روزهای زمستان 1374 که کمکم شور و شعفی از انتخابات مجلس پنجم یافته بود، حضور گروهی تحت عنوان «کارگزاران سازندگی ایران» را در حالی حس کرد که «شعار سازندگی» شعار غالب دولت بود و اساساً هاشمی دولت خود را با این نام میشناخت.
شکل گیری حزب کارگزاران در حقیقت واکنشی بود از سوی این قشر به عدم پذیرش برخی از چهرهها از سوی جامعه روحانیت مبارز برای حضور در لیست انتخاباتی جامعه که دارای اختلافات اساسی با مبانی تفکری جامعه روحانیت بودند و اولین بار احتمال تشکیل چنین جمعی در همان جلسه از سوی هاشمی رفسنجانی طرح گردید و خواستار راه دادن نام پنج نفر از کاندیداهای خود از جمله عبدالله نوری، مرتضی الویری و مجید انصاری در فهرست انتخاباتی «جامعه روحانیت مبارز تهران و تشکلهای همسو» گردید که مورد پذیرش واقع نشد.
پس از آن بود که اعلامیه مذکور که در حقیقت بیانیه اعلام موجودیت این حزب بود، صادر شد. در ذیل آن اعلامیه 16 نام دیده میشد که اغلب چهرههای آشنایی بودند و سالها سابقه حضور در قدرت را داشتند و در آن زمان همگی از اعضای هیأت دولت محسوب میگشتند. آقازاده، زنگنه، ترکان، غرضی، نجفی، کرباسچی، فروزش، محمدخان، مهاجرانی، نوربخش، محمد هاشمی، مرعشی، امراللهی، کلانتری، هاشمیطبا و علی هاشمی.
اکبر هاشمی رفسنجانی در این باره میگوید: در انتخابات مجلس پنجم در شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز تصمیم گرفتیم که برای تهران ترکیبی از دو جریان چپ و راست آن روز را بیاوریم ولی در جلسهای در غیاب من که به علت مشغلههای ریاست جمهوریام نتوانسته بودم شرکت کنم، تصمیم گرفته بودند که فقط این افرادی که نام آنها در لیست جامعه روحانیت قرار میگیرد، راستیها باشند. در آن وقت دکتر حبیبی از طرف بخشی از کابینه نزد من آمد و گفت که وزرا معتقدند اگر لیست جامعه، جامع نباشد ما خودمان لیست میدهیم و من نیز به آقایان جامعه روحانیت گفتم که نمیتوانم جلویشان را بگیرم لذا بیایید تا مصوبه را اجرا کنیم اما قبول نکردند و کار به داوری کشید و من بهآقای ناطق نوری گفتم که نزد مقام معظم رهبری برود تا هر چه ایشان گفتند آنجور عمل کنید. ناطق نوری پس از دیدارش با مقام معظم رهبری به من اطلاع داد که ایشان به سه دلیل موافق هستند که آنها لیست بدهند که از جمله آن دلایل یکی کمک به پررونق شدن انتخابات بود و دیگری اینکه بالاخره سلیقهها مختلف است. پس از اینکه آقای ناطق نوری صحبتهای مقام معظم رهبری را به اطلاع من رساند من هم گفتم خوب دیگر دخالتی نمیکنم لذا بعد از اینکه جواب آقا رسید این آقایان هم اولین بیانیه را به نام کارگزاران منتشر کردند که خیلی گرفت و در کشور تأثیر زیادی گذاشت. بعداً مقام معظم رهبری دستور دادند که وزرا حق ندارند لیست بدهند اما معاونین میتوانند و بعد از این دستور مقام معظم رهبری این آقایان بیانیه دوم را دادند و حزب کارگزاران برخلاف میل من تشکیل شد.
اما سیدرضا تقوی عضو ارشد جامعه روحانیت مبارز جمله آخر هاشمی رفسنجانی را قبول ندارد و میگوید: اعضای مؤسس کارگزاران نزدیکی فکری با هاشمی رفسنجانی داشتند و مدیران دولت سازندگی بودند و حتی برادر ایشان نیز، جزء پایهگذاران حزب بود. گر چه هاشمی رفسنجانی هنگام شکلگیری کارگزاران در آستانه انتخابات مجلس پنجم، هیچگاه در موافقت یا مخالفت با این حزب سخن نگفت، اما نزدیکی مؤسسان این تشکل سیاسی به وی و ارتباطی که میان او و اعضای حزب ایجاد شد، شرایط را اینگونه ترسیم کرد که رئیس جمهور اسبق مخالفتی با تأسیس کارگزاران ندارد.
وی میافزاید: هنگامی که اعضای مؤسس حزب کارگزاران قصد تأسیس و اعلام موجودیت این تشکل را داشتند، هاشمی رفسنجانی طرف مشورت و رابط آنها با روحانیت مبارز بود و از طرف آنها برای ما پیام آورد که اگر اسامی پنج تن از جریان مقابل را در فهرست خود قرار دهیم، از ارائه فهرست خودداری میکنند.هنگامی که پیشنهاد کارگزارانیها مورد قبول سران روحانیت مبارز قرار نگرفت، آقای هاشمی رفسنجانی پیام رسان ما به آنها بود و پس از مدتی هم کارگزاران سازندگی اعلام موجودیت کرد که شاید این واسطهگری در آن شرایط اینگونه به نظر رسید که هاشمی رفسنجانی موافق تشکیل کارگزاران است.
ناطق نوری هم روایتی مغایر با روایت هاشمی رفسنجانی دارد و میگوید تصمیم ایجاد کارگزاران از مدتها قبل گرفته شده بود: بحث کارگزاران را آقای هاشمی رفسنجانی با حسن نیت مطرح کرده بود و تحلیل من این است که بحث پنج نامزد بهانه بود. تصمیم تشکیل کارگزاران از قبل گرفته شده بود. مقام معظم رهبری هم با کارگزاران برخورد کرده و فرموده بودند آنهایی که وزیر هستند و مسئولیت دارند نمیتوانند در این تشکیلات باشند.
وی میگوید: معمولاً آقای هاشمی که عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت هم هستند، به طور فعال در جلسات جامعه روحانیت شرکت نمیکردند؛ مگر این که جلسه نزد ایشان و با میزبانی ایشان تشکیل میشد. غیر از فصل انتخابات و نزدیک شدن به انتخابات هم، ایشان کمتر حضور پیدا میکردند. اما در مقطع انتخابات به طور جدی میآمدند. ایشان اهل فکر، طرح و پیشنهاد هم هستند، در جمعبندی قضایا، به خاطر تجربه بسیار زیادی که دارند، موفق میباشند. ما نیز در جلساتی که در آستانه مجلس پنجم مطرح بود، اشخاصی را معرفی میکردیم.
در رابطه با مجلس پنجم، قبلاً کار کارشناسی انجام و لیست هم تهیه شده بود. هم چنین قرار شد در شورای مرکزی جامعه روحانیت، رأیگیری مخفی یا علنی هم برای انتخاب عدهای انجام شود. تا این که مطرح شد جریانهای دیگری هم هستند و میخواهند لیست بدهند. استنباط من این است که ـ ظاهراً با آقای هاشمی ـ صحبت کرده بودند و تصمیم داشتند که یک تشکیلاتی راه بیندازند و فقط به دنبال بهانه بودند که توجیهی برای تشکیلاتشان بیابند. آقای هاشمی گفتند: «یک عدهای هستند که خواستهایی دارند و اگر شما به خواستههایشان عمل کنید، آنها لیست نخواهند داد. در غیر این صورت، آنها اقدام به تهیه لیست میکنند». خواسته آنها این بود که حداقل پنج نفر از افرادی را که معرفی میکنند ما در لیست خودمان قرار دهیم. واقعیت این است که از قبل برنامهها ردیف بود و آنها هم کسانی را پیشنهاد داده بودند که ما نمیتوانستیم همه را به راحتی قبول کنیم. آقای هاشمی ادامه دادند: آقایان امامی جمارانی، توسلی، محمدعلی انصاری، محجوب و یک نفر دیگر که بعداً گفتند عبدالله نوری. ابتدا اعضای جامعه روحانیت این اسامی را نپذیرفتند و بیان کردند که بعضی از اینها از مجمع روحانیون هستند، مگر آنها کسی از ما را در لیستشان میگذارند، ولی در عین حال میگفتیم اگر هم قرار شد اینها بیایند، یک هماهنگی میشود و جریانی به وجود نمیآید. به دنبال این رفتیم که ببینیم جریان چیست؟ خودم به آقای امامی جمارانی تلفن کردم. ایشان گفت: «من اصلاً کاندیدا نیستم و نمیخواهم به مجلس بیایم»؛ آقای توسلی و آقای انصاری هم همینطور. بنابراین معلوم شد که اصلاً موضوع چیز دیگری بوده و آن بحث کارگزاران بود که آقای هاشمی آنها را مطرح کرده بود.
اسمگذاری این حزب در ابتدا موجب اعتراض بسیاری دیگر از کارگزاران نظام گردید و ناگزیر تا رسمی شدن و کسب پروانه، برای فرار از مشکلات حقوقی آن، از عنوان «جمعی از کارگزاران سازندگی ایران» استفاده میگردید.
بیانیه نخست آن را 10 نفر از وزرا، 4 نفر از معاونان رئیس جمهور، رئیس کل بانک مرکزی و شهردار تهران امضا کرده بودند که به خوبی بیانگر آن بود که مدیران اجرایی کشور با تشکیل باند سیاسی، قصد بسط قدرت خود به دیگر عرصههای حاکمیت را داشتند تا شرایطی فراهم آورند که در مسند قدرت باقی بمانند. به عبارتی کارگزاران در نگاه مؤسسین آن کارکرد حزبی به معنای متداول آن که وظیفه «کادرسازی» و «مدیرپروری» دارد را نداشت و تنها وجه اشتراک مؤسسین بقا در قدرت بود؛ کرباسچی دبیرکل کارگزاران در این باره چنین میگوید: «کارگزاران، یک گروه سیاسی دارای آئیننامه و اساسنامه نیست، بلکه به سبب ضرورتهای مقطعی دوران انتخاب مجلس به وجود آمد، یعنی ما بر اساس ضرورتهایی که در مقاطع مختلف انقلاب پیش میآید فعالیت میکنیم.» حسین مرعشی رئیس دفتر وقت هاشمی رفسنجانی هم در این باره میگوید: 16 نفر هسته اولیه و مرکزی کارگزاران را شکل دادند که 10 تن از آنها از وزیران بودند که به همراه شهردار تهران و رئیس بانک مرکزی به علاوه چهار تن دیگر کارگزاران را پایهگذاری کردند. البته در ابتدا آقای هاشمی موافق فعالیت کارگزاران نبود چرا که ایشان عضو جامعه روحانیت مبارز محسوب میشدند و از طرف دیگر بخشی از دوستداران ایشان در جناح راست فعالیت میکردند که این باعث ایجاد نوعی اختلاف میشد. در ابتدای شکلگیری کارگزاران تصور اصلی بیشتر افراد این بود که امکان ندارد لیستی به حمایت از آقای هاشمی و با پشتیبانی ایشان در جامعه سیاسی مورد توجه قرار گیرد و بر این مبنا اصرار در تهیه این لیست بود. در آن شرایط هیچ کس به جز دست اندرکاران حزب کارگزاران فکر نمیکردند نوع نگرش و باورهای این حزب مورد توجه قرار بگیرد. با این حال کارگزاران فعالیتش را شروع کرد.
در واقع کارگزاران به دست محفلی از مدیران تأسیس شد که اغلب از دو ناحیه کشور برخاسته بودند؛ اصفهان و مناطق کویری کرمان و یزد. در تقسیم قدرت و امکانات زمان دولت وقت این معیار همولایتی و منطقهگرایی به وضوح اعمال میشد، به نحوی که بخش عمده امکانات و ثقل سرمایهگذاری دولت به این دو ناحیه تخصیص یافت. کافی است در این باره به شناسنامه مدیران دولت وقت و ترکیب گردانندگان حزب کارگزاران نگاه شود.
در ترکیب گردانندگان حزب پس از آنکه از حجتالاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی به عنوان پدر معنوی حزب یاد میشود، این نامها قرار دارند: حسین مرعشی، عضو هیأت مؤسس که اکنون سخنگوی حزب کارگزاران است به همراه فائزه هاشمی (دختر رفسنجانی)، محمد هاشمی (برادر رفسنجانی)، علی هاشمی (برادرزاده رفسنجانی) و محسن هاشمی (پسر ارشد رفسنجانی) همگی از استان کرمانند و تباری مشترک با رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام دارند.
اسحاق جهانگیری که اکنون از اعضای کلیدی حزب است نیز خاستگاهی کرمانی دارد. رضا امراللهی و فاطمه رمضانزاده نیز از منطقه مجاور کرمان یعنی یزد وارد حزب شدهاند.
بعد از طیف مدیران کرمانی و یزدی، دومین حلقه پرنفوذ حزب را اصفهانیها تشکیل میدهند که در این جمع دونفر سرشناسترند و هنوز هم به عنوان «مردان سایه رفسنجانی» گرداننده حزب هستند؛ این زوج غلامحسین کرباسچی و محمد عطریانفر هستند.
در چنین شرایطی برخی از بزرگان نظام به مؤسسین این حزب هشدار دادند و نسبت به مشکلات احزاب دولت ساخته برای کشور احساس خطر نمودند، در پی این هشدارها در همان ابتدای امر برخی از وزیران مؤسس حزب انصراف خود را از حضور تشکیلاتی در کارگزاران اعلام کردند، گرچه همواره همراهی مؤثر برای این حزب نوپا به حساب میآمدند. با این حساب شش عضو غیر وزیر، محسن نوربخش، عطاءالله مهاجرانی،، غلامحسین کرباسچی، مصطفی هاشمی طباء، علی هاشمی بهرمانی و محمد هاشمی بهرمانی به عنوان اعضای هیأت مؤسس حزب کارگزاران سازندگی شدند و این حزب به صورت قانونی ثبت شد و در آغاز نیز فرم عضویت برای مردم به در خانهها پست نمود تا حزبی فراگیر جلوه کند، اما عملاً حزبی نخبهگرا گشت.
حسین مرعشی در این باره میگوید: در این حال اما یک روز پس از انتشار این بیانیه 140 نفر از نمایندگان مجلس علیه کارگزاران اعلام موضع کردند. البته رهبر معظم انقلاب اسلامی همان هفته در پاسخ به حرکت وزیران گفت که چون وزرا خودشان از مجلس رأی اعتماد میگیرند نباید بیانیهای صادر یا لیستی را امضا کنند.
اولین حضور در انتخابات
پس از کشمکشهای اولیه، فهرستی با عنوان «جمعی از کارگزاران سازندگی ایران» برای مجلس پنجم معرفی گردید. در این فهرست که نام عبدالله نوری در صدر آن قرار داشت نام افرادی همچون موحدی کرمانی، دری نجف آبادی، ناطق نوری، مرحوم ابوترابی و... نیز گنجانده شد تا پروژه فریب تکمیل گردد. گرچه آنها از این حمایت تبری جستند اما حجم گسترده تبلیغات کارگزاران که تا آن زمان بینظیر بود از یکسو و کمبود وقت برای روشنگری در این زمینه فرصت را به دست کارگزاران داد.
مرحوم ابوترابی در نامه ای رسماً از حضور در لیست کارگزاران انصراف داد اما این حزب تازه تأسیس در مرحله اول توانست نامزد اختصاصی خود فائزه هاشمی که دختر رئیس جمهور وقت بود را با شعارهای فمنیستی همچون آزادیهای اجتماعی برای زنان در قالب آزادی دوچرخهسواری در کنار ناطق نوری رئیس مجلس دوره چهارم در مرحله اول به مجلس بفرستد. هرچند صرف هزینههای هنگفت برای تبلیغات خانه به خانه کارگزاران تحت عنوان نامه تشکر کرباسچی و فائزه هاشمی از مردم تهران نتوانست در راهیابی دیگر چهرههای اختصاصی کارگزاران همچون شهرداران مناطق (تاجران، تقوی منش و...) و یا یاران استراتژیکی همچون مهدی حجت و الویری مؤثر افتد.
ناطق نوری رئیس وقت مجلس در این باره میگوید: وقتی کارگزاران سازندگی اعلام موجودیت کرد، مقام معظم رهبری یک برخوردی با آنها کرد و فرمود: «آنهایی که وزیر هستند و مسئولیت دارند نمیتوانند در این تشکیلات باشند». لذا چند وزیر که در لیست کارگزاران بودند، کنار رفتند و دیگران که ماندند وزیر نبودند، بلکه افرادی همانند مرحوم نوربخش رئیس بانک مرکزی، آقای کرباسچی شهردار تهران و آقای محمدعلی نجفی که آن موقع در آموزش و پرورش خدمت میکرد، بودند. کارگزاران بدین نحو تشکیل و مدتی بعد هم وارد میدان تخریب شدند. حداقل تخریب آنها این بود که با حجم پول زیاد، روزنامه «بهمن» را راه انداختند. وقتی کارگزاران وارد شدند، با حجم عظیمی از تبلیغات، جامعه روحانیت را بایکوت کردند. دوستان ما میگفتند: «شما چطور تبلیغات ندارید». میگفتیم: «داریم، ولی این قدر تبلیغات آن طرف زیاد است که نمیتوانیم خود را نشان دهیم». با این کیفیت، در انتخابات مجلس پنجم، خانم فائزه هاشمی وارد صحنه شدند که رأی بالایی هم آورد. البته حرفهای خود او هم رأیآور بود، در مجلس پنجم رأی اول تهران از من بود، اما بعضیها قائل به آن بودند که رأی اول برای خانم فائزه هاشمی بوده است. گاهی خود آقای هاشمی پیگیری میکرد و گاهی فرزندان او میرفتند در وزارت کشور و پای دستگاه کامپیوتر میخوابیدند و میخواستند ببینند این رأیها چه شده است. در این جریان به آقای بشارتی و تابش که مسئولیت انتخابات را داشتند، خیلی جفا شد، آنها واقعاً سالم عمل کرده بودند.
منابع مالی
درباره منابع مالی این حزب هیچ اطلاع رسمی موجود نمیباشد. اگرچه تبلیغات گسترده کارگزاران که ذکر برخی از آن رفت و جلوی برخی از آنها همچون تبلیغات بر روی اتوبوسها نیز گرفته شد، بیانگر منابع عظیم مالی بود. شاید از همین جهت بود که وقتی غلامرضا قبه با محکومیت 25 میلیاردی توسط دادگاه مواجه شد، بسیاری معتقد بودند قلک کارگزاران شکسته شده است.
اما برخی منابع مالی این حزب را به عقبتر از آن میبرند و ریشههای نفتی برای درآمدهای این حزب قائل هستند. به عنوان نمونه شرکت OIEC که در زمان وزارت آقازاده در سال 66 تأسیس شد و توسط فروزش، محمدخان، روغنی زنجانی، واعظی و لاهیجانیان اداره میگشت، به طور کامل در اختیار اعضای کارگزاران بود و در پروژههایی نظیر پتروشیمی تبریز و خراسان و پالایشگاه بندرعباس حضوری جدی داشت؛ این شرکت مقدمهای برای تأسیس شرکت پتروپارس توسط زنگنه گردید که به عنوان شرکت به ظاهر خصوصی در یکی از جزایر بریتانیا ثبت شد.
این بنگاههای اقتصادی البته نوع تعامل کارگزاران در دورههای مختلف سیاسی را نیز نشان میدهد. به عنوان نمونه درباره پتروپارس، حضور بهزاد نبوی و محسن صفایی فراهانی در این شرکت بیانگر تعامل و همراهی بالای این حزب با سایر اصلاحطلبان و به مشارکت طلبیدن آنها در پروژههای مالی کلانی همچون پتروپارس است، آنچنان که در شماره ششم همشهری ماه (در دوران مسئولیت عطریانفر) از قول زنگنه نقل میگردد که در برابر ابراز بیمیلی بهزاد نبوی برای پذیرش ریاست هیأت مدیره پتروپارس اصرار مینموده است که این کار توست و از کس دیگری بر نمیآید.
برای بررسی چگونگی مسائل مالی کارگزاران اسناد کمی در دسترس است و نمیتوان قضاوت قطعی کرد، اما برخی احکام قضایی ما را برای تفحص بیشتر در این عرصه تشجیع میکند. به عنوان نمونه میتوان از پرونده غرضی یاد کرد که در یکی از مطبوعات منتشر گردید و علی رغم شکایت وزیر وقت مخابرات دادگاه رأی به تبرئه نشریه افشاگر داد و یا پرونده قطور کرباسچی و مدیرانش در شهرداری تهران که به محکومیت قطعی آنها انجامید.
فراز و نشیب کارگزاران
حزب کارگزاران به جز وارد نمودن فائزه هاشمی به مجلس پنجم، هیچ توفیق درخشان دیگری نیافت. با شکست کارگزاران در مرحله دوم انتخابات و دست نیافتن آنها به ریاست یا نایب رئیسی مجلس پنجم به رغم تمام لابیهایشان، بزودی بحث انتخابات سال 1376 مطرح گردید. اولین گزینه کارگزاران تمدید دوره ریاست جمهوری هاشمی بود که تلاشی بی حاصل مینمود. کارگزاران در این دوره رویکردی آشکار به سوی چهرههای مقابل جامعه روحانیت مبارز یافته بود. علاوه بر سخنان فائزه هاشمی، اقدام هاشمی رفسنجانی در انتصاب «علیاکبر موسوی خوئینیها» مدیر مسئول روزنامه سلام که به عنوان رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری به نوعی در راستای پرورش کانون تفکر اصلاحطلبی تفسیر میشد و در سالهای رکود سیاسی جناح موسوم به چپ برخی «نام»های حساسیت برانگیز این جناح از جمله سعید حجاریان، محسن کدیور و عباس عبدی در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری به آرامی مشغول گشتند و همین امر زمینه نزدیکی دو گروه را فراهم ساخت.
از همین رو بود که کارگزاران پس از بی حاصل یافتن طرح برخی گزینههای مطلوب خود، به دفاع تمام قد از خاتمی برخاست. در این امر حتی پدر معنوی این حزب نیز با آنها همراه بود. خطبه روز جمعه 27 اردیبهشت 1376 هاشمی رفسنجانی هرگز از خاطر یاران خاتمی نخواهد رفت. در شرایطی که شعار کنایهآمیز و طنزگونه «بنویسیم خاتمی، بخوانیم ناطق» به سرعت از قلم و زبان مرحوم گلآقا (کیومرث صابری فومنی) به سراسر جامعه ملتهب ایران منتقل شده بود و جناح چپ (جناح دوم خرداد بعدی) با مرکزیت ارگان رسانهای خود، روزنامه سلام، افکار عمومی را نسبت به احتمال تقلب وسیع انتخاباتی برانگیخته بود، هاشمی رفسنجانی یک هفته مانده به انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری چنین گفت: «اینگونه آدمی که سالها برای کشور خدمت کرده، امروز هم پست و مسئولیت دارد و آینده هم میخواهد خدمت کند و شورای نگهبان هم او را به عنوان صالح پست ریاست جمهوری قبول کرده است، بدنام کردن چنین کسی چه معنا دارد و چه جوابی آدم پیش خدا میتواند بدهد؟بقیه و همه مسئولان اجرایی و ناظران باید واقعاً این کار را بکنند که همان چیزی که رأی مردم است بیاید توی صندوق و همان هم خوانده شود و همان هم اعلام شود. ممکن است کسی فکر کند که حالا اگر ما تغییراتی بدهیم و شخص مقبولی که خودمان به آن ایمان داریم میآید سر کار، این یک نفعی است برای جامعه. ولی این کار ضرر بنیانی دارد. اعتماد مردم را ضعیف کردن، بزرگترین جنایت است به ملت و نظامی که میخواهد به اتکای مردم این همه مشکلات را حل کند.»
خطبه دوم روز جمعه 27 اردیبهشت 1376 ضربه سنگینی بر رقیب اصلی سید محمد خاتمی یعنی علی اکبر ناطق نوری وارد آورد و در افکار عمومی شائبه احتمال تقلب گسترده انتخاباتی را تقویت کرد و یکی از اصلیترین نقاط قوت تیم جنگ روانی خاتمی برای کسب آرا شد. کارگزاران که رسماً از خاتمی حمایت کرده بود توانست سهم نسبتاً خوبی از کابینه را به خود اختصاص دهد، اما نام کارگزاران از اذهان رفت و حتی شایعه عضویت اعضای شاخصی همچون کرباسچی و مهاجرانی در جبهه مشارکت فراگیر شد. کمی بعد روزنامه بهار در تاریخ 23 خرداد 1379، از قول محمد عطریانفر از چهرههای شاخص کارگزاران نوشت: «کارگزاران در یک موقعیت تاریخی قرار گرفتهاند و مأموریت تاریخی کارگزاران به پایان رسیده است.» این در حالی است که عطریانفر در انتخابات شورای شهر اول بخشی از سهم کارگزاران را نمایندگی میکرد. حتی الویری شهردار منتخب این شورا که قرار بود به حامیان خود یاری رساند نیز در مصاحبهای از عدم ارتباط خود با کارگزاران سخن گفت و بدین ترتیب در فضایی که پدرخوانده کارگزاران مطرود اصلاحطلبان بود، نام این حزب نیز به فراموشی گرایید تا در انتخابات دومین دوره شورای اسلامی شهر تهران و به میان آمدن موضوع وزن کشی احزاب اصلاحطلب، کارگزاران ناگزیر شد فهرستی مستقل ارائه دهد.
همه اذعان داشتند که مجادلات سیاسی شورا را به بیراههای کشاند که جز پرتگاه انحلال مقصدش نبود. همه تحلیلگران از کاهش مشارکت مردم سخن میگفتند. انحلال و تشنج فقط پایان راه شورای شهر تهران نبود بلکه در بسیاری از شهرهای بزرگ دیگر هم سیاسی کاری نتیجهای جز ناکارآمدی به بار نیاورده بود و در این میان احزاب اصلاحطلب به هیچ توافقی برای ائتلاف دست نیافتند.
حزب مشارکت سرلیست خود را مصطفی تاجزاده قرار داده بود و کارگزاران با محوریت شعار بازگشت کرباسچی از مهندس آشوری و غلامرضا قبه معاونان محکوم شده در دادگاه کرباسچی به عنوان صدر لیست استفاده کرد. این بار حتی ملی مذهبیها هم چند لیست داده بودند تا به قول خودشان در آزادترین انتخابات جمهوری اسلامی به مقام وکالت شورا دست یابند اما در کنار لیستهای احزاب معروف یک لیست هم با عنوان ائتلاف آبادگران ایران اسلامی قرار داشت که در صدر آن دو چهره اصولگرا دیده میشد و در نهایت این اصولگرایان بودند که در شورای اسلامی شهر تهران پیروز میدان گشتند. اما این شکست نقطه عبرتی برای کارگزاران گشت. از یک سو مشخص گردید برخلاف تصور آنها مردم کرباسچی را یک قهرمان در ساخت تهران نمیپندارند و محکومان دادگاه کرباسچی دارای محبوبیت سیاسی نیستند، اما از سوی دیگر قرار گرفتن نام آشوری بلافاصله پس از نام تاج زاده سرلیست اصلیترین لیست رقیب اصلاحطلب آنها، امید بازگشت با نام اصلی خود را در آنها زنده کرد اگرچه آشوری تنها 17 هزار رأی در تهران به دست آورده بود.
از سویی اختلاف درونی رهبران حزب کارگزاران سازندگی از ابتدای تأسیس این حزب بین دو دسته [یک طرف غلامحسین کرباسچی که جناح متمایل به اصلاحطلبان را رهبری می کرد و طرف دیگر محمد هاشمی که منتقدین جناح اول را نمایندگی می کرد] وجود داشته است. این اختلاف در همان اوایل به این ترتیب حل شد که کرباسچی دبیرکل و محمد هاشمی رئیس دفتر سیاسی باشد. اما به دنبال محکوم شدن غلامحسین کرباسچی و دستگیری و زندانی شدن وی عملاً حزب کارگزاران منحل شد، با این توضیح که برای انحلالش نیاز به جمع شدن اعضای مرکزی و امضای یک اعلامیه وجود داشت که چنین امری امکانپذیر نمیشد. در این میان، محمد هاشمی از ابتدا اساس کار خود را بر استفاده از انتقاد از این حزب گذاشته در عین حال از عنوان رئیس دفتر سیاسی هم هرگاه لازم بود استفاده کرده است. وی حتی در این فاصله نتوانست سه عضو خانواده را که در شورای مرکزی داشت، به خود جلب و راضی کند. محسن، فائزه و علی هاشمی در موقعیتهای مختلف بیشتر به جناح مدرن تمایل نشان دادند و کوششهای حسین مرعشی برای نزدیک کردن مواضع محمد هاشمی به دیگران ناموفق ماند.
از آن تاریخ ورود چهرههای مختلف با نام عضو شورای مرکزی کارگزاران در مصاحبهها به مرور قوت گرفت. نامهای نه چندان شاخصی همچون حسین مرعشی، یدالله طاهرنژاد، جهانبخش خانجانی، هدایتالله آقایی و حتی اسحاق جهانگیری که برخی او را مشارکتی میپنداشتند. در این میان بیشترین مصاحبهها با عنوان عضو شورای مرکزی کارگزاران از آن محمد عطریانفر بود که روزی خبر مرگ این حزب را داده بود. اگرچه کارگزاران در انتخاباتهای بعدی نیز توفیق چندانی به دست نیاورد اما توانست تمام کسانی را که روزی علیه پدرخواندهاش رجز میخواندند، به عنوان حامی وی در انتخابات 1384 در مقابل احمدینژاد به میدان آورد تا بار دیگر وزن خود را به همجناحیهای اصلاحطلب خود اعلام نماید.