به علت حجم زیاد بولتن و لزوم مناسب نمودن آن برای مطالعه در فضای مجازی، این متن در پایگاه بصیرت در پنج بخش منتشر میشود. (بخش دوم)
بخش دو: سیاست برخوردهای اجتماعی
4- نظام سیاسی مستقر:
از سلطنت نظامی تا سلطنت در حال تنازع
سرآغازهای نو
در طول شانزده سال پیش از آن، قدرت انحصاراً حول یک فرد واحد متمرکز شده بد. اما در عرض سیزده [دوازده] سال بعدی، از سقوط سلطنت نظامی رضاشاه در شهریور 1320 تا ظهور سلطنت نظامی محمدرضاشاه در مرداد 1332، قدرت بین پنج قطب جدا از هم یعنی دربار، مجلس، کابینه، سفارتخانههای خارجی، و عامه مردم، دست به دست میشد. (ص153)
در شانزده سال قبل از آن فقط 8 نخستوزیر، 10 کابینه، و 50 وزیر متصدی 198 پست کابینه بود اما در سیزده سال بعدی 12 نخستوزیر، 31 کابینه و 148 وزیر متصدی 400 پست کابینه شد. به طور متوسط، نخستوزیران هشت ماه و کابینهها کمتر از پنج ماه پاییدند.(ص153)
گسیختن ساختارسیاسی در شهریو 20، بیدرنگ وجود دو نوع کشمکش عمده در ساختار سیاسی را نمایان ساخت. ستیزهای طبقاتی، بویژه در شهرها؛ و رقابتهای قومی، بخصوص بین قبایل همسایه، فرقههای مذهبی، و گروههای زبانی، در روستاها. در سالهای بلافاصله پس از برکناری رضاشاه، نمایندگان انگلستان و آمریکا همواره هشدار میدادند که ناسازگاری بین دارا و ندار امنیت ملی را در شهرها به خطر انداخته و وضعی انفجارآمیز پدید آورده است. (ص155)
مطبوعات ایران نیز دستخوش کشمکش طبقاتی بود. از سی و شش روزنامهای که طی چهارسال پس از تغییر سلطنت مرتب منتشر میشدند، تقریباً همه، از جمله روزنامههای وابسته به مالکان توانگر، ایران را مجموعهای از طبقات متعارض میدانستند. (ص155)
کنسول انگلیس در شیراز، در وصف قشقاییها، بویراحمدیها، و لرها وضعیت قبایل در اکثر نقاط کشور را چنین خلاصه میکند. با سقوط رضاشاه پیاده نظام و قشون پرغرور وی روحیه خود را باخت و در برابر عشایر تسلیم شد. عشایر با باز یافتن آزادی جان تازه گرفتند، سلاحهای مدفون شده دوباره رنگ روشنایی دید و گرد و خاکشان پاک شد... (ص156)
خصومتهای مذهبی غالباً در شهرستانها وجود داشت. مثلاً در تبریز، دعوای ارمنی- مسلمان به جایی رسید که کنسول انگلیس هشدار داد به محض عقبنشینی متفقین از ایران، خون به راه خواهد افتاد. (ص157)
مسأله زبان در مناطق عربی، کردی و آذری سخت آشکار بود. شیخ جاسب پسر ارشد شیخ خزعل متوفی، در 1321 به ایران بازگشت و فوراً همایشی از سران عرب ترتیب داد. همایش، با اعلام این که «امیرنشین عربستان» تا قرن بیستم کاملاً مستقل بوده است، حکومت مرکزی را به سلب آزادی مردم عرب و برنامهریزی برای از بین بردن زبان ملی آنان متهم کرد. (ص157)
مسأله زبان در آذربایجان حتی به نقطه انفجار رسید. اشغالگری شوروی و فرار مقامات ایران در پی آن، در تبریز خلأ قدرتی پدید آورد. این خلأ را بلافاصله جمعی از سران محلی که حکومت مرکزی را قبول نداشتند، پر کردند و خواستار حق استفاده از زبان آذری در مدارس دولتی شدند و یک نیروی شبه نظامی داوطلب از «مهاجرین»- حدود 5000 نفر ایرانی ترک زبان که در دهه 1310 از اتحاد شوروی بازگشته اما در یافتن شغل و جذب شدن در محیط جدید با مشکل مواجه بودند- تشکیل دادند. (ص158)
مجلس سیزدهم (آبان 1320- آبان 1322)
شاه جدید برای آن که مردم را مطمئن سازد که دیکتاتوری دوباره برقرار نخواهد شد، همه زندانیان سیاسی را بخشید و بیش از 1250 نفر مخالف را در چند ماه پس از آن آزاد کرد؛ از حمایت دو تن از هواداران پدرش که متهم به قتل زندانیان سیاسی بودند، سرباز زد؛ و فرمان استرداد املاک موقوفه به نهادهای مذهبی را صادر کرد. وی همچنین دانشکده الهیات را در دانشگاه تهران تأسیس کرد؛ بسیاری از املاک خالصه را به دولت انتقال داد تا سپس به صاحبان سابق آن مسترد گردد. (ص159)
شاه که ارتش را ذخیرهای سلطنتی میدید، مجدانه اما در نهان درصدد جلب وفاداری افسران ارتش برآمد. (ص160)
شاه جدید همچنین فرماندهانی را که در شهریور 20 ترک پست کرده بودند، از بازجویی علنی مصون نگه داشت؛ مزایای فراوان نثار افسران کرد، در عرض بیست ماه، دو برابر پدرش درجه سرهنگی و سرتیپی داد؛ و موافقتنامهای با ایالات متحده برای تجدید سازمان، بازآموزی، و تجهیز هرچه بیشتر نیروهای مسلح امضا کرد. (ص160)
بدین ترتیب، اشغال ایران دو رکن از سه رکنی که رژیم رضاشاه برآن استوار بود، یعنی بوروکراسی و حمایت دربار را از میان برد. اداره کشور در دست وزیران بود که در برابر مجلس مسؤول بودند و املاک سلطنتی نیز به دولت واگذار شده بود. (ص160)
در طول دوره مجلس سیزدهم چون مجموعه بیشکل نمایندگان بتدریج در چهار گروه سیال و متغیر اما مشخص یعنی فراکسیون اتحاد ملی؛ فراکسیون میهن؛ فراکسیون آذربایجان؛ و فراکسیون عدالت (فراکسیون از واژه آلمانی «Fraction» به معنی گروه پارلمانی گرفته شده بود) ادغام شد، این نیروی حیاتی ضعیفتر گشت. (ص161)
اتحاد ملی که گروه بزرگتر بود اما اکثریت نداشت، عناصری از اشراف را نمایندگی میکرد که توانسته بودند در رژیم رضاشاه جا بیفتد. رهبر گروه، مرتضی قلیخان بیات (سهامالسلطان) زمیندار بزرگی بود که به کمک بانک ملی به تازگی معدن زغال سنگی در املاک خانوادگی خود در غرب ایران دایر کرده بود. (ص161)
گروه میهن که از تشکیلات قانونگذاری راضی نبود، از زمینداران و تجار مناطق جنوبی و جنوب غربی تحت اشغال انگلستان تشکیل میشد. هاشم ملک مدنی، سخنگوی اصلی گروه، مالک- تاجر ثروتمندی بود که نمایندگی زادگاهش ملایر را در هشت دوره متوالی مجلس به عهده داشت. مدنی میبایست در چهار مجلس بعدی سیاستمداران هوادار انگلیس را رهبری میکرد. مهدی نمازی، ثروتمندترین عضو گروه، بزرگترین وارد کننده کالای انگلیسی در کشور بود. (ص162)
گروه میهن اگرچه تا همان اواخر چاکران گوش به فرمان شاه بودند، هدف فعلیشان به قدرت رساندن سیدضیاء طباطبایی، انگلوفیل مشهور و نخستوزیر پس از کودتای 1299 بود که همقطارش رضاشاه برکنارش کرده بود. (ص162)
فراکسیون آذربایجان را اشرف قاجار رهبری میکردند که با مخالفت با شاه و انگلیس میخواستند تا آنگاه که اتحاد شوروی خواهان انقلاب اجتماعی در ایران نیست، با او همکاری نزدیک داشته باشند. رهبری گروه را، که شامل بیش از چند تن نماینده نبود، محمدولی فرمانفرما برادر شاهزاده [نصرتالدوله] فیروز مشهور که به دست رضاشاه به قتل رسیده بود، به عهده داشت. (ص162)
فراکسیون عدالت نمایندگی نسل قدیم روشنفکران را داشت. سخنگوی اصلی گروه عدالت، علی دشتی نویسنده مشهور بود که پس از سالها حمایت از رضاشاه، به ناگهان خود را در آسایشگاهی در «بازداشت» دید. نامزد عمده گروه برای نخستوزیری، علی سهیلی کارمند عالیرتبه تحصیلکرده غرب و از خانوادهای غیراشرافی بود. (ص163)
هرچند سهیلی اکثریت پارلمانیاش را تا 1322 نگه داشت، روابط او با شاه دچار سه بحران شدید شد. بحران اول بر سر امتناع وی از سرکوب روزنامههایی که مطالب ناخوشایندی را در خصوص اعضای خانواده سلطنتی افشا کرده بودند، پیش آمد. دومی بر سر بودجه سالیانه ایجاد شد.. بحران سوم با نزدیک شدن انتخابات مجلس چهاردهم، در خصوص وزارت کشور پیش آمد. (ص166)
شاه با وخیم دیدن وضع خود 500000 دلار از نیویورک برداشت کرد تا در «دسیسههای سیاسی» برای انتخابات ناگزیر خرج کند. بولارد میگوید «شاید که از ترکیب مجلس جدید قطعاً در هراس است، میخواهد همه احتیاطهای ممکن را صورت دهد.» (ص167)
انتخابات مجلس چهاردهم (آبان 1322-اسفند 1322)
انتخابات مجلس چهاردهم بسیار طولانی و بسیار رقابتی و بنابراین بسیار مهمتر از همه انتخابات ایران معاصر بود. مبارزات انتخاباتی، که از خرداد 1322، شش ماه پیش از اختتام مجلس سیزدهم، شروع شده بود، در بعضی از حوزههای انتخاباتی تا اردیبهشت 23، سه ماه پس از افتتاح مجلس چهاردهم، به طول انجامید. تعداد 800 کاندیدا بر سر 136 کرسی مجلس با هم به رقابت برخاستند. (ص167)
...اما هیچ یک از این قدرتها بر انتخابات تسلط مطلق نداشتند. آنها نمیتوانستند آرایی را که به صندوقها ریخته میشد، دقیقاً تعیین کنند و فقط قادر بودند آرایی را که از آن بیرون میآمد، تغییر دهند و چون نمیتوانستند نتیجه انتخابات را دیکته کنند، بدون استثنا به این بسنده میکردند که از نامزدهایی پشتیبانی کنند که در منطقه آنان اعتباری داشتند. (ص168)
بسیاری از این احزاب سیاسی یا در دو سال بعدی ناپدید شدند یا فعالیت خود را به منطقه خاصی محدود کردند اما شش حزب ذیل در سالهای آتی همچنان فعال ماندند و کوشیدند سازمانی سرتاسری به وجود آورند: حزب توده که به رهبری مارکسیستهای «پنجاه و سه نفر» و زندانی دوران رضاشاه، اغلب به روشنفکران و طبقه کارگر شهری گرایش داشت؛ حزب همراهان؛ حزب ایران؛ حزب عدالت؛ حزب اتحاد ملی؛ و حزب وطن.(ص169)
حزب همراهان را محفل کوچکی از روشنفکران رادیکال که از همکاران نزدیک حزب توده بودند اما وابستگی شدید آن را به اتحاد شوروی خوش نمیداشتند، در آبان 1321 تشکیل دادند. مصطفی فاتح، چهره اصلی حزب، اقتصاد دانی تحصیلکرده انگلستان و یکی از بلندپایهترین ایرانیهای شرکت نفت ایران و انگلیس بود. (ص169)
حزب ایران که بزودی سازمان عمده غیرمذهبی و ناسیونالیست کشور شد، از کانون مهندسین که در مهرماه 1320 تشکیل شده بود، به وجود آمد. مهدی بازرگان عضو مؤسس هر دو تشکیلات، بعدها تعریف میکرد که «هنگام تحصیل در اروپا در دهه 1310 از مشاهده انجمنهای آزاد دانشجویی، مجامع آزاد مذهبی و احزاب آزاد سیاسی سخت تعجب میکردیم. رژیم در ایران همه گروههای مستقل را از بین برده بود. در نتیجه به محض اینکه در سال 1320 فرصتی پیش آمد، ماکانون مهندسین را تشکیل دادیم.» به هر حال، کانون در شرف انتخابات مجلس چهاردهم دو پاره شد. اعضای رادیکالتر، به جنبش کارگری هوادار حزب توده پیوستند و اعضای معتدلتر، حزب ایران را تشکیل دادند. (صص170-169)
حزب ایران نه تنها به انتخاب مصدق بلکه پنج تن از رهبران حزب نیز کمک کرد که عبارت بودند از دکتر [صادق] رضازاده شفق، دکتر غلامعلی فریور، دکتر عبدالحمید زنگنه، دکتر حسین معاون و دکتر عبدالله معظمی. (ص171)
در حالی که رهبران احزاب ایران و همراهان، روشنفکران جوان دهه 1310 بودند، حزب عدالت را روشنفکران سالخوردهتری بنیان گذاشتند که در تحولات سیاسی اوایل دهه 1300 شرکت جسته بودند. حزب عدالت که شاخهای از فراکسیون عدالت در مجلس بود، تحت ریاست علی دشتی نماینده مشهور؛ دادگر، دموکرات قدیمی و از یاوران کودتای 1299 و رئیس مجلس دوران رضاشاه، پیش از فرارش به تبعید در اروپا؛ و ابراهیم خواجهنوری، روزنامهنگار و مدیر مطبوعات و تبلیغات سابق، قرار داشت. (ص173)
حزب اتحاد ملی نیز شاخه یک فراکسیون پارلمانی بود. این حزب که از سوی نمایندگان سلطنتطلب تشکیل شد، همراه با ارگان اصلیاش، ندای ملت، مبلغ همان خط مشی فراکسیون اتحاد ملی بود. آنها در مرداد 1323 برای کسب حمایت عمومی و مقابله با حزب توده نام سازمان خود را به حزب مردم تغییر دادند، روزنامه ظاهراً رادیکالتری موسوم به صدای مردم منتشر کردند. (صص174-173)
حزب وطن را سیدضیا در شهریور 1322 بلافاصله پس از بازگشت از تبعید تشکیل داد. سیدضیا با احیای روزنامه سابقش، رعد، با عنوان جدید رعد امروز، کوشید بازار، روحانیون و عشایر را بر ضد «بقایای خطر دیکتاتوری نظامی»، «کمونیسم الحادی» حزب توده، و «الیگارشی فاسد» خاندانهای اعیان زمیندار، بسیج کند. پنج ماه بعد سیدضیا تشکیلات خود را حزب اراده ملی نامید و آن را به صورت سلسله مراتب منسجم متمرکزی تجدید سازمان داد. (ص174)
گشایش مجلس چهاردهم (اسفند 1322)
رسیدن نامزدهای منتخب به تهران در اوایل زمستان 1322 نگرانیهای شاه را تشدید کرد؛ زیرا هرچند افراد معدودی مجلس آینده را مملو از انقلابیون میدانستند، بسیاری معتقد بودند که بیم آن میرود نمایندگان سلطنتطلب تحت سیطره مالکان ضدسلطنت، سران قبایل، روشنفکران، کارمندان، و رهبران مذهبی قرار گیرند. آن طور که وابسته نظامی انگلیس پنج هفته پیش از افتتاح مجلس گفت، «به نظر میرسد که ارتش مسأله درجه اول پارلمان جدید باشد؛ هم از لحاظ هزینهای که بر بودجه ملی تحمیل میکند بیآنکه سود چندانی برای کشور داشته باشد و هم از نظر استفاده شاه از آن در سیاست شخصی خود.» شاه در آخرین تلاش برای اجتناب از این وضعیت خطرناک، نخستوزیری را به مصدق، نماینده اول تهران، پیشنهاد کرد به شرطی که ابطال انتخابات را اعلام کند و موارد تقلب و مداخله نابجا را برطرف سازد اما مصدق پاسخ داد که فقط به این شرط نخستوزیری را میپذیرد که نظام انتخاباتی فوراً اصلاح شود و انتخابات جدید بدون تأخیر آغاز گردد. شاه نپذیرفت و حساب کرد که مواجهه با خطر موجود بهتر از مقابله با خطر بزرگتر چند هفته بعد ناشی از اصلاح قانون انتخابات است. (ص179)
فراکسیون سلطنتطلب اتحاد ملی نه تنها اکثریت را از دست داده بود، بلکه اکنون در بین شش گروه متخاصم قرار داشت؛ فراکسیون میهن؛ فراکسیون دموکرات، فراکسیون آزادی؛ فراکسیون مستقل؛ فراکسیون توده؛ و فراکسیون منفردین. همپیمانی دائماً متغیر بین این هفت فراکسیون، مجلس چهاردهم را به صورت هزار توی کامل بدهبستان سیاسی درآورد و در طول دو سال بعد 7 نخستوزیر، 9 کابینه، و 110 وزیر کابینه پدید آورد. در واقع بیثباتی حکومتها چنان حاد و مشاجرات پارلمانی اغلب چنان شدید شد که بسیاری از ناظران خارجی، بخصوص دیپلماتهای غربی، دیگر برای درک مجلس کوششی نکردند و به این نتیجه رسیدند که سیاست ایرانی چیزی جز خشم و هیاهوی ذهنهای توسعه نیافته نیست. با این حال، بررسی دقیق فراکسیونها ثابت میکند که رفتار نمایندگان کاملاً با علائق منطقهای، نگرشهای عقیدتی، ارتباطات خارجی، و مهمتر از همه، سوابق اجتماعی آنان سازگار بود. (صص180-179)
هشت نماینده فراکسیون توده همگی از روشنفکران جوان بودند؛ هرچند دو نفر از اینان به خانوادههای اشراف تعلق داشتند. همه به جز فداکار نماینده اصفهان، از استانهای شمالی انتخاب شده بودند اما نمایندگی خود را نه چندان به مقامات شوروی که به هواداران اتحادیههای کارگری و مالکان طرفدار روسها مانند احمد قوام و ابوالقاسم امینی مدیون بودند.(صص182-181)
مجلس چهاردهم (اسفند 1322-اسفند 1324)
افتتاح عادی مجلس، به صورت حمله تند به شاه درآمد. گروههای آزادی، میهن، دموکرات، مستقل و منفردین همراه با نمایندگان تودهای به آسانی گروه اتحاد ملی را منزوی ساختند و فوراً سوگندنامه جدیدی تهیه کردند که بر وظیفه هر نماینده در دفاع از حقوق تقنینی مجلس تأکید داشت. (ص183)
بلافاصله پس از سقوط سهیلی نمایندگان گروههای اصلی ضددربار- فرمانفرما از گروه آزادی، فرخ از گروه دموکرات، طاهری از گروه میهن، و مصدق از منفردین- ساعتها در اتاقهای فراکسیون جلسه کردند و سرانجام در مورد محمد ساعد (ساعدالوزاره) به عنوان نخستوزیر آینده به توافق رسیدند. ساعد دیپلماتی حرفهای بود که در دوازده سال اخیر در خارج خدمت کرده بود و مستقل از تشکیلات رضاشاه محسوب میشد. (ص183)
ساعد با معرفی وزیران و برنامه حکومت به نمایندگان، توانست با اکثریت زیادی رأی اعتماد بگیرد. برنامه دو تغییر مهم را وعده میداد. نخست، بودجه سالانه نیروهای مسلح را به اقساط ماهانه تقسیم کرد و به این ترتیب حیات ارتش را به صورت یومیه درآورد. دوم، اعلام داشت که اولین هدف حکومت جدید اصلاح ارتش و قرار دادن آن در جای قانونی صحیح است. (ص184)
بیرون از مجلس، جبهه آزادی و میسیون مالی آمریکا به سرکردگی میلسپو کمکهای مهمی به نمایندگان ضدسلطنت میکردند. جبهه آزادی که اکنون سی و یک روزنامهنگار را شامل میشد، روزنامههای ناهمگنی چون مردم حزب توده، باختر خانواده فاطمی در اصفهان، ندای عدالت حزب عدالت، و امید امینی از فراکسیون آزادی را در بر داشت. (ص185)
معضل اجتماعی به صورت خیزش کارگران در اصفهان جلوهگر شد. بحران زمانی پدید آمد که صاحبان صنایع نساجی محل که در برابر خواستههای جنبش رادیکال کارگری عقب نشسته بودند، دست به ضدحمله زدند... حوادث اصفهان که بعضی آن را «قیام کارگران» نامیدند، واکنشهای عمدهای در سیاست محلی، ملی، و پارلمانی ایجاد کرد. (ص186)
بازتاب تحولات در سیاست ملی نیز عمیق بود. شش روزنامهنویس ضددربار، از جمله فاطمی، از جبهه آزادی کنار رفتند و به تحریک سیدضیا یک ائتلاف مطبوعاتی موسوم به جبهه استقلال در برابر حزب توده صورت دادند. در عرض چند ماه اعضای جبهه استقلال به بیست و نه روزنامه و نشریه رسید که از آن جمله بود: باختر، کشور، کوشش، مرد امروز، وظیفه و رعد امروز. (ص186)
گروههای میهن و دموکرات با تشکیل دادن یک بلوک جدید اکثریت همراه با گروه درباری اتحاد ملی از فعالیتهای ضددرباری خود کاستند و در عوض سیاست ضدتودهای را تشدید کردند. آنها به اصطلاح «قانون کار»ی تهیه کردند که به استانداران اجازه میداد در کارخانهها حکومت نظامی برقرار کنند.(ص187)
چون ساعد لایحه فوری اختصاص پانزده میلیون تومان دیگر به وزارت کشور را برخلاف توصیههای میلسپو، تقدیم کرد، نه تنها با پشتیبانی گروه اتحاد ملی بلکه میهن و دموکرات نیز روبرو شد. فاطمی از گروه میهن که چند ماه پیش خواستار کاهش شدید بودجه نظامی بود، در این زمان اعلام کرد که «اگر فوراً هزینه یک ارتش کارآمد را تأمین نکنیم، شورشهایی همانند آن که در اصفهان رخ داد، شیوع خواهد یافت و مبنای مالکیت خصوصی را متزلزل خواهد کرد.» (ص188)
هدف اصلی آنان دیگر نه نابود کردن بنیانهای نظامی استبداد سلطنتی بلکه تقویت کلیه موانع قانونی در برابر خطر اجتماعی بود؛ تکرار این فرمول قدیمی که: ارتش نباشد، شاه نیست و شاه نباشد، مالکیت خصوصی نیست. بدین ترتیب کارگران صنعتی، جدیدترین طبقه ایران نوین، ناخواسته گشایش تازهای در زندگی شاه، این قدیمترین نهاد ایران کهن، ایجاد کرده بودند. (ص189)
اتحاد بین سلطنتطلبان و محافظهکاران جنوب متعاقباً در مهر 1323 با بروز مسألهای در سیاست خارجی به شکل یک بحران نفتی مستحکمتر شد. در اواسط مرداد یکی از اعضای فراکسیون منفردین این خبر انفجارآمیز را علنی کرد که ساعد پنهانی میخواهد امتیاز نفت جنوب را به شرکتهای آمریکایی و انگلیسی واگذار کند. شورویها دو ماه بعد، آهسته اما نه به طور غیرمنتظره، با درخواست امتیاز شمال برای خود، واکنش نشان دادند. جرج کنان کاردار آمریکا در مسکو اشاره کرد که «انگیزه اساسی اقدامات اخیر شوروی در شمال ایران احتمالاً نه نیاز به خود نفت بلکه درک این نکته است که نفوذ بالقوه خارجی در آن ناحیه مسألهای مربوط به حیثیت خواهد بود. اهمیت نفت شمال ایران نه از آن روست که روسها بدان نیازمندند، بلکه از آنجاست که هرکس دیگری که درصدد استخراج آن برآید، میتواند خطرناک باشد.» (ص189)
ساعد هراسان از ادعای شوروی، پاسخ داد که کلیه مذاکرات نفتی تا پایان جنگ به تعویق خواهد افتاد. (ص190)
با سقوط ساعد دو هفته جستجوی پیگیر و اغلب در جلسات غیرعلنی پارلمانی برای یافتن جانشینی مناسب شروع شد. (ص190)
بیات که محافظهکاری افراطی و از مالکان بزرگ کرمانشاه تحت اشغال انگلیس بود، برای محافظهکاران جنوب و هوادار انگلیس قابل قبول به نظر میرسید. بیات با کسب اکثریت ناچیز، هفت پست وزارتی را به یاران سلطنتطلب و چهار پست را به سیاستمداران هوادار انگلیس واگذار کرد. وی پذیرفت که نخستوزیران پیشین با شرکت در مذاکرات سری نفت مرتکب خطای فاحش گشتهاند و به مصدق کمک کرد تا قانون مطاع ممنوعیت مذاکره پنهانی مقامات رسمی کشور در خصوص واگذاری امتیاز به هر شرکت یا حکومت خارجی را به تصویب برساند. (ص191)
بیات در صدور اجازه به حزب توده برای راه انداختن راهپیماییهای مکرر در تهران سخاوتمندتر از نخستوزیر پیشین بود. در عوض در مقابله با ضدکمونیستها حکومت نظامی برقرار کرد، فعالیت حزب اراده ملی سیدضیا را محدود ساخت، و ده روزنامه وابسته به جبهه استقلال را ممنوع کرد. (ص192)
سقوط بیات، بحرانی شش هفتهای پدید آورد که در ضمن آن فراکسیونهای اصلی برای قبولاندن افراد مورد نظر خود کوشیدند اما چون هیچ یک نتوانستند اکثریتی کسب کنند، در مورد یک نفر، ابراهیم حکیمی (حکیمالملک)، سازش کردند. (ص193)
صدرالاشراف پس از انتخاب شدن، وزارت کشور را خود برعهده گرفت و چهار وزارتخانه را به سلطنتطلبان و پنج پست دیگر وزارت- از جمله وزارت امور خارجه- را به هواداران انگلیس واگذار کرد. سفیر امریکا شکوه میکرد که وزیر جدید امور خارجه بیش از حد طرفدار انگلیس است. (ص194)
وی محافظهکاری انگلوفیل، سرلشکر ارفع، را به ریاست ستاد مشترک گماشت و به او سفارش کرد که عشایر ضدتودهای را مسلح سازد و افسران «دستچپی» را از نیروهای مسلح تصفیه کند... صدرالاشراف برای برچیدن تجمعهای عمومی، در تهران حکومت نظامی برقرار کرد. حدود چهل و هشت نشریه و روزنامه وابسته به جبهه آزادی را ممنوع ساخت، و دفاتر حزب توده را اشغال و بیش از یکصدنفر از کادرهای حزب را بازداشت کرد. (ص195)
در اواسط شهریور ماه، پیشهوری که مجلس اعتبارنامهاش را رد کرده بود، به تبریز بازگشت و همراه با یارانش از اعضای حزب کمونیست قدیم و بازماندگان قیام 1298 و 1299 خیابانی، تشکیل سازمان جدیدی به نام «فرقه دموکرات آذربایجان» را اعلام کرد. رهبران حزب که عمداً نام تشکیلات خیابانی را اقتباس کرده بودند، اظهار داشتند که مایلند جزو ایران باشند اما خواستار سه تجدیدنظر عمده برای آذربایجان شدند که عبارت بود از: استفاده از زبان آذری در مدارس و ادارات دولتی؛ تخصیص عواید مالیاتی به توسعه و عمران منطقه؛ و تشکیل مجالس ایالتی مندرج در قانون اساسی. (ص196)
در این ضمن، در مهاباد ناسیونالیستهای کرد به تشویق شورویها حزب دموکرات کردستان را تشکیل دادند و حقوق مشابهی برای منطقه خود خواستار شدند. (ص196)
کسروی که مدت یک دهه بر اهمیت وحدت ملی تأکید کرده بود، شورشیان را به سبب آن که آذربایجان را ملت دیگری دانسته بودند و تقاضاهایی میکردند که به بقای ایران لطمه میزد مورد سرزنش قرار داد: «اگر سایر اقلیتهای زبانی- بخصوص ارمنیها، آسوریها، اعراب، گیلانیها و مازندرانیها نیز تقاضاهای مشابهی مطرح کنند، از ایران چیزی باقی نخواهد ماند.» (ص197)
غائله تبریز در مجلس، چهار بازتاب آنی داشت. نخست، نمایندگان یکی پس از دیگری برخاستند تا بگویند که ایران از کی ملت تشکیل شده است، نه از ملتهای متعدد جداگانه؛ زیرا مردم ایران دارای تاریخ، فرهنگ، دین و منشأ نژادی یکسان هستند... دوم، فراکسیون اتحاد ملی نظرشاه را یادآور شد که اقدامات صدرالاشراف ممکن است واکنش شوم مخالفان را موجب شود. سوم، بسیاری از نمایندگان شمالی ضددربار که قبلاً مخالف شاه و ارتش بودند، در این زمان انتقاد را کنار گذاشتند و خواهان تقویت نیروهای مسلح شدند... چهارم، تعدادی از نمایندگان شمالی که پیشتر به دلیل عدم تحریک جداییطلبان انقلابی ایران از سوی شوروی هوادار این کشور بودند، شروع به تجدیدنظر در سیاست خارجی خود کردند. شش نماینده با ترک فراکسیون آزادی به بلوک جنوبی پیوستند تا فرقه دموکرات آذربایجان را به سبب «اخلال در امنیت ایران» محکوم سازند. (صص198-197)
مخالفان، بویژه فراکسیون آزادی و منفردین، توافق کردند که تصویب دو لایحه مهم را میسر سازند. نخستین لایحه، انتخابات مجلس آتی را تا زمانی که نیروهای اشغالگر خاک کشور را کاملاً تخلیه کنند به تعویق انداخت. دومین لایحه، بودجه نظامی را شدیداً افزایش داد، نفرات ارتش را از 90000 به 120000 نفر رساند، امکان ایجاد دو سربازخانه را در شمال فراهم ساخت، و وجوهی برای پرسنل تخصیص داد تا امکان ترمیم حقوق افسران و مزایایی چون مسکن رایگان، اضافه حقوق سالانه، حق اولاد، و مجتمعهای تعاونی فراهم شود. (ص198)
با تصویب این دو لایحه در مهرماه، صدرالاشراف به نفع حکیمی کنار رفت... حکیمی سه وزارتخانه را به شمالیهای هوادار شوروی، یک وزارتخانه را به یک بیطرف و شش پست وزارتی را به سلطنتطلبان واگذار کرد اما به جنوبیهای طرفدار انگلیس منصبی نداد. علاوه بر این مرتضی بیات را به استانداری آذربایجان منصوب کرد؛ قوام را برای مجمع جدیدالتأسیس مشاوران ارشد نخستوزیر در نظر گرفت؛ و به توصیه مصدق، به مسکو رفت تا مستقیماً با استالین مذاکره کند. (ص199)
فرقه دموکرات آذربایجان دست به شورش مسلحانه زد، شهرهای عمده استان را تصرف کرد، «کنگره ملی» تشکیل داد، و در آذرماه تشکیل حکومت خودمختار آذربایجان را اعلام کرد. در این بین،حزب دموکرات کردستان فراتر رفت و تشکیل جمهوری مستقل کردستان را اعلام داشت؛ (صص200-199)
در اوایل بهمن تعداد نمایندگانی که از فراکسیونهای سلطنتطلب و هوادار غرب کنار کشیده بودند، به حدی رسید که قوام بتواند با یک رأی تعیین کننده اکثریت را به دست آورد. (ص200)
قوام، نامطمئن از وضعیت پارلمانی خود اما مطمئن از تقویم پارلمانی، که 21 اسفند را پایان مجلس چهاردهم تعیین کرده بود، رویه دفعالوقت آگاهانه را در پیش گرفت... قوام فقط بیست ساعت پیش از برنامه پروازش به مسکو، این کابینه را به مجلس معرفی کرد و به کمک رئیس مجلس، پارلمان را واداشت که بحث در خصوص رأی اعتماد را تا پایان مأموریت فوری وی به تعویق اندازد. وی در مسکو دیدار کوتاهش را به مذاکرات دراز و مفصلی کشاند و امتیاز نفت شمال و حل مسالمتآمیز مسأله آذربایجان را به طرف مذاکره پیشنهاد کرد به این شرط که شورویها در عوض نیروهایشان را تا اواسط اردیبهشت بیرون برند... قوام پس از مدتی طولانی، یک روز پیش از آخرین جلسه مجلس به تهران بازگشت و روز بعد، فقط یک ساعت پیش از اختتام آخرین جلسه، در برابر نمایندگان حاضر شد. (ص201)
به این ترتیب مجلس چهاردهم با افشای تشتتهای عمده اجتماعی کشور اما بدون حل سه مسأله عمده سیاسی خاتمه یافت. مسأله قانون اساسی شاه در تلاش برای قبضه کردن ارتش پس از توفیق در چندین کشمکش اکنون میدید که فرد مورد تنفرش، قوام، در رأس حکومت است و باز هم مبارزه دیگری را با دربار طرح میریزد. همچنین مسأله سیاست خارجی، بویژه مبارزه برای حفظ استقلال ملی، مادام که کشور در اشغال ابرقدرتها بود... سرانجام، مسأله اجتماعی، خصوصاً نیاز به اصلاحات داخلی، همچنان مبرم بود برخی گروههای قومی را با دولت تحت سلطه فارسها، و طبقات متوسط و پایینتر را با طبقات زمیندار و اعیان درگیر میکرد. این سه مسأله در هفت سال بعدی همچنان موضوع اصلی سیاست ایران بود. (صص202-201)
5- نظام سیاسی مستقر: از سلطنت در حال تنازع تا سلطنت نظامی
نخستوزیری قوام (بهمن 1324-آذر 1326)
قوام برای هرکسی در هر زمانی چیز دیگری بود. ائتلافهای متغیر وی گواه روشن این امر است. شاه در سالهای 1320 تا 1325 مخالف او بود و او را دشمن کینهتوز سلسله پهلوی میأانست؛ در 1325 و 1326 وی را به عنوان دژی در برابر کمونیسم یاری داد؛ در 1326 و 1327 مجدداً به عنوان دشمن خاندان خود مجبور به ترک کشورش کرد؛ و در 1331 به عنوان همپیمانی در برابر مصدق یک بار دیگر به او رو کرد. (ص204)
قوام دوره نخستوزیری را از بهمن 1324 با چهار امتیاز عمده آغاز کرد. نخست این که مجلس پیش از برگزیدن وی به نخستوزیری، قانونی را مبنی بر معوق ماندن انتخابات مجلس آینده تا تخلیه قوای بیگانه از ایران تصویب کرده بود. در این فاصله شاه بدون ایجاد آشوبی در قوه مقننه نمیتوانست او را عزل کند. دوم، شورویها به او اعتماد نشان میدادند و تأکید داشتند که با هیچ کس دیگری در مورد عقبنشینی نیروها مذاکره نخواهند کرد. شگفت این که وی در وزارت خارجه ایالات متحده نیز که او را تواناترین سیاستمدار ایرانی برای طرف شدن با روسها میدانست، طرف توجه بود. سوم، او هم از حمایت یاران اشرافی خود در شمال و هم حزب توده و دو حکومت خودمختار در تبریز و مهاباد برخوردار بود. چهرام این که قوام و حامیانش بسیاری از وزارتخانههای مهم را در دست داشتند. قوام وزارت امور خارجه کشور را خود برعهده گرفته بود. نزدیکترین مشاورش، مظفر فیروز، معاون نخستوزیر بود. (ص205)
وی پس از بازگشت از مسکو در اسفند ماه به مذاکره با شورویها ادامه داد و در فروردین ماه به آنان به تفاهم کلی رسید. این تفاهم چهار محور داشت: شورویها همه نیروهایشان را تا اواخر اردیبهشت عقب میکشیدند؛ ایرانیها شکایتی را که نخستوزیر قبلی به سازمان ملل تسلیم کرده بود، پس میگرفتند؛ حکومت مرکزی اختلافاتش را با حکومت ایالتی آذربایجان «به طور مسالمتآمیز» و با توجه به اصلاحات لازم و نیز قانون اساسی حل و فصل میکرد؛ و قوام تشکیل شرکت نفت ایران و شوروی را به مدت پنجاه سال در ایالات شمالی با مشارکت مساوی طرفین در سود حاصل، به مجلس پانزدهم پیشنهاد میکرد. توفیق قوام قابل توجه بود و باعث شد که روسها بیآنکه بیاعتبار شوند، خاک ایران را ترک کنند. این امر بدون مداخله علنی غرب حاصل شده بود. (ص206)
قوام در خردادماه به توافقی موقت با فرقه دموکرات آذربایجان دست یافت. طبق این توافق، حکومت مرکزی «حکومت ملی آذربایجان» را به عنوان انجمن ایالتی آذربایجان؛ «مجلس ملی» را به عنوان مجلس ایالتی؛ و فدایان مسلح را که اقدام به شورش کرده بودند، به عنوان نیروهای امنیتی محلی به رسمیت شناخت. حکومت مرکزی همچنین توافق کرد در آینده استانداران را از میان فهرستی که مجلس ایالتی تهیه میکند، برگزیند؛ (صص208-207)
قوام، دستی به پشتیبانی چپ و دستی به پس زدن راست، در اواخر خرداد برای احتیاط سازمان خود را با نام «حزب دموکرات» تشکیل داد. کمیته مرکزی حزب از اشراف ضدانگلیسی شمال و روشنفکران رادیکال غیرتودهای تشکیل میشد... گروه اول شامل قوام رئیس حزب، مظفر فیروز، محمدولی فرمانفرما، ابوالقاسم امینی، و سردار فاخر حکمت نماینده سابق شیراز بود... گروه دوم شامل بهار وزیر فرهنگ، محمود محمود از دیگر یاوران حزب دموکرات قدیم و مؤلف کتابی افشاگر درباره دسایس انگلیس در ایران و حسن ارسنجانی حقوقدان جوانی بود که در دهه 1340 به دلیل اجرای اصلاحات ارضی شهرت یافت. (ص209)
حزب برای ابلاغ نظراتش به مردم چهار روزنامه عمده راه انداخت: دموکرات ایران، یومیه حزب؛ فرمان، روزنامه عصر حزب؛ دیپلمات، ارگان کمیته مرکزی که به مسائل بینالمللی میپرداخت؛ و بهرام که برای جذب دانشجویان طرح شده بود. (ص211)
وی در اوایل تیرماه روزنامه مذهبی پرچم اسلام را به جرم تحریک تظاهراتی در اعتراض به کشف حجاب تعطیل و آیتالله ابوالقاسم کاشانی مجتهد سیاسی مشهور را به جرم سازمان دادن اعتراض بازاریان به حکومت دستگیر کرد. (ص211)
چرخش به چپ زمانی شدت گرفت که قوام- بودن مشورت با شاه- کابینهای ائتلافی با احزاب دموکرات، توده و ایران تشکیل داد. وزارتخانههای بهداری، فرهنگ، و پیشه و هنر و بازرگانی را به نمایندگان حزب توده داد؛ و پست وزیر مشاور را به فرقه دموکرات آذربایجان واگذاشت. (ص212)
چرخش به چپ در شهریور ماه زمانی به اوج خود رسید که قوام خطاب به جمعی در مقر حزب توده اعلام داشت که دموکراتها برای مجلس آینده ائتلافی انتخاباتی نه فقط با احزاب توده و ایران که همچنین با احزاب دموکرات آذربایجان و کردستان تشکیل خواهند داد. اغلب ناظران احتمال دادند که چنین ائتلافی اکثریت قاطع را در مجلس پانزدهم تضمین کند و سپس مسأله انفجارآمیز قانون اساسی را در برابر شاه مطرح سازد. (ص212)
اما نقشههای قوام در مهرماه بر اثر یورش جناح راست به هم خورد: شورش عشایر که به اشاره خوانین جنوب سر برآورده بودند؛ ناآرامی در ارتش به تحریک شاه؛ و فشار قدرتهای غربی بخصوص انگلستان. (ص212)
با نزدیکتر شدن قوام به حزب توده و اتحاد شوروی، مخالفت قدرتهای غربی شدت یافت. در فروردین ماه وزارت امور خارجه انگلستان طرحهای احتمالی را در صورتی که قوام همچنان «موضع آلتدست روسها بودن را حفظ کند»، پیش کشید. این طرحها به ایجاد فشار از طریق شرکت نفت، حمایت از جنبشهای خودمختاری در جنوب و در مرحله نهایی، اشغال نظامی خوزستان مربوط میشد. (ص214)
به این ترتیب در مهرماه قوام خود را در مخمصه خطرناکی دید. او میتوانست به حرکت خود به چپ ادامه دهد، اتحادیههای کارگری را مسلح کند، و از روسها کمک نظامی بخواهد؛ اما این کار اگر جنگ داخلی خونینی ایجاد نمیکرد، آتش انقلاب را برمیافروخت. همچنین وی میتوانست چرخش تندی به راست بکند، به اتحاد با حزب توده پایان دهد، با عشایر و افسران سازش کند؛ اما این کار مبارزه با شاه برسر قانون اساسی را معوق میگذاشت. قوام شق اخیر را انتخاب کرد. (ص214)
گام بعدی قوام تشکیل اتحادیه سندیکاهای کارگران و کشاورزان ایران (اسکی) بود. همانطور که بعدها رئیس این سازمان اقرار کرد، «حزب دموکرات، اسکی را برای متزلزل کردن قدرت سازمان یافتهای که در اتحادیههای کارگری وابسته به حزب توده متراکم شده بود، ایجاد کرد.» (ص215)
سرانجام در 19 آذر قوام فرمانی را امضا کرد که به ارتش دستور میداد برای «حفظ قانون و امنیت طی انتخابات مجلس» وارد آذربایجان و کردستان شود. پس از دو روز نبرد، دو حکومت خودمختار- احتمالاً تحت فشار روسها- تقاضای صلح کردند و نیروهای داوطلبشان که فقط مسلح به سلاح سبک بودند، یا تسلیم شدند و یا از مرز گذشتند و به اتحاد شوروی گریختند. (ص216)
انتخابات مجلس پانزدهم (آذر1325- تیر 1326)
تصرف مجدد آذربایجان و کردستان انتخابات مجلس را عقب انداخت. خود انتخابات مجلس، مبارزه قدرت بین قوام و شاه را علنی کرد اما مبارزه در موقعیتی کاملاً متفاوت با آنچه قوام در نظر داشت، انجام گرفت؛ زیرا سه مورد از چهار امتیازی را که در آغاز سال داشت، از دست داده بود. ائتلافش با حزب توده به هم خورده و یارانش در تبریز و مهاباد برافتاده بودند. روسیه، حامی اصلی خارجیاش، دیگر شمال کشور را در اشغال خود نداشت و با حمله به آذربایجان، از حمایت خود کاسته و منتظر سرنوشت توافق آزمایشی بر سر نفت بود و بالاخره، سلطهاش بر ماشین انتخاباتی در بسیاری از نقاط مورد مقابله افسران ارتش، سرکردگان مستقل محلی، یا حکام ایالتی هوادار انگلیس قرار داشت. بدین ترتیب، انتخابات به صورت مبارزهای سه طرفه بین قوام، شاه، و سیاستمداران محافظهکار طرفدار انگلستان درآمد. (ص217)
قوام برای پایان دادن به اعتراض قول داد انتخابات آزاد برگزار کند. با این حال در انتخابات تقلب شد و دموکراتها همه دوازده کرسی تهران را اشغال کردند؛ ضمن آن که فقط 30 درصد رأیدهندگان تهرانی به پای صندوقهای رأی رفتند. (ص218)
مجلس پانزدهم (تیر 1326-مرداد 1328)
به محض این که مجلس پانزدهم گشایش یافت، چنانکه انتظار میرفت به سه فراکسیون اصلی تقسیم شد. حزب دموکرات با هشتاد کرسی در تهران، گیلان، مازندران، خراسان و کرمان اکثریت را در دست داشت. رهبری گروه را حکمت، سخنگوی جناح زمینداران محافظهکار حزب، و بهار شاعر، پیشگام جناح روشنفکران رادیکال حزب به عهده داشتند. (صص219-218)
سلطنتطلبان با همان نام اتحاد ملی دومین گروه عمده را تشکیل میدادند و سی و پنج رأی داشتند. رهبران آنها عزتالله بیات از اراک، اردلان از کردستان، و متین دفتری از شهر کوچکی در آذربایجان که خودش اقرار میکرد هرگز ندیده است، بودند. (ص219)
گروه هوادار انگلستان به تعداد بیست و پنج نفر سومین فراکسیون بزرگ بود. این گروه را که فراکسیون ملی نام داشت، دو سیاستمدار سرشناس از مجلس پیشین، مدنی و طاهری، رهبری میکردند. (ص219)
این تضادها بزودی حزب دموکرات را متفرق کرد. در نخستین اجلاس فراکسیون اکثریت اعضا بیاعتنا به دستورهای قوام تصمیم گرفتند به اعتبارنامه هر نماینده نه به عنوان یک گروه بلکه بر طبق تشخیص فردی خود رأی دهند. (ص220)
در مهرماه چون قوام پس از تأخیر فراوان سرانجام پیشنهادهای نفتی ایران و شوروی را به مجلس تقدیم کرد، اکثریت وسیع دموکراتها به مخالفان پیوستند و پیشنهاد را رد کردند اما قوام برای بیاثر کردن آن ماهرانه «دو تاکتیک را به کار بست. نخست، از پشتیبانی علنی موافقنامه سرباز زد و به این وسیله از این خطر اجتناب کرد که رد آن به عنوان رأی عدم اعتماد به حکومت تلقی شود. دوم، به دنبال رد آن، به حمله به انگلستان پرداخت و بنابراین خط مشی «موازنه مثبت» را حفظ کرد. (ص221)
اگرچه قوام مسأله نفت را از سر گذراند، دو هفته بعد با کنارهگیری حکمت از حزب دموکرات، سقوط کرد. حکمت با کنارهگیری خود، حدود بیست نماینده را که به کمک وی از حوزههای انتخابیه کرمان و فارس وکیل شده بودند، با خود از حزب بیرون برد. مخالفان بیدرنگ موضعی تهاجمی گرفتند و با اجتماع در مجلس خواستار گرفتن رأی اعتماد حکومت از مجلس شدند. از 112 نماینده حاضر، 36 نفر رأی منفی، 45 نفر- کمتر از نصف حاضران- رأی مثبت، و 31 نفر- تقریباً همه دموکراتهای سابق- رأی ممتنع دادند. درست به محض این که قوام استعفا داد و برای «معالجات پزشکی» به پاریس پرواز کرد، شاه لقب «جناب اشرف» را از او پس گرفت و سلطنتطلبها درخواست تعقیب وی را به سبب فروش مجوزهای وارداتی برای انباشتن صندوق حزب دموکرات به مجلس دادند. (ص221)
در دو سال متعاقب خروج قوام، شاهد ورود شاه به کانون عرصه سیاسی هستیم. شاه تا سال 1326 تصویر پادشاهی مشروطه را از خود ارائه داده بود که سلطنت میکرد نه حکومت؛ هرچند که در پشت صحنه اداره ارتش را به دست داشت و پیوسته با تقویت یا تضعیف بعضی وزرا دخالت میکرد. اما در سال 1327 وی علناً در امور جاری دخالت داشت و نه تنها وزرا بلکه نخستوزیران را نیز عزل و نصب میکرد و در سال 1328 آنقدر قدرت داشت که برای افزایش چشمگیر اختیارات قانونیاش به دست خود پارلمان، مجلس مؤسسان برگزار کند. (ص222)
به صحنه آمدن شاه را دو عامل توجیه میکند: توسعه مداوم نیروهای مسلح، و تعادل نیروها در مجلس. (ص222)
فراکسیون اتحاد ملی، پس از سقوط قوام به فراکسیون شکننده ملی و تعدادی از نمایندگان مستقل پیوست و حکیمی سلف قوام در 1325 را به نخستوزیری برگزید. در این بین دموکراتها و بسیاری از مستقلها به مصدق رأی دادند که فقط یک رأی کمتر از آرای حکیمی به دست آورد. (ص223)
در این میان، سلطنتطلبها به این نتیجه رسیدند که حکومت مصممتری هوادار آمریکا- نه انگلیس- میتواند 250 میلیون دلار هزینه مورد نیاز برنامه بزرگ هفت ساله را تأمین کند. (ص224)
فراکسیون اتحاد ملی اکنون به دشمنان سابق خود، دموکراتها، پیوست تا عبدالحسین هژیر را به نخستوزیری برگزیند. هژیر حمایت قوام را بدان جهت پشتسر داشت که علناً مدافع ارتباط نزدیکتر با آمریکا بود و در همه کابینههای اخیر وی صادقانه خدمت کرده بود. (ص224)
مجلس در گرداب مناقشه، تهمتزنی و نشست و برخاست در غلتید. سرانجام، پس از چهار ماه کارشکنی، هژیر تسلیم شد و کناره گرفت. (ص225)
شاه، عصبانی از این تأخیر پاپیش گذاشت و از ساعد، نخستوزیر سال 1323 خواست تا کابینه جدید را تشکیل دهد. این امر آشوبی پارلمانی ایجاد کرد. (ص225)
در دی 1327 وزارت خارجه آمریکا این شایعه را شنید که شاه جویای فرصتی است تا مسأله اصلاح قانون اساسی را مطرح سازد و از این طریق موقعیت خود را در برابر مجلس تقویت کند. (ص225)
این فرصت در [15] بهمن دست داد؛ یعنی زمانی که شاه هنگام بازدید از دانشگاه تهران توسط عکاس جوانی هدف گلوله قرار گرفت و زخمی شد... شاه با استفاده از همدردی مردم و با این ادعا که ضارب مرتبط با توطئه کمونیستی- مذهبی بود، بیدرنگ به سرکوب کلیه مخالفان پرداخت. وی در سراسر کشور حکومت نظامی اعلام کرد، همه روزنامههای عمده مخالف دربار را برچید، حزب توده را غیرقانونی اعلام نمود، کاشانی را به بیروت تبعید کرد، مصدق را به املاکش فرستاد، و کوشید که حتی قوام را در توطئه دخیل نشان دهد. او همچنین فوراً مجلس مؤسسان را تشکیل داد. مجلس که در اثنای حکومت نظامی انتخاب شده بود، به اتفاق آرا به تشکیل مجلس سنا که نصف اعضایش را شاه انتخاب میکرد، رأی داد و به شاه اختیار داد که هر زمان بخواهد، مجلس را منحل کند؛ به شرطی که همزمان با آن فرمان انتخابات جدید را صادر نماید و در عرض سه ماه مجلس جدید را تشکیل دهد. (ص225)
به رضاشاه لقب «کبیر» اعطا شد و جسدش برای تشییع رسمی به تهران انتقال یافت. املاک سلطنتی که در سال 1320 به دولت داده شده بود، به شاه بازپس داده شد. (ص226)
دکتر منوچهر اقبال سلطنتطلب دو آتشهای از یک خانواده اعیان زمیندار، وزیر کشور شد تا ماشین انتخاباتی را برای مجلس شانزدهم آتی آماده کند.(ص226)
انتخابات مجلس شانزدهم (تیر 1328- بهمن 1328)
نخستین بخش از عمر مجلس پانزدهم، صرف مبارزه قدرت بین قوام و شاه، و مسأله امتیاز نفت شوروی شده بود و افتتاح مجلس شانزدهم، وقف مبارزه قانون اساسی بین مصدق و شاه، و بحران مربوط به شرکت نفت ایران و انگلیس میشد. (ص226)
با آغاز انتخابات مجلس شانزدهم و نخستین مجلس سنا، موقعیت شاه مستحکم مینمود. (ص226)
تحصن در دربار چندان نگرانی ایجاد کرد که دربار قول داد به بیقانونی در انتخابات پایان دهد. کمیته بیست نفره، با قول گرفتن از دربار، یارانشان را متفرق کرده، به خانه دکتر مصدق رفتند و پس از گفتگوی فراوان این تصمیم تاریخی را گرفتند که ائتلاف وسیعی به نام جبهه ملی تشکیل دهند. جبهه ملی در نخستین بیانیه عمومیاش سه درخواست خاص را عرضه کرد: انتخابات عادلانه، لغو حکومت نظامی، و آزادی مطبوعات. (ص229)
در ماههای پیش رو، این چهار سازمان به جبهه ملی پیوستند و حمایت سازمان یافته اصلی را پشت سر مصدق به وجود آوردند: حزب ایران، حزب زحمتکشان، حزب ملت ایران، و جامعه مجاهدین اسلام [مجمع مسلمانان مجاهد]. (ص229)
حزب زحمتکشان را بقایی، دموکرات سابق، و خلیل ملکی، روشنفکر مارکسیست که حزب توده را به دلیل اختلافات سیاسی با رهبران حزب ترک کرده بود، تشکیل دادند. (ص230)
در عین حال که ارگان مرکزی حزب، شاهد، عمدتاً به بازار توجه داشت، نشریه روشنفکرانه نیروی سوم و مجله علم و زندگی مبلغ بیطرفی و سوسیالیسم و همچنین مشروطیت بود. (صص230-231)
حزب زحمتکشان ترکیب غریبی از کسبه خردهپای بازار و روشنفکران سوسیالیست دانشگاه تهران بود. این تضاد در سالهای آتی حزب را در هم شکافت. (ص231)
حزب ملت ایران را داریوش فروهر، دانشجوی جوان حقوق که تا انقلاب اسلامی 1356-1358 همچنان نقشی در جبهه ملی ایفا کرد، بنیان نهاد. (ص231)
وی هنگام تحصیل در دانشگاه همراه با همکلاسیاش محسن پزشکپور یک سازمان ناسیونالیستی افراطی به نام حزب پانایرانیست ایران تشکیل داده بود اما چون در علاقه همکارش به مصدق تردید کرد، فوراً حزب پان ایرانیست را ترک گفت و خودش حزب ملت ایران را تشکیل داد.(ص231)
جامعه مجاهدین اسلام را آیتالله کاشانی، خاندان او، سه تاجر ثروتمند بازار، و واعظی به نام شمسالدین قناتآبادی رهبری میکردند. (ص232)
سازمان مسلح کوچکی موسوم به فدائیان اسلام ارتباط نزدیکی با کاشانی داشت اما رسماً عضو جبهه ملی محسوب نمیشد. این سازمان در سال 1324 توسط طلبه بیست و دو سالهای در تهران [سیدمجتبی میرلوحی] که نام نواب صفوی را به یاد بنیانگذاران دولت شیعی در ایران برخود گذاشته بود، ایجاد شد. (ص232)
جبهه ملی نماینده دو نیروی مختلف بود. طبقه متوسط سنتی- بازار- متشکل از بارزگانان کوچک، روحانیان، رؤسای اصناف؛ و طبقه متوسط جدید- روشنفکران- متشکل از متخصصان، کارمندان، و دانشوران دارای تحصیلات جدید. (ص233)
این نیروهای ناهمسو با سه علقه مشترک در جبهه ملی گرد هم آمدند: مبارزه دوش به دوش با مجموعه دربار- ارتش؛ مبارزه با شرکت انگلیسی نفت؛ و اصول سیاسی و شخصیت پرجاذبه مصدق. مصدق به عنوان وزیر دارایی و استاندار سابق که به خویشاوندان و دوستان در محیط کار اعتنایی نداشت، به فسادناپذیری شهره بود و این خصلت در محیطی که فساد حکومتی آن را مفتضح کرده بود، بندرت به دست میآمد. (صص234-233)
مبارزه هنگامی به اوج رسید که یکی از اعضای فدائیان اسلام [سیدحسین امامی]- همان کسی که کسروی را در سال 1324 کشته بود- هژیر را ترور کرد. ساعد نخستوزیر فوراً انتخابات را متوقف کرد و دستور داد رأیگیری در تهران تجدید شود. در انتخابات بعدی، مصدق، حائریزاده، مکی، نریمان و شایگان از تهران، آزاد از سبزوار، بقایی از کرمان، و صالح از کاشان انتخاب شدند. (ص234)
مجلس شانزدهم (بهمن 1328-اردیبهشت 1331)
مجلس شانزدهم، به لحاظ اجتماعی و از این نظر که عمدتاً از افراد طبقه اعیان تشکیل میشد، با مجالس گذشته فرقی نداشت. از 131 نماینده، 83% از زمینداران، تجار ثروتمند، یا کارمندان عالیرتبه بودند. این مجلس به لحاظ سیاسی به چهار گروه تقسیم میشد: هیأت نمایندگی کوچک جبهه ملی؛ فراکسیون انگلیسی سرکردگان محافظهکار جنوبی؛ حدود چهل تن از زعمای مستقل، مانند ابوالقاسم امینی، خسرو قشقایی و ناصر ذوالفقاری؛ و اکثریت بزرگ نمایندگان سلطنتطلب. (ص235)
جبهه ملی در خرداد1329، پس از آن که حکومت به دنبال سالها مذاکره پنهانی با شرکت نفت ایران و انگلیس سرانجام پیشنهادهایی برای تجدیدنظر در قرارداد 1312 تقدیم مجلس کرد، توجه خود را از امور داخلی به امور خارجی معطوف داشت. جبهه ملی پیشنهادها را فروش مفت تلقی کرد و- با همصدایی حزب توده که اکنون نیم مخفی بود- خواستار ملی کردن شرکت نفت شد.(ص236)
شاه، نگران حل مسأله نفت، رزمآرا را که رئیس ستاد کلّ ارتش بود، به عنوان نخستوزیر جدید معرفی کرد. هرچند بین آن دو اندک کدروتی وجود داشت، این انتخاب از بسیاری جهات زیرکانه بود. رزمآرا سپهبدی بحق بلندپرواز، مصمم بود حتی به قیمت زندگی خود، پیشنهادهای نفتی را از مجلس بگذراند. (ص237)
رزمآرا طرح قرارداد جدید نفتی را شخصاً زیر نظر گرفت وی دو لایحه عمده نیز برای اصلاحات تقدیم کرد: یکی در خصوص تقسیم اراضی دولتی بین روستاییان؛ و دیگری برای تشکیل انجمنهای ایالتی که در قانون اساسی وعده شده بود. (ص237)
جشن و سرور عمومی که متعاقب مرگ رزمآرا درگرفت، نمایندگان مجلس را از ترس به تأکید بر مصونیت پارلمانی خود واداشت. آنان با توسل به قانون اساسی در انتخاب جانشین حقی برای شاه قائل نشدند و پس از سه هفته جلسه سری به حسین علا رأی دادند. انتخاب علا معلول دو عامل بود: او وزیر دربار و اشرافی اسم و رسمداری بود که مالکان محافظهکار به او اعتماد داشتند و نیز به عنوان دیپلمات سابق، مشهور به ضدیت با انگلیس و در نتیجه مورد قبول جبهه ملی بود. علا وزرایش را با مشورت مصدق انتخاب کرد و امیر علایی از جبهه ملی را به کابینه آورد و به کاشانی اجازه داد به ایران بازگردد. (ص239)
نخستوزیری مصدق (اردیبهشت 1330- مرداد 1332)
انتخاب شدن مصدق در اردیبهشت 1330 کانون توجه را از مجلس به نخستوزیر و خیابانها که منبع اصلی قدرت برای جبهه ملی بود، منتقل کرد. آن طور که روزنامه سلطنتطلب اطلاعات شکوه میکرد، مصدق برای وارد آوردن فشار برمخالفان و از این طریق، «زیر نفوذ آوردن مجلس» پیوسته به تظاهرات خیابانی متوسل میشد. (ص240)
هرچند مصدق پیوسته به مردم رجوع میکرد، ترکیب نخستین کابینهاش به طور چشمگیری محافظهکارانه بود. هشت پست، از جمله وزارتخانههای مهم کشور و امور خارجه را به کارمندان عالیرتبه هوادار جبهه ملی سپرد اما چهار پست دیگر، از جمله وزارت جنگ را به طرفداران دربار واگذاشت. این امر فوراً خصومت فدائیان اسلام را برانگیخت و حکومت را به سبب بیاعتنایی به شرع و خودداری از آزاد کردن ضارب رزمارا مورد حمله قرار دادند و کوشیدند حسین فاطمی، معاون ویژه نخستوزیر را به قتل برسانند. (ص241)
در مهرماه، مصدق به نمایندگی از طرف ایران در دعوای مطروحه در شورای امنیت، به نیویورک رفت. وی در دریافت کمک مالی از بانک جهانی توفیق نیافت و با متهم کردن انگلستان به دخالت در سیاست داخلی ایران، همه کنسولگریهای انگلیس را تعطیل کرد. بدینسان در اواخر سال 1330، مصدق درگیر یک بلوای بزرگ دیپلماتیک بود (صص242-241)
مجلس هفدهم در اردیبهشت 1331 افتتاح شد. از هفتاد و نه نماینده، سی نفر یا عضو یا همراه جبهه ملی بود. چهل و نه نماینده دیگر که اغلب مالک بودند، به فراکسیونهای سلطنتطلب و طرفدار انگلیس تقسیم میشدند. (ص242)
پس از پنج ماه مشاجرات پارلمانی، در 25 تیر 1331 مصدق با توسل ناگهانی به حق قانونی نخستوزیر جهت تعیین وزیر جنگ، درگیری را به صورت جنجال ملی عظیمی درآورد و چون شاه از پذیرفتن آن امتناع کرد، مصدق استعفا داد و بیآنکه به نمایندگان مجلس روی آورد، مستقیماً با مردم تماس گرفت. (ص244)
درخواست نخستوزیر انعکاس پرشوری یافت. نمایندگان سلطنتطلب و طرفدار انگلیس قوام را با این امید واهی که حامیان پیشین خود را از اطراف مصدق جمع کند، به نخستوزیری برگزیدند و در همین حال، جبهه ملی- با حمایت حزب توده- مردم را برای اعتراض به اعتصاب و تظاهرات عمومی به طرفداری از مصدق دعوت کرد. کاشانی با لحنی شدیدتر از پیش قوام را «دشمن دین، آزادی و استقلال ملی» خواند. شاه نخست کوشید با توسل به ارتش با بحران مقابله کند اما پس از پنج روز تظاهرات عمومی، خونریزی و علائم اختلاف در ارتش، عقب نشست و از مصدق خواست حکومت جدیدی تشکیل دهد. (ص244)
مصدق در پی پیروزیاش ضرباتی پشتسر هم، نه فقط به شاه و ارتش، بلکه به اعیان زمیندار و مجلسین نیز، وارد آورد. سلطنتطلبان را از کابینه اخراج کرد و وزارت جنگ را خود عهدهدار شد. حوادث 30 تیر را «قیام ملی» و قربانیان را «شهدای ملی» خواند. املاک رضاشاه را به تصرف دولت درآورد؛ بودجه دربار را قطع کرد و به وزارت بهداری اختصاص داد؛ مؤسسات خیریه دربار را تحت نظارت دولت قرار داد؛ ابوالقاسم امینی را وزیر دربار کرد؛ تماس مستقیم شاه با دیپلماتهای بیگانه را ممنوع ساخت؛ اشرف، خواهر توأمان شاه را که فعالیت سیاسی داشت، مجبور به ترک کشور کرد؛ و از اقدام علیه نشریات حزب توده که دربار را «مرکز فساد، خیانت و جاسوسی» نامیدند، خودداری ورزید. در واقع، خود وی مألاً دربار را به ادامه دخالت در سیاست متهم ساخت و یک کمیته ویژه پارلمانی را مأمور بررسی مسائل قانونی بین کابینه و شاه کرد. این کمیته گزارش داد که قوانین مشروطه وظایف نظامی را در صلاحیت حکومت دانسته است، نه شاه. تا اردیبهشت 1332، شاه همه قدرتی را که از شهریور 1320 برای آن جنگیده و به چنگ آورده بود، از دست داد. (ص245)
تا اواخر مرداد 1332، به نظر میآمد که مصدق تسلط کامل بر اوضاع را در دست دارد. او طرفدارانش را در کابینه و ادارات گماشته بود. نفوذ نظامی، مالی و سیاسی دربار را از میان برده، شاه را به مقامی تشریفاتی تبدیل کرده، و بدین وسیله در مبارزه قانون اساسی برضد شاه که قوام در آن ناکام مانده بود، پیروز شده بود. (ص247)
توفیق آسان این کودتا را با دو عامل میتوان توضیح داد: شکاف وسیع بین طبقه متوسط و سنتی در درون جبهه ملی؛ و بیگانگی فزاینده افسران ارشد از سازمان کشوری. (ص247)
جبهه ملی به رغم اختلافات داخلی، مادام که انگلستان و شاه خطر تهدید کننده بودند، در ظاهر همچنان متحد ماند. علاوه بر این، مصدق تا 30 تیر، برای جلب هر دو جناح سنتی و متجدد نهضت ملی سعی زیادی کرد. فروش مشروبات الکلی را ممنوع کرد؛ برای تشویق صنایع دستی، تعرفههای گمرکی را افزایش داد، و فعالیت هواداران کسروی را محدود ساخت. همچنین لایحهای انتخاباتی تهیه کرد که زنان را نادیده گرفت و روحانیون را در شوراهای نظارت ابقا کرد؛ و پس از برخورد مختصری با فدائیان اسلام، بیست و هشت تن از اعضای آن، از جمله ضارب رزمآرا را آزاد کرد. با این حال، هنگامی که مصدق با یقین به این که شاه را شکست داده و از انگلیس خلع ید کرده است تغییرات اساسی اجتماعی را پی گرفت، جناح سنتی بتدریج کنار کشید. (ص248)
خلیل ملکی با اخراج شدن از حزب زحمتکشان، سازمان جدیدی تشکیل داد که به نام روزنامهاش، نیروی سوم نامید و بیدرنگ حمایت بخشهای جوانان و زنان حزب زحمتکشان را جلب کرد. نیروی سوم با حمایت کامل از مصدق، بقایی را همدست «عناصر وطنفروش» نامید؛ با دخالت دین در سیاست مخالفت کرد؛ و هشدار داد که حزب توده همچنان «کورکورانه مطیع کرملین» است. (صص250-249)
بدین سان تا مرداد 1332 تضاد نهفته بین طبقه متوسط سنتی و جدید به صورت علنی درآمده بود. مصدق با جانبداری از طبقه متوسط متجدد، حمایت سه گروه را که نماینده بازار بودند- یعنی جامعه مجاهدین اسلام، حزب زحمتکشان، و فدائیان اسلام- از دست داده، اما پشتیبانی سه سازمان نماینده روشنفکران- حزب ایران، حزب ملت ایران، و نیروی سوم- و نیز مشاوران رادیکالی چون فاطمی، شایگان و رضوی را همچنان حفظ کرده بود. کوتاه سخن آن که جبهه ملی از نهضت دو طبقه متوسط صرفاً به صورت جنبش طبقه متوسط متجدد درآمده بود. (ص250)
در همان حال که مصدق حامیان سنتیآش را از دست میداد، افسران سلطنتطلب ناخشنود، نهانی طرح کودتایی را میریختند. گروهی از فرماندهان ارتش که مصدق پس از قیام 30 تیر برکنارشان کرده بود و جلسات مرتبی در باشگاه افسران تهران داشتند، تصمیم گرفتند مخفیانه «کمیته نجات وطن» تشکیل دهند. عضو اصلی این کمیته، سرلشکر فضلالله زاهدی بود؛ کسی که در سال 1322 انگلیسیها به سبب فعالیتهایش به هواداری آلمان دستگیرش کرده بودند و در سال 1325 در تضعیف حکومت ائتلافی قوام نقش مؤثری داشت. (ص250)
کمیته مخفی با سرویس جاسوسی انگلیس ارتباط برقرار کرد. این سرویس، پس از قطع روابط دیپلماتیک با لندن، در تهران زیر نظر رشیدیان، تاجر ثروتمندی که در دهه 1320 به سیدضیا کمک کرده بود و به اجیر کردن اوباش در بازار تهران ادامه میداد، یک گروه کار به جا گذاشته بود. (ص251)
افسران سلطنتطلب، با گسترش دادن شبکه مخفی، به بیثبات کردن حکومت پرداختند و عشایر یاغی، بویژه شاهسونها، بختیاریها، افشارها و ترکمنها را مسلح کردند. آنها نه تنها با روحانیون مهم محافظهکاری چون آیتالله بهبهانی و آیتالله بروجردی، بلکه با انشعابیون جبهه ملی نیز، بخصوص کاشانی، قناتآبادی، مکی، بقایی، و شعبان بیمخ، ارتباط برقرار کردند و اوباشی اجیر کردند که با پلاکاردهای حزب توده در دست، مساجد را مورد بیحرمتی قرار دهند. (ص251)
6- حزب توده
تشکیل (مهر 1320-آبان 1321)
بیست و هفت تن از اعضای جوانتر «پنجاه و سه نفر» مارکسیست مشهور که در سال 1316 زندانی شده بودند، در 7 مهرماه – سیزده روز پس از تبعید رضاشاه- در تهران گرد هم آمدند و تشکیل سازمانی سیاسی با عنوان بلندپروازانه حزب توده ایران را اعلام داشتند. (ص253)
این گروه برای خود چهار هدف فوری تعیین کرد: آزادی بقیه «پنجاه و سه نفر»؛ رسمیت قانونی دادن به حزب توده؛ انتشار یک روزنامه؛ و تدوین برنامه وسیعی که همچون برنامههای غیرمذهبی گذشته با روحانیان به مخالفت نپردازد و دموکراتها، سوسیالیستها و کمونیستهای قدیمی و نیز مارکسیستهای جوان و حتی رادیکالهای غیرمارکسیست را جذب کند. (ص254)
بنیانگذاران حزب توده هرچند مارکسیست (و آنطور که حوادث آتی نشان داد، حامیان ثابتقدم اتحاد شوروی) بودند، ولی خود را کمونیست نمینامیدند. آنان غیر از ترس از روحانیان، برای این احتیاط دلایلی برمیشمردند: قانون ممنوعیت «عقاید اشتراکی» سال 1310؛ بیست و پنج سال تبلیغات حکومتی که «در آحاد مردم نظری خصمانه نسبت به سوسیالیسم، کمونیسم و اتحاد شوروی ایجاد کرده بود»؛ میل به جذب «اصلاحطلبان و ترقیخواهان علاوه بر رادیکالها و انقلابیون»؛ و عنایت به این که طبقه کارگر صنعتی هنوز بخش کوچکی از کل مردم را تشکیل میداد. (ص254)
اما اجتناب از نام کمونیستی یک دلیل ناگفته و غامض داشت. در حالی که بنیانگذاران حزب توده خواهان جذب فعالان جوان و اعضای حزب کمونیست سابق بودند، قصد نداشتند خود را تابع و زیردست رهبران قدیم آن سازمان سازند. (ص255)
حزب در مهر 1321 برای برگزاری «نخستین کنفرانس مقدماتی» [ایالتی] خود آمادگی یافت. این جلسه با حضور سی و نه ناظر از استانها و هشتاد و هفت نماینده از تهران تشکیل یافت. (ص255)
کنفرانس ضمن بحث درباره برنامه، تصمیمات مهمی اتخاذ کرد. سازمانهای خاصی برای زنان و جوانان در نظر گرفت. رهبری را واداشت تا ایجاد جنبش وسیع اتحادیههای کارگری را مورد نظر قرار دهد. عباس اسکندری را به سبب همکاری نزدیک با قوام اخراج کرد، روزنامه سیاست را کنار گذاشت، و به جای آن روزنامه رهبر را ارگان مرکزی حزب قرار داد. (ص256)
کمیته مرکزی موقت، منتخب کنفرانس تهران، از پانزده تن بنیانگذاران و رهبران آینده حزب توده تشکیل میشد. علاوه بر سلیمان اسکندری که مجدداً به ریاست انتخاب شد، کمیته مرکب از دکتر محمد بهرامی، دکتر مرتضی یزدی، ایرج اسکندری، نورالدین الموتی، عبدالحسین نوشین، علی کباری، نصرتالله اعزازی، ابراهیم محضری، رضا روستا، دکتر فریدون کشاورز، اردشیر اوانسیان، دکتر رضا رادمنش، علی امیرخیزی، و ضیاء الموتی بود. (ص257)
اگرچه اعضای جوانتر حزب کمونیست در حزب توده فعالیت داشتند، غیبت رهبران مسنتر در حال حیات آن حزب سخت چشمگیر بود. پیشهوری از بازماندگان بسیار برجسته آن سالها، همراه با «پنجاه و سه نفر» در زندان بود اما همکاری با این «روشنفکران جوان بیتجربه» را رد کرده بود. او پس از رهایی از زندان، نخست کوشید حزب دموکرات را احیا کند و سپس تعدادی از همکاران قدیم را گرد آورد و روزنامه مستقلی به نام آژیر دایر کرد. این روزنامه نه تنها مستقل از حزب توده بود، بلکه بارها رهبری حزب را سخت مورد انتقاد قرار داد. (ص260)
گسترش در شمال (آبان 1321- مرداد 1323)
در ماههای پس از نخستین کنفرانس تهران، حزب توده به گسترش نفوذ خود در استانها، بویژه شهرهای شمالی و اصفهان به عنوان مرکز تولید منسوجات کشور پرداخت. در بعضی نواحی، سازمانهای موجود را جذب کرد و در نواحی دیگر سازمانهای جدیدی به وجود آورد. (ص261)
در اواسط سال 1322، با شروع انتخابات مجلس چهاردهم، حزب توده، بنا به گفته مقامات انگلیس، تنها حزبی بود که خط مشی معین، ساختار منظم، و سازمانی سرتاسری داشت. در استانهای شمال تهران در همه بیست و یک شهر با جمعیت بالای بیست هزار نفر و در نه شهر از هفده شهر با جمعیت بین ده تا بیست هزار نفر، شعبه داشت. در استانهای جنوب تهران نیز شعبهها و همچنین کانونهایی مخفی در شش شهر از بیست و سه شهر با جمعیت بیش از بیست هزار نفر- اصفهان، اراک، قم، همدان، اهواز و کرمانشاه- دایر کرده بود. علاوه بر این، حزب توده شش روزنامه بزرگ به نامهای رهبر، مردم و رزم در تهران؛ راستی در مشهد؛ آذربایجان در تبریز؛ و جودت در اردبیل منتشر میکرد. (ص262)
در انتخابات مجلس چهاردهم، حزب توده بیست و سه کاندیدا معرفی کرد که شامل ده عضو از کمیته مرکزی موقت بود. از میان کاندیداها هشت تن انتخاب شدند: دو نفر از گیلان، دو نفر از خراسان، یک نفر از استان تهران، یک نفر از مازندران، یک نفر از اصفهان، و یک نفر از حوزه انتخاباتی مسیحیان در شمال. بیست و سه نفر کاندیدا با آوردن نزدیک به 200000 رأی، بالغ بر 70% آرای اخذ شده در حوزههای انتخاباتی مربوطه را که بیش از 13% کل آرای اخذ شده در سرتاسر کشور بود، به دست آوردند و رقمی دو برابر بیشتر از هر حزب سیاسی دیگری را به خود اختصاص دادند. برای نخستینبار در تاریخ ایران، یک سازمان رادیکال غیرمذهبی از حمایت عمومی برخوردار میشد. (صص263-262)
با این حال مهمترین موفقیت حزب توده، در سازماندهی کارگران بود. در روز اول ماه مه 1323 گروهی از سازماندهندگان قدیم جنبش کارگری که با حزب توده ارتباط نزدیک داشتند، ادغام چهار فدراسیون کارگری در «شورای متحده مرکزی اتحادیههای کارگران و زحمتکشان ایران» را اعلام کردند. (ص263)
در بحبوحه این موفقیتهای کارگری بود که حزب توده نخستین کنگره حزبی خود را تشکیل داد. کنگره با 168 نماینده از جانب بیش از 25800 عضو در مرداد 1323 در تهران برگزار شد. (ص264)
کنگره پس از تصویب برنامه، کمیته مرکزی نه نفره و کمیسیون تفتیش یازده نفرهای برگزید. از بیست نفر منتخب، یازده نفر در کمیته مرکزی موقت عضو بودند: نورالدین الموتی، بهرامی، آوانسیان، ایرج اسکندری، امیرخیزی، رادمنش، کشاورز، یزدی، نوشین، روستا و ضیاءالموتی. تازهواردها عبارت بودند از [محمد] پروین گنابادی، احسان طبری، محمود بقراطی، عبدالصمد کامبخش، دکتر حسین جودت، خلیل ملکی، علی علوی، احمد قاسمی و دکتر نورالدین کیانوری. (ص266)
نخستین کنگره حزب، پس از انتخاب کمیته مرکزی و کمیسیون تفتیش، نامزدهای جدید کمیته مرکزی را برای دبیر کلی و کمیسیونهای مالی، تبلیغات و تشکیلات تعیین کرد. مقام دبیرکلی مشترکاً به ایرج اسکندری، بهرامی و نورالدین الموتی واگذار شد. (ص268)
به این ترتیب، رهبری حزب توده هنوز عمدتاً از بین نسل جوان روشنفکران فارسی زبان تهران نشأت میگرفت. سی و یک تن عضو کمیته مرکزی و چهار کمیسیون، شامل هفت استاد شاغل و سابق دانشگاه، چهار مهندس، چهار کارمند عادی، چهار معلم شاغل و سابق، دو نویسنده و مترجم، دو حقوقدان، دو مدیر دبیرستان، یک قاضی، یک پزشک، یک کارگردان تئاتر، یک بازیگر، یک داروساز سابق و یک درودگر بود. بیست و پنج نفر تحصیلات عالی داشتند: هشت تن از ایران، شش نفر از آلمان، شش نفر دیگر از فرانسه و پنج نفر از اتحاد شوروی. (ص269)
گسترش در جنوب (مرداد 1323- مهر 1325)
در ماههای پس از نخستین کنگره حزبی، حزب توده همچنان به گسترش سریع خود ادامه داد که در این زمان عمدتاً استانهای جنوبی را شامل میشد. حزب در همه چهل و چهار شهر با جمعیت بیش از 20000 نفر و در سی و دو شهر از سی و شش شهر با جمعیت بالای 10000 نفر شعبه دایر کرد. (ص270)
علاوه بر این، حزب توده به برگزاری تظاهرات خیابانی هرچه بزرگتر ادامه داد. در مهر 1323، در اعتراض به امتناع حکومت از انعقاد قرارداد نفتی با اتحاد شوروی، میتینگهایی عمومی در بیست و دو شهر ترتیب داد. (ص270)
حزب توده همزمان با گسترش سازمانهای تودهایاش، ائتلافهای سیاسی خود را نیز تقویت کرد. روزنامهنویسان جدیدی را در «جبهه آزادی» جذب کرد؛ به طوری که در اواخر سال 1324 «جبهه» شامل بیش از پنجاه روزنامهنویس ضدانگلیسی، از جمله نشریات مستقلی چون داد، داریا و فرمان بود. (ص271)
مهمتر از همه، حزب توده در تیر 1325 با حزب ایران ائتلاف کرد و جبهه مؤتلف احزاب آزادیخواه را تشکیل داد. دو حزب با اعلام این جبهه متحد، احزاب دیگر ار نیز دعوت کردند تا در «مبارزه مشترک برای استقلال ملی، پیشرفت اجتماعی و شناسایی «شورای متحده» به عنوان یگانه سازمان مشروع طبقه کارگر ایران» به آنها بپیوندند. (ص271)
حزب در تهران تعداد باشگاههای نواحی را از پنج به سیزده افزایش داد، تیراژ رهبر را دو برابر کرد به طوری که در پنجمین سالگرد نشریه، تیراژ آن به 120000 رسید؛ و دومین کنفرانس ایالتی تهران را با 192 نماینده- 105 نفر بیش از نخستین کنفرانس ایالتی- برگزار کرد. حزب پنجمین سالگرد خود را با ترتیب دادن اجتماع عظیم 100000 نفری جشن گرفت. رهبر اعلام کرد که در تاریخ خاورمیانه این بزرگترین اجتماعی بود که توسط یک سازمان غیردولتی ترتیب مییافت. (صص 272- 271)
در خوزستان بود که موفقیت بسیار شایان حزب توده نمایان شد. پس از چهار سال فعالیت محدود مخفی در بین کارگران نفت، حزب توده در سال 1325 با راهپیمایی عظیم هشتاد هزار نفری روز اول ماه مه، در آبادان وارد صحنه شد... حزب توده پس از رهبری یک سلسله اعتصاب نفتی در ماههای اردیبهشت و خرداد، قدرت واقعی خود را در تیرماه با ترتیب دادن اعتصابی عمومی با شرکت بیش از شصت و پنج هزار کارگر در سراسر خوزستان به نمایش گذاشت. این بزرگترین اعتصاب صنعتی در تاریخ خاورمیانه بود. (ص273)
حزب توده در تیر 1325 آنگاه که قوام سه وزارتخانه کابینه را به کشاورز، یزدی و ایرج اسکندری واگذاشت، به اوج خود رسید. به دیده ناظران غربی، حزب توده اکنون دارای حدود 50000 عضو اصلی و جمعاً 100000 عضو فعال بود؛ بزرگترین سازمان سیاسی کشور را در اختیار داشت؛ و با سرزندگی، کفایت، قاطعیت، و ابتکار، عمل میکرد... «شورای متحده» مدعی داشتن 355000 عضو بود و بنا به یک گزارش آمریکایی «تسلط مؤثری بر کل مسائل کارگری داشت.» و مهمتر از همه، شعبات محلی حزب، بارها به کمک شبه نظامیان مسلح عملاً اداره شهرهای صنعتی مانند آبادان، اهواز، اصفهان، ساری، رشت و انزلی را در دست گرفته بود. (ص274)
سرکوب (مهر 1325- بهمن 1328)
شورشهای عشایری در جنوب، چرخش تند قوام به راستف و بازپسگیری استنهای شمالی [شمالغربی]، چهار سال سرکوب متناوب حزب توده را باعث شد. (ص275)
همانطور که قوام انتظار داشت، این صدمات بحران عظیمی را در حزب سبب شد. بلافاصله پس از سقوط تبریز، رهبران رده دوم، به رهبری خلیل ملکی، رهبری رده اول را مجبور کرد تا پلنوم اضطراری کمیته مرکزی، کمیسیون تفتیش، و کمیته ایالتی تهران را تشکیل دهد. پلنوم، پُست دبیرکل را حذف کرد و به جای کمیته مرکزی و کمیسیون تفتیش یک هیأت اجرایی موقت برگزید. (ص276)
هیأت اجرایی موقت به جای رهبر که به مدیریت ایرج اسکندری منتشر میشد، مردم را که قرار بود با همکاری رادمنش و خلیل ملکی انتشار یابد، ارگان مرکزی حزب قرار داد. (ص276)
انتخاب رهبری جدید به جناحبندیهای داخلی پایان نداد. برعکس، شانزده ماه مشاجره، تهمتزنی و دستهبندی به دنبال آورد. (ص277)
از میان جزوات کثیری که در حین مباحثات منتشر شد، مهمتر از همه حزب توده ایران، سر دوراهی، و چه باید کرد؟ بود. هر دو مقاله را یک اقتصاددان جوان آسوریالاصل به نام اپریم اسحاق [اسحاق اپریم] نوشته بود که کوتاه زمانی پیش از آن از انگلستان مراجعت کرده و در آنجا از شاگردان کینز بود. اپریم از همراهان نزدیک خلیل ملکی، در جزوه نخست بر آن بود که حزب توده در شکستهای اخیر هیچکس جز خود را نمیتواند سرزنش کند، و این شکستها در نتیجه ناتوانی حزب هم در ارائه یک ایدئولوژی منسجم و هم در جلوگیری از ورود عناصر نامطلوب به ردههای بالاتر و نیز به میان اعضای سازمان پیش آمده است. (ص277)
برای تفوق بر این نارساییها، او دو نوع اصلاحات پیشنهاد کرد: استفاده بیشتر از نظریه، هم در تدوین خط مشی و هم در تربیت کادرها؛ و تفکیک حزب به یک هسته منضبط منحصراً متشکل از اعضای کارکشته و یک جبهه وسیع دربرگیرنده هواداران و حامیان حزب. (ص278)
در این مشاجرات علنی از دو موضوع بسیار حساس پرهیز شد. موضوع اول مربوط به مشی حمایت نامشروط از اتحاد شوروی بود؛ حتی هنگامی که اهداف مورد نظر شوروی خوشایند حزب توده نبود... موضوع دوم به مسائل قومی به طور اعم و طغیان آذربایجان به طور اخص مربوط میشد. بعضی از روشنفکران حزب، بخصوص آنان که فارسیزبان بودند، مخالف هر تقاضایی بودند که استانها را با فدا کردن دولت مرکزی، زبانهای اقلیت را با فدا کردن زبان رسمی، و مقامات محلی را با قربانی کردن حاکمیت ملی تقویت کند. (ص279)
این دو مسأله، تا سال 1330 پنهان نگاه داشته شد؛ تا آنکه خلیل ملکی اعلامیهای با عنوان حزب توده چه میگوید و چه میکرد انتشار داد. ملکی در بیان این که چرا از حزب کناره گرفته است، رهبران حزب توده را به اطاعت کورکورانه از روسها و اتحاد با دموکراتهای آذربایجان که «درصدد تجزیه ایران» بودند، متهم کرد اما در سالهای 1325و 1326 او و انشعابیون دیگر برای آن که در مورد امتیاز نفت یا طغیان آذربایجان از روسها انتقاد نکنند، به دقت از طرح این مسائل حذر کرده بودند. (صص280-279)
حزب توده با رهایی از مسأله مخالفان، در اردیبهشت 1327 دومین کنگره حزب را تشکیل داد. کنگره که در شرایطی نیمه مخفی در تهران برگزار میشد، شامل 118 نماینده از تمام مناطق کشور بجز استانهای شمال غربی بود که اعضای حزب در آنجا به احزاب دموکرات آذربایجان و کردستان پیوسته بودند. (صص282-281)
کنگره با پذیرش مقررات جدید، برای انتخاب کمیته مرکزی و هیأت مشورتی رأی داد. از نوزده نفری که برای کمیته مرکزی برگزیده شدند، شانزده تن از اعضای کمیتههای مرکزی پیشین و کمیسیونهای ویژه آنها بودند: رادمنش، طبری، جودت، روستا، کشاورز، فروتن، کامبخش، بهرامی، یزدی، قاسمی، بقراطی، کیانوری، عُلُوّی، امیرخیزی، نوشین و ایرج اسکندری. کامبخش، امیرخیزی و اسکندری حتی با آن که در تبعید خارج بودند، انتخاب شدند. سه نفر تازهوارد عبارت بودند از نادر شرمینی، صمد حکیمی و غلامعلی بابازاده. شرمینی سرپرست جدید سازمان جوانان، مهندس راه و ساختمان و مترجم آثار کلاسیک کمونیستی از زبان روسی بود. (ص282)
... کمیته مرکزی جدید، رادمنش را به دبیرکلی، طبری را به دبیری کمیسیون سیاسی، و کشاورز را به دبیری کمیسیون تفتیش برگزید. (ص283)
ترکیب اجتماعی رهبری حزب، حتی گرچه شانزده چهره جدید به رده بالا راه یافتند، غالباً مثل سابق ماند. در میان سی و سه نفر منتخب برای کمیته مرکزی و هیأت مشورتی، هشت نویسنده، روزنامهنگار و مترجم، شش استاد شاغل و سابق، پنج مهندس، چهار معلم شاغل و سابق، دو حقوقدان، دو کارگر راهآهن، یک مدیر مدرسه، یک پزشک، یک کارگردان تئاتر، یک خیاط، یک کارگر تراشکاری و یک کارمند متوسط وجود داشت. بیست و سه نفر تحصیلات عالی داشتند: یازده نفر در اروپای غربی، هشت نفر فقط در ایران، و چهار نفر در اتحاد شوروی. متوسط سن گروه زیر سی و هفت بود. همه سی و سه نفر از خانوادههای مسلمان بودند. (ص284)
در ماههای متعاقب کنگره دوم، رهبران حزب توده، راهبردی دوگانه پیشه کردند. از یک سو، کوشیدند اتحاد کلی نیروهای ضدسلطنتی را صورت دهند و اجازه تشکیل سازمانهای تودهای بخصوص اتحادیههای کارگری را به دست آورند. از سوی دیگر، به تقویت شعبات ایالتی و تربیت کادرهایی منضبط براساس «مرکزیت دموکراتیک» و آموزش دیده طبق اصول مارکسیسم و لنینیسم همت گماشتند. (ص285)
در اردیبهشت 1327 دفاتر حزب توده در تهران، کلاسهای مرتبی برای کادرها تشکیل میداد و سازماندهندگان آموزش دیدهای را به یاری شاخههای استانی میفرستاد. (ص286)
احیای حزب توده، با سوءقصد مرموزی به جان شاه در روز یادبود ارانی، ناگهان متوقف شد. حکومت، متعاقب سوءقصد، حکومت نظامی اعلام کرد و نه فقط به بازداشت رهبران حزب توده بلکه سیاستمداران عمدهای چون مصدق و کاشانی نیز متوسل شد. (ص287)
در نیمه سال 1328، نه نفر از کمیته مرکزی نوزده نفره در زندان بودند و ده تن دیگر یا در تبعید به سر میبردند یا با محکومیتهای سنگینی بر دوش در خفا میزیستند. حکومت، به خود شادباشگویان، حزب توده را منحله اعلام کرد. (ص287)
احیا (بهمن 1328- مرداد 1332)
هیأت مشورتی و بازماندگان کمیته مرکزی با در دست گرفتن رهبری، شاخههای حزب را برای تشکیل هستههای مخفی پنج تا شش نفره آموزش دادند. نشریاتی مخفی به راه انداختند و به چاپ مردم، ظفر و رزم ادامه دادند. هواداران درون ارتش را به تشکیل شبکهای سری در نیروهای مسلح ترغیب کردند؛ (صص288-287)
انتصاب رزمآرا به نخستوزیری، به حزب توده بیشتر کمک کرد؛ زیرا نخستوزیر جدید، با وجود زمینه نظامیاش، سیطره پلیسی ا بر چپها به آرامی کاهش داد؛ به این امید دوگانه که اتحاد شوروی را با خد همراه سازد و جبهه ملی را متزلزل کند. پس از آن که وی افسری با تمایلات چپ را به تصدی زندان اصلی گماشت، تعجبی نداشت که نه رهبر تودهای- یزدی، جودت، کیانوری، نوشین، علوی، قاسمی، حکیمی، بقراطی و شاندرمنی- گریختند و مخفی شدند. نخستوزیر شدن مصدق به حزب توده کمک بیشتری کرد؛ زیرا نخستوزیر جدید به روند آزادسازی سرعت بخشید. (ص288)
با کاهش سیطره حکومت، حزب توده و هوادارانش مجموعهای مؤثر از روزنامه و نشریه و سازمانهای پیشتاز، که هر کدام نشریهای خاص خود داشتند، تشکیل دادند. حزب برای ایجاد نشریهای قانونی، «یومیه مستقل» به سوی آینده را راه انداخت و تمدن، عضو هیأت مشورتی را به سردبیری آن گماشت. به جای سازمانهای جوانان و زنان که غیرقانونی شده بودند، انجمن جوانان دموکرات و تشکیلات دموکراتیک زنان ایران را تشکیل داد. برای تداوم بخشیدن به کار اتحادیه دهقانان و «شورای متحده»، انجمن کمک به دهقانان، انجمن مبارزه با بیسوادی، انجمن ایران آزاد و ائتلاف سندیکاهای کارگران ایران را سازمان داد. برای شدت بخشیدن به مبارزه ناسیونالیستی بر ضد انگلستان، انجمن ملی روزنامهنگاران دموکراتیک، جمعیت ایرانی هواداران صلح و جمعیت ملی مبارزه با استعمار را برپا کرد. (صص289-288)
در بهار 1330، در بحبوحه نهضت ملی کردن نفت، حزب توده نخست سلسله اعتصابهایی در مناطق نفتی ترتیب داد و سپس موفقیت بزرگ سال 1325 را با ترتیب دادن یک اعتصاب عمومی 65000 نفری در خوزستان و در صنعت نفت، تجدید کرد. فاتح، رهبر ضدکمونیست حزب همراهان سابق نوشت: «باید پذیرفت که حزب توده بزرگترین نیروی فعال در مبارزه ملی کردن صنعت نفت بود.» (ص289)
حزب توده در سال 1332 حتی بیشتر قدرت یافت. در سالگرد قیام [30] تیر، حزب توده مردم را به اجتماع عمومی در برابر مجلس دعوت کرد. بنا به برآوردهای موثق، نزدیک به 100000 نفر در این اجتماع شرکت جستند که ده برابر هواداران جبهه ملی بود. در آخرین روزهای حکومت مصدق، ناظران گزارش میدادند که حزب توده بیش از 25000 عضو، حدود 300000 هوادار، و با وجود محدودیتهای پلیسی، مؤثرترین سازمان را در کشور داشت. (ص290)
همچنان که حزب توده طی سالهای 1330-1332 بتدریج باز به صورت نیروی اصلی درآمد، رهبری حزب با مسائلی ناگزیر مواجه شد: آیا باید از مصدق حمایت کرد یا نباید. جای شگفتی نیست که رهبران بشدت اختلاف نظر داشتند. (ص290)
مباحثات سالهای 1330-1332 تا حدودی نظری بود؛ زیرا تصمیم نهایی با مصدق بود، نه با حزب توده، و مصدق نیز با تشکیل جبههای متحد مخالفت کرد؛ چرا که تشخیص داد اگر با حزب توده متحد شود، ایالات متحده را به خصومت وا خواهد داشت. اگر مصدق با ایالات متحده خصومت میکرد، کمک اقتصادی، سیاسی، و مهمتر از همه، دیپلماتیک را از دست میداد، و اگر این کمکها را از دست میداد، با مشکلات مالی بیشتر، بیثباتی نظامی افزونتر، و انزوای آتی دیپلماتیک در مقابله با انگلستان، مواجه میشد. (ص293)
سوءظن متقابل بین حزب توده و جبهه ملی نهایتاً به سقوط مصدق کمک کرد. در 25 مرداد 1332 چون شاه از کشور گریخت، افراد تودهای به خیابانها ریختند، مجسمههای شاه را شکستند، خواستار جمهوری شدند، و مصدق را متهم کردند که قاطعیت کافی ندارد. (ص293)
طی یک سلسله بازداشتهای جمعی از 1332 تا 1337، رژیم بیش از سه هزار نفر از اعضای حزب را دستگیر کرد. (ص294)
محکومیت بیش از دویست تن، به رهبری یزدی، بهرامی و شرمینی، از اعدام به حبس ابد تخفیف یافت. در سال 1338 از آن سازمان زیرزمینی پرهیبت اثر کمی برجای ماند اما همانطور که سفارت آمریکا هشدار داد، هرچند حزب توده سازمان کارآمدی را از دست داده بود، سابقه ارزشمندی در شهامت و شهادت کسب کرده بود.(ص294)
7- پایگاههای طبقاتی حزب توده
برش طبقاتی
حزب توده در سال 1320 با توسل کلی به همه مردم صرفنظر از طبقه، به منظور اتحاد در جنبشی عمومی بر ضد دیکتاتوری رضاشاه آغاز شد اما در عرض سه سال بعد بتدریج رویکرد خود را محدود کرد؛ به طوری که در پایان نخستین کنگره نه چندان از حقوق کلی مردم که از محرومیتهای خاص کارگران، دهقانان، روشنفکران، معلمان و صنعتگران سخن گفت و طی چهار سال بعد، بویژه پس از کنگره دوم، رویکرد خود را باز هم محدودتر کرد؛ به طوری که در سال 1332 خود را «پیشگام پرولتاریا و دهقانان بیزمین» عنوان میکرد. البته تصویر حزب توده از خود کاملاً با واقعیت سازگار نبود، زیرا هرچند مزدبگیران کمک کردند که در سرتاسر سالهای بین 1320 و 1332 جنبش پایگاه تودهای وسیعی بیابد، با این حال طبقه متوسط جدید بود که بخش بزرگی از ردههای بالایی، میانی و پایینی حزب را تشکیل میداد. طبقه متوسط جدید همچنین بخش مهمی از اعضای عادی و هواداران حزب را شامل میشد. (صص296-295)
طبقه متوسط حقوقبگیر
اگر طبقه متوسط جدید نقش مهمی در حزب توده ایفا کرد، نقش حزب توده در طبقه متوسط جدید اهمیتی کمتر از آن نداشت. این حزب، روشنفکران و کارگران یقه سفید را در دستگاه حزبی گرد هم آورد. روزنامهها، مجلات و نشریاتش را متوجه روشنفکران کرد. انجمنهای حرفهای پدید آورد و در سال 1325 بیست و چهار اتحادیه کارمندی شامل سندیکای مهندسان و تکنیسینها، اتحادیه معلمان و کارکنان آموزشی، کانون وکلا، انجمن پزشکان و دامپزشکان، و اتحادیه کارکنان شرکت نفت را به شورای متحده پیوند داد. (ص297)
اگرچه حزب توده نفوذ شدیدی در بین طبقه متوسط حقوقبگیر داشت، قدرت آن را در بین مهندسان، استادان دانشگاه و دانشجویان، روشنفکران بویژه نویسندگان، زنان دارای تحصیلات جدید، و شگفتانگیزتر از همه، افسران ارتش، بهتر میتوان دید. (ص300)
این حزب، فعالیت دانشجویی را در فروردین 1322 شروع کرد. سازمان جوانان حزب که یک ماه پیشتر تشکیل یافته بود، اتحادیهای دانشجویی ایجاد کرد. در بهمن 1323، این اتحادیه از سوی مقامات دانشگاه به عنوان نماینده رسمی دانشجویان در دانشکدههای پزشکی، دندانپزشکی و داروسازی شناخته شد. و در آذر 1324 پس از اعتصابی دانشجویی در برابر یک سازمان رقیب که توسط اولیای دانشگاه تشکیل شده بود، اتحادیه به عنوان تنها نماینده دانشجویان در دانشکدههای حقوق، فنی، ادبیات و کشاورزی نیز شناخته شد. (صص301-300)
نفوذ حزب توده در بین روشنفکران، بویژه نویسندگان، حتی شدیدتر بود. علاوه بر نویسندگان مهمی چون بزرگ علوی، نوشین، توللی، پرویزی، آلاحمد، آرام و گلستان که در سازمان فعالیت داشتند، بسیاری نویسندگان مشهور دیگر نیز بخصوص در دوره پیش از 1326هوادار حزب توده بودند. از آن جمله بود نیما یوشیج (علی اسفندیاری)، پدر شعر نو فارسی؛ بهار، دموکرات وطنپرست و نماد زنده شعر کهن ایران؛ و صادق هدایت که پیشگام ادبیات نوین فارسی محسوب میشد. (صص303-302)
فعالیت حزب توده در میان زنان در سال 1322 با تشکیل سازمان زنان برای اعضای حزب و جامعه زنان برای هوداران حزب شروع شد. پس از سال 1328 این دو، جای خود را به تشکیلات دموکراتیک زنان دادند. (ص304)
اگرچه رهبران حزب، اغلب شکایت داشتند که جنبش نتوانسته است به قدر کفایت زنها را جذب کند و گرچه زنان بیش از 4/3% اعضای حزب را تشکیل نمیدادند، حزب توده تنها سازمان سیاسی بود که زنان را پیوسته بسیج کرد و با قدرت تمام برای حقوق آنان مبارزه کرد.(ص305)
اگرچه حزب توده سازمان نظامیاش را تا پس از سال 1328 تشکیل نداد، خود افسران هوادار حزب از سال 1323 گروههایی غیر رسمی تشکیل داده بودند. این گروهها به چند دلیل به سازمانهای رسمی مبدل نشدند. نخست این که بیست افسرچپگرا مستقر در شمال خراسان در مرداد 1324 شورش کرده و بدون اجازه حزب کوشیده بودند در بین قبایل ترکمن، شورشی برانگیزند. (ص305)
دوم آن که در پی قیام خراسان، دولت چهل و سه افسر چپگرای دیگر را دستگیر کرد و وامی اضطراری به مبلغ 35 میلیون ریال برای بهبود بخشیدن به وضع زندگی نیروهای مسلح از تصویب مجلس گذراند. سوم این که شورش در آذربایجان و کردستان حدود سی افسر را به فرار و پیوستن به شورشیان واداشت. بیست نفر از آنان بعداً اعدام شدند. و سرانجام این که، حزب توده، نگران حفظ موقعیت قانونی خود، در اواخر سال 1325 به هوادارانش در نیروهای مسلح دستور داد که گروههای غیررسمی خود را منحل کنند. فقط پس از ممنوعیت قانونی سال 1327 بود که حزب توده سازمان نظامیاش را پدید آورد. رهبری سازمان با سرهنگ سیامک و سروان سابق خسرو روزبه بود. (ص306)
سازمان نظامی که با کمتر از 100 عضو در سال 1329 تشکیل شده بود، در سال 1333 حدود 500 عضو داشت. با کشف شدن گروه افسران در سال 1333، تعداد 466 نفر پرسنل نظامی در عرض سه سال بعد به پای میز محاکمه رفتند. این تعداد شامل 22 سرهنگ، 69 سرگرد، 100 سروان، 193 ستوان، 19 گروهبان و 63 دانشجوی دانشکده افسری بود. روزبه، سیامک و 25 تن دیگر به اعدام؛ 114 نفر به حبس ابد؛ 119 نفر به پانزده سال زندان؛ 79 نفر به ده سال زندان؛ و بقیه به زندانهای کوتاهتر از هشت سال تا هجده ماه محکوم شدند. (صص307-306)
در بین طبقه متوسط حقوقبگیر وسعت موفقیت حزب توده آشکار بود اما دلایل این توفیق معلوم نبود. این امر خصوصاً شگفتآور است؛ زیرا حزب توده به عنوان سازمانی مارکسیستی یادآور مفاهیمی رادیکال چون نابودی بورژوازی و پیروزی پرولتاریا، امحای طبقات و ایجاد مساوات اجتماعی، زوال ناسیونالیسم و ظهور کمونیسم بینالملل بود. (ص307)
مسأله اصلی اقتصادی پیش روی طبقه متوسط حقوقبگیر، تورم تصاعدی بود... در این مبارزه، حزب توده با ایجاد زنجیرهای مؤثر از اتحادیههای کارمندی و کمک کارساز به آنان برای برخورداری از افزایش حقوق، نقشی حیاتی ایفا میکرد. (ص308)
حزب توده در مبارزه برای فرو ریختن دیوار امتیازات طبقاتی در خط اول جبهه بود. در اغلب سالهای این دوره توجه نشریات حزب توده، نمایندگان مجلس، و تظاهرات عمومی به بدکاریهای واقعی و خیالی طبقه اعیان معطوف بود. برنامه حزب خواستار تقسیم املاک بزرگ، اخذ مالیات بیشتر از ثروتمندان، و کاهش مالیات بر درآمدهای ثابت و دستمزدها و مایحتاج عمومی بود. (ص309)
نگرش سیاسی روشنفکران نیز با ایدئولوژی حزب توده منطبق بود. این نگرش سه بخش عمده داشت: مشروطهخواهی، سوسیالیسم و ناسیونالیسم. (ص310)
نظرات سیاسی روشنفکران در مجله سخن منعکس میشد؛ نشریهای پرمحتوا که به عنوان ارگان «انجمن فارغالتحصیلان دانشسرای عالی» در سال 1322 به راه افتاد و پس از سال 1325 به عنوان ماهنامهای مستقل با تخصص در مسائل ادبی، آموزشی، و اجتماعی و موردپسند و توجه روشنفکران، استادان، معلمان، مدیران مدارس و دانشجویان دانشگاهها انتشار یافت. سردبیر مجله دکتر پرویز ناتل خانلری، نویسنده، معلم و منتقد ادبی مشهور بود. (ص311)
بسیاری از خارجیان در سالهای 1320 و 1323 پیشبینی میکردند که روشنفکران حزب توده را به عنوان اسب تروای ساخته دست روسیه، دشمن دیرین ایران، طرد میکنند؛ اما معلوم شد که این پیشبینیها به چند دلیل بسیار اغراقآمیز بوده است. نخست این که، اکثریت عظیم روشنفکران، انگلیس را بسی خطرناکتر از روسیه میدانستند؛ دوم آن که، ناسیونالیستها در گذشته از همدستی با قدرتی خارجی بر ضد قدرتی دیگر رویگردان نبودند. (ص311)
سوم آن که، بسیاری روشنفکران که تحلیل مارکسیستی از امپریالیسم را پذیرفته بودند، استدلال میکردند که انگلستان با اقتصاد سرمایهداریاش، نیاز به توسعه دارد تا مفری برای سرمایهگذاری بیابد و حال آن که روسیه با ایجاد جامعهای سوسیالیستی، دیگر امپریالیستی نیست. چهارم آن که، اصلاحطلبان، اتحاد شوروی را مدافع اصلی تغییرات رادیکال و انگلستان را حامی عمده طبقه اعیان زمیندار بویژه خانهای عشایر جنوب، میدانستند. (ص312)
با این حال، محبوبیت شوروی در سالهای 1323-1325، بخشی به دلیل درخواست امتیاز نفت شمال و بخشی در نتیجه قیامهای آذربایجان و کردستان لطمه دید. (ص313)
همینطور، بحران آذربایجان کمتر از آنچه انتظار میرفت، برای حزب توده زیانبار بود. شورشیان با تصرف تبریز تقاضای خودمختاری کردند نه استقلال، تقاضایشان را در چهارچوب قانون اساسی مطرح کردند، اصلاحات اجتماعی وسیعی انجام دادند، و تأکید ورزیدند که جزء لاینفکی از «جنبش مترقی ایران» هستند. در واقع، به اصطلاح «جمهوری آذربایجان» فقط در ذهن رجال محافظهکار در تهران و در آثار نویسندگان غربی که تاریخ ایران را از دیدگاه همان رجال میدیدند، وجود داشت. (ص314) ادامه دارد ...