تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۸  ، 
کد خبر : ۱۴۷۵۹۲

ریشه‏های خرافه‏گرایی

مقدمه: شماره 152 مجله حوزه با عناوین زیر از سوی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم منتشر شده است: خرافه‏گرایی و بازگشت به جاهلیت، بایسته‏ها و نبایسته‏های پیام‏رسانی دینی، ضعف عقلانیت زمینه‏ساز خرافه، ریشه‏های پیدایی و پایایی خرافات و تعدادی عناوین دیگر. در ذیل بخشی از مقاله اخیر را برای بهره‏برداری خوانندگان درج می‏کنیم.

ریشه معرفت‌شناختی خرافه
کسانی که قدرت فهم و توانایی درک و تحلیل مسائل را ندارند، یا بسیار ساده‏لوحانه و مسامحه‏آمیز از کنار پدیده‏های مفهومی ـ عینی در حوزه‏های گوناگون و از جمله "دین" می‏گذرند، گرفتار خرافه می‏شوند و آن را به عنوان یک حقیقت یا واقعیت می‏پذیرند؛ یا این که گرفتار پاره‏ای اندیشه‏های غیرعلمی و نامعقول می‏شوند که پیامد پذیرش آن تولید خرافه در عرصه‏های مختلف است. زیرا خرافه از حیث معرفت شناختی ممکن است از دو راه، تولید و توزیع شده و در گذر زمان رنگ حقیقت و واقعیت بگیرد:
الف. از راه نفوذ افکار و اندیشه‏های نادرست.
ب. از راه رفتارهای نادرست.
راه اول، ابتدا یک فکر انحرافی و خرافی رشد و رواج یافته و کم کم در صحنه عمل فرد و جامعه ظهور می‏یابد، به گونه‏ای که قیام علیه چنین خرافه‏ای بسیار مشکل است و نیاز به یک انقلاب فرهنگی و تحول علمی ـ معرفتی دارد.
در راه دوم، پاره‏ای رفتارهای خرافی، در جامعه منتشر شده و وجهه مقبولی به خود می‏گیرد و سپس کم کم، تئوریزه می‏گردد؛ یعنی وجوه علمی برای وجیه و موجه جلوه دادن آن، به کار گرفته می‏شود و با اقامه دلیل، آن را برهانی می‏سازند. و این امور ممکن است نسبت به پاره‏ای از آموزه‏ها و معارف دینی و گاه شخصیتها، الگوها و مراکز مذهبی صورت بگیرد. در هر دو حال، شماری آگاهانه و از روی عمد و بدخواهانه، در قالب آموزه‏های دینی و تحت پوشش تفسیر، حدیث، کلام، فقه، اخلاق، عرفان و.. باورهای دینی و بینش اسلامی دینداران را هدف گرفته و با پیرایه‏ها و خرافه‏ها می‏آلایند و از کارایی می‏اندازند و حتی ممکن است در این کژراهه‏ایی که در پیش گرفته‏اند، تفسیر به رأی، تاویل نادرست، دروغ بستن به خدا و رسول خدا(ص) و ائمه هدایت و نور نیز بنمایند، چنانکه پیامبر اکرم(ص) فرمود: "قد کثرت علی الکذابه" و به تحریف لفظی و معنوی دین و آموزه‏های دینی و تحریف شخصیتهای حقیقی و حقوقی اسلامی اهتمام بورزند و به جعل احادیث، داستانهای دروغین، نسبتهای ناروا و... بپردازند.
در این صورت، اگر فرد و جامعه دینی، از حیث "معرفت شناختی" اهل بصیرت، تعقل و تفکر، علم و دانش، تعهد و مسئولیت، پای بند به باورهای اصیل اسلامی نباشد و با عقل‏روایی، نه عقل درایی عمل نماید و نسبت به معارف دینی بی‏تفاوت و خنثی باشد، یا بدتر از آن گرفتار تحجر فکری و جموداندیشی و قشری‏گری گردد، خرافه‏ها بیش‏تر و راحت‏تر در میان آنها نفوذ می‏کنند، و ریشه می‏دوانند و به جای دین می‏نشینند و خرد مهجور و منزوی می‏گردد و خامی‏اندیشی اثرگذار خواهد بود. و این درد طاقت‏فرسا و کشنده، در حالی در بین مسلمانان و جامعه اسلامی رخ می‏نماید که اسلام ناب، آنان را به بصیرت، تعقل و تفکر در اصل دین و دینداری و الزامات آن، چه در حدوث تفکر دینی و چه در بقای آن، فرامی‏خواند. اسلام دین عقلانی و خردگراست و هرچه دانش و اندیشه، علم و عقل بشر، بیش‏تر رشد یابد و بلوغ علمی و عقلی شدیدتر و قوی‏تر گردد، اسلام اصیل در آن جا بیش‏تر و بهتر می‏تواند خود را بنمایاند و به رشد خویش ادامه دهد؛ چه این که اسلام، دین علم و عقل است، نه دین جهل و خرافه:
"قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی..."
بگو: اینک راه من. به سوی خدا می‏خوانم، از سر بینش. من و آنان که راه مرا پی گیرند.
"وادعوا الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه وجادلهم بالتی هی احسن"
مردم را با اندرز و پند نیک، به راه پروردگار خویش بخوان و به شیوه‏ای که خود بهتر است، با آنان به گفت وگو بپرداز.
"فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه"
پس بندگان مرا مژده ده. آنان که سخن را می‏شنوند و پیروی از بهترین آن کنند.
در بسیاری از آیات قرآن، واژه‏ها و جمله‏هایی، چون: "افلا یتدبرون"، "افلا یتفکرون"، "لقوم یعقلون" و... بار معرفتی و ادراکی دارند ودعوت به اندیشیدن و خردگرایی می‏کنند و برانگیزاننده به خردورزی و تدبر هستند. در آنها عقلانیت مطرح است.
دعوت به خردورزی از آن رو، این سان در قرآن نمود ویژه یافته، تا اساس و روح حاکم بر گفتمان دینی و رفتارهای دیندارانه دینداران، عقل و اندیشه و یافته‏های درونی و قلبی باشد. و نیز از همین روی، در آموزه‏های حدیثی، فراوان به اندیشیدن، شناختن، علم و معرفت‏اندوزی، در همه عرصه‏های دینی، اعتقادی، اخلاقی، معنوی، اجتماعی، شرعی و... شده است، رسول خدا(ص) می‏فرماید:
"ما قسم‏الله للعباد شیئا افضل من العقل فنوم العاقل افضل من سهوالجاهل..."
خداوند به بندگان خویش چیزی بهتر از عقل نبخشیده است.
خواب انسان عاقل، از شب بیداری شخص نادان بهتر است.
امام صادق(ع) می‏فرماید:
"حجه الله علی العبادالنبی والحجه فیمابین العباد و بین‏الله العقل"
حجت خداوند بر بندگان، پیامبر است و حجت بین خدا و بندگان، عقل است.
و در روایت دیگر می‏فرماید:
"العقل دلیل المؤمن"
عقل، راهنمای مؤمن است.
رسول خدا(ص) می‏فرماید:
"لکل شی‏ء آله وعده وآله المؤمن وعدته العقل"
برای هر چیزی ساز و برگی لازم است، ساز وبرگ مؤمن عقل است.
امام علی(ع) می‏فرماید:
"اغنی الغنی العقل واکبر الفقر الحمق"
گران مایه‏ترین بی‏نیازی، خرد است و بزرگ‏ترین درویشی، بی‏خردی است.
و نیز حضرت می‏فرماید:
"الدین لایصلحه الاالعقل"
دین را به صلاح نمی‏آورد، مگر عقل.
و نیز می‏فرماید:
"علی قدرالعقل یکون الدین"
اینک با داشتن چنین مکتب پویا و بیدارگری که برانگیزاننده عقل و شکوفاساز استعدادهای عقلانی انسان است، چگونه است که انسان مسلمان از روی نادانی، جموداندیشی، سهل انگاری نابخردانه، تن به تحریفهای دینی و انحرافهای عقیدتی، اخلاقی و عملی می‏دهد؟ این جاست که دیندارانی که دین‏شناس نیستند و یا با دین‏شناسان پیوند فکری ـ علمی ندارند گرفتار گرداب خرافه‏پرستی می‏شوند. یا کسانی از دینداران که درد دینی ندارند و نسبت به آموزه‏های دینی احساس مسئولیت نمی‏کنند، در حقیقبت شکار خرافه‏سازان و خرافه‏گستران خواهند شد.
از سوی دیگر، اگر عالمان دینی و اصحاب درک دینی، زمان‏شناسی و زمینه‏شناسی نکنند و بهنگام وارد عمل نشوند، تا هم به دفع خرافات، یعنی انجام برنامه‏های پیشگیری و به "رفع" خرافات، یعنی درمان خرافات نپردازند، دین و معرفت دینی از یک سو، و دینداری و ارزشهای دینی از سوی دیگر، در دام خرافات صید خواهند شد. به همین جهت، بایسته است دین شناسان دیندار و دینداران دین‏شناس و ارباب درک و درد دینی، به مصداق حدیث:
".. ان فینا اهل البیت فی کل خلف عدولاً ینفون عنه تحریف الغالین و انتحال المبطلین وتأویل الجاهلین..."
مردان عادل که اهل علم دین و معرفت دینی هستند، در همیشه نسل‏ها و عصرها به تبعیت از خاندان رسالت و ولایت به زدایش تحریف غالیان (اهل غلو) و تأویل نادرست نادانان از چهره دین پرداخته تا دین ناب و اسلام زلال گرفتار انحراف و تحریف، بدعت و خرافه نشود.
این تحریف ستیزی و خرافه و باطل‏زدایی از چهره اصول و فروع دین، وظیفه اصلی عالمان دینی در هر عصر و نسلی است. این فراز از سخن معصوم، دست کم، حاوی دو پیام است.
1. دین در گذر زمان گرفتار تحریف گرایان و تأویل گرایان افراطی و اصحاب خرافه خواهد شد.
2. عالمان زمان آگاه و بصیر و خبیر و در عین حال مسئول و متعهد وظیفه دارند با چنین انحرافهای فکری ـ فعلی در جامعه دینی و دینداران مبارزه کنند و در برابر انحرافها و خرافه‏ها حساسیت داشته باشند و فعال برخورد کنند نه "منفعل" و به "دفع" پرداخته و سپس به "رفع" اهتمام ورزند و علیه خرافه‏ها و خرافه‏سازان تهاجمی و جلوتر از زمان و زمینه‏هایش عمل کنند، نه صرف تدافعی و دنباله رو آنها؛ چه این که اسلام در مقام حدوث و پیدایش خود در عصر بعثت، در سرزمینی متولد شد که خرافه‏ها و پندارگراییها و انحرافهای عقیدتی ـ فکری و انحطاطهای فرهنگی، اخلاقی ـ رفتاری فراوانی بود و اسلام با همه آن خرافه‏ها و انحرافها مبارزه فکری ـ ارزشی کرد و منطق و بینش توحیدی و عقل‏پذیر و فطرت‏پسند و ارزشها و گرایشهای عالیه و سعادت بخش و یا جهان‏بینی و ایدئولوژی فرهنگ و تمدن‏ساز با سویه‏های توحیدی، عدالت‏خواهانه، خردگرایانه، تعهداور و مسئولیت‏آفرین را جانشین افکار و روحیات جاهلی نمود که قرآن تعبیر می‏کند به این که در "ضلال مبین" به سر برده و به زنجیر و غل‏های جهل و خرافه بسته بودند و با پیام پیامبرخاتم(ص) و بعثت هدایت گر و سعادت‏بخش او، از همه جهل و بی‏خبریها و کژراهه‏رویها رهایی یافتند.
ریشه‏های روان‏شناختی خرافه
تحلیل روان‏شناختی خرافه، امری بسیار اساسی است که چگونه کسانی به دلیل این که از حیث روحی ـ روانی توان پیوند خردورزانه و سازنده با آموزه‏های دینی را ندارند یا از حیث رفتاری دچار فرافکنی شده و قدرت به کار بستن ارزشها و باید و نبایدهای دینی را نداشته و برای توجیه تئوریک کمبودهای روانی خود، دست به دامن خرافه‏سازی شده و پندارها و وهمهای خویش را به نام دین طرح کنند تا احساس خود کم‏بینی، شکست و حقارت نکنند و لذا ذهنیتهای خویش را که برخاسته از کاستیهای روحی است، به دین نسبت می‏دهند و آرامش دروغین و ناپایدار می‏یابند، غافل از این که طرح و ترویج چنین نسبتهایی به دین، موجب انزوای اصالتها و ارزشهای دینی و جایگزینی بدلیها به جای اصلهاست. از سوی دیگر، به نظر روان‏شناسان و مورخان، علت عمده گرایش به خرافات در "تقلید کورکورانه" نهفته است. کسانی که آسایش را با عافیت‏طلبی و آرامش را با انفعال کور در برابر نسبتهای گوناگون به دین از راه‏های مختلف ترجیح می‏دهند و به جای این که دنبال تحقیق و جست وجو و کاوش حقیقت بروند، بدون اجتهاد فکری و جهاد علمی، پذیرای آراء و انظار دیگران و اخبار و گزارشهای این و آن هستند... ناگفته نماند چنین کسانی چون از تفسیر فلسفی و عقلانی جهان و انسان و سپس اسلام و آموزه‏های آن، بی‏بهره‏اند و نمی‏توانند بسیاری از رخدادها را تحلیل نموده و به علت‏العلل و فاعل حقیقی نسبت دهند و در نظام توحیدی و احسن خلقت قدرت غور و تفکر ندارند، علتهای خرافی و من درآوردی تراشیده و موهوم را معقول می‏پندارند:
"... انسان نمی‏تواند در برابر علل حوادث، بی‏تفاوت بماند. اگر موحد و خداپرست باشد و علل حوادث را در نهایت به ذات پاک او، که طبق حکمت‏اش همه چیز را روی حساب انجام می‏دهد، بازگرداند و از نظر سلسله علل و معلول طبیعی نیز تکیه بر علم کند، مشکل او حل می‏شود. ولی اگر غیرمعتقد به خدا باشد، یک سلسله علل خرافی و موهوم و بی اساس ـ موهوماتی که حد و مرزی برای آنها نیست و یکی از روشن‏ترین آنها فال بد زدن است ـ برای آنها می‏تراشد. فی المثل عرب جاهلی حرکت پرنده‏ای را که از طرف راست به چپ می‏رفت، به فال نیک می‏گرفت و آن را دلیل بر پیروزی می‏دانست و اگر از چپ به راست حرکت می‏کرد، به فال بد گرفته، آن را دلیل بر شکست و ناکامی می‏دانست. بسیاری از این قبیل خرافات و موهومات داشتند و به آنها معتقد بودند".
بنابراین، خرافاتی که در مقوله سرنوشت انسان پیش آمده حکایتی از تخلیه‏های روحی و روانی انسان است. از این روی، از یک سوی، شماری ردپای ماوراء طبیعت را در همه چیز محو و نفی می‏کنند تا همه چیز را سکولار و ماتریال دیده و تفسیر نمایند و علم را به جای ایمان و طبیعت را به جای خدا بنشانند؛ و از سوی دیگر، عده‏ای نیز همه چیز را قدسی و آسمانی دیده و جای پای انسان را نبینند و خود را حذف کنند. هر دو گروه، به یک جور مشکلات روحی ـ روانی خویش را حل وفصل کنند.
پس نه راززدایی از عالم و آدم و نه رازمندی عالم و آدم از سوی شماری از انسانها تفسیر منطقی دارد؛ بلکه هر دو گروه، گرفتار چالشهای درونی و تضادهای روحی خویش هستند. پس نه نفی غیب و نه نفی شهادت، هیچ کدام جواب‏گو نیستند. درک نادرست پیوند غیب و شهادت، موجب کاستیهای روحی شده و تن‏پروری و عافیت‏خواهی نیز مزید بر علت گردیده و خرافاتی چون: فال‏بینی، سرکتاب باز کردن، رمالی، کف و چهره‏بینی، پیشانی بینی، آب و آیینه بینی و... و سپس ادعای کشف و کرامات و پیش‏گویی و غیب‏گویی و... شایع شده و شماری دکان‏دار و کاسب‏کار، با شناخت زوایای روحی و کمبودهای روانی شماری از انسانهای ساده‏اندیش و ساده‏لوح، به سرکیسه کردن آنان می‏پردازند و نام خدا، ائمه(ع)، ادعیه و اذکار را یدک می‏کشند، تا متهم به بی‏دینی و فریبکاری نشوند. پس رندان دنیازده از یک سو و آدمهای حقیقت‏نشناس و حتی دینداران عوام و جاهل، از دیگر سوی، در پی تخلیه روانی و اشباع نیازهای روحی خود هستند.
شگرف و شگفت این است که اسلام دارای معجزه اکبر، یعنی معجزه علمی به نام قرآن کریم است و شخصیت پیامبراکرم(ص) و عترت طاهره‏اش(ع) هر کدام، معجزه‏های جاودان دیگری هستند که دارای سنت و سیره‏های قولی و فعلی، یا گفتاری و کرداری‏اند که همه و همه چراغ هدایت و سراج منیر معرفت و مصباح عقلانیت هستند؛ اما مدعیان پیروی از آنان، چنین گرفتار سطحی‏نگری و جادو و طلسم‏گرایی و سحر و شعبده‏بازی هستند! نتیجه آن که از حیث روان‏شناختی کمبودهای روحی، تقلید کورکورانه، رخوت و عافیت‏جویی و... علتها، عاملها و سببهای ظهور و حضور خرافات در متن جامعه انسانی و جامعه اسلامی است.
ریشه‏های جامعه‏شناختی خرافه
با تکیه بر بحثهای پیشین به این نتیجه می‏رسیم که جامعه، هر چه بدوی و دور از علم و عقلانیت باشد و در رأس آن عالمان و خردورزان، قدرت تدبیر و سامان‏دهی نداشته باشند، بیش‏تر گرفتار خرافات و بدعتها و انحرافها خواهد شد.
جامعه‏ای که از نبود و کمبود عقلانیت رنج می‏برد و از طرفی نیز با رویدادهای شگفت‏انگیز و ماورایی روبه‏روست به توجیه‏های غیرخردگرایانه روی می‏آورد و با نادیده‏انگاری ترازها و قاعده‏ها، یا عقل کارآمد و گره‏گشا به رفتارها و کارهای نابخردانه پناه می‏برد. چنین جامعه‏ای اگر حتی از نظر علم تجربی هم پیشرفته باشد و در عصر مدرنیسم یا پست مدرنیسم هم قرار گیرد، گرفتار آفات خرافه خواهد شد؛ چنانکه در جهان جدید غرب و در عرصه‏های مختلف آن از عرصه ورزش تا سیاست، خرافه‏گرایی را می‏بینیم. از این روی، عنوان مدرن بودن، از خرافه‏گرایی بازنمی‏دارد مگر آن که جامعه به سوی عقل‏گرایی معتدل و معرفت پیش برود. در جامعه‏های دینی نیز، اعم از سنتی و صنعتی یا ایدئولوژیک و تکنولوژیک، اگر جایی برای عقلانیت نباشد، بستر رشد خرافه‏ها فراهم خواهد شد.
در این بستر، شماری سالوس صفتان، با شناخت جامعه یا جامعه‏شناسی روستایی و شهری، در یک جامعه دینی با استفاده ابزاری از مقدسات مذهبی، دست کم دو پیامد فاسد و یا نتیجه منفی را رقم می‏زنند:
1. در گرایشهای دینی و قدسی جامعه دینی، خرافات را وارد کرده و به امور پنداری و غیرواقعی سرگرم می‏کنند، تا جاذبه و قدرت حیات و حرکت‏بخشی و عشق و شورآفرینی آموزه‏های قدسی و مراکز دینی را کم کرده یا نابود کنند.
2. با نتیجه نگرفتن از امور معنوی و مراکز روحانی، که هر کدام پشتوانه‏های عظیم فرهنگی، معرفتی، اخلاقی ـ دینی دارند و از منابع اصیل و معتبر تغذیه و تأیید شده‏اند، به گونه‏ای آنها را زیر سئوال برده و مردم جامعه را نسبت به این امور، کم اعتقاد یا بی‏اعتقاد می‏سازند. پس با نفوذ خرافات که همیشه در کنار امور حقیقی و ماورایی، توان رشد دارند، سعی دارند تا به خنثی‏سازی آثار فردی ـ اجتماعی و مادی ـ معنوی امور الهی و قدسی بپردازند و به عرفی‏سازی آنها و قدسیت‏زدایی حقیقی از آنها و یا تحول‏گرایی و فروکاهی بپردازند، تا کم کم جامعه دینداران را از حقایق نورانی و معارف معنوی محروم کنند. بنابراین، راهکار عملی و کارآمد مبارزه با چنین توطئه‏ای، رشد علمی و بلوغ عقلی و درک و درد دینی است که یک جامعه دینی باید از منابع ناب اسلامی و از زبان و قلم عالمان ربانی و اسلام‏شناسان واقعی تحصیل نماید.
پس یکی از علل عقب ماندگی مسلمانان و واپس‏گرایی آنان، همانا گرایش به خرافات و گریز از عقلانیت و خردگرایی و نداشتن شناختی عمیق از دین و بصیرت و بهره‏نگرفتن از عالمان روشن‏اندیش و آگاه به زمان و متعهد است. حال هرگاه دیدیم اسلام منهای روحانیت اصیل، اسلام منهای عقل‏گرایی و خردگروی، اسلام منهای معنویت معتدل و معقول، اسلام منهای عدالت اجتماعی، اسلام منهای کتاب و سنت، اسلام منهای انسان کامل معصوم(ع)، اسلام منهای پیشرفتهای زمان و نیازهای عصری، اسلام منهای اجتهاد واقع‏گرایانه و جامع‏نگرانه و... ترویج می‏شود، بدانیم که زمینه‏سازی برای تخریب مفاهیم بینشی و ارزشی اسلام و جهت تحریف محتوای اصیل و توانا و کارآمد دینی و انحراف از حقایق و آموزه‏های پایای اسلامی شده و می‏شود.
ریشه سیاست‌شناختی خرافه
همه می‏دانیم که سیاستهای استعماری از راه استعمار و استخفاف شخصیت معنوی جامعه، توان استبداد و استثمار آنها را خواهد داشت. بنابراین، در همیشه تاریخ، سیاست‏بازان، سرگرم‏سازی جامعه به امور جزئی و از جمله موهومات و خرافه‏ها و ترویج پیدا و پنهان آنها، سعی داشته و دارند تا اگر هم دین بر جامعه‏ایی حکومت می‏راند، کارآیی و ویژگی جهادی و حماسی آن را زدوده و بی‏اثر شود. حتی در امور عرفانی دین، رخنه کرده و خرافه‏گستری می‏کنند و خرافه‏هایی چون: عیسی به دین خود، موسی به دین خود، شما را که در قبر دیگری نمی‏گذارند، جدایی دین و دانش، دین و دنیا، سلوک و سیاست، عرفان و حماسه، معنویت و مدیریت و... را به گونه‏های گوناگون، ترویج و توزیع می‏کنند تا عنصر امر به معروف و نهی از منکر، عنصر عدالت خواهی و عدالت گستری، ظلم ستیزی برای ظلم زدایی و... را در عرصه‏های اجتماعی و حکومتی بزدایند و یک جامعه اهل رخوت و انفعال به وجود بیاورند. این در حالی است که اسلام، با توام قوا با چنین خرافه‏هایی مبارزه کرده است و پیامبر اسلام(ص) پیروان خویش را به گونه‏ایی تربیت می‏کرد که پیرو منطق و عقلانیت باشند و جامع بیندیشند. چنانکه در حدیثی آمده است:
"هنگامی که ابراهیم، فرزند رسول اکرم(ص) رحلت کرد، آفتاب گرفتگی رخ داد (کسوف) و مردم نزد خود گفتند: این خورشید گرفتگی لابد به سبب مرگ فرزند پیامبر(ص) بوده است. اما پیامبر(ص) با شنیدن چنین شایعاتی ناراحت شده و به منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی، ماه و خورشید را دو آیه از آیات الهی دانست که به امر خدا در جریان هستند و کسوف و خسوف، به سبب مرگ یا تولد کسی پدیدار نمی‏شوند..."
و این در حالی بود که پیامبر می‏توانست از آن استفاده ابزاری کند و برای محبوبیت، مقبولیت و حاکمیت خویش بر جامعه از آن بهره برد؛ اما چنین نکرد و از همین شایعه برای ارائه فلسفه زندگی درست و بینش توحیدی بهره جست.
حضرت از هر مجال و فرصتی برای ریشه‏کن کردن خرافه‏ها بهره می‏برد. در هنگام فرستادن معاذبن جبل به یمن، به وی فرمود:
"تمام سنتهای جاهلیت را نابود کن، مگر آن چه مورد تأیید اسلام باشد و تمام دستورهای کوچک و بزرگ اسلام را آشکار کن"
بنابراین، سیاست اسلامی نفی خرافه‏ها و بدعت‏زدایی و پندارستیزی است و سیاستهای سکولار و انحرافی که هدفی جز حکومت کردن و سلطه‏جویی ندارند، تولید و توزیع خرافه‏ها و مشغول کردن جامعه به امور جزئی و فرعی است.
آری در گفتمان سیاسی اسلام ناب، بیدارسازی جامعه، اقامه حدود الهی و برپایی عدالت اجتماعی و ارزش‏گرایی اصالت دارد و حاکمان خدمتگزاران جامعه‏اند. اما در سیاستهای غیردینی یا ضددینی و گفتمانهای سیاسی نظام سلطه استعمار و استثمار در سایه استخفاف شخصیتی و استعمار جامعه و سپس استبداد اصالت دارد. در دکترین سیاسی اسلام، هدف وسیله را توجیه نمی‏کند تا به هر وسیله‏ای به هدف برسند، گرچه هدف الهی و عالی باشد؛ لکن در نظامهای ماکیاولیستی هدف وسیله را توجیه می‏کند و در نتیجه، به وسیله خرافات، هدفهای دنیایی و سکولاریستی خویش را دنبال می‏کنند و در سایه قدرت و ثروت و نه معرفت و عقلانیت، یا معنویت، به تخدیر متن جامعه پرداخته و همه مردم را به نوعی در خدمت هدفهای خویش درمی‏آورند و نظام ارباب و رعیتی را در قالبهای مدرن و جاهلیت جدید به نام دموکراسی ـ لیبرال القاء می‏کند و با رطب و یابسها و تحلیلهای موهوم و خرافی، پایان تاریخ را در جامعه باز و مدیریت لیبرالیستی جست وجو کرده و بهشت لیبرالیسم را وعده می‏دهند و حتی پاره‏ای مکتبهای معنی‏گرا، فیلم ماورایی و جنبشهای نوپدید عرفانی که با خرافات و انحرافهایی عجیب و دروغ‏پردازیهایی شگفت‏انگیز همراه است وعده آرامش داده و عرفانهای کاذب و آلوده به خرافات را تولید، توزیع و به مصرف می‏رسانند.
از کجا آغاز کنیم و چه باید کرد؟
در پاسخ به پرسش از کجا آغاز کنیم؟ باید پاسخ روشن و قاطعی داد و آن این است که از خودمان شروع کنیم:
"یا ایهاالذین آمنوا علیکم انفسکم..."
"و فی انفسکم افلا تبصرون..."
بیاییم ببینیم آیا خود گرفتار خرافه‏های پیدا و ناپیدا نشده‏ایم؟ دقیق و عمیق به ارزیابی عقیدتی، اخلاقی و احکامی خویش بپردازیم تا بیابیم که در کجا قرار داریم؟ آیا دینی را که ما افتخار پذیرش و ایمان به آن را داریم، با عقل و خرد، بینش و بصیرت، درک و درد و دانایی و دینداری همراه است، یا خود نیز گرفتار تحجر و تحریف، انحراف و التقاط، قشری‏گری و واپس‏گرایی هستیم؟ آیا در رفتارهای دینی ما ردپایی از خرافه‏گرایی وجود ندارد؟ به راستی کدام یک از ما خویشتن عقیدتی، اخلاقی، شرعی خویش را به حضور عالمی از عالمان دین و کارشناسان حقیقی و جامع‏اندیش دینی بردیم، تا در واقع نوع درک و درد دینی خویش را نیز ارزیابی کنیم تا نوعی خودآزمایی در ساحت دینداری باشد؟
و در پاسخ به پرسش چه باید کرد؟ به نظر می‏رسد که انجام امور ذیل برای خرافه‏شناسی و خرافه‏ستیزی و خرافه‏زدایی از متن جامعه و ساحت ذهن فرد فرد آن، گزیرناپذیر باشد:
الف. روی آوری به عقلانیت و خردگرایی در حوزه دین، اعم از اصول و فروع دینی.
ب. اقتدای عملی و انتسابی حقیقی به پیامبراکرم(ص) و عترت طاهره‏اش(ع) در سنتهای مختلف دینی.
ج. احیای تفکر اسلامی و معرفت اسلامی و یا پدیدآوری یک نهضت فرهنگی عمیق و مدیریت شده در عرصه فعالیتهای دینی.
به گفته شهیدمطهری:
"باید دین را زنده نگه داشت و نگذاشت که دین بمیرد."
د. برنامه‏ریزی بایسته و شایسته در مهندسی و سپس مدیریت فرهنگی جامعه.
هـ. حضور و ظهور روحانیت عالم آگاه به زمان و در عین حال متعهد و دلسوز و کارآمد.
و. بازشناسی و بازسازی مفاهیم کارآمد و سرنوشت‏ساز اسلامی از توحید و عدالت تا مهدویت، معاد و... که به تعبیر استاد شهیدمطهری:
"توحید ما مسخ شده است، نبوت ما مسخ شده، ولایت و امامت ما مسخ شده است، اعتقاد به قیامت کم و بیش مسخ شده، تمام دستورهای اصولی اسلام در فکر ما همه تغییر شکل داده..."
ز. پدید آوردن یک کانون تعریف شده و مدیریت شده جهت بازشناسی خرافه‏ها و نفی و محو آنها به صورت تدریجی از ذهن و زبان فرد و جامعه. یا این که مؤسسه‏ای را مأمور چنین امر مهمی کردن.
ح. شبهه‏شناسی و شبهه‏زدایی از صفحه ذهن و ضمیر جامعه اسلامی.
ط. آسیب‏شناسی فرهنگی ـ دینی جامعه، با عطف توجه به مقوله خرافه‏ها، بخصوص در ساحت عاشورا، مهدویت، عرفان و سیر وسلوک باطنی و معنویت‏گرایی.
ی. تولید متون آموزشی و پژوهشی عمیق، جالب و جاذب در قالبهای نوآمد و در همه لایه‏های اجتماعی، درباره معارف اسلامی، اعم از معارف عقیدتی، اخلاقی و احکامی و سپس توزیع منطقی و عادلانه آن در جای جای کشور.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات