* جریان های عرفانی در در حال حاضر در کشور چه وضعیتی دارا هستند؟
** جریان های عرفانی در کشور به سه شاخصه اصلی تقسیم می شود که عبارتند از 1. عرفان های سنتی اسلامی، 2. عرفان های شرقی هندی، 3. عرفان های نوظهور غربی. عرفان های نوظهور همگی با مبانی مدرنیته که همان سکولاریسم، پلورالیسم دینی و عرفانی و دین ستیزی باشد، سازگارند. البته بسیاری از این عرفان ها به ظاهر موافق دین عمل می کنند ولی در حقیقت هدف آنها دین ستیزی بوده، به نحو غیر مستقیم با رقیب سازی در کنار دین، نوعی مبارزه با دین را در دستور کار خود قرار داده اند. این نوع عرفان ها خدا را یا به عنوان مبدا هستی قبول ندارند و یا اگر قبول دارند آن را هدف غایی سیر و سلوک نمی پذیرند. هدف نهائی شان را شادی، آرامش و امید به زندگی قرار می دهند و اگر حتی خدایی را هم قبول داشته باشند آن، خدایی تحریف شده است. ویژگی مشترک عرفان های کاذب حتی نزد صوفیان این است که تصویر صحیحی از خداوند ندارند.
* وضعیت موجود کشور به لحاظ حضور جریان ها و فرقه های معنوی چگونه است؟
** وضعیت کشور از حیث حضور جریانهای معنوی مطلوب نبوده و نگران کننده است. طیف وسیعی از جریان های معنوی و سنتی متاثر از فرهنگ غرب هم اکنون در کشور ما مشغول فعالیت اند ولی آمار دقیقی از آنها ندارم و به نظر می رسد که حتی برای مسئولین مربوطه و نیز کسانی که دغدغه امور فرهنگی کشور را دارند این آمار چندان شفاف و روشن نباشد و این به دلیل روشهای خاص تبلیغی آنها و بخاطر نوع حضورشان در جامعه است. ولی فی الجمله همة فرقه های سنتی صوفی و حدود۴۵ فرقه نوظهور که سایت، موسسه یا وبلاگ دارند در کشور فعالیت بیشتر و نمایان تری دارند. البته گرایش های دیگری نیز هستند که نگاه های روانشناختی و متافیزیکی دارند و در فضای دیگری سیر می کنند. آنها بحث هایی را راجع به موفقیت مطرح می کنند که مدافعان زیادی نیز دارند. هر چند به اعتقاد این بنده این ها را نمی توان در زمره عرفان ها یا معنویت های نوظهور به شمار آورد.
اجمالاً بُعد اصلی تهاجم فرهنگی در قالب عرفان های نوظهور و با عنوان New Religious Movements (جنبشهای نوپدید دینی) چهره عوض کرده و در کل دنیا تبلیغ می شود و به نظر همیلتون از جامعه شناسان معروف دین تعداد آنها قریب ۵۰۰۰ فرقه است که بسیاری از آن ها در غرب ایجاد شده و بعداً به کل دنیا انتقال یافته است و مختص قشر معینی هم نیست ولی متاسفانه در مقابل، تعداد کمی از مسئولین فرهنگی کشور در این جهت مطالعه داشتند و کتابهای متعددی هم از این گروهها غفلتاً توسط ارشاد در دولت قبل چاپ گردیده است. تا آنجا که حتی اجازة تاسیس دفاتر رسمی آنها مثل فرقه اکنکار توسط ارشاد داده شد ولی اخیراً موجی از سوی حوزه و اساتید دانشگاه برای مقابله با آنها صورت گرفته که باید به فال نیک گرفت.
* ویژگیهای عرفان مثبت و منفی چیست؟
** شاخصه های عرفان وعارفان حقیقی به طور خلاصه عبارتند از: قرب الهی، عدم مخالفت با عقل، مطابقت با شریعت، هماهنگی با فطرت انسانی، توجه به ابعاد همه جانبة انسان(فردی، سیاسی، اجتماعی)، تصحیح نسبت بین دنیا و آخرت( برخلاف قائلین به فداشدن دنیا برای آخرت و همچنین منکرین معاد) که همه اینها از مشخصات عرفان های حقیقی است.
یاد خدا، صراحت بیان و اجتناب از ابهام گویی، تاکید بر ریاضتهای شرعی، پرهیز از فرقه گرایی، ناشناخته بودن، خود دوستی روان شناختی، محبت به همه انسان ها و آفریده ها، نا امیدی از غیر، مرگ اندیشی و زیبا دیدن همه چیز از صفات عارفان حقیقی است.
در مقابل، نادیده گرفتن خداوند به عنوان هدف غایی، هدف غایی بودن شادمانی و لذت، خردستیزی و منطق گریزی، شریعت ستیزی و فقه گریزی، ناسازگاری بعد مادی و روحی وجود انسان، انکار معاد و طرح مسئله تناسخ، قطب محوری و استاد پرستی که از خصائص عرفان های کاذب است. نکته حائز اهمیت اینکه مشخصات مذکور برای عرفان های کاذب به حسب هر عرفانی متفاوت است و بعضی از این صفات مشترک است و بعضی دیگر مختص یک فرقه عرفانی است. مثلاً در عرفان اشو و برخی از فرقه های صوفی منطق گریزی و خرد ستیزی صادق است.
دعوت به خود، مبهم و راز آلود صحبت کردن، مبارزه با ادیان الهی، تبلیغ کثرت گرایی عرفانی، دعوت به فرقه گرایی، انکار واقع نمایی ارزش های دینی، دامن زدن به مسائل جنسی، سماع و رقص و سرانجام ایجاد مکان های مقدس اختصاصی از فعالیت هایی است که مدعیان عرفان های دروغین دنبال دارند.
* علل و ریشه های اقبال نسبت به عرفانهای منفی چیست؟
** پدیده های اجتماعی تک عاملی نیستند. علل و عوامل آشکار و نهان فراوانی دست به دست هم می دهند تا پدیده ای را شکل می دهند. در عین حال، به نظر من عوامل اصلی گرایش به این عرفان ها را می توان در عوامل زیر خلاصه کرد:
۱. جهل به هدف نهایی این عرفان ها و جهل به عرفان حقیقی ۲. دلبستگی هواداران آنها ۳. پنهان کاری سران آنها و رمز آلود سخن گفتن ۴. ایجاد تشنگی در تابعین ۵. سازماندهی همه جوانب زندگی تابعین و تحت کنترل قراردادن آنها ۶. محبت مفرط به تابعین ۷.مرحله ای و اجرایی بودن برنامه های آنها و داشتن برنامه های خاص برای تمام سطوح ۸. ساده بودن تعالیم آنها و نبود غوامض عرفان نظری(عملی بودن دستور العملهای آنها) ۹. سستی در بیان عرفان حقیقی که گرایشی فطری در تمامی انسانها است. این حقیقت تلخ را باید اعتراف کرد که حوزویان و دانشگاهیان ما در زمینه معرفی عرفان حقیقی کوتاهی کرده اند با اینکه پیشینیان ما این کار را می کردند. اوج عرفان نظری را مولوی در قالبی زیبا بیان نموده و هر تحصیلکرده ای به مقدار ظرفیت علمیش از آن بهره برداری می کند اگر چه نقدهایی بر او وارد است.
* راهکارهای مواجهه با عرفانهای منفی کدام است؟
** دو راهکار به نظر می رسد: یکی راهکارهای علمی است و دیگری راهکارهای عملی. در بعد علمی، شناخت عرفان حقیقی و عرفان های کاذب لازم است. همانطور که علمای اخلاق قائلند برای خوب بودن باید فضائل و رذائل را با هم شناخت. دیگری تدوین و طراحی مرحله به مرحله مهندسی اخلاقی از بدو تولد تا انتهای عمر در سطح خرد و کلان است. برای نمونه وصیت خصوصی که پیامبر در مسجد النبی برای ابوذر به درخواست خودش داشته اند هیچ وقت برای عوام مردم شاید قابل درک نباشد. کار دیگر تاکید بر عقلانیت و پرهیز از خرافات است.
در بعد عملی نیز، افشاگری و ایجاد حساسیت برای مردم یکی از این راهکارها است. لذا باید در این جهت پیشگیری کرد نه اینکه همه گیر شود و بعداً برای نقد آن تلاش نمود. راه دیگر، استفاده از ظرفیت مجالس مذهبی در مناسبات اسلامی و همچنین احیا و ارائه عینی ابعاد عرفانی الگوها در تمام طول سال است. مانند اینکه در مجالس عزای امام حسین(ع) فقط از شجاعت امام(ع) یا زیبایی و قامت رعنای حضرت ابالفضل(ع) گفته نشود بلکه ابعاد عرفانی ایشان نیز ذکر شود که در اینصورت جوانان، دیگر به شخصیتهای ساختگی و دروغین شرقی و غربی متمایل نخواهند شد.