معنای اصطلاحی دین در قرآن عبارت است از: (برنامه و نظام کامل، شامل و فراگیری که از یک سو بیانکننده وجود فرمانروا و فریادرس مطلقی است که بر اجزا و اعضای پیدا و پنهان هستی احاطه کامل دارد و از سوی دیگر نمایانگر فرمانپذیری و بندگی پناهجویی است که وجود، فرمان، قدرت و احاطه آن فرمانروا را پذیرفته است). آنچه میان این دو طرف موجود در تعریف را پر میکند، قوانین، اصول، مبانی و برنامههایی است که از طرف فرمانروا و فریادرس مطلق، طراحی و ارائه شده است تا موجود فرمانپذیر و فرمانبر براساس آنها عمل کند و ضمن برآورده ساختن نیازهای خود در این دنیا، انتظار دریافت ثواب را داشته باشد. [1]
دو مفهوم اساسی در دین عبارت است از: 1- دین؛ یعنی همگرایی عقیده و شریعت؛ 2- دین؛ فربهتر از تدین. این دو مفهوم حاکی از این امر بنیادین هستند که دین، یک نظام و کل واحد است که اجزای مختلف آن، چنان در هم تنیده و مرتبطند که تصور یکی بدون دیگری ناممکن است و «احساس انفکاک این اجزا از هم» یا جدا ساختن عملی این بخشها از یکدیگر، مقدمه انحرافی عظیم در درک دین و دینداری و دینورزی است که متاسفانه دینداری عامه و جنبشهای نوپدید دینی و عرفانهای منهای شریعت هم اینک دست به گریبان این بحران و خطای بنیادین در درک دینداری میباشند. [2]
در ادامه به بررسی ارکان دینورزی عوام پرداخته، اولین رکن آن را «تفکیک گروی» خواندیم. در سایه این تفکر، مردم، معتقد به جدایی ایمان از عمل شده و قائل بدان شدند که میتوان با اظهار قولی صرف (و نه توام با عمل) به ایمان، از لوازم عملی آن معاف بود و با این حال باز هم اهل ایمان و قبله به شمار آمد.
تفکیک گروی بزرگترین شکاف معرفتی دینورزی عوام است. ازجمله آثار مندرج بر تفکیکگروی در دین میتوان به موارد ذیل اشاره کرد: 1. شریعتگریزی ؛ 2. سکولاریزاسیون؛ 3. بنیادگرایی؛ 4. زهدگرایی افراطی. [3]
رکن دوم را «التقاطگروی» معرفی کرده و برخی از نشانههای آن را چنین خواندیم: 1. تساهلگرایی و تسامحمداری افراطی و همه جانبه؛ 2. ناتوانی از فهم و تفسیر امور و مسائل مختلف؛ 3. دیگرپذیری ناسنجیده و مبتنی بر احساس، جهت رفع مشکلات جاری . رکن سوم را «بدعتگذاری(ایجاد بدعت)/ معرفی کردیم. این رکن در حقیقت مبتنی بر پیشفرضهای عجیب و غریبی است که حتی گاه متناقض به نظر میآیند.
به عنوان نمونه: 1. دین ناقص است؛ باید با ایجاد پارهای حوزهها، آن را کامل کرد. 2. بدعتگذار از فهم دین ناتوان است؛ درنتیجه براساس فهم ناقص خود دین میسازد. 3. درنتیجه اجتهاد آزاد و غیرمقید به اصول و قواعد استنباط، به ساحت اجتهاد و تشریع مبتنی بر آن راه مییابد.
رکن چهارم را «افراطگرایی و غلو» دانستیم. آسیبهای افراطگرایی عبارت است از:
1- نفرتانگیزی؛ 2- عدم دوام و استمرار؛ 3- تجاوز به حریم حقوق. از طرف دیگر مظاهر و نمودهای غلو و افراط را چنین برشمردیم: 1- تعصب شدید به رأی و نظری خاص. 2- التزام همیشگی به تندروی، با وجود فراهم بودن زمینههای آسانگیری؛ 3- تعامل تند، روش خشن، دعوت سخت. 4- بدگمانی به دیگران و نگاه به آنان از روزنهای سیاه. [4]
پیامدهای دینورزی عوام:
درادامه این آفات به چند تصور ناروا و متأسفانه رایج در میان دینورزان عوام اشاره میشود که به نظر میآید به عنوان نماینده سایر افکار مخرب و فرساینده آنان درباب قابلیتهای دین کافی است.
تصور یکم: غامض و مبهم بودن دین: عده زیادی از پیروان عامی این دین بر این باورند که دین، (غالبا به معنای تمسک به شریعت و التزام عملی به قواعد آن) امری دشوار و پیش از آن غامض و مبهم است؛ به طوری که گاه تا حد واگذاشتن آن و فرونهادن اصول و مبانی قطعی و لایتغیری که جزء ذات و جوهر آن است، پیش میروند.
واقعیت این است که این دیدگاه نادرست است و در همه ارکان و مقاصد خود با فلسفه وجودی دین ناهمخوانی دارد؛ یعنی امکان ندارد که دینی ناگویا و دشوار، از مردم توضیح طلبی که توانمندیهای مشخص و محدودی دارند، بخواهد با اهداف و برنامههای مبهم و سخت آن هماهنگی کنند. داستانی از مثنوی مولوی هم حاکی از این مطلب است. [5]
درحالی که واقعیت این است که ایمان اسلامی که گوهر دینداری و ورود به دایره این دین به شمار میآید، بسیار ساده و آسان است؛ زیرا نه فهم و درک آن نیازمند در پیشگرفتن راه و روش فیلسوفانه و پناهبردن به لفاظیها و پیچیدهگریهای آنان است و نه لوازم و مقتضیات آن چنان سخت و دشوار است که تمسک و التزام عملی به آنها فراتر از «کوششهای جان» باشد.
قرآن کریم در آیات متعدد و با عبارات گوناگون بیان فرموده است که این دین و قواعد آن آسان است و هیچگونه دشواری جانفرسا و غیرقابل تحملی در آن راه ندارد: برای نمونه «یُریدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ »[6] ؛ «یُریدُ اللَّهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ [7] »؛ «الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فیکُمْ ضَعْفاً»[8]؛ «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها».[9]
البته عبارات و اصطلاحاتی که قرآن برای بیان سهولت و آسانی این دین به کار میبرد، فقط به این چند واژه (یسر، تخفیف، عدم تکلف) خلاصه نمیشود؛ بلکه با عباراتی نظیر «لیس ... جٍناح»[10]، «لاحرج»[11]، «لا اثم» و ... نیز این رویکرد را بیان کرده است و به پیروان خود و آنان که مانند این گبر تعالیم اسلامی را فراتر از کوششهای جان میدانند، گوشزد کرده است که همه ماجرای این دین و همه تکالیف و زحمتهایی که بر دوش پیروانش میگذارد، بسی سبکتر و کمرنجتر از دردهایی است که در خارج از دایره این دین باید تحمل کنند.
به عبارت دیگر، تکالیف این دین، با توانمندیهای پیروانش، تناسب تام دارد؛ بهطوریکه هیچ یک از پیروان این دین به تحمل تکالیف و عباداتی فراتر از حد توان خود مکلف و مامور نیستند. تازه، موظفند در صورت بروز تعارض میان اوامر دین با توانمندیها و استطاعت خود، تا حد امکان حکم دین را تخفیف دهند و در صورت ناگزیر آن را تا زمان اطمینان از وجود توان و استطاعت فرو گذارند!! مثلا جایز بودن ترک روزه در اثر ترس از بیماری و… [12]
درست است که این دین یک راه و روش والا و متعالی است؛ ولی در عین حال یک طریق فطری است و بر سرمایه فطرت تکیه میدهد و از این سرمایه انباشته هزینه میکند. امتیاز این دین این است که از همان لحظه اول راه خود را به سوی این گنجینه باز میکند. این دین با وجود تعالی، پاکی، والایی و در اوج بودن خود، نظامی است که فطرت این انسان را با همه ویژگیها و اوصافی که دارد، درنظر میگیرد و همه خصایص تکوین و ترکیب او را با تمام مقتضیاتش در نظر دارد...[13]
با این حال عدهای با غلو و افراط در بیان و تبیین احکام و مفاهیم دینی، عملا آن را چنان سخت و بغرنج میکنند که نه تنها غیرمسلمانان، بلکه حتی عده زیادی از مومنان و پیروان دین نیز از دایره دین فراری و گریزان میشوند.
تصور دوم: آرمانی، خیالی و غیرعقلانی بودن دین برخلاف تصور عامه که معتقدند از آنجا که دین امر الهی و غیبی است، الزاما باید پیچیده و غامض باشد و برهمین اساس فاصله آن با واقعیت چیزی شبیه فاصله زمین از آسمان و حتی بیشتر باشد؛ یعنی بیش از آنکه واقعنگر و عینیتطلب باشد، آرمانگرا، خیالاندیش و ذهنیتطلب باشد و به جای عقل و خرد نیز بر احساس و خیال و توهم و اموری از این دست و قبیل همخوانی و همنوایی داشته باشد.
درحالیکه حقیقت دین، غیر از این پندارهای باطل و پوشالی است؛ زیرا بنیاد این فرضیات واهی بر این مبنای ناروا استوار است که دین به مثابه امری قدسی و آسمانی با امور مادی و زمینی ارتباطی ندارد و به قول معروف این کجا و آن کجا؟ تا از این طریق نتیجه بگیرند که معنویت و امور مرتبط با آن، با زندگی عینی و واقعی فاصلهای به تمام معنا دارد و هرگز با معیشت مردم هماهنگ نیست. در همین راستا، انگار ویل دورانت هم همین خیالات را درباره دین در سر داشته که گفته است: «دین هرچه اسطورهایتر باشد، دینتر است».[14]
درحالیکه حداقل براساس آموزههای قرآنی، آنچه مبنای اصلی و اساسی دین را میسازد، امر عینی، واقعی و حتی محسوس و مشهود است؛ چطور میتوان با وجود این همه فراخوان قرآن به تدبر و تعقل در امور و موارد پیدا و آشکار زندگی، باز هم ادعا کرد که آموزههای دینی، خیالی و وهمی است یا چگونه دین به جای گامزدن در و زمین و در واقعیت، در آسمان وهم و خیال پرواز میکند؟!
در قرآن کریم علاوه بر اینکه واژه علم به صورت مستقل به کار رفته است[15]، درموارد مختلفی نیز به امور دیگر اضافه شده و در جای خاص خود آورده شده است. علم خدا[16]، ارتباط علم با ایمان[17] و موارد دیگری نظیر علم انبیا، علم لدنی، علم یقینی، علوم مختلف طبیعی و زیستی و .. تنها بخش کوچکی از گستردگی دایره بررسی علم در قرآن است. تازه اگر مفاهیم و مصطلحات دیگری که با واژههایی از ریشه «عرف» گرفته شدهاند، به این جمع اضافه شود یا واژگان دیگری که واجد معنای علم یا مفید علم و معرفت هستند نیز آورده شود، جایی برای هیچ شک و تردیدی نمیماند که انتساب دین به جهل و اسطوره و آرمان و خیال یا از سر غرض است، یا از روی مرض جهل و نادانی است و این است که کافر همه را به کیش خود پندارد.
ویژگیهای دینورزی عوام
با آنکه تاکنون در این مقاله به وضوح یا به صورت ضمنی به ویژگیهای نحوه دینورزی عوام اشاره شد و ظاهرا نیازی به تکرار آنها نیست، در اینجا به صورت مختصر به پارهای از ویژگیهای این طرز تلقی از دین اشارهوار نگاهی میافکنیم و انتظار میرود با مداقه در فحوا و محتوای آنها، اصول و مبانی این نحوه دینداری برملا شود. البته پیشاپیش گفته میشود که شرح و بیان آنها در این مجال ممکن نیست؛ ازاینرو به ذکر فهرستگونه این ویژگیها بسنده میکنیم.
1. سطحیگرایی؛ 2. عاری بودن از اجتهادهای اصولی و مبنی بر قاعده؛ 3. احساس زدگی و هیجانی بودن؛ 4. تعصب زدگی؛ 5. تغییرپذیری کند و شکست اکثر حرکتهای اصلاحی در مقابله با مفاهیم مندرج در آن؛ 6. جمود.
با توجه به این ویژگیها، نیازی به بحث بیشتر درباره آفات و آسیبهای این نحوه دینداری نیست؛ زیرا حتی یکی از این گونه آفات کافی است تا کل مجموعه دینی را تیره و تباه سازد. هر یک از این موارد چنان مهلک و خطرزا است که واقعا تعیین دقیق پیامدهای ناشی از آن ناممکن است؛ ازاینرو هرگونه بحث درباره تعیین مصداق واقعی و عینی آفات این رویکردها، دشوار است؛ به عنوان نمونه یکی از این ویژگیها را با استفاده از نوشتههای مرحوم مطهری دنبال میکنیم تا دایره خطر و آفت آن تا حدی نمایان شود. ایشان درباره جمود نوشتهاند:
«... دو بیماری خطرناک همواره آدمی را ... تهدید میکند: بیماری جمود و بیماری جهالت. نتیجه بیماری اول توقف و سکون و بازماندن از پیشروی و توسعه است و نتیجه بیماری دوم، سقوط و انحراف است. جامد از هرچه نو است متنفر است و جز با کهنه خو نمیگیرد... هر تازهای را فساد و انحراف میخواند... میان هسته و پوسته، وسیله و هدف، فرق نمیگذارد. از نظر او دین مامور حفظ آثار باستانی است. از نظر او قرآن نازل شده است برای اینکه جریان زمان را متوقف کند و اوضاع جهان را به همان حالی که هست میخکوب نماید. از نظر او عم جزء خواندن، با قلم نی نوشتن، از قلمدان مقوایی استفاده کردن، در خزانه حمام شستوشو کردن، با دست غذا خوردن، چرا غ نفتی سوختن، جاهل و بیسواد زیستن را به عنوان شعایر دینی باید حفظ کرد... جامدهای متدین نما همان طور که به پارهای مسائل فلسفی بیجهت رنگ مذهبی دادند، شکل ظاهر مادی زندگی را هم میخواستند جزء قلمرو دین به شمار آورند... ».[18]
به نظر میآید در این تحلیل میتوان همه انواع دیگر ویژگیهای دینورزی عوام را نیز جست؛ زیرا این نحوه دینورزی بیش از آنکه مبتنی بر نوعی بینش و روش متکی بر دانش و آگاهی اصولی باشد، بر نوعی حالت روانی و برداشت ذهنی (شخصی یا گروهی) استوار است. درنتیجه به علت نبود یک شاخص و معیار قطعی برای داوری درباره صحت و سقم آن، امکان نقد مستقیم آن وجود ندارد؛ زیرا طلایهداران و متولیان آن از این نحوه تعامل ناآگاهند. با این حال حالت یا وضعیت موجود حاکم بر این نحوه دینورزی، هرچه باشد، پیامدهای واقعی و عینی آن، گریزناپذیر و حتمی است؛ ازجمله رویگردانی از دین.[19]
پیامدهای دینورزی عوام:
بیتردید بحث درباره پیامدهای یک نحوه خاص دینداری، با نوع نگاهی که به دین میشود، رابطه تنگاتنگی دارد؛ بهطوریکه افرادی که دین را به معنای تدین و نوعی حالت منفعلانه عاطفی مبتنی بر پرستش و نیایش میدانند، هرگونه پیامد دینداری، اعم از مثبت یا منفی را در همان دایره محدود ارزیابی میکنند و اگر برخی از آنان، به حوزههایی فراتر از امور درونی توجه کنند، قطعا این توجه و اهتمام، ثانوی و اعتباری خواهد بود. اما کسی که از زاویه دیگری به دین مینگرد و آن را نظام و برنامهای کامل میداند و بر این باور است که پرستش و نیایش یکی از ابعاد مورد توجه و اهتمام دین به شمار میرود، در بررسی پیامدهای دینداری عوام به گونه دیگری نظر میکند و بسی فراتر از احوال فردی و عاطفی شخصی نظر میافکند.
تا اینجا مطالب و موارد فراوانی درباره دینورزی عوام و بنیادها، نمادها و پیامدهای آن ارائه شد، امایک مطلب اساسی را نباید از قلم انداخت. و آن، بحث درباره «علل و عوامل» مؤثر در ایجاد و تقویت این نحوه دینورزی است. چند عامل مهم و موثر در این نحوه دینورزی بطور خلاصه عبارتند از:
1. جدابودن حکومتگران از علمای دینی؛ 2. جدا بودن حکومتگری از علم ؛ 3. رشد و گسترش غیر متعارف تصوف و زهدگرایی؛ 4. رواج و ترویج پیدا و پنهان جبرگرایی؛ 5. بیاهتمامی به امور دنیا و فرار از مسئولیتهای اجتماعی؛ 6. سوء مدیریت حوزههای آموزش علوم دینی و عدم ابتکار علمی در آنها؛ 7. بیتوجهی به قواعد علمی (ازجمله قانون علیت) و ترجیح کشف و کرامات اولیا بر این قواعد ؛ 8. نحوه مدیریت امور مالی و اقتصادی؛ 9. فساد سیاسی و ...[20]
بر اثر نفوذ و تاثیر این عوامل، یکی از بزرگترین آفتهای دینورزی عوام رخ نمود؛ بهطوری که در پی آن، دین از رهبری عملی و مدیریت امور کلان اجتماعی یا رانده شد یا دستش چندان کوتاه و کمنقش شد که انگار بدون وجود و حضور آن نیز امکان اداره امور وجود داشت و هیچ اشکالی بروز نمیکرد! بدینترتیب ارائه «تصویر جزئی از دین» نهادینه شد و به این وسیله بزرگترین جنایت و خیانت در حق دین عملی گشت. با کنار گذاشته شدن دین از حوزه مدیریت کلان جامعه، انحطاط مسلمانان به اوج خود رسید و راه برای ظهور دو طیف کاملا متناقض سکولاریسم و بنیادگرایی فراهم شد.[21]
این دو طیف ظاهرا ناهمخوان به مثابه دو پیامد عملی و انکارناپذیر دینورزی عوامانه، با همه اختلافات و تفاوتهایی که با هم داشتند، در یک صفت مشترک بودند و آن اینکه، دین در اندیشه هر دو، جزئی و محدود تلقی میشد و به این صورت برای تبدیل کردن سیمای زندگی به تصویری کامل و فراگیر، نیاز به در هم آمیختن موضوعات و امور دیگری بود که در هر، یک از این دو طیف به گونه خاصی این امر عملی شد.