تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۵۵  ، 
کد خبر : ۱۴۷۵۷۶
بازخوانی جریان‌های نفوذی در انقلاب اسلامی

سایه‌های شوم فتنه (بخش اول)


علی شیرازی
تجربه‌ کودتاهای مخملین نشان می‌دهد، سرمایه‌گذاری روی جوانان به ویژه جنبش‌های دانشجویی، یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های پیش‌برنده‌ طرح‌هایی چون براندازی نرم است:
‌اولین تجربه‌ انقلاب رنگی در دوران پس از جنگ سرد، در یک دوره‌ زمانی شش هفته‌ای - یعنی از 17 نوامبر تا 29 دسامبر 1989- در کشور چک‌اسلواکی به ثمر نشست.‌حلقه‌ی دوم این انقلاب که در واژگان علوم سیاسی به کودتای "فرامدرن" شناخته می‌شود، در سال 1997 در صربستان و به وسیله‌ی جنبش دانشجویی "اتپور" تکمیل شد.‌حلقه‌ی سوم آن در سال 2003 در گرجستان، با حرکت دانشجویی "کمارا" تدارک دیده شد.‌در اوکراین نیز گروهی از جوانان و دانشجویان آموزش‌دیده، حرکتی به نام "پورا" را در سال 2004 طراحی و به مرحله‌ی اجرا گذاشتند.‌این سناریو در بلاروس به نام "جنبش زوبر" ادامه یافت.‌انقلاب "لاله‌ای" قرقیزستان هم در سال 2005 - که دانشجویان در صفوف مقدم آن بودند - با نام "اتپور" تحقق یافت.‌در شبه‌کودتای 18 تیر 1378 نیز عناصر فریب‌خورده‌ای به عنوان پیشقراولان جنبش دانشجویی در ایران، مأموریت عبور از خطوط قرمز نظام را برعهده گرفتند.
با شکست سناریوی دشمن در شبه‌کودتای 18 تیر، طراحان جنگ نرم به این نتیجه رسیدند که برای پیشبرد اهدافشان در جمهوری اسلامی ایران، نمی‌توانند سرمایه‌گذاری وی‍ژه‌ای روی قشری خاص - یعنی دانشجویان - داشته باشند، بنابراین لایه‌های دیگری از جامعه همچون زنان، روزنامه‌نگاران، اساتید دانشگاه، نخبگان، کارگران و هنرمندان هم باید به میدان بیایند تا زمینه‌های کودتای مخملین به صورت فراگیر و گسترده در کشور فراهم شود.
برای این حرکت، بنیادهایی به ظاهر فرهنگی توسط عوامل فرهنگی سازمان سیای آمریکا به کار گرفته شد. وزیر اطلاعات در اواخر آذر 1388 گفت: بیش از 80 مؤسسه، بنیاد، صندوق و نهاد در جنگ نرم علیه ایران برنامه‌ریزی می‌کنند، که ما به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:
 بنیاد "ایرانیکا" به رهبری "احسان یارشاطر"، بهایی و مهره‌ صهیونیسم جهانی.
 بنیاد "علوم انسانی" که با سازمان سیا ارتباط دارد و یک مؤسسه‌ دولتی آمریکایی است.
 بنیاد "محوی" که توسط یکی از وابستگان محمدرضا پهلوی به نام "ابوالفتح محوی" ایجاد شده است و هزینه‌ نهادها و نشریات ضدانقلابی و بخش اعظم مخارج سفر روشنفکران وابسته‌ مقیم داخل کشور به سرزمین‌های اروپایی و ایالات متحده آمریکا را پرداخت می‌کند.
 بنیاد "سیرا"، یکی از نهادهای وابسته به کانون‌های امپریالیسم است که "هوشنگ امیراحمدی"، خود را مؤسس و بنیانگذار اصلی آن معرفی می‌کند. از جمله برنامه‌های این بنیاد غربگرا، ارتباط‌گیری فوق‌العاده نزدیک با عناصر دانشگاهی است.
 بنیاد "پر"، که در سناریوی تهاجم فرهنگی، به دفاع از فرهنگ مورد نظر غرب مشغول است؛ این بنیاد در جذب عناصر داخلی فعالیت محسوسی دارد.
 بنیاد "مسا" که در شهر واشنگتن قرار دارد و ریاست آن با "احسان یارشاطر"، بهایی مقیم امریکاست.
 بنیاد "اعانه ملی برای دموکراسی" که اصلی‌ترین مراکز انقلاب‌های رنگین را در جهان طراحی کرده یا با حمایت کلان اقتصادی، به آن‌ها مأموریت داده است. "مادلین آلبرایت" - عضو هیأت مدیره‌ این بنیاد - و "فرانسیس فوکویاما" - عضو کادر رهبری - از اعضای این بنیاد هستند.
 بنیاد "مطالعات ایران" به مدیریت "اشرف پهلوی" که یکی از طرح‌های سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا برای ایجاد یک شبکه‌ گسترده‌ جاسوسی و از نخستین مجریان پروژه‌ سقوط ایدئولوژیک در جامعه‌ ایران است؛  بنیاد "جورج سوروس" به ریاست "جورج سوروس"، کارگزار اقتصادی کودتاهای مخملی در جهان که زیر نظر سازمان سیا فعالیت می‌کند. این بنیاد با فعال کردن مراکز مطالعاتی در کشورهای مختلف و سپس ارزیابی مخالفان دولت مرکزی و حمایت از مطبوعات مخالف دولت، زمینه را برای انقلابی آرام و به شکست کشاندن دولت یا حکومت فراهم می‌کند. اهداف خاص این بنیاد در ایران، وصل کردن اندیشمندان، تحصیلکرد‌ه‌ها، حاکمان محلی و مؤسسات غیردولتی ایران به آمریکا و جوامع تحقیقاتی و حقوق بشر بین‌المللی و توانمندسازی مؤسسات محلی ایران است.
 بنیاد "فرهنگی ناتو" برای ایران که به دستور دبیر کل ناتو و حمایت رئیس صندوق آلمانی "مارشال" و همراهی "رامین جهانبگلو" در سال 2003 به وجود آمد. بنیادی که مورد حمایت جدی سرویس ارتباطات استراتژیک بین‌المللی وزارت امور خارجه آمریکا قرار گرفت.
 نهاد "ابتکار مشارکت خاورمیانه" که پس از 11 سپتامبر توسط وزارت داخلی آمریکا شکل پذیرفت و روی مسأله آموزش و ارتباط با دانشجویان در سراسر منطقه‌ خاورمیانه، سرمایه‌گذاری زیادی کرده است.
این بنیادها و نهادها در پروژه‌ براندازی نرم، نقش مکملی را نسبت به هم در راستای اهداف تغییرات آرام در کشورهای هدف از جمله ایران دنبال کرده و می‌کنند.
این مراکز، تحت عناوین و پوشش‌های مختلف، افراد کلیسا را در حوزه‌ اثرگذار - مانند دانشگاه، روشنفکران، زنان، جوانان و سازمان‌های غیردولتی - شناسایی و با حمایت مالی و پشتیبانی بنیادهایی مثل "سوروس"، "فورد"، "ned" و از طریق دعوت به سخنرانی، کنفرانس، بورس‌های مطالعاتی و پژوهشی، آن‌ها را جذب کرده و ضمن توانمندسازی آن‌ها در حوزه‌های تخصصی‌شان، به نهادهای سیاسی آمریکا متصل می‌کنند.
پس از شکست شبه‌کودتای 18 تیر 1378، همه‌ این تلاش در قالب "تهاجم فرهنگی" وارد عرصه شد تا کودتایی مخملین در ایران رقم بخورد.
مقام معظم رهبری در سال 1379 فرمودند: "دشمن، جنگ فرهنگی را از اول انقلاب اسلامی آغاز کرد، این تهاجم بعد از جنگ شتاب بیش‌تری گرفت و اکنون دشمن با تمام امکانات فرهنگی خود وارد میدان شده است."
دشمنان بیست سال است که در عرصه‌های علمی، فرهنگی، مطبوعاتی و هنری کشور برای اهداف شومی که در قالب‌های یاد شده طراحی شده است، تلاش می‌کنند؛ چنان‌که ده سال برای کودتای 18تیرماه برنامه‌ریزی شد و هدف بعدی آن‌ها، پروژه‌ پس از انتخابات ریاست جمهوری خرداد 1388 بود. اینک نمونه‌هایی از تلاش‌های فریبکارانه آن‌ها را با تفصیل بیش‌تر بیان می‌کنیم.
الف) تلاش دشمن در دانشگاه‌ها
مطالعه‌ جریان‌های فرهنگی و سیاسی در یکصد و پنجاه سال‌ اخیر ایران، این نکته را ثابت می‌کند که استعمار و استکبار بیش‌ترین بهره‌ها را عمدتاً از استادان به اصطلاح روشنفکر دانشگاه برده‌اند و با سازماندهی آنان در "لژهای فراماسونری"، "کلوپ‌های روتاری"، "باشگاه‌های لاینز" و سایر تشکیلات مورد قبول غربی‌ها و احزاب و گروه‌های سیاسی، از توان و انرژی آن‌ها در جهت مطامع خود بهره‌برداری کرده‌اند و با توزیع آنان در حوزه‌های فرهنگ، سیاست و اقتصاد کشور، جامعه‌ ما را به سمت اهداف خویش سوق داده‌اند.(1)
سازمان فراماسونری، بازوی اجرایی استعمارگران اروپایی و آمریکایی‌ها است. تفکر سران فراماسون، با اهداف بهائیت همخوانی دارد. تمام رؤسای جمهور امریکا غیر از "کندی"، عضو "لژهای فراماسونری" بودند. همه‌ نخست‌وزیران رژیم پهلوی نیز فراماسون بودند حتی "هویدا"، فرد شاه را هم بهایی می‌داند. طبیعی است در زمان طاغوت که آمریکا بر کشور ما حکم می‌راند و شاه نوکر کاخ سفید و سازمان سیا بود، همین تفکر در دانشگاه‌ها نیز حاکم بود. فراماسونرها تلاش می‌کردند "سکولاریسم" را در میان دانشجویان رواج دهند و افکار روشنفکران غرب‌زده‌ صدر مشروطیت مانند "آخوندوف" و "میرزا ملکم‌خان" و "کسروی" را گسترش دهند.(2)
دکتر "ذبیح‌ا... قربان" - عضو لژ فراماسونری "حافظ" - در طول ریاست خود بر دانشگاه شیراز، بیش‌ترین توجه را به کلیمیان و بهائیان مبذول می‌داشت؛ به طوری که بیش از چهارصد نفر بهائی و کلیمی به دستور او به استخدام دانشگاه شیراز درآمدند.(3)
ارتشبد "فردوست"، دکتر "قربان" را در شمار عناصر و عوامل سازمان جاسوسی انگلستان می‌داند.(4) این رئیس دانشگاه، نظرات عناصر بیگانه و محافل استعماری - به ویژه صهیونیست‌ها - را در حوزه‌ تعلیم و تربیت جوانان ایرانی اجرا می‌کرد.
"احسان یارشاطر"، از دوستان نزدیک "اسدا... علم" و از استادان بهائی دانشگاه تهران بود. این فرد که امروز ریاست بنیادهای "ایرانیکا" و "مسا" را بر عهده دارد، مأموریت "تدوین دایره‌ المعارف ایرانیکا" را بر عهده گرفت و در آن به تحریف مسائل تاریخی و فرهنگی ایران پرداخته است. وی در این دایره‌المعارف به طرز مفصل از سرکرده‌ فرقه‌ ضاله‌ بهائیت تجلیل کرده است.(5)
برخی از اعضای نهضت آزادی ایران که در دانشگاه تدریس می‌کردند، همین تفکر را داشتند و دارند. امریکایی‌ها روی تفکر بازرگان کار کرده بودند. روی افکار "سروش" و "بشیریه" کار کرده‌اند؛ این‌ها جزء روشنفکران غرب‌زده‌ای هستند که دیروز و امروز در دانشگاه‌ها تدریس کرده و می‌کنند.
برخی از مهره‌های رژیم پهلوی رابط غرب با اساتید و دانشجویان هستند. "هاله‌ اسفندیاری" در بنیاد "فرح" کار می‌کرد؛ وی جاسوس و رابط بین "کیان تاجبخش" - نماینده‌ بنیاد سوروس در ایران - و "رامین جهانبگلو" است.
هاله اسفندیاری در تیرماه 1386 می‌گوید: "واقعاً به این نتیجه رسیدیم که این افراد و خود من، بشویم حلقه‌های یک زنجیره‌ای که تشکیل شده از بنیاد مراکز تحقیقاتی و دانشگاه‌ها که به اسم دموکراسی، به اسم توانمندسازی زنان، به اسم دیالوگ؛ حتی در ارتباط سعی کنند یک شبکه‌هایی به وجود بیاورند که این شبکه‌ها نهایتاً در ایران منجر شود به وجود آوردن یک تغییرات خیلی اساسی در درون رژیم ایران؛ یعنی واقعاً متزلزل کردن این سیستم."(6)
این‌ها وارد دانشگاه‌های ما شدند و برای فتنه‌ 88 برنامه‌ریزی کردند.
پدر "کیان تاج‌بخش"، مسؤول روابط عمومی دفتر "فرح پهلوی" بود. وی در سال 1386 به عنوان نماینده‌ مخفی بنیاد آمریکایی "سوروس" به اتهام اقدام علیه امنیت کشور از طریق فعالیت‌های تبلیغی و جاسوسی به نفع بیگانگان، دستگیر و زندانی شد. این فرد، پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری دوباره دستگیر و بازداشت شد. این شخص استاد و دکترای دانشگاه تهران بود. در دانشگاه، تفکر براندازی را در قالب کتاب "سرمایه‌ اجتماعی" تدریس می‌کرد.(7)
پدر "رامین جهانبگلو" از فعالان حزب توده‌ ایران و نماینده رژیم پهلوی دوم در سازمان "اوپک" بود. مادرش در دفتر "فرح پهلوی"، بام تا شام برای برگزاری "جشن هنر شیراز" طرح و ایده می‌داد و از هواداران "عرفان مدرن" و "هیپی‌وار" بود.(8) دایی رامین، "حسین نصر"، رئیس دفتر "فرح پهلوی" بود؛ کسی که فعالیت‌های رامین را با سازمان سیا پیوند زد. این شخص در دانشگاه تهران فلسفه تدریس می‌کرد و بیش‌ترین سخنرانی را در دانشگاه‌های ایران داشته است. خودش در اعترافات می‌گوید: "بیش‌ترین فعالیت‌هایی که داشتم، در راستای منافع دشمنان ایران قرار گرفت."(9)
به دعوت رامین، معماران فروپاشی لهستان و مجارستان به ایران آمدند تا طرح براندازی نرم در کشورمان را نهادینه کنند!
"محسن کدیور"، "عبدالکریم سروش" و "عبدالعلی بازرگان" در تاریخ 25/10/1388 در خارج از کشور، در قالب گروهی به همراه "عطاءا... مهاجرانی" و "اکبر گنجی"، به عنوان "اتاق فکر جنبش سبز" اعلام موجودیت کردند.
این‌ها از جمله "حسین بشیریه" در دانشگاه‌ تدریس می‌کردند.
"جان کین" - یکی از تئوریسین‌های سازمان سیا - از سال 1374 تعامل خود را با "بشیریه" و "سروش" آغاز کرد. در سال 1383 نیز این دو با "جرج شولتس" - وزیر خارجه سابق آمریکا - و "فرانسیس فوکویاما" - تئوریسین آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها - دیدار و رایزنی کردند.
این‌ها نمایی از وضعیت دانشگاه‌های ماست. "سعید حجاریان" می‌گوید من از سر غفلت نظریات ماکس وبر را به شرایط کشورمان تعمیم دادم. "هاشم آغاجری" همان نگاه‌ را ترویج می‌داد و "بشیریه" هم با تمام وجود به همراه یارش - سروش- به جنگ اعتقادات ملت ایران آمده بود.
معاون وزیر اطلاعات در بهمن 1388 می‌گوید: "...در این فضا، افراد پشت صحنه مثل "حسین بشیریه" به عنوان فکرساز جریان فتنه و آقای "ولی نصر" - پسر سیدحسین نصر - به عنوان مشاور اوباما - رئیس جمهور آمریکا - حضور دارند."
"جلال آل‌احمد" می‌گوید: "یک واقعیت، موجود است و آن این‌که روشنفکر غرب‌زده‌ ما به وسوسه‌ حکومت‌های وقت از همان اول که در فرنگ درس خواندن و از فرنگ برگشتن را آموخت، شروع کرد به لامذهبی، از کتاب‌های "جلال‌الدوله" و آثار "ملکم‌خان" بگیر تا آثار "کسروی" و از جنجال بهائی‌گری بگیر تا حرف و سخن اصلی حزب توده. اغلب روشنفکران و نهضت‌های روشنفکری، ندانسته علم مخالفت با مذهب و روحانیت را برداشتند."
برخی هم دانسته در دام شیطان بزرگ گرفتار شدند و تلاش می‌کنند ایران را در دنیای به ظاهر مردن به مستعمره غرب تبدیل کنند. صدها استاد باایمان و انقلابی در دانشگاه‌های سراسر ایران وجود دارند که برخی از آنان الگوی من و ما هستند. اما این روشنفکران غرب‌زده، با جنگ روانی و با حمایت برخی از قدرتمندان در کشور، راه نفی حاکمیت دینی را در دانشگاه‌ها طی می‌کنند.
باید برای رهایی از این دام پهن شده چاره‌ای اندیشید و‌الا همان طور که شکست‌خوردگان در فتنه‌ 78 به فکر فتنه‌ی 88 افتادند، دوباره فتنه‌جویان برای کودتای مخملین، به فکر بهره‌گیری از دانشجو و دانشگاه می‌افتند و با استفاده از قدرت نفوذی‌های خود و غافلان و فریب‌خوردگان، باز بیراهه‌ای را ترسیم می‌کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات