زاهد ویسی
در ادامه، به دو مفهوم اساسی در دین رسیدیم که عبارت بودند از: 1- دین؛ یعنی همگرایی عقیده و شریعت؛ 2- دین؛ فربهتر از تدین. این هردو مفهوم حاکی از این امر بنیادین هستند که دین، یک نظام و کل واحد است که اجزای مختلف آن، چنان در هم تنیده و مرتبطند که تصور یکی بدون دیگری ناممکن است و «احساس انفکاک این اجزا از هم» یا جدا ساختن عملی این بخشها از یکدیگر، مقدمه انحرافی عظیم در درک دین و دینداری و دینورزی است که متاسفانه دینداری عامه هم اینک دست به گریبان این بحران و خطای بنیادین در درک دینداری می باشد. [2]
در ادامه بحث و در بررسی سرآغازهای انحراف در معرفت دینی بدین امر نایل گشتیم که اسلام که به مثابه یک نظام جامع، کامل و فراگیر که با اقتدار ذاتی و قدرت مشهود و ملموس خود در حل و فصل امور مختلف، بر ارکان مختلف جامعه پرتو افکنده بود، در میانه راه مورد دستبرد گروه ها و مسالک انحرافی قرار گرفت که هر یک از این گروهها با تعالیم خاص و اکثرا غیرمجتهدانه و غیراصولی یا دستکم غیرحکیمانه و هیجانی خود، کلیت نظام معرفتی دین اسلام را تجزیه کردند و هر یک به طریق خاص خود، دین و ارکان آن را مطابق هوا و امیال فرقهای و گروهی خود معرفی کردند و به این وسیله زمینه انحراف در معرفت و معیشت مردم را فراهم آوردند. یکی از اولین مسالک انحرافی در اسلام، مسلک مرجئه که به صورت خلاصه پایه آن بر مبنای جدایی ایمان از عمل استوار بود. در ادامه گروههای انحرافی چون قدریه [3]و جبریه[4] و صوفیه ظهور نمودند که این قسم از گروه های انحرافی تا زمان ما نیز تداوم و ظهور دارند. به نظر میرسد یک عامل اساسی در میان اکثر آنها حضور و ظهور داشته است؛ چنانکه محمد قطب میگوید: «فتنه فرقهفرقه شدن امت به خوارج، مرجئه و ... حرکت ترجمه آثار فلسفی یونانی، تاثیر تفکر مسیحی، اشرافیت و ریخت و پاشهای بیحد و حصر خانوادههای سلطنتی و وابستگانشان، گسترش حرکتهای زهدگرایانه و دنیاگریزانه و ... نه تنها ازجمله مظاهر این خط انحراف به شمار میروند، بلکه به آن دامن میزنند».[5]
بدین ترتیب التفات به دنیا و در اختیار داشتن منابع مالی و قدرت و رفاه سرسامآور و بیسابقهای که در این مقطع فراهم شده بود، نوعی کمتوجهی و حتی بیاهتمامی و سستی در امر دین و ادای مناسک آن را پدید آورده بود و این مسئله ضمن برانگیختن روحیه ناخرسندی و اعتراض اهل دیانت، نوعی تساهل و تسامح در باب امور دینی را بویژه در میان خاندانهای بالانشین جامعه پدید آورده بود و به این صورت تاثیرگذارترین حرکت و نهضت در جریان معرفت و معیشت دینی پدید آمد.
در ادامه به بررسی ارکان دینورزی عوام پرداخته، نقد اولین رکن آن یعنی «تفکیک گروی» و بیان آثار آن در دین ورزی عوام را مورد مداقه قرار دادیم. در سایه این تفکر، مردم، معتقد به جدایی ایمان از عمل شده و قائل بدان شدند که میتوان با اظهار قولی صرف (و نه توام با عمل) به ایمان، از لوازم عملی آن معاف بود و با این حال باز هم اهل ایمان و قبله به شمار آمد.[7] تفکیک گروی بزرگترین شکاف معرفتی دینورزی عوام است به طوریکه میتوان سایر آفات و آسیبهای مندرج در دینداری آنان را ناشی از این شکاف یا مترتب بر آن دانست. نمونههایی از تفکیک گروی در دینورزی عوام عبارتست از: 1- تفکیک عقیده از شریعت؛ 2- تفکیک ایمان از عمل؛ 3- تفکیک دین از دنیا. ازجمله آثار مندرج بر تفکیکگروی در دین میتوان به موارد ذیل اشاره کرد: 1. شریعتگریزی ؛
2. سکولاریزاسیون؛ 3. بنیادگرایی؛ 4.زهدگرایی افراطی. [6]
رکن دوم: التقاطگروی: برخی از نشانههای التقاطگروی عبارت است از:
1. تساهلگرایی و تسامحمداری افراطی و همه جانبه؛ 2. ناتوانی از فهم و تفسیر امور و مسائل مختلف؛ 3. دیگرپذیری ناسنجیده و مبتنی بر احساس، جهت رفع مشکلات جاری.
رکن سوم: بدعتگذاری/ گزاری: برای درک اهمیت و اعتبار این ارکان، البته از جنبه سلبی و خطرزایی، کافی است توجه کنیم که خشت اولی که بنا به دلیلی کج نهاده شده است، چگونه دیوار دین را تا ثریا کج میکند. بدعتگذاری (به معنای ایجاد بدعت) و بدعتگزاری (به معنای اجرای آن) امر عظیم و مفهوم گستردهای است که حتی میتوان همه ارکان دینورزی عوام را به اعتباری در ذیل آن گنجاند. این رکن در حقیقت مبتنی بر پیشفرضهای عجیب و غریبی است که حتی گاه متناقض به نظر میآیند. به عنوان نمونه:
1. دین ناقص است؛ باید با ایجاد پارهای حوزهها، آن را کامل کرد. 2. بدعتگذار از فهم دین ناتوان است؛ درنتیجه براساس فهم ناقص خود دین میسازد. 3. درنتیجه اجتهاد آزاد و غیرمقید به اصول و قواعد استنباط، به ساحت اجتهاد و تشریع مبتنی بر آن راه مییابد.
دیده میشود که در بدعتگذاری، نوعی احساس ضعف و نقص متوجه دین میشود؛ درحالیکه این نقص و عیب در بطن خود بدعتگذار نهفته است. به هر حال بدعتگذاری که به نوعی ناشی از عدم توانایی در فهم حقیقت یک موضوع دینی یا عدم دسترسی به منابع آگاهی بخش است، در میان عوام به وفور و وضوح یافت میشود و چنان بر جان آنان خیمه افکنده که پاکسازی آن از این مراسم و مناسک بسیار دور و دشوار است؛ زیرا آنچه بدعتگذار / بدعتگزار را به این کار میکشاند و او را به ادامه این حالت ترغیب میکند، احساس نقصی است که او در تعالیم فرستاده شده الهی میبیند.
براساس آنچه گفته شد، بدعتگذار/ بدعتگزار برای خود منزلتی قائل است که شایان آن نیست؛ زیرا شریعتگذار یگانه و یکتا برای همه بندگان، تنها خداوند است؛ پس چگونه شخصی – با هر نیت و جایگاهی که دارد – احکامی را از جانب خود به احکام خداوند ضمیمه میکند و برای امور و موارد مختلف، حسن و قبح تعیین میکند؛ درحالیکه خداوند درباره آن امر دستوری نفرموده یا در سنت صحیح، در مورد آن ذکری به میان نیامده است. قرآن میفرماید: «ام لهم شرکاء شرعوا لهم من الذین ما لم یاذن به الله و لو لا کلمه الفصل لقضی بینهم و ان الظالمین لهم عذاب الیم».[7] بدیهی است این رویکرد، به نوعی گرایش به سوی خداگونگی است و انسان با آن، از حد و اندازه خود خارج میشود![8]
بنابراین چنانکه دیده میشود، بدعت در اصل از نوعی احساس ضعف و نقصان شروع میشود و با تلاش برای قدسی جلوه دادن آن ادامه مییابد تا اینکه دست آخر به تشریع و وضع باید و نبایدهای شرعی و دینی میانجامد.
البته در میان عوام کمتر اتفاق میافتد که کسی از آنان به خود اجازه دهد با صیغههای امر و نهی مستقیم درباره قواعد و اصول دینی بحث کند. با این حال ویژگی خاص امر ونهی آنان در این باره به این صورت است که آنان براساس نظام حاکم بر ذهن خود، رفته رفته انحرافات بدعتگرایانه خویش را به صورت نوعی افکار عمومی درمیآورند و با آن به جنگ همه افرادی میروند که نسبت به این نحوه تلقی یا رویکرد بیتفاوت، بیمیل یا مخالف هستند.
بدینترتیب در سایه این نحوه تلقی، بسیاری از اموری که حقیقتا ربطی به دین ندارند، وارد دین میشوند و بسیاری از امور دینی حذف یا نادیده گرفته میشوند. به بیان روشنتر، راه برای نفوذ و ورود خرافات و اساطیر بیپایه و اساس به ساحت دین باز میشود و با پشتوانه «افکار عمومی» عوام، به عنوان جزء دین در ذهن و زبان و حتی در آثار و تالیفات جا میگیرد و چنان ریشه میدواند و قدرت میگیرد که اگر کسی روزی روزگاری درباره تاریخ پیدایش یا علل و عوامل ایجاد آنها بحث کند، به عنوان دینگریز و مرتد قلمداد میشود!
رکن چهارم: افراطگرایی و غلو
حقیقت این است که اسلام در همه چیز، اعم از جهانبینی و اعتقاد، تعبد و پرستش، اخلاق و رفتار و تعامل و قانونگذاری، روشی میانهروانه است که خداوند آن را «صراط مستقیم» نامیده است؛ چراکه این روش از راه و روش پیروان سایر ادیان و فلسفهها، اعم از «مغضوب علیهم» و «ضالین» جدا و متمایز است؛ زیرا روش آنان خالی از غلو و افراط نیست.[9]
خداوند متعالی هم در قرآن مجید امت اسلامی را با وصف «وسطیت» و میانهروی معرفی کرده و فرموده است: «وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّه وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ». [10]
بدینترتیب امت یا گروه مورد قبول خداوند و هماهنگ با لوازم و مقتضیات دین اسلام، امتی است که بدون تمایل به یکی از جوانب «افراط» یا «تفریط»، از هر گونه غلو و تندروی دور و مبرا است. با این حال در عملکرد و سلوک دینی برخی از افراد به نوعی غلو افراط وجود دارد و به عنوان نمونه به دنیا و امور مطلوب و مقبول آن پشت میکند و دین اسلامی را به شکل رهبانیتی درمیآورد که نصارا از جانب خود ابداع کردند؛ بیآنکه بر آنها واجب شده باشد و آن آزار دادن بدن به خاطر رهایی روح بود. برعکس نوع دیگری از غلو وجود دارد که میتوان آن را غلو تفریط نامید و آن کوتاهی و اهمال در التزام به شعایر دینی و امور معنوی، رها کردن عنان غرایز حیوانی و عدم تهذیب آنها است.
درحالیکه وسطیت جامع و فراگیر اسلامی در عملکرد و سلوک دینی، جمع مبتنی بر توازن و اعتدال دین و دنیا، دنیا و آخرت، آبادسازی زمین و تهذیب نفس، بهرهگیری از امور و موارد حلال و پاکیزه دنیوی به صورتی است که این بهرهگیری و برخورداری آنی را راهی برای سعادت اخرویای قرار دهد که بهتر (از این دنیا) و ماندگارتر است.[11]
از سوی دیگر با آنکه وسطیت اسلامی به مثابه یک ویژگی اسلامی، رویکرد اسلامی را شامل دین و دولت، فرد و امت، تکالیف فردی و تکالیف اجتماعی، قانونگذاری و اجرا، مبادی مرجع و نظامها، نهادها، ابزارها و ... قرار داده است، سیاستستیزی و اهمال در حوزه آن نوعی از غلو تفریط در اهتمام به امور مردم و اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر به شمار میرود. همچنان که انداختن اسلام در دامن سیاست و سلاح و حمله به حاکمان، نوعی غلو افراط به شمار میآید؛ درحالیکه وسطیت فراگیر اسلامی براساس توازنی که مقیاسها و اولویتها را در نظر میگیرد، راه و روش اسلامی را شامل همه جوانب زندگی و پس از زندگی میداند و میفرماید: «قُلْ إِنَّ صَلاتی وَ نُسُکی وَ مَحْیایَ وَ مَماتی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ لا شَریکَ لَهُ وَ بِذلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمینَ »[12]
برایناساس، دین، وطن و همه مردم از آن خداوند متعالی است.[13]
قرآن کریم در کنار دعوت به وسطیت و رعایت میانهروی و اعتدال، برای اینکه جایی برای شک و شبهه یا تأویل ناروا و ناصواب باقی نماند، صریحا از افتادن به دام غلو نهی کرده و فرموده است: «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فی دینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبیلِ »[14]
در همین زمینه قرآن مجید کار افرادی را که به تحریم نعمتهای خداوند و امور زیبا و پاکیزهای میپردازند که خداوند آنها را برای بندگان خود آفریده است میفرماید: «یا بَنی آدَمَ خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَه اللَّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ» [15]
این آیه مربوطه به دوره مکی بود. در دوره مدنی نیز خطاب به مومنان میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ وَ کُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلالاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ» [16]
آفات و آسیبهای افراطگرایی
دلیل اصلی این همه تحذیر و هشدار درباره غلو و افراطگرایی، عیوب و آفات اساسیای است که با آن همراه و ملازم است و در ادامه به چند مورد از آن اشاره میکنیم:
آفت یکم: نفرتانگیزی: طبیعت عادی بشر، از غلو و افراط متنفر و گریزان است و تاب تحمل آن را ندارد. اگر هم افراد اندکی بتوانند آن را تحمل کنند. اکثر مردم آن را برنمیتابند؛ درحالی که شرایع، همه مردم را خطاب قرار میدهند نه یک گروه خاص را.
آفت دوم: عدم دوام و استمرار: غلو و افراط عمر کوتاهی دارد و معمولا استمرار آن غیرممکن است؛ زیرا انسان را خسته میکند و از سویی دیگر توانایی انسان محدود است و اگر روزی بر تندروی و سختگیری صبر کند، دیری نمیپاید که توان بدنی و روانی او در این زمینه کاهش مییابد، خسته میشود و حتی عمل اندک را نیز در این زمینه فرومیگذارد یا راهی غیر از راه قبلی در پیش میگیرد؛ یعنی از افراط به تفریط میگراید.
آفت سوم: تجاوز به حریم حقوق: افراط و غلو معمولا از تجاوز به حریم حقوق دیگران که باید رعایت شود یا فروگذاشتن تکالیفی که باید ادا گردد، خالی نیست. به همین خاطر یکی از حکما گفته است: هیچ اسرافی را ندیدم، مگر اینکه در کنار آن حق تباهشدهای قرار داشت.[17]
طبیعی است که این رویکرد با این آفات و آسیبها، چه پیامدهایی به دنبال دارد و تا چه اندازه با اصول و مبانی اولیه مکتبی خود فاصله و منافات دارد. به همین خاطر در ادامه به پارهای از مظاهر و نمودهای غلو و افراط اشاره میکنیم تا میزان آسیبرسانی و منفی بودن آن نمایان شود.
مظاهر و نمودهای غلو و افراط
1. تعصب شدید به رأی و نظری خاص. بهطوریکه به هیچ وجه وجود آرا و صاحبنظران دیگر را نمیپذیرد و شخص در فهم آن، چنان جمودی به خرج میدهد که جایی برای رویکرد واضحی که مصالح مردم را در نظر بگیرد، مقاصد و اهداف دین را در نظر آورد و شرایط و مقتضیات زمان و مکان را در نظر بگیرد باقی نمیگذارد. این رویکرد هیچ روزنهای برای گفتگو با دیگران، مقایسه داشتههای خود با دانستههای آنان و اخذ و اقتباس امر بهتر و برتر را بازنمیگذارد.
2. التزام همیشگی به تندروی، با وجود فراهم بودن زمینههای آسانگیری و واداشتن دیگران به رعایت تندروی؛ هرچند خداوند آنها را به این امور ملزم نساخته است. زیرا هیچ منعی ندارد که کسی به خاطر تورع و احتیاط در برخی از مسائل، وجه سنگین و دشوار آن را در پیش گیرد؛ اما نباید این امر قاعده و قانون همیشگی وی باشد؛ به طوری که حتی اگر زمینه و نیاز به برخورداری از امر آسانتر پیدا شود، از آن سرباز زند.
3. تعامل تند، روش خشن، دعوت سخت. حال آنکه همه این امور، خلاف هدایت الاهی و دعوت پیامبر او (ص) است.
4. بدگمانی به دیگران و نگاه به آنان از روزنهای سیاه. به طوری که خوبیهای آنان را نادیده میگیرد و خطاهای آنها را بزرگ میکند. اصل در نزد فرد غالی و تندرو، اتهام است و اصل در اتهام، محاکمه است؛ هرچند این امر برخلاف قانون و مقررات باشد؛ زیرا در حوزه قانون اصل بر این است که متهم بری است؛ مگر خلاف آن ثابت شود.[18]
با نگاهی به آنچه درباره غلو و افراط بیان شد، به صورت واضح و روش پیدا است که درصورت گسترش و عمومیت یافتن یا تلاش برای تعمیم این دیدگاه چه آفات و آسیبهایی در جامعه دینی و انسانی ظهور و بروز مییابد و چه برکات و حسناتی را از دسترس مردم دور میسازد. ازاینرو به نظر میآید که عبارت «افراطگرایی و غلو؛ جلوه تمام عیار دینورزی عوام» کاملا درست است و با وجود این نشانه یا نماد در این نحوه دینورزی، دیگر نیازی به شرح و بیان نشانهها و نمادهای دیگر نیست؛ زیرا همین نماد، بسیاری از جوانب و جلوههای سایر نمادهای آفتزا و فرساینده مندرج در دینورزی عوام را نیز در بطن و متن خود دارد؛ به همین خاطر از بحث درباره نمادهای دیگر دینورزی عوام، نظیر خرافهگرایی به مثابه نماد عینی و تردیدناپذیر دینورزی عوام خودداری و در ادامه مقاله و در شماره بعد به برخی از پیامدهای دینورزی عوام اشاره خواهیم نمود.