* آقای دکتر میری، با توجه به تجربیاتی که در داخل و خارج از کشور در عرصه علوم اجتماعی داشتهاید؛ مهمترین دستاوردهای این دانش در ایران را چه میدانید؟
** برای ارزیابی دستاوردهای مهم علوم اجتماعی در ایران، ما نیازمند یک پژوهش مستقل هستیم و نبود چنین تحقیقاتی، خود از چالشهای «تعقل جامعهشناسی» در ایران است که نسبت به تاریخ بیگانه است. به عبارت دیگر، جامعهشناسی ایرانی در بدنه اصلی خود، بسیار تحصلی است؛ در حالی که جامعهشناسی در جهان، بشدت پساتحصلی شده و در سایه تفکرات فیلسوفان علم و مورخین علم، با سرعت تمام، به سوی «تأویل» گام مینهد. به عنوان مثال، فردی مانند زیگموند باومان معتقد است که علوم اجتماعی در طول سده اخیر، متأثر از علوم طبیعی بوده و بسیار علقه قانونگذاری یا Legislative دارد؛ در حالیکه دورانی که ما در آن به سر میبریم، به سمت هرچه بیشتر تأویلی شدن در بستر جامعهشناسی میرود که او از آن با مفهوم Interpretative Sociology یاد میکند. این جای بسیار تعجب دارد که همچو فردی، هنوز در جامعهشناسی ما جایی ندارد و حتی برای یک کنفرانس هم به ایران نیامده است. به عبارت دیگر، هر سه مفهوم «دستاورد»، «مهم» و «علوم اجتماعی» نیازمند یک بازنگری ژرف هستند و این خود میسر نیست، مگر ما متوجه شویم که جامعهشناسی بیتاریخ ابتر است و هر دو، بیارتباط با جامعهشناسی جهانی دیگر جامعهشناسی نیستند؛ بلکه شیری است بییال و کوپال.
* با این وصف، شما مهمترین مشکلات و چالشهای کنونی علوم اجتماعی ایران در عرصههای آموزشی و پژوهشی را چه چیزهایی میدانید؟
** یکی از مشکلات عمده علوم اجتماعی در ایران، کیفیت تعامل آن با جامعهشناسی بینالمللی است. بدین معنا که ما در ایران به صورت «جزیرهای» و نه «شبکهای» میاندیشیم و نحوه «ارتباط» جامعهشناسی در ایران با علوم اجتماعی در بستر جهانی، ارگانیک نیست. بزرگان هر علمی، چراغهای راهنمای آن علم هستند و جامعهشناسی (علوم اجتماعی به صورت کلی) نیز از این قاعده مستثنی نیست؛ ولی کمتر جامعهشناسان معتبر و تأثیرگذار در ارتباط با ایران و یا بالعکس وجود دارند.
* به نظر شما، در این شرایط خاص، انجمنهای علمی علوم اجتماعی چه نقشهایی را میتوانند بر عهده گیرند؟
** نقشی که این انجمنها میتوانند به عهده بگیرند، این است که برای ما تبیین کنند چگونه «شرایط» به سوی «خاص شدن» میروند و جامعهشناسی از چه طرقی میتواند جامعه ما را از این وضعیت «همیشه خاص» خارج و به سمت عقلانیتپذیری رهنما کند. چرا که عصاره تعقل جامعهشناسی، «عقلانیتپذیری» نهادهای اجتماعی است. اگر این جوهره فراموش شود، دیگر جامعه- شناسی یا منطق شناخت جامعه (Socio-logy) نخواهیم داشت و این همان خطری است که جامعهشناسی در ایران با آن مواجهه است؛ یعنی خالی شدن از یک منطق تحلیلی و تبدیل شدن به یک گفتمان تشریفاتی.
* شما فکر میکنید میزان همکاریهای میانرشتهای در بین اصحاب علوم اجتماعی چگونه است؟
** چیزی به نام همکاری بین رشتههای مختلف علوم اجتماعی در ایران وجود خارجی ندارد. شما در ایران، دانشکده روانشناسی، جامعهشناسی، اقتصاد، روانکاوی، روانپزشکی، تاریخ و... دارید؛ ولی هیچکدام از این دانشکدهها با هم ارتباط ارگانیک ندارند و هنوز به صورت دیسیپلین یا رشتهای بدون ارتباط با دیگر رشتهها و دنیای واقعی اداره میشوند. تحول در این زمینه امکانپذیر نیست؛ مگر اینکه ما متوجه شویم که این رشتهها برای فهم امور انسانها به وجود آمدهاند و عدم ارتباط، ما را به سمت و سویی خواهد برد که دیگر از انسان اثری نخواهد بود؛ چرا که آدمی در ارتباطاتش شکوفا میشود و علوم هم مستثنی از این قاعده نیستند. و از همه بدتر اینکه مؤسسات تحقیقاتی و دانشگاهها از مراوده با یکدیگر ابا دارند. این در حالی است که ما نیازمند «تفکری شبکهای» هستیم که علوم اجتماعی را از این منزل به سمت در هم تنیده شدن هر چه ژرفتر رهنمون سازد.
* در چنین شرایطی، روند تحول علوم اجتماعی در ایران را چگونه میبینید؟
** به صورت خلاصه میتوان گفت که علوم اجتماعی در ایران به جای تحلیل روند سیاسی، خود متأثر از آن شدهاند. مثلاً امروز ما صحبت از بومی شدن یا اسلامی شدن علوم اجتماعی در ایران میکنیم. این در حالی است که جامعهشناسان در ایران یا درگیر این بحث نشده یا سرا پا هوادار این نظریه و آن نظریه سیاسی میشوند.
* در حال حاضر، پایگاه علوم اجتماعی در بین مردم و مسئولین را چگونه میبینید؟
** برای اینکه پایگاه، به معنای واقعی آن، پیریزی شود، ما نیازمند تحولی عظیم هستیم. تحول به این معنا که جامعهشناسی باید بتواند به نسل جوان ثابت کند که بازار کاری برای جامعهشناسان وجود دارد و همزمان به مسئولان هم این آگاهی را برساند که بدون شناخت جامعه و ارکان سازنده آن، سازندگی میسر نیست. ولی این امر با محافظهکاری که شاخصه اصلی جامعهشناسی در ایران است، همخوانی ندارد؛ چرا که تعامل و تقابل باید سرلوحه کار جامعهشناسان قرار گیرد تا ما بتوانیم ثابت کنیم که جامعهشناسی و تعقل اجتماعی، تنها راه توسعه و عقلانی شدن امور در کشور است. در این زمینه، اگر نظری به کارشناسان امور در همه ارکان حکومت بیاندازید، در بین آنها شاید کمتر از پنج نفر با علوم اجتماعی ارتباط داشته باشند و کمتر از یک نفر صاحبنظر در علوم اجتماعی خواهید یافت و از همه مهمتر هیچ جامعهشناسی در ایران به این امر به صورت یک بیماری اجتماعی نظر نکرده، آن را مطالعه نمیکند و این آگاهی را به نهادهای اجتماعی تسری نمیدهد. از همه مهمتر، ما چگونه میتوانیم صحبت از پایگاه کنیم، در حالی که آموزش و پرورش و دانشآموزان را به کلی فراموش کردهایم. باید در مدارس بهترین استادان، دروس جامعهشناسی و علوم اجتماعی به زبان ساده را تدریس و تألیف کنند تا از این طریق مردم به اهمیت «نگاه جامعهشناسی» واقف شوند.