تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۰  ، 
کد خبر : ۱۴۹۲۸۷

دشمنان ولایت فقیه


اکبر وحدتی
انتخاب گرایش سیاسی و حرکت در مسیر آن نزد برخی از افراد سطحی‌نگر مانند انتخاب میان دو تیم فوتبال یا مساله‌ای است که سلیقه شخصی می‌تواند برآن حاکم باشد کما اینکه بسیاری از افراد جامعه هنگامی که در مقطع انتخابات قرار می‌گیرند با توجه به خصوصیات و توانایی‌هایی فردی و یا ظاهری نامزد در مورد او تصمیم‌گیری می‌کنند و به او رای داده و لذا حمایت می‌کنند فازغ از اینکه شناخت عمیقی از سابقه و ریشه‌های فکری جریانی که این فرد را وارد عرصه انتخابات کرده داشته باشند. در انتخابات اخیر نیز این موضوع عینیت پیدا کرد و هنگامی که این سطحی‌نگری در معرض توفان فتنه‌ها نیز قرار گرفت تشخیص حق از باطل یا انتخاب گزینه برتر برای برخی مردم و حتی خواص بی‌دقت مشکل می‌شود.
در این وقایع سئوالی که برای عوام جامعه مطرح می‌شد این بود که تقابل این دو طیف سیاسی در جامعه ما از کجا نشأت می‌گیرد و چرا هر دو گروه که از چهره‌های با سابقه و انقلابی هستند با هم رقابت می‌کنند. البته برخی در این فضای غبار آلود و در پاسخ به این شبهه موضوع را مطرح کردند که این تنازع و تقابل بر سر قدرت بوده و جنگ سیاسی جز صف‌بند‌ی‌هایی بر سر منافع بهانه دیگری ندارد و یا برخی بیان می‌کردند که انقلاب فرزندان خود را می‌بلعد اما این پاسخ‌های انحرافی هیچ‌کدام نتوانست نسل جوان را قانع کند. نسلی که از گذشته جریان و حرکت انقلاب اطلاعات کمی داشتند در حرکت نفاق گسترده‌ای که در طول این سالها کوشیده بود تا چهره خود را پنهان سازد نمی‌توانست حقیقت را دریابد و قانع نمی‌شدند.
در بررسی جریانات سیاسی و رقابتهایی که در سالهای اخیر وجود داشته و رفته ‌رفته ابعاد گسترده‌تری می‌یابد با بازگشت به سابقه افراد موجود در هر دو جریان می‌توان نتیجه‌گیری سرنوشت‌سازی انجام داد، بازگشت به سالهایی که حلقه‌های ابتدایی انقلاب، سالهایی اکثر افراد دخیل در جریانات امروز در آن فعال بودند می‌توانست راهگشا باشد در اصل می‌توان گفت که دو طیف کاملاً مستقل قبل از انقلاب در عرصه سیاسی و مبارزاتی نقش ایفا می‌کردند این دو طیف 1- طیف به رهبری امام خمینی(ره) بودند که براساس مبانی اسلامی و شریعت و فقه شیعه بنای مبارزه با رژیم ضد دین و فاسد و فاجر شاه را داشتند که در راس آن امام راحل و بعد خیل عظیمی از روحانیت و نخبگان و ملت قرار داشتند اما طیف دوم عده کمی از گروهایی بودند که مجموعه‌ای از نهضت آزادی – سازمان منافقین و شخصیت‌هایی مانند بازرگان و موسوی خوئینی‌ها و عقاید مارکسیستی رهبری اعتقادی آنان را به‌عهده داشتند.
مبارزه این گروه با شاه در تبعیت از خط مشی اسلامی و انقلابی امام بلکه منبعث از افکار التقاطی و مارکسیستی بود که اگر پسوند اسلامی باعنوان مارکسیست اسلامی داشتند اما معتقد بودند که مارکسیسم علم مبارزه است و اسلام در علم مبارزه دارای خلاء بوده و برای موفقیت در مبارزه باید مشی مارکسیستی را برگزید.آنان در مواجهه با شاه نیز نه به عنوان حاکمی ضد اسلامی بلکه به عنوان حاکمی که با امپریالسیم نزدیک بوده به مبارزه برمی‌خاستند و هدف آنها برای مبارزه با شاه و سرنگونی او از زاویه دیدی مارکسیستی به حکومت پهلوی بود.
اگر چه این دو طیف در آن زمان ظاهراً به صورت واحد علیه رژیم شاه مبارزه می‌کردند اما در مبانی، شیوه‌ها و رویکردها دارای تفاوتهای فاحش و چشمگیری بودند.
این طیف که موسوی خوئینی‌ها و بازرگان رهبری فکری آنها را به عهده داشتند دست به تعبیرهای مارکسیستی و لیبرالیستی از قرآن و نهج‌البلاغه می‌زدند که غالب منافقین، گروهک فرقان و طیف‌هایی که بعدها به نام اصلاح‌طلبان و روشنفکران نامیده شدند همچون سروش، حجاریان، تاج‌زاده، خسرو تهرانی، مسعود کشمیری، بهزاد نبوی و...
دست پروردگان این جریان بودند. این جریان که در ابتدای انقلاب در منافقین و گروهک فرقان تجلی پیدا کرده بود با ورود سازمان منافقین و مسعود رجوی به فاز نظامی ظاهراً از آن جدا شده و خود را وارد حوزه اندیشه‌ای و فرهنگی و سیاسی و امنیتی کردند تا در موقع مقتضی ضربات خود را وارد آورند.
در دهه ابتدایی انقلاب با توجه به رویکرد عمیق ملت به حضرت امام و اندیشه‌ها و آرمانهایی که از سوی حضرت امام به عنوان بنیانگذار نهضت اسلامی و رهبر پیروز ملت با افکار و عقاید اسلام ناب محمدی وجود داشت این افراد توان و جرات مقابله مستقیم با جریان اصیل انقلاب را نداشتند اگر چه تاریخ انقلاب از ایذاء و آزارهای این گروه در امان نبود و دست خیانتکار این گروهها در پس بسیاری از جنایات وجود داشت اما هنوز این جریان نتوانسته بود به عنوان جریانی تاثیرگذار در جامعه بروز و ظهور یابد.
این جریان پس از رحلت امام راحل فرصت را غنیمت شمرد. آنان که از ابتدای حرکت خود ولایت فقیه را قبول نداشتند سعی کردند با حرکتی مرموز ضربات خود را به این اصل مهم وارد آورند.
اگر چه موسوی خوئینی‌ها در خبرگان رهبری علناً و در روز رای‌گیری برای رهبری بعد از امام راحل تنها کسی بود که در مخالفت با مقام معظم رهبری صحبت کرد اما حرکتهای پنهان این جریان بعد از رهبری معظم‌له شدت بیشتری یافت.
این طیف که به نوعی از چرخش حرکت ملت به سوی اندیشه‌های امام و حرکت توفنده ملت و در اصل نقش ایده و مشی امام در پیروزی انقلاب عقده دیرینه داشتند بعد از رحلت حضرت امام و با شروع رهبری حضرت آیت الله خامنه‌ای عملیات تخریبی خود را وارد فاز جدیدی کردند. جریانهای وسیعی در ابتدای انتخاب ایشان و بر علیه رهبری و شخصیت و مصداق رهبری و جوسازی‌های سنگینی صورت دادند اما با حمایت‌ها و هوشیاری ملت این توطئه‌ها نتوانست راه به جایی ببرد.
پس از آن حرکت این گروه که در حلقه کیان دور هم گرد آمده بودند شکل جدیدی به خود گرفت و آنها را برای به چالش کشیدن اصل اسلام و برای ضعیف نشان دادن مبانی انقلاب متشکل کرد.
حلقه کیان که مجله‌ای به همین نام را منتشر می‌کرد با کمک سروش، بهزاد نبوی، حجاریان، سید مصطفی رخ‌صفت، رضا تهرانی، شمس‌الواعظین، محسن کدیور، اکبر گنجی، محسن آرمین، محسن سازگارا، مصطفی تاج‌زاده و بسیاری دیگر کوشید تا آهسته آهسته نظریات دیرینه آنان را احیا کند و با استفاده از رانت حجاریان حاشیه امن اطلاعاتی امنیتی برای این حلقه به وجود بیاورد.
سروش و بقیه افراد فوق و نویسندگان مجله کیان ابتدا با مقالاتی سراسر توهین و تحریف در خصوص دین اسلام، مراجع تقلید، امام(عج) و ولایت فقیه را مورد حمله قرار می‌دادند اما به مرور وارد مباحث حکومتی همچون جدا‌سازی دین از عرصه سیاست و جدا‌سازی دین از زندگی اجتماعی پرداختند.
این افراد با توجه به رانت‌های امنیتی از سوی حجاریان که در وزارت اطلاعات بود توانستند با حرکت در حوزه اندیشه جای پایی برای خود برای حرکت به سوی ارکان نظام آغاز کنند.
آنان سعی کردند با جمع‌کردن باقی مانده‌های منافقین، افرادی که دارای تفکرات مارکسیستی بودند، افراد تحصیلکرده خارج از کشور که تحت تاثیر افکار غربی قرار گرفته بودند، عناصری از انجمن حجتیه و نهضت آزادی و با استفاده از حمایت‌های خارجی و حرکتی تشکیلاتی و تبلیغات وسیع با سوء استفاده از بی‌خبری ملت از پشت پرده آنان و جنگ روانی شدید، محمد خاتمی را که فردی از میان همین مجموعه بود به ریاست جمهوری برسانند.
این حرکت که در پی استراتژی فتح سنگر به سنگر حجاریان پایه‌ریزی شده و از انتخابات شوراها آغاز شده بود در مراحل بعدی در مجلس ششم نیز تکرار شد و دو دوره ریاست جمهوری خاتمی کمک شایانی برای پیاده کردن عقاید ضد ولایت فقیه و ترویج افکار مسموم آنها نمود.
عناد و تضاد این جریان که از ابتدا در قالب عناد با اصل ولایت فقیه شکل گرفته بود با پیروزی آنان ابعاد گسترده‌ای یافت و در موج روزنامه‌های منتشر شده آنها با هدف گرفتن ولایت فقیه و مصداق آن و تمامی ارگانهایی که به نوعی زیرمجموعه رهبری بودند از اصلی‌ترین اهداف تعریف شده آنها بود.
مبارزه عملی با اسلام و آموزه‌ها و ارزشهای اسلامی و وادادگی در مقابل قدرتهای استکباری و دیگر انحرافاتی که بیان آنها مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود از ابتدا نتیجه افکار انحرافی آنها بود. این جریان که از ابتدا با استفاده از رانت امنیتی و اطلاعاتی شکل گرفته بود یک سر در بیت آیت الله منتظری و سری دیگر در دولت خاتمی یافته بود و با استفاده از امکانات خاص و ارتباطات و قدرت نفوذ حکومتی بالا حرکات تخریبی خود را بشدت افزایش داد.
این جریان و خصوصاً موسوی خوئینی‌ها و سعید حجاریان که تئورسین آنها بودند در بررسی راههای نابودی ولایت فقیه و مصداق آن دست به توطئه زدند. آنها با بررسی طرحی که در یوگسلاوی توانسته بود حکومت اسلو بودان میلوسویچ را سرنگون کند توطئه بزرگی را بر علیه رهبری طراحی کردند.
آنها با شبیه‌سازی طرح سرنگونی میلوسویچ که شورشیان با ثابت کردن قتل چند شهروند زمینه شورشی اجتماعی را ایجاد کرده بود سعی داشتند با به راه انداختن قتل‌های زنجیره‌ای بدست عوامل نزدیک به حجاریان در وزارت اطلاعات، زمینه متهم کردن رهبری ایران را توسط مجموعه‌ای از نظام فراهم آورند همانطوری که این جریان همواره کوشیده است با انجام جنایات و خیانت‌هایی بزرگ وانمود سازد رهبری یا افراد نزدیک و منتسب به رهبری به چنین اعمالی دست می‌زنند تا از این طریق زمینه را برای شورش عمومی بر علیه جایگاه ولایت فقیه که آن را سدی محکم در مقابل فتنه‌انگیزی‌های خود می‌دیدند فراهم آورند. با شکست و افشا شدن پشت پرده قتل‌های زنجیره‌ای حوادث 18 تیر 78 و کوی دانشگاه و حمله به خوابگاههای دانشجویان، حادثه ترور حجاریان که مشخص شد ضارب آن از نزدیکان احمد حکیمی‌پور از اصلاح طلبان بوده و دیگر حوادث از این دست مشخص گردیده است که دست‌های این جریان در تمام این حوادث آشکار می‌باشد. حرکت روزنامه‌های زنجیره‌ای این گروه نیز در راستای ترویج ایده مبارزه علیه ولایت فقیه عمل نموده است. سیاست سیاه‌نمایی و بزرگنمایی مشکلات و ناکارآمد نشان دادن نظام از حربه‌‌هایی است که به وسیله آن بدنبال اثبات ناکارآمدی اسلام برای اداره حکومت و در راس آن ولایت فقیه می‌باشند.
پس از شکستهای پی در پی اصلاح‌طلبان در انتخابات بعد از خاتمی و حجاریان، جریان ذکر شده به دنبال طرحی بودند تا ضربه نهایی را به نظام وارد سازند. آنان با ارتباط با دشمن خارجی به جورج سورس متصل شدند تا طرح شکست خورده آنان که برداشته شده از مدل یوگسلاوی بود این بار با انقلاب مخملی عملی شود. انقلاب مخملی که در مورد کم و کیف آن زیاد گفته شده نیز با رهبری‌های هوشیارانه مقام عظمای ولایت و بیداری ملت به شکست انجامید اما این کودتای سبز باعث گردید خیانت‌های چهره‌هایی که سالها در پس این جریان به فتنه‌انگیزی می‌پرداختند با اسنادی گویا، فاش شود. این جریان که این بار میرحسین موسوی را به عنوان کاندیدا معرفی کرده بود می‌کوشید تا با تکیه بر سابقه موسوی که زمانی نخست‌وزیر بود در میان قشر متدین نیز جای پایی برای خود پیدا کند. در اینجا بود که افرادی بدون توجه به سوابق این جریان و تنها با توجه صرف به مهره مطرح، وارد بازی دشمن شدند و آسیب‌های بزرگی به آینده سیاسی خود وارد کردند.
ظاهرسازی و فریبکاری در کنار کمکهای خارجی و امکانات نامحدود مالی، رسانه‌ای و استفاده از شیوه‌های جنگ روانی و نرم که از ابتدای حرکت این گروه از مهمترین ابزار این جریان بود، باعث شد که ضربات بزرگی بر وحدت جامعه به وجود آید. این گروه که خود به خوبی می‌دانستند موسوی توان پیروزی در مقابل احمدی‌نژاد را ندارد با ورود او و شکست از قبل پیش بینی شده‌اش زمینه را برای بیان دروغ بزرگ تقلب فراهم آوردند و به بهانه آن جامعه را به آتش کشیدند.
اگر چه این توطئه نیز مانند دیگر توطئه‌های آنان به شکست انجامید و با افشای خیانت‌های این افراد و دستگیری آنان و اعترافاتشان در زمینه انحرافات فکری و عقیدتی سیاسی بسیاری از ابعاد توطئه خنثی گردید اما هنوز هم هستند کسانی که قدرت تجزیه و تحلیل مسائل را نداشته و در حد یک جنگ قدرت به عرصه رقابت داخلی در میان گروههای سیاسی می‌نگرند. جریان اصلاح‌طلب که ریشه در افکار مارکسیستی قبل از انقلاب و اختلاط آن با دیدگاه لیبرالیستی و سکولاریستی کنونی دارد جریانی متعلق به نظام و انقلاب نیست بلکه جریانی انحرافی است که از قبل از انقلاب تا کنون یک پای ثابت مقابله و منازعه بر علیه اسلام و انقلاب اسلامی و خصوصاً بحث ولایت فقیه بوده و افرادی که در آن نقش بازی می‌کنند نیز اگر چه برخی ظاهرا همراه امام در مبارزات بودند اما یا در همان زمان نیز ریاکارانه با مشی امام حرکت می‌کردند یا بعدها دچار انحراف از مشی اصیل اسلامی و انقلابی امام شدند.
این افراد از ابتدا در پی تقدس‌زدایی از حوزه علوم اسلامی بوده و این علوم را در حد شاخه‌ای از علوم انسانی و در حد پلورالیسم و نسبی‌گرایی و دیگر شاخه‌های علوم انسانی قلمداد می‌کردند و هنوز هم همین مشی را دنبال می‌کنند. افراد این جریان، کسانی هستند که در هر لباسی که باشند حرکت امام و مقام معظم رهبری و جریان اصیل انقلابی و اسلامی ملت ایران و نخبگان هوشیار و دشمن‌شناس و اصیل را قبول ندارند و درصددند تا با ابزارهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، علمی، رسانه‌ای و جنگ روانی و به هر نحو ممکن با ایجاد انحراف و تحریف در اندیشه‌های حقیقی انقلاب این حرکت الهی را به انحراف بکشانند.
امروزه بر ماست که با توجه به مجموعه آرا و اندیشه این افراد و مشی آنان زمینه
آگاهی را خصوصاً در میان نسل جوان فراهم آورده و به آنان گوشزد کنیم که انتخاب افراد بدون در نظر گرفتن جریانهای حامی و یا گذشته سیاسی افراد و تنها توجه به بخشی از آن زمینه به صورت انتخاب یک تیم فوتبال برای حمایت نیست و این نوع نگاه سطحی چه صدمات و لطماتی را بدنبال دارد که گاهی جبران آن بسیار مشکل خواهد بود. قطعاً انتخاب از روی آگاهی زمینه رشد فتنه‌ها و قدرت گرفتن فتنه‌گران را مسدود خواهد کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات