تاریخ انتشار : ۰۳ تير ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۳  ، 
کد خبر : ۱۴۷۵۵۸
لزوم ارج نهادن به تمامی فرهنگ‌ها

جهانی شدن و تنوع فرهنگی‏


نکوزیناتی سوتشانگان
مترجم: محمود کریمی‏
ماهیت چند فرهنگی جوامعمان به فراموشی سپرده شده است. بسیاری از کشورها به خاطر عدم شناسایی و ارج گذاشتن به تنوع فرهنگی دچار اشتباه و قصور شده اند. به عنوان نمونه افریقای جنوبی از نظر قومی، فرهنگی و زبانی متنوع می باشد که می خواست تنوع مورد نظر را انکار کند. تنوع فرهنگی حقیقتی از دهکده جهانی امروزین است که درآن زندگی می کنیم. بسیاری از مردم تاثیرات منفی پروسه جهانی شدن را تجربه
کرده اند. از اواخر قرن بیست، جنبشهای مخالف
جهانی شدن در دنیای جدید اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، تکنولوژیک شروع به رشد نمودند و در مقابل آن کسانی هم هستند که نظر موافق با جهانی شدن دارند. با این وجود در نوشته مورد نظر تنها به بعد فرهنگی قضیه و به طور اخص و به تاثیر جهانی شدن بر تنوع فرهنگی پرداخته می شود. ‏
ماهیت فرهنگ
بخش اعظمی از مطالعات فرهنگی شامل کشف این مسئله است که چطور و چگونه، تحت چه شرایطی و با چه دلایلی تعاریف ساخته می شوند. تعاریف مورد نظر مورد استفاده قرار گرفته، تغییر
می یابند و گاهی اوقات کنار گذاشته می شوند. در اینجا فرهنگ نیز از سایر ایده های انسانی متفاوت نیست و در حقیقت تعدادی از اصطلاحات وجود دارد که در این زمینه معنای مشابهی با فرهنگ دارند. ‏
فرهنگها به شکل جداگانه ای گسترش یافته و معنای متفاوتی در زمانها و مکانهای مختلف از ان القا شده است. در دیدگاه وسیع برخی شاخصه ها در فرهنگهای مختلف دچار تحول شده اند به عنوان مثال در سال 1950 منشور آزادی آفریقای جنوبی به طور صریح اعلام کرد که مردمان مختلف آفریقای جنوبی با فرهنگهای مختلف خواهند توانست فرهنگ خود را توسعه بدهند. فرهنگ در عصر مدرن بسیاری از مشخصاتش را از قرن 19 گرفته است و تاریخ روشنگری عرصه فرهنگی در دو قرن 19 و 20 اتفاق افتاده است. بر اساس نظر تورنتون فرهنگ عناصر مختلفی را همانند معرفت، اعتقادات، هنر، اخلاقیات، حقوق، عرف و.. را شامل می شود. تعریف فرهنگ از دستاوردهای ذهنی بشر منتج شده است. و بر اساس این نظر تمدن نتیجه ای از تفکر عقلایی است که منجر به بهبود کلی زندگی بشری می شود. فرهنگ چیزی نیست که فرد با آن متولد شده باشد بلکه از طریق ان به تعاملات اجتماعی دست می یازد. امروز فرهنگ به عنوان بهترین تفکر در نظر گرفته شده است که خود یک منبع همانند منابع دیگری همچون انرژی، غذا، هوا و.. می باشد و به هیچ گروه و یا فرد خاصی تعلق نمی گیرد. ‏همانند سایر امورات بشری فرهنگ می تواند تحت کنترل محیط قرار بگیرد؛ جایی که محدودیتهای محیط بر آن بار
می شود ولی محیط فیزیکی نمی تواند بر محتوای فرهنگ غالب آید و این مردمان هستند که فرهنگ را ایجاد کرده و بر ان کنترل دارند و این از حقایق انسانشناسی فرهنگ می باشد چون فرهنگ از
داشته های بشری منتج می گردد. البته این بدان معنا نیست که همه مردمان به همه فرهنگها و یا حتی به فرهنگهایی که علاقه دارند دسترسی داشته باشند لذا محدودیتهایی برای منابع و شناخت فرهنگی وجود دارد. در اشکال اسطوره ای، سیاسی، مذهبی، ایدئولوژی، تاریخی و سنتی فرهنگ یک کارکرد اجتماعی دارد؛ این تئوری هر فرهنگی را در جامعه شامل می شود. لذا می توان گفت که فرهنگ همانند بسیاری از واژگان بایستی در ظرف تاریخی و مفهومی خود مورد بررسی قرار گیرد. درراستای غنای بیشتر مقاله به نظر سه اندیشمند در مورد فرهنگ می پردازیم دگنار، وان پترسون و لمایر بر این اعتقادند که ابتدا به ساکن فرهنگ به روشها، ابزارها و نتایج تعاملات انسانی با تغییر شکل مادی طبیعت به سوی محیط مناسب برای زیست بشری بر می گردد. در حالت دوم فرهنگ به شکل مشترک زندگی اجتماعات ملی که به یک هویت مشترک ملی، نظامهای ارزشی همگون و شکل زندگی مشترک رسیده اند بر می گردد.‏
در حالت سوم دایره وسیعتر شده و مرزهای ملی را در می نوردد. در این دیدگاه یکی می تواند فرهنگ آنطرف مرز را پذیرا باشد فرهنگ در دنیای امروز به هم تنیده شده است، ارزشها، نحوه زندگی و...در داخل مرزها محدود نشده اند.و فراتر از مرزها گسترش پیدا کرده اند.‏
در حالت چهارمی به درهم تنیدگی فرهنگی و قومیتی توجه شده است فرهنگ به زندگی و تاریخ پیوسته زبان، ارزشها، نمادها، سنن، و تجربه های اجتماع مبتنی بر قومیتها بر می گردد. ‏
شناسایی تفاوتهای فرهنگی ‏
مردم دنیا به فرهنگهای مختلفی تعلق داشته و فرهنگهای مختلف در بین دولتها و یا در درون دولتها قرار گرفته است. تنوع فرهنگی در حال حاضر نظر دارد به عنوان امتیاز و ارزش محسوب گردد. بر اساس دیدگاه واندرمرو ملازمه ادعای شناخت تفاوتهای فرهنگی از طریق تمایز بین 2 ادعای قابل توجیه بوجود آمده است: در یک طرف این ادعا که حق متفاوت بودن بایستی مورد شناسایی قرار گیرد و در طرف دیگر این ادعا که ارزش ذاتی متفاوت بودن بایستی مد نظر قرار گیرد.در موارد زیادی این حق متفاوت بودن متاسفانه نادیده گرفته شده است. نظر دیگری نیز وجود دارد که ادعا می کند همانند تفاوتهای فرهنگی بایستی مورد شناسایی قرار گیرد. این نظر توسط هاپ زاتل مطرح شده وآن اینست که فرهنگها از نظر ارزشمندی برابرند و نمی توان ادعا کرد که فرهنگی برتر و فرهنگ دیگری غیر فاخر است. چارلز تیلور و واندر مروه بر این اعتقادند که در حقیقت همه فرهنگها برابرند و هیچ کس حق ندارد بقیه را براساس دیدگاه خود تغییر دهد. حتی در هنگام برخورد فرهنگها نمی توان گفت که کدامیک حق است چون مردمان به روشهای مختلفی دنیا را می بینند. مثال عینی مسئله سقط جنین می باشد شاید شما فکر کنید این عقلانی و قانونی است اما این تنها نظر تو نیست بلکه از زمینه های فرهنگی و اجتماعی تو گرفته شده است. ممکن است فردی سقط جنین را گناه و غیر عقلایی بداند و از نظر اعتقادی این را اثبات کند. چون این مسئله زمینه فرهنگی و اجتماعی دارد ما نمی توانیم بگوئیم در همه جا صحیح و یا در همه جا اشتباه است. دیدگاه طرف مقابل با توجه به فرهنگش به طور نسبی درست بوده و دیدگاه برعکس شما هم با توجه به فرهنگ شما به طور نسبی صحیح است. وقتی من می گویم سقط جنین غیرقانونی است نظر من از استانداردهای اخلاقی و معنوی اجتماع مردمان ناشی می شود؛ ولی چگونه می توانیم پی ببریم کدامیک مطلقاً درست و کدامیک مطلقاً اشتباه می باشد.چگونه می توانیم بدون توسل به استانداردهای اخلاقی و معنوی جامعه در مورد این مسئله بحث کنیم؟
در پاسخ به این سئوال به مطالعات فرهنگی در رشته فلسفه مراجعه می کنیم. در فلسفه فردی که بیشترین کار را در این مورد انجام داده لودویک ویتگنشتاین می باشد در نظر وی فرهنگ آن چیزی است که برای مشارکت در امورات زندگی همیشه در دسترس افراد است. طبق این نظر فرهنگ با همه ساختارهای آن برای ارتباط جدید باز بوده و همگرایی را افزایش می دهد. بر اساس دیدگاه ویتگنشتاین، همانند بحث انسانشناسی به نظر می رسد فرهنگ به اشکال متفاوتی از خود کاربرد نشان می دهد وآن مردمان متفاوت، ابزارهای متفاوت، در تاریخهای دیگر، جوامع دیگر و زمانهای دیگر را شامل می شود. شکل گیری مطالعات فرهنگی و اهمیت شناسایی فرهنگ بهترین نوع تحقیقات فلسفی است هر چند که راه حلی را برای مشکلات و دورنمای مسائل چند فرهنگی ارائه نمی دهد ولی مقصد را نشان می دهد. گنسلر به عنوان فیلسوف استدلال می کند نسبی گرایی فرهنگی بازمانده اصول اخلاقی و معنوی است که از طریق تبعیت ان بر جامعه تاثیر می گذارد. هنجارهایی که در فکر تو هستند از ان جامعه می باشندو جوامع دیگر اعتقادات و زمینه های دیگری دارند که همانا هنجارهای متفاوتی را ایجاد کرده است. ‏
بایستی به انتخابهای اخلاقی دیگران احترام بگذاریم که از طریق مردمان متفاوت و بر اساس فرهنگ، تاریخ و دین متفاوتشان صورت می گیرد. در جوامع
چند فرهنگی احترام متقابل به فرهنگها بایستی صورت بگیرد.و برابری فرهنگها مورد پذیرش قرار گیرد. فرهنگ در همه اشکالش می تواند به عنوان فضایی برای نقش آفرینی معرفت در قانونمندی نهادی و در جوامع یا به صورت گروهی و یا به صورت فردی در نظر گرفته می شود.
تأثیر جهانی شدن بر چندفرهنگی ‏
امروز بخش عمده ای از مباحث فلسفه، علوم سیاسی، اقتصادی، و مطالعات اجتماعی - فرهنگی در مورد اصول اخلاقی و معنویات می باشند. و در مرحله بعدی جهانی شدن قرار گرفته که روز به روز بر اهمیت آن افزوده می شود. ما در دنیایی زندگی می کنیم که بازارها، رسانه ها، قوانین، شرکتها، کار، تحقیقات علمی و موارد متعدد دیگری بین المللی، چند ملیتی و چند فرهنگی شده اند. بسیاری از مردم به زندگی نوین مشکوک هستند انها نگران این هستند که یک طبقه و یا یک فرهنگ در این فرایند بر دیگران غالب آید. بدون شک در روند جهانی شدن جوامع شکننده و هویتهای سنتی آسیب خواهند دید. و نیز در انسو جهانی شدن تفاوت و تنوع را بیشتر خواهد نمود. مثال جزیی این است که در بسیاری از شهرهای دنیا برای افراد مقیم در ان شهر غذای فرانسوی، چینی، ایتالیایی، عربی و... در رستورانهای مخصوص قابل دسترسی است. چند فرهنگی فقط در آشپزی خلاصه نمی شود بلکه در رسانه ها، آموزش، امور مالی، کامپیوتر و... مشهود می باشد. در بسیاری از جوامع فرهنگهای مختلف در مجاورت هم زندگی
می کنند. ‏رونالد رابرستون می گوید حتی تعدادی از مردمان قبیله ای در دنیا به معاشرت و تعامل بین قاره ای رسیده اندکه با تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات همراه می گردد. مفهوم چند فرهنگی به دنبال راهی است که در آن فرهنگها به فهم و شناسایی همدیگر می رسند.
در اینجا می خواهم سئوال اصلی را مطرح کنم که پیامدهای جهانی شدن بر فرهنگ را بایستی از کجا پیگیری کنیم؟ مدرنیزه شدن و جهانی شدن موجب تجدیدنظر در امورات فرهنگی شده است. پارادایم جدید جهانی شدن به حیات خود ادامه خواهد داد ولی عرصه های جدیدی را درگیر خواهد نمود. تجارت آزاد، انقلاب تکنولوژیکی، شاهراه اطلاعاتی، و... اقتصاد جهانی را به شکل شگفت انگیزی باز کرده و نفوذ یا ایجاد اختلال در روند جهانی شدن نیز به همین ترتیب آسانتر شده است. و به این واقعیت تلخ بایستی اعتراف کنیم که منفجر کردن بمب با نقشه های کامل توسط تروریستها می تواند خسارات جبران ناپذیری را به دنبال داشته باشد. اینها از اثار جدید پاردایم جدید در نظام بین الملل می باشد. سیاست مثل همیشه به عنوان ابزار تعامل میان کشوری به حیات خود ادامه خواهد داد، فرهنگ نیز خواهد بود و ایدئولوژی ضرورت پیدا خواهد کردو بالاتر از همه حکومت به حیات خود ادامه خواهد داد تا مردم را حکمرانی کند چون به اجرای نقش اساسی حکومت که همانا نظارت بر امنیت برای شهروندان است نیاز خواهد بود. سیاستمداران دیگران را برای کمک به شناساندن و یا حفاظت از جوامع فرهنگی با مرزهای فراتر از دولت ملت فرا خواهند خواند. ‏
همانطور که دیوید هلد اشاره می کند جهانی شدن روند یا مجموعه ای از روندهاست که تغییر شکل را در سازماندهی فضای روابط اجتماعی، تراکنش، یا شبکه های بین المللی و بین قاره ای، تعاملات و قدرت را به تصویر می کشد. مردم و کشورهایی با فرهنگ مشابه به هم نزدیک شده و به همان میزان مردم و کشورهایی با فرهنگ متفاوت از همدیگر فاصله خواهند گرفت. مرزهای سیاسی افت کرده و اهمیت خود را به مرزهای فرهنگی تقدیم خواهند نمود که از قومیت، مذهب و تمدن منتج می گردد.در جهان جدید جهانی شده، فرهنگ نقش محوری را در ایجاد دوستی و یا خصومت بین موجودیتهای سیاسی و جوامع بازی می کند. این سئوال که تو در کدام طرف هستی؟ با سئوالاتی همانند تو کی هستی؟ جایگزین شده است.و دولتها و افراد از این طریق دوست و غیر را تشخیص می دهند.چیزی که مورد محاسبه قرار می گیرد خون، نژاد، زبان، دین و.. است.‏
دهه 90 میلادی به عنوان دهه غلیان و جوشش بحران هویت نامیده شده است در همه جا شخصی از یک گروه و یا قومیتی می پرسید ما کی هستیم؟ به کجا تعلق داریم، و چه کسی از ما نیست؟در جهان امروز مردم به دنبال امنیت و هویت می گردند. انها به دنبال ریشه ها و ارتباطاتی می گردند که انها را در مقابل غیر تعریف کند. در این راستا کشورهای جهان شروع به توسعه خویشاوندی ( نزدیکی و همگرایی) در جهان کرده اند. آنها به دنبال گروهها و یا کشورهایی هستند که از نظر فرهنگی و تمدنی با آنها مشابه باشند.‏
مفهوم جدید و مبهم جهانی شدن در دهه 90 از طریق کاپیتالیسم، تجارت و انقلاب تکنولوژیکی جهان را تغییر شکل داد و موانع سنتی و تفکرات کهنه را فرو ریخت. کاپیتالیسم جهانی و یا جهانی شدن از آن به بعد تنهاترین بازی در شهر ما شده است. ‏
سیاست می خواهد خود را با واقعیتهای جدی انطباق بخشد و در راستای نقش آفرینی در این صحنه فعلاً غیر شفاف می باشد. واکنش به جهانی شدن و نحوه نگاه به جهانی شدن در میان ملل و کشورهای مختلف متفاوت می باشد درآمریکا و اروپا اکثر مردم عادی در نظرسنجیها به اثار مثبت جهانی شدن توجه نشان داده اند. ولی در زمان مشابهی بسیاری از کشورها به تاثیرات جهانی شدن نگرانند و هنوز هم نمی خواهند مرزهای خود را به روی جهانی شدن باز کنند. افزایش نابرابری جهانی در سالهای اخیر شکاف بین کشورها را افزایش داده است. ولی تجربه حاکی از این است که اگر کشورهای مزبور از این فرایند سود اقتصادی ببرند این کار را انجام خواهند داد. نباید جهانی شدن را با مسائلی همانند سرمایه داری و جهانی شدن سرمایه داری مخلوط کنیم. بسیاری از کشورها فکر می کردند سرمایه داری شکست ناپذیر است ولی به زودی بحرانهای سالهای 97و98 این ادعا را باطل نمود.
نتیجه‌گیری
با توجه به مفهوم فرهنگ، چند فرهنگی و یا تنوع فرهنگی؛ این تعریف از فرهنگ به عمل آمد که فرهنگ همه روشهای زندگی مردم از بدوتولد تا مرگ، از صبح تا شب و حتی هنگام خواب را در برمی گیرد که برای فرد غیر قابل اجتناب می باشد. با داوری براساس بافت و شالوده تنوع فرهنگی و به خصوص بر اثر تاثیرات جهانی شدن بر فرهنگ بدون شک فرهنگها متفاوت ولی برابر خواهند بود. هر فرهنگی ارزش ذاتی خود را دارد و نباید در ان دخالت نمود. در مقاله مورد نظر به جابجایی مطالعات فرهنگی بیشتر توجه شد که توجه ما را به جهانی شدن فرهنگ و مسایل بعدی آن جلب می کند. جوامع مدرن در درون خود چند فرهنگی هستند و انواع مختلف روشهای زندگی و استانداردهای زندگی را دربر می گیرند. امروز هویت مردمان نه بر اساس نظر روشنفکران بلکه بر اساس اجتماع و فرهنگ خودشان شکل داده می شود. نه تنها جوامع بلکه افراد چند فرهنگ هستند. و در نتیجه جهانی شدن به نظر می رسد تعامل و بده و بستانهای اجتماعات مختلف را افزایش خواهد داد ولی این لزوماً به معنای افزایش فاصله بین جوامع نمی باشد.‏

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات