نوشتاری از آیتالله مصطفی محقق داماد
در جهانی که زندگی میکنیم، درد و رنج بشری عالمگیر شده است. بخشهای وسیعی از مردم دنیا از صلح و آرامش محرومند. همسایهها به چشم بیم و سوءظن به یکدیگر مینگرند. مردان و زنان با یکدیگر بیگانه شدهاند. کودکان از بیغذایی و بیدوایی میمیرند. فقر و گرسنگی مجال زندگی انسانی و آبرومندانه را از بسیاری از جهانیان سلب کرده است. در بسیاری از نقاط، عدالت قضایی و اجتماعی به صورت سراب در آمده است. کینه و خشونت بیداد میکند. جنگهای دینی و مذهبی و قومی در مناطقی مانند افغانستان، عراق و... روزانه قربانی میگیرد. در بسیاری از کشورها خودسری و خودکامگی و هرج و مرج دمار از روزگار خلق برآورده است. عامل اصلی تمام این درد و رنجها را میتوان عنصر «تعصب»1 یا به تعبیر دیگر «عصبیت» معرفی کرد. این واژه به معنای محاصره شدن و پیچیده شدن است. گاهی شدت علاقه مفرط به کسی، یا به چیزی یا راه و مسلکی چنان انسان را محاصره میکند که اجازه هیچگونه اندیشه نمیدهد. تفکر آدمی اگر به بند کشیده شود و تعطیل شود، انسان موجودی میشود از حیوان پستتر بلکه خطرناکتر. فصل ممیز انسان از حیوان تفکر است. تعطیل تفکر به معنای حیوانی زیستن است. در قرآن مجید برای بیان بیماری تعصب، واژههای گوناگونی تعبیر شده که آثار این حالت خطرناک را نشان میدهد. یکی از آن تعبیرات عبارت است از «حمیت». در سوره الفتح قرآن مجید میفرماید:
«إذْ جَعَلَ الذینَ کَفَرُوا فی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیة حَمِیة الْجاهَلیهِ فَأنْزَلَاللهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلی الْمُؤمِنینَ وَ ألْزَمَهُمْ کَلِمَهَ التقْوی وَ کانُوا أَحَق بِها وَ أهْلَها وَ کانَاللهُ بِکُلَ شَیءٍ عَلیماً»(26)
(آنگاه که کافران در دلهای خود، تعصب [آن هم] تعصب جاهلیت ورزیدند» پس خدا آرامش خود را بر فرستاده خویش و بر مومنان فرو فرستاد، و آرمان تقوا را ملازم آنان ساخت، و [در واقع] آنان به [رعایت] آن [آرمان] سزاوارتر و شایسته [اتصاف به] آن بودند، و خدا همواره بر هر چیزی دانا است.) حمیت به معنی حرارتی است که بر اثر عوامل خارجی در بدن انسان یا اشیای دیگر به وجود میآید. به همین دلیل، به حالت تب، حمی گفته میشود. در نهجالبلاغه در بخشی از خطبه قاصعه آمده است: «فأطْفِئُوا مَا کمَنَ فِی قُلُوبِکمْ مِنْ نیران الْعَصبَیه وَ أحْقَادِ الْجَاهِلیه فَإِنمَا تِلْکَ الْحَمِیه تَکونُ فِی الْمُسْلِمِ مِنْ خَطَراتِ الْشیطَانِ وَ نَخَوَاتِهِ وَ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِه» (شرارههای تعصب و کینههای جاهلیت را که در دلهای شما پنهان شده است، خاموش سازید زیرا این تعصب در مسلمانان از القائات و کبر و نخوت و فریبها و وسوسههای شیطان است.)
ایزوتسو دانشمند اسلامشناس ژاپنی در تحقیقی که در مورد قرآن به عمل آورده است، میگوید جاهلیت در قرآن مقابل عاملیت نیست، مقابل عاقلیت است. جامعه عرب قبل از اسلام از جهل و نادانی رنج نمیبرد، از بیخردی رنج میبرد. بیخردی آن جامعه ناشی از تعصب و به قول قرآن حمیت بود. قرآن مجید افراد گرفتار تعصب را در آیهیی دیگر به زندانیان در غل و زنجیر گرفتار تشبیه کرده که پیامبر اسلام برای نجات آنان مبعوث شده است. «وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إصْرَهُمْ وَ الْأغْلالَ التی کانَتْ عَلَیْهِمْ» (و آنان قید و بندهایی را که بر ایشان بوده است بر میدارد.) (157 الاعراف)
زنجیرهای تعصبساز همان پیرویهای بیچون و چرای گذشتگان است که آدمی را چنان به بند میکشد که به هیچ وجه اجازه شنیدن صدای دیگری را به آدمی نمیدهد.
«إنا وَجَدْنَا آباءَنا عَلی أُمه وَ إنا عَلی آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ» (ما پدران خود را بر آیینی [و راهی] یافتهایم و ما از پی ایشان راه سپریم.) (الزخرف 23) پیروی از راه اسلاف آن هم نه براساس تحلیل و ارزیابی و صرفاً به انگیره گرایش قومی و حس تیره و تبار موجب غوطهوری در ظلمات است.
«وَ إذا قیلَ لَهُمُ اتبعُوا ما أَنْزَلَ اللهُ قالُوا بَلْ نَتبِعُ ما ألْفَیْنَا عَلَیْه آباءَنا أَوَلَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلوُنَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ» (و چون به آنان گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید»؛ میگویند: «نه، بلکه از چیزی که پدران خود را بر آن یافتهایم، پیروی میکنیم.» آیا هر چند پدرانشان چیزی را درک نمیکرده و به راه صواب نمیرفتهاند [باز هم در خور پیروی هستند]؟ (البقره 170)
در قرآن مجید پیششرط لازم برای بهرهمندی از نعمت هدایت و روشنگری هادیان و راهبران الهی، واجد بودن عنصر «تقوی» معرفی شده است. «الم ذلِکَ لا رَیْبَ فیهِ هِدیً لِلْمُتَقینَ» (این است کتابی که در [حقانیت] آن هیچ تردید نیست؛ [و] مایه هدایت تقوا پیشگان است) (البقره2) این تقوا، غیر از تقوای پسین یعنی تقوای حاصل از هدایت است. این تقوا تقوای پیشین یعنی پرهیز از تعصب است. معتصبان آماده پذیرش هدایت نیستند، آنان بر موضع خویش «اصرار» میورزند، انگشتان در گوش نهاده تا صدای دیگری را نشوند و رد ایشان به نشانه غرور و عدم اعتنا به اندیشه خلاف بر سر میکشند و میگذرند. قرآن مجید از زبان نوح (ع) میفرماید:
«وَ إِنی کُلما دَعَوتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أصابعَهُمْ فی آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوأ ثِیابَهُمْ وَ أصَروا وَ اسْتَکْبَروُا اسْتِکْبَارَاً» (و من هر بار که آنان را دعوت کردم تا ایشان را بیامرزی، انگشتاننشان را در گوشهایشان کردند و ردای خویشتن بر سر کشیدند و اصرا ورزیدند و هر چه بیشتر بر کبر خود افزوند) (نوح 7)
تعبیر دیگر قرآن مجید از نشانه تعصب، کوری و کری است. «أفَأنْتَ تَسْمعُ الصم أوْ تَهْدی الْعُمْیَ وَ مَنْ کانَ فی ضَلال مُبینِ» (پس آیا تو میتوانی کران را شنوا کنی، یا نابینایان و کسی را که همواره در گمراهی آشکاری است راهنمایی؟) (زخرف 40)
قرآن مجید انسان متعصب و گرفتار را «مستضعف» میخواند و انسانها را نسبت به مستضعف نشدن، هشدا داده و تحذیر کرده و آنان را که در برخی محیطها در معرض چنین آسیب و آفتی قرار میگیرند، موظف به جلای وطن و ترک محیط کرده است.
«ان الذینَ تَوَفاهُمُ الْمَلائکَه ظالِمی أنْفُسِهِمْ قالُوا فیمَ کُنْتُمْ قالُوا کُنا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأرْضِ قالُوا ألَمْ تَکُنْ أرضُ اللهِ واسِعَه فَتُها جِرُوا فیها فَأولئِکَ مَأواهُمْ جَهَنمُ وَ ساءَتْ مَصیراً» (کسانی که بر خویستن ستمکار بودهاند، [وقتی] فرشتگان جانشان را میگیرند، میگویند: «در چه [حال] بودید؟» پاسخ میدهند: «ما در زمین از مستضعفان بودیم.» میگویند: «مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟» پس آنان جایگاهشان دوزخ است، و [دوزخ] بد سرانجامی است) (النساء 97)
نتیجه تعصب یا حمیت، منحصر دانستن حقانیت را خویشتن و دیگری را به خطا یا اصلاً نشناختن است. شخص متعصب همه را به جز خویش باطل میداند و به هیچ وجه آمادگی تحمل تجربه دیگران را ندارد.
تعصب در چه جوامعی بروز میکند
ذکر این نکته ضروری است که زادگاه بیماری تعصب جامعههای بسته است. انسانها در جوامع بسته گرفتار شستوشوی مغزی میشوند. در جهنم میزیند ولی خود را در بهشت عنبر سرشت میبینند و به زندگی دیرگان نگاه عاقل اندر سفیه میافکنند.
افراد این جامعه در تحت فشار بمباران تحمیل تک صدایی گرفتار میشوند و حق طبیعی شنیدن صداها و سپس انتخاب از آنان سلب میشود.
مولوی میگوید:
آدمی فربه شود از راه گوش
جانور فربه شود از حلق و نوش
آدمی مخفی است در زیر زبان
این زبان پرده است بر درگاه جان
آفت ادراک آن حال است و قال
خون به خون شستن محال است و محال
آب کم جو تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
از روزی که دکارت گفت «من فکر میکنم پس هستم»، بشر خویشتن را با تفکر توجیه وجودی میکند، بر آن است که اگر فکر نکند پس نیست. او دیگر به جای اینکه بگوید من به نتیجهیی رسیدهام که آن است و جز آن نیست، میگوید من اینگونه فکر میکنم، و بدیهی است کسی که فکر میکند همواره خود را سالک و در راه میبیند نه واصل به مقصد. شخصی که فکر خود را به دیگران اعلام میگکند آماده است که فکر دیگرا را هم بشنود. قرآن مجید این حقیقت را بسیار زیباتر بیان فرموده است. به گفته قرآن مجید انسان مطلوب و پسندیده نزد خداوند کسی است که همیشه در جستوجوی «قول احسن» است. او همه گفتهها را استماع میکند تا بهترین را برگزیند و پیروی کند.
«فَبِشر عِباد الذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَولَ فَیَتبِعُونَ أحْسَنَهُ اولئِکَ الذینَ هَداهُم اللهُ وَ أولئِکَ هُمْ أولَوا الْألْبابِ» (پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن [ها] گوش فرا میدهند و بهترین آن را پیروی میکنند؛ اینانند که خدایشان راه نوده و اینانند همان خردمندان.) (الزمر 18)
تجربه زیسته بشر معاصر، پس از قرون متمادی جنگ و ستیز و خونریزی او را به این نتیجه رسانده است که زیست بهتر، همزیستی مسالمتآمیز است و جای تردید نیست که محور اصلی برای زیست همراه با آرامش انسانها، احترام متقابل به حقوق انسانی دیرگان و توجه به کرامت بشری و رعایت آن اصل است. فرض کنیم که ما چنین چنین میاندیشیم که دیگری بر خطاست، آیا مقتضای کرامت و احترام متقابل آن نیست که چنین حقی برای او قائل باشیم که بیندیشد هر چند بر خطا باشد؟ شناسایی حق بر خطا برای دیگران موجب تعامل، تفاهم و فضای باز و سالم برای بیان اظهارنظر است. مستفاد از ظاهر برخی آیات قرآن مجید آن است که جنگ پیروان ادیان در دوران نزول قرآن مجید، یکی از محورهای عمده و اصلی به شمار میآمده و راز آن برخورد متعصبانه پیروان ادیان بوده است. به آیه شریفه زیر توجه کنید:
«وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النصاری عَلی شَیْءٍ وَ قالَتِ النصاری لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلی شَیْءٍ وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتابَ.»و یهودیان گفتند: «ترسایان بر حق نیستند.» و ترسایان گفتند: «یهودیان بر حق نیستند» - با آنکه آنان کتاب [آسمانی] را میخوانند.) (البقره 113)
یهودیان میگفتهاند مسیحیان مطلقاً باطلند و مسیحیان متقابلاً یهودیان را بیارزش مطلق میخواندهاند. اینگونه مواجهه به یقین موجب درگیری و برخورد و کشتار و خونریزی است زیرا هر گروه برای دیگری به هیچ وجه احترام و کرامتی قائل نبوده و به دنبال آن حق حیات را منتفی میدانستهاند. قرآن مجید برای گفتوگو با پیروان ادیان ادب و فرهنگ بسیار جالبی آموزش میدهد. درگفتگو با مشرکین میفرماید:
«إِنا أوْ إِیاکُمْ لَعَلی هُدی أَوْ فی ضَلال مُبین» (یا ما، یا شما بر هدایت و گمراهی آشکاریم) (سبا 24)
در این آیه شریفه برای گفتوگو پیش فرض پذیرش احتمال خطا را آموزش داده که نهایت نفی تعصب و احترام متقابل است.