آزادی از زندان
پس از 5 سال و چندین ماه اسارت در زندانهای مختلف با وثیقهای که پدرم برایم گذاشت در خرداد ماه سال 65 آزاد شدم. پس از آزادی از زندان دیزلآباد کرمانشاه، میبایست جهت معرفی به اداره اطلاعات کرمانشاه مراجعه میکردم... در ادامه موفق شدیم که یک هسته انتقال نیرو به عراق سازماندهی نمائیم. ارتباط ما با سازمان برقرار گردید. این هسته حدود یک سال فعال بود. در نهایت به فرمان سازمان، سایر اعضا هسته ایران را ترک و به عراق عزیمت کردند.
خروج از ایران و پیوستن به ارتش رجوی در عراق
اگر سازمان مجاهدین در پیامهای خود مراحل وصل نیرو، بخصوص گرفتار شدن افراد در ابتدای ورود به عراق در چنگال سازمان امنیت آن کشور را بازگو میکرد، هیچ دیوانهای حتی ایدئولوژیکترین هوادار سازمان مجاهدین هم حاضر به پذیرش این ریسک خطرناک نمیشد... هر نیرویی پس از گذراندن این مراحل ذلتباری و دردآور، آمادگی بیشتری برای پذیرش روابط نابرابر و خفتآور سازمان مجاهدین میداشت. به عبارت، دیگر سازمان مجاهدین قبل از اینکه نیرویی به آنها وصل شود مرگ را به او نشان میدادند تا به تب راضی شود.
در همین هنگام پیامی از طرف رجوی خطاب به تمامی هواداران و نیروهای سازمان مجاهدین در داخل کشور صادر شد. مضمون پیام رجوی این بود که دیگر ماندن در ایران خیانت محسوب میشود و تمامی نیروها به هر طریقی که شده بایستی از ایران خارج و به سازمان مجاهدین بپیوندند. پس از شنیدن این پیامها ما نیز تصمیم به خروج از ایران را گرفتیم و در فروردین 1366 از کشور خارج شدیم. همسر و دخترم از مرز بازرگان با پاسپورت خارج شدند.
به نزدیک صف مقدم نیروهای عراقی رسیدیم. با صدای بلند و با بلند کردن زیرپوش سفید خود علامت دادیم که ما از نیروهای سازمان مجاهدین میباشیم... بالاخره با هدایت مستقیم یکی از عراقیها به مقر آنان رفتیم. سپس ما را به سنگر فرماندهی انتقاب دادند. در آنجا ساعتها مورد بازجویی قرار گرفتیم. آنان سعی میکردند در رابطه با کارخانجات موادغذایی، نظامی و مقرهای نظامی اطلاعات کسب کنند. ما در آن شرایط فکر میکردیم که این عمل جاسوسی است. به همین خاطر اظهار بیاطلاعی میکردیم.
اسارت و شکنجه در زندانهای عراق
روز بعد ما را دستبند زدند و چشمانمان را هم با چشم بند بستند و با یک کامیون ارتشی ما به محلی دیگر انتقال داده و در یک خانه امنیتی جا دادند... ما به مدت چندین هفته در آنجا زندانی بودیم. افراد استخبارات (سازمان امنیت عراق) از زندانیها بیگاری میکشیدند. یک روز افسر عراقی پیش من آمد و گفت برو بیرون و ماشین مرا بشوی.... دو نفر از ما بیش از 5سال از عمرخود را در زندانهای رژیم سپری کرده بودیم. وقتی این زندان را با زندانهای جمهوری اسلامی مقایسه میکردیم، میدیدیم که علاوه بر شکنجههای وحشتناک عراقیها، محیط و ساختمان زندانهای ایران و مناسبتر از این زندانها و غذای زندانهای ایران بهتر از آن چیزی بود که عراقیها به عنوان غذا به ما میدادند.
در رمادیه ما را تحویل زندان دادند.... اتاق آنقدر کوچک بود که باید به طور شیفتی میخوابیدیم. عدهای از زندانیان که وضع بهتری داشتند زندانیان بیبضاعت را به نوکری خود استخدام کرده بودند. در این زندان افراد کم سنو سال مورد تجاوز زندانیان عراقی قرار میگرفتند. هیچ شرم و حیا و ملاحظات عرفی و اجتماعی در زندان وجود نداشت. بعضیها جلو چشم بقیه مورد تجاوز قرار میگرفتند. (ادامه دارد.)