تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۳  ، 
کد خبر : ۱۴۹۲۷۹
مهدی نصیری نویسنده و پژوهشگر در جلسه هفتگی انصار حزب‌الله:

فتنه‌ای بزرگتر از غربگرایی نداریم


در آغاز بحث ذکر چند نکته ضروری به نظر می‌رسد. نکته اول این است که حضرت علی(ع) به کمیل فرمود: «یا کمیل ما من حرکه الا و انت محتاج فیها الی معرفه» ای کمیل برای هر حرکت خود نیاز به معرفت و شناخت داری. این که ما متدین و حزب‌اللهی هستیم، کافی نیست. باید در قبال هر حرف و سخن خویش و هر مرده باد و زنده بادمان معرفت هم داشته باشیم. در جایی دیگر می‌فرمایند کسی که بدون بصیرت وارد میدان عمل شود هر چه که بیشتر سرعت بگیرد از مسیر اصلی انحرافش بیشتر می‌شود.
ضرورت معرفت نسبت به دین و مکتب
نکته دوم اینکه نسبت به چیزی معرفت پیدا کنیم. پرواضح است اولین چیزی که به آن باید معرفت پیدا کنیم، مکتب و دین است، اینکه ببینیم خداوند، اهل‌بیت و ائمه معصومین(علیهم‌السلام) از ما چه چیزی خواسته‌اند.
در مسأله دین‌شناسی هم باید سراغ قرآن و عترت برویم. زمانی به امام باقر عرض کردند دو نفر هستند که خیلی عالمند ولی با اهل‌بیت نیستند، حضرت فرمودند به ایشان بگویید: شرّقاً او غرباً لم تجدا علماً صحیحاً الا ما خرج عن هذا البیت. به شرق و غرب بروید معرفت صحیح جز آنچه در خاندان وحی و ما اهل‌بیت است، نمی‌توانید پیدا کنید.
دشمن‌شناسی
از طرف دیگر تنها کافی نیست که مکتب حق را بشناسیم بلکه باطل را هم باید بشناسیم. «و اعملوا انّکم لن تعرفوا الحق حتی تعرفوا الباطل.» و به تعبیری دیگر انسان باید دشمن‌شناسی داشته باشد و صرف دوست‌شناسی کافی نیست. چون مرزها باید تفکیک شود تا انسان خلط نکند.
زمان‌شناسی
یکی از چیزهای دیگری که به ما توصیه کرده‌اند، زمان‌شناسی است. این خیلی مهم است. فرموده‌اند که:«العالم بزمانه، لا یهجم علیه اللوابس» کسی که زمان‌شناس است و روزگاری را که در آن زندگی می‌کند می‌شناسد، اشتباه نمی‌کند، در غیر این صورت در معرض هجوم اشتباهات قرار می‌گیرد. این‌که در چه زمانه‌ای هستیم و مختصات این زمانه چیست و موتور محرک این زمانه چیست و علایق مردم زمانه به چه چیزی است و زمانه به چه سمت و سویی می‌رود و چه تفاوتی با زمان گذشته دارد، بسیار مهم است. آنچه که باعث می‌شود امام حسن(ع) صلح کند و امام حسین(ع) شهادت را انتخاب کند، تفاوت در زمانه است. اگر این دو جایش با هم عوض شود، اثر معکوس می‌دهد، ولیکن هر دو موجب تداوم حیات اسلام شدند. این‌گونه نیست که ما وقتی به یک حقیقتی رسیدیم، این حقیقت فارغ از مختصات، ویژگی‌ها، تنگناها، و امکانات صلاح و فساد زمانه به دست آید بلکه باید مصلحت‌سنجی و زمان‌سنجی کرد که ببینیم برآیند کار به نفع هدف والایی که داریم هست یا نیست.
نسبت اسلام با مدرنیته
با این سه مقدمه به این موضوع می‌رسیم که در شرایط کنونی باید امری را که از آن به مدرنیته یا تجدد یاد می‌کنند، بشناسیم و نسبت این را با اسلام و همین‌طور نسبت خودمان را با آن مشخص نماییم. مدرنیته پدیده‌ای است که بر همه چیز زمانه ما تأثیر گذاشته است و تقریباً نمی‌توان در این عالم چیزی را نشان داد که از پدیده مدرنیته یا تجدد در امان مانده و یا تأثیری نپذیرفته باشد.
فهم مدرنیته از جدی‌ترین مباحث امروز
اگر به تعبیر امیرالمؤمنین(ع) معرفت واجب باشد و به تعبیر امام صادق(ع) زمان‌شناسی هم لازم است، ضمن اینکه مدرنیته نقطه مقابل اسلام است و در جبهه باطل قرار دارد و از طرفی باطل‌شناسی هم یک ضرورت است، بنابراین به این جا می‌رسیم که یکی از جدی‌ترین مباحث امروزما، فهم مدرنیته است. اما مدرنیته چیست؟
مدرنیته یک تمدن، مکتب و یک نوع نگاه ویژه به عالم و آدم با ابزارها و ساختارها و جهان‌بینی و بایدها و نبایدهای خودش است. این یک پدیده جدید و تقریباً بی‌سابقه در تاریخ بشریت بوده که از حدود چهار، پنج قرن پیش آغاز شده است.
انکار غیب و خداوند از مبانی اعتقادی مدرنیته
در آغاز عده‌ای متفکر و فیلسوف و نظریه‌پرداز آمدند و نظریه‌پردازی کردند که این نظریات تقریباً بی‌سابقه بود و حرفهای جدیدی زدند. از جمله حرفهایی که زدند و خیلی تأثیرگذار بود، این بود که غیبی وجود ندارد و هر چه هست عالم حس و همین واقعیات دیدنی و محسوس است. به قول آن پزشک خدا تا زیر چاقوی من نیاید و در زیر چاقویم او را نبینم، وجود ندارد و به نوعی به انکار خداوند رسیدند و بعد هم که خدا نباشد، انسان به جایش می‌نشیند و انسان می‌ماند و نفس اماره‌اش، زیرا آن بُعد الهی انسان با انکار خدا از بین می‌رود و آن موقع است که نفس اماره ما جولان پیدا می‌کند و همه چیز به خور و خواب و خشم و شهوت ختم می‌شود و دلیلی برای فضیلت‌ها و ارزش‌ها باقی نمی‌ماند. وقتی به قبل از دوران مدرن برمی‌گردیم، دهری مسلک‌ها را می‌یابیم که از اساس منکر خداوند بودند ولی اینها همیشه اندک بودند. در تمدن‌های کفرآلود و شرک‌آلود پیشین بالاخره یک مقداری ولو به شکل تحریف شده یک حقیقت متعالی وجود دارد، (و ان سئلتهم من خلق السموات و الارض لیقولن الله) اما در دوران مدرن می‌گویند اصلاً ماورای آنچه که حس می‌کنیم حقیقتی وجود ندارد، این نگاه بر همه چیز تأثیر گذاشت. به عنوان مثال آدمیزاد وقتی که خدا را انکار کند، دچار حرص و فزون‌طلبی می‌شود و روحیه استکباری پیدا می‌کند و قناعت را به کناری می‌زند؛ اینها با انکار خدا و عالم غیب در علم به حرف تازه‌ای رسیدند و گفتند تا به حال هر چه که ما به گذشته نگاه می‌کنیم، اینها دنبال علومی بودند که می‌خواستند عالم را تفسیر کنند و هیچ‌وقت در صدد این برنیامدند که سراغ علومی بروند تا اقتدار کسب کنند و عالم را تغییر دهند. ما از این به بعد می‌خواهیم سراغ علم و کشف طبیعت به خاطر کسب اقتدار برویم و می‌خواهیم بر همه عالم مسلط شویم.
علوم جدید محصول انکار غیب و خداوند
همه متفکرانی که درباره مدرنیته مطالعه کرده‌اند، گفته‌اند که علوم جدید محصول این تفکر بود. یعنی اول این کلان‌نگری در اذهان جاافتاد، بعد جهت‌گیری علوم و مدرسه‌ها و تعلیم و تربیت به این سمت رفت. آن علومی که دنبال کسب اقتدار و قدرت نبودند، آنها کم‌کم به حاشیه رانده شدند، اما علومی که به درد کسب قدرت و اقتدار می‌خورد رو آمد. به همین خاطر شما وقتی که به گذشته و به عنوان مثال به تمدن یونانی که به معنایی تمدن دینی هم نبوده است مراجعه می‌کنید، می‌بینید وقتی که می‌خواهند تقسیم‌بندی راجع به علوم کنند، می‌گویند ما یک علوم برتر داریم و آن متافیزیک است؛ چون موضوعش راجع به مسائل مهمی است و علوم میانه وسط داریم مثل ریاضیات؛ چون چیزی بین فیزیک و متافیزیک است؛ یک سری هم علوم پست داریم که طبیعیات هستند؛ اینها چون سروکارشان با ماده است در رتبه سوم قرار دارند. متفکران مدرنیته اول متافیزیک را انکار کردند و بعد علوم طبیعی و مادی را در صدر قرار دادند و در واقع اشرف علوم را علوم مادی دانستند. با این نگاه علوم جدید متولد شد از جمله فیزیک جدید، شیمی جدید، پزشکی جدید و همه علومی که به عنوان علوم مدرن هستند. به دنبال علوم جدید تکنولوژی‌های جدید هم آمد: اتوماسیون، ماشین، هواپیما، سلاح‌های جنگی مدرن، رسانه‌های جدید و تا به امروز هم این اختراعات و اکتشافات ادامه دارد. مدرنیته‌ای که از قرن چهاردهم یا پانزدهم آغاز شد تا الان ادامه پیدا کرده و امروز به عنوان یک تمدن مسلط که بر کل جهان تأثیر خودش را گذاشته، جای خودش را باز کرده است. یعنی در جامعه خودمان تقریباً نمی‌توانیم یک عرصه‌ای را نشان بدهیم و بگوییم این عرصه از این تمدن مدرن تأثیر نپذیرفته است. به عنوان مثال معماری، لباس، نظام تعلیم و تربیت، رسانه‌ها، پزشکی، کشاورزی و همه چیز ما از مدرنیته متأثر شده است. چطور می‌توان از این قضیه به سادگی گذشت و ما یک عاملی را که از بیرون آمده است و خاستگاهش یک خاستگاه غیر دینی و غیر الهی بوده و بر ما این همه تأثیر گذاشته است را نشناسیم و از کنار آن به سادگی رد شویم؟!
نگاه‌های متفاوت به تجدد و مدرنیته
اما اینکه ما چه نگاه و تحلیلی از این تمدن داریم، می‌توان دو تحلیل در میان مسلمین یافت: یکی تحلیل مشهوری است که از زمان سید جمال‌الدین اسدآبادی شروع می‌شود و آنها در تحلیل‌شان به اینجا رسیدند که تمدن مدرن در عرصه دنیا یعنی علم و تکنولوژی به خطا نرفته و اتفاقاً پیشرفت کرده است. مرحوم سید جمال‌الدین اسدآبادی یک صورت مسأله درست کرد که از منظر عده‌ای، صورت مسأله‌ای کاملاً غلط است و تا به امروز ما اسیر آن صورت مساله غلط هستیم و آن این است که غرب پیشرفته است و ما عقب مانده‌ایم، حداقل در بخش مادیات و نظامهای معیشتی. البته ایشان به فرهنگ و اخلاق و فساد غرب انتقاداتی می‌کرد و الحاد غرب را نفی‌می‌کرد. این نگاه سید جمال‌ تا به امروز ادامه پیدا کرده است و الان هم ما عموماً می‌گوییم با علوم و تکنولوژی غرب مشکل نداریم. البته اخیراً می‌گوییم با علوم انسانی آن مشکل داریم. این یک تحلیل از مدرنیته است.
اما یک نوع نگاه دیگر هم هست و آن اینکه واقعاً بنشینیم بررسی کنیم، ببینیم مسیری را که غرب در عرصه مادیت دنبال کرد، آیا مسیر صحیحی بود. یعنی اینکه ساختارهای مادی قبل عوض شد، ابزارها و تکنولوژی‌ها عوض شد، آیا این اتفاق به نفع بشریت بوده است؟ وقتی با ملاک‌های دینی می‌سنجیم آیا اینها تکامل و کمال بوده؟ پیشرفت به معنای حقیقی کلمه بوده است؟ بعضی‌ها در این مسأله به‌شدت تردید دارند و این را نفی می‌کنند.
ما با دشمنی تقابل داریم، که پنجاه درصدش را پذیرفته‌ایم که درست است یعنی نیمی از آن تکامل یافته است و تنها در پنجاه درصد بقیه‌اش بحث داریم. غرب در ذهن همه ما جاانداخته است که در کمال و مطلوبیت تکنولوژی جدید و علوم جدید و ساختارهای تمدنی جدید بحثی وجود ندارد و ما همه بر این نکته به توافق رسیده‌ایم. الان بحث بر سر این است که ببینیم این حرفهایی که شما عقب‌مانده‌های از پیشرفت در باب دین و اخلاق و معنویت و فرهنگ دارید درست هست یا نه؟ و این سرّ بسیاری از انفعالها و ریزشهای ما در برابر هجوم فرهنگی غرب است.
اما نگاه بعضی‌ها این است که تمدن غرب علاوه‌بر بعد غیرمادی و فرهنگی و اخلاقی خود، در همه ابعادش مورد سوال قرار دارد و این پرسش را هم لااقل صدسال است که بعضی از متفکران غربی که غرب را لمس کرده بودند، مطرح کرده‌اند. اینکه از کجا معلوم است غرب در عرصه مادیت آن مسیری را که انتخاب کرده، مسیری درست است؟ و از کجا معلوم که برآیند نهایی این علوم و تکنولوژی غرب به نفع بشریت بوده است؟ این سوال در واقع از آن زمان مطرح شد و کسانی هم به‌ندرت در میان مسلمین و مؤمنین آن را مطرح کردند، از جمله کسانی که این دیدگاه را به طور جدی در روزگار ما مطرح کرده است مرحوم شهید آوینی است که به نظر من مهمترین بعد وجودی شهید آوینی فهم دقیق همین مساله است یعنی یک زمان‌شناسی بسیار عمیق و دقیقی ایشان داشته است. حالا ما اگر بخواهیم در جواب این سوال که: «چرا ماکلیت مدرنیته را زیر سوال می‌بریم؟» استدلال کنیم، دو راه وجود دارد. شما درختی را در نظر بگیرید. ما می‌خواهیم بگوییم این درخت، درخت مطلوبی نیست. یک وقت می‌توانیم از ریشه‌ها شروع کنیم، بگوییم ریشه‌های این درخت ایراد داشته و سالم نبوده است. طبعا وقتی ریشه‌ها فاسد باشد، تنه و شاخه و برگ و میوه هم همین‌ جور است. یک راه دیگر اینکه سراغ ریشه‌ها نمی‌رویم و سراغ میوه می‌رویم. با دیدن و چشیدن میوه‌ها می‌فهمیم که این درخت زقوم است یا نه میوه لذیذ و مطلوبی است.
در باب علم‌آموزی آن حرفی که بعضی متفکرانشان زدند که ما علم می‌خواهیم برای کسب اقتدار و قدرت و اینکه هر روز قدرت بیشتری پیدا کنیم، بروید در مبانی دینی بگردید ببینید، ردپای این حرف کجاست و در آموزه‌های دینی کجا به ما گفته‌اند علم بیاموزید برای اینکه روز به روز اقتدار بیشتری برای غلبه بر طبیعت پیدا کنید و هر روز یک اختراع، اکتشاف و یک مدل جدید از یک ابزار جدید بسازید؛ این را کجا گفته‌اند؟ هر کس مدعی است، شاهدی از آموزه‌های دینی بیاورد. آموزه‌های دینی به ما می‌گویند:« راس العلم مخافة‌الله» و «انما یخشی‌الله من عباده العلماء» علم اگر حقیقی باشد، وقتی می‌آید موجب خداپرستی و خضوع و خشوع است و فقط علما هستند که از خداوند می‌ترسند. اگر قرار بود علوم مدرن جزو علوم حقیقی باشد، امروز باید بیشترین خداترسی‌ها در غرب باشد ولکن این‌گونه نیست و در نظام علمی و آموزشی غرب کاملا سکولاریسم و لائیسم و الحاد غلبه دارد. همین نظام دانشگاهی مدرن خودمان هم برآیند نهایی‌اش به نفع سکولاریسم است. خلاصه برآیند علوم مدرن گردن‌کشی، تکبر و استکبار و تفکر سیطره بر عالم است و پشتوانه این نظام میلیتاریسمی غرب و آمریکا، کسانی جز داشمندانشان نیستند، چه دانشمندان علوم طبیعی و چه علوم انسانی. به عبارتی درختی به نام مدرنیته 4 قرن پیش در جهان غرب سبز شده و ریشه دوانده است و حالا آمده به شکل درخت بسیار تناوری شده است که بر کل عالم تاثیر گذاشته است. حال اگر خواسته باشیم میوه‌های این درخت را تحلیل کنیم باید بگوییم که دنیای مدرن امروز با هفت، هشت نوع بحران مواجه است که این بحرانها در طول تاریخ بشریت سابقه نداشته است. به واقع این بحرانها محصول تمدن مدرن است و طی 100 سال اخیر خودش را نشان داده است و اصلا بسیاری وقتی سخن از مدرنیته می‌گویند، بلافاصله سخن از این بحران‌ها پیش‌می‌آید و خیلی‌ها معتقدند عصر امروز، عصر بحران است. آیا ممکن است ما از منظر دین و عقلانیت بر یک تمدنی صحه بگذاریم که 300 الی 400 سال بیشتر از عمرش نمی‌گذرد، بشریت را با بحرانهای بنیان برافکن مواجه کرده است؟ آیا می‌توان تفکیک کرد که نصفش خوب است و نیمه دیگر آن بد است؟ البته نتیجه بحث بنده اصلا این نیست که باید تکنولوژی مدرن را کنار بگذاریم، به دلیل اینکه امکان چنین چیزی عملا وجود ندارد؛ چراکه ما سوار قطاری شده‌ایم که این قطار راه افتاده و ترمز و فرمان آن در دست ما نبوده است و الان کنار گذاشتن ابزار مدرن، موجب اختلال در نظام معیشت جامعه می‌شود. فعلا تنها می‌خواهیم ببینیم از جهت تحلیل نظری، مساله چگونه است.
بحران معنویت و هویت انسان مدرن
یکی از جدی‌ترین بحرانهایی که مدرنیته برای بشر مدرن ایجاد کرده است و به میزان تاثیری که بر هر کشور و سرزمین داشته است، این بحران را هم با خودش برده است، بحران معنویت و هویت است. یعنی سرگشتگی، پوچ‌گرایی و نیهیلیسم، اصلا وقتی که انسان خداوند را انکار کند، غیب و ملکوت این عالم را انکار کند و همه چیز را در محدوده خور و خواب و شهوت ببیند، به ناچار به بن‌بست می‌رسد.( و لا تکونوا کالذین نسواالله فانساهم انفسهم ) خدا اگر از وجود و اعتقاد ما حذف شود، آن وجوه مثبت انسانی ما هم از بین می‌رود و انسان به یک حیوان و بلکه پست‌تر از حیوان مبدل می‌شود. سالانه صدها میلیون دلار در دنیای امروز به ویژه در غرب خرج داروهای آرامبخش می‌شود و این در حالی است که تا 100 سال پیش بیماری‌های روانی، افسردگی و اضطراب اصلا به این فراگیری و گستردگی نبوده است. این خود یکی از جدی‌ترین بحرانهاست و خودش منشاء بسیاری از بحرانهای دیگر می‌شود و به تبع آن بحران اخلاق است.
بحران اخلاق و بحران اجتماعی
اخلاق بشر امروز آن‌قدر سقوط کرده و به انحطاط رسیده تا جایی که همجنس‌گرایی در بسیاری از کشورها قانونی و هنجار می‌شود. بحران اجتماعی یکی دیگر از این بحرانها است. فروپاشی خانواده به نحوی است که در بسیاری از جوامع غربی خانواده دارد به تدریج مفهوم خودش را از دست می‌دهد. آمار بالای طلاق و خانواده‌های تک والدی جلوه‌ای دیگر از بحران اجتماعی است که متاسفانه به میزانی هم که ما مدرن می‌شویم این ضایعات در جامعه ما هم ایجاد می‌شود.
بر اثر پیشرفتهای علمی جدید کم‌کم بعضی‌ها پیش‌بینی می‌کنند که دیگر اصلا آن مفهوم زاد و ولد عوض می‌شود و در آینده سفارش تولید بچه به شرکتهایی داده خواهد شد که در امر شبیه‌سازی و تولید بچه در خارج از رحم مادر و در رحمهای مصنوعی تخصص دارند.
بحران فهم و انفجار اطلاعات
بعضی‌ها از انفجار اطلاعات خیلی اظهار خوشحالی می‌کنند. اما در یک برایند سنجی، انفجار اطلاعات منجر به تحمیق بشر شده، نه منجر به بالا رفتن فهم و شعور بیشتر بشر. جامعه آمریکا از پر رسانه‌ترین جوامع دنیاست، یعنی انفجار اطلاعات به معنای واقعی در آنجا رخ داده است اما در سطح اطلاعات عمومی وقتی از جامعه آمریکا نظرسنجی می‌کنند، در زمره کم‌اطلاع‌ترین و کم‌سوادترین جوامع است. قبلا کمونیستها و بلوک شرق برای اینکه آدمها در جهل بمانند و آگاه نشوند و سیاست انسداد اطلاعاتی داشتند و نمی‌گذاشتند هیچ صدای مخالفی به گوش مردم برسد لیکن غربی‌ها سیاست بمباران و انفجار اطلاعات را پیش گرفتند. این قدر اطلاعات بر سر جوامع و آدمها می‌ریزند که اصلا قدرت تامل و تفکر و انتخاب گرفته می‌شود. بعد آدمها یک احساس کاذبی هم دارند، فکر می‌کنند می‌فهمند و همه چیز را می‌دانند که در واقع این‌گونه نیست. این شق خطرناک‌تر است. چون در آن شق طرف می‌فهمد که چیزی نمی‌داند، لذا کمترین روزنه‌ای که گیر بیاورد، به سراغ آن می‌رود تا بفهمد ولی در این شق اغلب فکر می‌کنند که پرفسور و علامه هستند و همه چیز می‌دانند.
امروزه وقتی به پدیده اینترنت نگاه می‌کنید، درصد اندکی ممکن است این فهم را داشته باشند که وقتی می‌خواهند در اینترنت جستجو کنند یک راست به سراغ آن مطلب خوبی که می‌خواهند بروند، اما شما نوجوانان و بسیاری از جوانان را در نظر بگیرید، کسانی که اصلا قدرت انتخاب ندارند و نمی‌توانند تحلیل کنند، باید در اقیانوسی از اطلاعات غلط، درست، نادرست، فاسد و صحیح که قطعا اطلاعات درستش در مقایسه با نادرست کمتر است غوطه بخورند تا بتوانند اندکی اطلاعات درست گیر بیاورند، البته اگر اساسا برای کسب اطلاعات به سراغ اینترنت رفته باشند و نه برای مقاصد دیگر. حال ببیند این خودش چه ضایعه‌ای درست می‌کند، خیلی‌ها در این اقیانوس غرق می‌شوند و اصلا برای همیشه قدرت انتخاب صحیح از ایشان سلب می‌شود.
بحران محیط زیست
چه کسی می‌گوید مدرنیته فقط آخرت و معنویت را از مردم گرفته؟ نخیر دنیا راهم گرفته است، مادیت را هم گرفته است، مگر اخیرا کنفرانس محیط زیست در کپنهاک دانمارک برگزار نشد که همه سران جمع شدند برای ویرانی محیط زیست که حیات بشری را تهدید می‌کند فکری کنند. رسما دانشمندان ناسا اعلام کرده‌اند اگر این شیوه تولید و مصرف که محصول تمدن صنعتی است تا 100 الی 150 سال دیگر ادامه پیدا کند، اصل حیات در کره زمین در معرض نابودی قرار می‌گیرد. البته حقیقت این است که ما تا مرز نابودی پیش خواهیم رفت منتها ما در اعتقادات دینی خویش معتقدیم این عالم منجی دارد و او می‌آید و عالم را نجات می‌دهد. ما در قرآن می‌خوانیم:« یوم تبدّل الارض غیر الارض » روزی که زمین تبدیل به یک زمین دیگر می‌شود. تفسیر ظاهری آن راجع‌به قیامت است اما در تاویل آن اهل‌بیت( علیهم‌ السلام ) فرموده‌اند که این مربوط به ظهور امام زمان(عج) است. وقتی که ایشان ظهور می‌کنند زمین آن چنان در اثر مظالم و مفاسدی که بشر مرتکب شده ویران شده است که خداوند با قدرت اعجاز این زمین را به حالت طبیعی برای آن حضرت برمی‌گرداند.
بحران سلامتی
در کنار دستاوردها و پیشرفتهایی که پزشکی جدید مدعی آن است، از آن طرف هم اتفاقات بسیار حادی در عرصه سلامتی افتاده است. بیماریهایی که محصول زندگی ماشینی است و محصول بی‌تحرکی است. الان در ایران صحبت از این است که سن سکته قلبی به سنین بین 40 تا 50 سالگی رسیده است. اساسا بیماریهایی به نام بیماریهای رفاه وجود دارد که روز به روز گسترش می‌یابد. مثل قند، فشارخون، انسداد شرایین، آرتروز و دیسک و...
بحران تغذیه
در روایت است که در آخرالزمان مردم نوشیدنی‌ها و خوراکی‌های پست می‌خورند. اما امروز از نظر رنگ و لعاب خیلی با تنوع مواجهیم، پس پستی به چه معناست؟ شما بروید در میان خوراکیهایی که همه با آن سر و کار داریم، ببینید چند تا خوراکی سالم و طبیعی می‌توانید پیدا کنید؟ گوشت که می‌خوریم هورمونی است، میوه که می‌خوریم آلوده به سموم است، همه چیز از حالت طبیعی خودش خارج شده است. یعنی بحران تغذیه داریم. البته در غرب حالا بعضی‌ها صحبت از غذاهای ارگانیک می‌کنند و می‌خواهند دوباره برگردند، ولی حقیقت این است که امکان بازگشت، در حد زیادی سلب شده است.
بحران امنیت
در هیچ مقطعی از تاریخ بشریت این‌قدر عالم ناامن نبوده است. سلاحهای کشتار جمعی اتمی و میکروبی که امروز در زرادخانه‌های کشورهای قدرتمند هست توانایی دارد که دهها بار کره زمین را نابود کند و هر لحظه ممکن است این جنون و دیوانگی در اثر تصمیم یک رئیس جمهور مستکبر، گردنکش و متکبر برای عالم به وجود آید. چه وقت این چنین امکانی در طول تاریخ وجود داشته است؟ لیبرالها یکی از افتخاراتشان این بود که می‌گفتند لیبرالیسم در حریم خصوصی آدمها دخالت نمی‌کند، امروز در دنیا چیزی به نام حریم خصوصی وجود ندارد، تمام دنیا با ماهواره‌های جاسوسی رصد می‌شوند. اخیرا در یک مدرسه اطلاعیه‌ای پخش کرده بودند که در آن هشدار داده بودند نرم‌افزار انگلیسی بابیلون را اگر روی رایانه نصب کنید وقتی به اینترنت وصل شوید، این نرم‌افزار این امکان را دارد که کل محتوای اطلاعات شما را هر چه هست از رایانه بگیرد. این حرف درست است و تنها اختصاص به بابیلون ندارد، خود مایکروسافت هم قادر است این کار را انجام دهد. تمام مکالمات تلفنی در دنیا قابل شنود است. جالب است دولت آمریکا و دیگر دولتها این امکان را دارند که وقتی شهروند آمریکایی با کارتهای اعتباری خرید می‌کنند از طریق این کارتهای اعتباری می‌توانند ردپای علایق آنها را دنبال کنند. مثلا اگر کسی به یک کتابفروشی مراجعه کند و کتابی بخرد که مذهبی و سیاسی است و آن دولت روی این کتاب و مضامین آن حساس است، او می‌تواند با آن چیزی که در حافظه دستگاهها می‌ماند آدمها را ردیابی کند.
بحران اقتصادی
این بحران ظرف یکی دو سال اخیر سر برآورد و خودش را نشان داد. در هیچ مقطعی از تاریخ بشریت فاصله بین فقر و غنا به این شدت نبوده است، اصلا در روزگار ما قبل مدرن امکان نداشته است که این همه فاصله به وجود آید. این فاصله آن‌قدر عمیق است که در یکی از آمارها گفته‌اند میزان ثروت سه ثروتمند نخست دنیا از کل تولید ناخالص داخلی 48 کشور فقیر و نیمه فقیر بیشتر است.
تمامی این بحرانهایی که یادآوری شد محصول تمدن مدرن غرب است و میوه‌های درخت مدرنیته است. البته بخشی از این معضلات در گذشته هم بوده اما هرگز به مرز بحران نمی‌رسیده است. حال سوال این است که آیا می‌توانیم از موضع دین بر چنین تمدنی صحه بگذاریم؟ آیا نباید این پدیده را به درستی بشناسیم؟ اگر نشناسیم و فکر کنیم که عالم در یک مسیر طبیعی از اول شروع شده و بعضی‌ها فکر کنند عصر، عصر تکامل است و بشر هر چه به جلو می‌رود رو به پیشرفت و تکامل است، اگر چنین تحلیلی از دنیا و جامعه خودمان و غرب داشته باشیم، حتما دچار مشکلات اساسی اعتقادی و معرفتی و عملی خواهیم بود.
مدرنیته و پیوند آن با فتنه‌های اخیر
اگر جوانان و نخبگان تحلیلشان از تمدن مدرن و غرب که امروز مقابل ما ایستاده است، این باشد که حداقل در پنجاه درصد کارش پیش رفته و تکامل یافته است. قطعا در مقابل چنین تمدنی منفعل هستند و نسبت به آن احساس خودباختگی و عقب‌ماندگی می‌کنند و آن وقت فریب جریانات غربگرا را می‌خورند. ما به دلیل عدم درک درست بسیاری از قضایا اولویت‌بندی‌هایمان درست نیست.
شاکله غیردینی و سکولار حاکم بر دانشگاه‌ها و نظام تعلیم و تربیت جدید
وقتی که سراغ دانشگاهها و نظام تعلیم و تربیت جدید می‌رویم، اولین چیزی که توجهمان را به خودش جلب می‌کند چیست؟ پدیده‌ای مثل بدحجابی. البته بدحجابی پدیده غلطی است، اما یک چیز بنیانی‌تر و عمیق‌تری وجود دارد که ما اغلب متوجه آن نیستیم و آن اینکه سلوک علمی نظام تعلیم و تربیت جدید و شاکله علمی دانشگاهها به خصوص در علوم انسانی، شاکله غیر دینی و سکولار پرور است. اصلا بدون اینکه جوان و فرزند ما متوجه این باشد، در یک سیر تدریجی او را نسبت به عقاید دینی سست و بی‌اعتنا می‌کند و ما از این مساله غافلیم و هنوز هم غفلت داریم. این در واقع به خاطر نداشتن یک تحلیل عمیق و درست از زمانه و از تمدن مدرن است که بر کل عالم مسلط شده است. تا زمانی که ما به یک بصیرت و فهم عمیق از زمانه خودمان و مدرنیته و از نسبت اسلام با مدرنیته نرسیم، دچار بسیاری از اشکالات نظری و عملی خواهیم بود و در مواجهه با این مشکلات هم کار زیادی نمی‌توانیم انجام دهیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات