1ـ تأثیر فرهنگ بر توسعه اقتصادی:تاثیرات توسعه یافتگی فرهنگی بر روند توسعه اقتصادی از چندمنظر قابل بررسی است:
الف) جلوگیری از اتلاف منابع ملی: در یک جامعه فرهنگ محور، مردم هوشیارانه به کنترل مصارف شخصی خود میپردازند و مانع از میان رفتن آسان سرمایههای ملی همچون جنگلها، مراتع و منابع طبیعی، زمینهای کشاورزی، خاک، آب و انرژی و خدمات عمومی میشوند. این اقدام هوشیارانه شهروندان موجب میشود که در کنار بالاتر رفتن بازدة استفاده از این منابع گرانبها و بعضاً تجدیدناپذیر، از آنها در جایی استفاده شود که بیشترین سود اجتماعی را به همراه داشته باشد و بدین ترتیب است که در نظام اقتصادی چنین کشوری، استفاده و دستیابی به ملزومات تولید آسانتر از دیگر نقاط دنیا صورت میپذیرد و تولید آسان و ارزانتر تمام میشود. در این جامعه قیمت بازاری کالاها رو به پایین است و کالاها میتوانند با مشابه خارجی رقابت کنند و بر اثر عرضه با قیمت رقابتی، صادرات رونق میگیرد. در پی رشد صادرات و گستردهتر شدن دایره فروش بنگاه تولیدی و بالاتر رفتن تقاضای بازار و افزایش تولید، تقاضای حقیقی نیروی کار بالا میرود و بیکاری به کمترین حد تقلیل پیدا خواهد کرد و در کنار آن تولید ارزش افزوده بالاتر رفته، بالا رفتن گردش مالی بنگاههای داخلی در کنار افزایش مقداری ارزش افزودة ایجاد شده و بالاتر رفتن درآمد و مصرف خانوار داخلی، به افزایش سطح رفاه عمومی منجر میگردد و بدین ترتیب همه افراد جامعه به صورت مستقیم و غیرمستقیم از ثمرات این استفادههای بهینه و قاعدهمند بهرهمند میگردند.
ب) تحقق تولید ناب: ملتی که فرهیخته و آگاه به مسائل پیش روی خود است، در مراحل مختلف تولید، در همه شاخههای فنی و علمی آن، نهایت امانتداری و دقت را به کار میبندند. کالای تولیدی با بهترین کیفیت ممکن ساخته میشود؛ چرا که آنان آگاهانه و با هدف تحقق تولید ناب یا ارائه بهترین محصولات و خدمات، در انتخاب و به کارگیری ملزومات تولید و مواد اولیه دقت نموده، هیچگاه کم فروشی نمیکنند و قطعات تولیدی را بخشهای مختلف، به دست کارگران و مهندسان و دیگر کارکنان خطوط تولید به خوبی مونتاژ میکنند و مدیران و کارکنان بخشهای مختلف تولید نیز هیچگاه از کار کم نمیگذارند و مدیران بخشهای مختلف جامعه، اعم از دولتیها و غیردولتی، کارگران و کارمندان و دیگر لایههای انسانی قرار گرفته در زیر مجموعة مسئولیت خود را، نه به عنوان زیردستان فرومایه و ابزاری برای سوءاستفاده و گسترش منافع شخصی، بلکه به عنوان مجموعهای کارآمد که ابزار گرانبهای تحقق اهداف سازمانی و ملی آنها هستند و همگی در چرخه اجتماعی و سازمانی مکمل یکدیگرند، مینگرند. این مدیران نقش خود را نه به عنوان قیم و آقابالاسر، بلکه به عنوان اهرمی برای ساماندهی امور و رفع موانع حرکت نیروی انسانی تحت مدیریت خود و کمک به هرچه کاراتر شدن عملکرد آنان تعریف میکنند و بر این مبنا حرکت میکنند و بدین ترتیب است که کار در همه بخشهای نرمافزاری و سختافزاری، با بهترین حالت و کیفیت ممکن صورت میپذیرد و علاوه بر بالا رفتن صرفه اقتصادی فعالیتهای شهروندان و بنگاههای اقتصادی متعلق به آنان، موجب هدایت اقبال عمومی دیگر ملتها به طرف خدمات و کالاهای ارائه شده توسط آن جامعه میشود و سود اقتصادی کلانی را نیر از فعالیتهای اقتصادیشان نصیب آنها میکند و در فرآیندی طبیعی بازده همه بخشهای اقتصادی آن کشور را بالا و بالاتر میبرد.
پ) اصلاح رابطه دولت ـ ملت: زمانی که ملتی فرهیخته و آگاه شهروندان یک کشور را تشکیل دهند و توسعه فرهنگی محقق شود، مردم هریک به فراخور جایگاه موقعیت اجتماعی خود، وظایف شهروندی را به درستی و بدون کم و کاست انجام میدهند و در همه امور زندگی اجتماعی خود، از پرداخت مالیاتها گرفته تا گوشزد کردن وظایف ذاتی کارکنانی دولت و مسئولان کشور، از هیچ اقدامی فروگذار نمیکنند و نقشی فعال را برای پیشبرد اهداف توسعة کشور برعهده میگیرند. از طرفی نیز شهروندانی که در دولت مشغول به کار هستند ـ از پایینترین سطوح کارمندی گرفته تا بالاترین ردههای مدیریتی کشور ـ از آنجا که در میان دیگر افراد ملت زندگی میکنند و آموزههای مشترکی با دیگر شهروندان دارند، همواره وظایف محوله را به عنوان امانتی که مردم به آنها سپردهاند، تلقی کرده و سعی میکنند امانتدار خوبی باشند. مسئولان و دیگر کارکنان دولتها خود به عنوان مستخدمین مردم برای کمک به گردش هرچه بهتر امور جاری کشورشان نگاه میکنند و بدین ترتیب است که بیشترین تلاش را به کار میبندند تا خدماتی مطلوب را برای اداره صحیح امور ارائه دهند و بدین ترتیب هرکس در جایگاه خود نقشی درخور تحسین برجای میگذارد و بروکراسی اداری به جای اتلاف ثروت و منابع ملی و زمان غیرقابل بازگشت شهروندان، در خدمت تسهیل در امور روزمره شهروندان و سازندگی و آبادانی کشور و دستیابی به اهداف کلان جامعه قرار خواهد گرفت.
ت) حمایت قدرتمند بخش بازرگانی از اقتصاد ملی: مردم در هر زمانی به سنجش سود اجتماعی حاصله از فعالیت اقتصادی شخصی خود میپردازند و در کنار به دست آوردن سود شخصی، مبنای هرگونه فعالیت اقتصادی خود را با سود یا زیان جامعه قرار خواهند داد. چنین مردمی در تلاش برای هرچه گستردهتر کردن دایره نفوذ اقتصاد ملی کشور خود هستند و از این رو، برای حضور در بخشهای مختلف بازرگانی بینالمللی برنامهریزی میکنند و همواره با لحاظ کردن این مهم به تجارت میپردازند.
این شهروندان همواره در پی آنند تا فعالیت خود را به گونهای برنامهریزی کنند که حاصل آن در خدمت اقتصاد ملی کشور و برای ایجاد ارزش افزودة بیشتر و تامین نیازهای ضروری نهادهای اصلی تولید ملی و همچنین بازارگشایی و فروش تولیدات ملی در کشورهای هدف قرار گیرد. این شهروندان معتقدند باید در مقابل هجمههای سیلآسای دلالان و تامین کنندگان منافع تولید کنندگان بیگانه که از هر حربهای برای بازارشکنی و چنگ زدن به بازارهای بکر منطقهای و بینالمللی استفاده میکنند، ایستادگی نمایند و با عدم همکاری و همراهی با آنان، بازار داخلی را که به عنوان بزرگترین پشتوانه تولیدات ملی محسوب میشود، برای رشد اقتصادی کشور حفظ کنند تا تولیدات داخلی بتوانند از فرصت بازار بزرگ ملی برای تجربهاندوزی و رفع نقایص احتمالی کالای تولیدی خود و حضوری پربار در بازارهای بین المللی استفاده کرد و خود را آمادة مقابلهای نفسگیر با تولیدات دیگر نقاط جهان نمایند.
در این صورت و با وجود ملتی که ویژگیهای بالا را داشته باشد، تولیدکنندگان فرهیختة داخلی نیز قدردان ملت خود خواهند بود و چنین موهبتی را ارج مینهند و به نشانه سیاستگذاری، کالایی درخور شأن و منزلت مردمان خود به بازار داخلی ارائه میکنند و با بالاتر بردن کیفیت تولیدات، نظام بازرگانی ملی شدة کشورشان را در بالا بردن صادرات و گسترش بازارهای صادراتی کمک مینمایند. در چنین شرایطی است که همواره اقتصاد ملی یک کشور طعم خوش شکوفایی حقیقی را خواهد چشید.
ث) ایجاد شفافیت در همه زمینهها و بالارفتن توان برنامهریزی: جامعهای که زیرساختهای محکم و غیرقابل فساد فرهنگی داشته باشد و از نظر فرهنگی به سطح مشخصی از توسعه دست یافته باشد، دروغ و مکر و حیله در میان شهروندانش معنا و جایگاهی ندارد و روابط اجتماعی و انسانی برپایه اعتبار اجتماعی افراد و احترام میان آنان شکل میگیرد و گسترش مییابد. شهروندان چنین کشوری، جامعه و دولت را به عنوان آئینه تمامنمای عملکرد خود مینگرند و همواره در پی زدودن ناهنجاریها و کمک به سالمسازی فضای آن، در حد توان خود هستند و خود را مسئول حفظ و حراست از دستاوردهای انسانی جامعه میدانند در این جامعه روابط بین والدین و فرزندان، آموزگار و دانشآموز، مدیر و زیردست، کارگر و کارفرما، سرباز و فرمانده، تاجر و مصرفکننده، پزشک و بیمار و... همه و همه به دور از فریب و حیله و دروغ است و این امر در بلندمدت جامعهای عاری از مشکلات ساختاری اجتماعی نوید میدهد که هر یک از اجزای آن بهطور مستقل کارکردی قابل قبول دارند و تعاملی سازنده باهم خواهند داشت و در مجموع نیز بازده کلی فعالیتهای آنان بالاتر از حالت عادی است.
این امر بهطور خاص در نظم عملکردی بنگاههای بزرگ و کوچک اقتصادی تاثیرات شگرفی برجای میگذارد و در نهایت تمام ساختار اقتصادی ـ اجتماعی آن کشور را در دستیابی به توسعه حمایت کرده و شفافیت اقتصادی هرچه بالاتر را همراه با کاهش خطرهای احتمالی به ارمغان میآورد و دستاورد آن نیز در رقابت سازنده همه افراد ملت در محیط اقتصادی و بالا رفتن توان برنامهریزی و رشد درونزای فعالیتهای گوناگون اقتصادی در فضای عمومی کشور، تبلور پیدا میکند.
نتیجه کار هم این گونه خود را نشان میدهد که در یک محیط اقتصادی سالم، با رقابتی سازنده و دارای شفافیت اقتصادی بالا، توان و انگیزه بالایی برای کار و ساختن و فعالیتهای اقتصادی موثر در میان شهروندان که بدنه اصلی جامعه هستند، به وجود خواهد آمد و این مسئله موتور محرکهای برای دستیابی به رشد اقتصادی و توسعهای درونزا خواهد بود.
ج) پایین آمدن هزینههای سربار و غیرقابل جبران اجتماعی: بدون شک اولین دستاورد زندگی افراد در جامعهای که در مناسبات روزمره آن از دروغ و حیله و نیرنگ خبری نباشد و برنامهریزی فردی و اجتماعی بر امور آن جامعه حاکم باشد، این است که آرامش روانی که بزرگترین نیاز هر انسان است، برای همه افراد آن جامعه تامین میشود. از طرفی، زندگی شهروندان در چنین شرایطی بدون شک برابر خواهد بود با کاهش قابل ملاحظه بیماریهای روانی و عصبی و انواع بیماریهای پنهانی که به صورت همهگیر در بسیاری از جوامع وجود دارند و خود عامل به وجود آمدن مشکلات بزرگتر فردی در حوزههای گوناگون سلامت میشوند و از طرفی نیز کاهش معتنابه و سپس محو منازعات و جرایم فردی و سازمان یافته را که هزینههای سنگینی بر دوش جوامع مختلف تحمیل میکند، به همراه خواهد داشت.
پژوهشهای اجتماعی به اثبات رسانیدهاند که وجود ناهنجاریها و نهایتاً افزایش فشارهای عصبی و فقدان بهداشت روانی در جوامع مختلف، تأثیرات بیشمار منفی خود را ابتدا در ساختار اجتماعی و سپس در ترکیب نیروی انسانی وارد خواهد نمود و در این صورت ساختار کلی جامعه، هم از خدمات بخشی از نیروی انسانی خود محروم میگردد و هم متحمل خسارتهای اقتصادی ناشی از این محرومیت خواهد شد و این مسئله دور باطل سهمگینی را در پی خواهد داشت. در صورتی که شهروندان جامعة توسعهیافتة فرهنگی، ناخودآگاه بالاترین بازدة ممکن را از فعالیتهای فردی و در نهایت اجتماعی خود به دست خواهند آورد که سودش متعلق به تمامی افراد جامعه خواهد بود و در پیشبرد اهداف توسعه بسیار تاثیرگذار است.
چ) محور قرار گرفتن تولید در همه ابعاد: در جامعهای که شرحش رفت، شهروندان آگاهانه خود را از اسارت دام مصرفزدگی دور نگاه میدارند و فارغ از دستهبندیهای مهلک صنفی داخلی و خارجی، با درک صحیح آنچه در توان دارند، به بومیسازی و بررسی همهجانبه علوم و تکنولوژی وارداتی میپردازند و همواره بر آن میافزایند و توصیههای بیگانگان را چشمبسته نمیپذیرند.
چنین مردمی در همه شئون زندگی خود به سازندگی میپردازند و در همه شاخههای علمی و فنی، افزودن بر میراث گذشتگان و تلاش برای کشف راههایی بهتر و کار آمدتر را در سرلوحه فعالیتهای خود قرار میدهند و بدین ترتیب دیری نمیپاید که چنین جامعهای به عنوان محور تحولات علمی، فنی و اقتصادی مطرح میشود و به قدرتی جهانی تبدیل میشود.
ح) به کارگیری بهینه همه ظرفیتهای کشور: شهروندان جامعه پویا و هدفمند که شناختی صحیح از موقعیت و جایگاه خود دارند و خود را برخوردار از فرهنگی توسعه یافته میبینند، هرچه در توان دارند، به کار میگیرند تا منابع در اختیار را با بهترین روش ممکن در خدمت سازندگی و تکاثر ثروت و رشد و توسعه زندگی خود و دیگر شهروندان قرار دهند و بدین ترتیب است که سریعترین و کم هزینهترین راه را برای دستیابی به رفاه و آبادانی کشور را خواهند پیمود و بدون نیاز به استفاده از نسخههای پیچیده شدة مدعیان، توسعهای هدفمند و درونزا را تجربه خواهند نمود.
2- برای دستیابی به توسعه فرهنگی چه باید کرد؟
همانطور که به طور مختصر شرح داده شد، برای دستیابی به توسعه اقتصادی، باید از شاهراهی به نام توسعه فرهنگی گذشت. توسعه بدون فرهنگ، از هر راهی که باشد و با هر قیمتی که به دست آید، بسیار شکننده و زودگذر خواهد بود؛ چرا که این توسعهای ناقص و فاقد نهادههای اصلی تشکیلدهنده خود میباشد و همین امر است که آن را از درون تهی میسازد و در بلندمدت موجب ناکارآمدی و مختل شدن جریان توسعه میگردد و به دلیل عدم بازتولید جریانهای توسعهساز در فضای ملی، چرخهای معیوب از رشد اقتصادی به وجود میآید که در بلندمدت موجب هدر رفتن بالای منابع کشور میشود.
برای نیل به توسعهای همهجانبه و بومی برپایة تواناییهای ملی و اجتماعی کشور، کم هزینهترین و موثرترین راه ممکن، سرمایهگذاری کلان و اصولی در آموزش و پرورش است. جامعه به صورت خرد آن، افراد نیروی انسانی موردنیاز بخشهای مختلف کشور برای حضور در جایگاه اجتماعی خود از بخش آموزش و پرورش شروع میکنند و مدارس اولین پایگاه حضور اجتماعی افراد یک ملت و محل تولید نیروی ناب فعالیتهای آینده کشور هستند.
از همین جایگاه است که شخصیت اولیه و پایهای افراد شکل میگیرد و ذهن و جان آنان برای نقشآفرینی در کارهای بزرگ آینده آماده میشود. پایههای فکری کودکان، همان مدیران و گردانندگان آینده کشورها، در مدارس و از روزهای نخستین حضور در مقطع ابتدایی شکل میگیرد و شروع به رشد میکند و آنچه در این سالهای نخستین در روح و جان افراد شکل گیرد، در سالهای بعدی و مقاطع بالاتر تکامل پیدا میکند و این چرخه ادامه مییابد تا افراد برای فراگیری تخصصهای مختلف و بهکارگیری آنها آماده شوند.
نظام اجتماعی یک کشور آنچه در این سالهای ابتدایی کشت کند، در سالهای آینده و با همان کیفیت برداشت مینماید. آموزش و پرورش اولین خشت بنای جامعه و مهمترین پایه و زیرساخت آن است. باروری صحیح و بدون نقص منابع، ثبات اجتماعی، شهروندانی هدفمند و تلاشگر و پرنشاط و سالم، جامعهای تولیدگرا و خلاق و سازنده و عاری از ناهنجاریها، همه و همه نتایج کارگذاری بدون کم و کاست و با کیفیت این اولین خشت بنای ساختار اجتماعی هستند؛ چرا که به قول پیشینیان: خشت اول گر نهد معمار کژ / تا ثریا میرود دیوار کژ. و اگر جامعهای نتواند این خشت نخستین را به خوبی جایگذاری کند، آیندهای تباه را برای آیندگان خود رقم خواهد زد. از این روی، سرمایهگذاری کلان در آموزش و پرورش، با هدف بهینهسازی ساختار آموزشی و آماده کردن ملزمات آموزشهای ریشهای و ایجاد فضایی شاداب و پرنشاط و پرامید برای دانشآموزان و ترسیم چشماندازی زیبا و مقتدرانه برای آینده آنان، اولین گام برای دستیابی به توسعه درونزای ملی خواهد بود و به قول خواجه شیراز: ذره را تا نبود همت عالی حافظ / طالب چشمه خورشید درخشان نشود. برای به وجود آوردن این همت عالی در جامعه و تحقق این مهم، به اصلاح هرچه سریعتر نظام آموزشی و ارتقای آن به عالیترین سطوح ممکن پرداخت.