با نگاهی به رفتارهای اخیر روسیه در قبال ایران، تصور قدیمی نامطمئن بودن شریک روسی، بیشتر در اذهان تقویت میشود و چشمانداز متفاوتی از رفتار اخیر روسها ترسیم میکند. کرملین طی یکی دو ماه اخیر نشانههای بارزی از تنها گذاشتن ایران به سود همگرایی بیشتر با غرب را به نمایش گذاشت؛ رأی مثبت روسیه به قطعنامه اخیر شورای حکام آژانس (با وجود شناخت روسها از ماهیت صلحآمیز فعالیتهای هستهای ایران)، عدم تحویل سامانه موشکی دفاعی "اس 300 " (با وجود اینکه ایران چهار سال پیش آن، را خریداری کرده است)، اعلام موافقت با قطعنامه تحریمی چهارم شورای امنیت علیه ایران، قبل از صدور بیانیه تهران و به هنگام سفر هیلاری کلینتون به مسکو و اجرایی کردن این تصمیم، بعد از صدور بیانیه تهران و هشدار صریح پوتین به رییسجمهور احمدینژاد مبنی بر موضعگیری بهتر در عرصه بینالمللی، از جمله اقدامات اخیر روسیه علیه ایران است. روسها در قبال این همکاری با آمریکا، طی یک سال گذشته، توانستند امتیازاتی نیز کسب کنند؛ به گونهای که راه رسیدن به بخشی از منافع حیاتی خود را تا اندازهای هموار کردهاند.
اولا ایجاد سپر دفاع موشکی آمریکا در ابتدا در هالهای از ابهام فرو رفت، سپس از دستور کار آمریکا خارج و بحث جایگزین آن مطرح شد؛ آن هم جایگزینی که نوعی همکاری بین روسیه و آمریکا بر آن حاکم خواهد بود. ضمن اینکه امضای پیمان جدید کاهش تسلیحات استراتژیکی تهاجمی موسوم به "استارت جدید " که "استارت ی " نیز خوانده میشود، مرحلهای مهم در تجدید روابط مسکو و واشنگتن در حوزه امنیت محسوب میشود. ثانیا بهرهبرداری از تحولات سیاسی آسیای میانه و قفقاز (فضای پسا شوروی) از اولویت کار سیاست خارجی آمریکا خارج شد؛ آمریکا در قبال تحولات اخیر قرقیزستان سکوت کرد و اجازه داد همه چیز به نفع روسیه تمام شود. همچنین کاملا محسوس است که گرجستان اهمیت خود را برای آمریکا، در دوره اوباما در مقایسه با دوره بوش، از دست داده و ساکاشویلی به مهرهای سرگردان تبدیل شده است؛ بهگونهای که زمینههای برکناری او از قدرت نیز بروز یافته است. ثالثا تعداد زیادی از شرکتهای روسی توسط آمریکا از تحریم خارج شدند و در اردیبهشت سال جاری نخستین دور گفتوگوهای مالی آمریکا و روسیه برگزار شد. در مجموع، میتوان گفت که بخشی از تغییرات مورد انتظار روسیه از اوباما تحقق یافته است. در واقع روسها به قدرت رسیدن اوباما را به منزله یک فرصت میدانند تا از این طریق روابط خود را با غرب گسترش دهند.
حداقل دو هدف اساسی از این گسترش روابط مورد نظر روسهاست؛ اول پذیرش بیشتر روسیه در مناسبات بینالمللی و مطرح کردن بیشتر خود، نزد اروپا و آمریکا- که البته طرف روسی سعی میکند این موضوع را پنهان کند- و دوم مدرنیزه کردن اقتصاد روسیه از طریق گسترش روابط اقتصادی خود با غرب که این هدف به صراحت در سند جدید سیاست خارجی روسیه آمده است. بر مبنای این سند، روسیه قصد دارد به هر قیمتی که شده، اقتصاد خود را مدرنیزه کند. از اینرو، دولت روسیه قصد دارد از راههای گوناگون، روابط خود را با غرب گسترش دهد. روسیه در آغاز سال گذشته میلادی، اعلام کرده بود که به دلیل بحران اقتصادی جهانی با کمبود بودجه مواجه است. مقامات روسی از آن پس بارها به این موضوع اشاره کردند که روسیه باید برای بالابردن قدرت اقتصادی خود و مواجهه با بحران، به اقدامات جدیدی دست بزند. از سند استراتژی جدید چنین برمیآید که روسیه مصمم است، در وهله نخست با آمریکا و سپس با آلمان، فرانسه، ایتالیا و اسپانیا روابط تنگاتنگتری برقرار کند. از جمله اقداماتی که باید در این مسیر صورت گیرند، حذف موانع قانونی برای جلب سرمایهگذاران غربی و واردات فنآوریهای نوین به روسیه است.
بر این اساس باید گفت در شرایط کنونی، روسیه با اولویت دادن به توسعه اقتصادی و تکنولوژیکی خود، سیاست خارجی خود را تابع این موضوع قرار داده و بر همین مبنا، همگرایی بیشتر با غرب و آمریکا را دنبال میکند؛ در چنین رویکردی اعلام موضع علیه ایران توسط روسها، نقش زیادی در رسیدن روسیه به اهداف خود دارد. با این توضیح، تصور بر این است که روسیه حداقل در میانمدت همین بازی را دنبال کند.
اما در مقابل رفتار کنونی روسیه، این فرض قوی به ذهن میرسد که روسها از دنبال کردن چنین بازییای که در آن خوشحال کردن طرف آمریکایی برای کسب جایگاه برتر در حوزه بینالمللی و توسعه اقتصادی، ملاک عمل باشد - امتیازات دراز مدتی نخواهند گرفت و حتی مزایای استراتژیک خود را به خطر خواهند انداخت. دلایل اثبات این فرضیه به قرار ذیل است:
1) حفظ مرکزیت و هژمونی روسیه در فضای پساشوروی یعنی مکانهای جغرافیاییای که تحت نفوذ شوروی سابق بود، یکی از اصلیترین اولویتهای سیاست خارجی روسیه است. روسها در حال حاضر راه همکاری با آمریکا را برای حفظ این اصل مهم در پیش گرفتهاند؛ اما این یک قمار بزرگ محسوب میشود که موفقیت روسیه در آن بهمعنای از دست دادن مزایای استراتژیک طرف مقابل یعنی آمریکا نیست؛ ولی عدم موفقیت در آن بهمعنای به خطر افتادن مزایای استراتژیک و تاریخی روسیه است. به عبارت دیگر، روسیه برای دستیابی به وجهه و جایگاهی برتر در عرصه بینالمللی و توجه آمریکا به نقش آن در این عرصه، امتیازات و اولویتهای کلان و اولیه خود را به بازی گرفته است. اولا هیچ اطمینانی وجود ندارد که آمریکاییها طی سالهای آینده یا حتی ماههای آینده از فضای پساشوروی دست بردارند؛ در واقع راهبرد حمایت از احزاب و جریانات غربگرا در آسیای میانه هیچگاه از دستور کار کاخ سفید خارج نخواهد شد؛ چراکه آمریکا نمیتواند از محیطهای فکری - فرهنگیای که بهنفع وی در آسیای میانه و قفقاز شکل میگیرد، بگذرد. اقدامات نرم آمریکا در این حوزه، خارج از کنترل روسها خواهد بود.
ثانیا روسیه یک قدرت سرزمینی محسوب میشود به این معنا که مؤلفههای قدرت آن تا حد زیادی از جغرافیای سیاسیاش برمیخیزد. به عبارت دیگر، جغرافیای سیاسی نقش حیاتی در افزایش یا کاهش قدرت روسیه دارد. با توجه به اینکه جغرافیای سیاسی روسیه نوعی پیوستگی سرزمینی با حوزه پیرامونی این کشور و فضای پساشوروی دارد، روسها را وامیدارد برای حفظ مرزهای سرزمینی خود و رسیدن به امنیت، علاوه بر اینکه باید مبالغ زیادی را هزینه کنند، شرایط سیاسی پیرامونی خود را هم باید بهنحو مطلوبی مدیریت کنند. چنانچه در نزدیکی مرزهای روسیه دولتی متمایل به غرب و مخالف روسیه تشکیل شود بدترین اتفاق برای روسها رخ داده است؛ چراکه علاوهبر شکستن محیط نفوذ روسیه، امنیت سرزمینی آن را تحت تأثیر قرار داده و بیم آن میرود که مناطق جدیدتری از روسیه گرفتار تجزیه و قرار گرفتن در دامان غرب و آمریکا شوند.
در این شرایط، روسیه سعی میکند مشکلات حوزه پیرامونی خود را از طریق ارتباط و تعامل با غرب و بده بستان با آمریکا حل کند. با توجه به اینکه بسیاری از مشکلات آسیای میانه و قفقاز از کمبودهای اقتصادی نشأت میگیرد، مقامات کرملین بر این باورند که تقویت قدرت اقتصادی از راه گسترش روابط با غرب، توان آنها را برای حل مشکلات حوزه پیرامونی خود ارتقاء میدهد؛ ضمن اینکه همکاری سیاسی آنها با آمریکا نیز به کاهش مشکلات، در این حوزه جغرافیایی کمک میکند. با وجود اینکه این راهکار، ظرفیتهای خوبی نصیب روسها میکند؛ اما اولا آمریکا نه تنها شریک نامطمئنی در این کار محسوب میشود، بلکه توانایی حل مشکلاتی نظیر اسلامگرایی رادیکال و قومگرایی در این حوزه را ندارد. آمریکاییها هنوز نتوانستهاند این مشکل را در حوزه افغانستان و پاکستان که خود آن را قبلا ایجاد کرده بودند، حل کنند و اوضاع از دست آنها خارج شده است. نکته کلیدی اینکه نزدیکی روسیه به آمریکا نه تنها پدیده اسلام گرایی رادیکال را حل نمیکند؛ بلکه بر پیچیدگی مسئله میافزاید. اساسا عامل تداوم حیات این پدیده، مقابله با آمریکا و نمادهای غربی و دولتهای غربگرای منطقه است. هرچه روسها به آمریکا بیشتر نزدیک شوند، این پدیده رشد بیشتری خواهد داشت و به تبع آن، محیط عمل روسیه ناامنتر خواهد شد.
ثانیا موقعیت جغرافیایی روسیه بهنحوی است که بیشترین آسیبپذیری را از سوی مرزهای جنوبی در آسیای مرکزی، دریای خزر و قفقاز دارد. بهنظر کارشناسان مسائل ژئوپلیتیکی، این مناطق، مکمل موقعیت جغرافیای سیاسی روسیه است و در صورت واگرایی این مناطق، موقعیت روسیه با خطر جدی مواجه میشود. از اینرو، در دکترین سیاست خارجی روسیه، تشکیل کمربندی از همجواری مسالمتآمیز پیرامون مرزهای این کشور و تلاش برای نابودی زمینههای تنش و درگیری، اصل مهمی محسوب میشود. در حال حاضر اخبار اطمینانبخشی از اینکه در حوزههای پیرامونی روسیه چالشهای اساسی یعنی خطر اسلامگرایی رادیکال، تروریسم، واگرایی قومی، مسئله قفقاز و... حل شده باشد، وجود ندارد.
در چنین اوضاعی یکی از راههای کمهزینه برای روسها جهت غلبه بر مشکلات حوزه پیرامونی و حفظ مزیتهای استراتژیک و اساسی خود در این منطقه، دارا بودن روابط مطلوب با همسایگان خود بهویژه همسایگانی همچون ایران که نفوذ معنوی در آسیای میانه و قفقاز دارند، است. بهنفع روسها نیست که چنین همسایگانی را برای دستیابی به اعتباری نامطمئن و گره خورده با نظر آمریکاییها در سطح بینالمللی ناراحت کنند. جمهوری اسلامی ایران دارای نفوذ و قدرت زیادی هم در حوزه قفقاز و هم در حوزه آسیای میانه است. روسها نباید طعم همکاری ایران در حل نزاعهای خونین تاجیکستان (1995-1992) را از یاد ببرند. آنها نباید اثرگذاری ایران در فروکش کردن خطر چچنیها را فراموش کنند. ایران در حل مناقشه قفقاز از طریق روابط دوستانه خود با ارمنستان میتواند مستقیما اثرگذار باشد.
روشنی نقش ایران در حوزه پیرامونی روسیه و توان تأثیرگذاری در این حوزه تا جایی است که مورد اذعان طیفی از کارشناسان روسی نیز هست. یوگنی ساتانوفسکی، رییس "انستیتو خاور نزدیک " در مسکو، میگوید: "اگر ایران علیه روسیه اقدامی را آغاز کند، از تمامی امکانات لازم برای تأثیرگذاری منفی بر اوضاع امنیتی در روسیه برخوردار است. ما اختلافنظر فاحشی در رابطه با دریای خزر داریم. ایران و روسیه در عرصه نفت و گاز هم رقیب هستند. ایران میتواند در جمهوریهای خودمختار و مسلماننشین داغستان و اینگوش علیه روسیه اقدام بکند و ضربه بزند. "
2) در داخل روسیه پیرامون تنظیم روابط با ایران و آمریکا اختلافنظر جدی وجود دارد. طی ماههای اخیر لحن رسانههای روسیه با "همراهی " این کشور با تحریمهای اقتصادی آمریکا و اروپا علیه ایران تندتر شده است. سیاستمداران روسی معتقدند که آمریکا راهحل مشخص و کارسازی برای مقابله با ایران ندارد و با وجود این، نباید کشوری دوست نظیر ایران را در نقطه مقابل خود قرار داد. این اعتراضات به دولت روسیه بعد از صدور بیانیه تهران بیشتر شد. "الکساندر ترن تییف " طی مقالهای در مجله "اودناکو " مینویسد: "بسیاری از دیپلماتهای روس و نیز شمار زیادی از تحلیلگران این کشور بر این مهم اصرار داشتند که هزینه قطع روابط با تهران برای مسکو بهمراتب بیش از مزایای احتمالی ناشی از امتناع آمریکا از استقرار بخشی از سامانه ضدموشکی این کشور در اروپای شرقی خواهد بود. " وی در ادامه به تحلیل این موضوع میپردازد که توافق ایران با ترکیه و برزیل در مبادله سوخت، بهمعنای شکست روسیه تلقی شده و حتی اگر موفقیتهای روسیه در قبال ارتباط دوستانه با آمریکا را اغراقآمیز معرفی کنیم، نمیتوانیم مسکو را طرف برنده این معامله بدانیم. مسکو که از آمریکاییها حمایت کرده، روابط خود با همسایه جنوبیاش را تیرهتر از همیشه میبیند.
در کنار این اعتراضات، باید واکنش جریانات سیاسی روسیه در مورد سیاستهای این کشور را نیز مدنظر داشت. از یکسو اعتراض احزاب چپگرای روسیه به گسترش حضور ناتو به شرق جدی است و از سوی دیگر، احزاب دست راستی و جنبش دموکراسیخواه همبستگی در روسیه نیز به انسداد سیاسی بیش از حد، اعتراض کرده و با توجه به نقش فزاینده پوتین در سیاست روسیه، او را با "ژوزف استالین "، دیکتاتور سابق اتحاد جماهیر شوروی مقایسه میکنند. در اوایل اردیبهشت سال جاری صدها تن از مخالفان دولت روسیه در حالی با شعارهایی مانند "پوتین استالین است "، "پوتین برژنف است " و "روسیه بدون پوتین " به خیابانهای مسکو آمدند که "گری کاسپارف "، استادبزرگ شطرنج پیشین روس نیز در میان تظاهراتکنندگان دیده میشد. کاسپارف یکی از سرسختترین منتقدان کرملین بوده و معاون رهبر جنبش دموکراسیخواه همبستگی است. همه این موارد نشاندهنده اوضاع ناآرام داخل روسیه است. در چنین شرایطی روسها نیازمند پرداختن به مسائل داخلی خود و حل این گرهها هستند، نه اینکه حوزه سیاست خارجی خود را در پرتو اقدامات متناقض، مبهم و قمار بر سر مزایای استراتژیک قرار دهند.
3) اقبال روسیه بهسوی آمریکا در حالی است که در داخل آمریکا گرایشهای ضدروسی و عدم پذیرش روسیه در مناسبات بینالمللی به قوت خود باقی است و چهبسا در آیندهای نزدیک بر سیاست خارجی آمریکا غالب شود و آنگاه روسیه در حالی رودست خورده که همسایگان خود را هم ناراحت کرده است. مفسرین و صاحبنظران محافظهکار در آمریکا، رییسجمهور این کشور را به گذشتهای بیموقع و غیرموجه در قبال روسها متهم میکنند. انتقاد شدید دیوید کرامر، مشاور سابق جرج بوش پسر و جان بولتون سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل، از امتیازات آمریکا به روسیه برای همراهی کردن در قطعنامه تحریمی جدید، نشاندهنده زنده بودن گرایشهای ضدروسی در آمریکاست.
4) سیاستمداران کنونی روسیه، خیز بلندی را برای حضور جدیتر در عرصه بینالمللی برداشتهاند و برای رسیدن به این هدف، مبنای سیاست خارجی خود را بر استقلال عمل در مقولات استراتژیک قرار دادهاند. محور اساسی دیگر در سیاست خارجی روسیه تغییر شکل دادن محیط فعلی بینالمللی، در راستای تضعیف نفوذ ژئوپلتیکی آمریکا و تبدیل آن به سیستم جهانی با چند قطب است؛ اما بهنظر میرسد رفتار روسیه در قبال آمریکا طی دوره زمانی مورد بحث، در تناقض با این اصول باشد. این موضوع، سیاست خارجی کرملین را بیش از گذشته مبهم نشان میدهد و در نتیجه، روابط اقتصادی روسیه را با مشکل روبهرو میکند و روسها را شریک تجاری نامطمئنی جلوه میدهد. حال آنکه روسها نمیتوانند به بهانه توسعه روابط اقتصادی با غرب از رابطه اقتصادی خود با ایران و خاورمیانه چشمپوشی کنند و مهمتر اینکه چین سعی میکند از هر فرصتی برای توسعه روابط اقتصادی با کشورهای آسیای میانه و خاورمیانه استفاده کند و رقیب جدی برای روسها محسوب میشود.
در نهایت اینکه انتخاب همکاری با کاخ سفید توسط کرملین برای ارتقای جایگاه خود در سطح بینالملل، ضمن اینکه معامله بر سر فاکتورهای اساسی قدرت و مزایای استراتژیک روسیه محسوب میشود، نمیتواند آینده اطمینانبخشی را برای روسها فراهم کند و آنها را بیشتر در زمین بازی آمریکا قرار میدهد.