تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۸  ، 
کد خبر : ۱۴۷۵۸۱
چارچوب ارزشی و نظری کنش‌های سیاسی فرد

فرهنگ سیاسی و کارکردهای آن


یاشار هشترودی
فرهنگ سیاسی از جمله واژگان تاخیری و نوین در علوم سیاسی می باشد. هر چند که اشارات ضمنی در اندیشه سیاسی یونان باستان و دوران روشنگری در اروپا بدان اشاره شده است و واژه فرهنگ سیاسی در دهه 60 با تلاش های گابریل آلموند و سیدنی وربا وارد علوم سیاسی گردید پژوهش های دو اندیشمند سیاسی مزبور پژوهش های رفتار گرایانه بوده و هدف آن گشودن سطح جدیدی از تحلیل در مطالعه رفتار سیاسی انسان در مناسبات سیاسی- اجتماعی از طریق توجه به نگرش ها، باورها، اعتقادات سیاسی و تاثیر آن در رفتار سیاسی می باشد.‏
گابریل الموند به عنوان فردی که بیشترین تحقیقات را در این راستا به عمل آورده است بر این اعتقاد است که اصطلاح فرهنگ سیاسی به موضع گیریهای خاص سیاسی همانند گرایش ها نسبت به نظام سیاسی و قسمتهای مختلف آن و گرایشات نسبت به نقش خویش اشاره می کند. وی می گوید همان گونه که ما از فرهنگ اقتصادی و یا فرهنگ دینی استفاده می کنیم می توانیم از واژه فرهنگ سیاسی نیز استفاده کنیم. زمانی که ما از فرهنگ سیاسی یک جامعه صحبت می کنیم به نظام سیاسی اشاره می کنیم که در شناخت ها، احساسها و ارزیابی مردمانش درونی شده است.چنانچه در نقش های غیر سیاسی همانند اجتماعی اتفاق مزبور برای فرد رخ داده است. در واقع فرهنگ سیاسی به جنبه هایی از فرهنگ اشاره دارد که بر روی فرایندهای سیاسی یک جامعه و یا کشور تاثیر می گذارد. لزوماً همه جنبه های فرهنگ نمی تواند بار سیاسی داشته باشد ولی در هر فرهنگی بخشی از آن با مسائل سیاسی پیوند خورده و در رهیافت سیاسی افراد تاثیر می گذارد. ‏
گابریل آلموند برای ارزیابی سطح فرهنگ سیاسی فرد و یا جامعه 4 ضابطه مشخص را تعیین می کند که به ادعای وی از طریق تجربه آزموده شده است : ‏
‏1: فرد چه دانشی در مورد ملت، نظام سیاسی، تاریخ آن، موقعیت، قدرت، خصوصیت، خصوصیات قانون اساسی و مانند آن دارد؟‏
‏2: از ساخت ها و نقش نخبگان سیاسی مختلف و خط و مشی های سیاسی پیشنهادی رو به جلو ( معمولاً در حین انتخابات سیاسی) چه دانشی دارد؟ احساسها و عقاید در مورد ساخت های مزبور، رهبران و خط ومشی های سیاسی پیشنهادی چیست؟
‏3: در مورد جریان رو به پایین اجرای خط مشی، ساختها، افراد و تصمیمات درگیر در این روندها چه دانشی دارد و احساسات و عقایدش در آن مورد چه می باشد؟
‏4: تصورش از خود به عنوان عضوی از نظام سیاسی چیست؟ در مورد حقوق، قدرت ها، تعهدات و استراتژی های مربوط برای دسترسی به نقطه نفوذ چه دانشی دارد؟ درباره قابلیت هایش چگونه فکر می کند؟ چه هنجارهایی از مشارکت و یا اجرا را می داند؟
آلموند و سیدنی وربا بر اساس ضوابط فوق به طور کلی 3 نوع فرهنگ سیاسی تجسم می نمایند: محدود، تبعی و مشارکتی ‏محدود: در فرهنگ سیاسی محدود، مشابه الگوی جوامع سنتی؛ فرد نه به طور مستقیم از عملیات و خط و مشی های سیاسی نظام سیاسی آگاه است و نه خود را به عنوان عضوی از یک ملت یا نظام سیاسی می شناسد. افق محدود فردی به فراگرد قبیله یا دهکده اش محدود است. و به طور کلی فرد هیچ نقشی در فرایندهای سیاسی کشور ندارد. نمونه تاریخی این نوع فرهنگ سیاسی را می توان در اکثر امپراتوری ها و بویژه نظام های ملوک الطوایفی ملاحظه کرد و نیز نمونه فعلی آنها را می توان در برخی از کشورهای آفریقایی همانند موریتانی و .. که در آنها هنوز قبیله و قبیله گری به حیات خود ادامه می دهد؛ مشاهده کرد.‏
تبعی: فرد تابع از اقتدار تخصصی حکومت آگاه است؛ به شدت تحت تاثیر قرار می گیرد و شاید نسبت به آن احساس غرور می کند. رابطه در سطح کلی متوجه نظام است و متوجه بازده، جنبه اداری و یا جریان رو به پایین (سلسله مراتب) نظام سیاسی است و اساساً رابطه انفعالی دارد و به طور کلی فرد تحت تاثیر تبلیغات و آرای دیگران قرار می گیرد تا آنکه مستقل تصمیم بگیرد. در چنین فرهنگی ، فرد نقشش بیشتر تائیدی است و نظام به صورت ابزاری، از توده برای رسیدن به اهداف خود استفاده می برد.‏
مشارکتی: اعضای اجتماع درصددند که صریحاً به سوی نظام و به عنوان کل و به سوی ساخت های سیاسی، اداری و روندها گرایش پیدا کنند. افراد در فرهنگ سیاسی مشارکتی، فعالانه در کارهای نظام درگیر می شوند. اعم از اینکه با نظام باشند و یا آن را انکار کنند؛ زیرکانه از نفوذ نظام در زندگی خود آگاهند و سعی می کنند در خط و مشی سازی و در فرایندها نفوذ خود را اعمال کنند. به طور کلی اینکه فرد می خواهد یا از طریق رای و نظر خود و یا از طریق ورود به مناصب سیاسی در سیاست حضور و مشارکت یابد، یعنی مشارکت و حضور صرفاً یکطرفه و به صورت نظرسنجی و رای گیری نیست بلکه فرد برای ورود به دنیای سیاست نیز تلاش می کند.‏
در این راستا الموند و وربا برای دقیق تر شدن 3 نوع فرهنگ سیاسی مخلوط را نیز مطرح می کنند که آمیزه ای از 3 فرهنگ قبلی می باشند: محدود-تبعی، تبعی-مشارکتی و محدود-مشارکتی. فرهنگهای محدود- تبعی چنانچه از عنوانش پیداست در مراحل ابتدایی و گذرا قرار گرفته و یک مرحله بالاتر از فرهنگ سیاسی محدود صرف می باشد. در این نوع فرهنگ فرد از نظام سیاست خود اطلاع پیدا می کند ولی در آن تاثیر گذار نیست.در فرهنگ سیاسی تبعی- مشارکتی معمولاً فرد از نظام تا حدودی آگاهی پیدا می کند و تبلیغات خواسته های رهبران سیاسی بر عام غالب شده و این نوع فرهنگها معمولاً مستعد ایجاد نظام های توده ای و عوامفریب می باشند. در فرهنگ محدود- مشارکتی، که در بسیاری از کشورهای در حال توسعه عمومیت دارد، نهادهای سیاسی و ارزش های رهبری ؛ خصوصیت فرهنگ سیاسی مشارکتی را دارد. اما وفاداری های افراد و توده ها به رهبران قبیله ای و قومی همچنان به قوت خود باقی می ماند یعنی فرد هم به یک حاکم سیاسی نظر دارد و هم حاکمیت قبیله ای و نیز سایر اشکال را پذیرا می شود. بنابراین گرچه نمادهای مشترکی همانند پرچم، قانون اساسی، سرود ملی و ... وجود دارد ولی اینها برای تحریک افکار عمومی چندان کارایی نخواهند داشت. ‏
