حسامالدین واعظزاده
به دنبال عقد توافقی در 4 خرداد1389 میان روسیه و آمریکا برای اعمال تحریم های جدید اقتصادی و تسلیحاتی علیه ایران و نیز در پی بی توجهی مسکو به بیانیه سه جانبه اخیر ایران با ترکیه و برزیل در مورد مبادله سوخت هسته ای و بعد از انتقادات رئیس جمهور ایران علیه مسکو، دور جدیدی از چالش های جدید میان ایران و روسیه آغاز شده است. اگر برخی تا همین اواخر معتقد به وجود رابطه ای استراتژیک میان ایران و روسیه بودند، توافقی که برای اعمال فشار علیه ایران که در 4 خرداد میان مسکو و واشنگتن بسته شد، این واقعیت را برای دولتمردان ایران آشکارتر کرد که روسیه حاضر نیست رویه متخاصمانه خود را که از سال گذشته با مشارکت در چندین قطعنامه علیه تهران شدت بیشتری گرفته بود، تغییر دهد. این شدیدترین انتقاد ایران بعد از فروپاشی شوروی به دولتمردان روسیه قلمداد می شود. به نظر می رسد زمان آن رسیده تا کالبد شکافی روابط ایران و روسیه بیش از پیش مورد توجه کارشناسان قرار گیرد.
روسیه امروز 20 سال بعد از فروپاشی شوروی سابق با از دست دادن 15 جمهوری اش، پا به عرصه روابط بین المللی گذاشت و برسلطه 70 ساله خود بر منطقه آسیای مرکزی، قفقاز و اروپای شرقی پایان داد. ضعف سیاسی و اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی در دهه 1980 را می توان به سال های آخر عمر حکومت عثمانی – که بر بخشی از اروپای مرکزی، جنوبی و سرزمین های اسلامی تسلط داشت – مقایسه کرد. اگر آن روز روس ها، حکومت عثمانی را "مرد بیمار اروپا" می نامیدند، همین آمریکای دوست امروز مسکو، شوروی دهه 1980 را با همان نام خطاب می کرد و برای فروپاشی دشمن درجه یک خود در دوران جنگ سرد ثانیه شماری می کرد. تشویق آقای مخائیل گورباچف در عمل کردن به نسخه های سیاسی و اقتصادی آمریکا برای گشایش و انجام اصلاحات، موجب تسریع روند فروپاشی شوروی گردید. فروپاشی شوروی و افول ابرقدرت شرق تا آخرین روزها برای زمامداران کمونیست به ویژه آقای گورباچف غیر قابل پذیرش بود و او بارها با <بوریس یلتسین> بر سر این موضوع مشاجره کرده بود. امروز بعد از گذشت بیست سال هنوز برای نسل جوان روسیه پذیرش شکست ابرقدرت شوروی بسا مشکل و تحقیر آمیزاست. مردم روسیه طعم شکست و تحقیر در بازی بزرگ دوران جنگ سرد با آمریکا را فراموش نکرده اند و از آن به عنوان یک " تحقیر ملی "یاد می کنند. روسیه در قرن نوزدهم با انگلستان وارد "بازی بزرگ" برای تسلط بر آسیای مرکزی شد و بار دیگر وارد بازی بزرگ جدیدی بعد از پایان جنگ سرد با غرب و آمریکا برای نفوذ بر منطقه اوراسیا و منابع انرژی آن که همچنان ادامه دارد، شد. حال سوال این است که <آیا مسکو درصدد شروع بازی جدید دیگری در مرزهای جنوبی خود با بزرگترین همسایه اش است؟> پاسخ کوتاه به این سوال آن است که طرح این بازی از آن خود روس ها نیست.
چالش در روابط خارجی روسیه که دو ضلع مهم آن آمریکا و ایران می باشند از حدود یک سال گذشته رویکردهای جدیدی داشته است. روس ها به طور انفعالی در بازی جدیدی با محوریت آمریکا وارد شده اند که به نظر می رسد با منافع بلند مدت منطقه ای و بین المللی آنها سازگاری نداشته باشد. اینکه در 26می (5 خرداد1389) هنری کسینجر در ارتباط با مناقشه اخیر ایران و روسیه گفته " یک ایران اتمی برای روسیه خطرناکتر و تهدید جدی تری است تا برای آمریکا،" در واقع در تقویت موضع مشترک روسیه با آمریکا و نیز وادارکردن مسکو برای اتخاذ اقدامات تخاصم آمیز علیه ایران می باشد. در واقع بخشی از فشارهایی که بر روسیه وارد می شود ناشی از آن است که هنوز بسیاری از آمریکایی ها معتقدند که روسیه تنها کشوری است که می تواند با اعمال فشار بر ایران، این کشور را از برنامه هسته ای اش منصرف کند. این نکته ای است که ایران بایستی بیش از پیش روس ها را در این مسئله تفهیم کند. بازی روسیه زیاد پیچیده نیست؛ روسیه در حال بازی با دو چیز متضاد است، اگر در این مرحله با آمریکایی ها همکاری کند ایران را از دست می دهد ( و هر چند برای توجیه عمل خود و راضی کردن ایران بازهم در تکمیل پروژه بوشهر وتحویل اس–300 چانه زنی خواهند کرد) اما اگر با ایران همکاری کند هنوز بازیگر میدان است و تاثیرگذار بر رفتار آمریکا. مسکو به علت ساختار نظام بین المللی و توانایی ها و نیز منابع محدود کشورش، حتی با وجود مشارکت با آمریکا، اگر چه شاید امتیاز تعویق در اجرای سپر دفاع موشکی از سوی آمریکا را کسب کند اما این کشور را به سطح ابرقدرتی دوران جنگ سرد ارتقا نخواهد داد که آرزویی از دست رفته برای گروه های ناسیونالیست و چپ در روسیه است.
استراتژی آمریکا در قبال شرکایی چون روسیه آن بوده و هست که آنها را همیشه تشنه نگاه دارد و برای آنکه دنباله روی آنها در روزهای بحرانی باشند، کاملاسیراب شان نمی کند. روسیه از نگاه آمریکایی ها دیگر یک ابرقدرت نیست، بلکه در حد و اندازه ای است که همیشه باید در نقش دوم بماند و فقط همان نقش را بازی کند. بر اساس طبیعت توسعه گرانه آمریکا و روسیه در روابط بین الملل، دوستی واشنگتن و مسکو کوتاه، پر مشکل و بسیار شکننده است. تجربه تاریخی همکاری روسیه و آمریکا نشان داده که مسکو بعد از سپری شدن دوره کوتاه همکاری با واشنگتن، به دلیل رودست خوردن و تحقیر شدن از سیاست های آمریکا، مجبور به تجدید نظر در روابط خود با واشنگتن شده است. بهترین نمونه آن، حوادث یازده سپتامبراست که موجب شد مسکو شانه به شانه در سیاست آمریکایی" جنگ علیه تروریسم" شرکت کند، بعد از آنکه پای پایگاه های نظامی آمریکا به بهانه مقابله با تروریسم برای اولین بار در حیات خلوت روسیه در آسیای مرکزی و قرقیزستان باز شد، به فاصله چند ماه، روسیه که نگران سیاست های توسعه طلبانه آمریکا در آسیای مرکزی و نگران سرنگونی و از دست دادن دولت های هم پیمانش بود، برای کنترل و مقابله با فعالیت های نظامی و سیاسی آمریکا مجبور به احداث پایگاهی در قرقیزستان شد و در ادامه شروع به انتقاد از سیاست های آمریکا در منطقه نمود و در نهایت خواستار خروج آنها از آسیای مرکزی شد. روسیه در روابطش با آمریکا همواره سیاست تحقیر آمیزاین کشور و یکجانبه گرایی را تجربه کرده است و این خوشایند سیاستمداران مستقل روسیه نبوده و نیست. اگر روسیه شبیه این سیاست یکجانبه را نسبت به ایران اتخاذ کند بدون شک نباید انتظار کامیابی و ایجاد رابطه ای دوستانه داشته باشد.