تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۶  ، 
کد خبر : ۱۴۷۵۵۹

قیاس ناروا (بخش اول)

مهدی غنی مقدمه: در کوچه و بازار گاه به کسانی برمی خوریم که دربرابر نارسائی های موجود از گذشته یاد می کنند و شرایط فعلی را با دوران قبل از انقلاب مقایسه می کنند. اغلب اوقات نیز شنونده با وی همراه شده و یا با سکوت خود وی را تأیید می کند. این قیاس به تکرار در مراودات مردمی صورت می گیرد و متأسفانه نه رسانه ملی به این موضوع می پردازد تا اذهان عمومی را روشن کند و نه رسانه ها از ترس اتهام تشویش اذهان عمومی وارد چنین مباحثی می شوند. درحالی که وظیفه رسانه پرداختن به مسائل مبتلابه جامعه است. وقتی زیربناهای فکری جامعه اصلاح نشود، طبیعی است چندی بعد با اقدامات عملی ناشی از آن افکار باید مقابله کرد. مسکوت ماندن چنین مباحثی خود موجب تشویش اذهان عمومی و مانع روشن شدن حقیقت است. در این نوشته دلایلی ارائه شده است که نشان می‌دهد قیاس شرایط جاری با حکومت پهلوی امری غیر علمی و نادرست است.

1- مشروعیت مردمی در تأسیس
یکی از تفاوت های اساسی رژیم شاه و نظام جمهوری اسلامی در نقطه ایجاد و شکل گیری این دو است. رضاخان با پشتوانه انگلیس و با کودتا روی کارآمد.
"دریاد داشت‌های آیرون ساید(فرمانده نیروهای بریتانیا درشمال ایران) اشاره به ضرورت مردی مقتدر که ایران را نجات دهد از اوایل سال نومسیحی مکرر دیده می شود. آیرون ساید ظاهرا" از همین زمان چشم انداز خود را گسترش داد. فکرش، گذشته از عزیمت منظم و بی خطرنیروهای انگلیسی از شمال ایران، متوجه به کارگماری رهبری نیرومند در رأس حکومت ایران شد. آیرون ساید اعتقاد داشت که شایستگی این رهبری را درشخص رضاخان یافته است."1
با تلاش های آیرون ساید رضاخان به فرماندهی قزاق‌ها منصوب می شود و ترتیب کودتای سوم اسفند و اشغال تهران توسط وی داده می‌شود.2
رضاخان پس ازقدرت یافتن مجلسی فرمایشی تشکیل می دهد و این مجلس احمدشاه قاجار را از سلطنت خلع و سلسله پهلوی را به عنوان خاندان سلطنت معرفی می کند.
اما این تنها به قدرت رسیدن رضاخان نبود که با صلاحدید ژنرال انگلیسی صورت گرفت، رفتن او نیز با اراده دولت انگلیس انجام شد. شهریور 1320 که جنگ جهانی دوم آغاز شده بود رضاشاه اعلام بیطرفی کرد و در اخراج کارشناسان آلمانی تعلل ورزید. متفقین نیز دستور تبعید او از ایران را صادرکردند. جانشینی محمدرضا به جای رضاخان نیز نهایتا" با توافق نیروهای متفقین عملی شد. همانگونه که روی کارآمدن رضاخان با اراده و خواست مردم نبود، در پادشاهی محمدرضا شاه نیز مردم نقشی نداشتند.
اما زمانی که مردم درصدد تعیین سرنوشت خود در نهضت ملی کردن نفت برآمدند و حکومت دکتر مصدق شکل گرفت، باز این نیروهای انگلیس و امریکا بودند که به کمک عوامل دربار محمدرضاشاه علیه حکومت ملی کودتای 28 مرداد 1332 را سازماندهی کردند. این کودتا موجب تثبیت قدرت محمدرضا پهلوی گردید.
بنابراین سلطه سلسله پهلوی در سه مقطع زمانی اتکای خود را به قدرت های خارجی و عدم توجه به اراده ملی به نمایش گذاشت.
درحالی که مطابق اصل سی و پنجم قانون اساسی مشروطه سلطنت چنین تعریف شده بود: " سلطنت ودیعه ای است که به موهبت الهی از طرف ملت به شخص پادشاه مفوض شده". اما همگان می دانستند که نه رضاخان در 1299 و 1304 توسط ملت سرکارآمد و نه محمدرضا در 1320 و 1332 بنا به اراده ملی قدرت را به دست گرفت. اگرچه در طول دوران سلطنت پهلوی پدر و پسرفضایی نبود که این مسأله بررسی شود اما این عدم مشروعیت نقطه سیاهی بود که در ضمیرحاکمان و مبارزان ناشناخته نبود. آنها هیچگاه خود را مدیون مردم و متکی به آنان نمی دیدند بلکه همواره از بیداری مردم درهراس بودند.
اما برخلاف رژیم شاه، انقلاب اسلامی با حضور مردم در صحنه شکل گرفت. تظاهرات میلیونی تاسوعا و عاشورای 57 دراین مسیر نقشی تعیین کننده داشت. این تظاهرات درحقیقت رفراندومی بود که پایه های مردمی انقلاب و نظام برخاسته از ان را نشان می داد. با وجود سقوط رژیم شاه در 22 بهمن 1357 کار مهمی که انجام شد و مشروعیت مردمی نظام جمهوری اسلامی را به نمایش گذاشت رفراندوم 12 فروردین 1358 بود. دراین رفراندوم اکثریت بسیار بالایی از واجدین شرایط به نظام جدید رأی موافق دادند. درهمان سال قانون اساسی جدید تدوین و به آرای عمومی گذاشته شد. نظام جدید براساس این قانون اساسی شکل گرفت.
بنابراین رژیم سلطنتی پهلوی با جمهوری اسلامی دو ماهیت متفاوت دارند. چه با آن موافق یا مخالف باشیم جمهوری اسلامی برخلاف حاکمیت پهلوی با خواست و اراده مردم برسرکار آمده است و در زمان خطرهم مانند دوران جنگ هشت ساله این مردم بودند که برای حفظ آن تلاش کرده اند. بنابراین ماهیتا" نظام فعلی را نمی توان با نظام پادشاهی گذشته قیاس کرد. این به این معنی نیست که امروز نظام و جامعه ایرانی شرایط مطلوبی دارد و حتی از این گفته این معنی را هم نمی شود استفاده کرد که جامعه پس از انقلاب از همه جهات نسبت به دوران قبل از انقلاب دروضعیت بهتری قرارگرفته است. اما نکته ای که مهم تر از اینهاست اینست که نظام جمهوری اسلامی بعد از حکومت کوتاه دکترمصدقف تنها تجربه مردمی است که می خواهند خودشان سرنوشت خویش را تعیین کنند. تجربه ای که در حاکمیت پهلوی امکان بروز و ظهور نمی یافت.
2- مشروعیت مذهبی قوانین
اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطه مقررکرده بود: "مجلس مقدس شورای ملی که به توجه و تأیید حضرت امام عصر عجل الله فرجه و بذل مرحمت اعلیحضرت شاهنشاه اسلام خلدالله سلطانه و مراقبت حجج اسلامیه کثرالله امثالهم و عامه ملت ایران تأسیس شده است باید در هیچ عصری از اعصار مواد قانونیه آن مخالفتی با قواعد مقدسه اسلما و قوانین موضوعه حضرت خیرالانام ص نداشته باشد و معین است که تشخیص مخالفت قوانین موضوعه باقواعد اسلامیه بر عهده علمای اعلام ادام الله برکات وجوذهم بوده و هست. لهذا رسما" مقرراست درهرعصری از اعصارهیأتی که کمتر از پنج نفر نباشد از مجتهدین و فقهای متدینین که مطلع از مقتضیات زمان هم باشند به این طریق که علمای اعلام و حجج اسلام مرجع تقلید شیعه اسامی بیست نفر از علما که دارای صفات مذکور باشند معرفی به مجلس شورای ملی بنمایند. پنج نفر از آنها را یا بیشتر به مقتضای عصر اعضای مجلس شورای ملی بالاتفاق یا به حکم قرعه تعیین نموده و به سمت عضویت بشناسند تا موادی که در مجلسین عنوان می شود به دقت مذاکره و غور رسی نموده هریک از آن مواد معنونه که مخالفت با قواعد مقدسه اسلام داشته باشند طرح و رد نمایند که عنوان قانونیت پیدا نکند و رأی این هیأت علما دراین باب مطاع و متبع خواهد بود و این ماده تا زمان ظهور حضرت حجت عصر عجل الله فرجه تغییرپذیر نخواهد بود".
با وجود این که این ماده صراحت دارد که قوانین مصوب مجلس شورای ملی بدون تأیید پنج نفر مجتهدین منتخب مشروعیت قانونی ندارد در طول دوران سلطنت پهلوی پدر و پسر هیچ زمانی به این اصل قانون اساسی عمل نشد. در دوره رضاشاه که سیدحسن مدرس چنین نقشی را بازی می کرد تحمل نشد و وی را دستگیرکرده و به حبس و تبعید و درنهایت کشتن محکوم کردند. محمدرضا پهلوی نیز درسال 1341 علی رغم ابراز مخالفت جامعه روحانیت با قوانین و لوایح مصوب دولت، حاکمیت توجهی به این انتقادات نکرد و کار خود را انجام داد. بنابراین برطبق قانون اساسی مشروطه مشروعیت قوانین در طول دوران سلطنت پهلوی مخدوش بوده است. برای این مسأله رژیم شاه هیچ توجیهی نداشت و با زور و استبداد اجازه طرح مسأله را به کسی نمی داد. ممکن است برخی با این اصل موافق نباشند، اما نیک می دانیم مشروعیت سلطنت مشروعه به همان قانون اساسی مشروطه بود و نادیده گرفتن آن تیشه برریشه خود زدن است. اما نظام جمهوری اسلامی مادام که به مفاد قانون اساسی خود و مشروعیت اسلامی آن وفادارباشد این امتیاز بزرگ را نسبت به نظام پهلوی - که تناقض ساختاری داشت - دارد.
2- وابستگی به خارج تا بیگانه‌ستیزی
از آنجا که روی کارآمدن رژیم پهلوی با کمک خارجی بود، چه پدر و چه پسر خود را مدیون آنها می دانستند. لذا علی رغم ابراز قدرت دربرابر ملت، درمقابل قدرت های خارجی برخوردی انفعالی داشتند. رضاشاه وقتی در شهریور 1320 نیروهای نظامی انگلیس و شوروی وارد خاک ایران شدند، به ارتش دستور داد مقاومت نکنند و اسلحه را زمین بگذارند. دربرابر حکم آنها که وی از سلطنت استعفا بدهد نیز ایستادگی نکرد و به آن تن داد. حتی محمدرضا که به پادشاهی رسید هیچ اعتراضی به تبعید پدرش به جزیره موریس نکرد تا چه رسد اقدامی برای بازگرداندن او به وطن انجام دهد. رضاشاه در جزیره موریس درتبعید ماند تا همانجا درگذشت درحالی که پسرش محمدرضا درایران حکومت می کرد و روابط خوبی با انگلیس و امریکا داشت.
وی در طول دوران سلطنت خود همواره تابع سیاست های دول انگلیس و امریکا بود. هر زمان آنها حمایتش می کردند احساس قدرت می کرد و زمانی که در آستانه پیروزی انقلاب متوجه شد آنها از ادامه حکومت وی مأیوس شده اند به شدت خود را باخت و منفعل شد. توصیه آنها مبنی برخروج از کشور را بدون هیچ مقاومتی پذیرفت.
این وابستگی از چند جهت تبدیل به یک وابستگی ساختاری شده بود. یکی وابستگی نظامی بود. شاه از نظر خرید سلاح کاملا" وابسته بود. بخش مهمی از درآمد نفت صرف خرید سلاح می شد. آخرین تانک ها و هواپیماهای نظامی و سلاح های پیشرفته را از امریکا و انگلیس خریداری می کرد. اما وابستگی به همین جا ختم نمی شد. برای نگهداری، تعمیر و کاربرد این سلاح ها نیز ارتش ما وابسته به خارج بود. بطوری که چندین هزار مستشار نظامی خارجی در ایران بودند و سررشته ارتش را دردست داشتند. ماهنامه لوموند دیپلوماتیک مورخ ژوئیه 1978 دراین باره نوشت:"نه تنها خرید فراوان سلاح های امریکایی بیش از 30% از بودجه کنونی ایران را در بر می گیرد، بلکه از سال 1975 شاه اولین خریدار وسائل یدکی نظامی امریکا گردیده و خرید ابزار فوق حضور مستشاران امریکایی برای به کارانداختن آنها را منطقا" ضروری ساخته است. بنابرگزارش منتشره توسط سنای امریکا در اوت 1976 تا دوسال آینده 20 هزارنفردیگر(علاوه بر40هزارنفرفعلی) جهت تربیت ارتش ایران و آموزش استفاده از سلاح های پیشرفته به آنان می پیوندند".
علاوه بر این بلحاظ سیستم های ضدجاسوسی و امنیتی نیز کشور ما وابسته به امریکا بود. پایگاه های ضد جاسوسی که توسط امریکائیان اداره می شد و تنها علیه شوروی کارمی کرد در نقاط مختلف کشورما ساخته شده بود. آموزش های امنیتی به مأموران ساواک و ضد اطلاعات ارتش نیز توسط سرویس های امریکایی یا اسرائیلی انجام می شد. این روابط تنگاتنگ بود که ایران را از لحاظ نظامی و امنیتی به مهمترین دوست و متحد امریکا در منطقه تبدیل کرده بود. بطوری که برای سرکوب نهضت های آزادیبخش در منطقه نیز ایران نقش ایفا می کرد. سرکوب جنبش ظفار علیه سلطان قابوس در عمان یکی از این موارد بود.
وابستگی ارتش ایران به امریکائیان در روزهای آخرنقش خود را نشان داد. زمانی که ژنرال هایزر از سوی دولت امریکا برای انجام مأموریت ویژه به ایران آمد. روابط و اثرپذیری سران نظامی ایران از وی را درخاطرات این ژنرال امریکایی به خوبی می توان دریافت. او قبل از این که به دیدن شاه برود به انجام مأموریت خود و ارتباط با سران ارتش مشغول شد بطوری که شاه بعدها درخاطراتش از این رفتار گله کرده است.
همین وابستگی ها موجب شد مبارزین علیه استبداد به جمع بندی مبارزه علیه استعمار نیز برسند. زمانی که شعار ملی کردن نفت مطرح شد نخست وزیر وقت رزم آرا با تحقیر ملت ایران که یک لولهنگ هم نمی تواند بسازد استدلال می کرد که اگر شرکت نفت را از انگلیسی ها بگیریم قادر به اداره کردن صنعت نفت نخواهیم بود.
یکی ازویژگی های انقلاب سال 57 موضع تند آن علیه امریکا و انگلیس بود. ضدیت با امریکا و انگیس همچنان در فضای سیاسی ایران سایه خود را در طول سالیان بعد نه تنها حفظ کرد بلکه شدت یافت. بطوری که برعکس رژیم شاه که عدم حمایت خارجی موجب تزلزل و یأس در حاکمیت می شد، در دوران پس از انقلاب نزدیکی به امریکا موجب بی ثباتی و سقوط حاکمان می گردید. دوران جنگ هشت ساله نیز موجب شد زمینه های وابسته بویژه در حوزه نظامی به سوی خودکفایی سوق یابد.
درآن دوران چنانچه امریکا در حمایت از شاه تردید می کرد یا با آن دچارتضاد می شد، مانند آنچه درابتدای روی کارآمدن کارتر و طرح شعار حقوق بشر از سوی او پیش آمد، جنبش مقاومت مردمی جان می گرفت و سران رژیم منفعل و سردرگم می شدند. اما در دوران پس از انقلاب این فضا معکوس شد. امریکا از هر جریانی حمایت می کرد برای آن جریان دردسرساز می شد. مخالفت امریکا با حاکمیت ایران موجب انسجام داخلی و تقویت انگیزه در دفاع از آن می گردید.
تنها نقطه ای که می توان گفت وابستگی در دوران پس ازانقلاب ادامه یافت و همچنان اقتصاد ایران از آن رنج می برد وابستگی اقتصاد ایران به درآمد نفت است. هر چند سیاست اعلام شده و برنامه های اقتصادی بلند مدت در جهت رهایی از وابستگی به نفت بوده اما دولتمردان نتوانسته اند در عمل این هدف را محقق سازند.
تمامیت ارضی
یکی از نقاط تمایزجمهوری اسلامی با دوران قبل در حقظ استقلال سیاسی و تمامیت ارضی است. درحالی که در دویست سال اخیر ما همواره بخشی از سرزمین ایران بزرگ را از دست داده ایم اما جمهوری اسلامی در دوران جنگ هشت ساله به همت مردان و زنان غیور ایران اسلامی توانست کارنامه ای درخشان درتاریخ ایران از خود به جای گذارد. حتی در دوران محمدرضاپهلوی ایران حتی بدون جنگ صرفا" به دلیل سیاست های جهانی و صلاحدید خارجیان، تن به جدایی ایالت بحرین داد درحالی که بحرین جزیی از خاک ایران محسوب می شد. 3
قبل از آن نیز درشهریور 1320 خاک کشور و حتی پایتخت دراشغال نیروهای انگلیس و شوروی درآمد و ارتش ایران هیچ مقاومتی در برابرآنها نکرد. درطول جنگ جهانی عملا" ایران در اشغال نیروهای بیگانه بود و حتی به شاه هم اعتنای چندانی نمی کردند. اما ایران اسلامی زمانی که بخشی از خاکش توسط ارتش بعث با حمایت تمامی ابرقدرت ها اشغال شد، با تمامی توان با اشغالگران مقابله کرد و حیرت جهانیان را برانگیخت. مقاومت ایران در این جنگ نا برابر در برانگیختن و تهییج ملل جهان سوم تأثیربسزایی داشت. این نقطه درخشان در کارنامه جمهوری اسلامی از جمله امتیازاتی است که در تحلیل های سیاسی نمی‌توان از کنار آن گذشت. تأثیرات و نقش این مسأله در روحیه، ساختار و انگیزه های حفظ نظام بسیار اهمیت دارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات