علی شیرازی
ب) تلاش دشمن در عرصه مطبوعات
اگر با همان نگاهی که تلاش دشمن در دانشگاهها را تبیین کردیم، به نقش دشمن در عرصه مطبوعات بپردازیم، ردپای فراماسونرها، سلطنتطلبان، بهاییها و بنیادهای استکبار جهانی را در برخی از روزنامهها میبینیم.
همان طیف سلطنتطلب و فراماسونی که با هماهنگی ساواک و سفارت آمریکا گردهم آمدند تا مانع از ریشهدار شدن نهال نوپای انقلاب اسلامی و تثبیت آن شوند، پس از دوم خرداد 76، با حمایت و پیوند خوردن با بخشی از مدیران استحالهیافته انقلاب به شکلی گسترده به مقابله با جمهوری اسلامی ایران پرداختند.
«مسعود بهنود» خبرنگار سرویس سیاسی روزنامه «آیندگان» مربوط به جناح صهیونیستی فراماسونری و سردبیر نشریه «تهران مصور»، «شیرین عبادی» سرمقالهنویس روزنامه حزب رستاخیز، «کامبیز درمبخش» عضو نهضت مقاومت ملی به سرکردگی شاپور بختیار، «آصفنیا آریانی» و «مهرانگیز کار» نویسنده روزنامه «رستاخیز» و مجله «زن روز» در دوران شاه را میتوان از آن جمله برشمرد.
مسعود بهنود خود در تاریخ 26/5/1358 در هفتهنامه «تهران مصور» مینویسد: از نخستین روزی که شمائی از ارتجاع در دل انقلاب ایران به چشم خورد و سایههای فاشیسم را دیدیم، هر آن که قلم در دست داشت، هراسی در دلش افتاد؛ بعضی گریختند، بعضی تن به مصالحه دادند. و اگر انصاف داشته باشیم بعضی نیز از سر مصلحت اندیشی برای ایران به دامن این ارتجاع آویخته و داخل آن شدند.
طیف وابستهگرایی که در داخل کشور باقی مانده بود، فعالیت خود را معطوف به مطبوعات و دانشگاهها کرد و بعد از پایان دوران دفاع مقدس و فضای ایجاد شده پس از جنگ، این طیف فرصتی به دست آورد تا اهداف خود را از طریق ایجاد نشریات گوناگون دنبال و همراه با فاز تهاجم فرهنگی، نقش سرپل را برای شکلگیری بنیانهای فکری دشمن در برخی مراکز دانشگاهی بازی کند و اندک اندک، نشریات، روزنامهها، هفتهنامهها و ماهنامهها راهاندازی کردند و از همین پایگاه، دیدگاههای خود را در حد وسیع برای تأثیرگذاری بر جامعه و فضای سیاسی کشور تبیین و پروژه بحرانسازی را آغاز کرد. در پایگاه مطبوعات، جریان وابسته نقش خطدهی و تأمین عقبه فکری و تئوریک را ایفا کرد و جریان تجدید نظرطلب، نقش تابلو و تریبون توزیعی را بر عهده داشت.
مقام معظم رهبری در تاریخ 21/5/71 فرمودند: «در حال حاضر مجلاتی در ایران به چاپ میرسد که اگر کسی مختصر آشنایی با عناصر فرهنگی کشور در زمان گذشته و دوران طاغوت داشته باشد و بداند که هنرمندان، قلمزنان، مخلصین و چاکران دستگاههای شاهنشاهی چه کسانی هستند، مرعوبین دشمنان چه کسانی هستند، دوستان امریکا چه کسانی هستند، میداند پول این مجلات از کجا میآید.»
معظمله در تاریخ 1/2/79 فرمودند: «متأسفانه همان دشمنی که به وسیله تبلیغات خود همتش این بود که افکار عمومی یک کشور را به سمتی متوجه کند، امروز به جای رادیوها، آمده در داخل کشور ما پایگاه زده است... امروز مطبوعاتی پیدا میشود که همه همتشان تشویش افکار عمومی و ایجاد اختلاف و ایجاد بدبینی در مردم نسبت به نظام است... این یک نوع شارلاتانیسم مطبوعاتی است... من در لابهلای همینها اثر انگشت «عبدالله بن ابیها» را میبینم.»
معظمله در همان سخنرانی میفرمایند: «من وجود این جریان تبلیغاتی و مطبوعاتی را به حال کشور، به حال آینده، به حال انقلاب و به حال ایمان مردم مضر میدانم.»
این پایگاههای دشمن با اثرگذاری بر برخی از دنیاطلبان و شهرتخواهان، راه تخریب اعتقادات مردم، ارزشهای دینی و باورها را در پیش گرفتند و برای پیش بردن اهداف خود، به تطهیر چهرهی سلطنتطلبان و وابستگان آمریکا و رژیم شاهنشاهی پرداختند و افرادی از ضد انقلاب را با بزرگنمایی مطبوعاتی چهره کردند.
همان حرکتی که در آغاز شکلگیری جمهوری اسلامی اتفاق افتاد و هفته نامه «تهران مصور»، «عبدالکریم لاهیجی» - عضو سابق شورای ملی مقاومت وابسته به منافقین و دارای روابط افشا شده با سازمان سیا - را به عنوان پاسدار انقلاب و فردی که سعی دارد انقلاب را از مسیر اصلی منحرف نکند، معرفی کرد و از چهره «عبدا... والا» -صاحب امتیاز مجله «تهران مصور»، نماینده پیشین مجلس فرمایشی شاه، عضو شورای فراماسونری کوروش و ژانداک، عضو کلوپ روتاری و مدیر روابط عمومی باشگاه لاینز - یک مبارز نستوه ساخت!
در همان روزها، هفتهنامه «امید ایران» به چهره کردن «حسن نزیه»، «ابوالحسن بنیصدر»، «کریم سنجابی» – عضو جبهه ملی – و «ابوالفضل قاسمی» - دبیرکل وقت حزب ملت ایران – پرداخت و هفتهنامه «فردوسی» نیز «حسین مهری» – همکار سابق دفتر فرح پهلوی- را اسلامشناس معرفی کرد و وی علیه حدود الهی موضع گرفت.
در تاریخ 7/10/1387 هم روزنامه... ، «سیدحسین نصر» – رئیس دفتر فرح پهلوی- را «پروفسور اسلامشناس» و «معنویتخواه» معرفی کرد؛ همان کسی که فعالیتهای «رامین جهانبگلو» را به سازمان اطلاعات مرکزی امریکا پیوند زد.
همین روزنامه در تاریخ 2/2/88 به شستوشوی چهره زشت فرح پهلوی – همسر شاه معدوم- و «رضا قطبی» رئیس رادیو و تلویزیون زمان طاغوت و مدیرعامل سازمان «جشن هنر شیراز» پرداخت.
در تاریخ 16/2/88 نیز روزنامه... ، به سردبیری، به تطهیر چهره «ایرج امینی» – عضو باند فساد «اشرف پهلوی» – و پسرش «علی امینی» - نخستوزیر دوران محمدرضا پهلوی و نوکر امریکا - پرداخت.
زمانی این ماجرا روشنتر میشود که «م.ق» پس از انتخابات دهم دستگیر میشود و اعتراف میکند که به همراه همسر و مادر خانمش در دورههای آموزشی انقلاب مخملی در یکی از کشورهای خلیج فارس شرکت کرده است.
«هاله اسفندیاری»، «رامین جهانبگلو» و «کیان تاجبخش» نیز اعتراف میکنند که یکی از مهمترین گروههای هدف در پروژه براندازی نرم، روزنامهنگاران هستند. به همین علت در سال 1387، روزنامهنگاران و خبرنگاران ایرانی سفرهای متعددی به هلند، انگلیس، فرانسه، ایتالیا، هند و ژاپن انجام میدهند.
در این سفرها، «خاویر سولانا» – نماینده اروپاییها در مذاکرات هستهای ایران – «الیزابت چنی» – دختر «دیک چنی» وزیر دفاع پیشین آمریکا و رئیس دفتر ویژه ایران در امریکا - «فرح کریمی» – عضو شاخه نظامی منافقین در دهه 1360 و نماینده حزب سبزها در پارلمان هلند و طراح فحشای عریان - و «فاطمه حقیقتجو» - نماینده مجلس ششم که به امریکا پناهنده شده است- میزبان روزنامهنگاران و خبرنگاران ایرانی بودهاند.
در این سفرها، کلاسهای آموزشی هم برگزار و کتاب «شورشیان آرمانخواه تا مبارزان بیآرمان» اثر «جین شارپ» تدریس میشد.
«جین شارپ» یکی از روشنفکران دولتی امریکاست که در مرکز امور بینالمللی دانشگاه «هاروارد» پروژهی «مجازات غیرخشونتآمیز» را برای اجرای انقلابهای مخملی رهبری میکند و اکنون نیز در کسوت مدیریت مؤسسه «آلبرت انیشتین» در شهر «بوستون» ایالت متحده لقب «نسخه غیرخشونتآمیز سازمان سیا» را نصیب خود کرده است.
وی که صاحب کتابی به نام «از دیکتاتوری به دموکراسی» است، به مدت یک دهه به انقلابهای نرم در اروپای شرقی کمک کرده و ردپای او در وقایع پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری به خوبی مشهود است.
مقام معظم رهبری در تاریخ 29/3/88 در خطبه دوم نمازجمعه تهران با اشاره به این واقعیت فرمودند: «خیال کردند ایران هم مثل گرجستان است. یک سرمایهدار صهیونیست امریکایی چند سال قبل از این، طبق ادعای خودش که در رسانهها و در بعضی از رسانهها نقل شد، گفت من 10 میلیون دلار خرج کردم و در گرجستان انقلاب مخملی راه انداختم و حکومتی را بردم، حکومتی را آوردم. احمقها خیال کردند جمهوری اسلامی ایران و این ملت عظیم هم مثل آنجاست.»
با این خیال نابخردانه، برخی از روزنامهها و اعضای آن را به خدمت گرفتند تا شاید بتوانند در ایران پروژه انقلاب مخملی را اجرایی کنند.
سه مغز متفکر سازمان سیا و سرویس اطلاعات خارجی انگلستان به مدعیان اصلاحات مشاوره میدادند. همینها پروژه «جامعه مدنی» را به استراتژی «مبارزه مدنی» در ایران بدل کردند. «مهدوی» سردبیر روزنامهی «اندیشهی نو» و عضو ستاد انتخاباتی «میرحسین موسوی» میگوید: علاوه بر جلسات سازمانیافته هفتگی بین «بهزاد نبوی» و مدیران رسانهها و متولیان سایتهای اصلاحطلب، سایتهای خبری به صورت مستقیم به وسیله چهرههای شاخص جریان اصلاحات، هدایت و حمایت میشدند.
برخی اسناد هم میگویند: کنگره امریکا، وزارت خارجهامریکا و بنیاد سوروس از سرمایهگزاران و پشتیبانان مالی حمایت از روزنامهنگاران ایران بودند.
یک ژنرال سابق ارتش پاکستان نیز افشا کرد که سازمان مرکزی اطلاعات امریکا، 400میلیون دلار برای راهاندازی انقلاب رنگین در ایران هزینه کرده است.
«حجاریان» در اعترافاتش میگوید: «وقتی همه دلسوزان نظام از بعضی حرکات و سخنان و شعارها مشمئز میشوند، لابد محرکین این ماجراها حرکتی دشمنشادکن انجام دادهاند، اگر نگوییم خود از دشمن دستور گرفتهاند.»
اگر برخی هم غفلت کرده باشند – نتیجه غفلت و خیانت یکی است - باید چارهای اندیشید تا جلوی این خط انحرافی را گرفت.
زیاد هم نباید خوشبین بود؛ این جریان ریشهدار ساکت نمینشیند و اگر توجه نکنیم، برخی از همینان که امروز به امریکا و اروپا فرار کردهاند دوباره برمیگردند و جریان تاریخ را تکرار میکنند. کسانی هم که ماندهاند، چون طعم پول را چشیدهاند، طعمهای آماده برای فتنههای بعدیاند.