تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۰۴  ، 
کد خبر : ۱۴۹۲۹۰

حق شهروندی امتیازی از سوی دولت نیست

دکتر محمدرضا تاجیک مقدمه: معمولا گفته می‌شود نظام‌های فرهنگی و سیاسی سنتی در رویارویی با فرهنگ و واژه‌های مدرن دچار مشکل هستند و شاید پذیرش ناقص و اجرای ناقص یکی از نشانه‌های این تقابل است. «شهروندی پدیده احتماعی مدرن و از ایده‌های سیاسی و اجتماعی دوران معاصر است که در تحقیقات اجتماعی به عنوان شاخصی برای اندازه‌گیری تحقق دموکراسی در یک جامعه به کار می‌رود. با این شرایط یکی از کامل‌ترین تعاریفی که از شهروندی وجود دارد، شهروند را فردی در ارتباط با دولت تعریف می‌کند که از یک سو برخوردار از حقوق اجتماعی، سیاسی و مدنی است و از سوی دیگر وظایف و تکالیفی را برعهده دارد. با این تعریف سوال اینجا است که اساساً‌ شهروند کیست؟ حقوق شهروندی شامل چه حقوقی است؟ شهروندی با شهرنشینی چه تفاوتی دارد؟ و از همه مهم‌تر آیا می‌توان در یک جامعه تنها وظایف را خواستار شد و حقوق را نادیده گرفت؟ برای روشن‌تر شدن مفهوم شهروندی و پاسخ به این سوال‌ها با دکتر محمدرضا تاجیک استاد علوم سیاسی به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

* شما چه تعریفی از شهروندی دارید و اساساً‌ معنا و مفهوم، ویژگی‌ها و حد و مرزهای این مفهوم در جامعه امروزی چیست؟
** شهروندی مفهوم مشاجره برانگیزی است که ریشه‌های خود را از سنت‌های بسیار متفاوت لیبرالیسم و جمهوریخواهی می‌گیرد. لیبرالیسم شهروندی را به عنوان شأنی در نظر می‌گیرد که در قدم اول مشتمل بر حقوقی (مدنی، سیاسی، اجتماعی و...) منطبق بر افراد است و جمهوریخواهی مدنی شهروندی را به مثابه عملی مشتمل بر مسئولیت‌هایی در قبال جامعه فراگیرتر در نظر می‌گیرد. به بیان دیگر در رویکرد جمهوریخواهی، شهروند در گام نخست یک بازیگر سیاسی است که تعهدات اجتماعی «خود» را در حوزه عمومی اجرا می‌کند. شهروندی از دیدگاه فوکو کمتر به مثابه یک نهاد و بیشتر به عنوان راهبردهای هدایت‌کنند فرآیندهای تغییر اجتماعی از طریق دگرگونی ویژگی‌ها، انتظارات و اعمال شهروندان تفسیر می‌شود. پسامدرن‌ها نیز بر این نظرند که شهروندی موقعیت عضویت و دربرگیرنده مجموعه حقوق، تعهدات و وظایف است که بر اصول برابری، عدالت و خودمختاری دلالت دارد. در شهروندی پسامدرن، حقوق و مسئولیت‌ها به مثابه شیوه‌های اداره برخوردهای ذاتی و اغلب خلاقانه جامعه و نه ابزار غلبه بر چنین برخوردهایی قلمداد می‌شود.
ماهیت شهروندی مبتنی بر نوعی خاص‌گرایی جماعت‌گرایانه، یعنی جست‌وجوی همزمان برای دستیابی به عمومیت و فردیت است. شهروندی پیوندهای میان فرد و جامعه را در قالب حقوق، تعهدات و مسئولیت‌ها منعکس می‌سازد و چارچوبی برای تعامل افراد، گروه‌ها و نهادها ارائه می‌کند. اما در عین حال شهروندی مترادف با تعلق به یک اجتماع نیست، بلکه بیان‌کننده عمل چنین تعلقی است. به این معنا که کمتر بر شیوه بودن و بیشتر بر شیوه عمل‌کردن ناظر است. مساله سیاسی در قالب شهروندی هویت جماعت‌گرایانه نیست، بلکه فعالیت عمومی است. 
* اصولاً چه تفاوت‌هایی میان شهرنشینی و شهروندی وجود دارد؟
** بسیاری از اندیشه‌ورزان از گذشته تاکنون به رابطه میان شهر و سیاست و شهر و شهروندی اندیشیده‌اند. در زمانه ما اندیشمندانی نظیر رانسیر به ما می‌گویند سیاست راستین از زمانی آغاز می‌شود که عامه مردم (دموس) در دولت شهر (پالیس) یونان باستان در قامت عاملی فعال و دارای کنش پدید آمد، جماعتی که گرچه در بنای رفیع جامعه هیچ پایگاه ثابت و مشخصی نداشت، باید وارد حوزه عمومی می‌شد و صدایش هم پایه طبقه اشراف یا طبقه حاکم به گوش‌ها می‌رسید، یعنی به عنوان گروهی به رسمیت شناخته می‌شد که در گفت‌وگوهای سیاسی و در به کارگیری قدرت مشارکت می‌ورزد. پارسونز نیز به ما می‌گوید، شهروندی یعنی عضویت کامل در اجتماع جامعه‌یی. لذا از نظر وی شهروندی نتیجه جامعه سرمایه‌داری مدرن یا پدید آمدن تغییرات در جامعه سنتی نظیر شهری‌شدن، صنعتی شدن، سکولار شدن و عقلانیت است که بستر مناسبی برای رشد آن فراهم آوردند. آنچه مهم است این است که به رغم این رابطه میان شهر و شهروندی نباید مفهوم شهروندی را به شهر و شهرنشینی تقلیل داد و بسیاری از آحاد غیرشهری جامعه را از حقوق و تکالیف شهروندی محروم ساخت.
* با توجه به این تعریف از شهروندی، زمینه‌ها و بسترهای لازم در یک جامعه برای گسترش این مفهوم چیست؟
** شهروندی یکی از مهم‌ترین منابعی است که جامعه به فرد عنوان شخصی حقوقی اعطا می‌کند و این هویت، بخشی از جامعه مدنی است که بر محور مجموعه‌یی از ارزش‌ها شکل می‌گیرد که در معنای کلی آن به فضیلت مدنی تعبیر می‌شود. بنابراین، شهروندی فرآیند پیچیده‌یی است که دارای الزامات خاص چون جامعه مدنی، حاکمیت قانون، سیاست راستین، دموکراسی، توزیع قدرت و... است که به طور بطئی متحقق می‌شوند.
شهروندی دارای ماهیتی پویا است و تحقق آن برحسب شرایط در محیط‌های اجتماعی متفاوت تغییر می‌کند. بخشی از این شرایط به منابع و امکانات لازم برای توانمندی جامعه و تواناسازی افراد بازمی‌گردد. به بیان دیگر عدم محرومیت از منابع و دسترسی بیشتر به امکانات آموزشی، اقتصادی، اجتماعی، و بهداشتی فضایی مناسب برای رشد آگاهی و عمل به وظایف شهروندی فراهم می‌سازد. تحقق شهروندی همچنین متاثر از فرصت‌های اجتماعی (بستر مناسب که در آن جامعه مدنی قدرتمند، حضور مردم در عرصه‌های عمومی فعال، دسترسی افراد و گروه‌ها به زندگی عمومی و سیاسی است) است. در کنار این عوامل مفهوم نقش و تعهدات فرد به عنوان شهروند که با تعهد به برابری اجتماعی و سیاسی توام شده نیز اساس تحقق شهروندی است. افزون بر این موارد می‌توان به موارد بسیار دیگر همچون توازن و تعادل میان ارزش‌های خاص و عام، احساس اعتماد تعمیم‌یافته، احساس رضامندی، عدم احساس از خودبیگانگی سیاسی، امید به آینده، تمایل به تدبیر و تنسیق امور، و... نیز اشاره کرد.
* حقوق شهروندی شامل چه حقوقی می‌شود و این حقوق در نظام حقوقی و قانون اساسی ما چه جایگاهی دارد؟
** شهروندی متضمن حقوق و تعهدات فرد، و نیز ناظر بر فردیت فرد و آزادی اختیار او است. شهروند بودن به معنای برخورداری از حق رای و تصدی منصب سیاسی، بهره‌مندی از برابری در برابر قانون و استحقاق بهره‌برداری از مزایا و خدمات مختلف حکومتی بوده است. افزون بر این، شهروند بودن مستلزم داشتن تعهداتی همانند پیروی از قانون، پرداخت مالیات و دفاع از کشور بوده است. در یک نگاه کلی، شهروندی بر مجموعه حقوق در ابعاد مدنی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، جنسیتی و فرهنگی استوار است.
در ایران تا دوران مشروطیت در قوانین و حقوق به جای واژه «شهروند» از کلمه «رعیت» یا «رعایا» استفاده می‌شد. در حقیقت مردم ایران رعیت پادشاه و تابع و فرمانبردار او به شمار می‌رفتند. بعد از مشروطیت حتی پس از تصویب قانون مدنی هم آحاد جامعه ایران از دیدگاه حقوقی تبعه دولت ایران و نه شهروند معرفی شدند. حق و حقوقی وجود نداشت و فقط وظایف و تکالیفی در نظر گرفته شده بود.
در قانون اساسی ایران انقلابی نیز، نشانی از واژه شهروند مشاهده نمی‌شود، فقط در فصل سوم از حقوق ملت نام برده شده است. در اصل نوزدهم بر حقوق اساسی مردم ایران و برابری تاکید شده، در اصل بیستم بر برخورداری از حمایت قانونی و حقوق سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برای همه افراد ملت تصریح شده است. اصل چهلم، چگونگی تعامل بین حقوق شخصی افراد با حقوق عمومی را مشخص کرده است. اصل پانزدهم، برابری و برخورداری از حقوق فرهنگی را به طور مساوی تعیین کرده و اصل بیست و دوم مصونیت افراد از تعرض را مطرح می‌سازد. بندهای اصل سوم هم وظایف دولت را در زمینه آزادی‌های سیاسی، اجتماعی، مشارکت در تعیین سرنوشت و ایجاد امنیت قضایی و تامین حقوق افراد به طور مساوی در برابر قانون و آموزش رایگان نشان می‌دهد.
* با در نظر گرفتن این حقوق در جامعه امروزی، مردم و حاکمان یا دولت‌ها چه وظایف متقابلی دارند؟
** کارکرد اصلی شهروندی اداره جامعه مطابق با اصول رعایت حقوق دیگران و تعهد به انجام امور در حفظ نهادهای مشترکی است که این حقوق را برقرار و پایدار نگه می‌دارند. بنابراین، شهروندی اصلی است که بر روابط دولت و اعضای جامعه نظارت می‌کند، یعنی از یک سو به امتیازات دولت و حقوق افراد، و از سوی دیگر به مناسبات و فرآیندهای تاریخی مربوط می‌شود. به بیان دیگر،شهروندی همزمان هم ناظر بر حقوق و وظایف و اعتبار فرد در جامعه است، و هم بر بسترهای اجتماعی که فرد در آنها رفتار می‌کند، تاکید دارد.
می‌دانیم که گفتمان مسلط در عرصه شهروندی، جوهره دولت-ملت را نهاد شهروندی می‌داند که خود به معنای ادغام همه ساکنان یک قلمرو در قالب اجتماع سیاسی و برابری سیاسی آنان به عنوان شهروند است. اما در جوامع مدرن و مردمسالار کنونی، ‌شهروندی کمتر به مشروعیت حاکم معطوف است و بیشتر به اعمال محدودیت آن توجه می‌کند. در این معنا، شهروندی به مثابه مشارکت در تفکیک تاریخی حوزه جامعه از حوزه حاکمیت تشخص می‌یابد.
* به نظر می‌رسد آنچه در جامعه ما شکل گرفته بیشتر از نوع شهروند منفعل و از بالا به پایین بوده است، به نظر شما علت عدم شکل‌گیری و گسترش شهروندی در جامعه ما چیست؟
** در جامعه ایرانی، از گذشته تا کنون، گفتمان‌های مسلط همواره شهروندی را به «تابعیت» و «تابع» تقلیل داده‌اند. در این معنا، شهروندی در واقع تاکیدی است بر مشروعیت رکن سیاسی یا حاکمیت. از این منظر، شهروندی اساساً در دامان حکومت و حاکمیت تولد می‌یابد. شهروندی از زمانی آغاز می‌شود که فرد جامه تابعیت را بر تن می‌کند. پس شهروندی صرفاً یک امتیاز، یک هدیه، یک بخشش، یک محبت است که از طرف حاکمان به آحاد جامعه ارزانی می‌شود.
عوامل بسیاری در ایجاد و تسلط این منظر و نظر موثر بوده‌اند. شاید در یک تامل گذرا اهم این عوامل را بتوان در مواردی همچون نظام‌های سیاسی استبدادی، تمرکزگرا و پاتریمونیال، زندگی ایلی و روستایی، چندپارگی اجتماعی، ضعف و فقر عرصه و حوزه عمومی، حاکمیت نظام غیر شهروندمدار، فرهنگ سیاسی تابعیت‌مدار، عدم تکامل جامعه مدنی،‌ عدم تکامل نظام حقوقی و عدم تولد فرد صاحب حقوق دانست.
* میزان آگاهی مردم چقدر در گسترش این مفهوم در جامعه و شکل‌گیری شهروند مطالبه‌گر نقش دارد. این آگاهی و مطالبات اجتماعی، حقوقی، سیاسی و فرهنگی تابع چه عواملی است؟
** به نظر من، شهروند شدن در مقدمه خود، سوژه‌شدن (فاعل شناسای آگاه، آزاد و مختار) را می‌طلبد. به بیان دیگر، شهروند و شهروندی از زمانی معنا می‌یابد که آدمیان به این آگاهی می‌رسند که شهروندی مقوله‌یی متفاوت با شهری‌بودن است. شهروندی مقوله‌یی فراسوی تبعیت و تابعیت است؛ حقوق شهروندی امتیاز سخاوتمندانه از سوی دولت‌ها نیست؛ آگاهی به ابعاد حقوقی و تکلیفی، باید توامان و متوازن باشد؛ شهروندی مستلزم آزادی، اختیار، ارزش‌های مشترک، برابری حقوقی آحاد جامعه است. بالاخره شهروند و شهروندی زمانی متولد می‌شود که فرد نسبت به اقدامی که باید در جهت قدرت‌بخشی به خود در برابر محیطی که در آن زاده شده به عمل آورد، آگاه باشد.
البته همین جا باید بگوییم ما امروز شاهد ارتقا و ارتفاع گرفتن آگاهی و مطالبه انسان‌ها به فراسوی مرزها و قلمرو شهروندی هستیم. به تصریح شوناپر، ما امروز تضعیف احساس شهروندی و تعهدات سیاسی هستیم. دیگر نمی‌توان تضمین کرد که ملت دموکراتیک مدرن همان‌گونه که در گذشته قابلیت حفظ پیوندهای اجتماعی را داشت،‌در آینده نیز قادر به حفظ این پیوندها باشد. این‌گونه به نظر می‌رسد که دیگر برای دموکراسی‌ها این امکان وجود ندارد که از شهروندان خود بخواهند به بهای جان خود از آنها دفاع کنند. از آنجا که اکنون افراد و منافع آنها جایگزین شهروندان و آرمان‌های آنها شده است، دیگر هیچ نوع فداکاری شایانی در راه دموکراسی‌ها اتفاق نخواهد افتاد.
* آیا اصولاً تفاوت‌های قومی، فرهنگی، زبانی و سیاسی می‌تواند در بهره‌مندی افراد از حقوق شهروندی نقش داشته باشد، آیا اساساً‌ شهروند درجه یک و درجه دو در جامعه معنا دارد؟
** مفهوم شهروندی، مرزهای قومی، فرهنگی، مذهبی، نژادی، جنسیتی، ‌زبانی، سیاسی و اجتماعی را طی می‌کند، از میان آحاد یک جامعه فاصله‌زدایی، مراتب‌زدایی، منزلت‌زدایی و مرکزیت‌زدایی می‌کند، همه را در کنار هم و در عرض هم می‌نشاند و ارزش‌های عامی را بر همگان جاری می‌سازد. باید بدانیم تا وقتی جامعه‌یی براساس تقسیمات جنسیتی، قومیتی، مذهبی، فرهنگی و نژادی به حیات خود ادامه می‌دهد، شهروند امکان تولد نمی‌یابد یا حداقل، منطق مساوات‌طلبی شهروندی هیچ‌گاه جدی تلقی نمی‌شود. بنابراین باید از این مرزها، محدودیت‌ها، فاصله‌ها و تمایزها عبور کرد و ارزش‌های حقوق و مسئولیت‌ها را برای تمام روابط انسانی، چه عمومی و چه خصوصی به کار برد. باید بدانیم بستر شهروندی نه یک جامعه همگون، بلکه جامعه‌یی مبتنی بر تفاوت‌ها، تنوع و کثرت است. در جامعه‌یی که گروه‌های متمایز در معرض نادیده گرفته شدن نیازهایشان و نشنیده شدن صداهایشان قرار دارند، شهروندی معنا نمی‌یابد. پس تنوع و تکثر قومیتی، فرهنگی و... نه تنها مغایر با شهروندی نیستند، بلکه مقوم آن هستند. باید بدانیم تحقق شهروندی محصول جامعه‌یی است که در آن ارزش‌ها و معیارهای عام مبنای قضاوت افراد شود.
عام‌گرایی در ابعاد متعدد برابری‌های مادی و غیرمادی، عدم تبعیض‌های جنسی، عدم برتری‌ها و وابستگی‌های قومیتی و... بر آگاهی و عمل به حقوق و مسئولیت‌ها تاثیر دارد و نیز باید بدانیم که نباید در قالب اصطلاحاتی چون شهروندی به حمایت از فرهنگ اکثریت پرداخت، زیرا در یک منظر و نظر جامع، شهروندی یعنی فراهم آوردن بستر مهیا جهت بهره‌وری از حقوق و مسئولیت‌ها برای تمامی آحاد جامعه صرف نظر از عضویت‌شان در گروهی خاص.
* چندوقت پیش آقای صفارهرندی روزنامه همشهری را زمینه‌ساز تغییر ذائقه مردم به شهروند مطالبه‌گر و حقوق‌مدار و سرآغازی برای جنگ نرم دانست، آیا اساساً شهروند مطالبه‌گر می‌تواند برانداز باشد؟
** همان‌گونه که تلویحاً در سطور پیشین بیان کردم، شهروند و شهروندی ربطی وثیق و تنگاتنگ با مردمسالاری، سیاست راستین، توزیع قدرت، فراخ شدن عرصه عمومی،‌گرایش به ارزش‌های عام و... دارد. شهروند از استعداد خود قدرت بخشی، خودتاکیدگری و احاطه و چیرگی بر انقیاد (در صور گوناگون آن) برخوردار است. شهروندی متضمن تاکید آمرانه بر چیرگی نوع بشر بر همه محیط‌ها است. شهروندی مستلزم اقداماتی است که موجب ایجاد حاکمیت قانون شود نه حاکمیت فرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات