نصر عزیزی
انقلاب اسلامی ایران با وجود همه ویژگیها و تمایزهایی که نسبت به همه انقلابهای رخ داده در دنیا دارد، یک ویژگی خاص و نمادین دیگر هم دارد و آن قالب تعریف شدهای از شخصیت انقلابیون است که اگر با معیارهای اعتقادی و اخلاقی و معنوی این انقلاب تطابق و سازگاری نداشته باشد، خیلی زود چهره دیگر افراد را آشکار میسازد. به عبارت دیگر اگر بعضیها بواسطه برخی ضعفها دارای دو چهره نفاق آشکار و نفاق پنهان باشند، طولی نخواهد کشید که چهره نفاق پنهان افراد نیز آشکار میگردد. زیرا امور اخلاقی از قبیل صداقت، رفاقت، شجاعت، اخلاص، وفاداری، ایمان به رهبری، وفای به تعهدات، ثابت قدمی، عشق خدمت به مردم و پیمان با امامت و امثال اینها از از حداقل آموزههای انقلاب اسلامی بوده و هست که بطور طبیعی شخصیتها و خدمتگزاران نظام اسلامی باید خود را با آنها وفق داده و تربیت خود را بر این مبنا قرار دهند.
از آموزههای بزرگ امام خمینی به مسئولان این بوده که تا خود را نساختید، یعنی اسیر هوای نفس نبوده و فریب دنیا و مظاهر آن را نخوردهاید، نباید مسئولیت بپذیرید. اگر مروری بر فرمایشات سیاسی الهی و معنوی امام راحل داشته باشیم، آن بزرگ مرد خداگونه، پیشبینیهای زیادی داشتهاند که خیلیها در دو دهه بعد از ارتحال ایشان هم از جهت مثبت و هم از جهت منفی شخصیتهای سیاسی نظام در حال تحقق است. به همین دلیل امام بابی در وصیتنامهشان راجع به اینکه میزان، حال فعلی افراد است داشته و علاوه بر این فرمودهاند.
اگر گاهی به دلایلی از کسی یا کسانی تعریف و تمجید نمودهایم، لزوماً به معنای تایید آینده آنها نیست (نقل به مضمون) و یا اینکه ملاک خدمتگزاری افراد این است که کارشان برای رضای خدا و خدمت به محرومین باشد و گرنه هیچ ارزشی ندارد.
* بااین مقدمه سؤال این است چه شده که امروزه گروهی از انقلابیون مسلمان که ادعای پیروی از خط امام را داشته و روزی در مقابل جبهه معاندین و مخالفین نظام و منافقین صفآرایی و مقابله نموده و مسئولیتهایی را با حکم آن رهبر الهی داشتهاند، امروزه مقابل ولی فقیه زمان و جانشین امام راحل صفآرایی و در جبهه کفار و منافقین و مزدوران استکبار جهانی و عوامل سازمانهای جاسوسی آنها قرار گرفته و راه خود را از انقلاب اسلامی جدا نمودهاند؟
** بنظر میرسد این رویکرد ناشی از چند ضعف شخصیتی است که شاید از ابتدا در چهره افراد بروز زیادی نداشته ولی با مرور زمان به دلایل مختلف این ضعفها تقویت شده و کار را به اینجا کشانده است.
لازم به ذکر است این ضعفها در شخصیتهای صدر اسلام نمونههای فراوانی داشته و در تاریخ به صراحت آمده است که چگونه بعد از وفات رسول خدا(ص) مقابل علی (ع) و سایر ائمه اطهار ایستادهاند و دین خدا را قرنها از دینداران زمین سلب نمودهاند.
قبل از اینکه به فهرستی از این ضعفها اشاره شود، از باب عبرتآموزی و تعهدی که نسبت به انقلاباسلامی و خون شهدا و آرمانهای امام راحل دادیم، چند اقدام باید انجام پذیرد:
1- فهرستی از شخصیتهای رده اول و دوم و حتی سوم انقلاباسلامی را قبل و بعد از انقلاب شناسایی کنیم.
2- نسبت فکری و اعتقادی هر شخصیت را با نظام اسلامی و رهبری امام راحل مشخص سازیم.
3- وفاداری هر فرد و جریان را به راه واقعی و اصولی و همه جانبه امام راحل و آرمانهای نظام اسلامی مشخص نماییم.
4- وفاداری و تعهد هر شخصیت را به اصل ولایت فقیه و مصداق حقیقی آن یعنی مقام معظم رهبری سنجش نماییم.
5- نسبت دوری و دوستی آنها را با دشمنان نظام اسلامی و مواضع آنها مشخص سازیم.
چنانچه از این قاعده پیروی نماییم تردیدی وجود ندارد که دوست از دشمن، صادق از منافق، سره از ناسره و دنیاطلب از خدمتگزار واقعی تشخیص داده شده و برای ادامه راه پرپیچ و خم نظام اسلامی و زمینهسازی ظهور منجی عالم بشریت، بستر را فراهم مینماییم و همان نکتهای که امام فرمودهاند؛ پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد، با همین قاعده با شناخت آسیبها و زدایش آنها به راه خود ادامه داده و انقلاب را بعنوان امانت الهی تحویل نسلهای بعدی بدهیم.
لذا با همین دیدگاه به بخشی از این گونه ضعفای شخصیتی میپردازیم.
1- ضعف اعتقادی، به این معنا که هر چقدر بینش توحیدی و یا معادشناسی افراد ضعیف باشد و در جایگاه مسئولیت کلان قرارگیرد، تناسبی بین این دو وجود نداشته، بنابر این لغزشها به مرور بروز داده میشوند.
2- ضعف اخلاقی، که ممکن است در یکی از مصادیق امور اخلاقی بروز داشته باشد. نقل شده زمانی که برای حفظ جان بعضی مسئولین از خطر ترور منافقین و... محافظانی تعیین گردید، کسی یا کسانی برای مقایسه جایگاه خود با دیگران به چانهزنی برای تعداد محافظ بیشتر روی آورده بود، یعنی همان سقوطی که شاید آنها خود متوجه آغازش نبودند.
3- ضعف ایمانی یعنی همان نیروی قوی و محکم و باثبات و نگهدارندهای که در سختترین شرایط امتحان الهی، مومن را موفق به ساحل نجات میرساند. این ضعف باعث میشود تا مسئولی، رهبری امام راحل را به دلیل تبعیت از جوسیاسی بپذیرد ولی بعداز ارتحال آن عزیز روی رهبری جانشینش اما و اگر و درنهایت مخالفت داشته باشد در حالی که اصل ولایت فقیه تغییری نکرده و مصداق آن هم با چارچوبهای تایید شده وجود دارد. یعنی همان معاملهای که بعد از فوت رسول خدا(ص) با علی(ع) کردند. بنابر این نباید از نظر دور داشت که در انقلاباسلامی هم گروهگی سنتی هستند که بی محابا همه مواضع امام راحل را نادیده گرفته و رودرروی ولی فقیه زمان ایستادند.
4- ضعف دنیاطلبی که ریشه همه خطاها و بدبختیها است، اگر چنین نیست چرا وقتی خدمتگزارانی به مراتب دلسوزتر و فعالتر آماده خدمتگزاری میشوند و تمنای مال و دنیا هم ندارند، نادیده گرفته شده و برای حب ریاست، کسانی که پایشان لبگور است به انواع دروغها متوسل میشوند و سودای رئیسجمهوری دارند.
5- ضعف بینش سیاسی، اصولاً وقتی کسانی توان درک و تحلیل و جمعبندی حوادث و اتفاقات سیاسی را نداشته باشند، دچار انحراف میشوند. چه بسا همان بصیرت سیاسی که مورد تاکید رهبری بوده، در همان جا کارساز بوده که برخی افراد فاقد آن هستند. بنابراین در بحرانهای پیش آمده خود را باخته و چه بسا در اردوگاه دشمن قرار میگیرند.
6- ضعف مالی و پولی به این معنا که حرامخوری در دایره آنها راه یافته و دستدرازی به کیسه بیتالمال با سوء استفاده از موقعیتهای شغلی برای آنها امری عادی شده و همین لقمههای حرام و پرهیزنکردن از انواع حرامهای مالی انسان را به سقوط میکشاند. تا جایی که دوستی جنایتکاران قرن را و تعریف و تمجیدهای آنهارا بر دوستی ملت شریف ایران و الگوی ملتهای دنیا ترجیح میدهند.
باید به خدای بزرگ پناه برده و مطالعهای روی شخصیت خود داشته و به جبران ضعفهای خود بپردازیم و این نیز مقدمهای برای عاقبت به خیری خواهد بود.