اهمیت بررسی فرهنگ سیاسی کشورها زمانی برجسته تر می شود که سران کشورها بخواهند از پتانسیل های مردمی استفاده بکنند. این شرایط بویژه در زمان های بحران همانند جنگ بیشتر مورد توجه قرار می گیرد. در فرهنگ سیاسی مشارکتی که فرد به نظام سیاسی خویش حساس بوده و برای خود نقشی در ان نظام قایل است و نیز به موجودیت سیاسی کشور خویش اعم از اینکه حزب دلخواه یا مخالف سرکار باشد تعصب و ایمان دارد در مقابل تهدیدات بیرونی که متوجه کلیت سرزمینی باشد احساس خطر کرده و برای رفع خطر تلاش می کند. در اینجاست که آلموند و وربا اصطلاح منش سیاسی را که بخشی از فرهنگ سیاسی است به کار می گیرند. در نظر آنها منش ملی نمی تواند در نفوذ و قدرت مورد اغماض قرار گیرد. برای کسانی که به خاطر ملت در صلح و جنگ تلاش می کنند، سیاست های ملت را به چهارچوب و فرمول بندی در می آورند، اجرا نموده و پشتیبانی می کنند، انتخاب می کنند و انتخاب می شوند، افکار عمومی را شکل داده و تولید و مصرف می کنند، همه و همه به درجاتی متفاوت حاوی آثاری است که منش ملی را می سازند. به عنوان مثال نیروی اولیه و مقاومت روسها، اختراع و ابتکار فردی آمریکایی ها، قضاوت صحیح انگلیسی ها و نظم و دقت آلمانها برخی از کیفیت هایی است که خود را در عرصه های مختلف نشان می دهد و نمونه آن را در جنگ جهانی دوم ملاحظه کردیم. ولی مشکلی که برای ارزیابی منش ملی وبه طور اعم فرهنگ سیاسی وجود دارد عدم شاخص بندی دقیق و یا به عبارتی عدم سنجش آنها می باشد.
چگونه ما می توانیم برای ملت خود یک فرهنگ سیاسی و یا منش ملی خاصی را در نظر بگیریم و سپس بر اساس ان استراتژی خود را به اجرا در بیاوریم. لذا هم ارزیابی منش ملی و فرهنگ سیاسی از یک طرف و هم برنامه ریزی برای اعمال یکسری سیاست ها در راستای فرهنگ سیاسی کاری بس مشکل خواهد بود. الموند و وربا با رهیافت رفتار گرایانه برخی از شاخص ها را برای عالمان علم سیاست مشخص نمودند ولی علی رغم این خودشان هم اذعان دارند که بیشتر جنبه های مسئله مورد نظر غیر قابل سنجش و اندازه گیری می باشد.‏
ازکارکردهای فرهنگ سیاسی می توان تاثیر این مقوله را در ارتباط با توسعه سیاسی نام برد نظام سیاسی معینی از دیگر نظام های سیاسی نه تنها بر پایه ساختارها، بلکه به واسطه فرهنگهای سیاسی موجود در آن تفاوت می یابد. دانشمندان توسعه سیاسی تشخیص داده اندکه نمی توانند پدیده توسعه سیاسی در کشوری را بدون توجه به فرهنگ سیاسی آن کشور توضیح بدهند. در مطالعات توسعه سیاسی ابتدا بهترین نظام و سیستم سیاسی را مشخص کرده و سپس مناسب ترین فرهنگ سیاسی مرتبط با آن را در نظر می گیرند. و بالاخره این سئوال که چرا دموکراسی و یا شکل خاصی از نظام سیاسی در کشور مشخص نمی تواند کارآمد باشد ؟ پاسخ خودش را می تواند از فرهنگ سیاسی جویا شود چون بدون توجه به فرهنگ سیاسی کشور نمی توان نظامی را غالب کرد که موفقیتش تضمین گردد.‏

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات