1- دین امری است 2وجهی؛ شریعتی دارد و حقیقتی. اینکه چه ارتباطی میان شریعت و حقیقت یک دین وجود دارد خود بحثی مفصل است اما آنچه در این مقال مورد نظر است نگاه بیرونی به این ماهیت 2وجهی است. بیتردید این ماهیت 2وجهی و نحوه نگاه به هر یک از این وجوه است که در یک جامعه دینی، طیف گستردهای از انسانهای دیندار را به وجود میآورد و تعاملات اجتماعی را شکل میدهد. در فرهنگ ایرانی- اسلامی ما آن که توامان به این 2 وجه نظر دارد، مومن نامیده میشود، آن که حقیقت دین را صاحب اهمیت میشمارد و شریعت را بیاهمیت، صوفی لقب میگیرد، آن که از حقیقت دین غافل است و تنها نگاهی به شریعت دارد، همچون الاغی به تصویر کشیده میشود که کتابهای سنگینی را بر دوش گرفته است و آن که حقیقت دین را نمیشناسد و از شریعت دین طنابی برای بالا رفتن از مناسب قدرت و ثروت میسازد، منافق نام میگیرد.
2- نفاق از منظر قرآنی، یک بیماری و مرض درونی است و از منظر تاریخی و اجتماعی، امری است که تنها در جوامعی ظاهر میشود که اولا مردمانی دیندار دارد و ثانیا دین در آن حرف نخست را میزند. پس حکومت دینی بهترین بستر برای بروز نفاق و شکلگیری «طبقه منافقان» است. اینچنین است که بلافاصله با تشکیل نخستین حکومت اسلامی به دست پیامبر اسلام، طبقه منافقان شکل میگیرد و در مواقعی که پایگاههای ثروت و قدرت خود را در همراهی با آن میبیند خود را همراه نشان میدهد و در مواقعی که پایگاههای ثروت و قدرت خود را در تعارض با آن میبیند به همراهی با دشمنان آن میپردازد. همین طبقه منافقان بود که در دهههای نخستین شکلگیری حکومت اسلامی، توانست جامعه نوپای اسلامی را از مسیر راستین خود دور سازد و جهانی شدن اسلام را تا هزارههای بعد به تعویق بیندازد.
3- آنچه اما همزاد و همراه نفاق است و امر نفاق را چون دم خروس برای صاحبان ایمان هویدا میکند، همزیستی طبقه منافقان با طبقه ثروتمندان و قدرتمندان است. طبقه منافقان رابطهای دوسویه با این 2طبقه دارد و در بده بستان ثروت و قدرت با آنها قرار میگیرد. همانگونه که در این تعامل دوسویه منافقان در تلاشند تا در جمع صاحبان ثروت و قدرت درآیند، برخی از صاحبان قدرت و ثروت نیز برای حفظ ثروت و قدرت خود به تدریج به جمع منافقان میپیوندند.
4- نظام جمهوری اسلامی بهعنوان یک حکومت دینی نیز همسان نسخه اصلی خود دچار خطر نفاق است؛ نفاقی که در بستر زمان صورتی پیچیدهتر یافته. پس لاجرم باید علاجی برای این مرض ذاتی حکومت دینی بیابد تا همچون نخستین حکومت دینی به بیراهه کشیده نشود. جنگ تحمیلی در دهه نخستین انقلاب اسلامی، بهعنوان مانعی برای ثروتاندوزی، قدرتمداری و ریاکاری توانست شکلگیری این طبقات و بده بستانهای فیمابین را برای یک دهه به تعویق اندازد. قدرت گرفتن انقلاب اسلامی با پایان جنگ و توسعه غربی اقتصادی و سیاسی طی 2 دهه بعد و چرخش پول و قدرت در بستر آنها، به شکلگیری طبقهای نوظهور از سرمایهداران و سیاستمدارانی انجامید که برای حفظ سرمایه و قدرت خود به تدریج گام در وادی نفاق نهاد. اینچنین بود که طبقه جدید منافقان با شدت و غلظت فراوان در بدنه نظام جمهوری اسلامی شکل گرفت و تا زمان سهیم بودن در جریان قدرت و ثروت به همراهی با آن پرداخت و با به خطر افتادن این سهم، با دشمنان آن همراه شد.
5- انقلاب اسلامی ایران در این سالها همچون هر حکومت دینی دیگری به بیماری نفاق مبتلاست. طبقه منافقان طی سالهای توسعه شکلگرفته و در همه شریانهای آن رسوخ کرده است. این طبقه در ظاهر هنوز پایبند به انقلاب اسلامی، راه امام و حرکت بر پایه اصول و موازین اسلامی است اما در باطن خواهان توسعه غربی و تسلیم شدن در مقابل جهان غربی و آمریکایی است. از دست دادن مسندهای قدرت و به خطر افتادن کانونهای ثروت آن، در چند سال گذشته آن را به همراهی با ضدانقلاب کشانده و به تدریج پرده از چهره آن کنار زده است. آنچه بویژه در یک سال گذشته در جامعه ایرانی رخ داده، نماهایی از این عریانی است که لایههای نفاقآلود را در معرض دید عامه گذاشته.
6- شاید مرض نفاق در ساختار یک جامعه دینی، دردی بیدرمان باشد و تنها روزی که پردهها برون افتد، به دست آتش خودساخته علاج شود اما امتداد یافتن یک حکومت دینی در راه درست، نیازمند کنترل و عقب راندن این طبقه است و کنترل آن تنها با دور کردن طبقه منافقان از مسندهای قدرت، ممکن. در این مسیر شناختن ویژگیهای رفتاری این طبقه توسط عموم جامعه بویژه دینداران و صاحبان قدرت و منزلت، امری لازم و حیاتی است تا در جریان یک عزم ملی، طبقه نوپا و پیشتاخته منافقان از عرصه حاکمیت به عقب رانده و انقلاب اسلامی بار دیگر انقلاب پابرهنگان و مستضعفان جهان شود.
باشگاه اندیشه