تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۵  ، 
کد خبر : ۱۴۹۶۱۶
نوشته‌ای از آیت‌الله جعفر سبحانی

ابعاد شخصیت حضرت امام خمینی(ره)


هاضمه زمان، حواث تلخ و شیرین و رویدادهاى بزرگ و کوچک را در خود هضم کرده و به تحلیل مى‏برد و رویداد هر چند عظیم و شورآفرین و غوغابرانگیز باشد، تا مدتى مى‏تواند در هاضمه جهان باقى بماند و افکار را متوجه خود سازد. اما گذشت ‏شب و روز، ورق خوردن صفحات ایام، رفته رفته حادثه را کمرنگ‏تر مى‏سازد و از فروغ آن مى‏کاهد و بتدریج ‏به صورت مرکبى بر صفحات تاریخ درمى‏آید و احیانا در تاریخ هم نمى‏توان براى آن جاى روشنى پیدا کرد. در این میان، برخى از حوادث، از این سنت کاملا مستثنا هستند و هرگز هاضمه جهان، هر چند هم قوى و نیرومند باشد، قادر به هضم و حل آنها نیست. تو گویى حادثه، بسان برلیان در معده جهان است که هرگز قادر به تبدیل آن به عنصر دیگر نیست و حرارت و داغى دستگاه گوارش روى آن اثر نمى‏گذارد و از این جهت هیچگاه منسى و فراموش نمى‏شود و گذشت زمان آن را فرسوده نکرده و از طراوت آن نمى‏کاهد.
این نوع از حوادث استثنایى به خاطر ویژگى خاص خود، از ثبات و استوارى برخوردارند. این ویژگى عبارت است از پیوند رویداد به دین و آیین یک ملت از یکطرف و پیوند دین با فطرت انسان از طرف دیگر و نتیجه این 2 جهت، ثابت ماندن حادثه در قلوب و نفوس ملت‏هاست. آفرینش انسان با دین و گرایش به ماورای طبیعت عجین و آمیخته است و هرگز از او جدا نمى‏شود و تا انسان انسان است، پیوسته طبیعت او با چنین کشش و تمایلات همراه است و طبعا حادثه‏اى که پیوند مستقیم با تمایلات درونى و ابدى انسان دارد هرگز به دست فراموشى سپرده نمى‏شود و این اصل یک اصل کلى است که شرق و غرب نمى‏شناسد. روى این اصل هرگز جامعه اسلامی و تاریخ بشریت ‏شخصیت ممتاز و کم‌نظیر حضرت امام خمینى(‏قدس سره)را که با افکار و اندیشه‏‌هاى بلند و سعى و تلاش‏هاى صادقانه خود مسیر تاریخ را دگرگون کرده فراموش نخواهد کرد. شخصیتى که توانست در پرتو اعتماد به لطف الهى و ایمان به هدف، نظام کهن 2 هزار و 500 ساله را به زباله‌دان تاریخ بریزد و به جامعه اسلامی هویت تازه‏اى بخشد و گرد خود فراموشى را از چهره آنان بزداید و آنان را با شخصیت واقعى خود آشنا سازد. این شخصیت و این رویداد به خاطر پیوندى که با دین و ایمان مردم دارد، ثابت و پابرجا خواهد بود و گرد نسیان روى آن نخواهد نشست. شخصیت ‏حضرت امام، بنیانگذار انقلاب اسلامی و بیدارکننده جامعه مستضعفان و محرومان، ابعاد مختلف و گوناگونى دارد که هرگز نمى‏توان حق همه آنها را در این مقاله ادا کرد. او به طور خلاصه، انسان کاملى بود که علم و عمل را به هم آمیخته و عرفان و اخلاق را در خود مجسم کرده و با فقاهت و اجتهاد واقع بینانه، بیانگر احکام و سیاست و حقوق اسلامی بوده است. او نه تنها در مراحل علمی پیشتاز این مسیر بوده، بلکه در مراحل اجتماعى و سیاسى یک فرد آگاه از وضع زمان و آشنا به درد و درمان بود و نهیب او بر مستکبران و سلطه‌‏جویان، تازیانه‌‌اى بود که پشت آنان را مى‏لرزاند و نقشه‌هاى آنان را بر باد مى‏داد. مقام عرفانى و فلسفى، فقاهت و اجتهاد، ذوق ادبى و آشنایى او به لطایف کلام، آگاهى او از سیاست‏هاى جهانى و اخلاق آموزنده و سازنده او، مناجات‏هاى تکان دهنده نیمه شب وى همه و همه پرتوى از ابعاد گسترده شخصیت او هستند، ولى آنچه مى‏توان در این ‏باره گفت، این است که او داراى 2 خصیصه گرانقدر بود که همه آثار و تجلیات را به دنبال داشت:
1- ایمان به مبدا و معاد، ایمان اصیل و نیرومند، تو گویى پرده ‏ها از جلوى دیدگانش کنار رفته و ماوراى طبیعت را به راى العین دیده است.
2- عشق به هدف و آرمان‏هاى اسلامی و ایثارگرى همه جانبه در راه آن.
این 2 عنصر از صفات بارز و عناصر چشمگیر شخصیت ایشان به شمار مى‏رود. روى این اساس به برخى از ابعاد شخصیت ایشان اشاره مى‏کنیم.
1- آگاهى از وضع جهان:
امام صادق علیه السلام در حدیث کوتاهى چنین مى‏فرماید: «العالم بزمانه لاتهجم علیه اللوابس‏»، انسان آگاه از اوضاع و شرایط زمان هرگز غافلگیر حوادث غیرمترقبه نمى‏شود. در این حدیث، یکى از شرایط رهبرى بیان شده است؛ رهبر باید با دید نافذ از حوادث تلخ و ناگوارى که در کمین امت اوست از قبل آگاه باشد و براى آن چاره‌ای اندیشد. یکى از ابعاد شخصیت ‏حضرت امام، آگاهى او از وضع جهان و شرایط زمان بود و حرکت‏هاى سیاسى و الحادى را که در جهان بر ضداسلام در حال شکل گرفتن بود، بخوبى مى‏شناخت و همه را مد نظر داشت و اگر از دوران جوانى، داراى چنین خصیصه‏اى نبود، هرگز در دوران پیرى و فرتوتى که زمام امور را به دست گرفت، نمى‏توانست انقلاب اسلامی را با چنین صلابت و استوارى، متجاوز از 10 سال رهبرى کند و دشمنان را به تعجب و شگفتى وادارد. او به خاطر چنین خصیصه‏اى، از دوران جوانى، رجال کشور را مى‏شناخت، رجال خائن و صالح و تا آنجا که امکانات زمان اجازه مى‏داد، از طرق مختلف مسائل سیاسى را تعقیب مى‏کرد. در دوران پراختناق حکومت «رضاخان‏» که از سال 1304 شمسى آغاز شد و در شهریور 1320 به پایان رسید، تمام وسایل در اختیار دولت‏ بود و کمتر کتابى حتى دور از سیاست ‏به چاپ مى‏رسید، ولى پس از شهریور20 و ورود متفقین به ایران و شعله‌‏ورشدن آتش جنگ جهانى، زنجیرها از قلم و بیان برداشته شد و حضرت امام از این فرصت استفاده کرد و ضمن رد رساله «اسرار هزار ساله‏» به بیان حقایق پرداخت و پرده‌‏ها را بالا زد.
قلم شیوا و بیان لطیف و در عین حال شور‌انگیز کتاب «کشف‌اسرار» توانست روح تازه‌‌اى در قلوب مسلمانان ایران بدمد. او تحت عنوان «چرا رضاخان با علما بد بود؟» ماهیت‏ حکومت رضاخانى را تشریح و مقام گرانقدر روحانیت را براى مردم روشن کرد. این کتاب که در سال 1323 به چاپ رسید، شورعظیم و موج بزرگى در ایران پدید آورد. کتاب «کشف اسرار» نه تنها یک کتاب عقیدتى و فکرى است، بلکه یک کتاب کاملا سیاسى نیز هست. با آنکه حضرت امام به خاطر دورى از تظاهر آن را بدون نام مؤلف چاپ کرد و مایل نبود که مؤلف آن شناخته شود ولى به حکم اینکه «ماکان لله ینمو» هر عملى که خالصانه براى خدا باشد بیشتر رشد مى‏کند، نشر کتاب بدون نام مؤلف، سبب اشتهار بیشتر نویسنده شد و در هر حال هر کس آن کتاب را بخواند اذعان مى‏کند که این حضرت امام از همان دوران دیرینه، داراى افکار بلند سیاسى بوده و پیوسته مى‏خواسته نظام اسلامی را جایگزین نظام‏هاى فاسد کند. متفقین در سال‌هاى 1325- 1324 ایران را ترک کردند و بار دیگر استعمار مصلحت دید که فرزند رضاخان بر سر کار باشد و برنامه پدر را با ریاکارى خاصى تعقیب کند و به مرور زمان، استبداد را بار دیگر به ایران بازگرداند و هر چه پیش مى‏رفت‏بر قدرت نظام افزوده مى‏شد. ولى امام را در این فترت یعنى از سال‌هاى 25 تا 40 کاملا ساکت و آرام مى‏بینیم که تنها به تدریس فقه، اصول، اخلاق و فلسفه مى‏پرداخت و کمتر در مسائل سیاسى بحث مى‏کرد. چه شد آن قلم شورآفرین و تحرک‌بخش که نمونه بارز آن کتاب «کشف اسرار» بود و چرا از سال‌هاى 1325 تا 1340 از تحرک باز ایستاد و در مجراى علمی حرکت کرد؟ در اینجا نکته‏‌اى است که کمتر به آن توجه مى‏شود و آن این است که مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردى در سال 1324 که براى معالجه از بروجرد به تهران آمده بود، بنا به درخواست زعما و فضلاى قم، رحل اقامت در این شهر افکند و پس از درگذشت آیت‌الله العظمی اصفهانى در سال 1325، رشته زعامت را به دست گرفت و رسالت رهبرى را به دوش کشید و حقا مردى بزرگ، کم‌نظیر و فقیهى بى‏بدیل بود. امام که خود یکى از دعوت کنندگان مرحوم آقاى بروجردى به قم بود، وقتى چنین مرجعى را پذیراى مسؤولیت دید، احساس آرامش کرده، دیگر وظیفه ندید مسائل سیاسى را مستقیما تعقیب کند و با خویشتندارى خاصى مهر سکوت بر لب زد و کمتر سخن مى‏گفت و این خود از شهامت‏هاى روحى انسان‌هاى کامل است که گاهى با داشتن افکار بلند و رهنمودهاى مؤثر، دم فرو مى‏بندند. از این جهت ‏حضرت امام احترام مرجع بزرگ را حفظ کرده و فقط در موارد لزوم و در ملاقات‏هاى خصوصى مطالبى را یادآور مى‏شد. از امیرمؤمنان علیه السلام متجاوز از 12هزار خطبه، نامه و کلمه به جاى مانده است و همه اینها مربوط به دوران پس از رحلت پیامبر (ص) است، در حالى که او در عصر رسالت نیز داراى چنین معلومات و آگاهى بود. اما در مقابل، پیامبر(ص) کاملا ساکت ‏بود و مهر خاموشى بر لب داشت و ما همین خصیصه را در حضرت امام در عصر مرجعیت مرحوم بروجردى لمس کردیم، ولى همان‌طور که یاد آور شدیم ایشان در عین حال مساله مهم «النصیحه لائمه المسلمین‏» را فراموش نمى‏کرد و در مواقع حساس یادآورى‏هاى لازم را انجام مى‏داد.
درگذشت مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردى یا نقطه عطف در تاریخ حیات امام
مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردى در فروردین ماه 1341 بدرود زندگى گفت و شاه که مدت‏ها انتظار مرگ ایشان را مى‏کشید، تا برنامه ‏هاى خائنانه خود را یکى پس از دیگرى به اجرا درآورد، فرصت را مناسب شمرد تا به تضعیف مرجعیت در ایران بپردازد و براى ارجاع مردم به خارج از ایران، تلگرام تسلیتى براى مرحوم آیت‌الله العظمی حکیم مخابره کرد. شاه گاهى در سخنان خود مى‏گفت: اکنون موانع برداشته شده و باید برنامه‏‌هاى اصلاحى اجرا شود و دیگر در ایران شخصیت مهمی که مانع از اجراى برنامه‏‌هاى ما باشد، به چشم نمى‏خورد. چیزى نگذشت که تصویب آیین‌نامه انجمن‏هاى ایالتى و ولایتى پیش آمد که در آن اهانت ‏خاصى به کتاب مقدس آسمانى ما شد و پاره ‏اى از قوانین رسمی آن زیر پا گذارده شده بود. طرح آیین‏‌نامه «انجمن‏هاى ایالتى و ولایتى‏» یک طرح آزمایشى بود تا هیات حاکمه از واکنش آن در محافل روحانى و پایه علاقه آنان به حفظ اصول اسلام آگاه شوند.
رئوس طرح در روزنامه ‏هاى عصر پایتخت ‏یعنى کیهان و اطلاعات آن روز در نیمه مهرماه 1341 چاپ شد. نگارنده که یکى از خوشه‌‏چینان خرمن علمی حضرت امام به شمار مى‏رفت، در جلسات خصوصى شاهد انتقادهاى ایشان از دولت و سوءنیت آن نسبت ‏به اسلام بود، از این جهت فرصت را مغتنم شمرده، یک شماره از روزنامه کیهان آن روز را به حضور ایشان برد. ایشان نماز مغرب را به جا آورده بود و مى‏خواست که نماز عشاء را شروع کند، در آن لحظه خاطر شریف را از محتواى تصویب آیین نامه انجمن‏هاى ایالتى و ولایتى مستحضر ساخت، ناراحتى شدیدى در سیمای او احساس کرد. امام نماز عشاء را به جماعت‏ به جا آورد، سپس داماد خود مرحوم اشراقى را احضار و درخواست کرد که به منزل آیت‌الله حائرى برود و از ایشان درخواست کند که مراجع وقت را به منزل خویش دعوت کنند تا درباره این تصویب ‏نامه به طور دسته‌جمعى بیندیشند و تصمیم بگیرند. اجتماع با شکوه مراجع درآن شب در خانه آیت‌الله حائرى نشانه وحدت و یگانگى بود و تلگرام‏هاى همگان حاکى از ثبات و مقاومت روحانیت، در برابر توطئه‌‌هاى شاه به شمار مى‏رفت ولى در این میان تلگرام امام از صلابت و سازش‏‌ناپذیرى خاصى حکایت مى‏کرد. در این نهضت که 2 ماه به طول انجامید، تلگرام‏هاى امام و نامه ‏هاى او به اطراف، ملت را با شخصیت آگاه او آشنا ساخت و مردم بتدریج رهبر خود را شناختند. جریان انجمن‏هاى ایالتى و ولایتى به پایان رسید و دولت وقت ‏با ریاکارى خاصى، تصویبنامه را پس گرفت ولى با نیرنگ دیگرى پس از چند ماه تحت عنوان لوایح ششگانه راه خود را تعقیب کرد که در آن حق و باطل را به هم آمیخته بود. در چنین شرایطى صلابت امام، استوارى و استقامت او بیش از پیش آشکار شد و با تحریم رفراندوم و مقاومت در برابر فشار دستگاه و اعلام عزاى ملى، ضربه محکمی بر حیثیت هیات حاکمه وارد آورد. در این اوضاع و شرایط امام در 15 خرداد 1342 دستگیر شد و انتشار خبر دستگیرى امام رستاخیزى در تهران بپا کرد که در نتیجه آن عده‏اى از فرزندان اسلام توسط دژخیمان شاه به شهادت رسیدند و روز 15 خرداد براى همیشه روز عزا اعلام شد. امام پس از 8 ماه، سرانجام بر اثر فشارهاى داخلى و خارجى آزاد شد و به قم بازگشت. چیزى نگذشته بود که مصونیت مستشاران آمریکایى (کاپیتولاسیون) در آبان ماه 1343 پیش آمد و مجلس شوراى آن روز ذلت اسلام و مسلمین را با تصویب آن امضا کرد. امام با سخنرانى گرم و شورانگیز و هیجان‌آفرین و با پرخاشگرى خاص خود انقلاب نوینى را بپا کرد که منجر به دستگیرى و تبعید ایشان به ترکیه شد. هیات حاکمه از تبعید امام به ترکیه طرفى نسبت و سرانجام پس از سنجش‌ها و محاسبات فراوان تصمیم گرفت که در سال 1346 امام را از ترکیه، به نجف اشرف تبعید کند تا در آن محیط علمی محصور شود و سخنان او کمتر شنیده شود. ولى این رهبر آگاه در اقامت 14ساله خود در نجف، تمام حرکت‏ها را در ایران زیر نظر داشت و به هسته‏‌هاى مقاومت کمک مى‏کرد و از طریق نامه و سخنرانى و ارسال پیام‏ها بر شور مردم و هیجان آنها مى‏افزود.
سرانجام دستگاه بر اثر بى‏خردى با نشر مقاله ‏اى در اطلاعات بر ضدامام، گور خود را به دست‏ خود کند. این‌بار، یک نهضت گسترده همه‏ جانبه به وجود آمد که دیگر دستگاه نتوانست آن را مهار کند و این انقلاب از دى ماه 1356 تا 22 بهمن 1357 ادامه یافت. اعتصاب‏هاى دسته جمعى روحانیون، حوزه‏هاى علمیه، دانشگاه‌ها، مراکز صنعتى و ادارى و سرانجام نیروهاى انتظامی سبب شد که رژیم 2500 ساله در 22 بهمن 57 فروریخته و به تاریخ سپرده شود. امام از 22 بهمن به عنوان یک مرجع و رهبر سیاسى و دینى مطلق شناخته شده و با درایت و ژرف بینى خاصى بسیارى از توطئه‌ها را خنثى کرد و توانست درخت اسلام را در سرزمین ایران آبیارى کرده و پس از 10 سال رهبرى، نظام با شکوه اسلامی را به امتى که تربیت کرده بود، تحویل دهد.
2- بعد فلسفى و عرفانى:
آگاهى از بعد فلسفى و عرفانى او در گرو این است که سیر رشد علمی امام را از دوران جوانى تا دوران مرجعیت‏به صورت فشرده بازگو کنیم: امام در یک بیت علمی در بیستم جمادى‌الثانى 1320 قمری چشم به دنیا گشود، ولى در همان دوران کودکى پدر را از دست داد و در تکفل برادر ارجمندش جناب آیت‌الله پسندیده درآمد و در آغوش گرم او بزرگ شد. از همان دوران کودکى و نوجوانى، بینش نافذ و پیشانى بلند و نگاه‏هاى حساس او از نبوغ و استعداد خاص وى حاکى بود. وى ادبیات فارسى و عربى را تا معانى، بیان و بدیع در همان زادگاهش تحصیل کرد و سپس براى تحصیلات بالاتر در سال 1329 قمری به شهرستان اراک‏ مهاجرت کرد. شهرستان اراک در آن روز شاهد تاسیس حوزه جدیدى بود که توسط بزرگمرد الهى، آیت‌الله العظمی حائرى‏قدس سره پى‏ریزى شده بود. وى در سال 1332 این حوزه را تاسیس و تا 1340 آن را اداره کرد و فضلا را از اقطار و اکناف در آنجا گرد آورد. حضرت امام پس از انتقال مرحوم حائرى به شهرستان قم و تصمیم بر تاسیس حوزه جدید در این حرم اهل بیت، بلافاصله از شهرستان اراک به قم مهاجرت کرد و سطوح عالى را از محضر اساتید بزرگ، از جمله مرحوم آیت‌الله حاج سیدمحمد تقى خوانسارى (متوفاى 1371 هـ .ق) فرا گرفت، پس از 4 سال اقامت در قم شایستگى آن را پیدا کرد که از سال 1344 به درس آیت‌الله حائرى راه یابد و تا سال 1355 از حوزه فقهى و اصولى مرحوم حائرى بهره‏مند شود. ایشان بخشى از درس‌هاى مهم استاد خود را به رشته تحریر درآورد تا آنجا که آخرین نظریات فقهى و اصولى آیت‌الله حائرى را در کتابچه خاصى به نام «فوائد» گردآورى کرد. تاسیس حوزه در قم سبب شد شخصیت‏هاى عظیم فلسفى و عرفانى براى بهره‌رسانى و بهره‏‌گیرى از حرم اهل بیت در آنجا رحل اقامت افکنند و در این میان مى‏توان از 2 شخصیت‏ بزرگ، مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادى و مرحوم آیت‌الله رفیعى قزوینى نام برد. حضرت امام 5 ‏سال تمام، عرفان را نزد آیت‌الله شاه آبادى تحصیل و فلسفه را از مرحوم آیت‌الله رفیعى آموخت ولى در میان این 2 نفر به مرحوم شاه آبادى عشق مى‏ورزید و مى‏گفت: من تاکنون انسانى به این لطافت طبع ندیده‌‌ام و مى‏افزود: من در نخستین برخورد به ایشان پیشنهاد تدریس اسفار کردم.
او با استاد خود چنان عارفانه و مؤدبانه رفتار مى‏کرد که اگر روزى درس تا 2 ساعت هم به طول مى‏انجامید، اظهار خستگى نمى‏کرد و اگر استاد به خاطر عذر خاصى مثلا 5 دقیقه درس مى‏گفت ‏باز هم اعتراض نمى‏کرد و این خصیصه را استاد وى نیز به دیگران یادآور مى‏شد. او در مسائل عرفانى و فلسفى، بحق استاد مسلم بود و برخلاف بسیارى از اساتید فلسفه و عرفان که فقط به تقریر و تبیین مسائل اکتفا مى‏کنند و چه بسا خود نیز به کنه مطلب نرسند، مسائل الهیات را بحق چشیده بود و آنچه را مى‏گفت از صمیم دل بیان مى‏کرد و در برخى از مسائل به حد شهود رسیده بود. او در عین علاقه به هر 2 علم، کشش خاصى به عرفان نظرى و عملى داشت. اثر ممتاز او در این فن، نشانه نبوغ او است. «مصباح الهدایهًْ فى‏الولایهًْ و الخلافهًْ‏» بحثى عرفانى در اسما و صفات است که بحق از نادره‌‏هاى زمان است و کمتر عارفى مى‏تواند به عمق آن نوشته‏‌ها پى ببرد. هیچگاه براى او کمیت ‏شاگرد مطرح نبود و او به کیفیت ‏بیش از حد علاقه داشت، از این جهت ‏به مرحوم آیت‌الله شهید مطهرى بیش از حد ارج مى‏نهاد.
3- بعد اخلاقى امام:
پس از درگذشت مرحوم آیت‌الله العظمی حائرى، معظم‌له عصرهاى پنجشنبه و جمعه درسى را به عنوان درس اخلاق آغاز کرد که خارى در چشم حاکمان روز بود. وى این بحث را به عنوان درس اخلاق آغاز کرد و از نظر قانونى حکم دیگر دروس حوزه را داشت و چون در آن روز تمام اجتماعات ممنوع بود جز تدریس، از این جهت نمى‏توانستند جلوى آن را بگیرند. امام در این درس، نکات آموزنده اخلاقى آمیخته با مسائل عرفانى و سیاسى را بیان مى‏کرد و گاهى به خاطر مزاحمت دستگاه و جلوگیرى از تدریس، محل درس را از مدرسه فیضیه به مدرسه حاج ملاصادق منتقل مى‏کرد و در هر حال، در همان شرایط کتاب ارزنده‏اى را به نام «الاربعین‏» نوشت که عصاره درس‌هاى اخلاق او در روزهاى پنجشنبه و جمعه در سنوات پس از درگذشت آیت‏الله حائرى تا سال 1358 هجرى قمرى بود و خوشبختانه این کتاب که بر اثر هجوم وحشیانه دستگاه به بیت امام ناپدید شده بود، سال‌ها بعد به دست آمده و به زیور طبع آراسته شده است. کسانى که از این درس و آن مجلس روحانى خاطراتى دارند، مى‏توانند تاثیر سخن امام را در دگرگونى قلوب و ارواح کاملا به یادآورند. یک نشست در آن درس اخلاق، آنچنان انسان را به دنیا و زخارف آن بى‏علاقه مى‏کرد که انسان فقط و فقط به معنویات ارج مى‏نهاد. درس اخلاق حضرت استاد، آنچنان دگرگونى عظیمی در طلاب و فضلاى آن زمان پدید آورده بود که مساله سیر و سلوک بتدریج در میان فضلا براى خود جایى باز مى‏کرد و غالبا کوشش مى‏کردند که گفتار و رفتار خود را با اخلاق اسلامی وفق دهند.
در تقید امام نسبت ‏به مسائل اخلاقى همین بس که اگر در مجلسى کسى سخنى را مى‏گفت که از آن بوى تعرض به مسلمانى به مشام مى‏رسید، با رنجش شدید امام روبه ‏رو مى‏شد و امام از ادامه سخن وى جلوگیرى مى‏کرد. نمونه گویاى دیگرى از تقید او به اخلاق اسلامی، اینکه ایشان در مدرس مدرسه فیضیه براى جمعى فلسفه تدریس مى‏کرد. روزى یکى از مدرسین غیرمعروف قم که از شرایط جایگاه درس آگاه نبود براى یک نفر کتاب شرح لمعه را تدریس مى‏کرد، وقتى امام وارد مدرس شد و دید او مشغول تدریس است، بلافاصله بیرون آمد و به هیچ قیمت‏ حاضر نشد که آن روز در آن مرکز درس بگوید و گفت ایشان قبل از ما شروع به درس کرده و حق سبقت‏ با او است. او سال‌ها که در برخى از مساجد درس مى‏گفت، لدى‏الورود 2رکعت نماز تحیت مسجد را به جا مى‏آورد، آنگاه تدریس را آغاز مى‏کرد و تا شایستگى افراد را براى درسى که مى‏گفت احراز نمى‏کرد به آنها اجازه شرکت نمى‏داد. هیچگاه براى او کمیت‏ شاگرد مطرح نبود، او به کیفیت‏ بیش از حد علاقه داشت، از این جهت ‏به مرحوم آیت‌الله شهید مطهرى بیش از حد ارج مى‏نهاد و سخنان او را بخوبى گوش مى‏کرد و من خود قسمتى از نوشته‌‌هاى امام را دیده‌‏ام که اعتراضات مطهرى را به صورت پرسش و پاسخ در کتاب خود آورده و به تحلیل اشکال او پرداخته است.
4- بعد فقاهت و اجتهاد:
حضرت امام 11 سال تمام از درس خارج فقه و اصول مؤسس حوزه بهره‌‏مند شد و پس از درگذشت او به تدریس سطوح عالى پرداخت و هیچگاه رشته بحث او درباره این 2 علم از هم نگسست. علاوه بر تدریس با جمعى از فضلاى بزرگ حوزه مانند مرحوم آیت‌الله محقق داماد و آیت‌الله حاج سیداحمد زنجانى‏قدس سره مباحثه مشترک فقهى داشتند. آنگاه که مرحوم آیت‌الله بروجردى در سال 1346 هجرى قمرى به قم آمدند یکى از شخصیت‏هایى که به درس ایشان گرمی خاصى بخشید، حضرت امام بود.
مرحوم بروجردى از نظر روش فقهى با مرحوم حائرى تفاوت آشکارى داشتند. مرحوم حائرى به بحث، تحقیق و ژرف‏نگرى بیش از تتبع مى‏پرداخت، در حالى که مرحوم بروجردى به تتبع در تاریخ مساله و فتاواى فقهاى عامه و خاصه در نخستین قرون و کاوش در رجال سند بیش از امور دیگر عنایت مى‏ورزید و از نظر عمق بحث‏ها نیز در سطح بالاترى قرار داشت. حضرت امام با شرکت در درس مرحوم بروجردى به مزایاى درس ایشان پى برد و پیوسته فضلا را براى پیگیرى از روش ایشان دعوت مى‏کرد. معظم‌له در درس مرحوم بروجردى از سال 1364 هـ .ق تا سال 1370 هـ .ق شرکت داشت و در نتیجه مزایاى روش هر 2 استاد را به هم آمیخت و خود صاحب سبک و روشى در فقه و اصول شد و از ترکیب هر 2 روش، یعنى عنایت ‏بر تحلیل و ژرف‏نگرى و بحث‏هاى عمیق، به ضمیمه تتبع در تاریخ مساله و اقوال پیشینیان، بنیاد نوینى را پى‏ریزى کرد و از سال 1364 هـ .ق به درخواست گروهى از فضلا، درس خارج اصولى را از مباحث «قطع‏» آغاز کرد و این دوره درسال 1370 هـ.. ق به پایان رسید و مخلص نیز در عداد کوچک‏ترین تلامیذ او در این دوره و دوره‏‌هاى بعد درآمد و رشته علاقه او در بهره‌‌گیرى از دروس امام تا روزى که از قم به ترکیه تبعید شد، ادامه داشت. وى متجاوز از 2 دوره کامل، اصول را تدریس کرد و در هر دوره نظریات جدیدى را در اصول عرضه مى‏کرد و درس‌هاى معظم له با آخرین نظریات خود در 3 جلد به نام «تهذیب الاصول‏» منتشر شد و هم‌اکنون مورد استفاده مدرسان خارج اصول است. از نظر فقهى کتاب‌هاى «زکات‏» و «طهارت‏»، «مکاسب محرمه‏»، «بیع و خیارات‏» و برخى از ابواب مخصوص را تدریس کرده و خوشبختانه قسمت اعظم آنها به قلم خود معظم له به نگارش درآمده است که از آنها مى‏توان کتاب‌هاى یاد شده در زیر را نام برد:
1- «الطهارهًْ‏» در 2 جلد که در قم چاپ شده است.
2- «المکاسب المحرمهًْ‏» در 2 جلد که در قم طبع شده است.
3- «کتاب البیع و الخیارات‏» که قسمتى را در قم و قسمت مهم‏ترى را در نجف تدریس کرده و همه این مباحث منتشر شده است. علاوه بر این نگارش، تعلیقه بر کتاب «وسیلهًْ النجاهًْ‏» مرحوم «سید اصفهانى‏» یا تعلیق بر عروهًْ‌الوثقى، تالیف مرحوم «سید یزدى‏» تقریبا یک دوره فقه را با دقت مطالعه فرموده و خلاصه نظریات هر دو را در این دو تعلیقه آورده است.
او تعلیقه فقهى خود را بر «وسیله النجاه‏» در سال 1365 هـ .ق آغاز کرد و در سال 1372 به پایان رساند و در این مدت کمتر به کارهاى غیرفقهى مشغول بود و بیش از پیش به نگارش این تعلیقه مى‏پرداخت و تعلیقه بر عروهًْ‏الوثقى را منتزع از این تعلیقه مى‏دانست و اصولا در میان کتاب‌هاى فقهى که اخیرا نگارش یافته «وسیله‏» مرحوم سید را کتاب گرانقدرى مى‏شمرد.
وقتى هیات حاکمه ایشان را در سال 1343 هجرى شمسى به ترکیه تبعید کرد، در آنجا تصمیم گرفت به بازنویسى وسیله و افزودن مسائل مورد حاجت‏ بر آن کتاب همت گمارد و پس از افزودن قریب به ثلث‏ بر آن، آن را به نام «تحریر الوسیله‏» منتشر کرد. از این جهت، این کتاب که قسمتى از آن در تبعیدگاه ترکیه در شهر «بورسا» و قسمتى دیگر پس از ورود به نجف نگارش یافته یک دوره متن فقهى است که روشنگر استادى و ژرف‌نگرى او در فقاهت است. فتاواى حضرت امام پس از انقلاب که اخیرا به رشته تحریر درآمده و در آنها به توضیح مسائل مستحدثه همت گمارده شده است، اثر فقهى ارزشمندى است که مى‏تواند از بعد فقهى او بیان خاصى داشته باشد. او بر خلاف اندیشه‌هاى نارسا که از مغز افراد خام و ناوارد به فقه تراوش مى‏کند، به فقه سنتى و جواهرى علاقه وافر داشت و اصولا روش دیگرى را صحیح نمى‏دانست. حتى روزى به او پیشنهاد شد در کتاب‌هاى درسى حوزه مانند «شفا» و «اسفار» دگرگونى ایجاد شود که او با این دگرگونى مخالفت ورزید و گفت: آسان‌گرایى و تلخیص کتاب‌هاى بزرگ، از ژرف‌بینى طلاب مى‏کاهد. اصالت‏ها را حفظ کنید و روش‏هاى جدید را تا آزمون صحیح روى آن انجام نگرفته به کار نبندید.
5- بعد عبادى امام:
حضرت امام از نخستین دوران جوانى، با هر نوع ریاکارى مخالفت مى‏ورزید و در عین حال که در روز بسان دیگر طلاب و فضلا به تحصیل مى‏پرداخت و در مجالس انس شرکت مى‏کرد و در غالب پنجشنبه‏‌ها و جمعه‏‌ها براى تفریح به خارج قم مى‏رفت و از چنین مجالسی بهره مى‏گرفت، ولى در دل شب بسان پرهیزکاران وارسته به راز و نیاز با معبود مى‏پرداخت و از همان دوران جوانى و از 27 سالگى تا لحظه‌‌اى که توان داشت، نماز شب او ترک نشد و در سخت‌‏ترین لحظات، حتى شبى که از پاریس به تهران بازمى‏گشت، نماز شب را در هواپیما به جا آورد. او در میان ادعیه به «صحیفه سجادیه‏» علاقه خاصى داشت و معتقد بود که در لابه ‏لاى ادعیه، یک رشته مسائل عرفانى و فلسفى است که مرغ اندیشه هیچ فیلسوفى به آنها نرسیده است و در میان مناجات‏ها به مناجات شعبانیه عشق مى‏ورزید و در ماه رمضان به خواندن ادعیه تقید خاصى داشت. در سال 1347 هجرى قمرى بر دعاى سحر که از امام باقر علیه السلام نقل شده است، ‏شرح زیبایى نوشته که دل‏هاى عارفان و عاشقان به سیر ملکوتى را تکان مى‏دهد. او در میان زیارت‏ها به «زیارت جامعه‏» بیش از همه علاقه داشت و در تمام حرم‏هاى ائمه و اهل بیت‏ به خواندن آن کاملا مقید بود. به هنگام نماز غرق در عزوجلال الهى بود و در این راستا 2 کتاب ارزشمند او بیانگر بحث‏هاى عرفانى و الهى او است. این‌دو کتاب یکى به نام «آداب‌الصلاهًْ‏» و دیگرى به نام «اسرار الصلاهًْ» است که هر دو از کتاب‌هاى نفیسى است که کمتر مى‏توان براى آنها نظیرى یافت، بویژه کتاب «اسرار الصلاهًْ‏» که بحق کتاب «اسرار الصلاهًْ‏» است در حالى که دیگر کتاب‌هایى که به این نام منتشر شده از نظر او «آداب الصلاهًْ‏» به شمار مى‏رود نه «اسرار الصلاهًْ‏». او در میان فلاسفه، شیفته مکتب صدرالمتالهین و در میان عرفا و محققان عرفان، به قاضى سعید قمی علاقه سرشارى داشت تا آنجا که کتاب توحید او را شخصا استنساخ کرد و افکار بلند او را بسیار مى‏ستود و در میان دیگر کتاب‌هاى قاضى سعید قمی به کتاب «اربعین‏» او ارج مى‏نهاد. در حالات خاصى که فقط نزدیکان او مى‏توانستند شاهد آن باشند، گاهى با مطالعه برخى از کتب عرفانى اشک‏هاى چشم او مرواریدوار بر گونه هایش مى‏غلتید.
6- بعد ادبى و سبک نگارش:
وى از روز نخست، انسان با ذوقى بود که با نگارش رابطه خاصى داشت و از موهبت‏ خط زیبا و نستعلیق بهره‌مند بود و خط او جزو خطوط درجه یک به شمار مى‏رود و هم‌اکنون برخى از کتاب‌هاى او که در سال‌هاى 1346 و 1349 نگاشته نزد این جانب موجود است و حاکى از قدرت انگشتان او در آفرینش اثر هنرى است. او از قریحه شعرى خاصى برخوردار بود که فقط این ذوق را در خدمت اهل بیت‏ به کار مى‏برد. «بهاریه‌هاى او» در میلاد امام زمان علیه السلام زینت‌‏بخش محافل ادبى و ولایى حوزه علمیه قم در دوران مرحوم آیت‌الله حائرى بود. وى دیوان ضخیمی به اندازه دیوان حافظ داشت که متاسفانه از خانه ایشان به سرقت رفت و تاکنون اثرى از آن به دست نیامده است ولى در عین حال ارادتمندان او برخى از بهاریه‌‌هاى وى را استنساخ کرده و قسمتى از آنها توسط فرزند عزیزش مرحوم حجت‌الاسلام آقاى سیداحمد خمینى رحمهًْ‌‌الله گردآورى شده است. او در نویسندگى از جملات کوتاه ولى کوبنده بهره مى‏گرفت و از کلمات زیبا و روح افزاى عارفان، آمیخته با شیوه پرخاشگرى موحدان بر مشرکان و ملحدان استفاده مى‏کرد و اعلامیه‏‌هاى او از آغاز نهضت تا آخرین روزها بر این نکته گواهى مى‏دهند. او علم عروض و قوافى را نزد مرحوم «حاج شیخ محمدرضا اصفهانى‏» مؤلف کتاب «نقد فلسفه داروین‏» آموخت و از هیات قدیم و جدید اطلاع داشت. وى در سال 1347 هجرى قمرى در 27 سالگى با صبیه مرحوم آیت‌الله حاج میرزا محمد ثقفى ازدواج کرد و در سایه این پیوند داراى 2 فرزند ذکور و 3 فرزند دختر شدند که هر کدام براى خود مقامی و موفقیتى داشته و دارند و فرزند بزرگوار ایشان مرحوم آیه‏الله حاج آقا مصطفى از نظر کمالات علمی و معنوى نسخه دوم پدر بود ولى متاسفانه دست اجل این شاخه را از پیکر این درخت طیبه برگرفت و آثار علمی که از او باقى مانده و چاپ شده، نشانه نبوغ سرشار او است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات