تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۹  ، 
کد خبر : ۱۴۷۶۴۲

فرمول موفقی به نام شبکه‌سازی


چرا برای حرکت جهادی در مسیر انقلاب نیاز به یک جمع -با مختصات صحیح یک جمع دوستی مسلمان- وجود دارد؟
1- خلأ فهم تئوریک
ما بی سوادیم و در این زمینه نباید با خودمان تعارف کنیم! به لطف کتاب تاریخ دبیرستان و راهنمایی نه از تاریخ صدر اسلام چیز دقیقی می دانیم و نه از تاریخ معاصر؛ به لطف کتاب دینی ها نه از معارف دینی چیزی درست فهمیدیم و به لطف کتب اجتماعی و تاریخ هایمان نه از معارف سیاسی فهم عمیق پیدا کردیم؛ امام را که این همه از آن دم می زنیم نیز تنها در همان 17 صفحه معارف 3 خواندیم و چندین جزوه از گلچین سخنانش. کی رفتیم سراغ فهم نظام فکری ایشان؟! کی در سخنان رهبری عمیق شدیم؟! علامه و آقای جوادی را نمی گویم که از سطح ما خیلی بالاتر است؛ از شهید مطهری که امام همه آثارش را تایید کرده و زبانی ساده دارد چقدر خوانده ایم؟! دیگر نظرات مخالف، حرف های به روزتر، علم بومی یا دینی و... پیش‌کش!
اشتباه نشود یک وقت! اینجا اصالت با مطالعه و انبوه خوانی نیست. حرف سر آن ست که در عین بی سوادی زیاد، بسیار مدعی هستیم. می خواهیم جهان را بگیریم اما سوادش را نداریم. برای همین است که گاه کم می آوریم. البته این، فقط آفت امت حزب الله نیست که گویی همه نسل امروز گرفتار آمده است به بلیه «کم خوانی- شما بخوان کم اندیشیدن- و پرگویی.»
نه این که همه مان این گونه باشیم. بسیاری از ما هم هستند که به بهانه خواندن و اندیشیدن گوشه غار خود خزیده اند و چشم را بر هر آن چه بر کشور و انقلاب می گذرد بسته اند. گویی گمان می برند درمان این درد، عافیت طلبی است و چه بدگمانند بیچاره ها! البته باید اعتراف کنم غیر از دو دسته، هستند استثناهایی که هم باسوادند و هم اهل جهاد در راه خدا. هم می خوانند و هم کار می کنند. آنها گرفتار توهم تئوریک نشده اند!
خب شاید حالا که درد را فهمیده اید دارید با خود می گویید این چه دخلی به جمع دارد؟
بیایید با فرض اینکه بنابر «غارنشینی» و «بخور، بخواب، رشد کن نیست»! وضعیت یک دانشجوی فعال در گروه و تشکل های دانشجویی مذهبی را تصور کنیم.
اول ترم این دانشجوی فعال کلی برای خود برنامه مطالعاتی- به شکل شخصی-، فعالیت تشکیلاتی و... تعریف می کند. اما اجرای این برنامه ها تنها برای چند هفته اول ترم است و با جدی تر شدن درس ها، شروع شدن امتحانات و بالا رفتن حجم فعالیت ها اولین بخش برنامه که به مسلخ رفته و ذبح می شود همان برنامه های مطالعاتی است! حالا فرض کنید اتفاقاتی مثل «حمله اسرائیل به غزه» یا «حوادث پس از انتخابات» هم پیش آید. دیگر کنار گذاشتن مطالعه را برای خودمان تئوریزه هم می کنیم. البته باز هم تاکید کرده که وقتی می گویم مطالعه، منظورم یک توهم تئوریک نیست که همه قبول داریم مطالعه، تنها یک ابزار و البته ابزاری ضروری برای فهم تئوریک است.
حالا فرض کنید شما در یک حلقه مطالعاتی عضو بودید که به شکل خیلی جدی برنامه مطالعاتی دارند و همه اعضا به دلیل جدیت و تعهد به دیگران ملزم به حفظ حداقل برنامه مطالعه هستند.
اصلا فرض کنید شما خیلی خفن هستید و حتی هنگامی که زیرفشار کاری و درسی قرار می گیرید هم ازمطالعاتتان نمی زنید؛ آیا به نظرتان کار تمام شده و شما عمق تئوریک پیدا کرده اید؟! اگر یک بار و فقط یک بار طعم یک مباحثه خوب و یا تیمی مطالعه کردن- یعنی رجوع به متون مختلف و به بحث گذاشتن اختلاف نظرها- را چشیده بوده قطعاً چنین فکری را نمی کنید. اصلا تراز فهم در هنگام مباحثه و به اشتراک گذاشتن زاویه دیدهای متفاوت بسیار بالاتر است از زمانی که به تنهایی مطالعه می شود. البته نباید فراموش کرد که اینها، تنها در صورتی محقق می شود که ملزومات یک گروه مطالعاتی خوب رعایت گردد. در ادامه از این ملزومات هم سخن خواهیم گفت.
2- خلأ خودسازی معنوی یا «علیکم بانفسکم»!
جمله ای از آقای بهجت می خواندم با این مضمون که «ممکن نیست بدون اصلاح نفس کاری برای جامعه بکنیم.»
حتماً از دیگر بزرگان هم چنین جملاتی را شنیده اید. مثلا جمله معروف امام که «خودتان را بسازید؛ کشور اصلاح خواهد شد.»
به یقین چنین جملاتی به معنای کنج نشینی نیست که اگر چنین بود خود امام یا رهبر انقلاب چنین مسیری را نمی رفته و یا به دیگران توصیه نمی کردند. اما با همان یقین می گویم: از کسی که برای اصلاح نفس خود فکری نمی کند و دنبال اصلاح زندگی اش نیست کار درست و حسابی برای اصلاح جامعه برنمی آید.
اگر مدام روی فعالیت اجتماعی تاکید می کنیم؛ این تاکید باید ناشی از درد دین باشد. یعنی ما باید دغدغه دینی شدن زندگی ها و محیط پیرامونی مان را داشته و از این زاویه روی فعالیت اجتماعی تاکید کنیم. که اگر جز این باشد باید با تاسف فراوان گفت گرفتار ریشه های مارکسیستی شده و خود بی خبر از این انحرافیم!
پس اگر دغدغه ما دینی شدن زندگی است باید به فکر دینی شدن همه ساحات این زندگی بود. ما باید برای راز و نیاز شبانه خود فرصتی بازکنیم. باید به زندگی خود نظمی دینی بدهیم. باید برای وقت خواب، نوع خوراک، نحوه پوشش، ساده زیستی، قناعت، نحوه تعامل هایمان با دیگران و... فکر کنیم. باید به فکر حذف رذائل اخلاقی و کسب فضائل اخلاقی خودمان باشیم. و هزاران باید دیگر بر گرده هایمان سنگینی می کند و ما با بی خیالی و به هوای دو تا کار اجتماعی مان کاری به آنها نداریم. گویی گمان نمی بریم که روزی زیر این سنگینی خرد شده و به جاده خاکی می زنیم. آن روز، زمانی است که مهره ای فعال در دست شیطان و مشغول فساد بوده، ولی گمان برده که اهل صلاحیم.
این جاست که خودسازی ، آن هم از طریق دینی اش معنا پیدا می یابد. اما حدس می زنم سوالی در ذهن می جنبد که «دیگر خودسازی را چه به حرکت جمعی؟! اینجا دیگر تو را به خدا بی خیال ما شوید تا در خلوت خویش مشغول اصلاح وضع خرابمان شویم!» البته پاسخ حقیر این نیست که نیازی به خلوت نبوده و... بلکه سخن از نقطه ای دیگر است که انگار مشکل هم همان جاست. حداقل من راجع به خودم می دانم که مشکل در نبود عزم و اراده است و تا آن را نیابم کاری جلو نخواهد رفت. دریک جمع می توانیم به هم کمک کنیم برای آسیب شناسی مسائل و انجام دادن تمرین ها برای تقویت اراده هایمان در اصلاح هر مساله ای. مثلا فرض کنید یکی از مسائل جمع ما زیاد خوابیدن باشد. خب اگر برنامه ای تقریبا جمعی برای مدل خوابیدن طراحی کرده و همه خود را به اعمال آن در زندگی هایمان مجبور کنیم کم کم می توان به سمت اصلاح رفت. اما امان از وقتی که بخواهیم تنهایی به سمت اصلاح وضع نابسامان خواب ها برویم. تنبلی با هزار جور توجیه و به وسوسه شیطان سراغمان را می گیرد و خیلی زود ما را از پای درمی آورد.
دراینجا باید به چند نکته توجه کرد؛ اولا آنکه قرار نیست اینجا یک کلیسا راه بیاندازیم و پیش کشیش مشغول اعتراف شویم. درحقیقت باید به شدت توجه داشت که روش هایمان اسلامی باشد. دوما اینکه دراین جورکارها حتما نیاز به استاد است تا حداقل برنامه های دین درحوزه مختلف را از او بگیریم. اگر قرار باشد به اجتهاد خود عمل کنیم عاقبت خطرناکی پیش رو خواهد بود. بنابر این باز هم این جمع است که مزیت می یابد، چرا که برای استفاده از استاد حتما به صورت جمعی کار راحت تر شود.
ضمن این که وقتی درجمع نوعی روح برادری حاکم شده و همه هم درد دین داشته باشند می توان امیدوار بود که به دلیل وجود امر به معروف و نهی از منکر نوعی مراقبه جمعی بر فضا حاکم شده و جلوی خلاف کاری افراد حاضر در آن فضا را بگیرد. وگرنه در صورت عدم وجود چنین جمعی باید گفت هر فردی در هر لحظه می تواند دریک فضای اجتماعی قرار بگیردو در صورت ضعف در مراقبه شخصی تحت تاثیر جو آن فضای اجتماعی رفتار خواهد کرد. رفتارهایی که بسته به شانس (!) افراد ممکن است درست باشد و یا غلط.
همین جا باید تذکر داد که وجود یک جمع، مثل تیغ دولبه است، یعنی هم می تواند باعث رشد اخلاقی شده و هم ظرفیتی شود برای لغو و لهو و لعب و نهایتا سقوط اخلاقی.
دریک جمله: با بودن کنار جمعی که مختصات اسلامی را دارا هست می توان امیدوار شد به تقویت اراده ها، یاد گرفتن روش های خودسازی و به وجود آمدن یک فضای مراقبه اجتماعی.
3- نیاز به بصیرت
فتنه اخیر به همه مان اثبات کرد که بدون استثنا درمعرض خطر بزرگ «ریزش» هستیم. به قول بزرگی آخر الزمان است و سنگینی فتنه ها و افزایش ریزش ها از چرایی گرفتار شدن در دام چنین خطری می توان بسیار گفت و دلایل زیادی را برشمرد. اما یقینا یک از اصلی ترین دلایل آن نبود بصیرت است. سوال اصلی هم همین است که بصیرت یعنی چه؟
بصیرت را دردنیای امروزی که در آن هر کس گرفتار بمباران اطلاعات است باید از نو شناخت و تعریف کرد ما در دنیایی زندگی می کنیم که حجم زیادی از اطلاعات در سرعت بسیار زیادی به وسیله رسانه ها درحال انتشار است. سرعت انتشار و حجم اطلاعات آن قدر بالا رفته که فرصتی برای فکر کردن، تامل نمودن و دقیق شدن در فهم مسایل گوناگون نمی ماند و جالب آن جاست که درعین فکر نکردن گمان می بریم بسیار اندیشیده و خلاصه آنکه خیلی خفن هستیم! این را می توان از روی نگاه های عاقل اندر سفیهی که به دیگران می اندازیم بفهمیم.
گاه این انفجار اطلاعات به شما اجازه نمی دهد که بتوانید صحنه نبرد را شناخته و یا وقایع پیرامونی را اصلی - فرعی کنید بنابر این با دیدن چهار اتفاق - آن هم از دریچه ای خاص- به اصطلاح کانالیزه شده، مساله را از یک بعد تجلیل کرده و سپس اعلام موضع میکنیم، این، نوعی از استحمار بسیار پیچیده است و کیاست خاصی برای رهایی از آن نیاز میباشد.
حال باید دید وجود یک جمع چه کارکردی دارد؟ جمع اگر با مختصات اسلامی خویش تشکیل شده باشد میتواند به حفظ شما و تقویت بصیرتتان کمک کند.
یعنی حضور شما دریک جمع بصیر باعث می شود که فرصتی بیابید برای به اشتراک گذاشتن اطلاعات و فکر کردن روی آنها، اینجا شما فرصتی می یابید تا از زوایایی نو نیز به مسائل نگریسته و گرفتار تک بعدی نگاه کردن نشوید. البته کتمان نمی کنم که خطر برای یک جمع نیز قابل تصور است. اما اگر نمی خواهید تفاوت بسیار زیاد این دو حالت را بپذیرید لحظه ای بیاندیشید به آن روزی که ارتباط خود را با تشکل دانشجویی فعال در آن قطع کرده و در گوشه ای از این مملکت مشغول کار شده اید. آن هم بدون حفظ ارتباطات با دوستان هم تشکلی و هم دغدغه. برای آینده خود نمی ترسید که هم رنگ آن فضای جدید که احتمالا انقلابی هم نیست بشوید؟ آیا بسیاری از نسل های قبلی انقلاب ما در همین فضاهای سکولار و غیرانقلابی هضم نشدند؟ آیا جز این بود که با دیدن مشکلات موجود در فضاهای اداری و اجتماعی گرفتار «عوضی گرفتن اصل با فرع» شده باشند؟
آیا بعضی از همین سوپر حزب اللهی ها نبودند که به مرور چنان هضم در فضای غربی شدند که بیا و بپرس؟ اگر فضای جمعی اثری ندارد چرا همین الآن کمترین ریزش ها را در فعالین فعلی تشکیلاتی می بینیم؟ پاسخ بنده برای این سؤال آخر حضور این افراد در یک جمع انقلابی است که حداقل فرصت فکر کردن را به آنها می دهد. یعنی شما فرصت دارید تا سؤال ها و تردیدهای خود را به محض پدیدار شدن در ذهنتان به دوستان خود منتقل کرده و پاسخ درخورش را بیابید. شاید شما به محض اولین تردید، از دایره انقلاب ریزش نکرده؛ اما یقین کنید که آن سؤال در ذهن شما می ماند و با انباشت این سؤال هاست که شما نسبت به اصل انقلاب و حتی اسلام هم تردید خواهید کرد. به خصوص اگر دچار فشار هنجارهای اجتماعی هم بشوید. ضمن آنکه فشارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در یک زندگی واقعی آنقدر زیاد هست که یک انقلابی دوآتشه را غفلت زده و گرفتار روزمرگی کند. منظورم این است که به فرض شما وارد درگیری های اجتماعی شده و ضدانقلاب هم نشدید، آیا کافیست؟ اگر پیام قطعنامه امام، فرمان هشت ماده ای رهبری و... را فراموش کرده، ولی همچنان رهبری را قبول داشتیم یک انقلابی هستیم؟!
تشکیل چنین جمع هایی به شرط دارا بودن مختصات اسلام می تواند ضامنی هر چند نصفه و نیمه برای حفظ ما در چهارچوب اندیشه اسلامی و انقلابی برای بلندمدت باشد. یعنی شاید بتواند از هضم ما در فضاهای سکولار جلوگیری کند. هر چند که نباید از نقش بی بدیل توکل، توسل و تقوا به سادگی گذشت.
4- خلا در برخی حوزه های مهارتی یا بینشی یا «می خواهم مسلمان و کارآمد زندگی کنم»!
برای مسلمان مجاهد زیستن و کارآمد بودن سؤالات بسیاری هست که یا اصلا به آنها نیندیشیده و یا به راحتی و با چند مشورت و بحث کوتاه نمی توانیم برایشان پاسخی ارضاکننده بیابیم. سؤالاتی از جنس «جهت گیری تخصصی»، «معیارهای ازدواج»، «چگونگی همسرداری»، «الگوی مصرف اسلامی»، «تربیت فرزند»، «استانداردهای یک کار حرفه ای، کارآمد و اسلامی»، «برنامه روزانه ایده آل» و...
با توجه به عدم وجود پاسخ هایی مناسب برای چنین سؤالاتی چاره ای نیست به جز آنکه برای یافتن پاسخ هایشان به پژوهش های کاربردی نیم بند روی آوریم. طبیعی است که برای پژوهش های کاربردی وجود یک گروه بسیار مفیدتر خواهد بود از حالت انفرادی، اما باید توجه کرد که اولا در چنین کارهایی رجوع به اساتید فن به خصوص متخصصین دینی ضروری است، دوما احتمالا به خاطر عمق کم علمی پاسخ های ما قابلیت عمومی شدن را ندارد و سوما هم این که حرکت جمعی نباید از چابکی خود کار کم کند.
همچنین معمولا در بسیاری از حوزه های مهارتی نیز ضعیف هستیم و به نوعی چیزی نمی دانیم. مهارت هایی که یقینا برای کارآمدی در زندگی هایمان به آنها احتیاج داشته ولی متأسفانه در اکثر اوقات نابلدیم. اگر قرار به مثال زدن باشد باید بگویم «روش کار علمی- چه از جنس پژوهشی و چه از جنس آموزشی»، «نویسندگی»، «روش استفاده از رایانه در حد رفع نیازها»، «روش ارتباط گیری موثر» و...
برای یادگیری مهارت هایی این چنین باید سراغ برگزاری کارگاه آموزشی یا کلاس رفت که در این صورت نیز باز حضور یک جمع پایه کار بسیار مفید خواهد بود. اهمیت وجود یک جمع در این بحث آن وقتی عیان تر می شود که بدانیم وضعیت چنین کلاس هایی، هنگام برگزاری در موسسات گوناگون موجود از لحاظ غرب زدگی و بلکه ضدیت با فرهنگ دینی چقدر خراب است!
5- نیاز به داشتن دوستانی مومن یا «به خدا ما هم آدمیم»!
نمی دانم آیا تا به حال مستقل از نکات بالا هم احساس نیاز به دوستی کردید یا نه؟ انسان فطرتا نیاز به انس با دیگران را دارد. هر چند که بخشی از این نیاز فطری با وجود همسری خوب تأمین خواهد شد؛ ولی شنیده ها و بلکه دیده ها، همه حاکی از آن است که همه این نیاز را نمی توان در چهارچوب خانواده تأمین نمود. ضمن آنکه بسیاری از فواید نیز در دوستی های مومنانه کسب می شود که انسان نمی تواند از راه دیگری به سراغ آنها برود:
5-1 (نیازهای مادی و معنوی در یک زندگی واقعی: قرار نیست در خلا زندگی کنیم! اگر معنای این جمله را به خوبی درک می کنیم باید اذعان کرد که زندگی پر است از فراز و فرود. گاهی به دلیلی، مشکلات مادی پیدا می کنید و در این هنگام نیاز به یک دوست واقعی بیش از پیش احساس می شود. دوستی که از زیروبم زندگی شما خبر داشته باشد و نخواهید به او رو بیندازید. حتما توصیفات عمق این روابط برادرانه را در زمان ظهور حضرت صاحب الزمان شنیده ایم که مومنین به هنگام نیاز از جیب هم پول برمی دارند؛ بدون آن که کسی از دست دیگری ناراحت گردد.
یا حتی گاهی با مشکلاتی غیرمادی روبرو شده که نیاز به درددل با کسی و همراهی او با خود را دارید. این احتمال وجود دارد که مسئله را نمی توانید با همسر خود نیز طرح نمایید. آن کس که در چنین روزی باید به کمک ما بیاید دوستی صمیمی و رازدار است. کسی که بتوان به او اعتماد نمود و درددل کرد.
5-2 (نیاز به تفریح و گذران اوقات فراغت: در بسیاری از روایات ما روی تفریحات سالم تأکید شده است. به نوعی در این روایات مشاهده می کنیم که معصومین تفریح را به عنوان یک بخش اصلی زندگی برشمرده اند. هر چند تفریح به تنهایی- در دوران تجرد- یا به همراه خانواده- در دوران تأهل- هم می تواند معنا پیدا کند. اما به هر حال بخشی از تفریحات نیز معاشرات اجتماعی است که اتفاقا به نوعی روی آنها هم در روایات تأکید شده است. باید پذیرفت که برای خلق محیطی سالم جهت این گونه معاشرات تنها می توان به سراغ خانواده هایی رفت که بین شما و آنها نوعی شباهت فرهنگی و اعتقادی دیده می شود. مثلا فرض کنید قرار است فرزند شما همبازی پیدا کند. اگر با نگاه های صحیح تربیتی بنگریم این مسئله که همبازی او در چه محیطی رشد کرده بسیار مهم خواهد شد و طبعا بهترین حالت برای این امر، زمانی است که فرهنگ و اندیشه خانواده همبازی فرزند شما نیز شبیه شما باشد.
5-3 (برای کسانی که می خواهند سرباز اسلام و انقلاب باشند حفظ سلامت تن و داشتن بدنی آماده بسیار مهم است. اما چه کنیم از وجود همان درد همیشگی «نبود عزم و اراده»؟! شاید یکی از راه های درمان این درد پیدا کردن چند همراه پایه کار برای برنامه ریزی عملیاتی برای شروع برنامه های ورزشی باشد.
نوشته شده توسط یکی از فعالین بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات