دکتر سیدمحمدکاظم سجادپور
تحولات قابل توجهی در محیط پیرامونی روسیه رخ داده است که هر کدام علیرغم تفاوت در جزئیات و موارد خاص، از پدیدهای واحد سخن میگویند. تحولات قرقیزستان و سرنگونی دولت آن در 7 آوریل 2010، دیدار کریماف، رئیس جمهوری ازبکستان از مسکو بعد از تأکید بر دوستی با روسیه در 20 آوریل و تمدید قرارداد استفاده از بندرگاه «سواستوپل» برای استفاده نیروی دریایی روسیه تا 25 سال دیگر توسط اوکراین در قبال 30 درصد تخفیف گاز وارداتی از روسیه در 21 آوریل، همگی از زنجیره به هم پیوستگی فعالیتهای روسیه در محیط پیرامونی خود و در مجموعه جمهوریهای سابق حکایت دارد. حلقههای این زنجیر در کنار تحولات تابستان 2008 و استفاده روسیه از نیروهای نظامی در منازعه خود با گرجستان بر سر آبخازیا و اوستیا باید مدنظر قرار گیرد. چگونه میتوان فعالیتهای روسیه را در آنچه که «خارج نزدیک» نامیده میشود، تجزیه و تحلیل کرد؟ دیدگاههای گوناگونی در پاسخ به چرایی این تحولات و ماهیت آنها عرضه میشود که در سه نگاه روس محور، کشورهای حاشیه محور و غرب محور قابل تفکیک هستند. ترکیب این سه نگاه، تصویر روشنی از روندهای جاری در محیط پیرامونی روسیه ارائه خواهند داد.
دیدگاهی با محوریت برآمدن روسیه، سعی در توضیح و تفسیر تحولات فوق دارد. بدین صورت که روسیه به مرور تسلط گذشته را بر حوزه پیشین شوروی بهدست میآورد، با کاستن از نفوذ نیروهای طرفدار غرب قدرت خود را افزایش میدهد و به انقلابهای رنگین در این جمهوریها که نوعاً به قدرت یافتن نیروهای جانبدار آمریکا منجر شد، رنگ دیگری میدهد. یکی از اهرمهای اصلی روسیه در این میان، انرژی است که به خوبی از آن در قرارداد جدید با اوکراین استفاده شد. با تخفیف 30 درصدی گاز و در پی تغییر دولت یوشچنکو که جانبدار ناتو بود، روسیه از نیاز اوکراین استفاده کرد. جالب آنکه بعد از تغییر دولت در کیف و روی کارآمدن یانوکوویچ، در طول حدود چهار ماه، مدودف، رئیس جمهوری روسیه پنج مرتبه با همتای اوکراینی خود دیدار داشت که آخرین آنها برای تمدید قرارداد استفاده از بندر اوکراینی برای مدت 25 سال بعد از اتمام قرارداد فعلی است که هنوز چند سالی مهلت دارد و کاملاً پایان نیافته است.
دیدگاه دیگری بر ماهیت حکومتهای پیرامونی روسیه تکیه کرده و تأکید میکند که تغییر دولتها در مناطق اطراف روسیه، هرچند که گرایش غربگرایان در این جمهوریها را با چالش روبرو میکند، اما نمیتوان آن را کاملاً بازگشت به گذشته و دست نشاندگی حکومتهای اقماری در مناطق پیرامونی روسیه، مانند دوران اتحاد جماهیر شوروی دانست. حکومتهای جدید در برخی از جمهوریها، در عین نشان دادن تمایل بیشتر به سمت روسیه، موضع ضدغربی قابل ملاحظهای نگرفتهاند. «درنزر» Drenzer کارشناس امور بینالمللی، در زمره باورمندان به این دیدگاه است. او میگوید اوکراین در حالی که با روسیه قرارداد جدید تمدید مهلت استفاده از بندر سواستوپل را امضاء کرده، در بالاترین سطح در اجلاس امنیت مواد هستهای که در اوایل آوریل 2010 به دعوت اوباما در واشنگتن برگزار شد، نیز شرکت کرد و حرفهایی خوشایند آمریکا زد. جالب آنکه دولت جدید قرقیزستان تنها کشوری است که آمریکاییها و روسها به طور همزمان در آن پایگاه دارند و این خود ترجمان وضع نوینی در مناطق پیرامونی روسیه است.
دیدگاه غرب محور، عمدتاً حرکت روسیه در مناطق پیرامونی را محصول رفتار غرب به طور عام و آمریکا به طور خاص میداند. در این دیدگاه طیفهای گوناگونی وجود دارند. طیفی بر این باور است که دولت اوباما با دولت بوش در رفتار با مجموعه شوروی سابق، متفاوت و شرایط جدید در این مناطق، نتیجه تغییر تمرکز دولت آمریکاست. در دوران بوش، تمرکز بر توسعه روابط با جمهوریهای اطراف روسیه و متمایل کردن آنها به سمت آمریکا بود. اوباما تمرکز را بر همکاری با روسیه گذاشته و در حال حاضر برای واشنگتن، در مقام مقایسه، تعامل با روسیه اولویت دارد. طیف دیگری موضع انتقادی داشته و معتقد است که به طور کلی سیاست ناتو، آمریکا و غرب در دوران بعد از فروپاشی، بر طرد استراتژیک روسیه از فضای جمهوریهای شوروی سابق استوار بوده و این سیاست باعث حساسیت ژئوپلتیک روسیه و تصمیم به تسلط بر فضای مناطق پیرامونی خود شده است.
«چارلز کوپچان» Charls Kupchan از کارشناسان شورای روابط خارجی توصیه میکند که ناتو و آمریکا از این سیاست فاصله بگیرند و در اجلاس سران ناتو که در نوامبر 2010 (آذر 1389) برگزار میشود، زمینههای همکاری نوینی را بین روسیه و ناتو تا حد پذیرش مسکو در این اتحادیه نظامی فراهم آورند.
هر کدام از دیدگاههای فوق، بخشی از واقعیتهای مناطق پیرامونی روسیه را منعکس میکنند. علیرغم تفاوت در ارزیابی شرایط آن مناطق، در این تردیدی نیست که مناطق پیرامونی روسیه یا خارج نزدیک، در ایام اخیر دستخوش تغییر شدهاند. این تغییرات نمیتواند از زاویه امنیت منطقهای و بینالمللی کماهمیت قلمداد شود.