تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۲۲  ، 
کد خبر : ۱۴۷۸۴۸

جنگ در سینمای آمریکا (بخش اول)


رضا فرخی
بدون شک یکی از کارکردهای هالیوود، بسترسازی برای اجرای طرح ها و سیاست های دولت های غربی، به خصوص آمریکا و رژیم صهیونیستی است. این موضوع به طور کامل بارها و بارها در زمینه های مختلف تکرار شده است یکی از این زمینه ها بحث جنگ است. آمریکا که همیشه یکی از عوامل اصلی جنگ ها و جنگ افروزی در دنیا بوده است سعی کرده که ابزار قدرتمند و با نفوذ خود یعنی هالیوود را در اختیار بگیرد و در این موضوع از آن به هر شکل ممکن سوءاستفاده کند. فیلم هایی که با موضوع جنگ در هالیوود ساخته می شوند در سه مورد تأثیرگذار هستند: بخشی از آنها به دنبال توجیه جنایات جنگی آمریکا، بعضی به دنبال نشان دادن قدرت نظامی آمریکا و برخی نیز به دنبال مظلوم نمایی و تطهیر چهره آمریکا در جنگ افروزی ها هستند.
در این بین نمونه های بسیاری از این موضوع وجود دارد. «به خاطر صلح» یکی از این فیلم ها است که در آن به مسئله سلاح هسته ای پرداخته شده است. فیلم درباره گروهی است که سعی دارند با هک کردن سیستم های موشکی کشورهای بزرگ از جمله روسیه این موشک ها را در اختیار بگیرند و آنها را به سمت آمریکا پرتاب کنند. به واقع کارگردان در این فیلم اهداف بسیار مشخصی دارد؛ سعی دارد آمریکا را یک کشور زخم خورده از تروریست نشان دهد که همیشه علیه او توطئه می شود و همیشه از این ناحیه ضربه خورده است. بعضی از صحنه های اصلی فیلم کاملا نشان دهنده این موضوع است. به عنوان مثال صحنه ای که موشک به سمت واشنگتن پرتاب می شود و بعد از آن بلافاصله صحنه ای از واشنگتن و زندگی مردم را در این شهر نشان می دهد که کودکان به آرامی در آن در حال بازی کردن هستند و خانواده ها با آرامش در کنار هم زندگی می کنند. این صحنه از فیلم سعی دارد احساسات مخاطب را برانگیزد و نوعی همدردی را با مردم واشنگتن در او تقویت کند و به بیننده القا کند که این مردم و سیاستمداران آمریکا که در این فیلم بی گناه نشان داده می شوند یک بار دیگر مورد هدف حملات تروریستی قرار گرفته اند.
فیلم «به خاطر صلح» تنها یکی از فیلم های مطرح در این زمینه است. چرا که موج تطهیر آمریکا در جنگ توسط هالیوود از سال ها پیش تر از این فیلم شروع شد که نمونه آن را می توان در فیلم «حمله به ایالات متحده آمریکا» ساخته آلفرد ای.گرین در سال 1952 دید. فیلم با گفت وگویی میان مردم آغاز می شود که موضوع این گفت وگو این است که اگر اتحاد جماهیر شوروی به ما حمله کند چه راهکارهایی برای مقابله با آن وجود دارد. در واقع هم سعی دارد نشان دهد که زنان و کودکان که روی آنها مانور می دهد بسیار از این موضوع وحشت زده هستند و هم اینکه باز هم توهم توطئه در فیلم موج می زند و به نوعی سعی دارد سناریوی قدیمی کمونیسم هراسی را تکرار کند که بعدها این توهم در سینمای آمریکا به ایران هراسی و اسلام هراسی تبدیل شد.
بسیاری معتقد بودند که فیلم علاوه بر اهداف بیان شده در بالا مقصود دیگری را هم دنبال می کرد که یکی از آنها توجیه افزایش بودجه نظامی آمریکا و تولید سلاح های غیرمتعارف و انبار کردن آن ها بود که با نشان دادن صحنه های وحشت مردم و آمادگی آنان برای جنگ سعی داشت که این کار را انجام دهد.
اما این رویه به نوعی در فیلم های دیگر هم ادامه یافت و تکرار شد. «آغاز یا پایان» به کارگردانی نورمن تاروگ از این نمونه فیلم ها است که در آن سعی شده چهره آمریکا در عرصه جنایات جنگی تطهیر یافته و جنایات آن توجیه شود. این فیلم تحت نظارت دقیق دولت آمریکا ساخته شد و هدف آن توجیه جنایات آمریکا در بمباران هیروشیما و ناکازاکی بود. فیلم دارای یک داستان تخیلی است که در آن سعی داشته این موضوع را نشان دهد که نیاز جهان به انرژی هسته ای توسط آمریکا تأمین می شود و برای اینکه جلوی تولید سلاح هسته ای گرفته و مهار شود باز هم به امریکا نیاز است. این فیلم این موضوع را القا می کند که آمریکا پدر جهان است و جهان بدون این پدر نه به انرژی هسته ای دست خواهد یافت و نه می تواند سلاح هسته ای را مهار کند. فیلم سعی دارد پروژه مانهاتان را یک پروژه علمی نشان دهد و به گونه ای بر جنایات آمریکا در این دوره زمانی سرپوش بگذارد که این خود نشان از دخالت مستقیم آمریکا در عرصه سینما است.
این موج تطهیرسازی و توهم گرایی در فیلم های بسیاری ادامه یافت. نمونه دیگر آن «شهر گمشده جنگل» بود که در آن یک تروریست از بالای کوه هیمالیا جنگ جهانی سوم را علیه بشریت به راه می اندازد. حال ناجی بشر کیست که دنیا را از دست این شخص نجات دهد؟ پاسخ روشن است؛ آمریکا! آمریکا در این فیلم یک قهرمان جهانی است و برای مبارزه با سلاح هسته ای مجاز است تا هر جنایتی را انجام دهد و همه این جنایات در لوای این موضوع توجیه می شود.
حتی این موضوع به سریالهای آمریکایی هم انتقال پیدا کرده است. در سریال هایی مانند «شبح سرخپوش»، «بیوه سیاهپوش»، «مرد اتمی علیه سوپرمن» و... هم توهم توطئه به سود آمریکا دراماتیزه شد.
این رویه به گونه ای است که بارها و بارها مورد انتقاد فیلم سازان صاحب نظر در خود آمریکا شده است. چرا که آنان به خوبی دریافتند که این تداخل سیاست های آمریکا در عرصه هنر و به خصوص هالیوود به این شکل چه ضربه بزرگی به حیثیت آن وارد کرده است. آنها می دانند هدف اصلی هنرهای تصویری به خصوص سینما باید نمایش واقعیات و مشکلات بشر باشد نه اینکه سینما صرف به نمایش گذاشتن تخیلات و توهمات آن هم در راستای منافع سیاستمدارانی شود که از هر چیزی به عنوان ابزاری برای رسیدن به هدف خود استفاده می کنند و برای آنها نه هنر مهم است و نه اعتبار آن بلکه آنان هر چیزی را تا جایی با ارزش می دانند که انعکاس دهنده مقاصد آنان باشد. چنان که در مورد فیلم های ضدسیاست های آمریکا ما می بینیم که چه برخوردی با آنها شد و چگونه توسط سیاستمداران آمریکا طرد شدند که نمونه آن را می توان فیلم های مایکل مور دانست که طبق آخرین صحبت های خود او برای ساختن فیلم حتی در تأمین بودجه نیز با مشکل روبه رو است. زیرا موضع او انتقادی است و برخورد با او کاملا نشان دهنده این موضوع است که آمریکا تاب هیچ انتقادی را در این عرصه از خود ندارد.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات