تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۹:۵۶  ، 
کد خبر : ۱۴۸۵۷۵

گفت‌وگوی برتران بدیع با لوموند (بخش دوم)

مجتبی نجفی مقدمه: روز دوشنبه نخستین قسمت از گفت‌وگوی اینترنتی لوموند با برتران بدیع، جامعه شناس ایرانی الاصل فرانسوی در مورد سیر دیپلماسی اوباما منتشر شد. در قسمت اول بدیع به پرسش‌ها در مورد مبانی نظری دیپلماسی اوباما پاسخ داده بود و در قسمت دوم رویکرد اوباما در پرونده‌های حساس مانند برنامه هسته‌ای ایران، صلح خاورمیانه، رابطه با اتحادیه اروپا و اختلافات درونی در تیم دیپلماسی کاخ سفید بررسی شده است. بدیع معتقد است که اوباما برای تحقق وعده‌های خود در حوزه دیپلماسی با موانع عمده‌ای روبه‌رو است که چشم‌انداز گشایش در پرونده‌های بزرگ را در دوره فعلی مبهم کرده است. بدیع اعتقاد دارد که در آمریکا تحولی بزرگ در حوزه مشاهده و اندیشه در حال رخ دادن است که می‌تواند منادی یک گسست در میان‌مدت باشد، گسستی که شاید در دوره دوم ریاست جمهوری اوباما کارآمد باشد.

* سیاست دست دراز شده اوباما چگونه عینیت می‌یابد؟ این سیاست چه دستاوردی داشته است؟
** این سیاست در چارچوبی کلامی و نمادین بیان شده است اما نمی‌توان گفت این سیاست هیچی است. این سیاست می‌تواند نوعی نقطه عزیمت باشد. اینکه ما بخواهیم نتایج شکست سیاستی را فهرست کنیم که فقط مقدمه آن موجود است، اشتباه است. نه در پرونده ایران، نه در پرونده اسرائیل و فلسطین و نه در روابط با جهان اسلام نمی‌تواند بدون چنین ادبیاتی تحول به وجود آید. اما بدون مسیر عینی واضح است که این ادبیات نمادین هیچ گونه اعتبار دیپلماتیک ندارد. فراموش نکنید که در مرکز روابط بین الملل پسا دوقطبی عدم تقارن فوق‌العاده عمیقی وجود دارد که ضمن اینکه شمال و جنوب را به طرز فزاینده‌ای مقابل یکدیگر قرار می‌دهد، هر گونه ابتکاری را نیز عقیم ونابود می‌کند. بازگشت به یک سیاست متقارن پیش‌نیاز است موضوعی که هم از سوی نئومحافظه‌کاران و هم از سوی همتایان اروپایی‌شان مورد سهل انگاری قرار گرفته است.
* به نظر شما آیا دیپلماسی اوباما در قبال ایران از زمان ورود وی به قدرت تحول یافته است؟
** من از دادن پاسخ مثبت می‌ترسم. هر تحلیل موشکافانه‌ای نشان می‌دهد که پیچیده تر کردن پرونده ایران و کشاندن آن به وادی تحریم و چماق بیهوده و خطرناک است و زمین بازی را به تندروها می‌دهد. به نظر می‌رسد که اوباما متقاعد شده بود مسیری دیگر را که در پاسخ به پرسش قبلی تشریح کردم انتخاب کند. اینطور که مشاهده می‌شود فشار برای بازگشت به سیاست تحریم شدید است. این فشار از سوی کنگره،لابی‌های آمریکایی، اسرائیل و همچنین رهبران اروپایی اعمال می‌شود تا رئیس‌جمهور جدید به سازوکاری روی آورد تا فضای مانور برای سوق دادن این مناقشه به وضعیت وخیم غیرقابل مدیریت باقی نماند. باراک اوباما در حال از دست دادن کارتی است که احتمالا چین،روسیه و شاید هم برزیل و ترکیه این کارت را از آن خود خواهند کرد.
* با توجه به اینکه اوباما اهداف جاه طلبانه در پرونده صلح خاورمیانه داشته است و امیدهای فراوانی در افکار عمومی عرب به وجودآورد در جا زدن وی را در پرونده خاورمیانه چگونه توضیح می‌دهید؟ آیا اوباما قاطعیت اسرائیلی‌ها را دست کم گرفت؟ آیا وی فشار کافی بر اسرائیل اعمال نکرده است؟
** بر خلاف یک افسانه قدیمی که بیش از 50سال قدمت دارد ایالات متحده در خاورمیانه کاملا قدرتمند نیست و تمام کلیدهای بحران در دست آمریکا نیست. این موضوع نیز دلایل داخلی دارد. ایالات متحده اسیر خود ایالات متحده است. اسیر فرهنگ منجی‌گرایانه کتاب مقدس است که تحرک اندکی به این کشور در خوانش مناقشه اسرائیل- فلسطین می‌دهد و همچنین ایالات متحده اسیر لابی‌های فوق‌العاده قدرتمندی است که اوباما کوشید آنها را با موفقیت‌های اندک و در مجموع ناامید‌کننده دور بزند. این کشور همچنین مدت زمان طولانی‌ای است که سرمایه‌گذاری طولانی دیپلماتیکی روی اسرائیل انجام داده و از دست دادن این سرمایه مشکل است. در واقع در سطح بین المللی آمریکا تحت استیلای متحد کوچک خود است و این استیلا طبق فرمولی است که معتقد است در مناقشه ضرورتا قوی تر نمی‌برد بلکه طرفی می‌برد که در موقعیتی است که می‌تواند مستقیما در زمین خود بازی کند و حامی خود را در مقابل عمل انجام شده قرار دهد. این را هم اضافه می‌کنیم که اوباما تنها در صورتی می‌تواند سیاست جدید آمریکا را در خاورمیانه عملی کند که بر متحدان محلی خود تکیه کند.
در واقع تمام متحدان عرب ایالات متحده با یک خلأ بزرگ مواجه شده‌اند و در ضعف فرورفته‌اند. وقتی که دیپلماسی مصر را در نظرمی‌گیریم، متوجه می‌شویم که کاریکاتوری از آن باقی مانده است و عربستان سعودی و اردن نیز نقش تقویت کننده خود را از دست داده اند. در نهایت اینکه اتحادیه اروپا به نوبه خود در این مناقشه مسئولیت دارد. این اتحادیه می‌توانست با عمق دادن به مواضع سابق و محوری کردن آن بعد از فروپاشی اتحاد جماهیرشوروی ایالات متحده را به موضع متعادل تر سوق دهد یا حداقل این موضع آمریکا را تقویت کند. اما اتحادیه اروپا برعکس عمل کرده است. از سال 2004 و با توسعه این اتحادیه اروپا در روندی پیوسته به اسرائیل نزدیک شده و سطح همکاری‌های نهادی را افزایش داده و به همراه ایالات متحده در بازی وارد شده که فرجام آن وارد کردن دولت عبری در جهان غرب توسعه یافته است که فراهم کردن زمینه برای ورود اسرائیل به سازمان توسعه و همکاری اقتصادی و شاید هم فردا به ناتو نمونه واضح این ادغام است. با این وجود چه فضایی برای مانور اوباما باقی می‌ماند؟
* اتحادیه اروپا در کنار ایالات متحده اوباما چه جایگاهی دارد؟
** در واقع جایگاه اتحادیه اروپا کوچک نبوده است. شاید محدودترین جایگاه در بدترین دوره در دولت نئومحافظه کاران بوده است.
به علاوه همه می‌دانند که نگاه ترجیحی ایالات متحده به آسیاست. همچنین فقدان خلاقیت در رویکردهای اروپایی و شاید همسویی اروپا با تزهای قدیمی نئومحافظه کاری باعث شد که ایالات متحده برای کشورهای اروپایی به عنوان متحدهای ممتاز که مورد علاقه جورج بوش بودند ارجحیتی قائل نشود. فراتر از آسیا اوباما به روسیه و همچنین به جنوب علاقه مند است و این وظیفه اروپاست تا نسبت خود را با این معادله جدید بازتعریف کند.
* آیا انتخاب دیوید کامرون می‌تواند روابط دوجانبه بین ایالات متحده و بریتانیا را تغییر دهد؟
** من به تغییر اعتقادی ندارم. روابط آمریکا- بریتانیا به رغم برخی از مقاطع زمانی تنش‌آمیز میان رهبران از سال 1945 پایدار بوده است. به علاوه ائتلاف عجیبی که در لندن به وجود آمده است تدوین یک سیاست خارجی جدید و عمیقا اصیل را بعید کرده است.
* آیا می‌توان دیپلماسی‌های سارکوزی و اوباما را به هم نزدیک کرد؟
** به طور واضح نه. اگرروابط میان سارکوزی و جورج بوش خیلی زود برقرار شد اما دیدار رئیس جمهور فرانسه با اوباما مشکل تر بود. چارچوب‌های این دو دیپلماسی متفاوت و تقریبا برعکس هستند و رویارویی‌ها نیز خیلی زود رخ داد. شوک جلسه شورای امنیت در مورد ایران را به خاطر داریم. در این جلسه نیکلا سارکوزی احتیاط افراطی اوباما را در برابر تهران به شدت محکوم کرد. همچنین اوباما رهبران اروپا را در نشست سران در کوپنهاگ در حاشیه قرار داد. توجه اندک رئیس جمهور آمریکا به اروپا قابل توجه است. او به ندرت به این قاره سفر می‌کند.
* طبق اطلاعات برخی منابع جدی دیپلماسی آمریکا کاملا در دستان طرفداران کلینتون است. آیا باراک اوباما زندانی همزیستی با رقیب سابقش شده است؟
** این دیدگاه کمی اغراق آمیز است. اما من اعتقاد دارم این دیدگاه از لحاظ بنیادی درست است. درستی این دیدگاه هم چندین دلیل دارد که فهم آنها آسان است. دلیل اول اینکه افراد، حلقه‌ها فکری و تیم‌های دموکرات‌ها به طرز اساسی از طرفداران کلینتون تشکیل شده است. رئیس جمهور جدید برای یافتن مشاورانی که از کمپ دیگری آمده باشند مشکل دارد. از سوی دیگر کلینتونیسم نیز خالی از محتوا نیست. خوانشی متوسط و تقریبا اجماعی از جریان دموکرات است که شکست‌ها و کمبودهای آن در طول سال‌های 1990 آشکار شد و این شکست‌ها باعث شد تا جهان هشت سال گرانبها برای اندیشیدن به اینکه بعد از سقوط دیوار (برلین) چه اتفاق‌هایی خواهد افتاد را از دست بدهد.
محافظه کاری محتاط که تجسم آن رئیس جمهور سابق دموکرات است و با همسرش تداوم می‌یابد، سرعت گیری است که اوباما باید آن را در محاسبات خود در نظر بگیرد. همین دموکرات‌ها در حال حاضر در کنگره در اکثریت هستند و اوباما تنها با میانجی گری تیم کلینتون می‌تواند حرکت کند. در کوتاه مدت تاثیر تسلط تیم کلینتون فلج کننده است. در میان مدت مسائل می‌تواند تغییر یابند و در این دانشگاه‌ها و محافل روشنفکری آمریکایی تحولی حساس در روش‌های مشاهده و تفکر به وجود می‌آید. ده‌ها اثر در مورد گسست منتشر شده اند. این پرسش مطرح می‌شود آیا این موضوع می‌تواند نشانه حرکتی جدید باشد که منافع آن در دروه دوم ریاست جمهوری اوباما آشکار شود؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات