تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۸  ، 
کد خبر : ۱۴۹۲۳۹
چه کسی برنده جهانی شده خواهد شد؟

گاوچران یا سندباد

فاطمه مرنیسی ترجمه: آنیتا کریمی مقدمه: فاطمه مرنیسی پژوهشگر برجسته مراکشی که آثارش در حوزه فمینیسم شهرت‌ دارد و در ایران نیز ترجمه شده است، سال گذشته موفق به دریافت جایزه ادبیات شاهزاده اتریش شد. او هنگام دریافت این جایزه سخنرانی ایران کرد که متن آن تقدیم می‌شود:

گاوچران یا سندباد؟ (sindbad) – چه کسی برنده جهانی شدن خواهد بود؟
چرا از جهانی شدن هراس داریم؟
چرا از جهانی شدن که قرار است مرزها را محو کند می‌ترسیم؟ مرزهایی که با ارتشی مجهز به ماموران مجرب برای بازرسی بدنی تجهیز شده است. از جهانی شدن می‌ترسیم چون در آن صورت بیگانگان دائما به محله ما تجاوز خواهند کرد و در گوشه و کنار خیابان‌هایمان به کمین خواهند نشست.
سوال بعدی این است: چرا از بیگانگان می‌ترسیم؟ من به این دلیل از بیگانگان می‌ترسم چون ممکن است به من آسیب برسانند. می‌ترسم مورد تجاوز واقع شده و بعد کشته بشوم. به همین دلیل است که مرزهای تعیین شده توسط دولت‌ها به من احساس امنیت بیشتری می‌دهد.
سوال قبل سوال بعدی هم پیش می‌آورد. آیا بیگانگان همواره خطرناک قلمداد می‌شوند؟ و در نتیجه مرزهای حفاظت شده همواره الزامی و ضروری هستند؟ اینجا به کثرت دیدگاه‌هایی بر می‌خوریم که در نوع خود جالب توجه هستند. این طور نیست که همه تمدن‌های جهانی بیگانگان را موجوداتی غریب تلقی کنند. در آن هنگام که فیلمسازان هالیوودی دهه 30 دو هفت تیر در دست گاوچران‌ها می‌گذاشتند تا اطمینان حاصل کنند که بیگانه غیرقابل اطیمنانی که در مرزهایشان ظاهر می‌شود شانسی برای فرار از مرگ ندارد، راوی قرن نهمی ما دست به خلق استادانه سندباد زد و باعث شد تا عراقی‌ها عاشق بیگانگان شوند. چون قهرمان ما با سفرهای مخاطره‌انگیزش به جزایر دور افتاده هند و چین به ثروتی افسانه‌ای رسید.
همانند هر داستانی سندباد و گاوچران هر دو بیانگر وحشت ما از بیگانگان هستند: تفریح یا خطر؟
سندباد کیست؟ از آنجا که بسیاری از اسامی عرب به مکان جغرافیایی شخص هم اشاره می‌کنند اگر بخواهیم از نام سندباد در مورد او نظر بدهیم، سند (sind) به ناحیه‌ای با همین نام واقع در شمال هند، اشاره می‌کند. این منطقه امروزه جزیی از پاکستان است. داستان‌های سندباد از طریق کتاب «هزار و یک شب» به ما منتقل شده است. راوی بغدادی، این داستان‌ها را از فرهنگ عامه 2 قوم استخراج کرده: فارس‌ها و هندی‌ها. آنطور که دکتر سهیر قلاماوی (suhair Qalamawi) روایت‌شناس، می‌گوید: «عرب‌ها برای دستیابی به فرهنگ هند عمیقا به فرهیختگان ایرانی اعتماد داشتند. از طریق ایرانی‌ها بود که عرب‌ها فرهنگ عامه هندی‌ها را کشف کردند.» اما، البته راویان زیرک، متن ترجمه شده است از سانسکریت (Sanskrit) را به سادگی نقل نکردند. بلکه از قالب کلیدی «سفر و مسافرت» استفاده کردند تا سناریوی متفاوتی برای خوانندگان عرب‌زبان سندباد طراحی کرده باشند. سندباد متولد شده در خانواده‌ای بودایی تبدیل به مسلمانی دیندار و معتقد شد و زادگاهش دیگر نه سند که بغداد است.
سندباد که در بغداد زندگی می‌کرد، آن شهر را به مقصد بصره ترک کرد و سوار کشتی بی‌ثباتی شد. بادهای موسمی او را از خلیج فارس به شرق به سمت جزایر هند و جنوب دریای چین برد. با اینکه بیگانگان خشن و خطرناک به نظر می‌رسیدند، در نهایت او اوقات خوشی را گذراند. سکنه جزیره فریاد کنان با شمشیرهای آخته به استقبال او شتافتند. «ماجرایم را برای آنان تعریف کردم. به من نزدیک شدند و سفره‌ای رنگین مهیا کردند. به خوردن پرداختند و از من هم برای تناول دعوت کردند. من هم همسفره آنها شدم. تا اینکه اسب‌ها را زین کردند و مرا بر یکی از مادیان‌ها بر نشاندند. بی‌توقف پیش رفتیم تا به پایتخت مهرجان شاه (Mihr jan) رسیدیم. پادشاه مرا مورد لطف و مرحمت خویش قرار داد و با جامه‌های گرانبها آراست.»
تنها مساله قابل پیش‌بینی در طول 7 مسافرت سندباد این است که برقراری ارتباط با بیگانگان خواه انسان‌ها، پرندگان، حتی غول‌های دریایی او را ثروتمندتر و شادمان‌تر می‌کرد. ارتباط با بیگانگان که قدرت کیهانی خداوند را آشکار می‌کنند تا نشانه‌هایی از خود را در اشکال گوناگون بر آنان هویدا کند، یکی از قوی‌ترین مضامین داستان‌های سندباد را تشکیل می‌دهد و شاید دلیلی باشد بر اینکه چرا از بین همه داستان‌های هزار و یکشب این داستان به میراثی جهانی بدل شد تا کودکان اروپایی و آمریکایی را به گونه‌ای یکسان مجذوب و شیفته کند.
نقطه مقابل آن گاوچران است که دنیای هالیوودی و دیدگاه اقتصادی قرن بیستم را برای ما تصویر می‌کند – همان طور که سندباد، بغداد، در قرن نهم را برای ما به تصویر می‌کشد. و تفاوت این دو در تصورشان از مفهوم جمع‌آوری ثروت است: گله‌ای گاو برای گاوچران و مسافرت برای سندباد. در اکثر موارد گاوچران مالک آن گله ‌گاوی نیست که از آن محافظت می‌کند. با این حال شغل او ایجاب می‌کند تا دارایی‌ها و اموال موجود در قلمروش را – هر چند به صاحب مزرعه تعلق داشته باشد – محافظت کند. احتیاجی نیست که گاوچران مسافرت کند چون سرمایه‌اش مقابل چشمانش قرار دارد. پس برای غریبه‌ها فقط یک نقش برای ایفا کردن مانده است: دستبرد به گله‌ گاوها.
به نظر نمی‌آید در دنیای سندباد ثروت و خوشگذرانی شکلی ثابت و ایستا داشته باشند. او پیوسته نیاز دارد تا هر دو را با حفظ تماس با بیگانگان نگه دارد. او نیاز به مشارکتی هم زیست‌گونه دارد. این مفهوم دقیقا متناسب است با آنچه آلوین تافلر (Aluin Toffer) نویسنده ژرف بین آمریکایی در کتاب «چرخش قدرت» پیش‌بینی کرده: «در دانش، ثروت، خشونت، راس قرن 21 قرار دادند. قواعد بازی در آینده: سیستم پرشتاب جدید برای گردآوری ثروت بیش از پیش وابسته به تبادل داده‌ها، اطلاعات و دانش است. اگر برای مبادله دانش در اختیار نداشته باشی نخواهی توانست به ثروت هم دست‌یابی.»
در این زمان که مرزها در حال ناپدید شدن هستند، سندباد بیش از پیش الگویی شایسته و مناسب به نظر می‌رسد. چون او قهرمان سیاره‌ای بود که اسلام باعث فرو ریخت فاجعه‌آمیز مرزها در مسیر بازرگانی مدیترانه و اقیانوس هند شد. با این حال به نظر نمی‌رسد جهانی شدن مسلمان‌ها باعث افزایش آن هراس و ناامنی شده باشد که امروز از آن نمی‌هراسیم. یک دلیل این بود که عرب‌ها در عوض ترس از هندوهاو بودایی‌ها که در آن زمان کنترل اقیانوس هند در اختیارشان بود – دست به کار ترجمه از زبان سانسکریت زدند تا قادر به فهم آرا رقبای خود بشوند و نتیجتا از آن طریق با گفت‌وگو آنان را تحت کنترل خود داشته باشند. کشتن رقبای هندو و بودایی یا رسیدن به نوعی گفت‌گو و مکالمه دو راهی بود که خلفای عباسی پیوسته آن را پیش‌روی خود می‌دیدند.
آنان راه دوم را به عنوان مطلوب‌ترین رویکرد برگزیدند. به منظور ورود به شراکتی سودمند با بیگانگان اقیانوس هند. عرب‌ها، لازم بود به اندیشه آنان رسوخ کنند و بکوشند تا احساسات و عواطف آنها را دریابند. که این، خود سوال بعد را پیش‌روی ما قرار می‌دهد: اگر سندباد و گاوچران هر دو الگویی برای برخورد با مساله جهانی شدن و واکنش نسبت به بیگانگان هستند. پس چگونه است که اکنون یک راه پیش‌رو نداریم: ترس از تروریست‌ها. چه کسی این تصویر از بیگانگان را بر ما تحمیل می‌کند: فرهنگ یا نخبگان حاکم؟ «چرا این گونه است؟» از تاریخدانان دانشگاه رباط محمد (Rabat Mohamad) این سوال را پرسیدم. «در سال 2004، در جریان جهانی شدن بسیاری از روسای دول مقتدر غربی انتخاب ما را فقط در حد یک گزینه تقلیل دادند آن هم این بود که ما باید همانند گاوچران‌های فیلم‌های آمریکایی باشیم: مجهز به اسلحه و آماده شلیک. آیا جنگ سال 2004 بر سر تروریسم اجرای جدید کشتار بیگانگان توسط گاوچران‌های دهه 30 نیست؟ چرا رئیس‌جمهور آمریکا در عوض توسل به خشونت همگان را ترغیب نمی‌کند که همانند قهرمانی چون سندباد که بیگانگان را دوست داشتنی می‌یافت، خلع سلاح شوند؟
در این روزها، جنگ آمریکا علیه عراق باعث تشدید احساسات ضد آمریکایی شده، من دانشجویانم را گیج و سردرگم می‌کنم. و آنها را به این سمت سوق می‌دهم که گاوچران‌ فیلم‌های آمریکایی را به عنوان نماد آمریکا و سندباد را به عنوان نماد عرب‌ها تلقی کنند. اصول و مبانی اینها هستند «اینکه ما هم سندباد و هم گاوچران را در زمینه و چشم‌انداز داستانی و تاریخی خاص خود ترسیم کنیم تا بتوانیم اهمیت روانشناختی آنها را به عنوان موجوداتی که به تخیل پر و بال می‌دهند بفهمیم. این یک سوی قضیه است. سوی دیگر قضیه این است که آنها را به عنوان نخبگان حاکم بر محدودیت‌های زمانی موجود، بر مصالح جامعه خاص خودشان ترسیم کنیم. فاجعه‌انگیزترین اشتباه این است که آمریکایی‌ها را به عنوان گاوچران‌های وحشی و عرب‌ها را به عنوان سندبادهای دوست داشتنی خلط کنیم و در هم بیامیزیم.
توضیح از مترجم: دکتر احمد تفضلی در کتاب تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام معتقد است که کتاب سندبادنامه در اصل متعلق به ایرانیان و تحریر آن در زمان خسرو انوشیروان ساسانی صورت گرفته است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات