تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۵  ، 
کد خبر : ۱۴۷۸۴۹
سؤال‌های زیر بنایی در تقابل آمریکا و اسرائیل با ایران

ندای سقوط جهان بدون خدا


فشارهای فزاینده ایالات متحده و صهیونسیم بر ایران اسلامی با هدف شکستن اراده دیگر ملت‌ها برای دستیابی به حق حاکمیت از یک سو و سست کردن پایگاه اعتقادی مبارزه در جهان اسلام از سوی دیگر است.
در زمینه موضوع فوق چند سؤال زیر بنایی و ریشه‌ای مطرح می‌شود. اولاً، چرا آمریکا و غرب که بشدت بر شعارهای دموکراسی، آزادی و حقوق بشر تأکید و پافشاری دارند به حمایت گسترده و وسیع از حکومتی غیردموکراتیک، ضدآزادی، مخالف حقوق بشر با ماهیتی مستقل، آزاد، مردم سالار و مبتنی بر جمهوری و در چارچوب اسلام مقاومت و ایستادگی کردند؟ ثانیاً، چرا از حکومتی پشتیبانی کردند که می‌دانستند مولود کودتای 28 مرداد 1332 است و ماهیتی غیردموکراتیک و غیرقانونی دارد. از حکومتی حمایت کردند که فاقد ابتدایی‌ترین معیارها و موازین حقوق بشر بود و تمام اصول شناخته شده بین‌المللی و کنوانسیون‌های بشر دوستانه را آشکارا نقض می‌کرد. حکومتی که در آن شاه هم رئیس قوه مجریه بود، هم قوه مقننه را اداره می‌کرد، هم مسؤول قوه قضائیه بود، هم اعضای مجلس سنا را انتخاب می‌کرد، هم فرمانده کل قوا بود، هم یک شب دستور تأسیس حزب رستاخیز را صادر می‌کرد، هم خود رهبر تنها حزب حاکم بر کشور بود، هم ساواک را اداره می‌کرد، هم سفیران و استانداران را منصوب می‌کرد، هم وزرا را انتخاب می‌کرد و هم به جای ملت، نمایندگان مجلس شورای ملی را براساس فهرست پیشنهادی سفرای آمریکا و انگلیس انتخاب می‌کرد، چرا آمریکا و غرب باوجود شعارهای دفاع از حقوق بشر و دموکراسی از چنین حکومت مستبدی در برابر اراده و خواست ملت شریف ایران حمایت و پشتیبانی می‌کند؟
چرا دولتی مانند آمریکا که از زندانی‌شدن افراد قانون شکن و محاکمه جاسوسان در جمهوری اسلامی ایران بشدت ناخشنود می‌شود و از تمام ابزارهای سیاسی، تبلیغاتی، حقوقی، امنیتی و بین‌المللی برای ممانعت از محکومیت عناصر انگشت‌شماری از مزدوران و جاسوسان (نظیر محاکمه 13 جاسوس یهودی) استفاده می‌کند، در برابر کشتارهای بی‌رحمانه ده‌ها هزار ایرانی به دست حکومت شاه سکوت می‌کرد و حتی از آن حمایت می‌کرد؟ ثالثاً، چرا پس از پیروزی انقلاب اسلامی و حاکم‌شدن اراده مردم ایران با بهره‌گیری از وحشیانه‌ترین روش‌های استعماری و سیاست‌های سلطه‌گرانه با نقض تمام قوانین حقوقی و موازین شناخته شده بین‌المللی علیه جمهوری اسلامی ایران اقدام کردند و با استفاده از انواع خط مشی‌های براندازانه نظیر حمله مستقیم نظامی، کودتای نوژه، محاصره اقتصادی، حمایت از تجزیه طلبان داخلی، راه اندازی جنگ تحمیلی، پشتیبانی از تروریسم کور و جنایات سازمان یافته و اعمال تحریم‌های اقتصادی به دنبال مقابله با اراده ملت ایران و شکست جمهوری اسلامی بوده‌اند؟ چرا باوجود مظلومیت ملت ایران و جمهوری اسلامی، فشارهای ظالمانه آنها همچنان ادامه دارد؟ چرا خصومت‌هایشان فروکش نمی‌کند؟ چرا هرچه مواضع جمهوری اسلامی ایران آرام‌تر می‌شود و ایران بر سیاست تشنج‌زدایی بیشتر تکیه می‌کند، سیاست‌های خصومت‌آمیز و ستمگرانه آمریکا و غرب ابعاد گسترده‌تری می‌یابد؟
چرا آمریکا به خصومت‌های خود با ایران و عملکردهای فاجعه بار گذشته خود علیه انقلاب اسلامی اعتراف نمی‌کند؟ چرا حتی هنگامی که به سازماندهی کودتای 28 مرداد اقرار می‌کند به لوازم چنین اعترافی پایبند نیست؟ چرا به اشتباهات فاحش خود در جریان انقلاب اعتراف نمی‌کند و همچنان به دنبال ضربه‌زدن به اسلام و جمهوری‌اسلامی ایران است؟ چرا موضعی واقع‌بینانه و دوستانه در مقابل ملت ایران اتخاذ نمی‌کند؟ پاسخ به سؤال‌های فوق را باید در ریشه‌های خصومت آمریکا و نظام سلطه جهانی با اسلام و جمهوری اسلامی جست‌وجو کرد. برخوردهای آمریکا با جمهوری اسلامی ایران ناشی از اختلافات 2 حکومت در عرف سیاست‌های معمول جهانی نیست بلکه مبنایی بس عمیق‌تر و ریشه‌هایی به مراتب ژرف‌تر از آن دارد و ناشی از مبانی عقیدتی و فرهنگی از یک سو و مسائل ژئواستراتژیک از سوی دیگر است.
ریشه‌های خصومت آمریکا و اسرائیل با اسلام و جمهوری اسلامی ایران
1ـ غرب پس از رنسانس، سعادت را در نفی خداوند از زندگی اجتماعی و عدم حاکمیت قوانین الهی منبعث از وحی در قوانین حکومتی دانست. در حالی که در حکومت اسلامی راه سعادت فردی و اجتماعی مبتنی بر حاکمیت قوانین الهی و وحی در جامعه است، به عبارت دیگر حکومت‌های برخاسته از فلسفه اومانیستی غرب و حکومت اسلامی مبتنی بر وحی، 2 فلسفه حکومتی هستند که موفقیت هر یک به معنای نفی دیگری است زیرا که یکی نفی قوانین الهی و وحی را از حکومت و زندگی اجتماعی تنها راه سعادت محسوب می‌کند و دیگری حاکمیت قوانین الهی را راه سعادت می‌داند. بنابراین استراتژی نظام سلطه جهانی برای استحاله نظام و فروپاشی جمهوری اسلامی و شکست تئوری حکومت دینی امری ریشه‌ای و زیربنایی است زیرا که موفقیت نظام حکومتی مبتنی بر وحی و قوانین الهی زمینه‌های فروپاشی نظام‌های مبتنی بر اومانیسم و اصالت انسان را فراهم می‌آورد. ریچارد مورفی، معاون پیشین وزیر خارجه آمریکا در گزارشی خطاب به نمایندگان کنگره آمریکا گفت: «ارجحیت‌های آمریکا مبتنی بر حفظ جریان آزاد نفت از خلیج فارس، مهار کردن نفوذ روسیه و جلوگیری از رادیکالیسم اسلامی است. پدیده انقلاب اسلامی ایران دیگر تنها یک مساله استراتژیک متعارف نیست، مسأله امواجی است که این انقلاب پدید آورده و بنیادهای تمدن معاصر کاپیتالیستی و سوسیالیستی غرب را به لرزه انداخته است». (1)
حکومت‌های غربی نشأت گرفته از اومانیسم و اصالت بشر هستند و در سیر تحولات بعد از رنسانس براساس تفکرات منبعث از مدرنیسم عملاً تعریف تک بعدی از انسان دارند که پاسخگوی بعد مادی انسان و غرایز اوست و می‌باید زمینه دستیابی انسان غربی را به خواسته‌های نفسانی، بدون در نظر گرفتن هیچ معیار دیگر فراهم آورد. بر همین اساس موضوعاتی نظیر همجنس بازی که صراحتاً از سوی همه ادیان الهی نفی شده است رسمی می‌شود و انواع فساد جنبه کاملاً قانونی می‌یابد. حکومت‌های غربی به دلیل ارائه تعریف تک بعدی از انسان و نادیده گرفتن بعد دیگر او یعنی معنویت و پایه‌گذاری حکومت بر مبنای اومانیسم، از نظر زیر بنایی با حکومت اسلامی در تضاد و تعارض هستند؛ زیرا در حکومت اسلامی قانونگذاری براساس تعریف وحی از انسان پایه‌ریزی می‌شود. انسان در تعریف قرآن کریم موجودی 2 بعدی است که از خاک و طبیعت مادی قوام یافته و با دمیده شدن روح خدا در او شکل گرفته است. لذا فطرت او اقتضا می‌کند که ‌جنبه‌های مادی و معنوی انسان در حکومت اسلامی هدف قرار گیرد و قوانین اجتماعی مبتنی بر هر 2 بعد انسان تدوین می‌شوند. به همین دلیل جورج شواتز، وزیر سابق دارایی آمریکا(2) اعلام کرد: «انقلاب اسلامی خطرناک‌ترین دشمن مشترک تمدن غرب در سراسر تاریخ آن است.» و ریچارد نیکسون در کتاب پیروزی بدون جنگ نوشت: «اسلام [آیت الله]خمینی و بنیادگرایی اسلامی برای ما خطرناک‌تر از شوروی است».
2- حکومت اسلامی تأمین‌کننده دنیا و آخرت انسان است حال آنکه در حکومت‌های غربی فقط تأمین دنیای انسان هدف است. جوامع غربی با نادیده گرفتن بعد دوم انسان عملاً بر خلاف فطرت در حرکتند و دیر یا زود با بحران‌های فزاینده اجتماعی و فردی مواجه خواهند شد که زمینه‌های آن از هم‌اکنون کاملاً مشهود است. متفکران غربی بارها و بارها در این زمینه هشدار داده‌اند و کتاب‌های بسیاری منتشر کرده‌اند. بنابراین یکی از دلایل سرمایه‌گذاری عظیم نظام سلطه جهانی علیه انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی به مساله‌ای زیربنایی و حیاتی برای غرب بازمی‌گردد. موفقیت جمهوری اسلامی ایران در به وجود آوردن جامعه‌ای منطبق بر فطرت اصلی انسان که در آن با حاکمیت قوانین الهی زمینه سعادت دنیا و آخرت تضمین شود و معنویت و مادیت در رابطه‌ای متعادل با یکدیگر قرار گیرند و در آن رفاه توأم با معنویت مد نظر باشد، خطری عظیم برای غرب محسوب می‌شود زیرا با پدید آمدن چنین الگویی فرهنگ غربی و جوامع بحران زده غرب با نارسایی‌های منبعث از نفی بعد معنوی انسان مضمحل خواهند شد، همانگونه که تفکرات کمونیستی و حکومت‌های برآمده از آن نیز به دلیل آنکه بر پایه اومانیسم بنا نهاده شده بودند در کمتر از یک قرن مضمحل شدند.
به همین دلیل سرمایه‌گذاری‌های عظیم نظام سلطه جهانی و کارشکنی‌های مستمر و پی در پی علیه جمهوری اسلامی ایران از همان بدو شکل‌گیری انقلاب اسلامی آغاز شد و تاکنون نیز بی‌وقفه ادامه دارد. استراتژیست‌های غربی مکرراً اعلام کرده‌اند که بقا و موفقیت جمهوری اسلامی ایران بزرگ‌ترین چالش فرهنگی برای کشورهای غربی است و موفقیت تئوری حکومت اسلامی به مفهوم اضمحلال پایه‌های فکری غرب خواهد بود. به همین دلیل نیویورک تایمز نوشت: «ایران با آیت‌الله خمینی، مسیح‌وار فریاد رهایی از یوغ سلطه خارجی را سر داده و داعیه تشکیل یک حکومت گسترده مبتنی بر اصول اسلامی را دارد، این مساله غرب را در عرصه‌های ایدئولوژیک و سیاسی با بحران مواجه خواهد کرد».
3ـ انقلاب اسلامی با شعار محوری نفی سلطه‌گری و سلطه‌پذیری و براساس عدم وابستگی به قدرت‌های مسلط جهانی و بر مبنای حق تعیین سرنوشت ملت‌ها به دست خودشان پدید آمد و صراحتاً اعلام کرد که با اتکال به خداوند متعال و وحدت ملی، هر ملتی می‌تواند روی پای خود بایستد و استقلال و تمامیت ارضی خود را حفظ کند و راه سعادت را بپیماید. طبعاً موفقیت ملت ایران در اثبات این شعارها زمینه را برای الگو ساختن انقلاب اسلامی و پیمودن راه و روش ملت ایران توسط دیگر ملت‌ها فراهم می‌سازد. ریچارد نیکسون، رئیس جمهوری سابق آمریکا در کتاب پیروزی بدون جنگ می‌نویسد: «در جهان اسلام از مغرب (مراکش) تا اندونزی در شرق، بنیادگرایی اسلامی جای کمونیسم را به عنوان وسیله اصلی دگرگون سازی قهرآمیز گرفته است. تغییر در جهان سوم آغاز شده است و بادهای آن به مرحله توفان رسیده است. ما قادر نیستیم آن را متوقف کنیم. نظریه‌پردازان غربی معتقدند که آرام ساختن توفان اسلامی تنها در سایه استحاله جمهوری اسلامی ایران یا شکست انقلاب اسلامی میسر است». همانگونه که موفقیت جمهوری اسلامی ایران در ساختن جامعه‌ای مستقل و فارغ از سلطه بیگانگان و استعمارگران زمینه‌های سقوط نظام سلطه جهانی را مهیا می‌سازد، عدم موفقیت جمهوری اسلامی ایران در دستیابی به اهدافش نیز راه را برای تعمیق سلطه بیشتر استعمارگران بر ملت‌های جهان هموار می‌سازد زیرا با شکست ملت ایران در تحقق شعارهایش، مافیای امپراتوری عظیم خبری وابسته به استکبار جهانی را مبلغ این نظریه خواهد ساخت که بقای هیچ حکومتی بدون اتکا به غرب امکانپذیر نخواهد بود.
بنابراین فشارهای آمریکا و صهیونیسم از داخل و خارج برای ایجاد مشکلات فزاینده برای ایران در جهت حفظ و تداوم سلطه خود بر ملت‌ها صورت می‌پذیرد زیرا موفقیت ایران موجب بیداری ملت‌های دیگر خواهد شد و اساس نظام سلطه را به مخاطره خواهد افکند. ریچارد نیکسون، هنری کیسینجر، زبیگنیو برژینسکی، فرانسوا میتران رئیس جمهوری فرانسه، جورج شولتز، واینبرگ، اسحاق رابین، عزر وایزمن، مناخیم بگین، جیمی کارتر، رونالد ریگان و مارگارت تاچر به عنوان رهبران ایدئولوژیک دنیای غرب از کسانی بودند که زنگ خطر را برای غرب به صدا درآوردند و صراحتاً اعلام داشتند که اگر انقلاب اسلامی ایران بتواند بدون مشکل آرمان‌های خود را محقق سازد، توفانی در جهان اسلام بر پا خواهد خاست که منافع غرب را در تمام آسیا، آفریقا و حتی بخش‌هایی از اروپا با مخاطرات جدی مواجه خواهد کرد و حتی جمهوری‌های آسیای میانه را نیز در بر خواهد گرفت. همین امر باعث شد که برای نخستین بار در تمام دوران جنگ سرد اردوگاه‌های غرب و شرق علیه انقلاب اسلامی موضعی واحد داشته باشند و در جریان جنگ تحمیلی یکپارچه از عراق حمایت کنند.
4- نظام سلطه جهانی و صهیونیسم بین‌المللی طی یک روند 20 ساله عملاً توانستند تمام پایگاه‌های مادی مبارزه علیه صهیونیسم و موجودیت غاصب اسرائیل را در خاورمیانه از میان بردارند. با کمپ دیوید اول مهم‌ترین و قوی‌ترین دولت عربی یعنی مصر را از صحنه مبارزه با اسرائیل خارج ساختند، سپس اردن را حذف کردند، پس از آن فلسطینی‌ها را از لبنان و پایگاه‌های مبارزاتی‌شان بیرون راندند. کمک رسانی تسلیحاتی به فلسطینی‌ها و گروه‌های لبنانی را قطع کردند. از طریق دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی هر گونه کمک مالی به گروه‌های مبارز را زیر ذره بین قرار دادند و قطع کردند. از طریق نفوذ و تطمیع بخشی از فلسطینی‌ها، یاسر عرفات را پای میز مذاکره کشاندند. به عبارت دیگر تمام پایگاه‌های مادی مبارزه را از میان برداشتند سپس روند صلح خاورمیانه را به مرحله اجرا درآوردند.
اما با کوشش‌های 10 ساله عملاً توفیق زیادی در این راه کسب نکردند و به‌رغم اینکه با تمام توان و با صرف هزینه‌های کلان و استفاده از همه توان‌های بالفعل و بالقوه خود در عرصه بین‌المللی پای به میدان گذاشتند، نتوانستند جریان مبارزه علیه موجودیت غاصبانه صهیونیسم را خاموش کنند و انتفاضه ملت فلسطین در سرزمین‌های اشغالی همچنان قوی‌تر از گذشته ادامه دارد. دلیل عدم توفیق آنها ناتوانی در حذف پایگاه عقیدتی جهاد و مبارزه علیه حکومت غاصب صهیونیستی است.(3) آمریکا تحریم‌های وسیع خود را با هدف فشار برای حمایت ایران از روند صلح آغاز کرد و اکنون نیز تمام تلاش‌ها و فشارها بر ایران حول محور پذیرش روند صلح خاورمیانه متمرکز است تا با اعلام چنین موضعی، پایگاه عقیدتی جهاد و مبارزه نیز به سرنوشت پایگاه مادی مبارزه دچار شود.(4)
5- بعد از فروپاشی کمونیسم، تئوری حکومت اسلامی چالش اصلی برای تفکر اومانیستی و لیبرال- دموکراسی غرب به شمار می‌رود. در سرتا سر دنیا هیچ تئوری دیگری اینچنین سرسختانه فلسفه سیاسی غرب مبتنی بر لیبرال- دموکراسی را به چالش نخوانده است. مخالفت شدید و سرمایه‌گذاری‌های وسیع نظام سلطه جهانی برای ایجاد بحران‌های مختلف در ایران و سازماندهی فشارهای خارجی و داخلی برای فلج ساختن اقتصاد ایران و ایجاد نارضایتی عمومی با هدف نفی تئوری حکومت اسلامی از طریق اثبات ناکارآمدی جمهوری اسلامی ایران به مرحله اجرا در می‌آید.
6- موفقیت حکومت جمهوری اسلامی ایران به مفهوم نفی تلقی تک بعدی از انسان و شکست حکومت‌های مبتنی بر اومانیسم است و این امر الگوی حکومت اسلامی را در جهان گسترش می‌دهد و از سوی دیگر زمینه‌های گرایش به اسلام را در میان ملت‌های غربی فراهم می‌آورد، همانگونه که اکنون گرایش به اسلام در آمریکا و اروپا در حال گسترش است؛ قطعاً این امر نظام سلطه جهانی را با چالش‌های لاینحلی مواجه خواهد ساخت. مبارزه مستمر و پیگیر نظام سلطه جهانی و صهیونیسم بین‌المللی با اسلام و جمهوری اسلامی برای ممانعت از گسترش اسلام در غرب صورت می‌پذیرد.
7- جمهوری اسلامی ایران به دلیل عدم وابستگی به نظام سلطه جهانی نخستین منتقد و افشا کننده سیاست‌های سلطه‌گرانه حکومت‌های غربی بویژه آمریکا و حکومت صهیونیستی است. نخستین کشوری که در جهان پرچم مخالفت با «نظم نوین» و نظام تک قطبی به رهبری آمریکا را برافراشت جمهوری اسلامی ایران بود. سیاست‌های تبعیض‌آمیز آمریکا و ناعادلانه بودن عملکرد این دولت و عدم صلاحیت آن برای رهبری جهان همواره توسط جمهوری اسلامی ایران در مجامع بین‌المللی مورد تأکید قرار گرفته است. طبعاً این امر برای نظام سلطه جهانی و فرعون‌های زمان خوشایند نیست. آمریکا با وجود بلند کردن پرچم دموکراسی عملاً با هر نوای حق‌طلبانه از سوی هر کشور در سطح بین‌المللی مخالف است و خواهان اعمال بدترین نوع دیکتاتوری و خفقان بر جهان است. کشوری که فقط بودجه نظامی آن در سال 2000 میلادی(1379) بالغ بر 299 میلیارد دلار است و دارای بزرگ‌ترین زرادخانه هسته‌ای، شیمیایی و میکروبی است، جمهوری اسلامی ایران را با 2 میلیارد دلار بودجه نظامی به باد انتقاد می‌گیرد.
کشوری که در مقابل تسلیحات هسته‌ای، موشکی، شیمیایی و میکروبی رژیم صهیونستی سکوت اختیار می‌کند، مانع از ایجاد یک نیروگاه هسته‌ای در ایران برای مقاصد بشر دوستانه می‌شود و تمام گزارش‌های «آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای» مبنی بر صلح‌آمیز بودن نیروگاه هسته‌ای بوشهر را نادیده می‌گیرد، و دائماً توسط مافیای امپراتوری خبری خود، ایران را متهم به دستیابی به تسلیحات اتمی می‌کند، در حالی که بودجه نظامی ایران با بیش از 60 میلیون نفر جمعیت و وسعتی معادل یک میلیون و 648 هزار کیلومتر مربع از بودجه نظامی کشورهای بسیار کوچک نظیر کویت و امارات کمتر است. آمریکا کشوری است که در مقابل حکومت‌های زیر سلطه خود- که ابتدایی‌ترین اصول مربوط به دموکراسی و حقوق بشر را نقض می‌کنند- و حکومت‌های موروثی که فاقد انتخابات و مجلس هستند و نه تنها زنان در آن کشورها حق رأی ندارند که حق رانندگی نیز به آنها داده نمی‌شود، از این حکومت‌ها به دلیل زیر سلطه بودن آنها دفاع و حمایت می‌کند اما علیه نقض حقوق بشر در ایران سخن‌پراکنی می‌کند و موضوع نقض حقوق بشر در ایران را در دستور کار مجمع عمومی سازمان ملل قرار می‌دهد، چگونه لیاقت رهبری جهان را داراست؟
حکومتی مانند آمریکا که برای تأمین منافع نامشروع خود به چپاول مواد خام و دارایی‌های حکومت‌های ضعیف مبادرت می‌کند و استقلال هیچ ملتی را به رسمیت نمی‌شناسد و ناعادلانه‌ترین جنایت‌ها را علیه ملت‌های مظلوم تدارک می‌بیند، چگونه داعیه رهبری جهان را دارد؟ جمهوری اسلامی ایران اعلام می‌دارد که حکومت جهانی واحد می‌خواهد اما نه به‌ رهبری آمریکا بلکه به رهبری منجی عالم بشریت و حامی مظلومان و درهم کوبنده ستمگران، حضرت ولی عصر(عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف). طبعاً جهانخواران و نظام سلطه جهانی که ماهیت دیکتاتوری و استبداد منش خود را پشت شعارهای فریبنده‌ای چون آزادی و دموکراسی پنهان کرده‌اند نمی‌توانند حکومتی حقگو و افشا‌کننده سیاست‌های استعماری را تحمل کنند؛ بنابراین یکی دیگر از ریشه‌های خصومت غرب و نظام سلطه جهانی با جمهوری اسلامی ایران عدم پذیرش رهبری آنها بر جهان و افشای سیاست‌ها و نیات استعماریشان است. طبعاً کشوری که حاضر است منافع و ثروت تمام ملت‌های مظلوم و مستضعف را قربانی مطامع سلطه‌گرانه خود کند، صلاحیت و لیاقت رهبری جهان را نخواهد داشت.
8- پیام‌های انقلاب اسلامی همراه با تفکرات روشنگرانه حضرت امام خمینی موجی از بیداری و شناخت را در ملل مستضعف جهان بویژه ملت‌های مسلمان به وجود آورد و منافع نامشروع نظام سلطه جهانی را در بسیاری از مناطق مهم و سوق‌الجیشی جهان در معرض مخاطره قرار داد. تقابل و تعارض قدرت‌های سلطه‌گر جهانی و نیروهای استعماری با انقلاب و جمهوری اسلامی ایران با هدف مبارزه با انوار بیدار کننده و پویای انقلاب اسلامی با انقلاب انجام شد. پیام‌های انقلاب اسلامی ایران درباره استقلال و آزادی، ضرورت احترام به حق حاکمیت ملت‌ها در تعیین سرنوشت خویش، نفی سلطه‌گری و سلطه‌پذیری، ضرورت تلفیق دنیا با آخرت و مادیت با معنویت، لزوم حاکم ساختن فرمان‌های الهی و وحی در قوانین حکومتی و اجتماعی، ضرورت انطباق قوانین با فطرت انسانی، نفی شرق و غرب، ارجحیت شهادت بر زندگی ذلتبار و لزوم رهایی انسان‌ها از یوغ بندگی دنیا و سلطه دنیاپرستان.
مجموعه پیام‌های فوق انوار هدایتی بودند که نه فقط ملت‌های مسلمان بلکه قلوب تمام آزادگان جهان و مستضعفین استثمار شده و دربند را روشن می‌ساختند و چهره زشت تبعیضات را در جهان هویدا می‌کردند و فاصله طبقاتی در عرصه جهانی را برملا می‌ساختند، به این صورت که 7 کشور صنعتی در جهان با داشتن 12 درصد جمعیت 2/69 درصد ثروت کره زمین را در اختیار خود گرفته‌اند و 88 درصد جمعیت جهان تنها از 8/30 درصد ثروت بهره‌مندند. بنابراین امواج بیداری در ملل جهان با انقلاب اسلامی ابعاد بسیار وسیعی گرفت. نظریه‌پردازان و استراتژیست‌های نظام سلطه جهانی از همان آغاز بخوبی دریافتند که مقابله با انقلاب و جمهوری اسلامی باید در صدر برنامه‌های اردوگاه‌های شرق و غرب قرار گیرد و چنین نیز شد زیرا مبارزه با جمهوری اسلامی تنها مقوله‌ای بود که در دوران طولانی جنگ سرد میان سردمداران غرب و شرق وحدت استراتژیک ایجاد کرد.
جمیز بیل، متفکر و محقق آمریکایی در فصلنامه مسائل خارجی، نشریه وزارت خارجه آمریکا، امواج پویای انقلاب اسلامی ایران را چنین توصیف می‌کند: «موجی که از شناخت و بیداری، توده‌های جهان اسلام را فرا گرفته است از یوگسلاوی و مراکش در غرب تا اندونزی و مالزی در شرق تدام دارد. این موج مولود انقلاب اسلامی ایران است. این اسلام نوظهوری که به لحاظ ظاهری یکپارچه نیست ولی به لحاظ ایدئولوژیک منسجم است... این نیروی توده‌ای و مردمی که غالباً به عنوان بنیادگرا توصیف می‌شود از مرزهای جغرافیایی گذشته است و به عنوان ایدئولوژی سیاسی، حکومت‌های ملی را نیز فرا گرفته است. دولت‌ها در بسیاری از کشورهای اسلامی شاهد رشد سیاسی و اسلامی‌اند. حکومت‌های محافظه کار طرفدار غرب از خطر حمله اسلام مردمی (پوپولیستی) مصون نیستند بنابراین بقای جمهوری اسلامی ایران کیان آمریکا و غرب را به مخاطره می‌اندازد».(5) دکتر میشل جانسون طی مقاله‌ای در نشریه ژئوپلیتیکال می‌نویسد: «بنیادگرایی اسلامی در سراسر جهان رشد قابل توجهی کرده است. در تمام نقاط دنیا اسلام در حال گسترش است و به موازات رشد اسلام، نفوذ و منافع غرب شدیداً تحت تأثیر آن قرار می‌گیرد. بنیاد‌گرایی اسلامی نیرویی پویا، متنفذ و پرجنب و جوش است که قادر به مبارزه علیه منافع غرب در سراسر جهان اسلام خواهد بود.
جامعه مسلمین جهان را از آن حالت ضعف و ناتوانی خارج کرده و به یک قدرت بدل کرده است. اریک رولو، نویسنده و سیاستمدار فرانسوی در مقاله‌ای در نشریه مطالعات فلسطین می‌نویسد: «پس از فوت جمال عبدالناصر خلائی در خاورمیانه پدید آمد که رهبران ناسیونالیست و ملی‌گرای عرب و احزاب چپ‌گرا و مارکسیست نتوانستند آن را پرکنند و اکنون اسلام در عرصه مبارزات سیاسی ظاهر شده و انقلاب اسلامی ایران آن خلأ را پر کرده است». آقایف، متفکر، استراتژیست و نظریه‌پرداز می‌نویسد: «انقلاب اسلامی، شعار اصلی جنبش‌های سیاسی اسلامی در بسیاری از کشورهای مشرق زمین است. هدف و مساله مشترک در میان تمام گروه‌ها و ملل عبارت است از اسلامی کردن تمام جوانب زندگی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و خانوادگی تمام شهروندان کشور، نفی سلطه‌پذیری و اعلام سومین راه که با سرمایه‌داری و سوسیالیسم متفاوت است. ایران یگانه کشور اسلامی است که پرچمدار این راه است و این شعار در آن تجسم عملی یافته است. قطعاً این روند قدرت‌های غربی را ناخشنود می‌سازد». (6) ریچارد نیکسون در کتاب خود می‌نویسد: «انقلاب اسلامی ایران همانقدر که از سرمایه‌داری نفرت دارد، از کمونیسم نیز متنفر است و هر دو را مانند 2 روی یک سکه واحد می‌بیند که هر دو تفکر از ماده‌گرایی زاییده شده‌اند.
انقلابیون اسلامی الحاد شرق کمونیست و لامذهبی ماتریالیستی غرب سرمایه‌دار را رد می‌کنند. بنابراین انقلاب اسلامی ایران منافع غرب و منافع شرق را توأماً تهدید می‌کند».(7) کارشناسان مسائل خاورمیانه در اقصی نقاط جهان در این نظر متفق القول هستند که پیروزی انقلاب اسلامی در ایران روح تازه‌ای به مبارزات ضدصهیونیستی بخشید و ملت فلسطین را مجدداً به عرصه مبارزه آورد و انتفاضه مردم فلسطین در سرزمین‌های اشغال شده اوج گرفت که نهایتاً منجر به شکست اسرائیل در برابر انتفاضه و هزیمت مفتضحانه ارتش اسرائیل از جنوب لبنان در سال 1379 شد.
همانگونه که در اظهارات اندیشمندان و نظریه پردازان ملل مختلف مشاهده می‌شود تداوم انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران همراه با مقاومت دلاورانه و حماسه آفرین ملت بزرگوار، شریف و صبور ایران در برابر انوع سیاست‌ها و برنامه‌های استعماری و براندازانه، تأثیرات شگرفی در ملل مظلوم جهان داشته است و فشارهای فزاینده ایالات متحده و صهیونسیم بر ایران اسلامی با هدف شکستن اراده دیگر ملت‌ها برای دستیابی به حق حاکمیت از یک سو و سست کردن پایگاه اعتقادی مبارزه در جهان اسلام از سوی دیگر است. بنابراین برخلاف تبلیغات وسیع عناصر معلوم‌الحال و مرعوب شدگان غرب‌زده، مقاومت ملت ایران نه تنها دستاوردهای عظیمی برای ایران به دنبال داشته است بلکه نور جمهوری اسلامی ایران را در محافل و مجامع بین‌المللی بالا برده است. ملت شریف ایران و نخبگان کشور باید قدر این موقعیت بالنده را بدانند که امیر مؤمنان و مولای متقیان حضرت علی(ع) می‌فرماید: «رحم الله امرء عرف قدره » (خدا رحمت کند کسی را که قدر خود را می‌شناسد).
ریشه‌ها و دلایل اصلی خصومت آمریکا و صهیونیسم جهانی با اسلام و جمهوری اسلامی متکی بر عوامل 8 گانه فوق است که با دقت در اجزای هر یک از مفاد آن، در می‌یابیم که نقش اسلام و ایمان نقشی برجسته و غیرقابل انکار است. ملت ایران با اتکال به خداوند قادر متعال زمینه‌ساز پیروزی‌های بزرگ شده است که یکی از نمودهای عینی و ملموس آن عزت و اعتبار ایران اسلامی در عرصه معادلات جهانی و مقاومت قهرمانانه در برابر توسعه‌طلبی‌های قدرت‌های استکباری است که تنها در سایه ایمان به اسلام و اتکال به خداوند متعال میسر شده است. براساس همین دلایل امروز مبارزه با اسلام و تلاش در مسیر کمرنگ ساختن ایمان و روحیه اتکال به خداوند و تضعیف ویژگی‌های بارز ملت ایران یعنی ایثار، جهاد و شهادت از محوری‌ترین مبانی خط مشی اساسی غرب در ایران و جهان اسلام به شمار می‌آید. طراحان سیاست‌های استکباری برای تضعیف اسلام و ایمان به خداوند متعال سیاست‌های زیر را اعمال می‌کنند:
1. تهاجم فرهنگی
2. ترویج و اشاعه سکولاریزم در راستای جدایی دین از سیاست
3. تبلیغ غربزدگی
4. افزایش حرص به دنیا و طمع به پول با هدف دنیا پرستی.
4 محور فوق مبانی و چارچوب اصلی برنامه آمریکا، اسرائیل و مخالفان اسلام برای مبارزه با اسلام در داخل کشور هستند. از طرف دیگر مبارزه با گسترش اسلام در جوامع اروپایی و آمریکایی عمدتاً بر مبنای 2 خط مشی شکل می‌گیرد:
الف- تحریف اسلام که نمونه بارز آن ارائه چهره‌ای کاملاً تحریف شده از اسلام در کتب درسی دبیرستان‌های غرب است، بویژه این امر در آمریکا شدت بیشتری دارد که نگارنده خود از نزدیک شاهد تأثیر بسیار منفی این دروس بر محصلان آمریکایی بوده است.
ب- تبلیغات وسیع حول محور بنیادگرایی متعصبانه و مرتبط ساختن اسلام با آن تحت عنوان فناتیک و فنتامنتالیسم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات