* به عنوان اولین پرسش لطف کنید جریان شناسی مناسبی را از روحانیت در مقطع پیروزی انقلاب اسلامی ارائه کنید؟
** جریان شناسی های مختلفی از روحانیت و علما صورت گرفته است که این مسئله در منابع سیاسی و تاریخی موجود قابل ردیابی است. البته بنده وارد آن مباحث نشده و از منظر جدیدی به این موضوع اشاره می کنم. با درنظر گرفتن آن دسته از علمایی که به سیاست نزدیک شدند و ثمره اقدامات آن ها منجر به انقلاب اسلامی شد و مخصوصا با توجه به حضرت امام می توان به لحاظ دین شناسی از وجود دو جریان در میان علما و رهبران دینی یاد کرد. یک جریان به دین به مثابه یک نظام، مکتب و سیستم نگاه میکرد. طبیعتا انتظارات این جریان از دین بسیار کلان و فراگیر بود. اما نگاه دیگری هم در میان برخی از علما و روحانیون به لحاظ دین شناسی بود که نگاهی فردی و جزئی به دین داشت. در نگاه اول که نگاه سیستمی است، فلسفه دین ساماندهی جامعه به ویژه از طریق حکومت تعریف می شد.
لذا وقتی کتاب البیع حضرت امام را مطالعه میکنیم، می بینیم که امام خمینی می فرمودند: «الاسلام هوالحکومه بشئونها» یعنی اسلام مساوی با حکومت است. همچنین در خصوص فقه و احکام امام می فرمودند که احکام، قوانین حکومت هستند. در زمینه توصیف شرایط ولی فقیه نیز حضرت امام شرط علم به قانون را در کنار عدالت مطرح می کنند یعنی به جای تعبیر علم به فقه، تعبیر علم به قانون را مطرح می کنند. در واقع نگاه سیستمی امام باعث می شد که ایشان از عبارت قانون استفاده کنند و یا اسلام را مساوی با حکومت دانسته و فلسفه دین را تشکیل حکومت برای تحقق عملی عدالت بدانند. همین رویکرد در زمینه توجه به بحث اخلاق هم مورد نظر امام خمینی بود. از این رو مباحث اخلاقی امام وجهه سیاسی هم داشت، بهگونهای که حکومت پهلوی مجبور شد درس اخلاق ایشان را تعطیل کند. امام در آن دروس می فرمودند که موضوع اخلاق، انسان کامل است و اگر انسان بخواهد به کمال برسد باید با موانع درونی کمال مبارزه کند که این موانع شامل موانع درونی و بیرونی هستند. موانع درونی کمال، رذایل فردی است که باید فضایل جایگزین آنها شود. موانع بیرونی هم استبداد، استعمار و طاغوت است و لذا برای رسیدن به کمال فردی هم باید اقدام به سرنگونی طاغوت و برپایی حکومت اسلامی نمود.
در این تعریف هم انتظار از دین وسیع می شود و هم انتظار از حوزه های علمیه و علما و رهبران دینی وسیع می شود. اما در نگاه و جریان دوم که نگاهی فردی به دین دارد، انتظار از حوزه های علمیه و رهبران دینی بسیار کاهش می یابد. در واقع جدایی دین از سیاست در این نگاه مطرح می شود. در حالی که در نگاه اول تصور جدایی دین از سیاست غیرممکن است. به همین دلیل امام خمینی معتقد بود که اگر کسی ولایت فقیه را تصور کند، تصدیق و تایید می کند. در حالی که در نگاه دوم، اثبات ولایت فقیه نیازمند دلیل است. بنابراین با این توضیحات می توان در خصوص نقش روحانیت در پیروزی گفت که به طور طبیعی جریان اول ختم به انقلاب شد، اما جریان دوم در مواردی مانع انقلاب بود و در مواردی هم با سکوت رفتار می کرد که امام از برخی افراد این جریان با تعابیر مختلفی مانند مقدس نماها و متحجرین یاد می کرد. همچنین در مفهوم سازی کلانی حضرت امام دو جریان اسلام ناب محمدی و اسلام آمریکایی را مطرح می کند.
* چه ارتباطی بین روحانیت با سایر اقشار جامعه به ویژه دانشگاهیان و روشنفکران در پیروزی انقلاب وجود داشت؟
** وقتی که گفته می شود فلان گروه در انقلاب نقش داشته است، لازم است از مفهوم «نقش» رفع ابهام شود. کسی تردیدی ندارد که رهبری انقلاب اسلامی برعهده امام خمینی بود و ایشان نیز یک رهبر دینی بودند. همچنین میتوان گفت که در انقلاب اسلامی برخلاف انقلاب مشروطه وحدت در رهبری وجود داشت. یعنی یک رهبر واحد، شناخته شده و مورد وفاق در جریان انقلاب وجود داشت. به طوری که حتی اگر کسانی هم مخالف رهبری امام بودند، به دلیل جو حاکم نمی توانستند مخالفت خود را بیان کنند. حزب توده از جمله گروه های مخالف رهبری حضرت امام بود که به دلیل ایدئولوژی خود نمی توانست یک رهبری مذهبی را بپذیرد، ولی در اوایل پیروزی انقلاب سعی میکرد ظاهرا با رهبری امام خود را همسو نشان دهد. البته حزب توده جایگزینی هم برای حضرت امام نداشت، زیرا در آن زمان کسی در کنار حضرت امام به عنوان رهبری انقلاب مطرح نبود و بزرگان انقلاب مانند آیت الله طالقانی، شهید مطهری و همچنین روشنفکرانی مانند مهندس بازرگان رهبری امام را ترویج میکردند. البته اگر از سطح رهبری انقلاب عبور کنیم، مشخص میشود که همه اقشار و گروههای اجتماعی در پیروزی انقلاب مشارکت داشتند.
* در زمینه ایدئولوژی انقلاب چه می توان گفت؟
** در این زمینه نظرات مختلفی وجود دارد. گرایش غالب این بوده که ایدئولوژی حاکم بر انقلاب، ایدئولوژی اسلامی با قرائت امام خمینی بوده است. البته افرادی هم بودند که ایدئولوژی های دیگری را مطرح می کردند که شاید بیشترین توجه در این راستا به سمت ایدئولوژی های چپ و سوسیالیستی بود. البته به نظر می رسد این نگاه، نگاه درست و دقیقی نباشد. زیرا ایدئولوژی هر نهضت و انقلابی را رهبر آن تعیین می کند، لذا چون رهبری انقلاب اسلامی برعهده امام بود و این رهبری کاملا اجماعی و بدون هیچ اشکال و شبههای بود پس ایدئولوژی انقلاب متناسب با دیدگاه های اسلامی بوده است. البته نمی توان انکار کرد که در فضای انقلاب ایدئولوژی های دیگری درکنار ایدئولوژی اسلامی هم مطرح بوده است. در نتیجه باید بین اینکه چه ایدئولوژیها و گروه هایی در انقلاب نقش داشتند و اینکه رهبری انقلاب توسط چه کسی صورت گرفته تفکیک قائل شویم. بر این مبنا باید گفت که رهبری انقلاب برعهده حضرت امام بوده ولی همه گروه ها در جریان انقلاب مشارکت داشتهاند. همچنین ایدئولوژی اصلی انقلاب، اسلام بوده هرچند که سایر ایدئولوژی ها هم در انقلاب مطرح بوده اند.
* نقش روشنفکران مذهبی مانند مرحوم شریعتی در جریان انقلاب اسلامی چه بود و این اندیشه ها چه نسبتی با دیدگاه های روحانیت انقلابی داشت؟
** در آثاری که از دکتر شریعتی برجای مانده این مسئله مشخص است که رهبری امام مورد تایید ایشان نیز بود. البته ایشان به نحو مشکوکی پیش از پیروزی انقلاب از دنیا رفتند و در ایام انقلاب جامعه ما از وجود ایشان محروم شد. البته این واقعه در کنار رحلت مشکوک فرزند امام، حاج آقا مصطفی، باعث جرقه های انقلاب شد. کاملا روشن است که آثار افرادی مانند دکتر شریعتی در پیروزی انقلاب سهم و نقش داشته است. اما در خصوص رهبری انقلاب، مرحوم شریعتی از امام به عنوان یک رهبر بیدار و شایسته یاد میکردند. البته دونگاه در تعامل روحانیت با روشنفکران و دانشگاهیان وجود داشته و دارد. در رویکردی که نگاه جامع به دین داشت، دانشگاه به عنوان نهادی ضروری و دانشگاهیان به عنوان افرادی که باید نقش اجتماعی و سازمانی را برعهده گیرند، تعریف می شد. چون این رویکرد، اسلام را بسیار کلان و در قالب حکومت می دید وجود دانشگاه و دانشگاهیان را بسیار ضروری می دانست. اما در رویکرد دیگری که به دین نگاهی فردی داشت و هم در میان حوزویان و هم در بین دانشگاهیان وجود داشت، به تقابل دانشگاه و حوزه دامن زده می شد.
در حالی پیش از انقلاب افرادی مثل حضرت امام، شهید بهشتی و شهید مفتح در تلاش جهت برقراری ارتباط سازنده بین حوزه و دانشگاه بودند. در همان زمان از سوی نیروهای مخالف اقداماتی در جهت خنثی کردن این اقدامات صورت می گرفت که رژیم پهلوی هم در این راستا بی تاثیر نبود. همچنین باید گفت که این اقدامات در زمینه رابطه مطهری و شریعتی هم موثر واقع شد و این اقدامات تفرقه افکنانه باعث شد که این دو نفر که روزگاری در کنار هم بودند و در حالی که مطهری، باعث دعوت شریعتی به حسینیه ارشاد شد، رابطه تیره ای با هم پیدا کنند و مطهری تبدیل به منتقد شریعتی شود. البته باید گفت که رابطه شریعتی به عنوان یک روشنفکر با بخش هایی از روحانیت همچنان ادامه داشت و یکی از افرادی که در اسناد تاریخی هم آمده است که باعث تداوم این رابطه بود، شخص مقام معظم رهبری بودند. بنابراین به عنوان نتیجه می توان گفت نگاه حضرت امام و طرفداران ایشان به مقوله دانشگاه و نیز روشنفکران یک نگاه اصلاحی بود. بر اساس این نگاه، این افراد و نهادها باید در خدمت اسلام و ارزش های اسلامی قرار گیرند. اما در نگاه سکولار و فردی به دین به مسئله رابطه حوزه و دانشگاه به گونه ای سلبی نگریسته می شد.
* پس از پیروزی انقلاب اسلامی، روحانیت به طور گستردهای وارد عرصه های اجرایی و اجتماعی شد، اکنون پس از گذشت سه دهه از پیروزی انقلاب چه نگاه آسیب شناسانه ای را می توان از روحانیت ارائه کرد؟
** بعد از پیروزی انقلاب، گروهی از روحانیت به رهبری حضرت امام که اسلام را به عنوان یک مکتب تعریف میکردند، عهده دار مسئولیت نهادهای جدید مانند مجلس شورای اسلامی، قوه قضاییه، شورای نگهبان و مجلس خبرگان شدند. اما مشکلی که به وجود آمد، این بود که نیروهایی که در حوزهها و دانشگاه ها مشغول فعالیتهای علمی بودند، به یکباره وارد مناصب اجرایی شدند و این امر باعث ایجاد خلا مهمی در حوزه و دانشگاه شد. این مسائل سبب شد تا موضوع تربیت و آموزش نیروهای جدید دچار خلأ جدی شود. این موضوع وقتی جدی تر می شود که توجه کنیم پیش از پیروزی انقلاب، در حوزه و دانشگاه افراد آموزشهای کاملا فردی داشته و از تربیت نهادی و سیستماتیک بی بهره بودند. بنابراین غالب افرادی که پس از انقلاب به مناصب مدیریتی رسیدند با تلاش های شخصی خود و با انگیزههای الهی و ارزشی به مهارت های مدیریتی دست یافته بودند. بعد از پایان جنگ فرصت مناسبی در این زمینه فراهم آمد. بررسیهای انجام شده در این مقطع، باعث شکل گیری برخی از نهادهای جدید به ویژه در حاشیه حوزه های علمیه شد. اما امروز با نگاهی به این تجربیات می توان گفت که اقدامات انجام شده در سه دهه گذشته با یک نگاه راهبردی، جامع، بنیادین، هدفمند و نظام مند صورت نگرفته است.
بنابراین لازم است یک آسیب شناسی جدی از سه دهه گذشته صورت گیرد و ورود به دهه چهارم با نگاهی راهبردی انجام شود. در تسریع چنین رخدادی چند عامل موثر است که این عوامل در دهه اخیر همواره مورد توجه رهبر معظم انقلاب بوده و توسط برخی افراد و نهادها پیگیری شده است. این موضوعات شامل مسئله جنبش نرم افزاری و تولید علم، کرسی های نظریه پردازی و آزاد اندیشی و نیز ضرورت تحول در حوزه های علمیه است. مقام معظم رهبری در این زمینه فرموده اند که اگر حوزهها خود را متناسب با شرایط زمانه متحول نکنند، منزوی شده و نمی توانند انتظارات را برآورده کنند. اگر نگاه جامع به دین را اتخاذ کنیم که همان نگاه حضرت امام به دین بوده است، مشخص می شود که وضعیت فعلی فاصله زیادی با وضع مطلوب دارد. یعنی اگر اسلام به عنوان مکتبی که برای اداره جامعه برنامه دارد، در نظر گرفته شود باید ارائه کننده ابعاد سیاسی، اقتصای، فرهنگی، امنیتی، تربیتی، حقوقی وتمام ابعاد لازم برای اداره جامعه،از نظر ارزشی باشد. به عنوان مثال، اگر امروز موضوع مکتب حقوقی اسلام را در نظر بگیریم که از قدیم الایام در حوزههای علمیه مورد توجه بوده مشخص می شود که از ابعاد اجتماعی و بین المللی حقوق در حوزه ها غفلت شده است. در زمینه مکتب سیاسی اسلام، نظریه سیاسی روشنی از سوی حضرت امام طرح شده و در قانون اساسی هم آمده که نظریه ولایت فقیه است، اما ابعاد مختلف آن باید تبیین شود.
در زمینه مکتب اقتصادی اسلام و در مباحثی مانند بانکداری اسلامی بهرغم تلاش های تحقیقاتی صورت گرفته از سوی مراکز مختلف حوزوی و دینی هنوز به یک انسجام و وفاق مشخص نرسیدهایم. در زمینه هایی مانند مکتب امنیتی اسلام نیز تاکنون کار مشخصی صورت نگرفته است. همچنین در مورد مکتب تربیتی اسلام مطالب ارائه شده به انسجام مشخصی نرسیده است که به همین دلیل آموزش و پرورش و نظام تعلیم و تربیت با مشکلات جدی مواجه است. در زمینه فرهنگ نیز هنوز نظریه فرهنگی روشنی که بتواند پشتوانه دستگاههای فرهنگی مانند صداوسیما و وزارت ارشاد باشد، وجود ندارد. در حالی که مکاتب فکری دیگر دارای نظریههای خاص خود هستند. بنابراین این مسائل نشان می دهد که ما نیازمند اتخاذ تصمیماتی اساسی در حوزه های علمیه جهت حل راهبردی مسائل جامعه هستیم.
* مرحوم شهید مطهری رمز موفقیت و استمرار انقلاب را حفظ رهبری روحانیت می دانست. از نظر شما برای ایفای نقش موثر روحانیت در آینده انقلاب چه اقداماتی لازم است؟
** جامعه اسلامی، جامعه ای است که بر دوش امت اسلامی قرار دارد. امت اسلامی یک مجموعه منسجم، یکپارچه و هدفمند است که شامل آحاد مسلمانان می شود. روحانیت به عنوان سربازان امام زمان(عج) در جبهه فرهنگی جامعه و رهبری و هدایت آن حضور دارند و از این جهت دارای تکالیف سختی هستند. این مسئله هم از جهت رفتارهای فردی آنها مهم است زیرا این رفتارها به حساب دین گذاشته می شود و نیز از لحاظ نقش رهبری هم مسئولیت روحانیت بسیار سنگین است. تهدیداتی که متوجه جامعه اسلامی است را می توان به سه جبهه تهدیدات سخت، نیمه سخت و نرم تقسیم کرد. شاید مهم ترین تهدیدی که در فضای امروز دنیا مطرح است، تلفیقی از همه این موارد است. جامعهای که میخواهد مستقل باشد باید خود تولید فکر و اندیشه کند و این تولید توسط اشخاص و گروههای نخبه صورت میگیرد و از این حیث نقش روحانیت دارای اهمیتی برجسته خواهد شد.
نقش دیگر روحانیت، نقشهای موقعیتی است. این نقش به تناسب شرایط و موقعیتهایی است که روحانیت در آن قرار می گیرد. این نقش ها در پیش از انقلاب بهگونه ای دیگر تعریف میشد و پس از پیروزی انقلاب نقشهای جدید مطرح شده است. لذا اگر دیروز روحانیت برخی از اقدامات را انجام نمیداد به نوعی دارای عذر موجه بود، اما امروز دیگر عذری برای کوتاهی در ادای تکالیف دینی برای روحانیت وجود ندارد. بر همین اساس ما در پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی به این نتیجه رسیدهایم که کمکی به سازمان و نهاد روحانیت صورت داده و پیشنهاداتی را برای حضور راهبردی روحانیت در دهه چهارم انقلاب در سطوح ایران، جهان اسلام و جهان ارائه کنیم. همایش «روحانیت و انقلاب اسلامی: گذشته، حال، آینده» با چنین هدفی طراحی شده و پیگیری می شود.