به علت حجم زیاد بولتن و لزوم مناسب نمودن آن برای مطالعه در فضای مجازی، این متن در پایگاه بصیرت در شش بخش منتشر میشود. (بخش دوم)
نظر مجلس شورای ملی ظاهراً از استخدام دکتر میلسپو و سایر مستشاران اقدام فوری در موارد ذیل بود: 1.تعدیل بودجه. 2. تأمین خواربار عمومی 3. تثبیت قیمتها و جلوگیری از ترقی آنها 4. حل مسئله حمل و نقل 5. استفاده از قانون وام و اجاره(قانون وام و اجاره: دولت آمریکا در تاریخ دوم مارس 1941(اسفند 1319) قانونی به تصویب کنگره آمریکا رساند که به موجب آن هر موقع رئیسجمهور تشخیص بدهد که دفاع از یک کشور بیگانه برای حفظ منافع آمریکا ضروری است مشارالیه حق دارد برای دفاع از آن کشور تمام تجهیزات و محصولات لازم را به آن کشور بدهد) و تهیه مواد حیاتی لازم از خارچ 6. ایجاد کار و تولید ثروت... علاوه بر هیئت مستشاران دکتر میلسپو، ارتش و شهربانی نیز به دست مستشاران آمریکایی سپرده شد: سرهنگ شوارتسکف به سمت مستشار ژاندارمری و سرهنگ دوم توپمسون بون به معاونت وی، آقای تیمرمن به مقام مستشار شهربانی و هیئت افسران آمریکایی مرکب از سرلشکر س.ریدلی سرهنگ ف.ک.دومن، سرهنگ توماس ا.ماهونی و غیره به سمت مستشاران ارتش منصوب گردیدند.(ص165)
اینک به قسمتی از سری مقالاتی که تحت عنوان «ایران باید به دست ایرانی اداره شود» به قلم دکتر شایگان که در روزنامه کیهان از شماره 51 به تاریخ 2/5/21 منتشر گردیده اشاره میکنیم: ... دولت قوام و مجلس سیزدهم هم نه فقط ریش ملت را به دست مستشاران بیگانهای که به مردم کشور حرمت و علاقه و دلسوزی نداشتند سپردند بلکه از این حد نیز فراتر رفتند و طی لایحه اختیارات دکتر میلسپو که در 13/2/22 به تصویب رسید بر خلاف قانون اساسی به وی حق قانونگذاری نیز اعطا نمودند. مطابق قانون اختیارات، دکتر میلسپو برای وارد کردن و صادر کردن اجناس غیرخوارباری و کلیه مواد خام و مصنوعات، انبار کردن، حمل و نقل و توزیع آنها، صدور پروانه تولید و فروش، انتشار کوپن تثبیت بهای اجناس و توزیع عادلانه آنها، ضبط اجناس در برابر پرداخت قیمت عادلانه، تعیین مالالاجاره و دستمزد کلیه کارها و خدمات میتواند مقرراتی وضع کند و این مقررات حکم قانون را خواهد داشت.(ص166)
مستشاران بعد از دو سال مطالعه و بررسی و خرج میلیونها تومان از کیسه مردم فقیر این کشور وزارت خواربار درست کردند و دست به جیرهبندی زدند. شریدان مستشار آمریکایی خواربار، جیره روزانه نان مردم ایران را، چنین تعیین کرد: «... جیرهبندی روزانه نان برای کارگران 800 گرم و برای مردم عادی 400 گرم و برای کودکان 200 گرم.»(روزنامه اطلاعات، شماره 5071، مورخه 11/9/21) و برابر نامهای که موقع عزیمتش از ایران در جراید منتشر کرد خوراک یکساله مردم ایران را 5/1 میلیون خروار تعیین نمود و نتیجه گرفت که چون محصولات ایران در سال جاری (1322) 5/7 میلیون خروار است لذا دولت ایران میتواند شش میلیون خروار مازاد موجود را به متفقین بفروشد.»(روزنامه ستاره، شماره 1611، مورخه 17/6/22).(ص168)
در همان ایام روزنامه ستاره تحت عنوان «حساب آقای شریدان» نوشت: این حساب، غلط و به منظور اغفال مردم تهیه شده است. زیرا اگر جمعیت ایران را حداقل 12 میلیون فرض کنیم و شش میلیون آن اصلاً نان نخورند با توجه به اینکه خوراک ایرانی اصولاً نان است و حداقل خوراک هر نفری را هم یک چارک فرض کنیم خوراک نان آنها 5/5 میلیون خروار میشود. از اینجا روشن است که چرا با وجود خوبی محصول، وضع نان در کشور خراب و نایاب است.(ستاره شماره 1611، مورخه 17/6/22) با این حسابهای غلط هزاران تن از گرسنگی و خوردن معجون عجیبی که به اسم نان به خورد آنها میدادند به دیار نیستی رهسپار شدند. در انجام جیرهبندی نیز آن چنان سوءاستفادههای کلانی به عمل آمد که شخص دکتر میلسپو در نامهای به تدین وزیر کشور صراحتاً به آن اعتراف نمود.(روزنامه ستاره، شماره 1615، مورخه 22/6/22) (ص168)
در دستگاه وزارت دارایی و ادارات تابعه همان طور که قبلاً پیشبینی شده بود افراد کاردان و لایق از کار کنار رفتند و دستگاه عریض و طویل سکرتری و مترجمی به راه افتاد و قدر و منزلت اشخاص به میزان کرنش و تملق آنها در برابرمستشاران و به تعداد جملات و کلمات انگلیسی که میدانستند بستگی پیدا کرد. چنانچه در قانون استخدام جدید دکتر میلسپو یک نفر مترجم درجه چهار 500 ریال بیشتر از کسی که دکترای پزشکی داشت حقوق میگرفت.(روزنامه رهبر، شماره 264، مورخه 29/1/23) دکتر میلسپو که متعهد به عدم دخالت درسیاست بود به نفع ارتجاع وارد سیاست گردید و طی بخشنامهای کارمندان را از شرکت در احزاب پیشرو و دخالت در امور سیاسی منع نمود. در این بخشنامه گفته میشود: اداره کل... مقتضی است مراتب زیر را برای کلیه صاحبمنصبان و کارمندان خود کاملاً تصریح نموده و سعی وافی مبذول دارید که عیناً به تمام آنها ابلاغ شود: کلیه صاحبمنصبان و کارمندان ایرانی که حق رأی دادن در انتخابات آتیه مجلس شورای ملی را دارند اجازه دارند مطابق میل خود رأی دهند. مأمورین نامبرده حق ندارند اقدام به تشکیل احزاب سیاسی نموده وارد احزاب سیاسی شوند و در اقدامات سیاسی از هر قبیل دخالت نمایند. برله یا علیه هیچ یک از نامزدهای نمایندگی مجلس شورای ملی عملیاتی انجام دهند یا نفوذ خود را بر له یا علیه هیچ یک از نامزدهای نمایندگی مجلس شورای ملی بکار برند. چنانچه صاحبمنصب یا کارمندی تصور کند حق دارد قانوناً در چنین اقداماتی دخالت نماید یا مایل باشد به چنین عملی مبادرت ورزد باید از خدمت وزارت دارایی استعفا دهد. هر صاحبمنصب یا کارمندی که این دستور را اطاعت ننماید فوراً خود را مشمول معافیت آتی خواهد ساخت. رئیس کل دارایی- دکتر میلسپو(روزنامه ایران، شماره 40، مورخه 12/5/22). (ص169)
وی این بخشنامه را به مرحله اجرا نیز درآورد و مردم کشور ما را عملاً از حقوقی که قانون اساسی به آنها اعطا نموده است محروم ساخت. در این مورد یک نمونه از اقدامات وی را نقل میکنیم: 28958-30/10/23- آقای امیرشاهی رئیس اداره مالیات بر درآمد شاهرود، نظر به اینکه در امور سیاسی شرکت نمودهاید و خود نیز مراتب را اعتراف دارید بدین وسیله توبیخ میشوید. چنانچه در آتیه عدم اطاعت از مقررات را تکرار نمایید از خدمت منفصل خواهید شد. رئیس کل دارایی - دکتر میلسپو (روزنامه رهبر، شماره 475، به تاریخ 6/11/23) دکتر میلسپو که در مصاحبه با مدیر روزنامه ستاره خود را «ضامن استقلال ایران» خوانده بود با سرشناسترین عامل استعمار انگلستان، سیدضیاءالدین طباطبایی همدست شد تا به کمک یکدیگر فاتحه استقلال ایران را بخوانند. وی در روزگاری که قماش حکم کیمیا را داشت و به اکثریت مردم حتی برای ستر عورت قماش نمیرسید نهصد هزار متر پارچه به قیمت دولتی در اختیار رشیدیان همکار نزدیک سیدضیاء گذاشت تا در بازار آزاد بفروش رساند و رشیدیان میلیونها تومان سود حاصل از این معامله را در اجرای مقاصد سیدضیاء به کار برد. وزیر پیشه و هنر در جواب سئوال ایرج اسکندری نماینده مجلس مراتب را تأیید نموده اظهار داشت که 900 هزار متر پارچه طبق حواله و درخواست ارتش انگلستان بوده که به وی (رشیدیان) تحویل شده است.(روزنامه رهبر، شماره 309، مورخه 19/3/23) کورس، همکار دیگر سیدضیاء، چهار تُن رنگ که تمامی سهمیه ایران از برآورد احتیاجات خاورمیانه بود به بهای پنج میلیون ریال از اداره تثبیت قیمتها دریافت داشت و از این معامله 45 میلیون ریال استفاده برد که قسمت اعظم آن را به حزب «حلقه» سیدضیاء تقدیم داشت.(رورنامه رهبر، شماره 314 مورخه 25/3/23 و شماره 186 مورخه 26/3/23) دکتر میلسپو در دفاع از ارتجاع و در مبارزه با روزنامههای مخالف حتی دستور داد که آگهیهای دولتی را منحصراً به چند روزنامه طرفدار وی از آن جمله روزنامههای سیدضیاء بدهند و در تقسیم کاغذ روزنامه نیز طرف دوستان را گرفت.(ص170)
در بدو ورود دکتر میلسپو ضمن اینکه عدهای اصولاً با استخدام مستشار مخالف بودند، حزب توده ایران و پارهای از محافل اجتماعی نسبت به اقدامات وی خوشبینی و امیدواری داشتند. چنانچه فراکسیون نمایندگان حزب توده ایران در مجلس نظر خود را نسبت به مستشاران چنین اعلام نمود: 1.حتیالمقدور باید از استخدام مستشار خارجی خودداری کرد. 2.آقای دکتر میلسپو به علت تراکم امور محوله به ایشان... از عهده اصلاح وضع اقتصادی کشور و توزیع عادلانه اجناس انحصاری و تثبیت و تعدیل قیمتها برنیامده... در عدم موفقیت دکتر میلسپو به هیچ وجه سوءنیت در کار نبوده بلکه زیادی کار و در عین حال کارشکنی عدهای از محتکرین و سرمایهداران موجب عدم موفقیت ایشان است.(روزنامه رهبر، مورخه 11/4/22). (ص171)
بالاخره... لغو اختیارات دکتر میلسپو در مجلس مطرح گردید، ولی دکتر میلسپو با توافق ساعد نخستوزیر و دارودسته سیدضیاء برای رفع مشکلات سه ماه از مجلس مهلت گرفت. بزودی معلوم گردید که این مهلت سه ماهه نیز برای انجام آخرین خوشخدمتی به امپریالیسم آمریکا و انگلستان و تحویل منابع نفتی ما در بلوچستان و سیستان به آنها بوده است... سرانجام مجلس در نوزده دی ماه سال 1323 اختیارات دکتر میلسپو را لغو کرد و بدین ترتیب دکتر میلسپو و دستیارانش در حالی که اقتصاد کشور ما ورشکستهتر شده و خزانه مملکت آن چنان خالی شده بود که حتی دولت قادر به پرداخت حقوق بهمنماه کارمندان نبود کشور را ترک نمودند. ولی چون در قانون استخدام وی قید شده بود که «اگر دولت ایران قبل از پایان مدت استخدام مشارالیه بخواهد پیمان او را فسخ نماید باید ترتیبی بدهد که رضایت خاطر او را فراهم نماید، لذا دکتر میلسپو با اخذ ماهی یکهزار و پانصد دلار تا پایان آبانماه 1324 از خزانه تهی کشور عازم آمریکا گردید.»(روزنامه داد، شماره 382، مورخه 1/12/23). (ص172)
یکی از اقدامات درخشان حزب توده ایران، به مثابه نخستین قدم در تشکیل جبهه ملی ضد استعماری، دعوت جراید ملی و آزادیخواه و مخالف دیکتاتوری به تشکیل «جبهه آزادی» بود. جبهه آزادی که در مردادماه سال 1322 در تهران تشکیل گردید، در اولین قطعنامه خود علت تشکیل جبهه را بدینسان بیان میکند: خطر قطعی و وحشت فنا و اضمحلالی که کشور و ملت ایران را تهدید میکند و بقای عوامل سیهروزی و دستگاه جنایاتی که بدبختی امروزی ما نتیجه آن است ایجاب مینماید که عناصر وطنخواه و آزادیطلب و شرافتمند برای مبارزه و انهدام این اساس مخرب و کانون فساد و خودسری، جبهه واحدی تشکیل داده و با نهایت ایمان و شرافت در این راه فداکاری نمایند و اساس ظلم و بیدادگری را براندازند. از این رو مدیران جراید امضاء کننده در اولین قدم جبههای به اسم «جبهه آزادی» تشکیل داده و در اصول ذیل موافقت مینمایند که با تمام قوا با یکدیگر معاضدت و همکاری نموده و برای تقویت این جبهه و نیل به آرزوی خود از هیچگونه فداکاری مضایقه ننمایند. ضمناً از عموم آزادیخواهان و اشخاصی که با این اصول موافقت دارند دعوت میشود که با تمام قوا فرداً و مشترکاً علیه اوضاع و عوامل دیکتاتوری و ارتجاع مبارزه نموده و زمینه را برای نهضت حقیقی آزادیخواهی حاضر و آماده نمایند: 1. مبارزه شدید با هر نوع انحراف از اصول قانون اساسی و حکومت ملی که از هر شخص یا هر مقامی ناشی گردد. 2. قطع ایادی عمال استبداد و ارتجاع از دستگاه اجتماعی. 3. مجاهده در برانداختن اصول و تشکیلات دوره دیکتاتوری و به دست آوردن مشروطیت حقیقی. 4. مجاهده در تمرکز قوای ملی و وحدت عناصر آزادیخواه برای تقویت جبهه آزادی.(ص173)
ملکالشعرای بهار در مقام یکی از مدافعین «جبهه آزادی» به مناسبت تشکیل این جبهه، در کلوپ حزب توده ایران بیاناتی تخت عنوان«به دوستان عزیزم» ایراد نمود که انعکاس درستی از شرایط و وظایف مبارزین راه آزادی بود. وی چنین گفت: دوستان عزیزم!... جزئیات مرامی را موقتاً کنار گذاشته با هرکسی که از حیث مظلومیت با شما همدرد است کنار بیایید... هرکس را که شعله وطنخواهی در دلش نمرده است مورد محبت و ستایش قرار داده اصل مرام خود را بر پایه مهر و مودت و اجتماع افراد همدرد و طبقات مظلوم بنا نمایید... گرگهای درندهای که سالها از گوشت و چربی این مردم تغذیه کردهاند آرام نگرفته و به خواب نرفتهاند. اگر این حیوانات جسور بار دیگر به جان شما افتادند بر پیر و برنا رحم نمیکنند و سوسیالیست را از دموکرات فرق نمیگذارند...(روزنامه ستاره، شماره 1596، مورخه 31/5/22) در صف مقابل «جبهه آزادی» عباس مسعودی و روزنامه اطلاعات وی قرار داشت که بعد از حادثه 17 آذره در حلقهبگوشی و وابستگی وی به دربار محمدرضاشاه شکی باقی نبود.(ص174)
جبهه آزادی تا مهرماه سال 1323 با وحدت و اتحاد نظر بیمانندی علیه ارتجاع مبارزه کرد. ولی پس از طرح امتیاز نفت شمال و سیاست خاصی که حزب توده ایران در پیش گرفت، کسانی که مخالف اعطای امتیاز نفت به بیگانگان بودند از این جبهه بریدند و فقط مدیران جراید وابسته به جناح چپ در آن باقی ماندند.(ص174)
دولت انگلستان که از پیشرفت نیروهای ملی و دموکراتیک در کشور و بیداری مردم و ضعف و تزلزل دستگاه دولتی دچار وحشت و هراس شده بودند، نقشه جدیدی برای اسارت مردم کشور ما کشیدند و سیاستمدار ورشکستهای نظیر سیدضیاءالدین طباطبایی را مأمور اجرای این نقشه نمودند. ابتدا مظفر فیروز فرزند نصرتالدوله فیروز (کاندیدای وزارت خارجه انگلستان برای انجام کودتای 1299) به نمایندگی از طرف «بعضی جراید» به فلسطین سفر کرد و در ده کیلومتری شهر غزه با وی مصاحبهای نموده متن آن را برای ملت ایران به «ارمغان» آورد.(روزنامه اقدام، شماره 166، مورخه 8/11/21) سپس خود سیدضیاء توسط مستر ترات کاردار سفارت کبرای انگلیس در تهران به ایران آورده شد. بلافاصله عوامل ارتجاع و قرهنوکران استعمار به استقبالش شتافتند و مقدم او را گرامی داشتند و کلماتی نظیر منجی و پیشوا نثار قدومش کردند. آنها کسی را پیشواز نمودند که پس از بیست سال ترک وطن هوای ایران بر سرش زده و از فلسطین «هجرت» اختیار کرده بود تا نیروهای متلاشی شده و دستگاه از هم گسیخته ارتجاع را سروسامان بخشد.(ص175)
سیدضیاء که مدتها از اوضاع و احوال کشور به دور بود، در بازگشت به ایران، فعالیت خود را با دفاع از کلاه پوست و حمله به «سرپوش لگنی» (جزوه «شعائر ملی» نوشته سیدضیاء، چاپ تهران، 21/7/22) (شاپو) شروع کرد و خواستار بازگشت روبند و چادر و عبا ردا به نام عنعنات ملی شد. وی به یاری همکاران و همدستان خود و به پشتیبانی صریح و آشکار دولت انگلستان حزب «اراده ملی» را تشکیل داد و برای فریب افکار عمومی در لباس وطنپرستی و دفاع از مشروطیت وارد میدان مبارزه شد. وی که عامل کودتای 1299 و به قدرت رسیدن رضاشاه بود، خود را قربانی دستگاه جور و ستم رضاخانی نامید و آن دستگاه را مورد طعن و لعن قرار داد.(ص175)
سیدضیاء در دفاع از سیاست دولت شوروی و تظاهر به دوستی با آن دولت، ضمن مصاحبه مشهور خود که پیش از آمدن به ایران با مظفر فیروز به عمل آورد چنین گفت: ... لنین و رؤسای انقلاب شوروی زبانشان، مسلکشان، اخلاقشان ایرانی نبود ولی آنچه به ایران دادند آنچه برای ایران کردند، در تاریخ هیچ شاه ایران، هیچ پیشوای ایران، هیچ وزیر ایران، هیچ نماینده مجلس و هیچ نویسنده ایران برای ایران نکرد...(روزنامه اقدام، شماره 166، مورخه 8/11/21). (ص176)
بدین ترتیب سیدضیاءالدین با استفاده از طرق و فنونی که فوقاً ذکر گردید صفوف دشمنان ملت را سروسامان داد و برای یورش به سازمانهای دموکراتیک و مردم آزادمنش آماده گردید.(ص177)
با صدور فرمان انتخابات دوره چهاردهم در آخر خرداماه سال 1322 نیروها و جناحهای مختلف به زورآزمایی پرداختند... ولی با وجود شروع انتخابات حکومت نظامی هنوز بر سر کار بود لذا «هیئت نظار تهران به ریاست سیدمحمد صادق طباطبایی به اتفاق آراء تصمیم گرفت مادام که حکومت نظامی برقرار است از شروع به مقدمات انتخابات خودداری نماید» (روزنامه رزم شماره 26، مورخه 31/5/22) و الغای حکومت نظامی را از دولت خواستار شود...(ص177)
علیهذا تدین وزیر کشور دولت سهیلی کتباً نظر دولت را در این مورد چنین اعلام داشت: نظر دولت این است که در هیچ جای قانون انتخابات و یا قانون حکومت نظامی دیده نشده است که جریان انتخابات با اجرای حکومت نظامی مانعهالجمع و شروع به انتخابات مستلزم الغای حکومت نظامی باشد.(روزنامه ستاره، شماره 1610، مورخه 16/6/22) دربار و دولت در عین تظاهر به بینظری و عدم دخالت در انتخابات (روزنامه ستاره شماره 1643 مورخه 4/8/22، «اعلامیه نخستوزیر») با تمام قوا میکوشیدند که از نفوذ نمایندگان واقعی ملت به مجلس شورا، این سنگر آزادی و مشروطیت جلوگیری نمایند. دخالت آشکار و بیشرمانه دولت و دربار در امر انتخابات به قدری بود که برای کسی جای شبهه باقی نمیماند...(صص178-177)
ادعانامه دادستان دیوانعالی در مورد سیدمحمد تدین وزیر کشور دولت سهیلی حاکی است که در انتخابات بندرعباس قبلاً وسیله تلگراف رمز زمینه انتخاباتی کاندیداها را سؤال میکند. فرماندار بندرعباس طی تلگرافی به شماره 3038 جواب میدهد: «کاندیداهای انتخابات به ترتیب مصباحزاده، مشیردوانی و گلهداری است.» تدین به شماره 1234 مورخه 13/9/22 دستور میدهد: «عمل شما باید غیرمحسوس و بکلی محرمانه باشد.» در بازپرسیهای بعدی که از متهم (تدین) به عمل آمده وی اظهار میدارد: برای انتخاب شدن دکتر مصباحزاده از یک مراکز اقتداری (دربار) فشارهایی به بنده وارد شد که من مجبور شدم چنین دستورهایی بدهم.(کتاب موازنه منفی، جلد اول، صص377-376، ادعانامه دادستان دیوانعالی کشور). (صص179-178)
با دخالت مستقیم مأمورین انگلیسی سیدضیاءالدین طباطبایی نیز از صندوق سر درآورد. حال آنکه موسویزاده قاضی دادگستری که در میان مردم یزد زمینه انتخاباتی داشت توسط نیروهای انگلیسی توقیف شده به زندان افتاد تا سیدضیاء راحتتر بتواند خود را به مردم شهر تحمیل نماید.(روزنامه کیهان، شماره 555 – 9/10/23) در انتخابات دوره چهاردهم مردم تهران توانستند چند نفر از نمایندگان حقیقی خود را به مجلس بفرستند از آن جمله دکتر محمد مصدق نماینده اول تهران شد. هشت نفر از کاندیداهای حزب توده ایران نیز از استانهای شمالی به نمایندگی مجلس انتخاب شدند. ذکر این مطلب ضروری است که با وجود نظر مساعد دولت شوروی در انتخاب کاندیداهای حزب توده، هیچ یک از آنان با استفاده از صندوقسازی و یا در اثر اعمال فشار نیروهای شوروی و یا دخالت مأمورین دولت انتخاب نشدند بلکه در اثر وجود آزادی فعالیت و مبارزه انتخاباتی و با استفاده از نفوذ معنوی دولت شوروی و عدم امکان دولت سهیلی در جلوگیری از انتخاب آنها، کاندیداهای مزبور به مجلس شورا راه یافتند.(ص179)
دوره چهاردهم مجلس شورای ملی که اکثریت نمایندگان آن را، بله قربان گویان دوره رضاشاه تشکیل میداد سید ضیاء را به نمایندگی پذیرفت. ولی به محض اینکه اعتبار نامههای حاج رحیم خویی و سید جعفر پیشهوری نمایندگان اول و دوم تبریز در مجلس مطرح شد. اکثریت معلومالحال نمایندگان حتی بیآنکه دلیل مخالفت خود را اعلام دارند و به متهمین مجال دفاع بدهند با صفآرایی و زد و بندهای پشت پرده آن اعتبارنامهها را رد کردند.(ص180)
حزب توده ایران با تشکیل اولین کنگره حزبی در روز دهم مردادماه سال 1323 سازمانهای حزبی را استحکام بیشتری بخشید و با روشن ساختن خطوط اساسی سیاست داخلی و خارجی خود به وحدت فکری و سازمانی حزب کمک شایستهای نمود.(ص181)
چون قبل از تشکیل کنگره موضوع اعطای امتیاز نفت به شرکتهای آمریکایی و انگلیسی مطرح بود لذا کنگره نظر خود را در این مورد چنین اعلام داشت: ... حزب توده ایران باید دقیقاً متوجه باشد و با کلیه امتیازات اقتصادی که موجب تزلزل یا تضعیف استقلال و بندگی اقتصادی ملت ایران گردد جداً و شدیداً مخالفت ورزد.(ص183)
حزب توده ایران ضمن اینکه در توسعه و تحکیم سازمانهای حزبی و صنفی و اتحاد و تشکل طبقات زحمتکش و مدافعین آزادی و دموکراسی کامیابیهای چشمگیری به دست آورد ولی در عین حال از اشتباهات سیاسی و حتی در مواردی از چپروی و فرصتطلبی نیز به دور نماند.(ص184)
حزب توده ایران خواستار الغاء اصل مالکیت فئودالی نبود و آنچه به عنوان مسئله دهقانی مطرح میساخت کاستن از قدرت ارباب، افزودن به سهم دهقان از محصول زمین و اصلاح نحوه استفاده از زمین با تشویق دهقانان و علاقهمند ساختن آنان وسیله کمکهای مالی و اصلاح امور آبیاری و وارد کردن ماشین آلات زراعتی به روستا بود و لاغیر. لذا آنچه حزب توده ایران در روستاهای ایران میخواست رفورم بود نه تغییر اساسی و انقلابی و به همین لحاظ از سازمان دادن و تجهیز دهقانان به مثابه نیروی اصلی انقلاب در محو آثار فئوادالیسم و مبارزه با امپریالیسم غافل ماند. حزب توده ایران فعالیت اساسی خود را در شهرها متمرکز ساخت و در جریان مبارزه در این مرحله از انقلاب برای بهبود زندگی و رفاه طبقه کارگر دچار چپروی گردید... حزب توده ایران از «... درهم شکستن یوغ اتحادیه ستمگر فئودال و سرمایهدار...» سخن به میان آورد و از شناخت بورژوازی ملی به عنوان نیرویی انقلابی و ضد استعماری در این مرحله تکاملی عاجز ماند.(ص185)
حزب توده ایران خود به عدم شناخت بوژوازی ملی در جریان مبارزه اعتراف دارد. ولی متأسفانه توجیه اشتباه و تلاش برای گریز از قبول آن همیشه عمق اشتباه را بیشتر میکند.(ص186)
حزب توده ایران به منظور حفظ آرامش پشت جبهه شوروی در زمان جنگ، از اعتصاب کارگران کارخانجات اسلحهسازی و کارگران نفت آبادان برای افزایش دستمزد و امتیازات صنفی، جلوگیری کرد... حاصل این کار آنکه در مراکز کارگری تشدید مبارزه طبقاتی بین کارگران و سرمایهداران در سرلوحه برنامه کار حزب قرار گرفت و حتی حزب در بعضی موارد از این هم فراتر رفت و به تصرف کارخانهها دست زد. مثلاً در اصفهان یکی از بزرگترین مراکز کارگری ایران، کارگران بر اساس درخواستهای بحق صنفی اعتصاب کردند. گرچه نفاق و چند دستگی بین کارگران مشهود بود ولی رهبری اعتصاب را در مجموع حزب توده ایران به عهده داشت. در اثر اعتصاب و حوادثی که پیش آمد، کارخانهها تعطیل و کارفرمایان عازم تهران گردیدند و کار به هیئت دولت کشید. تقی فداکار عضو فراکسیون توده در مجلس که در رأس اتحادیههای کارگری متمایل به حزب در اصفهان قرار داشت، به آن شهر رفت و کارگران بنا به دستور و مشورت وی در غیاب کارفرمایان و بیاجازه آنها، جریان کار را در دست گرفته، انبارها را باز کرده مشغول کار شدند و مراتب از طرف تقی فداکار تلگرافی به اطلاع نخستوزیر رسانده شد.(ص187)
حتی کارگران وابسته به حزب توده ایران، گروههای ضربت و دادگاههای اختصاصی در کارخانه تشکیل داده مخالفین را محاکمه و به جریمه و مجازات محکوم ساختند. در شهرهای مازندران نیز اقدماتی نظیر آنچه در اصفهان دیده شد از طرف حزب و شورای متحده به عمل آمد. از آن جمله کارخانه بهشهر که تعطیل گردیده بود، بدون جلب رضایت کارفرمایان، وسیله نمایندگان شورای متحد به سرپرستی مهندس رسولی به کار انداخته شد. شورای متحده مرکزی در اقدامات تحریکآمیز خلیل انقلاب آذر که منجر به هجوم وحشیانه نیروهای نظامی به اتحادیه کارگران تبریز و کشته شدن 8 نفر و زخمی شدن عده زیادی از کارگران گردید نیز مبرّی از تقصیر نیست، زیرا آنها بودند که خلیل انقلاب آذر، این پرووکاتور معروف را به تبریز فرستادند و موجب پیش آمدن آن حادثه دردناک گردیدند. در این مورد روزنامه ظفر ارگان شورای متحده کارگران و زحمتکشان نوشت: ...از طرف شورای متحده کارگران و زحمتشکان به خلیل انقلاب مأموریت داده شد که برای رفع هرگونه سوءتفاهم بین کارگران و عملی ساختن اتحاد آنان به تبریز رود.(رورنامه ظفر، شماره 6، مورخه 5/5/23). (صص188-187)
اوج نهضت دموکراتیک در ایران و خصوصاً مبارزه سازمان یافته حزب توده ایران علیه ارتجاع و مزدوران استعمار و امپریالیسم، استعمارگران را دچار وحشت و هراس ساخت و از اواخر سال 1323 یورش منظم و پردامنهای علیه سازمانهای حزبی و صنفی آغاز گردید. رهبری این یورشها ددمنشانه را سیدضیاء و دارودستهاش به عهده داشتند و از پشتیبانی مادی و معنوی دولت انگلیس نیز برخوردار بودند... سیدضیاء و همدستانش حزب توده ایران را به بیگانهپرستی و مخالفت با دین اسلام متهم میساختند و در این امر از چپگراییها و تندرویهای آن حزب بهره میگرفتند.(ص188)
چنانچه دیدیم ایلات و عشایر کشور نیز مانند کلیه مردم مملکت از تعدیات و بیدادگریهای حکومت رضاشاه به دور نماندند. آنها در اثر سیاست غلط و وحشیانه اسکان عشایر دچار فلاکت و دربدری شدند و از سرانشان کسانی که جان به در بردند روانه زندانها و تبعیدگاهها گردیدند. لذا به محض فرار دیکتاتور و گسیخته شدن زنجیرهای اسارت، عشایر با استفاده از سلاحهایی که ارتش ایران به جا گذاشته بود و با خرید اسلحههای قاچاق مسلح شده به مطالبه حقوق پایمال شده خود برخاستند و به تلافی مظالم گذشته نیروها و مأمورین دولتی را هدف انتقامکشی قرار دادند.(ص189)
در آن هنگام تمام قوای حکومت مرکزی در اغتنام فرصت برای تثبیت و تحکیم موقع خود مصروف میگشت و مجال مقابله با چنین حوادثی را نداشت لذا با دادن امتیاز و قربانی کردن مردم بیگناه به آرام ساختن آنها میپرداخت. مثلاً در کردستان محمد رشید (معروف به همه رشید) که تبعه دولت عراق بود قیام کرد و سرلشکر امین فرمانده نیروی دولتی در جنگ با وی کشته شد. پس از کشته شدن سرلشکر امین چون به نظر دولت ایران ادامه جنگ در آن حدود صلاح نبود، لذا با پرداخت مبلغی به محمد رشید، امنیت قسمتی از کردستان به خود او محول شد.(ص190)
حاصل کار اینکه دولت در مهرماه سال 1323 به کردستان لشکرکشی کرد و محمد رشید مریوان و بانه را بکلی آتش زده، پس از سوزاندن حدود ده هزار خانه، با اغنام و احشام غارت شده از مرز گذشت. در تیرماه سال 1322 فاجعه دیگری در سمیرم اتفاق افتاد: دولت از طرفی نیروهای نظامی خود را در کوههای سمیرم متمرکز ساخت و موجب تحریک عشایر شد و از طرف دیگر به ایلات و عشایر مسلح تأمین داد و هنگامی که نیروهای نظامی متمرکز در کوههای سمیرم مورد هجوم عشایر قرار گرفتند از کمک به آنها مسامحه نمود و بالنتیجه یک ستون کامل نظامی از بین رفت و کلیه سلاحهای آن ستون به دست عشایر افتاد. حتی این قتلعام سربازان و افسران بیگناه نیز وسیلهای برای سوءاستفاده «فرماندهان عظیمالشأن» قشون شد. چنانچه سپهبد شاهبختی برای لشکرکشی به جنوب مبلغ بیست میلیون تومان از دولت گرفت ولی کاری از پیش نبرد و در پاسخ سئوالی که از وی درباره حادثه سمیرم به عمل آمد گفت: «حادثه مهمی نیست و امثال آن در جهان فراوان اتفاق میافتد.»(روزنامه داد، شماره 144، مورخه 23/4/22). (صص191-190)
با وجود جنایاتی که در جنوب به دست سران عشایر انجام یافته بود، دولت با آنها آشتی کرد، ناصر قشقایی به تهران آمده به حضور شاه رسید و محمدرضاشاه ضمن دادن آزادی عمل به وی از او دلجویی به عمل آورد. قوام شیرازی نوکر سرسپرده انگلستان که مورد تنفر مردم فارس بود به استانداری فارس منصوب گردید و با وساطت مأمورین سیاسی انگلیس دشمنیهای اجدادی کنار گذاشته شد و بین وی و ناصر قشقایی و سایر سران عشایر جنوب (بختیاری- بویراحمدی- بهارلو- عرب) اتحاد و اتفاق برقرار شد. سلاحهای ارتش ایران آنچنان در دست افراد عشایر افزایش یافت که به قول روزنامه تهران امروز «حتی قبل از دوره دیکتاتوری هم سابقه نداشت.»(خواندنیها، شماره 128، مورخه 5/12/23، نفل از تهران امروز، «تفنگ سه تیر دولتی در دست ایلات عشایر چه میکند؟») صارمالدوله (اکبر مسعود) با دریافت اسلحه از لشکر 9 اصفهان چریک استخدام مینمود و افراد چریک آزادانه و بدون هیچ بیم و هراسی با اسلحه خود در کوچهها و خیابانهای شهرهای جنوب گردش میکردند و دولت بالمره از عشایر سرباز وظیفه نمیگرفت.(ممردم برای روشنفکران، شماره 36، مورخ 11/3/24 «تسلیح عشایر») در عین حال دولت میکوشید که حقایق را از مردم کتمان نماید تا نقشههای خائنانه ارتجاعی بیهیچ دغدغه و نگرانی انجام پذیرد. چنانکه بیات نخستوزیر در جلسه روز یکشنبه 13/12/23 در جواب سؤالی که از وی درباره اتحاد عشایر و توزیع اسلحه بین آنان به عمل آمد اظهار داشت: تا آنجا که دولت اطلاع دارد چیزی که موجب نگرانی باشد وجود ندارد و انتشاراتی که در این باب داده شده مقرون به حقیقت نیست. حقیقت این است که قضایای شهریور 1320 و پراکندگی و ضعف موقتی ارتش سبب شد مقداری اسلحه به دست افراد غیرنظامی از جمله پارهای ایلات و عشایر افتد و البته نمیتوان کتمان کرد که این اسلحهها هنوز کاملاً جمعآوری نشده است...(روزنامه رهبر، شماره 358، مورخه 31/1/24 «نقش ارتجاع در جنوب»). (صص193-192)
در موضوع تغییر پایتخت که طی اعلامیهای در آذرماه سال 1323 از طرف سیدضیاء پیش کشیده شد و اعلام گردید که: «موضوع تغییر پایتخت ممکن است مورد توجه نمایندگان حقیقی ملت ایران واقع گردد.» زیرا پایتخت در خطر است و باید تغییر داده شود و برای به ثبوت رساندن این «خطر» واهی از جعل اخبار و اراجیف ابایی نداشتند. چنانچه رعد امروز نوشت: میگویند دویست خانه در تهران اجاره شده و در هر خانه عدهای مهاجر و اشخاص مشکوک سکونت دارند و وقت خود را به تعلیمات و مشق یا آزمایشهایی میگذارنند و خود را برای یک وقایع ناگهانی حاضر میسازند و بازگفته میشود این دستجات متکی به قوای یکی از متفقین میباشند.(روزنامه ایران ما، شماره 311، مورخ 18/10/23، نقل از رعد امروز). (ص193)
ولی این فکر تازگی نداشت و سیدضیاء گفتههای ارباب خود سِر ادوارد گری وزیر خارجه اسبق انگلستان و عاقد قرارداد 1907 را نشخوار میکرد. گری در یادداشتهای خود مینویسد: تهران پایتخت ایران، محل حکومت مرکزی در شمال ایران و در دسترس نزدیک حمله روسیه قرار داشت و کاملاً از وصول دولت انگلستان خارج بود و از این جهت در نبردی که دیپلماسی انگلیس و روس را در تهران در تماس قرار میداد، تفوق نمایانی نصیب روسها میشد...(روزنامه رهبر، شماره 452، مورخه 10/10/23) بدین ترتیب ارتجاع داخلی و امپریالیسم انگلستان به هیچ قیمتی، حتی به قیمت تقسیم ایران حاضر نبودند امتیازات خود را از دست بدهند.(ص 193)
4. امتیاز نفت شمال ایران
روز نوزدهم مردادماه سال 1323 در جلسه علنی مجلس شورای ملی طوسی نماینده بجنورد سؤال ذیل را از دولت به عمل آورد:... سؤال میکنم و استدعا دارم تشریح بفرمایید جریان مذاکرات (نفت) تا امروز روی چه پایه و اساسی و با چه اشخاصی و در چه زمینههایی بوده است. مخصوصاً دو نفر آقایانی که مدتی است از آمریکا وارد شدهاند با چه عنوان و چه مقدمه بوده است...(ص195)
دولت ساعد از چندی قبل مستر هوور فرزند رئیسجمهور سابق آمریکا و کریتس را به سمت کارشناسان نفت به خرج دولت ایران استخدام و به کشور دعوت کرده و جهت مطالعه و رسیدگی به پیشنهادهای واصله از طرف شرکتهای آمریکایی و انگلیسی کمیسیونی تحت نظارت دکتر میلسپو و به عضویت ویویان مستشار آمریکایی، انتظام، نخعی، پیرنیا و آرام تشکیل داده بود.(ص195)
مسئله مذاکرات دولت با شرکتهای انگلیسی و آمریکایی جهت اعطای امتیاز جدید نفت به آنها، حتی قبل از آنکه دولت سخنی به میان آورد در مطبوعات کشور انعکاس داشت. جراید به مردم هشدار میدادند که مراقب زدوبندهای پشت پرده و پامال شدن منافع کشور باشند. در این مورد روزنامه آژیر نوشت: «مردم بیدار باشید! گول نخورید، اغفال نشوید. منابع ثروت ایران مال خود ملت ایران است. آن را فقط ملت ایران میتواند استخراج کند.(روزنامه آژیر، شماره 172، 5/5/23) پس از آنکه دولت جریان مذاکرات خود را با کمپانیهای نفتی آمریکایی و انگلیسی افشا نمود و معلوم گردید که این مذاکرات به مدت ده ماه دور از چشم مردم و در پشت پرده ادامه داشته است، مطبوعات کشور عموماً سیاست استتار دولت ساعد را محکوم کردند و دولت را از هرگونه شتابزدگی و هر نوع اقدامی بیاطلاع مردم برحذر داشتند.(ص197)
پانزدهم شهریور ماه سال 1323 آهی سفیر ایران در مسکو طی تلگرافی به دولت ایران اعلام داشته که هیئتی برای مذاکره راجع به نفت خوریان از طرف دولت شوروی به تهران خواهد آمد و در هیجدهم همان ماه سفیر ایران با تلگرافات دیگری اطلاع قبلی ار تأیید کرد. از طرف ساعد نخستوزیر تلگرافی به سفیر کبیر اطلاع داده شد که از ملاقات و مذاکرات حضوری که به نفع دو کشور باشد کمال مسرت را خواهد داشت.(روزنامه صدار ایران، شماره 597، مورخه 8/8/23 از مصاحبه نخستوزیر با ارباب جراید) در تاریخ 24/6/23 هیئت اقتصادی شوروی به ریاست کافتارادزه معاون کمیساریای خارجه شوروی به تهران رسید و پس از ملاقات با نخستوزیر و جلب نظر مساعد وی عازم شمال شد تا نواحی نفتخیز آن صفحات را مورد بررسی قرار دهد و در بازگشت درخواست امتیاز استخراج نفت در بعضی از استانهای شمالی ایران را تسلیم دولت نمود. از تاریخ تسلیم پیشنهاد شوروی تا روز 16/7/23، زدوبندهای پشت پرده بشدت ادامه داشت و دولت نظر قطعی خود را اعلام نداشته بود... از آن جمله عدم اعطای امتیاز به هیچ یک از متفقین و تشکیل شرکتی با سرمایههای داخلی نیز پیشنهاد میشد... بالاخره دولت ساعد روز 16/7/23 در جلسه خصوصی مجلس شورای ملی اعلام داشت که هیئت دولت تصمیم گرفته است که موضوع اعطای امتیاز نفت تا خاتمه جنگ جهانگیر و معلوم شدن وضعیت اقتصادی جهان مسکوت بماند.(روزنامه داد، شماره 276، مورخه 18/7/23). (صص199-198)
آنچه مسلم است دولتهای آمریکا و انگلیس در کنفرانس ماه آوریل 1944 (فروردین ماه سال 1323) واشنگتن در مسئله گرفتن امتیاز نفت از ایران سازش کرده و توافق نموده بودند که در وصول به مقصود از وارد آوردن فشار سیاسی به ایران خودداری نمایند. لذا به محض اینکه دولت شوروی بیاطلاع و توافق آنها مستقیماً به دولت ایران مراجعه کرد، امپریالیستها موقع را برای اجرای مقاصد خود مناسب ندیده عقب نشستند و فرمول مذاکره بعد از جنگ را پیش پای ساعد قرار دادند.(ص201)
چنانکه گفتیم در مردادماه سال 1323 هنگامی که نخستوزیر ساعد مذاکرات خود را با شرکتهای آمریکایی و انگلیسی در موضوع اعطای امتیاز به آنها در مجلس فاش کرد، دکتر رادمنش از طرف فراکسیون حزبی نظر حزب توده ایران را چنین اعلام نمود: «بنده و رفقایم با دادن امتیازات به دولتهای خارجی به طور کلی مخالفین...» ولی به محض اینکه درخواست شوروی تسلیم دولت ایران گردید حزب توده ایران مخالفت خود را با اصل اعطای امتیازات پس گرفت و ادعا کرد که با اصل اعطای امتیازات نمیتوان مخالفت کرد بلکه صحبت در چگونگی و شرایط اعطای آن است.(ص202)
حزب توده ایران در تشریح نظر جدید خود، ملی نبودن دولت، ضعف بنیه اقتصادی کشور، فقر و فلاکت و خطر بیکاری را به عنوان علل و دلایل ارائه نمود... روز پنجم آبانماه سال 1323 حزب توده ایران با همکاری شورای متحده مرکزی کارگران و تحت حمایت سربازان شوروی میتینگ سیاری در تهران تشکیل داده و تظاهراتی علیه ساعد نخستوزیر و شهردار تهران در خیابانهای پایتخت به راه انداخت و سخنرانان نطقهایی علیه تصمیم دولت ساعد در موضوع نفت ایراد نمودند. چون میتینگ مزبور نه فقط از طرف مخالفین بلکه از جانب کسانی که موافق اعطای امتیاز نبوده و تا آن تاریخ با حزب توده نیز مخالفتی نداشتند، مورد انتقاد و اعتراض قرار گرفت، حزب موضوع را بدین صورت توجیه نمود: ...پیدا شدن چند سرباز سرخ و چند سرباز هندی و آمریکایی را در روز جمعه که بر علیه ابتهاج و ساعد اعتراض عمومی به عمل میآمد، دشمنان کارگر پیراهن عثمان قرار دادهاند. آنهایی که در سایه سرنیزه ارتش سرخ آزادی پیدا نموده و از آزادی سوءاستفاده میکنند از پیدا شدن چند سرباز سرخ خیلی به ظاهر رمیدهاند...(روزنامه رهبر، شماره 427، 3/9/23) ولی حقیقت واقع این است که سربازان شوروی با اطلاع و قرار قبلی حاضر شده بودند و رابط حزب توده ایران با مأمورین سیاسی شوروی در این جریان یکی از هموطنان ارمنی «ق.س» عضو هیئت عامله شورای متحده مرکزی بود.(ص203)
روزنامه رزم تحت عنوان «نفت و سیاست یکجانبه» نظر حزب توده ایران را راجع به اعطای امتیاز نفت به دولت شوروی چنین بیان نمود: ...به عقیده نگارنده دادن امتیاز استخراج نفت شمال ایران البته با شرایطی خیلی مناسبتر از شرایط تجدید و تحدیدی که با دلالی و مسئولیت آقای تقیزاده به عمل آمد از لحاظ سیاسی و اقتصادی در حال حاضر به نفع ایران است. دادن این امتیاز باعث خواهد شد که خطر تشکیل ستون پنجمی در نواحی شمالی ایران یعنی در یکی از حساسترین سرحدات همسایه مقتدر ما از بین رفته و روابط سیاسی و اقتصادی صمیمانه بین دولت ایران و شوروی برقرار گردد.(صص205-204)
حزب توده ایران که مبارزه بر علیه هرگونه استعمار ایران را شعار اساسی خود قرار داده بود به خاطر واگذاری امتیاز نفت شمال به دولت شوروی، حقوق و منافع بزرگترین دژ استعمار در کشور ما، شرکت نفت انگلیس و ایران را به رسمیت شناخت و از مبارزه علیه آن امتناع ورزید.چنانچه احسان طبری نوشت: ...به همان ترتیب که ما برای انگلستان در ایران منافعی قائلیم و بر علیه این منافع صحبتی نمیکنیم باید معترف باشیم که دولت شوروی هم از لحاظ امنیت خود در ایران منافع جدی دارد...(صص209-208)
حزب توده ایران که دفاع از استقلال و تمامیت ایران را سرلوحه برنامه خود قرار داده و مفهوم واقعی استقلال را چنین بیان داشته بود: «استقلال یعنی هیچ اراده خارجی بر ملت ایران تحمیل نشود و ایرانی کشور خودش را به هر طریقی که میخواهد اداره کند» در برابر سیاست تقسیم دنیا به مناطق نفوذ که جهت تأمین هدفها و منافع حیاتی دول بزرگ اعم از استعماری و غیراستعماری انجام میپذیرفت و سر تسلیم فرود آورد. حزبی که منادی «آزادی ملتها در تعیین سرنوشت خود» بود، کشور ما را به «حریم امنیت» همسایههای قدرتمند تقسیم کرد و در واقع برای کلمه استقلال تعبیر جدید و بدیعی ارائه نمود... حزب توده ایران که میگفت«متکی به هیچ نیرویی جز نیروی مردم ایران نیست و با اتکاء به این نیرو است که مبارزه میکند و خواهد کرد» و «هیچ عاملی جز ملت ایران... ما را نجات نخواهد داد»، در عمل نشان داد که به نیروی لایزال مردم که بخوبی قادر به مبارزه با هیئت حاکمه مزدور و اربابان آن بود، ابداً ایمان و عقیدهای ندارد و تنها امید و تکیهگاهش عامل سیاست شوروی است.(ص209)
حزب توده ایران که کاتولیکتر از پاپ شده بود حتی پس از عقبنشینی کمپانیهای آمریکایی و انگلیسی نیز از میدان در نرفت تا به قول خود «نیروها را با نیرو خنثی» نماید ولی نه با نیروی ملت ایران و با استفاده درست از شرایط مساعد بینالمللی، بلکه با نیروی همسایه قدرتمند.(ص210)
چنانچه گفتیم دولت ساعد با وجود اینکه مدت ده ماه با شرکتهای آمریکایی و انگلیسی مشغول مغازله بود و چنانچه هیئت اقتصادی دولت شوروی آن را غافلگیر نمیکرد زمینه اعطای امتیاز به آن شرکتها را فراهم کرده بود، به محض اینکه نمایندگان دولت شوروی امتیاز نفت شمال را خواستار شدند، وی حتی از قبول و مطالعه پیشنهاد آن دولت سرباز زد و بلافاصله اعلام نمود که دولت ایران تا پایان جنگ مذاکره درباره اعطای امتیاز نفت خودداری خواهد کرد... جراید و رادیوهای شوروی دولت ساعد را به عنوان «کانون فاشیستی» شدیداً مورد حمله و انتقاد قرار دادند، در حالی که دولتهای آمریکا و انگلیس به پشتیبانی وی پرداختند. فشار سیاسی دولت شوروی از خارج و فشار حزب توده ایران و جبهه آزادی از داخل و امکان بحرانیتر شدن اوضاع کشور و عمیقتر شدن اختلاف نظر سیاسی بین متفقین، ساعد را مجبور به استعفا کرد.(ص211)
روز یازدهم آذرماه موقع شور در برنامه دولت بیات، دکتر مصدق نطقی ایراد و در پایان نطق طرحی با دو فوریت تقدیم مجلس کرد.(ص211)
در مورد «موازنه سیاسی» گفت این موازنه باید «موازنه منفی» باشد و نه «موازنه مثبت». منظور از موازنه منفی این است که به هیچ یک از خواستاران امتیازات نه همسایه شمالی و نه همسایه جنوبی و نه دولت آمریکا امتیاز جدیدی داده نشود و مقصد از موازنه مثبت این است که اگر در جنوب دولت انگلیس امتیازی از ما گرفته، به دولت شوروی نیز نظیر همان امتیاز را اعطا کنیم.(ص212)
لایحه با اکثریت تصویب شد. ولی فراکسیون توده در اتخاذ تصمیم مردد بود و بالاخره به لایحه دکتر مصدق رأی موافق نداد. روز دوازدهم آذرماه 1323 آقای رحیمیان نماینده قوچان طرحی به شرح ذیل به مجلس پیشنهاد نموده گفت: ...ماده واحده- مجلس شورای ملی ایران امتیاز نفت جنوب را که در دوره استبداد به شرکت دارسی واگذار شده و در موقع دیکتاتوری آن را نیز تمدید و تجدید نمودهاند به موجب این قانون الغاء مینماید. غلامحسین رحیمیان.(ص213)
ولی دکتر مصدق از امضای آن امتناع نمود و بجز اعضای فراکسیون توده کسی آن را امضا ننمود و این طرح به تصویب نرسید. روز 17 آذر 1323 در پذیرایی عدهای از نمایندگان مجلس شورای ملی که به سفارت شوروی دعوت شده بودند آقای کافتارادزه شرح مذاکرات خود را با آقای بیات نخستوزیر بیان نمود. آن مذاکرات شامل نکات ذیل بود: 1.عمل مجلس شورای ملی در تصویب طرح قانون مربوط به منع مذاکره در باب امتیاز نفت که بدون شور لازم انجام گرفت یک نوع اشتباه محسوب میشود. 2.اشتباه مذکور در اثر فشار عناصر مخالف دوستی ایران و شوروی از قبیل ساعد و سیدضیاء و سایرین به عمل آمده است. 3.تصویب این لایحه با وجود امتیازات خارجی در ایران وفق نمیدهد.4.دولت شوروی معتقد است که مجلس شورای ملی ایران بایستی با تجدید نظر در این عمل اشتباه خود را ترمیم کند. ضمناً آقای کافتارادزه اظهار داشت که البته امتیازی که دولت شوروی از ایران تقاضا نموده جنبه امتیازات سرمایهداری نداشته و نمیتواند داشته باشد و نتیجه آن ترقی صنایع نفت ایران میباشد که ممکن است به پایه صنایع نفت شوروی که به مدارج عالی رسیده است ترقی نماید. این امتیاز صرفنظر از فوایدی که برای ایران از لحاظ رفع بیکاری و ترقیات صنعتی و غیره دارد پس از پایان مدت امتیاز کلیه وسایل و ماشینآلات عیناً به ایران واگذار خواهد شد. و نیز آقای کافتارادزه اضافه نمودند که چون در اثر عملی که اخیراً انجام شده و جبنه خصمانه نیست به اتحاد جماهیر شوروی از طرف عدهای از نمایندگان مجلس در آن مستتر بوده است بر اشکالات افزوده گردیده، ایشان فوراً به مسکو مسافرت خواهند کرد.(روزنامه ایران ما، شماره 291، مورخه 22/9/23) کافتارادزه بلافاصله بعد از این مصاحبه ایران را ترک نمود.(صص214-213)
حزب توده ایران... معتقد بود که چون هیئت حاکمه ما غیر ملی است، در چنین شرایطی اجرای سیاست ملی مقدور نمیباشد. بنابراین باید نیروی دیگری را وارد کشور کرد که در آینده اجرای سیاست ملی مقدور گردد و میگفت چنانچه حکومت ملی سرکار آید و در تمام امتیازهای گذشته تجدید نظر نماید «دولت شوروی نیز در صورت نداشتن نگرانی هر امتیازی را لغو خواهد نمود.» به طوری که ذکر شد نظر اصلی حزب توده ایران بر این قرار گرفت که باید سیاست شوروی را در سیاست ایران وارد کرد و اعطای امتیاز مستمسکی در اجرای این نظر بود.(ص214)
چنانچه حزب توده ایران ضمن حفظ موضع قبلی خود که رئوس آن به وسیله دکتر رادمنش در مجلس اعلام گردید رویه خصمانه دولت ساعد را نسبت به دولت شوروی افشا مینمود و به جای دفاع جانانه از واگذاری امتیاز نفت شمال به شوروی و کشانیدن آن تا تقسیم کشور به مناطق نفوذ، الغاء امتیاز نفت جنوب را خواستار میشد، به دژ واقعی مبارزات ملی ضداستعماری مردم ایران مبدل میگردید. دولت ساعد که به دستور امپریالیسم انگلیس و نظر موافق دولت آمریکا، با همدستی سیدضیاء و دارودستهاش عشایر را مسلح نموده، برای تقسیم احتمالی کشور اتحاد عشایر تشکیل داد، به نام شعائر مذهبی و به دست یک عده شیاد به اشاعه خرافات پرداخت، در اصفهان و تبریز اسلحه به روی کارگران کشیده و زحمتکشان کشور را به خاک و خون غلتانید و حتی برای سرکوبی کارگران در اصفهان از عشایر مسلح استفاده کرد، مطبوعات آزادیخواه را توقیف و تعطیل نمود و نقشه تقدیم تمام منابع ثروت کشور را به امپریالیستهای انگلیس و آمریکایی کشید، در نظر مردم ایران به عنوان عامل سرسپرده استعمار شناخته شده بود. ولی روش نادرست حزب توده ایران ساعد را تطهیر نمود و به وی، امکان دفاع از خود را داد. حزب توده ایران حتی با این روش به محبوبیت و اعتبار دولت شوروی نیز لطمه وارد آورد، زیرا این وظیفه آن حزب بود که درستترین و مناسبترین روش سیاسی را در این مورد به دولت شوروی ارائه نماید. با نهایت تأسف باید اذعان داشت که حزب توده ایران در حساسترین لحظات تاریخی کشور، دچار دگماتیسم گردید و شخصیت سیاسی حزب را به حد گروهی که از خود ارادهای ندارند و کورکورانه دنبال یک سیاست بینالمللی روانند تنزل داد و بدین ترتیب نتوانست راه درستی پیش پای نهضت آزادی ملی ایران قرار دهد.(صص219-218)
رفتار متین و شرافتمندانه ارتش سرخ در برابر بدمستیها، تجاوزات، آدمکشیها و دخالتهای ناروای ارتش انگلیس و آمریکا در ایران نمایشگر مکتب و رژیمی بود که آنها را بار آورده است.(ص220)
بدواً باید گفت که مبارزات ضداستعماری و ضدامپریالیستی مردم ایران از نیمه دوم قرن نوزدهم به بعد اساساً با مبارزه علیه امتیازات خارجی آغاز گردیده و مبارزه با نفوذ و توسعهطلبی بیگانگان گره اصلی مبارزات ملی و ضداستعماری مردم ما بوده و هست. ما در این مورد به تاریخ ایران مراجعه نمیکنیم و فقط به یکی از منابع معتبر انستیتوی مناسبات بینالمللی شوروی استناد میکنیم: در ابتدای امر نفوذ سرمایه خارجی در ایران از طریق بازرگانی خارجی صورت میگرفت. از آغاز نیمه دوم قرن نوزدهم سیاست توسعهطلبی دولتهای خارجی در مورد ایران کمکم به شکل کسب امتیازات برای سرمایهگذاری در رشتههای مختلف اقتصاد کشور و همچنین به شکل دادن وامهای اسارتآور به دولت تجلی نمود. چنین سیاستی را انگلستان شروع کرد. سپس روسیه تزاری وارد میدان گردید. ...ورود این دو کشور به مرحله امپریالیستی با تشدید فوقالعاده توسعهطلبی آنها در ایران مشخص گشت و سبب گردید که یک سلسله قراردادهای جدید در مورد واگذاری امتیازات با دولت ایران منعقد نمایند... (کتاب «توسعه و رشد اقتصادی ایران» نوشته ا.ا.پالیوکای تیس، چاپ مسکو 1965، متن روسی، منتشره از طرف انستیتوی مناسبات بینالمللی اتحاد جماهیر شوروی، ص4). (ص222)
برای آگاهی از میزان امتیازات کشورهای امپریالیستی در ایران قبل از انقلاب اکتبر یک بار دیگر به کتاب «توسعه و رشد اقتصادی ایران» نوشته پالیوکای تیس مراجعه میکنیم: قبل از انقلاب کبیر اکتبر... دولت ایران 32 موافقتنامه در مورد واگذاری امتیازات گوناگون به کشورهای خارجی منعقد نموده بود که از آن میان 12 امتیاز سهم روسیه تزاری، 14 امتیاز متعلق به دولت انگلیس و 6 امتیاز در اختیار دولت آلمان بود.(کتاب«توسعه و رشد اقتصادی»، ص5، متن روسی). (ص223)
آیا بجا نیت که سؤال کنیم پافشاری دولت شوروی برای دریافت امتیاز نفت شمال به استناد وجود امتیاز نفت انگلیس و ایران در جنوب، امتیازی که مظهر توسعهطلبی امپریالیسم انگلستان و دژ استعمار در کشور ما بود چه پیوند منطقی و چه وجه تشابهی با سیاست لنینی داشت.(ص223)
5. اوضاع سیاسی کشور در آستانه نهضت دموکراتیک آذربایجان
جنگ جهانی دوم در شرف اتمام بود و با پیروزی متفقین و سقوط فاشیسم آزادی و دموکراسی به کشورهایی که زیر چکمههای خونین نازیها و مزدوران آنها لگدکوب شده بودند، بازمیگشت. خائنین به وطن،... جنایتکاران جنگی و مزدوران محاکمه و مجازات میشدند. ولی کشور ما اوضاع و احوال خاص خود را داشت. جوجه فاشیستها و شاگردان مکتب رضاخانی در رأس امور بودند. تمام مقامات حساس کشوری و لشکری به دست آنها بود و چرخهای کشور را میچرخاندند. در کشور ما سقوط دیکتاتوری رضاشاه با تصفیه طبقه حاکمه از خائنین و جنایتکاران توأم نبود. با وجود اینکه رژیم رضاشاه یک دیکتاتوری شبهنازی بود، ولی متفقین تنها وی را از ایران خارج کردند، دستگاه دیکتاتوری او دست نخورده و به همان وضع سابق باقی ماند. شاید اگر ملت ایران را در انتخاب راه خود آزاد میگذاشتند، دستگاه رضاخانی بکلی متلاشی میشد و دموکراسی واقعی در کشور ما برقرار میگردید. ولی متفقین به خاطر تأمین پیروزی بر فاشیسم، خواهان نظم و آرامش در کشور ما بودند. لذا به منظور عملی ساختن مقاصد جنگی آنها دستگاه رضاخانی در ایران پابرجا ماند و ملت ناچار گردید که ظلم و فشار و دزدی و جنایات این طبقه حاکمه را تحمل نماید.(ص224)
کابینه حکیمی، دولت مورد نظر استعمارگران نبود. لذا حکیمی به عنوان «محلل» روی کار آمد و تا یک ماه نتوانست رأی اعتماد بگیرد و بالاخره روز 14/3/24 سقوط کرد. روز پانزدهم خردادماه، اکثریت نمایندگان مجلس که سرسپردگی آنها به استعمارگران بر همگان آشکار بود، با نهایت شتابزدگی محسن صدر (صدرالاشراف) دژخیم باغشاه را به نخستوزیری انتخاب نمودند و فردای آن روز «دستخط ملوکانه» دایر به نخستوزیری وی «شرف صدور» یافت.(ص227)
صدرالاشراف بدنامترین و منفورترین عوامل استعمار را در کابینه خود جا داده بود و با وجود اینکه علاوه بر فراکسیون توده، شانزده نفر از اعضای فراکسیون آزادی، 12 نفر از طرفداران دکتر مصدق و 18 نفر از فراکسیون ملی و منفردین به روش اکثریت اعتراض نموده و دست به اوبسترکسیون زدند ولی کابینه صدر به استناد «فرمان همایونی» بیآنکه از مجلس رأی اعتماد بگیرد به فعالیت غیرقانونی خود ادامه داد و فقط پس از 45 روز توانست با حیله و نیرنگ و دادن قول استعفا به اقلیت جهت حاضر کردن آنها در مجلس، از طرفداران خود رأی اعتماد بگیرد.(ص228)
بدین ترتیب اوضاع سیاسی کشور چنین، خلاصه میشد:صدرالاشراف جلاد مشروطهخواهان، نخستوزیر «دولت مشروطه ایران» بود، تسلیح و متحد ساختن عشایر با تمام قوا دنبال میشد و مأمورین سیاسی دولت انگلیس «نزاکت و تعارف» ریاکارانه را کنار گذاشته، خود رأساً و بیهیچ گونه پردهپوشی ترتیب کارها را میدادند چنانچه در تیرماه همان سال مانی پنی دبیر سفارت انگلیس و گلد کنسول انگلیس در اصفهان کنفرانسی با حضور صمصام ایلخان بختیاری، خسرو قشقایی، صارمالدوله، نماینده قوامالملک شیرازی و عدهای دیگر از سران عشایر در چهارمحال تشکیل دادند تا رشتههای الفت و اتحاد سران عشایر را برای از بین بردن آخرین «تشنجات» آزادیخواهی و دموکراسی استوارتر سازند.(روزنامه رهبر، شماره 593، مورخه 6/4/24 و شماره 612، مورخه 31/4/24) در شمال نیز خوانین ذوالفقاری، افشار، بیگدلی، اصلانلو، جهانشاهلو، محمدلو، قجر (دارایی) از طرف دولت مسلح شده بودند. سرلشکر ارفع که به قول سرتیپ درخشانی مادر انگلیسی داشت و خود زبان فارسی را نمیدانست در مقام ریاست کل ارتش قرار گرفته بود، چاقوکشان سیدضیاء با پشتگرمی نیروهای انتظامی به ضرب و جرح و غارت و کشتار آزادیخواهان سرگرم بودند، فرمانداری نظامی اختناق کم سابقه مطبوعاتی ایجاد کرده بود و بحران اقتصادی سراسر کشور را در آتش فقر و بیکاری میسوزاند...(ص229)
حتی روزنامه تایمز انگلستان نوشت: در عرض چهار سال مجلس شورای ملی ایران حتی یک قانون به نفع طبقه سوم تصویب نکرده است. اگر هم یک ماده به نفع این طبقه از مجلس گذشته باشد، چون اجرای آن به دست اشخاص رشوهخوار و خائنین سپرده شده اینک به قدری در عمل سوءاستفادهها کردهاند، به قدری قانون را این ور و آن ور نمودهاند که اجرای ماده واحده به شکل دیگری که کاملاً جنبه اجحاف و تعدی را دارد درآمده است...(روزنامه آذربایجان، شماره 23، مورخه 16/7/24 از تایمز به قلم یکی از خبرنگاران انگلیسی که چهار سال در ایران اقامت داشته).(ص230)
چون ارتجاع ضمن اعمال شدیدترین فشارها جهت سلب آزادیهای دموکراتیک به فریب و تحمیق مردم نیز احتیاج داشت، لذا به منظور نیل به مقاصد خود شعار «تخلیه فوری کشور از نیروهای بیگانه» را به عنوان پرچم مبارزه برافراشت. مفهوم این شعار در نظر آنها خروج هرچه زودتر نیروهای شوروی از ایران بود. (ص231)
اما محمدرضاشاه از مخالفت مجلس با نخستوزیر مورد نظر وی، دلخوشی نداشت و از اینکه نمیتواند مجلس را منحل کند بسیار متأسف بود. موری سفیر کبیر آمریکا در ایران، در این باره به وزارت امور خارجه آمریکا چنین مینویسد: روز 13 جولای (22 تیرماه 1324) به ناهار خصوصی حضور شاه دعوت داشتم و به غیر از وزیر دربار (علاء) شخص دیگری نبود. شاه ضمن مذاکرات مفصلی، نظرات خود را با صداقت به این شرح بیان داشت: 1.تغییر پی در پی کابینه و دولتهای ضعیف وسیله مجلس عاقبت خوشی ندارد. شاه بسیار متأسف است از اینکه قدرت ندارد مجلس را منحل نماید و در واقع قدرت قانونی شاه کمتر از مونارشیهای اروپایی است. 2.ایران به نخستوزیر مقتدری احتیاج دارد. اگر شاه چنین شخصی را سرکار بیاورد، از طرف حکومت شوروی به عنوان ارتجاع فاشیستی مورد حمله خواهد بود. ... علاء گرچه چندین مرتبه عقیده خود را بیان داشته گفت که در موقعیت حاضر شخصی مثل قوامالسلطنه لازم است، شاه به این پیشنهاد روی خوش نشان نداد...(اسناد وزارت خارجه آمریکا 1945،جلد هشتم، صص387-386، چاپ واشنگتن1969) موری سفیرکبیر آمریکا در گزارش دیگری مینویسد: در ملاقاتی که با شاه داشتم وی گفت «انگلیسیها به من پیشنهاد کردهاند که مجلس را تعطیل کنم» و از ما خواست که در ایران با انگلیسیها همکاری نماییم. نکته مهم دیگری که شاه بیان داشت این است که او گفت «به تجربه دریافتهام که چهل سال طول میکشد تا مردم مملکت من یاد بگیرند، چگونه خودشان به خودشان حکومت نمایند.»... شاه سعی میکرد مرا قانع کند که از حکومت فردی او بدون، مجلس حمایت کنیم. من از فرصت استفاده کرده به او یادآور شدم، با تجربهای که طی سالها آشنایی به امور ایران دارم، معتقدم که مجلس ایران با تمام نقایصی که دارد در سالهای اخیر در مواردی که دولت و دربار کوتاه آمدهاند، از منافع ملی ایران در مقابل خارجیها دفاع کرده است...(همان کتاب،صص385-384). (ص230)
چون ارتجاع ضمن اعمال شدیدترین فشارها جهت سلب آزادیهای دموکراتیک به فریب و تحمیق مردمنیز احتیاج داشت، لذا به منظور نیل به مقاصد خود شعار «تخلیه فوری کشور از نیروهای بیگانه» را به عنوان پرچم مبارزه برافراشت. مفهوم این شعار در نظر آنها خروچ هرچه زودتر نیروهای شوروی از ایران بود.(ص231)
پس از اشغال ایران، متفقین به ما گفتند که ایران زنجیر رابط ماشین جنگی آنهاست. لذا باید سکون و سکوت در اینجا حکمفرما باشد تا با حفظ ارتباط جهت حمل مهمات بتوان بر خصم قوی دست یافت. حزب توده ایران با توجه به این نظر و محترم شمردن «ملاحظاتی» که دولت شوروی مخصوصاً تا قبل از گشایش جبهه دوم از متفقین خود داشت، در اقداماتش کوتاه آمد و بعضی از اوقات با هیئت حاکمه سازش نمود. حزب توده برای حفظ آرامش پشت جبهه شوروی و پرهیز از برانگیختن سوءظن بریتانیای کبیر و ایجاد اختلاف بین شوروی و انگلستان «اجازه تشکیل حزب در نواخی نفتخیز جنوب را نداد و تنها با تأسیس اتحادیههای صنفی شورای متحده موافقت کرد و تشکیل این اتحادیهها نیز کاملاً از روی ابتکار کارگرن و رهبران محلی بود... حتی اعتصاب معروف آبادان تنها به ابتکار کارگران محل بود و از طرف کمیته مرکزی و شورای متحده مرکزی از این عمل جلوگیری شد. دکتر رادمنش و دکتر جودت به نمایندگی از مرکز به آبادان رفته و اعتصاب را خاتمه دادند...»(«برخورد آراء و عقاید» نوشته خلیل ملکی، صص13-12). (ص232)
حزب توده ایران ضمن اینکه اعلام میداشت طرفدار تخلیه نیروهای متفقین از ایران است ولی شرایط تخلیه را به نحوی طرح مینمود که مفهومش این بود: یا متفقین باید هیئت حاکمه ایران را از عناصر رضاخانی تصفیه نموده، سیدضیاءها، دشتیها، صدرالاشرافها را از ایران خارج کرده و حکومت را به دست آزادیخواهان سپرده سپس ایران را تخلیه کنند و یا تا انجام این امر از تخلیه ایران خودداری نمایند. (ص234)
وقتی که دو تکه ذیل، از نوشتههای مطبوعات حزبی را در کنار هم قرار میدهیم: «... در مسائل سیاست خارجی، نکته مهمی که باید به ثبوت برسانیم این است که حزب توده ایران جز به منفعت ملت ایران، به منفعت هیچ دولت و قدرتی توجه ندارد...» از نطق احسان طبری در اولین کنگره حزبی. رهبر، شماره 377- مورخه 14/6/23 « ...شرط اصلی برای خروج نیروهای خارجی از ایران این است که آنها نسبت به منافع مشروع خود در ایران اطمینان حاصل کنند...» دکتر کیانوری، مردم برای روشنفکران، شماره 44، مورخه 12/5/23 ناچار از خود میپرسیم، دو کشور واقعاً مستقل، یعنی کشورهایی که بنا به تعبیر حزب توده ایران «هیچ اراده خارجی بر آنها تحمیل نشود و کشور خویش را به هر طریقی که میخواهند اداره کنند»(احمد قاسمی، «حزب توده ایران چه میگوید و چه میخواهد؟»)، چه «منافع مشروعی» در خاک یکدیگر دارند؟ و آیا دفاع از «منافع مشروع» بیگانگان در خاک ایران، جز تقسیم کشور به مناطق نفوذ چیز دیگری است؟ و حزب توده ایران که مدافع مناطق نفوذ بیگانگان در کشور است، چگونه جز به منفعت ملت ایران، به منفعت هیچ دولت و قدرتی توجه ندارد؟(ص236)
لذا هنگامی که سیدضیاء به همراهی کلیه دستپروردگان استعمار فریادهای «استقلالطلبانه» و «میهنپرستانه» بلند کرده، زیر شعار «بیگانگان باید میهن ما را تخلیه نمایند» معرکهگیری و سینهزنی میکردند، حزب توده ایران میگفت که اگر «منافع مشروع» دولت کارگری انگلیس و دولت کارگری شوروی در ایران تأمین نشود، آنها کشور ما را تخلیه نخواهند کرد. بزودی معلوم گردید که «منافع مشروع» دولت کارگری انگلیس در ایران تأمین است و از نظر آن دولت تصفیه هیئت حاکمه ایران لزومی ندارد زیرا «منافع مشروع» دولت کارگری انگلیس همان «منافع نامشروع» دولت محافظهکار انگلیس بود. و تنها دولت شوروی است که کلاهش پس معرکه است. توسل به نیروهای بیگانه برای طرد هیئت حاکمه فاسد و ارتجاعی و کسب آزادی و دموکراسی نشان داد که حزب توده ایران به قدرت و کارآیی نیروهای ملی ایمان و اعتقاد ندارد.(ص237)
حال آنکه حزب توده ایران تنها یک راه در پیش داشت: به عنوان حزبی که «تنها از ملت ایران الهام میگیرد و نقطه اتکایی بجز نیروی لایزال مردم ندارد» بدون فوت وقت، با استفاده از شرایط بینالمللی و فرصت به دست آمده، کلیه آزادیخواهان و مدافعین دموکراسی را زیر عمومیترین شعارها متحد، و توده ملت را متشکل و مسلح سازد تا ملت ایران شخصاً خائنین را مجازات نموده و با هیئت حاکمه تصفیه حساب کند.(ص237)
روز 28 مرداد 1324 وزیر جنگ (زند) با حضور صدرالاشراف نخستوزیر در جلسه خصوصی مجلس شورای ملی اطلاعات ذیل را در اختیار نمایندگان گذاشت: ...پریشب یک تلگرافی از مشهد رسید که عدهای از افسران که تعداد آنها در حدود 20 نفر بوده از قبیل سرهنگ دوم نوایی و سرگرد اسکندری و 15 نفر افسر جزء دیگر در نیمه شب دو کامیون دولتی را تصرف کرده، دو دستگاه بیسیم و مقداری اسلحه در حدود 100 قبضه تفنگ و مقداری فشنگ برداشته از سمت بجنورد حرکت کردهاند و حدس زده میشود به ترکمن صحرا میروند... ستاد ارتش افسران قیام کننده را از تاریخ 24/5/24 متمرد شناخته برای دستگیری هر یک از آنها اعم از مرده و یا زنده نفری ده هزار ریال جایزه تعیین کرد.(ص238)
با احساس و قبول ضرورت مقاومت در برابر یورش ارتجاع و برای دفاع از آزادی و دموکراسی عدهای از افسران عضو حزب توده ایران که در معرض دستگیری و تبعید قرار داشتند با کسب موافقت قبلی رهبری حزب توده ایران تصمیم گرفتند که کانون یا کانونهای مقاومتی در برابر دولت صدرالاشراف ایجاد نمایند. قرار بر این بود که به محض شروع قیام تعدادی از افسران حزبی از سایر نقاط کشور نیز به آنها بپیوندند. چنان که سرهنگ آذر نیز خود را به گرگان رساند.(ص239)
به محض اینکه سلیماناوف کنسول شوروی در بندرشاه از انجام قیام افسران و حرکت آنها به سوی ترکمن صحرا اطلاع یافت مخالفت خود را با این اقدام به استحضار سفارت شوروی در تهران رسانید و سفارت شوروی پس از کسب نظر مقامات مربوطه نظر سلیماناوف را تأیید نمود. لذا از طرفی قیام خراسان مورد تأیید و پشتیبانی قرار نگرفت و کادرهای حزبی که جهت شرکت در قیام به بندرشاه فرستاده شده بودند به تهران بازگشتند و از طرف دیگر به علت اشتباهاتی که خود افسران قیام کننده مرتکب شدند قیام مزبور با شکست مواجه گردید... لذا حادثه خراسان تلاش بیحاصل و تجربه ناموفقی بود که از طرف حزب توده ایران انجام یافت ولی به علت مخالفت سیاست شوروی، این اقدام مواجه با شکست گردید و در نطفه خفه شد.(صص240-239)
حزب توده شرکت خود را در حوادث خراسان انکار نمود و اعلامیه جالب زیر را در این باره منتشر کرد:... آنهایی که پیشآمدهای محلی و عصبانیت چند افسر از خود گذشته و امثال آنها را به حزب توده نسبت میدهند، آنها اراده این حزب دلاور را بازیچه تصور نمودهاند. (ص241)
6. نهضت دموکراتیک آذربایجان
آذربایجان که در جریان انقلاب مشروطیت سنگر آزادیخواهان بود، سنگری که هرگز تسلیم دشمن نگردید و مشروطیت را به سراسر ایران بازگردانید، پس از انقلاب و مخصوصاً بعد از آنکه ثمره انقلاب در خدمت عمال ارتجاع و استبداد درآمد، مورد کینه خصمانه و ددمنشانه حکومتهای ضدملی ایران قرار گرفت. آذربایجان تاوان فداکاریهایی را که در استقرار مشروطیت کرده و قربانیهایی را که در راه آزادی مردم ایران داده بود، پس میداد، ارتجاع انتقام میگرفت و این کلام مستوفی استاندار منفور آذربایجان که میگفت: «آذربایجانیها ترکند! یونحه خورده مشروطه گرفتهاند. حالا نیز کاه میخورند ایران را آباد میسازند!»(روزنامه آذربایجان، شماره 6، مورخه28/8/20، از مقاله آذربایجان به قلم حسین لطفی) گواه این حقیقت بود. کسانی که به ناحق بر مردم ما حکومت میکردند و با تکیه به قدرت دولتی حقوق و آزادی خلق ایران را لگدمال مینمودند بخوبی میدانستند که فرزندان آذربایجان قادرند به پاخیزند، اسلحه به دست گیرند و دشمنان مردم را از اریکه قدرت به زیر آورند و همین ترس و وحشت عامل اصلی کینه و دشمنی آشتیناپذیر آنها با مردم آذربایجان بود.(ص243)
عبدالله مستوفی که خود ساکن تبریز بوده و ضمن سرشماری نیز محسوب گردیده بود؛ سرشماری تبریز را «خرشماری» مینامید(روزنامه ستاره، شماره 1211،مورخه 3/9/20، جواب به مستوفی نوشته علی شقاقی) و گویا از انی راه به ایجاد حس «وحدت ملی» میکوشید. این عالیجناب در ایجاد «وحدت ملی» و ترویج «زبان داریوش» آنچنان کوشا بود که اجازه نمیداد حتی پیرزنان و پیرمردان فرزند مرده و مادران داغدیده که یک جمله فارسی نمیدانستند، در ذکر دردها و مصائب خود و در سوک عزیزانشان از زبان مادری بهره گیرند. وی خود به این جنایت اعتراف کرده و در رد مقاله سلطانزاده تبریزی مینویسد: ...بلی من... هیچ وقت اجازه نمیدادم که روضهخوان در مجالس ختم ترکی بخواند و در سخنرانیهای خود میگفتم شما که اولاد واقعی داریوش و کامبیز هستید چرا به زبان افراسیاب و چنگیز حرف میزنید؟... (ص246)
علاوه بر مستوفی استاندار، رؤسای فرهنگ آذربایجان نیز در ترویج زبان فارسی و مخصوصاً ایجاد وحدت ملی! کوشا بودند و راههای ذیل را جهت وصول به مقصود برمیگزیدند. محسنی رئیس فرهنگ استان آذربایجان میگفت: هرکس که ترکی حرف میزند، افسار الاغ به سر او بزنید و او را به آخور ببندید...(به نقل از مقاله پیام به پیشهوری به قلم نوشاد، کیهان شماره 863، مورخه 26/10/24) ذوقی رئیس فرهنگی که بعد از محسنی به آذربایجان آمد، صندوق جریمه ترکی حرف زدن در دبستانها گذاشت. تا هر طفل دبستانی آذربایجان که جسارت ورزیده ترکی صحبت کند، جریمه شود. شاهد مورد اعتماد و شرافتمندی که خود از دبیران دوره ذوقی بوده چنین نقل میکند: روزی هنگامی که میرزا قنبر نامی سرکلاس اول ابتدایی تدریس میکرد و طبق معمول به بچهها میگفت: «آب» یعنی «سو»، «نان» یعنی «چورک»، «بابا نان داد» یعنی «دده چورک وئردی»، ذوقی به همراهی بازرسی که از تهران آمده بود و مدیر مدرسه وارد کلاس میشوند. ذوقی پس از شنیدن نحوه تدریس میرزاقنبر از مدیر مدرسه میپرسد چرا آموزگار شما ترکی صحبت میکند؟ و مدیر توضیح میدهد که بچهها معنی کلمات را نمیفهمند او کلمات را به ترکی تفهیم میکند. ذوقی میگوید این درست نیست. برای تفهیم کلمات باید آنها را به بچهها نشان داد. آموزگار برای فهماندن معنی کلمه نان باید تکه نانی به آنها نشان دهد و برای تفهیم آنها صدای خروس، باید صدای خروس در بیاورد. تا بچهها فارسی را به جای زبان مادری یاد بگیرند! البته باور کردنش سخت است ولی متأسفانه حقیقتی است تلخ!(ص247)
بلافاصله پس از سقوط بت اعظم آزادیخواهان تبریز جمعیتی به نام «جمعیت آذربایجان» تشکیل دادند و در تاریخ 30/7/20 روزنامه ناشر افکار خود را که «آذربایجان» نامیده میشد به مدیریت علی شبستری و سردبیری اسماعیل شمس منتشر ساختند. این روزنامه... به دو زبان فارسی و آذربایجانی نوشته میشد. انتشار این روزنامه عمال استعمار و دستآموزهای مکتب رضاخانی را سراسیمه ساخت، باران تهمت و افترا به سوی «جمعیت آذربایجان» باریدن گرفت و مسئولین جمعیت به «نفاقافکنی» و ایجاد جدایی بین آذربایجان و سایر نقاط ایران متهم شدند. دستگاه دولتی در شرایطی نبود که روزنامه را توقیف کند لذا از توزیع و فروش آن در تهران و سایر شهرهای کشور جلوگیری کرد.(صص248-247)
در فروردین ماه سال 1321 کمیته ایالتی حزب توده ایران در تبریز شروع به فعالیت کرد و طبقات زحمتکش و ستمدیده آذربایجان، مخصوصاً دهقانان از مبارزه سیاسی حزب استقبال شایانی به عمل آوردند.(ص249)
علی هذا نهضت آزادی در آذربایجان به رغم غارتها، شکنجهها، تبعیدها و کشتارها پیروزمندانه به پیش میرفت. روز دهم آذرماه سال 1323 ده شهر آذربایجان شاهد میتینگهای منظم و بیسابقه زحمتشکان و آزادیخواهان شهر و ده بود. این سپاهیان عظیم راه آزادی فریاد میزدند: «باید دولت آزادیخواه و پشتیبان دموکراسی در ایران بر سر کار آید»، «ملت ایران باید حاکم بر سرنوشت خود شود»، «ما اجرای قانون اساسی را که به خونبهای خود به دست آوردهایم، خواستاریم.»(ص250)
حقیقت این است که بدون هیچ دخالت خارجی، مردم آذربایجان برای دفاع از آزادی و دموکراسی و واژگون کردن ارتجاع به پا خواسته بودند.(ص253)
فرقه دموکرات آذربایجان، در حالی که هنوز سازمانهای حزب توده ایران در سراسر آن فعالیت میکردند، بیاطلاع رهبران حزب توده ایران و حتی بدون جلب نظر موافق آنها پس از ملاقات سیدجعفر پیشهوری با میرجعفر باقراوف رئیسجمهور آذربایجان شوروی در باکو، با صلاحدید دولت شوروی و پشتیبانی و مساعدت مادی و معنوی مأمورین آن دولت در آذربایجان تشکیل گردید.(ص253)
توجه به وظایفی که فرقه دموکرات آذربایجان انجام آنها را به عهده گرفته بود، به روشنی نشان میداد که وجود دو حزب در آذربایجان غیرمقدور میباشد. لذا انحلال تشکیلات حزب توده ایران و الحاق آن به فرقه دموکرات آذربایجان ضرورت قطعی داشت. کسانی که در تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان پیشقدم بودند میگفتند: حزب توده ایران بنا به مرامنامه خود حزبی است پارلمانتاریستی و برای انجام انقلاب و تحول اجتماعی از آن کاری ساخته نیست. حال آنکه فرقه دموکرات آذربایجان وظیفه انجام انقلاب ملی- دموکراتیک را به عهده دارد. (ص254)
روز دوشنبه دوازدهم شهریورماه سال 1324 فرقه دموکرات آذربایجان با انتشار بیانیهای (مراجعت نامه) به دو زبان آذربایجانی و فارسی، مشتمل بر یک مقدمه و 12 ماده که حاوی نظرات اساسی مؤسسین فرقه بود، تشکیل خود را رسماً اعلام داشت.(ص257)
دو روز بعد از انتشار مراجعتنامه فرقه دموکرات، دوره دوم روزنامه آذربایجان به مدیریت علی شبستری و به عنوان ناشر افکار فرقه منتشر شد و روز بیست و دوم شهریورماه مؤسسین فرقه، جلسه در منزل محمدتقی رفیعی (نظامالدوله) تشکیل داده و کمیته تشکیلاتی موقت فرقه را به تعداد یازده نفر به ریاست پیشهوری و معاونت شبستری انتخاب نمودند. در همین جلسه محمد بیریا که در رأس اتحادیههای کارگری آذربایجان قرار داشت، اعلام نمود که اتحادیههای کارگری آذربایجان رهبری فرقه دموکرات را میپذیرد و صادق پادگان و زینالعابدین قیامی نیز تصمیم کنفرانس ایالتی حزب توده را مبنی بر الحاق آن حزب به فرقه دموکرات به استحضار رسانیدند. ضمناً در این جلسه تصمیم گرفته شد که اولین کنگره فرقه دموکرات، برای تصویب مرامنامه و برنامه روز 10/7/24 تشکیل شود. فرقه دموکرات روز 29/6/24 کنفرانسی با شرکت 1500 نفر از طبقات مختلف مردم آذربایجان در تبریز تشکیل داده و قطعنامهای جهت مخابره به انجمن وزرای خارجه دول متفق در لندن به تصویب رسانید. در آن قطعنامه گفته میشد: برخلاف سایر کشورها که طریق دموکراسی را برگزیدهاند، در کشور ما خطر دیکتاتوری روزبروز رو به افزایش است. آزادیخواهان تعقیب میشوند و جمعیتهای آزادیخواه و دموکرات و روزنامههای حقگو تعطیل میگردند. اوضاع آذربایجان بدتر از سایر نقاط ایران است. مردم آذربایجان از هر نوع حقوق ملی محروم بوده دچار فقر و فلاکتند. ما آذربایجانیان با جلب نظر شورای وزیران به منشور آتلانتیک که آزادی ملتها را در تعیین سرنوشت خود اعلام نموده است، میخواهیم که ضمن برقراری اصول دموکراسی در سراسر ایران، به مردم آذربایجان آزادی داخلی و خودمختاری ملی داده شود تا بتوانند سرنوشت خود را به دست خود تعیین نمایند. (روزنامه آذربایجان، شماره 10، مورخه 1/7/24 سرمقاله). (صص260-259)
روز دهم مهرماه نخستین کنگره فرقه دموکرات آذربایجان تشکیل و به وسیله پیشهوری افتتاح گردید. همان روز، هزاران نفر که از شهرها و قصبات به تبریز آمده بودند، جهت عرض تبریک به کنگره، در مقابل محل انعقاد آن اجتماع نمودند. در این کنگره نمایندگانی از سازمان محلی حزب توده و نماینده کمیته مرکزی آن حزب محمود بقراطی نیز شرکت نمودند. گرچه محمود بقراطی بدون تصویب کمیته مرکزی حزب توده به تبریز آمده بود، ولی وی موافقت کمیته مرکزی را با الحاق سازمانهای آن حزب به فرقه دموکرات در کنگره اعلام نمود و وحدت سازمانی حزب توده و فرقه دموکرات عملاً از این تاریخ به مرحله اجرا درآمد(روزنامه آذربایجان، شماره 14، مورخه 5/7/24) بنا به نوشته روزنامه آذربایجان، فرقه دموکرات 60000 نفر اعضای حزب توده در آذربایجان را به صفوف خود پذیرفت.(روزنامه آذربایجان، شماره 5، مورخه 26/6/24)کنگره مرامنامه فرقه را به تصویب رسانده، سازمان فرقه را رسمیت داد و کمیته مرکزی آن را انتخاب نمود. در ضمن قرار بر این شد که تا دهم آبانماه کنفرانسهای حزبی شهرها و ولایات تشکیل و کمیتههای رسمی فرقه انتخاب شوند. محتوای اصلی مرامنامه فرقه همان بود که در مراجعت نامه 12 شهریور بیان شده بود.(صص261-260)
از نظامنامه فرقه دموکرات آذربایجان مطلبی که قابل ذکر میباشد این است که به دادگاه فرقه حق داده میشد خائنین و افشاکنندگان اسرار فرقه و کسانی را که به منظور خیانت و جاسوسی وارد فرقه شده باشند تا مجازات اعدام محکوم کند. تبصره بند پ از ماده نظامنامه درباره کسانی که از فرقه اخراج میشوند چنین میگوید: «محکمه فرقه میتواند افشاکنندگان اسرار فرقه و کسانی را که به منظور خیانت و جاسوسی وارد فرقه شدهاند، بعد از ثبوت جرم تا مجازات اعدام محکوم نماید.»(روزنامه آذربایجان، شماره 27، مورخه22/7/24) با توجه به اینکه دادن محکومیتهای جزایی به اشخاص جزو وظایف دستگاه قضایی دولتی است و هیچ حزب علنی نمیتواند چنین مادهای در نظامنامه خود بگنجاند، قبول چنین مادهای در نظامنامه فرقه جای تعجب است. مگر اینکه بگوییم فرقه دموکرات اطمینان داشت که بزودی حکومت را به دست خواهد گرفت. (ص262)
ولی اگر آذربایجانی خون عزیزان خود را جاری ساخت تا آزادی بگیرد و مشروطیت را در ایران بنیان نهد، مرتجعین روباه صفت در لباس مبدل، نقاب آزادیخواهی و مشروطهطلبی بر چهره زدند و ثمره انقلاب را تصاحب کردند. ستارخان قهرمان ملی ما را به تهران کشاندند تا نابودش سازند و شیخ محمد خیابانی، این راد مرد بزرگ آذربایجان را که از آزادی و نجات ایران دفاع میکرد، به دست مخبرالسلطنه به قتل رساندند و قاتل وی را چنان پروبال دادند که با کمال وقاحت در مجلس گفت: «من با کشتن شیخ محمدخیابانی که خیال خیانت را داشت به ایران بزرگترین خدمت را کردم.»(روزنامه آذربایجان، شماره 30، مورخه 25/7/24).(ص262)
کینهتوزی رضاشاه با مردم آذربایجان حد و مرزی نداشت. وی رذلترین و تبهکارترین مأمورین خود را به آذربایجان میفرستاد تا مردم زحمتکش و شریف آن دیار را تحقیر کنند، به زبان او توهین نمایند، شهرهای آذربایجان را به ویرانهزاری مبدل سازند، گندمی را که مردم با دسترنج خود به دست آورده بودند، از آنها بگیرند و «نان آجر» به خورد آنان بدهند. با مالیات آذربایجان املاک اختصاصی را آباد کنند و آذربایجانی را از داشتن یک خیابان، یک کوچه تمیز محروم سازند. کدام انسان میتواند کینه چنین دشمنی و ستمگری را به دل نگیرد و در صدد انتقام برنیاید؟(ص263)
بدواً باید گفت این فرض نیست که مردم آذربایجان به زبان آذربایجانی صحبت میکنند. این زبان، زبان مادری آنهاست. نوشتن اینکه «حال آمدیم و گفتیم که زبان ترکی لهجه محلی آذربایجان است» انکار عیان به زور دلیل و برهان است و نشان میدهد که پارهای برادران فارسزبان چگونه دچار تعصبی کور و بیمنطقند. این واقعیتی است عینی و انکارناپذیر که مردم آذربایجان به هر علت تاریخی و یا سایر علل، قرنهاست که به زبان آذربایجانی صحبت میکنند و مادران آذربایجانی به فرزندان خود به این زبان لالایی میگویند، همه ساکنان آن دیار از پیر و جوان- زن و مرد، شادی و غم خود را با کلمات این زبان ادا میکنند. به همان زبان از ناموس و شرف خود دفاع میکنند و در روز شهادت و مرگ به همان زبان با عزیزان خود، با وطن خود وداع مینمایند. حال ببینیم که آیا زبان آذربایجانی لهجه است؟ لهجه چه مفهومی دارد؟ لهجه به معنای شیوههای مختلف سخن گفتن به یک زبان معینی میباشد. مثلاً لهجه فارسی خراسانی و لهجه فارسی شیرازی. بدین ترتیب آیا زبان آذربایجانی نیز لهجهای از زبان فارسی است که در آذربایجان رواج دارد؟ مسلماً خیر! زبان آذربایجانی زبانی است مستقل و کامل که هم اکنون در تمام ایران قریب ده میلیون نفر به آن صحبت میکنند. و حتی امروز نیز پس از دهها سال اعمال فشار برای محو این زبان و جایگزین ساختن آن با زبان فارسی، اکثریت مردم آذربایجان فقط آن زبان را میفهمند و به آن زبان میتوانند خواستههای خود را بیان نمایند. آیا انکار وجود زبان آذربایجانی، توهین به آن، ممانعت از انتشار کتاب، شعر، فولکلور، حتی توجه به آن زبان، میتواند موجب ترویج زبان فارسی شود و مهمتر از همه میتواند وحدت ملی کشور ما را تأمین کند؟ هرگز! این سیاست نه فقط وحدت ملی کشور را تأمین نمیکند بلکه موجب نفاق و نفرت مردم میگردد. و اگر قدرت سرنیزه و فشارهای پلیسی چند صباحی مانع بروز این نفرت و انزجار شود، مسلماً انفجاری بزرگ و مخرب را در پی خواهد داشت. درست همین سیاست غلط که مدت بیست سال جان آذربایجانی را به لب رسانیده بود، پایه اصلی تشکیل و فعالیت فرقه دموکرات آذربایجان گردید.(ص264)
اما ایراد ما به فرقه دموکرات آذربایجان این نیست که چرا از خصوصیات ملی و زبان آذربایجانی دفاع نمود بلکه این است که این کار را به عنوان وظیفه درجه اول و اصلی خود در مبارزه برای آزادی و دموکراسی به عهده گرفت و خود را در کادر کوچکی محصور ساخت تا خفه کردن آن به دست ارتجاع سهلتر و قابل وصولتر باشد. (ص265)
فرقه دموکرات آذربایجان به معنای صحیح و علمی کلمه حزب نبود بلکه جبههای بود از تمام مردم و کلیه طبقات آذربایجان که تنها شرط ورود به آن قبول مرامنامه فرقه بود.(ص266)
نظامنامه فرقه دموکرات آذربایجان نیز میگوید: بجز دزدان، جنایتکاران و کسانی که به فساد اخلاق مشهور میباشند، کلیه اشخاصی که مرامنامه فرقه را قبول نمایند، به عضویت فرقه دموکرات آذربایجان پذیرفته میشوند.(روزنامه آذربایجان، شماره 27، مورخه 22/7/24 نظامنامه فرقه دموکرات آذربایجان). (ص266)
پیشهوری در اداره نظام وظیفه آذربایجان، هدف اصلی فرقه را روشنتر و صریحتر بیان داشت و گفت: وظیفه فرقه دموکرات، آزادی ملی مردم آذربایجان است.(روزنامه آذربایجان، شماره 123، مورخه 22/11/24، از نطق پیشهوری) بدین ترتیب هدف اصلی و وظیفه اساسی فرقه دموکرات آذربایجان، به دست آوردن «مختاریت ملی ملت آذربایجان» بود. لذا میخواست خلق آذربایجان به مانند افراد یک خانواده به پاخیزند و همه طبقات، گذشت و فداکاری نشان دهند، «اختلافات موجود بین دهقانان و اربابان از طریق صلح و سازش حل شود»(روزنامه آذربایجان، شماره 2، مورخه 17/6/24 سرمقاله پیشهوری)، «کارگران و کارفرمایان دست به دست هم دهند»(روزنامه آذربایجان، شماره 1، مورخه 14/6/24 کارگر و کارفرما) و همه طبقات از هرگونه مبارزه طبقاتی انصراف حاصل کنند، زیرا «... مبارزه طبقاتی پیش از گرفتن آزادی میسر نخواهد بود. اول ملت باید حق و اختیارات قانونی خود را به دست بیاورد، بعد در اطراف کم و کسر آن مبارزه نماید...»(روزنامه آذربایجان، شماره 5، مورخه 26/6/24)، تا بدین ترتیب آزادی و خودمختاری ملی آذربایجان را به دست آورند.(ص267)
اشتباه بزرگ فرقه دموکرات آذربایجان در همین جا بود که وظیفه اساسی و درجه اول پذیرفته، مصالح آذربایجان را از منافع سایر نقاط ایران جدا کرده و راه خطایی را که پیش پایش گذاشته بودند، دانسته یا ندانسته، چشم بسته پیمود و شاید هم به غلط صحت و اصالت آن را باور کرد. فرقه دموکرات آذربایجان به جای ایجاد اتحاد بین کلیه زحمتکشان، آزادیخواهان و عناصر ضداستعماری در سراسر کشور ایران و ایجاد جبهه واحدی برای طرد امپریالیسم و سرنگون ساختن پایگاههای داخلی آن- در شرایط داخلی و جهانی آن چنان مساعد- رنجش مردم آذربایجان را از مأمورین ناپاک و پلید حکومت تهران و تضییقات و تبعیضات آنها را به حساب سایر ایرانیها، بخصوص تمام مردم فارس زبان گذاشت. «حکومت فارسها» را آماج حملات خود قرار داد، اختلاف بین «فارس و ترک» را دامن زد و حتی از شوونیسم ترک دفاع نمود. در این مورد به قسمتی از نطق پیشهوری در اداره نظام وظیفه آذربایجان اشاره میکنیم. وی گفت: ...مردم ما خلقی بزرگ و قهرمان است. این خلق به هیچ وجه شباهتی به مردم تهران، اصفهان و سایر نقاط ایران ندارد... او فارس نیست و از فارسها فرق دارد.(روزنامه آذربایجان، شماره 123، مورخه 22/11/24). (ص270)
گرچه حزب توده ایران که در برابر عمل انجام یافته قرار گرفته بود، اصولاً با تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان و الحاق سازمانهای خود به آن فرقه مخالفت داشت و کمیته مرکزی در این مخالفت مدتی نیز پافشاری نمود علیهذا به علت حرفشنوی و سیاست تسلیمی که در برابر دولت شوروی داشت، دم برنیاورد و در اواخر مهرماه با انتشار اعلامیهای فرقه دموکرات آذربایجان را دربست تأیید کرد که بموقع ذکر خواهد گردید. (ص271)
پافشاری مبالغهآمیز در خودمختاری ملی آذربایجان، جدا کردن منافع و مصالح مردم آذربایجان از سایر مردم ایران و گذاشتن رنجش مردم آن سرزمین به حساب سایر مردم ایران، نه فقط بین آزادیخواهان و مبارزین راه آزادی و دموکراسی در کشور ایجاد تشتت و نفاق نمود، بلکه بهانه بزرگی به دست محافل ارتجاعی داد که به عموم آزادیخواهان و احزاب ملی ضددیکتاتوری و مخالفین سیاستهای استعماری بتازند و کسانی که تا دیروز نقشه تقسیم ایران را آماده داشتند، سالوسانه پرچم میهنپرستی و دفاع از تمامیت ایران را بردوش گیرند. (صص272-271)
حزب توده ایران، پس از مدتی تردید و مخالفت پنهانی با شعار مختاریت ملی، بالاخره خواستههای فرقه را تأیید نمود و در این باره بیانیهای صادر کرد... علیهذا دکتر کشاورز در مصاحبه با خبرنگاران خارجی، رابطه حزب توده و فرقه دموکرات آذربایجان را در آستانه به قدرت رسیدن آن فرقه چنین بیان داشت: س- حزب توده ایران با حزب دموکرات چه رابطهای دارد؟
ج- حزب توده ایران با حزب دموکرات آذربایجان رابطهای ندارد. کمیته ایالتی حزب توده در آذربایجان در حدود دو ماه قبل اعلامیهای صادر کرده و انفصال خود را از حزب توده اعلام و به حزب دموکرات آذربایجان پیوست و البته یک فرد مطابق نظامنامه حزبی نمیتواند در دو حزب عضو باشد...(روزنامه ایران ما، شماره 459، مورخه 18/9/24 از مصاحبه دکتر کشاورز و دکتر رادمنش با خبرنگاران خارجی) (ص274)
ولی از همان روزهای اول پیشهوری مینوشت که اگر تهران راه ارتجاع و محو آزادی را در پیش گیرد، آذربایجان از تهران بریده راه خود را به تنهایی ادامه خواهد داد. وی در شماره اول روزنامه آذربایجان تحت عنوان «آخرین حرف ما بر سر دو راهی» نوشت: ...حکومت تهران باید بداند که بر سر دو راهی قرار گرفته است. آذربایجان راه خود را انتخاب نموده و به سوی آزادی و دموکراسی پیش خواهد رفت. چنانچه تهران راه ارتجاع را انتخاب کند، خداحافظ، راه در پیش، بدون آذربایجان به راه خود ادامه دهید. این است آخرین حرف ما.(روزنامه آذربایجان، شماره 1، مورخه 29/6/24) سپس پا را فراتر نهاده گفت: ...آذربایجان ترجیح میدهد به جای اینکه با بقیه ایران به شکل هندوستان اسیر درآید، برای خود ایرلندی آزاد شود...(روزنامه آذربایجان، شماره 8، مورخه 29/6/24). (ص276)
با وجود اینکه حزب توده ایران، که مورد اعتماد دولت شوروی بود، طی چهار سال تشکیلات خود را در اکثر نقاط کشور توسعه داده و در میان زحمتشکان و روشنکفران، نفوذ قابل ملاحظهای کسب کرده بود و در سراسر کشور صفبندی و قطبهای مبارزه مشخص و آشکار شده بود، چه ضرورتی تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان را ایجاب مینمود؟ با اطمینان میتوان گفت که این ضرورت تنها از مقتضیات مبارزه مردم ایران و آذربایجان در راه کسب آزادی و دموکراسی، ناشی نبود. عامل اصلی این ضرورت را باید در مبارزات سیاسی موجود بین قدرتهای بزرگ جهانی در صحنه بینالمللی جستجو کرد. عاملی که برای نیل به مقاصد خود، آمادگی انقلابی مردم آذربایجان را به خدمت گرفته از آن بهرهگیری نمود. از طرف دیگر راز فعالیت و لزوم تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان در همین جمله پیشهوری نهفته است: «... آذربایجان ترجیح میدهد که به جای اینکه با بقیه ایران، به شکل هندوستان اسیر در آید، برای خود ایرلند آزادی شود...».(ص277)
فرقه دموکرات با اتکاء به آمادگی و قدرت انقلابی آذربایجان و به پشتگرمی دولت شوروی قیام میکند. چنانچه معادلات و معاملات سیاسی بینالمللی اجازه دهد، دست در دست سایر آزادیخواهان کشور، در راه آزادی ایران قدم میگذارد و چنانچه شرایط بینالمللی مساعد و موافق این اقدام نباشد، در آذربایجان حکومت خودمختاری ایجاد مینماید که حکومت تهران را در آن راهی نیست. بدین ترتیب منطقه نفوذ دولت شوروی تأمین میگردد و چون منافع حیاتی دولت انگلیس دچار مخاطره نمیشود، لذا تضاد منافع سیاسی بین آن دو دولت از حد معقولی فراتر نمیرود و مردم آذربایجان نیز در این بین خودمختاری ملی خویش را به دست میآورند. ولی به طور قطع و یقین عاقبت دردناک و تأسفآور فرقه دموکرات و حکومت ملی و سرنوشت رقتبار مردم بلا کشیده آذربایجان، حتی در ذهن رهبران فرقه نیز خطور نمیکرد.(صص278-277)
در اوایل مهرماه، دولت صدر بنا به پیشنهاد اکثریت مجلس، سیدمهدی فرخ (معتصمالسلطنه) را که سوابق بسیار ننگینی در دوره رضاشاه و در چهار ساله بعد از سقوط دیکتاتور داشت و خود یکی از عوامل سرشناس استعمار بود، با اختیارات وسیع و با حقوق هنگفت ماهیانه یکصد و پنجاه هزار ریال و اعتبار ماهیانه سیصدهزار ریال به استانداری آذربایجان منصوب نمود. فرقه دموکرات آذربایجان جهت اعتراض به این انتصاب روز هفدهم مهرماه کنفرانسی در تبریز تشکیل داده، قطعنامهای صادر نمود و نسخههایی از این قطعنامه را به عنوان شهود به کنسولگریهای دول خارجه مقیم تبریز ارسال داشت... اعتراضات فرقه دموکرات و اوضاع قابل انفجار آذربایجان، موجب گردید که فرخ از آمدن به آذربایجان خودداری نماید.(ص280) ادامه دارد ...