سیداحسان رئیسالساداتی
اخیراً مهاجرانی فراری و خائن او را تنها کسی دانسته که "بر سر پیمان خویش ایستاده و از حقوق ملت دفاع میکند!"
عزت الله سحابی خود را رهبر شورای فعالان ملی مذهبی در ایران می داند. او و بیشتر دوستان ملی مذهبیاش تصمیم گرفته بودند در انتخابات ریاست جمهوری دهم از سید محمد خاتمی حمایت کنند.که خاتمی افتخار حضور در انتخابات را نصیب علاقه مندانش نکرد.البته نظر اولیه آنها این بود که شورای ملی مذهبیها یک کاندیدای مستقل داشته باشد و آن کاندیدا هم عزت الله سحابی باشد، اما خود سحابی میگوید: "نمیخواهم در برابر کاندیدای اصلاحطلبان دکّان بزنم".
این مقدمه ای است از مصاحبه خبرگزاری فارس با عزت الله سحابی قبل از انتخابات دهم ریاست جمهوری.در این مصاحبه سحابی خود را " معتقد به شرکت در انتخابات" می داند و اظهار می دارد:" حتی اگر سی مرتبه هم شکست بخوریم شاید مرتبه سی و یکم پیروز باشیم. به هیچ وجه، تحریم انتخابات و یا قهر با آن را شایسته نمیدانم."وی با تائید این جمله خود" میدانیم رد صلاحیت میشویم اما در انتخابات ریاست جمهوری کاندیدای مستقل معرفی خواهیم کرد"، اضافه کرد
" نظر شخص من روی آقای خاتمی است. اما به شیوه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در دوره آقای خاتمی (سال 84) اعتراض دارم!"
وی با تائید "تعریف از موسوی مبنی بر "نخست وزیر مظلوم" خواندن او
علی رغم حمایت از خاتمی در انتخابات " در پاسخ به این سئوال " یعنی به نظر شما مهندس موسوی بعد از گذشت بیست سال، هیچ تغییری نکرده؟ دوستان آقای خاتمی میگویند خاتمی امروز دیگر خاتمی 76 نیست. حالا میتوانیم بپذیریم مهندس موسوی از نظر فکری نسبت به 20 سال پیش، بکر و دست نخورده باقیمانده باشد؟" اظهار می دارد": قطعاً در افکار آقای موسوی تغییراتی پیدا شده. حتی خود من معتقدم که اگر دولتی ترکیبی از خاتمی و میرحسین شکل بگیرد خیلی خوب است." و در پاسخ به سوال دیگری می گوید:"من خودم هم هیچ وقت موافق آشوب و تحریک مردم نیستم."
با اینکه در مصاحبه او می شود نشانه هایی از اعتراض و انتقاد یافت،ولی او موضع نرمتر، آرامتر و منطقی تری از خود نشان می دهد.ولی وقتی بیانیه او(که به عنوان نامه به هموطنان خارج از کشور) انتشار یافت،چهره واقعی و نیت های احتمالی آنها در طول حیات نظام مقدس جمهوری اسلامی را بهتر نشان می دهد.این نامه خطاب به ایرانیان خارج از کشور است.ولی فحوای کلام نشان می دهد مردم و جریان موسوم به سبز در داخل ایران را هم مد نظر دارد.برای روشنتر شدن چهره واقعی اینها و تناقض در گفتار و عملشان در چند بند به واکاوی این نامه(بیانیه) می پردازیم.
الف ـ از ابتدای این نامه آقای سحابی با عبارت" حقی که در عصبانی و احساساتی شدن در زیر فشارها و سرکوبها و دروغها و تهمتها دارید"، دائم به مشوش کردن اذهان عموم
به ویژه جوانان می پردازد. او با گفتن " آنچه برادر پیرتان را وادار به نوشتن این سطور میکند شرایط خاصی است که در آن به سر میبریم و به علت تحت فشار بودن و آزاد نبودن رسانههای داخلی، شما هموطنان خارج از کشور، هر یک کم و بیش، نقش مهمی در اطلاعرسانی و احیانا طرح و بازگویی تحلیلهایتان از طریق رسانههای خارجی دارید،" هدف خود از نوشتن نامه را روشن می سازد و دست به دامن جریان سبز خارج از کشور می شود و از آنها می خواهد که از طریق رسانه های خود اعلام کنند که جریانات آشوبگر داخل دست از اعمال رادیکال و خشونت آمیز بردارد" و نیت و هدفش را در زمان طولانی تر پیش ببرد." به همه دوستان و بویژه جوانان عزیز بگویم که همیشه ایثار و فداکاری این نیست که انسان آماده چوب خوردن و حتی گلوله خوردن در راه آزادی و استقلال و... باشد، اینها هم گاه لازم است، اما همه عزیزان باید بدانند که گاه تحمل حرکت تدریجی از گلوله خوردن هم سختتر است." و از تهییج احساسات جوانان با عباراتی همچون"گلوله خوردن در راه استقلال و آزادی گاهی لازم است"، روی حرکت تدریجی و اصطلاحا نرم تاکید میکند. او در این راه استراتژی خود را ارائه می دهد: مسائل عملی سیاسی را نه صرفا بر مبنای "حقیقت" بلکه بر مبنای "موفقیت" باید سنجید.
ب ـ " در این سوی صف نیز اگر بسیاری از شما به نقد بزرگان اصلاحات به خاطر فرصتسوزی و کوتاه آمدن و یا به اصطلاح راستروی در "حرکت از بالا"ی اصلاحات میپردازید، در "حرکت از پایین" نیز هرگونه چپروی میتواند آثار مشابهی در ناتمام و ناکام گذاشتن حرکات و مبارزات داشته باشد."
به نظر می رسد وی در این قسمت از نامه خود از بازگشت سران فتنه به سمت مردم و نظام تلویحا ابراز نگرانی و اعتراض می کند و از آن به عنوان " فرصتسوزی کوتاه آمدن"و" راستروی "یاد
می کند و آن را نوعی تفریط می داند!
ج ـ سحابی در ابتدای نامه خود
می گوید:"همان طور که به آقای خاتمی نیز عرض کردهام اولویت اولم "ایران" است نه مسئله نظام و حاکمیت غالب. این در حالی است که وی در مصاحبه ای که با خبرگزاری فارس داشته است و پیش از این به قسمتهایی از آن اشاره شد
می گوید"حتی اگر سی مرتبه هم شکست بخوریم شاید مرتبه سی و یکم پیروز باشیم. به هیچ وجه، تحریم انتخابات و یا قهر با آن را شایسته نمیدانم" و یا " بارها گفتهایم که به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران وفاداریم و به آن اعتقاد داریم به جز چند مورد. من برانداز نظام نیستم نه به دلیل اینکه در نظام هیچ اشکالی نمیبینم بلکه به این خاطر که اندک فتوری در اقتدار حکومتی ایران باعث آشوب و بلوا از اطراف و اکناف میشود. تنوع قومی موجود در ایران به گونهای است که نبود یک حکومت مرکزی مقتدر باعث هرج و مرج در کشور میشود. فروپاشی و یا تضعیف حکومت مرکزی مساوی است با فروپاشی ایران و ما از این منظر، شدیداً مخالف تضعیف پایههای حکومت هستیم. اما شخصاً هر چند دیدگاه خاص خودم را در مورد اصل ولایت فقیه اعتقاد دارم اما به آن التزام دارم چون یکی از این اصول قانون اساسی است." و یا از همه مهمتر اینکه " بنده عرض میکنم که ایران در حکم یک ظرف است که محتوای آن میتواند مذهب باشد، مارکسیسم باشد، لیبرالیسم باشد و یا هر چیز دیگری. این ظرف اگر نباشد و یا سست باشد هر محتوایی داشته باشد پخش هواست. لذا من با آنکه هیچ وقت ناسیونالیست نبودهام اما ایران را یک ظرف میدانم که اگر نباشد و یا ضعیف باشد همه بر آن مسلط میشوند؛ ایران را به مذهب اولویت میدهم. مذهبم را هم تا به حالا حفظ کردهام و قلمزدنهای من بیشتر در زمینه مذهب است." این درحالی است که او دغدغه اول خود را در گفتگو با خاتمی مسئله ایران
می داند و نه مذهب.چرا که در جایی دیگر با اذعان به متکثر بودن جریان انحرافی سبز و به قول خود او " جنبش سبز مانند خود جامعه ایران، پدیده متکثری است و در آن از افراد شدیدا مذهبی تا افراد شدیدا غیرمذهبی حضور دارند.
آنها میتوانند در عرصه بحث و نظر، هر یک عقیده خود را داشته باشند، اما در عرصه عمل سیاسی، آنها باید موجودیت یکدیگر را به رسمیت بشناسند و به عقاید هم احترام بگذارند." آیا این به معنای پلورالیسم دینی و رسوخ آن در میان مردم نیست؟ آیا یک فرد دیندار و مذهبی باید با یک فرد بیدین و غیرمذهبی در سیاست یک نظر باشد و مذهب و اعتقاد خود را فدای یکی شدن با یک غیرمذهبی کند؟ یعنی یک فرد مذهبی باید در کنار یک سلطنتطلب و یک ملیگرا و چند تروریست فراری قرار گیرد؟
ج- اگر به این استدلال سحابی که به طرز ظریفی بیان شده است توجه کنیم:
الف: حاکمیت ایران یک حاکمیت مستبد است که مردم و جنبشهای مردمی را به صورت واکنشی به سمت تند و رادیکالیزه شدن پیش میرانند.
ب: تجربه تاریخ جهان و خود ایران نشان داده است که خشونت عواقب مثبتی ندارد و آنها که با خشونت پیروز میشوند حتی وقتی حاکم میشوند دست به سرکوب و خشونت و حذف مخالفان و منتقدان میزنند.
آیا نتیجه این نخواهد شد که او معتقد است نظام اسلامی ایران با خشونت روی کار آمده است؟
د- "اما در دوره دکتر مصدق، عدهای با تندروی و طرح شعار جمهوریت و یا پایین کشیدن مجسمههای شاه در برخی میادین و نظایر آن، جناح مقابل را متحد و عصبانی و مصمم کردند و یا نصایح بازرگان کمتر به گوش فعالان سیاسی آن روز نشست و در هر دو مورد نیز ما بهای سنگینی برای بیتوجهی به تجارب معقول و منطقی و تسلیم احساس شدن خود پرداختهایم."
او با تطبیق جامعه امروز ایران به زمان دیکتاتوری دوره شاه انقلاب تاریخی مردم در زمان مصدق و پایین کشیدن مجسمههای شاه را در آن زمان عملی اشتباه میداند که باعث جریتر شدن حکومت شده است.
و البته از بازرگان نیز یاد میکند و اشاره میکند به "هر دو مورد" که البته معلوم نیست مورد دوم در نظر او کدام است. ولی به نظر میرسد انقلاب اسلامی سال 57 و نظر بازرگان در آن زمان مبنی بر سیاست "گام به گام" او در مقابل شاه و حفظ نظام سلطنتی مدنظر وی است و اما درباره اشتراکات و افتراقشان با نهضت آزادی که به اذعان خود او "اختلاف اصولی" در کار نیست. این در حالی است که نظام بر سر اصول با آقایان به مشکل برخورده است.
"ما با نهضت آزادی اختلاف اصولی نداریم اما چون بنده به اقتصاد خیلی اهمیت میدهم و آن را محور جامعه میدانم. در مقابل دوستان نهضت آزادی قرار گرفتم. از آنجا که اقتصاد، معاش مردم است و اگر بر پایه فساد بگردد هیچگاه سیاست مملکت درست نخواهد شد. نهضت آزادی به اقتصاد اهمیت نمیداد.
آقای مهندس بازرگان هم با وجود اینکه بنده خودم را خیلیخیلی به ایشان مدیون میدانم، اما به دیدگاههای اقتصادی ایشان انتقاد داشتم. آن زمان مهندس بازرگان میگفت باید تمام کارها به مردم واگذار شود و دولت هیچ دخالتی نکند اما امروز که نظام سوسیالیستی شکست خورده، این افراطیون بازاری هستند که با دخالت دولت در اقتصاد مخالفند.
در حالی که بسیاری از اقتصاددانههای لیبرال معتقد به دخالت دولت در اقتصاد هستند. "کنز" به عنوان اقتصاددانی که نظریاتش اقتصاد سرمایهداری غرب بعد از جنگ جهانی اول را نجات داد، معتقد است که دولت باید "رهبر اقتصاد" باشد، رهبر باشد نه متصدی..."
"... دلیل جدا شدن من از نهضت آزادی به سال 58 برمیگردد. زمانی که بنده دبیر هیئت اجرایی نهضت آزادی بودم، مهندس بازرگان، دکتر ابراهیم یزدی و چند نفر دیگر با آمریکاییها دیدار کردند که من از این موضوع بیاطلاع بودم.
هر چند مهندس بازرگان با تمام وجود از حقوق ایران در این دیدار دفاع کرده بود اما من معتقد بودم این دوستان در جایگاه اولین دولت بعد از انقلاب باید پرستیژ خود را در برخورد با آمریکا حفظ کنند و به این سادگیها نباید روی آشتی به آمریکاییها نشان بدهند. البته خود من طرفدار آشتی با آمریکا هستم اما معتقدم در این آشتی باید یک چیزی گرفت و یک چیزی داد..."
البته سحابی به این موضوع اشاره نکرد که در ازای دریافت "چیزی" از آمریکا "چه چیزی؟" باید بدهیم؟!