‌دانستم که مدیر و مدبر نبودید» شاید بهترین استناد جهت اعلام نظر حضرت امام‌(ره) از همان ابتدا در مخالفت با قائم مقامی آقای منتظری باشد، اما بنابر روایت مهمی که آیت‌الله محمدی گیلانی از اعضای وقت شورای نگهبان در تاریخ 6 آذرماه 79 نقل نموده و حجت‌الاسلام و المسلمین محمدی ری‌شهری (وزیر اطلاعات وقت) نیز در کتاب خاطرات سیاسی خویش با عنوان «سنجه انصاف» آن را عیناً آورده است، می‌توان به ابعاد پنهان‌تری از این اتفاق تاریخی پی برد.
آیت‌الله محمدی گیلانی پیرامون انتخاب آقای منتظری توسط مجلس خبرگان و مخالفت امام راحل در این باره می‌گوید:
«روزی آقای‌ هاشمی رفسنجانی در حضور جمعی گفت: من بعد از ظهر رفتم خدمت امام. امام فرمودند: موضوع قائم مقامی آقای منتظری را فردا مطرح نکن. گفتم چرا؟ ما در اجلاسیه قبل به آقایان گفته‌ایم که ایشان را به عنوان قائم مقام مطرح کنیم. امام فرمودند: نه! یکی از دوستان آمده و چنین گفته... گفتم: ما اعلام کرده‌ایم. نمی‌شود!»
این اتفاق تلخ، علی‌رغم نظر حضرت امام و پافشاری آقای‌هاشمی که برخلاف بسیاری دیگر از مسئولین وقت از نظر صریح امام در این باره اطلاع داشت، به وقوع می‌پیوندد، اما مسئله بدین جا ختم نمی‌شود و اگرچه بنیانگذار کبیر انقلاب در نامه عزل آقای منتظری صراحتاً از مخالفت 4 سال قبل خود در انتخاب ایشان به عنوان قائم مقامی رهبری پرده بر می‌دارد لکن دقیقاً 2 روز پس از آن نامه تاریخی و در 8 فروردین ماه 68، طی آخرین نامه مکتوب خویش به آقای منتظری از علت سکوت خویش پس از تصمیم مجلس خبرگان نیز چنین می‌فرماید: «هم شما و هم من، از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم... ولی خبرگان به این نتیجه رسیده بودند و من نمی‌خواستم در محدوده قانونی آنها دخالت کنم».
الله الله در انتخاب اصحاب
اما فارغ از سکوت 4 ساله امام خمینی(ره) از آغاز دوره قائم مقامی آقای منتظری (تیرماه 64) تا عزل وی (فروردین 68)، آنچه که جالب توجه به نظر می‌رسد، توجه به مقاطعی است که طی هر کدام از آنها حضرت امام همواره سعی داشته‌اند تا با تذکرات غیر مستقیم، حساب آقای منتظری را با اقدامات مهدی‌هاشمی (برادر داماد آقای منتظری) جدا نموده و همواره با تذکرات خویش، راه را جهت بازگشت و اصلاح مواضع ایشان باز بگذارند. در مشهور‌ترین این موارد می‌توان به پیام امام به نمایندگان نخستین دوره مجلس خبرگان رهبری در سال 62 اشاره داشت، که اگرچه در آن زمان هنوز تصمیم مجلس خبرگان نسبت به انتخاب آقای منتظری به عنوان جانشین عالی‌ترین مقام جمهوری اسلامی ایران جنبه رسمی به خود نگرفته بود، اما با توجه به شرایط آن دوره و همچنین افکار عمومی که بیش از همه شانس آقای منتظری را در این زمینه تقویت می‌کرد، رهبر انقلاب اسلامی در پیامی معنا دار خطاب به مجلس خبرگان چنین می‌نویسند:
«باید بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان، بیش از هرکس چشم طمع به شما دوخته‌اند و اشخاص منحرف نفوذی در بیوت شما، با چهره‌های صددرصد اسلامی و انقلابی ممکن است خدای نخواسته فاجعه به بار آورند و با یک عمل انحرافی نظام را به انحراف کشانند و با دست شما، به اسلام و جمهوری اسلامی سیلی زنند. الله الله در انتخاب اصحاب خود...»
و امروز پس از گذشت26 سال از پیام تاریخی امام عظیم الشأن، ناظران سیاسی بیش از هر زمان دیگر بر این واقعیت صحه می‌گذارند که مخاطب اصلی امام‌(ره) در آن زمان کسی جز آیت‌الله منتظری نبوده و ایشان از همان زمان خطر مهدی‌هاشمی و آنچه که بعدها به‌واسطه اقدامات وی و اطرافیانش به «باند مهدی‌هاشمی» مشهور شد، را گوشزد نموده بودند.
اما فارغ از جنایات مهدی‌هاشمی وعوامل وی که پرداختن بدان، خود فرصتی جداگانه می‌طلبد، دقت در نوع رفتار آقای منتظری پس از اعدام مهدی‌هاشمی و از آن مهمتر زیر ذره‌بین قرار دادن مدل رفتار حضرت امام با آقای منتظری از تاریخ اعدام مهدی‌هاشمی (مهرماه 66) الی فروردین ماه 68 که رسماً آقای منتظری از منصب خویش عزل می‌شود، بسیار جالب توجه و خواندنی است. آقای منتظری در یکی از آخرین تلاش‌های خویش جهت تغییر نظر امام راحل پیرامون اجرای حکم اعدام مهدی‌هاشمی، در پیامی مکتوب که خطاب به امام بزرگوار در تاریخ 5 مهرماه 66 نگاشته بود، با لحنی دور از انتظار می‌نویسد:
1- سید مهدی هرچه بود و شد، بالاخره بیست سال سنگ اسلام و انقلاب و امام را به سینه زد.
2- او از خیلی از کسانی که مورد عفو امام قرار گرفته‌اند بدتر نیست و مادر پیر او و زن و فرزندان خردسال او مورد ‌ترحم‌اند و خانواده و بیت آنان مورد احترام است.
3- او نه مرتد است و نه محارب و نه مفسد و بالاخره به انقلاب و اسلام، اعتقاد کامل دارد، هرچند در سلیقه خطاکار باشد و هست.
4- او هنوز طرفداران زیادی از حزب اللهی‌ها و جبهه بروها و افراد انقلابی دارد و اعدام او در روح آنان اثر بد باقی می‌گذارد.
5- اعدام او سبب می‌شود در شهرهای مختلف، افراد خوب را به اتهام ارتباط با او خراب و منزوی سازند و قطعاً حضرتعالی به این امر راضی نیستید.
6- اعدام او پیروزی بزرگی برای دشمنان و سوژه طلبان می‌باشد.
7- و بالاخره آنچه گفته شد، نه به خاطر علاقه شخصی است
– که من فعلاً هیچ علاقه شخصی ندارم – بلکه فقط از نظر مصالح اسلام و آینده انقلاب است و این‌که اعدام و خونریزی بالاخره بسی کدورت و خون در پی دارد. اعدام همیشه میسر است؛ ولی کشته را نمی‌شود زنده کرد.
حصار عاطفی مانع از دیدن واقعیت
مطالعه این پیام اگرچه ممکن است ابتدا کمی تعجب‌آور باشد، آن هم از این جهت که چطور مسائل ساده‌ای را که آقای منتظری در اینجا مطرح نموده از چشم امام خمینی‌(ره) غافل مانده بوده است! اما پاسخ مرحوم سید احمد خمینی فرزند بزرگوار امام راحل در رنجنامه معروف خویش به آقای منتظری به خوبی روشن‌کننده ابهاماتی است که آقای منتظری سعی در روشن کردن آن برای امام راحل داشت. مرحوم سید احمد در قسمتی از رنجنامه معروف خویش و در پاسخ به ادعاهای آقای منتظری در این رابطه می‌نویسد:
شما در نامه‌ای به حضرت امام که در تاریخ 4 مهرماه 66 نوشته شده است یعنی چند روز قبل از اعدام مهدی‌هاشمی، مسائلی را آورده‌اید که باور نمی‌کردم و باعث تعجب شد.
در این نامه آورده اید:
«او از خیلی از کسانی که مورد عفو امام قرار گرفته‌اند بدتر نیست. مادر پیر و زن و فرزندان خردسال او مورد‌ترحمند و خانواده و بیت آنان مورد احترام است.»
اکنون نامه مهدی‌هاشمی را هم ملاحظه فرمایید، او می‌گوید:
«اکنون و با گذشت قریب به یک سال من به وضوح انحراف و لغزش را در عملکرد خود و دوستان متهم در پرونده می‌بینم و به درایت و هوشیاری مقام معظم رهبری انقلاب، حضرت امام خمینی (مدظله العالی) ‌آفرین گفته که پیش از رشد و توسعه خطر با قاطعیت از آن جلوگیری فرمودند و اطمینان دارم حضرتعالی نیز چنانچه در شرایط حضرت امام و سایر مسئولین محترم کشور قرار می‌داشتید و بیرون از حصار روابط و عواطف ما و دوستانمان به قضیه می‌نگریستید به همان نتیجه می‌رسیدید که مقام معظم رهبری رسیدند.»
راستی آیا شما از حصار روابط و عواطف سید مهدی و دوستان ایشان خارج شده اید؟ آیا شما به آن نتیجه‌ای رسیدید که حضرت امام رسیدند؟ آیا اطرافیان شما حاضر شدند مطالب را خارج از حصار خویش به شما منتقل کنند؟ آیا چه کسی مورد عفو حضرت امام قرار گرفت که مهدی‌هاشمی از او بدتر نبود؟ آیا اگر از حصار درآمده بودید حاضر می‌شدید چنین نامه‌ای به امام بنویسید که دل امام را خون کنید که چرا به معیارهای شرعی توجهی نمی‌نمایید؟
در نامه 4/7/66 با اطلاع از اکثر مفاسد او که توسط مصاحبه‌های خودش و مسئولین اطلاعاتی به مردم عرضه شده بود آورده‌اید:
«او نه مُرتد است، نه محارب و نه مفسد و بالاخره به انقلاب و اسلام اعتقاد کامل دارد.»
آیا مهدی‌هاشمی با ساواکی بودن و چندین فقره قتل، دعا به خانواده سلطنت، اختفای اسناد و مهمات مربوط به نظام و ده‌ها مسئله دیگر که گذشت، مفسد نبود؟ تازه با تمام این احوال شما می‌گویید اعتقاد کامل به نظام و اسلام داشت. اگر ایشان مفسد نباشد آیا مصداق مفسد را پیدا می‌کنیم؟
در همین نامه 4/7/66 آورده‌اید:
«او هنوز طرفداران زیادی از حزب اللهی‌ها و جبهه بروها و افراد انقلابی دارد. اعدام او در روح آنان اثر بد می‌گذارد.»
آیا شما در چنین تقاضایی اصول اسلام را مورد توجه قرار داده‌اید. بر فرض که در روح عده‌ای اثر بد بگذارد آیا از نظر اسلامی نباید شخصی با این همه جنایت را مجازات می‌دادند؟
در همین نامه 4/7/67 آورده‌اید:
«اعدام او پیروزی بزرگی برای دشمنان و سوژه‌طلبان می‌باشد.»
مهدی‌هاشمی در صفحه 18 پرونده خود می‌گوید:
«یکی از گناهان من این بود که نقاط ضعف فکری و عملی خود را که از قبل و بعد از انقلاب داشتم با حضرت آیت‌الله منتظری مطرح نساختم تا یا زمینه اصلاح آن فراهم شود و یا حداقل آقا این همه به من اعتماد نکنند بلکه بالعکس در هر مسئله‌ای من سعی می‌کردم در حضور ایشان خود را مظلوم جلوه داده ترحم و حمایت ایشان را به خود جلب کنم.»
حضرت آیت‌الله! اگر شما ساده بودید و نتوانستید او را بشناسید لااقل چرا حالا از او دفاع می‌کنید؟ حالا که دو سه روز به مرگ او مانده است و خودش به همه چیز اعتراف کرده است؟ آیا نباید دل امام خون باشد که چرا شما به معیارهای اسلامی توجهی نمی‌نمایید؟ البته حضرت امام همه اینها را حمل بر سادگی شما می دانند.
در همین نامه 4/7/66 آورده‌اید:
« بالاخره آنچه گفته شد نه به خاطر علاقه شخصی است که من فعلاً هیچ علاقه شخصی ندارم بلکه فقط از نظر مصالح اسلام و آینده انقلاب است و این که اعدام و خون‌ریزی بالاخره بسا کدورت و خون در پی دارد. اعدام همیشه میسر است ولی کشته را نمی‌شود زنده کرد.»
1. چگونه شما می‌گویید دیگر علاقه شخصی ندارید آیا آن همه مصیبت که شما برای اسلام و انقلاب در سطح جهان برای حفظ آقای مهدی‌هاشمی به بار آوردیدـ که همگی با صبر و بردباری آن را تحمل کردیم ـ از روی علاقه به مهدی‌هاشمی نبود؟
2. اگر شما نسبت به ایشان علاقه ندارید پس چرا برای امام نوشته‌اید که او را نکشید چرا که پیروزی بزرگی برای دشمنان اسلام به وجود می‌آید، چرا برای دیگران چنین نامه‌ای را نمی‌نویسید؟
3. این که نوشته‌اید چه بسا خون و اعدام خون در پی دارد، حضرت آیت‌الله با کمال معذرت این دیگر خیلی عوامی است. چرا که باید قصاص اسلام را تعطیل کرد چون اولاً خون خون می‌آورد، ثانیاً کشته را نمی‌توان زنده کرد. این که من به این مسائل می‌پردازم برای این است که می‌خواهم ثابت کنم که شما در اطرافیان خود چنان حل شده‌اید که بدیهیات را هم منکرید.
چه کوته نظرند آنان که...
اما روند مواضع تند آقای منتظری پس از اعدام مهدی‌هاشمی نه تنها کاهش نیافت که روز به روز فزونی گرفت. به‌گونه‌ای که در تمامی این موارد نیز امام بزرگوار تمامی تلخی‌ها و مواضع متعصبانه آقای منتظری را تحمل نمود و با صبر خویش سعی در پایان دادن به رفتارهای آقای منتظری را داشت. این وضعیت حتی تا آنجا ادامه پیدا می‌کند که خود آقای منتظری نیز در قسمتی از خاطرات خویش (خاطرات آقای منتظری،. ص 619) ناخواسته بر صبر امام‌(ره) و سعی ایشان در پایان دادن به این موضوع ناخواسته چنین اشاره می‌کند:
«به دعوت آقای حاج سیداحمد خمینی در تاریخ 27 مهرماه 67 آقای سیدهادی‌هاشمی (داماد آقای منتظری) با مرحوم امام ملاقات می‌کند و معظم له می‌فرمایند: «... آقای منتظری برای مرجعیت باید حفظ شوند و صدمه‌ای به ایشان وارد نشود. من احساس می‌کنم دست‌هایی در غیرمعممین نظیر نهضت آزادی و بیشتر در معممین هست که می‌خواهند مرجعیت آقای منتظری صدمه بخورد و ایشان ملکوک شوند و باید نگذاشت اینها چنین کاری بکنند... افرادی هستند که حسادت می‌ورزند و روی آقای منتظری و مرجعیت ایشان حساسیت دارند. شما (هادی‌هاشمی) در بیت آقای منتظری هستید. باید نگذارید اینگونه افراد به مرجعیت ایشان صدمه‌ای بزنند و موجب ناراحتی بشوند، چراکه شکی نیست اینگونه افراد به آینده ایشان صدمه می‌زنند». مرور این قسمت از خاطرات آقای منتظری و جملات امام در دیدار با ‌هادی‌هاشمی که از نزدیک‌ترین افراد در بیت آقای منتظری بود، بیش از هر چیز گواهی می‌دهد که امام راحل حتی پس از رفتارهای نابجای آقای منتظری در حمایت از مهدی‌هاشمی، همچنان سعی بر عدم دفع ایشان داشته و بار دیگر با تذکرات خویش اما این‌بار خطاب به‌هادی‌هاشمی، خطر نفوذی‌های به بیت آقای منتظری را گوشزد می‌نمایند. اما متأسفانه تنها کمتر از 4 ماه از این دیدار می‌گذرد که آقای منتظری یکی دیگر از بزرگترین اشتباهات حیات سیاسی خویش را مرتکب می‌شود. وی که در دهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن ماه 67 سخن می‌گفت، با مواضع عجیب خود، بیش از هر چیز مؤید دیگری بر هشدارهای امام نسبت به خطر نفوذی‌های بیت آقای منتظری و تأثیرپذیری وی از آنها گشت. قائم مقام رهبری در قسمتی از سخنان خویش که هم اکنون نیز با مراجعه به روزنامه کیهان 23 بهمن ماه 67 قابل رؤیت است و مشخص نیست چرا در خاطرات خود آقای منتظری ثبت نشده است! می‌گوید:
«دشمنان ما که این جنگ را تحمیل کردند، آنها پیروز از کار در آمدند! چقدر نیرو از ایران و از دست ما رفت و چقدر جوان‌ها را از دست دادیم... ببینیم اگر اشتباهی کرده‌ایم، اینها توبه دارد و اقلاً متنبه شویم که بعداً تکرار نکنیم... باید بفهمیم اشتباه کرده‌ایم و بعد بگوییم: خدایا و ای ملت ایران! ما اینجا اشتباه کرده‌ایم... چقدر در این مدت شعارهایی دادیم که غلط بود و خیلی از آنها ما را در دنیا منزوی کرد و مردم دنیا را به ما بدبین کرد!»
اما نکته جالب توجه در این میان، پاسخ قاطعی است که امام خمینی‌(ره) دقیقاً 11 روز پس از صحبت‌های آقای منتظری که موجب سردرگمی و ناراحتی خانواده‌های شهدای جنگ تحمیلی و همچنین ملت ایران شده بود، در یکی از سخنرانی‌های خویش اعلام نمودند:
«چه کوته‌نظرند آنهایی ‌که خیال می‌کنند چون ما در جبهه به آرمان نهایی نرسیده‌ایم، پس شهادت و رشادت و ایثار و ‌از خودگذشتگی و صلابت بی‌فایده ‌است!... من در اینجا ‌از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیل‌های غلط ‌این روزها رسماً معذرت می‌خواهم و ‌از خداوند می‌خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. ما در جنگ برای یک لحظه ‌هم نادم و پشیمان ‌از عملکرد خود نیستیم. راستی مگر فراموش کرده‌ایم ‌که ما برای ادای تکلیف جنگیده‌ایم و نتیجه فرع آن بوده ‌است... خوشا به حال آنان ‌که تا لحظه آخر ‌هم‌ تردید ننمودند... نباید برای رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهارنظرها و ابراز عقیده‌ها به گونه‌ای غلط عمل کنیم ‌که ‌حزب‌الله عزیز احساس کند جمهوری اسلا‌می دارد ‌از مواضع اصولیش عدول می‌کند.
تحلیل ‌این مطلب ‌که جمهوری اسلا‌می ایران چیزی به دست نیاورده و یا ناموفق بوده ‌است، آیا جز به سستی نظام و سلب اعتماد ‌مردم منجر نمی‌شود؟! تأخیر در رسیدن به همه اهداف دلیل نمی‌شود ‌که ما ‌از اصول خود عدول کنیم. همه ما مأمور به ادای تکلیف و وظیفه‌ایم نه مأمور به نتیجه. اگر همه انبیاء و معصومین ـ علیهم‌السلام ـ در زمان و مکان خود مکلف به نتیجه بودند، هرگز نمی‌بایست ‌از فضای بیشتر ‌از توانایی عمل خود فراتر بروند و سخن بگویند و ‌از اهداف کلی و بلندمدتی ‌که هرگز در حیات ظاهری آنان جامه عمل نپوشیده ‌است ذکری به میان آورند در حالی ‌که به لطف خداوند بزرگ، ملت ما توانسته ‌است در اکثر زمینه‌هایی ‌که شعار داده ‌است به موفقیت نایل شود. ما شعار سرنگونی رژیم شاه را در عمل نظاره کرده‌ایم، ما شعار آزادی و استقلال را به عمل خود زینت بخشیده‌ایم، ما شعار «مرگ بر امریکا» را در عمل جوانان پرشور و قهرمان و مسلمانان در تسخیر لا‌نه فساد و جاسوسی امریکا تماشا کرده‌ایم، ما همه شعارهایمان را با عمل محک زده‌ایم... من به طلاب عزیز هشدار می‌دهم ‌که علاوه بر این‌که باید مواظب القائات روحانی نماها و مقدس‌مآب‌ها باشند، ‌از تجربه تلخ روی کار آمدن انقلا‌بی نماها و به ظاهر عقلای قوم ‌که هرگز با اصول و اهداف روحانیت آشتی نکرده‌اند عبرت بگیرند ‌که مبادا گذشته تفکر و خیانت آنان فراموش و دلسوزی‌های بی‌مورد و ساده‌اندیشی‌ها سبب مراجعت آنان به پست‌های کلیدی و سرنوشت‌ساز نظام شود.
من امروز بعد ‌از 10 سال ‌از پیروزی انقلاب اسلا‌می همچون گذشته اعتراف می‌کنم ‌که بعضی تصمیمات اول انقلاب در سپردن پست‌ها و امور مهمه کشور به گروهی ‌که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمدی نداشته‌اند، اشتباهی بوده ‌است ‌که تلخی آثار آن به راحتی ‌از میان نمی‌رود، گر چه در آن موقع ‌هم من شخصاً مایل به روی کار آمدن آنان نبودم ولی با صلاحدید و تأیید دوستان قبول نمودم و الآن ‌هم سخت معتقدم ‌که آنان به چیزی کمتر ‌از انحراف انقلاب ‌از تمامی اصولش و حرکت به سوی امریکای جهانخوار قناعت نمی‌کنند، در حالی ‌که در کارهای دیگر نیز جز حرف و ادعا هنری ندارند.امروز هیچ تأسفی نمی‌خوریم ‌که آنان در کنار ما نیستند چرا ‌که ‌از اول ‌هم نبوده‌اند.
انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز ‌هم چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروه‌ها و لیبرال‌ها می‌خوریم، آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرفتن همه کسانی ‌که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده ‌است ولی نه به قیمت طلبکاری آنان ‌از همه اصول، ‌که چرا مرگ بر امریکا گفتید! چرا جنگ کردید! چرا نسبت به منافقین و
ضد انقلابیون حکم خدا را جاری می‌کنید؟ چرا شعار نه شرقی و نه غربی داده‌اید؟ چرا لا‌نه جاسوسی را اشغال کرده‌اید و صدها چرای دیگر.»
نفوذی‌ها چگونه حرف می‌زنند؟
و دقیقاً پس از این اتفاق تلخ است که حضرت امام دستور عدم انتشار و بازتاب سخنان آقای منتظری را در صدا و سیما می دهند زیرا با توجه به اوضاع وقت کشور، مواضع آقای منتظری حاصلی جز ایجاد یأس و نا‌امیدی در ملتی که 8 سال ظاهراً با عراق اما فی الواقع با تمام جهان جنگیده بود، نداشت و همین امر موجب ناخرسندی و دل شکستگی بسیاری از خانواده‌های شهدای جنگ تحمیلی و هم چنین جانبازان سرافراز جنگ گشته بود. و البته در این میان باید به سوءاستفاده‌های رسانه‌های بیگانه از صحبت‌های نابجای آقای منتظری نیز اشاره داشت. اما تنها 4 روز قبل از انتشار نامه رسمی امام خمینی‌(ره) خطاب به آقای منتظری پیرامون عزل وی، معظم له در تاریخ
2 فروردین ماه 68 در پیام خویش خطاب به مهاجرین جنگ تحمیلی نکات مهمی را مورد اشاره قرار دادند که با توجه به اوضاع آن روز کشور، تفسیر آن کاملاً عیان و آشکار بود. امام عظیم‌الشأن در قسمتی از پیام خویش صراحتاً ابراز می‌دارند: «نفوذی‌ها بارها اعلام کرده‌اند ‌که حرف خود را ‌از دهان ساده‌اندیشان موجه می‌زنند. من بارها اعلام کرده‌ام ‌که با هیچ کس در هر مرتبه‌ای ‌که باشد عقد اخوت نبسته‌ام. چارچوب دوستی من در درستی راه هر فرد نهفته ‌است. دفاع ‌از اسلام و حزب الله اصل خدشه‌ناپذیر سیاست جمهوری اسلا‌می ‌است». و در ادامه نیز با توجه به موضع‌گیری‌های عجیب آقای منتظری در محکومیت اعدام منافقینی که دستانشان به خون هزاران مسلمان بی‌گناه آلوده بود می‌فرمایند:
« ما باید مدافع افرادی باشیم ‌که منافقین سرهاشان را در مقابل زنان و فرزندانشان در سر سفره افطار گوش تا گوش بریدند. ما باید دشمن سرسخت کسانی باشیم ‌که پرونده‌های همکاری آنان با امریکا ‌از لا‌نه جاسوسی بیرون آمد. ما باید تمام عشقمان به خدا باشد نه تاریخ. کسانی ‌که ‌از منافقین و لیبرال‌ها دفاع می‌کنند، پیش ملت عزیز و شهید داده ما راهی ندارند. اگر ایادی بیگانه و ناآگاهان گول خورده ‌که بدون توجه بلندگوی دیگران شده‌اند، ‌از ‌این حرکات دست برندارند، ‌مردم ما آنها را بدون هیچ گونه گذشتی طرد خواهند کرد». اما موضوع اعدام منافقین در تابستان سال 67 از جمله مواردی است که امروز و پس از 21 سال از آن واقعه، بسیاری از نزدیکان به آقای منتظری آن را تنها علت اختلاف بین وی و امام خمینی‌(ره) قلمداد می نمایند و سعی دارند تا با تمسک بدین موضوع، دیگر مسائلی را نیز که در طرد آقای منتظری از سوی حضرت امام‌(ره) نقش داشت، از جمله حمایت‌های متعصبانه منتظری از مهدی‌هاشمی، مواضع خاص وی پیرامون مسائلی چون جنگ تحمیلی، انقلاب اسلامی و... را کم اهمیت جلوه داده و حتی در مواقعی انکار نمایند.
منافقین محاربند
اما نکته شایان توجه در این میان این است که پس از عملیات نا موفق «فروغ جاویدان» از سوی سازمان مجاهدین خلق در تابستان سال 67 که با هدف آزاد سازی تهران! و سرنگونی جمهوری اسلامی انجام شد، با اعترافات برخی از دستگیرشدگان مجاهدین خلق و همچنین اسناد بدست آمده مشخص شد که در جلسات مربوط به چگونگی فتح تهران از سوی مجاهدین خلق و با حضور مسعود رجوی، رئیس این گروهک‌تروریستی، زندانی‌های سیاسی درون زندان بخصوص زندان‌های تهران را از نیروهای بالقوه منافقین برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی به حساب می‌آورده است و پس از این ماجراست که رهبر کبیر انقلاب در حکمی ضمن تأکید بر عدم اعدام افرادی که از موضع گذشته خود و محاربه با نظام اسلامی بازگشته‌اند، اعلام می دارند: «از آنجا که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه می‌گویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کرده‌اند، با توجه به محارب بودن آنها و جنگ کلاسیک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاری‌های حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنها برای صدام علیه ملت مسلمان ما و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانه آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تاکنون، کسانی که در زندان‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند، محارب و محکوم به اعدام می‌باشند.»
اما دقیقاً مشخص نیست آقای منتظری به چه علت ضمن پافشاری بر موضع خود و محکوم کردن اعدام منافقینی که بر موضع خویش و محاربه با جمهوری اسلامی تأکید داشته‌اند، آشفته می‌شود و حتی در اقدامی تأسف‌برانگیز دقیقاً یک روز قبل از نامه امام خمینی خطاب به آقای منتظری مبنی بر عزل ایشان، در تاریخ 5 فروردین ماه 67، متن نامه محرمانه آقای منتظری خطاب به امام‌(ره) که تقریباً 8 ماه قبل و در اعتراض به اعدام منافقین محارب با نظام اسلامی نگاشته شده بود، از طریق رادیو بی بی سی قرائت می‌شود که قطعاً این اتفاق نیز در‌ تسریع فرایند عزل وی بی‌تأثیر نبود و اینها همه در حالی بود که برخی آگاهان سیاسی معتقدند آقای منتظری زمانی نسبت به وقوع اعدام‌ها حساس شد و اعتراض نمود که برخی از نزدیکان وی از جمله مهدی‌هاشمی و امید نجف آبادی (از اعضای باند مهدی‌هاشمی) نیز به تازگی اعدام شده بودند، وگرنه چطور می‌توان در برابر اعدام منافقین فریاد برآورد اما در برابر جنایات مخوف و آدم‌کشی‌های مهدی‌هاشمی سکوت پیشه کرد؟ قتل مهندس بحرینیان، کشتن وحشیانه حشمت و زنده به گور کردن 2 فرزند نوجوانش، قتل مهدی زاده و صفرزاده، قتل بی رحمانه آیت الله شمس آبادی و بسیاری دیگر که تنها علت کشته شدنشان توسط باند مهدی‌هاشمی، تفاوت دیدگاه با وی بود، چطور از دیدگاه آقای منتظری توجیه‌پذیر بود؟!
روز ششم فروردین تاریخی
جمیع عوامل یاد شده، همگی دست در دست هم داد تا سرانجام در ششم فروردین ماه سال 68 یکی از مهم‌ترین وقایع تاریخ جمهوری اسلامی ایران رقم بخورد و حضرت امام خمینی با انتشار نامه تاریخی خویش خطاب به آقای منتظری وی را رسماً از قائم مقامی رهبری برکنار کرده و ضمن توصیه به وی مبنی بر دور نمودن خویش از منافقین، برگ جدیدی از تاریخ جمهوری اسلامی را ورق بزند. البته شایان ذکر است که این نامه ابتدا بنا بر صلاحدید حضرت امام قرار بود تا از رسانه‌های عمومی از جمله صدا و سیما منتشر شود اما بواسطه درخواست برخی از مسئولین وقت از جمله آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله مشکینی و... از امام مبنی بر عدم انتشار این نامه به صورت عمومی، امام خمینی در پاسخ، بنا بر آنچه که حجت‌الاسلام و المسلمین روح الله حسینیان نقل نموده است، می فرمایند:«البته این‌که من نامه 6/1/68 را پس گرفتم، نه این‌که پشیمان شدم و نه این‌که اصرار شما مرا وادار کرد که این نامه را پس بگیرم، فقط ‌ترسیدم که با پخش (انتشار عمومی) این نامه، خون مردم به جوش بیاید و بریزند و آقای منتظری را بکشند... آقای منتظری هم خودش فاسد است و هم شاگردی که ‌تربیت می‌کند فاسد‌ تربیت می‌کند.» (از جدایی تا رویارویی، ص 80)
امام‌(ره) در ابتدای این نامه تصریح می‌کنند که با دلی پر خون و قلبی شکسته هدفی از نوشتن این نامه جز آگاهی مردم ندارد و در ادامه نیز تأکید می‌کنند:«از آنجا ‌که روشن شده ‌است ‌که شما ‌این کشور و انقلاب اسلا‌می عزیز ‌مردم مسلمان ایران را پس ‌از من به دست لیبرال‌ها و ‌از کانال آنها به منافقین می‌سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده نظام را ‌از دست داده‌اید» و در قسمتی دیگر از نامه نیز به گوشه‌ای از اشتباهات تاریخی آقای منتظری اشاره می‌کنند:«مثلاً در همین دفاعیه شما ‌از منافقین تعداد بسیار معدودی ‌که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین ‌از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می‌بینید ‌که چه خدمت ارزنده‌ای به استکبار کرده‌اید.
در مسئله مهدی‌هاشمی قاتل، شما او را ‌از همه متدینین، متدین‌تر می‌دانستید و با این‌که برایتان ثابت شده بود ‌که او قاتل ‌است مرتب پیغام می‌دادید ‌که او را نکشید. ‌از قضایای مثل قضیه مهدی‌هاشمی ‌که بسیار ‌است و من حال بازگو کردن تمامی آنها را ندارم». امام در ادامه این نامه منتظری را فردی «ساده لوح» می نامد که نباید در کار سیاسی دخالت کند چرا که این خصوصیت وی منجر به تحریک شدن وی و عدم اخذ تصمیمات درست می‌شود و از وی می‌خواهند تا برای این‌که در قعر جهنم نسوزد، به اشتباه خود اعتراف کرده و توبه نماید تا شاید خداوند از سر تقصیرات وی بگذرد و در ادامه نیز ضمن تأکید بر مخالفت خویش از ابتدا با قائم مقامی آقای منتظری، ضمن اشاره به این که «تاریخ اسلام پر ‌است ‌از خیانت بزرگانش به اسلام» در پایان از خداوند متعال می‌خواهند تا با نزدیک قرار دادن زمان مرگ خویش، باعث شود تا بیش از این طعم تلخ خیانت‌های دوستان را در دنیا نچشد و این دقیقاً همان نکته ای است که مرحوم سیداحمد خمینی نیز در رنجنامه معروف خویش به آقای منتظری بر آن تأکید دارد: یادتان هست در ملاقات آخر خود با امام شما نیم ساعت حرف زدید و امام سکوت کردند وقتی بلند شدید بروید امام فرمودند: «بیشتر حرف‌های شما درست نبود، خدا ان‌شاالله مرا ببخشاید و مرگم را برساند. »امام تنها همین دو جمله را فرمودند آیا از خود پرسیده اید که چه کردید که امام مرگ خود را از خدا خواسته است و آن را به اطلاع شما رسانده است؟ و در نهایت تنها 63 روز پس از آنکه خمینی کبیر، از خداوند متعال مرگ خود را برای آنکه بیش از این طعم تلخ خیانت دوستان را نچشد مطالبه نمود، به سوی آرامگه ابدی خویش پرواز کرد، ملتی عزادار شد و روح خدا به خدا پیوست...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات