سکولاریسم یا سکتاریسم یا هیچکدام
سران طوایف و فرقههای مختلف لبنان در قبال جنبش اعتراضی که 25 آوریل به راه افتاد احتیاط پیشه کردند. این حزم و احتیاط میتواند دو دلیل روشن داشته باشد؛ اول اینکه هنوز چشمانداز این حرکت اعتراضی روشن نیست و ثانیاً آنگونه که برخی از سران طوایف لبنان ارزیابی کردهاند سازماندهندگان این حرکت در انتخاب اهداف و شعارها تا حدی راه تندروی و بعضاً کلیشه برداری از بیرون را پیمودهاند. چنان که رویتر توصیف میکند در صدر جنبش اعتراضی، نمایندگان طبقه متوسط لبنان، بخصوص دانشجویان و قشر تحصیلکرده قرار دارند. طبقهای که در جدال تاریخی در جوامع دیگر عربی نیز برای رسیدن به مدرنیته همواره در پی برانداختن ساختار سنت رفته است. در حالی که از نگاه بزرگان سیاسی لبنان این نگاه حذفی در عمل به انکار و نفی یکی از واقعیتهای بدیهی تاریخ کشور میانجامد و سر از بیراهه و بحران در میآورد. بیش از آنکه جامعه مسلمانان سنی و شیعه موضع خویش را در برابر این حرکت اعتراضی ابراز کنند، مسیحیان و مارونیها در تریبونهای رسانهای خویش آن را به چالش کشیدند. واکنش این جناح دور از انتظار نبود، زیرا مسیحیان که وزن جمعیتی و سیاسیشان در لبنان تنزل یافته، هرگونه تغییر در قانون تقسیم قدرت را به ضرر خویش میبینند. بازتعریف هویت لبنان و باز توزیع قدرت سیاسی خواسته همه گروههای منتقد به میثاق 1943 است که به سود مسیحیان رقم خورد. بطور مثال در صورتی که این نظام تقسیم قدرت با مقیاس طایفهای برچیده شود در انتخابات مجلس، بهراحتی شیعیان اکثریت کرسیها را در دست میگیرند.
شاید از نگاه رهبران اسلامی لبنان اشتباه عمده جنبش مبارزه با فرقه گرایی این باشد که درانتخاب شعارها و نمادهای مبارزه و نیز یافتن آلترناتیو، نظام سکتاریسم راه خطا رفته است. در شعارهای برخی سران جنبش ضد سکتاریسم به جای آنکه ساختار فرقهای حاکم به چالش کشیده شود برای جدایی مذهب از سیاست جهتگیری میشود. آنها به جای آنکه فلش انتقادهای خویش را متوجه عوارض سوءتفکر فرقهسالاری کنند، معابد، کلیسا و مسجد را یکجا مخاطب قرار میدهند. این در حالی است که منشأ مشکلاتی را که مورد اعتراض نسل جدید لبنان است باید در تفکر سیاست پیشهگانی جست که منافع خویش را در این مدل سیاسی میبینند.
در تاریخ معاصر لبنان- از استقلال این کشور در سال 1968 تاکنون- نظامات حقوقی را نه مسجد و کلیسا بلکه بزرگان و سران طوایف پایهریزی کردهاند. این تقسیمبندی ابتدا در قالب یک منشور در 1943 میان رهبران سیاسی لبنان تصویب شد و بار دیگر در قالب پیمان نابرابر طایف در عربستان در سال 1989 تثبیت گردید. در سه سال اخیر کم نبودند نخبگانی مثل نبیه بری که نظام تقسیم قدرت برآمده از پیمان طایف را به نقد کشیده و برای اصلاح آن کوشیدهاند.
همین منشور سکتاریستی است که حصاری بلند میان پیروان فرقه و مذاهب را ترسیم میکند. در این نظام 128 کرسی پارلمان به نسبت شش به پنج بین مسیحیان و غیر مسیحیان تقسیم شده و مناصب قوه مجریه نیز به همین ترتیب در قالب رئیسجمهوری مسیحی مارونی( از شاخههای کلیسای کاتولیک)، نخست وزیر مسلمان سنی، رئیس مجلس مسلمان شیعه و نایب رئیس او، مسیحی پیرو کلیسای ارتدکس یونان به رسمیت شناخته شده است. در حالی که وظیفه پیمان تاریخی طایف این بود که به تضادها و تنشهای فرقهای پایان دهد و بعد از این جنگ داخلی و برادرکشی، بنیان همزیستی را استوار سازد، اما چنان که نبیه بری توصیف میکند این میثاق هنوز پابرجاست. برخی معترضان نظام فرقهای، مبدأ حرکت خویش را جدا سازی امر سیاست و ایدئولوژی قرار دادهاند. چنان که در جریان تظاهرات 25 آوریل، عدهای از افراد خواستار این شدند که نظام فرقهای در لبنان به نظامی سکولار عوض شود. اغلب کارشناسان لبنان در نقد این بخش از مرامنامه معترضان، بر نوعی پارادوکس انگشت تأکید مینهند به این صورت که سران حرکت 25 آوریل، سکتاریسم را بهعنوان ایدئولوژی تحمیلی و جبر تاریخ نفی میکنند اما خود خواسته یا ناخواسته ایدئولوژی دیگری که همان سکولاریسم است را برجامعه مذهبی تجویز میکنند.
گذشته از این، نباید از نظر دور داشت که جهان عرب و کشورهای اسلامی تجربهای اندوهبار از سکولاریسم دارند. حتی گزارشگر لسآنجلس تایمز در بیروت به این موضوع اقرار میکند و مینویسد: دمیدن در تنور سکولاریسم در ذهنیت اعراب، تجربه دوران ستیز با مذهب در ترکیه عصر آتاتورک و یا نظام استبدادی شاهی ایران را تداعی میکند. در لبنان که بافت فرهنگی آن با فرانسهزبانان شکل گرفته است، سکولاریسم اغلب ترجمان همان لائیسیته فرانسوی است. لذا کثیری از نخبگان عرب در عصر جدید، سکولاریسم را مساوی حذف مذهب میبینند و پروژه جهانگرای غرب که در پی برانداختن ارزشهای مذهبی و رواج لاقیدی است. گرچه در هر صورت نتیجه اهداف سکولاریسم نیز همان کنار زدن مذهب از جامعه است. رد پای افراط و حتی آنارشیسم تا حدی در حرکت 25 آوریل معترضان سکتاریسم هویدا بود. دستکم ایدههای مطرح شده از سوی سران دلالت بر این امر دارد؛ ایدهها و شعارهایی نظیر: «ما از دولت، سیاستمداران و احزاب سیاسی و کشیشهای مسیحی خیری ندیدیم- ما را به حال خویش رها کنید- نه سوریه نه امریکا- یا نه معبد نه کلیسا». اینجا میتوان تفاوت بارز میان نگاه شخصیتهایی که به مذاکره مستمر و حتی طولانی برای شکستن قالبهای بسته طایفهای معتقدند با کسانی که شعار برچیدن یکباره نظامات و مناسبات فرقهای سر میدهند پی برد. آن گروه از رهبران مذهبی و سیاسی مثل نبیهبری یا سیدحسن نصرالله که پروسه همگرایی میان فرق مختلف را دنبال میکنند هیچگاه خواسته خویش برای انسجام فرهنگی و سیاسی لبنان به بهای حذف سنتهای طوایف یا خرده فرهنگها را مطرح نکردهاند. مصلحان ملی در تاریخ لبنان از پدیده «تحمیل ایدئولوژی واحد بر جامعهای متکثر» برائت جستهاند، اما بدون شک همانها در چشم انداز لبنان یکپارچه یا به اصطلاح «پساسکتاریسم» حاضر نمیشوند تحمیل ایدئولوژی دیگری آنهم به رنگ و نشان لیبرالیسم یا سکولاریسم را بپذیرند. اشتباه بارز گردانندگان حرکت این است که بر یک جامعهای که سری در سنت دارد و پایی در مدرنیسم، میخواهند سنت را قربانی کنند، این اشتباه در بیانیههایی که برخی چهرههای لیبرال پس از تجمعات اخیر منتشر کردند به چشم میخورد که در آن فرقهها و طوایف گوناگون لبنان دعوت شدهاند تا زیر بیرق سکولاریسم گرد هم آیند.