محمد اسکندری
در تعریف طبقه متوسط جدید مهمترین مولفه را باید در مصدر نوسازی کند و کاو کرد. بسیاری معتقدند طبقه متوسط جدید لایه ای اجتماعی است که به تدریج بر اساس ایجاد تغییرات در نظام های سیاسی پدید می آید. به عبارت بهتر با بسط و گسترش فرهنگ سیاسی جدید و رواج پارلمانتاریسم لایه ای اجتماع پدید می آید که مهمترین بارزه آن گرایشات روشنفکری ، تمایز و تباین نسبت به توده ها و تلاش برای رسیدن به آرمان های لیبرالیسم است. هر چند هنوز اتفاق نظر قطعی بین هیچ یک از جامعه شناسان درباره مفهوم طبقه متوسط جدید وجود ندارد اما برخی نیز شکل گیری این طبقه را در پیوند مستمر با رشد روزافزون شهرنشینی در جوامع توجیه می کنند. مارکسیستها طبقه متوسط را به خرده بورژوازی تعبیر می کردند اما در شرایط کنونی باید بر گستره دلالت معنایی این طبقه در جوامع مدرن تاکید ویژه کرد. امروزه بسیاری از جامعه شناسان معتقدند طبقه متوسط جدید به اصطلاح با سواد، متمدن و از
خصلت های شهری برخوردار است که متناسب با توسعه اقتصادی و پیشرفت جامعه شکل گرفته است. این طبقه در روزمرگی تکنولوژیک بسیاری از تعصبات مذهبی خود را به مرور از دست می دهد و تنها در پارادایم نوسازی و تغییرات تدریجی و زیرپوستی هویتی قابل تحلیل است .
با این حال باید گفت عناصر و راهبران فتنه سبز پس از انتخابات این طبقه را به عنوان پایگاه اجتماعی خویش بر گزیدند. در واقع غالب شعارهایی که از سوی سران فتنه طی چند ماهه آشوب ها سرداده می شد تماما در راستای تشجیع و تشویش آرا و افکار همین طبقه متوسط جدید چرخ می زد. با این حال اگرچه نمی توان وجود چنین طبقه ای با خواست ها و نیازهای متفاوت در جامعه فعلی ایران را تائید نکرد اما تسری آرمان ها و ایده آل های این طبقه به کل جامعه ایران خطا و خبطی راهبردی است که استراتژیست های جریان فتنه از واکاوی آن ناتوان بودند و همین امر نیز سبب شد تا تنها در عرض هشت ما - از 22 خرداد 88 تا 22 بهمن 88 - شاکله جنبش سبز در هم پیچیده شود.
در واقع سران فتنه هیچ گاه نتوانستند عینک سبزی که به آنها داده شده بود از روی چشمانشان بردارند و همین امر نیز موجب می شد تا آنان همه ملت ایران را در طبقه متوسط جدید خلاصه کنند که دغدغه ای جز " حقوق بشر " ، " تساوی حقوق زن و مرد " و " صلح همگانی " با کلیت غربی ندارند. لذا همین امر نیز منتج به آن شد تا پس از فرو کش شدن جو خود ساخته " تقلب در انتخابات " سران فتنه خود را در مقابل نظام و مردم تک و تنها ببینند.
با این حال میرحسین موسوی که از ابتدا به اشتباه پرچمدار این توهم در کشور شد هنوز نیز در گرداب پوچ و میان تهی طبقه متوسط جدید قرار دارد . وی در آغازین روزها می گفت:" نیازهای قشر متوسط با نیازهای ملی جامعه ما عجین شده است...دولت برای این قشر در شرایط فعلی برنامه ای ندارد و امیدی به آن نیست. باید این انرژی در جایی به کار گرفته شود..." و این روز ها نیز رسما با حمایت از همجنس بازان و کارگردانان فیلم های پورنوگرافی حتی از محدوده خواست های طبقه متوسط جدید فراتر رفته است. اما در این بین توجه به چند نکته حائز اهمیت است.
در ابتدا بار دیگر باید بر توهم طبقه متوسط جدید در بین فحول جریان فتنه تاکید کنیم. اگرچه چنان که پیشتر هم اشاره شد طبقه متوسط جدید در ایران وجود دارد اما اطلاق نام طبقه به این طیف اندکی اهمال کاری است. وقتی صحبت از طبقه می شود در واقع صحبت از بخش عظیمی از جامعه است که از پایگاه های اجتماعی متعددی برخوردار است ، ایدئولوژی خاصی دارد و رسما در اجتماع به هویت خویش اقرار می کند . اما طبقه متوسط جدید شامل ویژگی های اساسی طبقه ای نیست و بیشتر ما باید این افراد را طیف اندکی از جامعه قلمداد کنیم که حتی این طیف نمی تواند هویت اصلی خویش را بازگو کند. پرواضح است عدم اعلام هویت منوط به وجود و یا عدم آزادی نیست بلکه این موضوع بیانگر آن است که این طیف در مقابل افکار ، آرا و عقاید جامعه قرار دارند. چرا که اگر چنین نبود به سرعت از دالان های اجتماعی مستقیم و غیر مستقیم این تز تسری پیدا می کرد . از این رو اینکه تمام ملت ایران را طبقه متوسط جدید بنامیم و آن گاه برای آرمان های آنان آشوب به پا کنیم نتیجه ای جز آن ندارد که در روز 22 بهمن با سیل خروشان مردمی روبه رو شویم که در صدد اثبات هویت خویش و بیان آرمان های خود هستند.
از سوی دیگر برخی بر این باورند که حرفه مندان، کارمندان دولت، کارکنان اداری، دانشجویان دانشگاهی، هنرمندان، نویسندگان و سایر روشنفکران جزء طبقه متوسط جدید قرار می گیرند. این تعبیر نیز کاملا نمی تواند درست باشد چرا که بسیاری از قشرهای فرهیخته جامعه اساسا با آرمان های طبقه متوسط جدید متخاصمند و از لایه های اجتماعی دیگر و اندیشه های مذهبی برخوردار هستند. لذا این گفته نیز که تمام دانشگاه های ما در قرق جنبش سبز است کاملا اشتباه است. لایه بندی آرای دکتر محمود احمدی نژاد در انتخابات اخیر ریاست جمهوری نشان داد که مصادره یک طبقه و یا منزلت اجتماعی به نفع یک جریان سیاسی انحراف در تحلیل و خطا در توضیح رفتار انتخاباتی رای دهندگان ایرانی است. راقم این سطور بر این باوراست که بخش عمده ای از آرای خاکستری - که شامل آرای فرهیختگان و یا سایر طیف ها که گرایشات متفاوت دارند می شود - در سبد آرای احمدی نژاد قرار داشت . امروز بسیاری از نخبگان جامعه اگر همراه با گفتمان دولت نباشند که هستند بی شک در برابر زیاده طلبی ها و غرب گرایی های فتنه گران ایستاده اند. گواه ما بر این ادعا همین بس که سران فتنه امروز به تنها ترین افراد در سطح اجتماع بدل شده اند .
لذا در نهایت باید گفت متاسفانه برخی در توهم طبقه متوسط جدید غرق شدند و گویا قصد ندارند از این توهم پوشالی بیرون آیند. امروز سران فتنه از کوچه و بازار تا اتاق های انتظار دانشگاه ها مطرودند و همین امر حاکی از آن است که شمشیر کشیدن علیه نظام برای افرادی که اصالتا اهل شمشیر بازی نیستند کاری بس بیهوده است و سرانجام آن جز خفت و شکست مفتضحانه نمی باشد.