تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۶  ، 
کد خبر : ۱۴۸۰۸۸

کنترل جمعیت از دیدگاه اسلام (بخش اول)


کمیل اسماعیلی
هر چند از نرخ رشد جمعیت جهان از گذشته‌های دور تا به امروز، اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما مطالعات جمعیت‌شناسی بیانگر آن است که جمعیت جهان به سرعت افزایش یافته است و می‌توان حدس زد که سیر تحولات در زمینه کشاورزی و صنعتى، بهبود شرایط بهداشتى، بویژه پیشرفت علوم پزشکی و به تبع آن کاهش مرگ و میر، تأثیر به سزایی در افزایش جمعیت جهان داشته است.
قبل از آنکه نظر محققان و اندیشمندان جمعیت‌شناس به مسئله افزایش جمعیت و محدود بودن منابع طبیعى، جلب شود، توصیه سیاستمداران همواره در جهت تکثیر نفوس و افزایش جمعیت بود که منبع ثروت و قدرت به شمار می‌آمدند. سیاست‌ها و تدابیر جمعیتی از دهه‌های پایانی قرن هیجدهم با طرح دیدگاه «مالتوس» به موضوع تنظیم خانواده، آغاز شد. در ایران، سیاست‌های جمعیتی مبتنی بر تنظیم خانواده، طی دو مرحله اتخاذ و به مورد اجرا گذاشته شد. مرحله نخست، پیش از انقلاب و حدوداً از سال‌های 1341 آغاز شد و برای اولین بار دولت به مسایل جمعیتی توجه کرد. در برنامه سوم عمرانى، مسئله جمعیت مورد عنایت قرار گرفت و در سال 1346 واحدی به نام «بهداشت و تنظیم خانواده» در وزارت بهداری وقت شکل گرفت. پس از پیروزی انقلاب اسلامى، مدت کوتاهی برنامه‌های تنظیم خانواده به بوته فراموشی سپرده شد و نتیجه این امر، افزایش سریع موالید و رشد جمعیت بود.
مجدداً در سال‌های پس از جنگ تحمیلى، یعنی از سال 1368، موضوع کنترل جمعیت مورد بحث قرار گرفت. آمار رسمی نشان می‌داد که ایران از لحاظ نرخ رشد جمعیت در ردیف سوم کشورهای جهان قرار گرفته است. توجه به افزایش 9/3 درصدی نرخ رشد جمعیت و لوازم و پیامدهای اجتماعی آن، کافی بود تا نگرانی مسئولان کشور را برانگیزد. پس از آنکه موضوع کنترل جمعیت و لزوم تنظیم خانواده از سوی محافل گوناگون علمی و سیاسی مطرح شد، برخی در موافقت و گروهی در مخالفت با آن، سخن‌ها گفتند و سمینارها و مجامع تخصصی مختلفی در کشور برگزار شد.
موضوع کنترل جمعیت و تنظیم خانواده را می‌توان از یکدیگر تفکیک کرد. کنترل جمعیت به مباحث کلان افزایش جمعیت و پیامدهای اجتماعی و اقتصادی آن می‌پردازد و تنظیم خانواده افزایش موالید را عمدتاً از نظر فردی و در سطح خانواده،‌ مورد لحاظ قرار می‌دهد؛ اما از آنجا که بسیاری از مخالفان کنترل جمعیت، به مباحث تنظیم خانواده و جنبه‌های فردی آن پرداخته‌اند و دیدگاه اسلام را در مخالفت با تحدید موالید مورد استناد قرار داده‌اند و همچنین به دلیل آنکه نرخ رشد در هر کشور، ضرورت دارد مباحث تنظیم خانواده از زاویه نگاه دینی و با توجه به ادله و متون اسلامی مورد لحاظ قرار بگیرد.
چنانچه می‌دانیم، تکثیر نسل از دیدگاه دینی امری مطلوب و پسندیده است و روایات متعددی در این زمینه وجود دارد.
در نگاه اول به ظاهر روایات این طور به نظر می‌رسد که تکثیر نسل عملی مستحب است. بنابراین انسان، هر چه بر تعداد فرزندان بیفزاید، رضایت خدا و پیامبر (ص) را تأمین کرده است. به طور طبیعی این امر، مستلزم آن است که انسان هیچ‌گونه تحدیدی را در تولید مثل اعمال ننماید؛ چرا که با اعمال تحدید عمل مستحبی را ترک و مرتکب عمل مکروهی شده است.
با بررسی آرای فقها، نظریات مختلفی در زمینه کنترل موالید به دست می‌آید:
برخی از فقها هر گونه کنترل و تحدید نسل را مخالف فلسفه اسلام و روح ایمان دانسته و با آن مخالفت کرده‌اند و قاعدتاً دخالت دولت‌ها در این عرصه نیز به عقیده آنان دخالتی نابه‌جا و مخالف موازین شرع است. و برخی دیگر از فقها به دلیل نرخ بالای رشد جمعیت و تنگنا‌های اقتصادی و رفاهى، با تنظیم خانواده موافق‌اند و معتقدند که حکومت‌ها باید در این زمینه برنامه‌ریزی داشته باشند و در صورت لزوم، جامعه را وادار به کنترل جمعیت و تنظیم خانواده نمایند. در بین این دو نظریه، آرای بینابینی هم وجود دارد و صاحب‌نظرانی تنظیم خانواده را با شرایط و قیودی پذیرفته‌اند، اما حکومت‌ها را مجاز به دخالت و اجبار مردم به تحدید نسل نمی‌دانند.
به نظر می‌رسد برای دستیابی به دیدگاه دینی در مسئله کنترل موالید، پرداختن به سؤالات زیر حایز اهمیت است:
- آیا تکثیر موالید، واجب است؟
- آیا تحدید موالید حرام است؟
- نظر اسلام در مورد تعداد فرزندان چیست؟ و آیا تکثیر موالید به طور مطلق و در هر شرایطی مستحب است یا استحباب آن با توجه به سایر ادله و آموزه‌های دینی قابل تخصیص یا تقیید است؟
- آیا عناوین ثانوی که موجب می‌گردند، حکم ثانوی به موضوع تکثیر نسل، تعلق یابد وجود دارد؟
- موارد تزاحم این حکم، با سایر احکام چیست و نتیجه آن کدام است؟
قبل از پرداختن به سؤالات فوق و مباحث فقهی راجع به آن، مناسب است اشاره‌ای به اصل مسئله تولید مثل و مطلوبیت آن از دیدگاه دینی و نیز استحباب تکثیر نسل داشته باشیم.
1- توالد و تناسل از دیدگاه اسلام
برخی از دانشوران، هدف از ازدواج را تولید مثل و بقای نسل برشمرده‌اند. بنابراین تعریف و با توجه به وضعیت بیولوژیک دو جنس- زن و مرد- هدفی جز تولید مثل و باقی گذاشتن نوع انسان منظور نبوده است. سایر احکام مربوط به روابط زن و مرد از قبیل احکام رعایت عفت، زناشویى، اختصاص داشتن زوجه به زوج، احکام طلاق، عدّه، اولاد، ارث و... هم بر اساس همین واقعیت وضع شده است.
افزون بر آن، در ادله و متون دینى، تولید مثل و زادآورى، امری پسندیده و ممدوح بوده و نسبت به آن تأکید و ترغیب فراوان، صورت گرفته است. از منظر متون دینى، فرزند شایسته،‌ نعمتی از نعمت‌های الهی و گلی از گل‌های بهشت است. مایه زینت زندگى و یار و مددکار انسان می‌باشد، یادگار و جانشین پدر و مادر در دنیا و استغفار گویی و اعمال نیک آنان، سبب آمرزش و نیکبختی والدین در حیات اخروى می‌شود. وجود این مقدار تأکید و ترغیب، کافی است تا انگیزه تولیدنسل و داشتن فرزند را در انسان تقویت کند.
از سوی دیگر، در روایات متعددى،‌ نسبت به تکثیر اولاد، تأکید و سفارش شده است.
2- استحباب تکثیر نسل از دیدگاه اسلام
در ادله و متون دینى، نسبت به تکثیر نسل و کثرت موالید، سفارش و ترغیب شده است که به پاره‌ای از آن‌ها اشاره می‌شود:
امام صادق علیه‌السلام از قول رسول خداصلی‌الله علیه و آله فرمود:«اکثرو الولد، أکاثر بکم الأمم غداً» فرزندان خود را زیاد کنید تا فردا به واسطه (کثرت) شما بر دیگر امم افتخار نمایم و نیز در صحیفه عبدالله بن سنان آمده است که امام صادق(ع) فرمود: مردی نزد رسول خدا(ص) آمد و گفت: ای پیامبر خدا، من دختر عمویی دارم که زیبایی و حسن دین او را می‌پسندم ولی او نازا است. پیامبر (ص) فرمود: با او ازدواج نکن؛ زیرا حضرت یوسف(ع) هنگام ملاقات با برادرش از او پرسید: برادر، چگونه توانستی پس از من با زنان ازدواج کنى؟ پاسخ داد: پدرم به من فرمان داد که اگر می‌توانی فرزندانی داشته باشی که زمین را از تسبیح سنگین نمایند، ازدواج کن. امام (ع) فرمود: فردای همان روز مردی نزد پیامبر (ص) آمد و همان پرسش را مطرح کرد. پیامبر(ص) فرمود: «تزّوج سوآء ولوداً، فانّی مکاثر بکم الأمم یوم القیامه قال: فقلت لأبی عبدالله(ع) ما السوآء؟ قال: القبیحه.» با زن سواء که فرزند زیاد می‌آورد، ازدواج کن؛ زیرا من در روز قیامت به فراوانی مسلمانان بر دیگر امت‌ها تفاخر می‌کنم، راوی می‌گوید: از امام علیه‌السلام سؤال کردم: سوآء چیست؟ امام (ع) فرمود: زن زشت منظر.
و نیز در روایت آمده است که:« ما یمنع المؤمن أن یتّخذ اهلاً لعلّ الله یرزقه نسمه تثقّل الأرض بلا اله الّا الله.» چه چیز مانع آن است که فرد مؤمن، همسر اختیار کند؟ شاید خداوند از این راه فرزندی به او ببخشد که زمین را با گفتن لااله الا الله سنگین نماید.
و نیز امام باقر(ع) از قول رسول خدا(ص) فرمود: با دختر باکره‌ای که فرزند زیاد می‌آورد ازدواج کنید و با زن نازای زیبا ازدواج نکنید، زیرا من به فزونی جمعیت شما در روز قیامت، بر امت‌ها مباهات می‌کنم.
از مجموع احادیث گذشته، می‌توان مطلوبیت زیاد نمودن فرزند و تکثیر را استفاده کرد و تشویق به ازدواج با زن زایا را ولو آنکه زشت باشد را استنباط کرد. ترغیب به سنگین نمودن زمین به وسیله تسبیح، تسبیح‌گویان و مباهات نمودن پیامبر(ص) به سایر امم به واسطه کثرت جمعیت امت خویش، و ... اموری است که به روشنی دلالت بر مطلوبیت داشتن فرزندان زیاد دارد. در برخی از احادیث انسان به خاطر داشتن فرزندان فراوان، به ازدواج تشویق شده است، امام صادق(ع) از پیامبر خدا(ص) نقل می‌کند که پیامبر(ص) فرمود: ازدواج نمایید، زیرا من در روز قیامت به فزونی شما بر سایر امت‌ها افتخار می‌کنم.
3- عدم وجوب تکثیر موالید
 آیا تکثیر موالید واجب است؟
ظاهراً هیچ یک از فقها و اندیشمندان اسلامی قایل به وجوب تکثیر نسل نشده‌اند، در حالی‌که ازدواج مستحب است نه واجب. البته نصوص فراوانی وجود دارد که از آن‌ها مطلوبیت تکثیرنسل استفاده می‌شود و حتی در پاره‌ای از آن‌ها، امر به تکثیر ولد شده که فی‌نفسه، ظهور در وجوب دارد؛ اما به دلیل ادله معارض و قرائنی که بر استحباب وجود دارد، ناچار باید این روایات را حمل بر استحباب نمود.
4- عدم حرمت کنترل موالید
- آیا کنترل موالید، حرام است؟
می بایست بین وجوب تکثیر نسل و حرمت کنترل موالید، تفکیک قایل شد؛ زیرا بین آن‌ها ملازمه‌ای نیست. بدین معنی که ممکن است تکثیر نسل، واجب نباشد؛ اما در عین حال استفاده از راه‌های تنظیم خانواده هم ممنوع باشد.
با مروری اجمالی بر دلایل موافقان و مخالفان کنترل موالید، به نظر می‌رسد، مهم‌ترین دلایلی که بر عدم حرمت کنترل موالید اقامه شده است، اصل اباحه و روایات جواز عزل است:
الف- اصل اباحه: بنابر اصل اباحه که در اصول فقه، حجیت آن ثابت گردیده است، هرگاه در شبهات حکمیه در حرمت چیزی شک شود، بنا را باید بر حلیت و اباحه آن گذاشت، بنابراین اگر دلیل قطعی بر حرمت تنظیم خانواده یافت نشد، اصل، حلیت و جواز آن است.
ب- جایز بودن عزل: از دلایل عمده عدم وجوب تکثیر نسل و جواز تحدید موالید، جواز عزل است، دلیل جواز عزل، روایات متعددی است که از طریق خاصّه و عامه روایت شده است.
روایاتی که در زمینه جواز عزل، وارد شده چند دسته است:
در پاره‌ای از روایات، به طور مطلق، حکم به جواز عزل شده است. از جمله آنها صحیحه محمد بن مسلم است که راوی می‌گوید، از امام صادق(ع) درمورد عزل سؤال کردم حضرت فرمود:«ذاک الی الرجل، یصرفه حیث یشاء» اختیار آن با مرد است، که هر طوری می‌خواهد، آن را صرف کند.» و نیز در موثقه عبدالرحمن بن أبی عبداله آمده است: از امام صادق(ع) در مورد عزل سؤال نمودم، فرمود: «ذاک الی الرجل» اختیار آن با مرد است.
همچنین عبدالرحمن الحذّاء، از قول امام صادق(ع) نقل می‌کند که امام سجّاد علیه‌السلام در مورد عزل، منعی نمی‌دیدند.
در این دسته از روایات، جواز عزل، مطلق است و اختصاص به دسته خاصی از زنان یا شرایطی ویژه ندارد.
از برخی روایات به طور مطلق، عدم جواز عزل،‌ برداشت می‌شود به عنوان نمونه در حدیثی که از طریق اهل سنت وارد شده، آمده است که از رسول خدا(ص) درباره عزل، پرسش نمودند، حضرت فرمود: «ذاک الوأد الخفی» عزل، زنده به گور کردن پنهان است.
از پاره‌ای روایات استفاده می‌شود که عزل؛ در مورد کنیز، زن مسن، زنی که یقین دارد بچه‌دار نمی‌شود، زن بی‌حیا، زن پست و زنی که فرزندش را شیر نمی‌دهد، اشکال ندارد.
از بعضی روایات استفاده می‌شود که عزل از زن آزاد در ازدواج دایم نیز در صورتی که هنگام عقد با وی شرط شده باشد، اشکالی ندارد. از جمله صحیحه محمد بن مسلم که از امام صادق یا امام باقر علیهما السلام نقل می‌کند که از ایشان در مورد عزل، سؤال شد، امام (ع) فرمود: عزل در مورد کنیز، مانعی ندارد و اما در مورد زن آزاد، من مکروه می‌دارم آن را، مگر اینکه در زمان ازدواج با وی شرط کرده باشد.»
در مقابل روایات دسته قبل، روایاتی وجود دارد که از آن‌ها استفاده می‌شود که عزل از زن آزاد در ازدواج دایم، حتی در صورتی که با وی شرط نشده باشد، اشکالی ندارد. محمدبن مسلم از امام باقر(ع) نقل می‌کند که فرمود:« لابأس بالعزل عن المرأه الحرّه إن احبّ صاحبها و ان کرهت، لیس لها من الآمر شیء.» عزل از زن آزاد، مانعی ندارد اگر مرد دوست داشته باشد و اگر زن ناراضی باشد، نسبت به این امر حقی ندارد.
همان‌طور که به نظر رسید، روایات، در مورد عزل از زن آزاد در ازدواج دایم، به ظاهر، متعارض و ناسازگارند، چنانچه مراجعه به اقوال فقها نیز نشان می‌دهد که تنها موردی که محل بحث و اختلاف نظر واقع شده، همین مورد است.
در مورد ازدواج موقت نیز فقهای امامیه به اتفاق، عزل را جایز می‌دانند.
بنابراین، تنها موردی که نیازمند تأمل و بررسی است، جواز عزل در ازدواج دایم است، در ازدواج دایم نیز به دلیل روایت خاصی که در این زمینه وجود دارد، درصورتی که عزل، در ضمن عقد، شرط شده باشد، فقها،‌ حکم به جواز عزل، نموده‌اند و از سوی دیگر فقها به اتفاق، در صورت اذن و رضایت زوجه، نسبت به جواز عزل حکم نموده‌اند. دلیل بر آن، علاوه بر روایتى که در این زمینه وارد شده این است که جایز بودن اشتراط ضمن عقد، نشان می‌دهد که عدم عزل، از حقوق زوجه بوده و از سوی وى، قابل اسقاط می‌باشد.در هر صورت، جواز عزل، در صورتی که نه زوجه اذن داده باشد و نه ضمن عقد، شرط شده باشد، مورد اختلاف فقها قرار گرفته است. برخی از فقها فتوی به حرمت داده‌اند. دلیل فتوی بر حرمت، روایت نبوی است که در آن آمده است، پیامبر(ص) از عزل، بدون اذن همسر آزاد، نهی فرمود و نیز پیامبر(ص) فرمود: عزل، زنده به گور کردن پنهان است.دلیل دیگر، آنکه عزل،‌ سبب از دست رفتن هدف اصلی ازدواج یعنی استیلاد و همچنین سبب از بین رفتن حق زوجه می‌گردد.
در مقابل قول به حرمت، بنا به نظر مشهور،‌ عزل در این صورت،‌ جایز، اما مکروه است. دلیل جواز، روایاتی است که به طور مطلق عزل را جایز می‌داند،‌ مشهور با توجه به این روایات که برخی از آن‌ها از حیث دلالت و سند معتبر نیز هستند، چنانچه جمع فقهی اقتضا می‌کند فتوی به جواز عزل داده‌اند و روایات ناهیه را حمل بر کراهت نموده‌‌اند.
در هر صورت، علی رغم مخالفت پاره‌ای از فقهای مشهور، فقهای متقدم و متأخر، قایل به جواز عزل که نوعی کنترل موالید می‌باشد، هستند و از روایات نیز برمی‌آید که استفاده از این روش، در زمان پیامبر(ص) و ائمه علیهم السلام نیز متداول بوده و تقریر معصومین علیه السلام نیز خود دلیل مستقلی بر جواز عزل به شمار می‌رود، چنانچه احمد بن حنبل از جابر چنین نقل کرده است:«کنّا نعزل علی عهد رسول‌الله(ص) و القرآن ینزل» ما در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله عزل می‌کردیم و قرآن نازل می‌شد (آیه‌ای درنهی این عمل نازل نشد).
نتیجه آنکه عزل در صورت عدم رضایت زوجه و عدم اشتراط ضمن عقد، مکروه است؛ اما در صورتی که زوجه اذن دهد یا ضمن عقد شرط شود، کراهت آن مرتفع شده یا از شدت آن کاسته می‌شود.
آنچه گذشت تنها مربوط به اصل مسئله تحدید نسل است آن هم در صورتی که از ناحیه زوج،‌ انجام پذیرد، و الاّ برخی از محققان، دلایل دیگری درممنوعیت تحدید نسل ذکر نموده‌اند که مربوط به برخی از راه‌های پیشگیرى، از قبیل بستن لوله‌های زن و مرد است که آن را مصداق تغییر در آفرینش خداوند قلمداد نموده‌اند که در قرآن، از آن نهی شده است. به دلیل خارج بودن از محل بحث، از این مباحث، صرف‌نظر می‌کنیم. مسئله تنظیم خانواده از ناحیه زوجه و بدون رضایت زوج، خود،‌ مستلزم بحث جداگانه‌ای است که برای پرهیز از طولانی شدن بحث و به دلیل آنکه تنظیم خانواده،‌ غالباً با توافق طرفین، انجام می‌پذیرد، ادامه مباحث را مبتنی بر فرض رضایت زوج، پی می‌گیریم.
5- استحباب تکثیر نسل و رابطه آن با مقیدات و مخصّصات
آیا تکثیر نسل، درهمه شرایط و احوال، مستحب است یا مقیدات و مخصّصاتی برای عمومات و اطلاقات آن وجود دارد؟ به عبارت دیگر، آیا همان طور که برخی اعتقاد دارند، از منظر دینى، اصل، تکثیر نفوس است و مطلوب آن است که مسلمانان بدون واهمه از محدودیت‌ها و شرایط ویژه خانوادگی و اجتماعى، و با توکل به خداوند و رازقیت او به تکثیر فرزندان بپردازند و هیچ‌گونه تحدید و کنترلی را اعمال ننمایند، یا اینکه با توجه به برخی ارشادات دینی از قبیل قله‌العیال أحدالیسارین به فرزندان اندک اکتفا نمایند و احتمال سوم اینکه گفته شود تحدید موالید به نوعی در اسلام مورد پذیرش قرار گرفته و امضا شده، بدین معنا که هر چند از منظر دینى داشتن فرزندان متعدد و تکثیر نفوس امری ممدوح و پسندیده است؛ اما رعایت برخی حدود، ضوابط و ارزش‌ها موجب می‌گردد تا تولید نفوس خود به خود محدود شده و از دامنه آن کاسته شود. به نظر می‌رسد که احتمال سوم متعادل‌تر و به اصول و قواعد نزدیکتر است و می‌توان توسط آن بین ادله طرفداران نظریه اول و طرفداران نظریه دوم جمع نمود. در متون دینی نیز اشاراتی وجود دارد که احتمال سوم را تأیید می‌کند؛ به طور مثال در پاره‌ای روایات،‌ داشتن اموال و اولاد در حدّ‌ کفاف مورد تأکید قرار گرفته و در پاره‌ای دیگر به محدودیت‌ها و شرایط ویژه در تولید نسل اشاره شده است. از این رو می‌توان گفت توجه به برخی تنگناها و ضرورت‌های فردی و اجتماعی در تولید مثل منافاتی با دیدگاه دینی ندارد و ترغیب به تکثیر نفوس به معنای عدم توجه به برخی شرایط و موقعیت‌های خاص که تحدید نفوس را اقتضا می‌کند، نیست.بررسی ادله و دقت در آن‌ها نشان می‌دهد که استحباب تکثیر نسل، در برخی موارد با تقیید یا تخصیص و در پاره‌ای موارد، به واسطه عروض عناوین ثانوى، محدود گشته است که اینک به پاره‌ای از این موارد اشاره کنیم:
الف: کمی عائله موجب راحتی است
علامه مجلسی (ره) در جلد 104 بحارالانوار، بابی تحت عنوان «فضل‌التوسعه علی‌العیال و مدح قله‌العیال» گشوده است و روایاتی را که مضمون آن ممدوح بودن در وسعت قرار دادن خانواده و نیز ارشاد به این مطلب که کم بودن عیال موجب راحتی است، آورده، از جمله روایتی را که از قرب الاسناد نقل می‌نماید که امام صادق(ع) از قول پدر بزرگوارش و ایشان نیز از قول رسول خدا(ص) فرمود: «قله‌العیال أحدالیسارین» کمی عائله یکی از دو راحتی است.
و نیز در کتاب خصال آمده است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «الفقر هو الموت الاکبر و قلّه العیال أحدالیسارین، التقدیر نصف العیش، ما عال امرؤٍ اقتصد» فقر، موت اکبر است و کمی عیال یکی از دو راحتی است و اندازه نگه داشتن، نصف معیشت است و کسی که میانه‌روی داشته باشد نیازمند نخواهد شد.                   ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات