علی شیرازی
بیتقوایی
بیتقوایی بصیرت انسان را میگیرد و تقوا به انسان نوری میبخشد که از فتنهها نجات مییابد.
حضرت علی(ع) در خطبهی 183 نهجالبلاغه با الهام از آیهی 2 سورهی طلاق میفرمایند: «آگاه باشید! آن کس که تقوا پیشه کند و از خدا بترسد، از فتنهها نجات مییابد و با نور هدایت از تاریکیها میگریزد، و به بهشت و آنچه که دوست دارد جاودانه دسترسی پیدا میکند.»
قرآن مجید در آیهی 26 سورهی اعراف، تقوا را بهترین لباس میداند؛ لباسی که زشتیهای باطنی انسان را میپوشاند. خداوند عزیز در آیهی 29 سورهی انفال میفرماید: «برای شما وسیلهای جهت جدا ساختن حق از باطل قرار میدهد؛ (روشنبینی خاصی که در پرتو آن، حق را از باطل خواهید شناخت؛) و گناهانتان را میپوشاند.»
این «فرقان»، به پرهیزگاران داده میشود. چنانچه در آیهی 48 سورهی انبیاء میفرماید: «به موسی و هارون، فرقان و آنچه مایهی یادآوری پرهیزگاران است، دادیم.»
در آیهی 201 سورهی اعراف هم میآورد: «پرهیزگاران به یاد خدا میافتند و ناگهان بینا میگردند.»
هر کس که لباس زیبای تقوا را پوشید، اهل نجات است. از فتنهها هم رها میشود. از تاریکیها میگریزد. زشتیهای باطنیاش پوشیده میشود. بینا و بصیر میگردد. همین فرد بصیر اگر بیتقوایی کرد؛ همانند سامری و بلعم باعور، از مقام عزت به حضیض ذلت فرو میافتد و در برابر حق میایستد. چون در اثر گناه و بیتقوایی کور میشود.
در آیهی 42 سورهی حجر فرمود: «بر بندگانم تسلط نخواهی یافت؛ مگر گمراهانی که از تو پیروی میکنند.»
این بیتقوایی، شیطان را بر انسان مسلط میکند و بر اثر بیبصیرتی، گام به بیراهه میگذارد تا جایی که آیات خدا را مسخره مینماید.
در آیهی 10 سورهی روم میخوانیم: «سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شوند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند.»
گناه و آلودگی، چونان بیماری خوره به جانشان افتاده و روح ایمان آنان را خورده و از بین برده و کار را به جایی رسانده که سر از تکذیب آیات الهی درمیآورند و از آن هم فراتر میروند و آنها را به استهزا و مسخره کردن پیامبران و آیات الهی وا میدارد و به مرحلهای میرسند که دیگر هیچ وعظ و اندرز و انذاری در آنان موثر نیست.
در آغاز چنین نبودند و نوری در قلب آنها میتابید و آنان با بصیرت، حق و باطل را از هم تفکیک و راه و چاه را از هم تشخیص میدادند، ولی ارتکاب گناه و بیتقوایی، آنها را به اینجا رساند.
امیرمومنان علی(ع) در خطبهی 7 نهجالبلاغه میفرمایند: «منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند، و شیطان نیز آنها را دام خود قرار داد و در دلهای آنان تخم گذاشت، و جوجههای خود را در دامانشان پرورش داد. با چشمهای آنان مینگریست و با زبانهای آنها سخن میگفت.»
آیهی 179 سورهی اعراف میفرماید: «چشمانی که با آن نمیبینند.»
این چشم و زبان دیگر چشم و زبان شیطان است. کور و لالند. بیبصیرتند. بر اثر گناه و آلودگی به اینجا رسیدهاند. بیتقوایی بینایی دلشان را برده است.
هواپرستی
حضرت علی(ع) میفرمایند: «نگرانی من از دو چیز است؛ تبعیت از هوای نفس و فراموشی قیامت.»
آن امام همام(ع) میفرمایند: «آغاز پدید آمدن فتنهها، هواپرستی است.»
امام سجاد(ع) چقدر زیبا در دعای هشتم صحیفهی سجادیه میفرمایند: «خدایا! به تو پناه میبرم از پیروی از هوی و هوس و مخالفت راه راست و از خواب غفلت و کوشش بر کار پر مشقت و ترجیح باطل بر حق.» اینها نتیجهی هواپرستی است.
شخص هواپرست، دیگر حقبین و حقپرست و خدامحور نیست. هوای نفس، بصیرتش را کور میکند. وقتی کور شد، از بالا به پایین سقوط مینماید. بلعم باعور به مقام قرب الهی رسید. مستجاب الدعوه شد؛ اما به علت هواپرستی و بسته شدن راه بصیرت وی، سقوط کرد.
وقتی هوای نفس، خدای انسان شد، چه توقعی از فرد برای پیمودن راه راست و جدایی از فتنهها و باطل وجود دارد؟
خداوند در آیهی 23 سورهی جاثیه میفرماید: «آیا دیدی کسی که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده و خداوند او را با آگاهی (بر اینکه شایستهی هدایت نیست) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مهر زده و بر چشمش پردهای افکنده است؟! با این حال چه کسی میتواند غیر از خدا او را هدایت کند؟!
در آیهی 43 سورهی فرقان نیز میفرماید: آیا دیدی کسی را که هوای نفسش را معبود خود برگزیده است؟ آیا تو میتوانی او را هدایت کنی؟!
هواپرستی از هر نوع بتپرستی خطرناکتر است؛ بلکه بتپرستی نیز از آن ریشه میگیرد. به همین جهت نبی مکرم اسلام(ص) میفرمایند: «در زیر آسمان هیچ بتی بزرگتر از هوی و هوسی که از آن پیروی کنند، وجود ندارد.»(1)
حضرت علی(ع) نیز میفرمایند: «هواپرستی، اساس تمام رنجهاست.» (2) و همان نتیجهی بیبصیرتی و کوری و ناشنوایی است.