تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۲  ، 
کد خبر : ۱۴۹۶۵۰
علیرضا پناهیان:

ولایت‌پذیری یعنی انعطاف‌پذیری در برابر حق


 1. انعطاف‌پذیری
ارزش خوب بودن، به انعطاف‌پذیری در رعایت قوانین سیال است
خداوند متعال از بندگانش، خوب شدن و تکامل پیدا کردن را خواسته است. اما کار خوب و تکاملی که خدا از بندگانش خواسته، باید درست و دقیق ترجمه شود، تا ما دچار اشتباه ابلیس نشویم.
بخشی از فرآیند خوب شدن، مربوط به اجرای برنامه‌های روتین و ثابت و قوانین و مقررات مکتوب است. مقرراتی که ما را به یک سلسله دستورات خوب و رشد دهنده راهنمایی می‌کنند. ولی این همه ماجرا نیست. اصل ماجرا هم نیست. بلکه مقدمه اصلی‌ای است که باید دنبالش باشیم.
اصل ماجرا چیست؟ اصل ماجرا این است که خداوند متعال در کنار برنامه های ثابتی که به انسان داده است، یک حالت «انعطاف‌پذیری» را از او انتظار دارد.
انسان خودش را با مقررات و دستورات ثابت راحت‌تر هماهنگ می‌کند. اما معمولاً وقتی نوبت به انعطاف در خوبی‌ها می‌رسد، نقطه‌ضعف‌ها، خودشان را نشان می‌دهند. خدا از آدم، دو جور خوب بودن می‌خواهد. یک خوب بودن طبق برنامه‌های ثابت و یک خوب بودن طبق برنامه‌های سیالی که انعطاف از آدم می‌خواهند و آدم باید انعطاف‌پذیر باشد تا بتواند آنها را انجام بدهد. کار آنجا سخت می‌شود که انسان بخواهد خودش را با دستورات سیال خدا که از انسان انعطاف می‌خواهد تطبیق دهد.
مثال ساده‌اش در مقررات راهنمایی و رانندگی است. انسان با استفاده از انگیزه‌های مختلف، از جریمه نشدن گرفته تا پرهیز از ایجاد ترافیک ناشی از تخلف‌ها، خودش را عادت و تمرین می‌دهد که از چراغ قرمز رد نشود. حالا شما خودت را بگذار جای کسی که پشت چراغ قرمز ایستاده و یک مقدار هم عجله دارد. بدش نمی‌آید اگر می‌شد همه به او نوبت بدهند اول او برود. خودت را بگذار جای چنین آدمی که ایستاده‌ای و با وجود عجله‌ای که داشته‌ای چراغ قرمز را تحمل کرده‌ای. آقای پلیسی هم که خودش در حکم یک چراغ سبز و قرمز است، سرچهارراه ایستاده است. پلیسی که طبق قانون اگر سرچهارراه خلاف چراغ قرمز هم دستور داد، باید رعایت کنید. حالا چراغ قرمز سبز شده، می‌خواهی حرکت کنی، اما پلیس می‌گوید: هنوز بایست. فعلاً مصلحت است هنوز از آن‌طرف بیایند بروند. اینجا آدمی که تحمل چراغ قرمز را پذیرفته، یک دفعه‌ ممکن است کفرش دربیاید و صدای اعتراض‌اش بلند شود.
کسی که چراغ قرمز را که قانون ثابت است، پذیرفته، نه قانون سیال را، که در اختیار اراده پلیسی است که سر چهارراه ایستاده، چنین شخصی، درجه اندکی از یک شخصیت نظم‌یافته را دارد. ولی وقتی می‌رسد به پلیس و دستورش و یک دفعه از کوره درمی‌رود، معلوم می‌شود تهِ وجودش این شخصیت نظم‌یافته را ندارد. آنجا بدی و زشتی خودش را نشان می‌دهد.
ابلیس سال‌های سال برای خداوند متعال عبادت می‌کرد. یعنی بر اساس قوانین ثابت همه کارهای خوب را انجام می‌داد. خداوند متعال یک دفعه‌ای آمد و یک ضد حال بهش زد. فرمود: حالا در فضای این خوبی‌هایی که پیدا کرده‌ای، علی‌القاعده داری «من» را عبادت می‌کنی دیگر؟ حالا من اجرای یک دستور سیال، بلکه متفاوت و غیرقابل پیش‌بینی را، از تو می‌خواهم. تو در کنار خوب بودن، انعطاف‌پذیر هم باید باشی که اگر من دستورات دیگری دادم، انعطاف هم بپذیری.
خداوند متعال فرمود: امروز بیا به آدم سجده کن. جواب ابلیس در واقع این بود: نه دیگر نمی‌شود. ما خودمان را کشتیم، تطبیق دادیم با آن قوانین ثابت، الان یک دفعه‌ای شما می‌آیی یک دستور دیگر می‌دهی، این حال آدم را می‌گیرد. در روایت آمده است که ابلیس به خداوند گفت: «من حاضرم برای تو عبادتی بکنم که هیچ کس انجام نداده باشد، فقط من را از سجده به آدم معاف کن.» آن‌وقت خداوند متعال فرمود: «إنّی اُحِبُّ أن اُطاعَ مِن حیثُ اُرِیدُ» من دوست دارم تو من را آنگونه که دلم می‌خواهد اطاعت کنی، «لا مِن حَیثُ تُریدُ» نه آن‌جوری که خودت دلت می‌خواهد.(میزان الحکمه، ج5، حدیث9533؛ تفسیر القمی، ج1، ص42)
فقط کارِ خوب آوردن ملاک نیست. باید هنگامی که خدا با اوامر خودش دارد با روحت بازی می‌کند، امکان انعطاف‌پذیری در تو باشد و انعطاف نشان بدهی. مثال‌های خیلی ساده‌اش در حوادث است. در حوادث یک دفعه‌ای خدا از انسان انعطاف‌پذیری می‌خواهد. اگر کسی انعطاف‌پذیر نباشد، هر چه به ظاهر دین‌دارتر باشد، جایش بیشتر در قعر جهنم خواهد بود.
یک مثال بزنم. در روایت دارد که پیرمرد عابدی از بنی‌اسرائیل در حال نماز خواندن بود که زمین دهن باز کرد و او را بلعید و تا ابد گرفتار عذاب الهی شد. علتش چه بود؟ خیلی به نماز مقید بود. وقتی سرِ نماز ایستاده بود، دید دو تا بچه خروسی را گرفته‌اند، دارند شکنجه‌اش می‌کنند و پرهایش را می‌کنند. او متوجه شد اما نرفت بچه‌ها را از این کار نهی کند و به عبادت و نمازش ادامه داد. خدا هم به زمین دستور داد که او را فرو ببرد. همان‌جا در حال نماز، زمین بلعیدش. (کَانَ رَجُلٌ شَیْخٌ نَاسِکٌ یَعْبُدُ اللَّهَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ، فَبَیْنَا هُوَ یُصَلِّی وَ هُوَ فِی عِبَادَتِهِ، إِذْ بَصُرَ بِغُلَامَیْنِ صَبِیَّیْنِ، قَدْ أَخَذَا دِیکاً وَ هُمَا یَنْتِفَانِ رِیشَهُ. فَأَقْبَلَ عَلَى مَا هُوَ فِیهِ مِنَ الْعِبَادَهِ، وَ لَمْ یَنْهَهُمَا عَنْ ذَلِکَ. فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى الْأَرْضِ أَنْ سِیخِی بِعَبْدِی. فَسَاخَتْ بِهِ الْأَرْضُ. فَهُوَ یَهْوِی فِی الدُّرْدُورِ أَبَدَ الْآبِدِینَ وَ دَهْرَ الدَّاهِرِین؛ امالی شیخ طوسی، ص 669).
چرا خداوند آن پیرمرد عابد را نابود کرد؟ خدا می‌خواهد بفرماید: بله، نماز خوب است. ولی من بعضی وقت‌ها یک دفعه‌ یک دستور دیگر وسط نمازت بهت می‌دهم، باید انعطاف‌پذیر باشی و در مقدرات ویژه‌ای که برایت پدید می‌آید و تکالیف ویژه‌ای که برایت تعریف می‌شود، بتوانی آدم خوب انعطاف‌پذیری باشی. ارزش انعطاف‌پذیری‌ات از خوب بودنت در اجرای وظایف عادی بالاتر است.
انعــطاف‌پـــذیری ‌محل راستی‌آزمایی خوبی‌هاست
در اینجا نکته دیگری هم هست. انسان همه خوبی‌ها را برمی‌دارد و در خدمت اهوای نفسانی خودش می‌گیرد. حتی نماز خواندن و عبادت کردن را. آن‌جایی که خدا از انسان انعطاف‌پذیری می‌خواهد، آنجا محل امتحان این است که انسان خوبی را مال خود کرده برای نفسش، یا واقعاً آدم خوبی است.
اگر تو واقعاً داری به خاطر منِ خدا نماز می‌خوانی، خُب من الان می‌گویم نماز نخوان، به جایش به آدم سجده کن. دیگر نتوانست تحمل کند. مثال ساده دیگری بزنم. یک آقا پسری متدین شده و تصمیم گرفته دیگر همیشه تعقیبات نماز را بخواند. ثواب تسبیحات حضرت زهرا را فهمیده، تصمیم گرفته دیگر هیچ‌وقت رها نکند. همان اوایلی که خیلی هم انگیزه دارد، یک دفعه‌ای مامانش صدا می‌زند: پسر! بیا این کار را برای من انجام بده. (ممکن است مادرش هم دستور بی‌خودی داده باشد و بی‌خودی عجله می‌کند. فوری نیست، اگر بعداً انجام شود، طوری نمی‌شود.) به مادرش می‌گوید: «صبر کن بگذار من این تسبیحم را بگویم.» تمام شد، انعطاف‌پذیر نیستی. دیگر اگر این خوبی‌ات همین‌جوری ادامه پیدا کند، تو را می‌برد جهنم.
روایت دیگری در مورد داستان ابلیس دارد که خداوند متعال می‌فرماید: من چه نیازی به خوب بودن بنده‌هایم دارم؟ من می‌خواهم بنده‌های من آن‌جوری که من هر لحظه به آنها می‌گویم خوب باشند، نه همین جوری خوب باشند. (فَقَالَ اللَّهُ: لَا حَاجَةَ لِی إِلَى عِبَادَتِکَ إِنَّمَا أُرِیدُ أَنْ أُعْبَدَ مِنْ حَیْثُ أُرِیدُ لَا مِنْ حَیْثُ تُرِیدُ؛ تفسیر قمی، ج1، ص42)
ولایت روشن‌ترین عامل امتحان میزان انعطاف‌پذیری انسان‌ها
ولایت یعنی چه؟ ولایت یعنی روشن‌ترین و مشخص‌ترین عامل امتحان میزان انعطاف‌پذیری آدم‌ها. به همین دلیل اگر کسی در مقابل ولایت که فرمان‌های سیال را می‌دهد، انعطاف‌پذیر نباشد، تمام خوبی‌های دیگرش قبول نمی‌شود بلکه جایش در قعر جهنم خواهد بود.
آیت‌الله جوادی آملی هم در یکی از نمازجمعه‌های بعد از این جریان فتنه اشاره‌ای کردند، فرمودند: «قانون درست است که گوشه‌ای از مشکلات را حل می‌کند اما قانون‌شناسِ عادل مجری قانون که ولی فقیه است باعث ناامیدی بیگانه است. چرا در آغاز سوره مبارکه «مائده» نفرمود خود قرآن باعث می‌شود که دیگران ناامید بشوند؟ ... داشتِ یک فقیه جامع‌الشرایط مایه یأس بیگانه است؛ ... «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن دِینِکُمْ» نه با آمدنِ قرآن.» (خطبه نماز جمعه جوادی آملی در تاریخ 5/4/88 ؛ سایت esra.ir)
ما دو تا قانون داریم، یکی قانون ثابت یکی قانون سیال. قانون سیال امر ولایت است. ولایت میزان انعطاف‌پذیری انسان در شرایط گوناگون را امتحان می‌کند. فرقی هم در این امتحان بین ولایت معصوم و غیرمعصوم نیست. ولایت این کارکرد را دارد، این امتحان را هم می‌گیرد، آن آداب را هم اقتضا می‌کند. حداقل فعلاً نمی‌خواهیم سرِ تفاوتش بحث کنیم.
خوبی‌ها زیاد هستند، ولی آدم شروع می‌کند خودش را تطبیق می‌دهد به بعضی از خوبی‌ها. کسی عادت کرده به صورت روتین و دائمی به قرآن احترام بگذارد. یک دفعه‌ای شرایط عوض می‌شود، دستور از ولایت علی‌بن ابیطالب (ع) می‌رسد: «آن قرآن‌ها را بزنید، قرآن ناطق من هستم.» اما یک عده‌ای بلند شدند گفتند: «نه! ما نمی‌توانیم قرآن را بزنیم. قرآن احترام دارد.» مرده‌شوی این خوب بودن را ببرند.
ببینید کار ولایت کجاست. خداوند در قرآن کریم، عدم پذیرش ابلیس برای سجده کردن به حضرت آدم را، می‌گذارد کنار اینکه امت‌های گذشته حرف پیامبرانشان را گوش ندادند.
یک حقیقت مهم در مورد دین وجود دارد: دینداری بدون امتحان انعطاف‌پذیری، کار آسانی است. اما در جهان ما امکان ندارد. چون طبق سنت خدا حتماً دینداری در معرض امتحان انعطاف‌پذیری قرار می‌گیرد. انعطاف‌پذیری، بعضی از اوقات به دلیل شرایط پیچیده‌ای است که برای انسان پیش می‌آید و یک دفعه‌ای یک تکلیف جدید می‌آید. بعضی وقت‌ها هم انعطاف‌پذیری توسط ولایت برای انسان پیش می‌آید. و مهم‌ترین محلی که انسان امتحان می‌شود که چقدر در اجرای حق انعطاف‌پذیر است (یعنی حق به هر سمتی برود، به دنبالش می‌رود و اسیر عادات خود نمی‌ماند)، آنجایی است که امر ولایت می‌آید.
انعطاف‌پذیری در مقابل ولایت، اصلی‌ترین نقطه کمال در نظام مقدس جمهوری اسلامی
ما عقیده‌مان درباره نظام جمهوری اسلامی را اینگونه می‌توانیم عرض کنیم. اساتید من در مجلس هستند، همه‌‌تان هم اهل فضل هستید، می‌توانید در این باره تأمل کنید. آیا در مملکت ما، آن چیزی که ملاک اصلی است، این است که سیاستمداران و مسئولین ما درست عمل کنند؟ و درست عمل کردن را اجرای یک سلسله قوانین ثابتِ مشخص و برنامه‌های مکتوب در دین و کتاب‌های دینی می‌دانید؟
فلسفه جمهوری اسلامی، جدا از فلسفه حیات بشر نیست. زندگی اجتماعی ما، فلسفه‌اش با زندگی فردی ما یکی است. تاریخ بشر برای گرفتن این امتحان‌ها، یعنی همان امتحانی که ابلیس در آن شکست خورد، هست. اینکه شما یک سلسله قوانین ثابت و روشنی را داری اجرا می‌کنی، این دست‌گرمی است. دست‌گرمی است تا برسی به آن شرایطی که اقتضا می‌کند انعطاف‌پذیر باشی.
اینکه پشت چراغ قرمز می‌ایستی، این اهمیت چندانی ندارد. باید ببینیم اگر پلیس علی‌رغم سبز بودن چراغ، گفت: «باید صبر کنی»، اینجا اگر تمکین کردی، شخصیتت نظم‌یافته است. اینجا به آن کمالی رسیده‌ای که منظور خدا بوده است. خدا منظورش از کمال این نقطه است. جمهوری اسلامی هم درست نشده برای اینکه سیاستمداران و مسئولین مملکتی و مردم ما تنها در قوانین ثابت امتحان بدهند. این دست‌گرمی است. باید باشد. اما اصل کمال به این است که در مقابل ولایت انعطاف‌پذیری خودشان را نشان دهند.
اصلی‌ترین نقطه کمال در نظام مقدس جمهوری اسلامی انعطاف‌پذیری در مقابل ولایت است، نه خوب عمل کردن به معنای روتین کلمه. و این حرف البته خیلی‌ها را دق‌مرگ می‌کند.
اینکه بگوییم حرف رهبری فصل‌الخطاب است برای اینکه دعوا نشود، این کف و حداقل کارکرد ولایت است. سخن اصلی این است که اصلاً جمهوری اسلامی که مقدمه‌ساز ظهور است (صحیفه امام، ج20، ص345 و ج17، ص481)، آمده امتحان‌های ولایت‌پذیری بگیرد. امتحان ولایت‌پذیری یعنی آن‌جایی که افسر می‌آید وسط چهارراه و مصلحت‌هایی را به صورت علی‌الحده اعلام می‌کند، باید دستور افسر را اجرا کنی.
فتنه اخیر، محل امتحان قانونمداری بود، و هنوز امتحان‌های ولایتمداری فرا نرسیده و البته ما هنوز به آنجا هم نرسیده‌ایم. الان رهبری معظم انقلاب، در تمام موارد مربوط به این فتنه‌های اخیر، فرمودند طبق قانون عمل کنید. هنوز اینگونه نشده که چراغ، سبز شده باشد و شما بتوانید حرکت کنید، اما رهبری بگوید باز هم بایستید. نقطه اصلی امتحان و اوج گرفتن و کمال آنجاست.
در ارتباط با فتنه اخیر مسئله این بود که عده‌ای می‌خواستند از چراغ قرمز رد شوند. اینجا خاصیت افسری که سر چهارراه ایستاده فقط این بود که ضامن اجرای قانون باشد: آقا تو چرا از چراغ قرمز رد می‌شوی؟! کدام قانون به تو اجازه داده این بی‌قانونی را بکنی؟!
اما آن‌وقتی امتحان‌های اصلی ما فرا می‌رسد، و تازه آن‌جا بحث ولایت‌پذیری جدی می‌شود که مانند آنجایی بشود که امیرالمؤمنین دستور داد قرآن‌های سرِ نیزه را بزنید. فرمودند این فریب است. آنجا مردم کوفه گیرپاژ کردند.
من از شما سؤالی بپرسم. برادرکشی خوب است یا بد است؟ بد است. کارهای خوب و بد خیلی داریم. تعقیبات نماز خواندن خوب است یا بد است؟ خوب است. ولی انعطاف‌پذیری اقتضا می‌کند در شرایط خاصی تعقیبات نماز را کنار بگذاری و بروی یک کار خوب دیگر انجام بدهی. آن کار خوب دیگر چیست؟ اطاعت از پدر و مادر.
برادرکشی هم بد است. اما در کوفه اینگونه شد که لازم شد مسلمانان به جنگ یکدیگر بروند. ان‌شاءالله در جامعه ما هیچ‌وقت چنین امتحانی پیش نیاید. اما آیا دلیلی وجود دارد برای اینکه ما امتحان نداده به ظهور آقا امام زمان(ع) برسیم؟ تازه دوره‌های آموزش ولایت در مملکت ما شروع شده. ما نیامده‌ایم فقط خوب عمل کنیم، ما آمده‌ایم امتحان ولایتمداری بدهیم.
در مورد تمام سیاسیون کشور، بحث صرفاً سرِ درست عمل کردن یا درست عمل نکردن‌شان نیست، بحث سرِ امتحان ولایتمداری دادنشان است. به این مبنا دقت کنید. اگر آدم معنای عمیق ولایتمداری را درک کند، دیگر پس‌فردا با هزار تا ملاک فرعی در مورد اشخاص نظر نمی‌دهد. همه را با آن ملاک اصلی ارزیابی می‌کند. این آقا ولایت‌مداری‌اش کم است، آن آقا ولایت‌مداری‌اش بالاست. این نقطه کمال بشر است. این نقطه کمال یک جامعه است. این نقطه کمال جامعه شیعی است تا خودش را به ظهور حضرت برساند. و البته انعطاف‌پذیری سخت است و برای سیاسیون هم خیلی بیشتر سخت خواهد بود.
ما می‌خواهیم به کجا برسیم؟ به درست عمل کردن؟ خداوند متعال می‌فرماید: درست عمل کردن بندگان من به چه درد من می‌‌خورد؟ من این را نمی‌خواهم. «مِن حَیثُ اُرید» باید باشد. در مسیر اجرای دستورات روتین و روشن حق، یک جاهایی که من مانوری می‌دهم، به آن سازی که من می‌زنم باید برقصی. گاهی خلاف عادت روزمره‌ات می‌شود، گاهی خلاف قضاوت‌های سطحی تو می‌شود. آنجاها نقطه کمال انسان‌ها مشخص می‌شود.
امتحان‌های ما تاکنون امتحان قانونمداری و عقلانیت بوده، نه ولایتمداری. مثلاً وقتی جبهه ملی گفتند قصاص نباید باشد، امام فرمود: این قانون است. باید باشد. و جبهه ملی مرتد است.(صحیفه امام، ج14، ص492 و 449) و مردم ریختند توی خیابان‌ها و جبهه ملی از صحنه سیاسی روزگار ما حذف شد. اینجا هنوز نوبت ولایتمداری نرسیده. این‌جا امام از همان قانون ثابت محافظت کرده است.
الان که هنوز به ولایتمداری نرسیده‌ایم تا روشن کنیم چه کسی ولایتمدار است، چه کسی ولایتمدار نیست و آنهایی که ولایتمدار نیستند از دور گردان بخواهند حذف بشوند. ولایتمداری آنجایی است که مثلاً وضعیت مملکت می‌رسید به اینکه شورای نگهبان هم به سلامت انتخابات شک می‌کرد. بعد یک مصلحتی از قبیل اینکه مثلاً ناوهای دشمن، یا برخی از تهاجم‌ها، می‌آمد کنار مرز و می‌خواست به کشور ضربه بزند، و در آن شرایط برای کشور مصلحت نبود که بخواهیم طبق مقررات، انتخابات را باطل کنیم، آنجا امر ولایت بر اساس آن مصلحت برتر، قانون ابطال انتخابات را کنترل می‌کند. اگر وضعیت این‌جوری بود، تازه آن موقع آنهایی که ولایتمدار نبودند باید مورد سرزنش قرار می‌گرفتند.
هنوز بعضی‌ها دارند خلاف همان قانون ثابت عمل می‌کنند. در قصه فتنه اخیر بحث سرِ این نبود که شما به قانون سیّال مقیّد باشید. منتها بعضی‌ها اینقدر شلوغ کردند که این تصور پیدا شد که نیاز به امر ولایی است. نه. اینها خلاف قانون ثابت و روشن عمل کردند. الان شما داری از چراغ قرمز رد می‌شوی. تازه اگر هم چراغ سبز بود و می‌توانستی رد بشوی، اما افسری که سرِ چهارراه ایستاده جلوی تو را می‌گرفت، باید می‌ایستادی.
ما انتظاری که از سیاسیون داریم، بیشتر از درست عمل کردن، که حالا بعضی‌ها درست عمل نکردند، این است که وقتی امر ولایت رسید، انعطاف‌پذیر باشند. آنجا خودشان را نشان بدهند. درخواست اول ما این است.
هنوز برخی از این آقایان شایستگی اینکه ما بگوییم ولایتمدار هستند یا نیستند را ندارند. فعلاً موضوع این است که آقایان خارج از گود «قانون ثابت» هستند. خارج از عقلانیت هستند. خارج از انصاف طبیعی حداقلی هستند.
اما آیا ما نباید بر اساس سنت امتحانات الهی، بعدها به مرور زمان دچار امتحاناتی شویم که میزان ولایتمداری را ثابت کند؟ البته بعضی‌ها دوست دارند در کشور بحران ایجاد کنند تا ولایت، امرهای ولایی کند (مثل بحرانی که خواستند ایجاد کنند که نیاز به امر مولوی رهبری باشد)، آنوقت سر این امر مولوی بحث کنند و جدل راه بیندازند. اما اشتباه می‌کنند. اینکه نجابت جامعه اسلامی تا کِی فرصت می‌دهد آن اصلاً بحث دیگری است که فعلاً به آن نمی‌پردازیم.
یادتان باشد، هر کس هر کلمه حقی را با انگیزه باطل به زبان بیاورد خدا رسوایش می‌کند. این سنت خدا است. هر کسی هر ادّعایی کند، اما خودش حقیقتاً به آن ادّعا معتقد نباشد، و با غرض باطلی آن ادّعا را بکند، خدا رسوایش خواهد کرد. دیدید بعضی‌ها چقدر از اخلاق دم می‌زدند؟ چند هفته طول نکشید رسوا شدند. بداخلاق‌ترین کارها را انجام دادند. کسی که معتقد به امام(ره) نیست، اما از امام (ره) دم می‌زند، خدا رسوایش می‌کند. چه اتفاقی می‌افتد؟ با دشمنان اصلی امام همپیمان می‌شود. کسی که می‌گوید قانون، اما خودش به قانون اعتقاد ندارد، خدا رسوایش می‌کند. من خیلی برای برخی از سیاسیون متأسف هستم. بدجوری روی سِن هستند. ما دوست نداریم زمین خوردن کسی را ببینیم، ولی وقتی که کسی مقابل دیدگان مردم چند تا پشتک می‌زند، دیگر اگر آدم چشم‌هایش را هم ببندد، تلق و تولوق صداهایش را که می‌شنود. دیگر خداوند متعال از این بهتر چگونه می‌خواهد روشنگری انجام دهد؟
2. بازنشستگان سیاسی
نکته دوم. طبق روال تجربه سی‌ساله و طبق قواعدی که نوشته و نانوشته است، امتحانات داخلی جامعه ما تقریباً از جریان ارتداد جبهه ملی شروع شد، رسید به نهضت آزادی، بعد رسید به تیپ‌هایی مثل بنی‌صدر، بعد رسید به تکنوکرات‌ها و جریان‌های التقاطی روشنفکری غرب‌زده، تا می‌رسد به ادعای خط امام و رهبری. وقتی اینها را نگاه می‌کنید، پیش‌بینی‌تان از امتحانات بعدی چیست؟
من پیش‌بینی خودم را عرض کنم. پیش‌بینی بنده این است که اگر (سال قبل) آمدند پرچم سیدالشهدا را آتش زدند، (امسال) پرچم امام حسین(ع) دستشان می‌گیرند، می‌آیند سینه هم می‌زنند، ولی ادعا و تقاضای باطل می‌کنند. اگر الان علیه گریه کردن حرف می‌زنند، شما در آینده خواهید دید که می‌آیند گریه می‌کنند و حرف می‌زنند. کسانی هم که استعداد گریه کردن دارند، در میان خودشان دارند.
این روالش است. مگر آنکه بصیرت مردم و شدت نزدیکی ما به پیروزی، اجازه نفاق و دورویی را به دشمنان ما ندهد. مانند اوایل انقلاب که منافقین شروع به آدمکشی کردند و نفاق را کنار گذاشتند. اما اگر شما تجربه گذشته را نگاه کنی این آینده را پیش‌بینی می‌کنی. باید در آینده این اتفاق‌ها بیفتد. کم‌کم به روایت‌هایی از ائمه هدی(ع) می‌رسیم که می‌فرماید: منافق صاحب چشمش است، هر موقع اراده کند گریه می‌کند. (المُنافِقُ یَملِکُ عَینَیهِ یَبکی کما یَشاءُ؛ میزان الحکمه، ج12،حدیث20603)
امتحانات ولایتمداری در پیش است و بعد در آن امتحانات می‌بینید کسانی علیه ولایتمداری و خط ولایت منافقانه ایجاد چالش می‌کنند، که به این سادگی دیگر نمی‌شود با آنها برخورد کرد.
البته خطر خیلی هم بالا نیست. چون همه آنهایی که می‌خواهند مردم را فریب دهند، همیشه در گذشته خودشان، در زندگی قبلی سیاسی خودشان، اشتباهات فاحشی داشته‌اند. شما برای اینکه جامعه‌تان مصون بشود از فتنه‌هایی که در آینده در پیش است، اشتباهات گذشته سیاسیون را عمیقاً مرور کنید.
1400 هم که نیست. 30 سال است. اگر همین 30‌سال گذشته را مرور کنید، به اندازه کافی به شما آگاهی خواهد داد. همین‌جا از مسئولین و سیاستمداران و بزرگ‌ترهای انقلاب تقاضا می‌کنم، اطلاعاتی که درباره گذشته دارند بیشتر به جوان‌ها بدهند.
گاهی از برخی می‌پرسم: فلانی چرا منحرف شد؟ آهسته می‌گوید: این از زمان حزب هم مشکل داشت. چه مشکلی داشت؟ می‌گوید فلان مشکل. به او می‌گویی: «عجب! خب چرا زودتر نگفته بودی؟ ما این همه به ذهنمان فشار آوردیم که چرا فلانی خراب شد.»
ما باید نسبت به گذشته کسانی که در آینده می‌توانند عوام‌فریبی کنند، افشاگری کنیم. البته افشاگری محترمانه. یعنی به مسائل شخصی و اخلاقی کار نداریم، حتی افشاگری در مورد بیت‌المال هم به عهده قوه قضائیه. اما به منش‌ها و روش‌ها که کار داریم.
خیلی روشن است. اگر کسی در نامه خودش به امام بی‌احترامی کند، آیا ایشان احترام مقام معظم رهبری را می‌تواند نگاه دارد؟ آیا کسی که آئین ولایتمداری را در ارتباط با حضرت امام(ره) رعایت نمی‌کرده و عبور از خط قرمزهای آداب ولایتمداری برایش راحت بوده، ایشان می‌تواند الان ولایتمداری کند؟ اگر هم الان ولایتمداری می‌کند به خاطر هیبت ولایتمداران و روشنی و بصیرت آنهاست.
آیا ما همیشه باید منتظر باشیم تا عده‌ای هر از گاهی تهاجم کنند؟ مثل اسرائیلی‌ها که به فلسطینی‌ها تهاجم می‌کنند، بعد هر موقع خسته می‌شوند می‌گویند آتش ‌بس و بعد از مدتی دوباره شروع می‌کنند. بازی‌ای که امام نگذاشت صدام سر ما دربیاورد. صدام جنگ می‌کرد، شکست می‌خورد، بعد می‌گفت: حالا مذاکره کنیم. صبر کن، الان که حمله کردی، دیگر دست خودت نیست که برگردی.
آیا وقت آن نرسیده که عده‌ای به دلیل عدم عقلانیت و عدم قانونمداری، نه حتی ولایتمداری، از صحنه سیاسی جمهوری اسلامی حذف شوند؟ بعضی‌ها می‌گویند: مراقب باشید جامعه یک جهته نشود. نه الحمدلله بین اصولگرایان قانونمدار اختلافاتی هست، ما با همان اختلافات انتخابات بعدی‌مان را برگزار می‌کنیم. رقابت باید باشد که هست و کاملاً هم جدی است.
چرا باید حتماً نهضت آزادی را راه بدهیم تا معلوم شود آزادی در جامعه ما هست؟ ما که به کسی وامدار نیستیم. حتماً نمی‌خواهیم مستکبرین از ما راضی بشوند. البته اینها نظرات شخصی بنده است. ولی تقاضای دل خیلی از مردم هم هست. خیلی از کسانی که خودشان را لیدر اصولگرایان می‌دانند این حرف‌ها را بشنوند. امروز دیگر لیدری منصبی نیست که به یکی بدهند و پس‌اش نگیرند.
شما هشیار باشید این حرف مقام معظم رهبری زمین نخورد. ایشان فرمودند بعضی‌ها صلاحیت‌شان را برای حضور در عرصه سیاسی جمهوری اسلامی از دست دادند. (دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری، 6/12/1388). باید روشن شود اینها چه کسانی هستند. هنوز بعضی‌ها دارند برای انتخابات‌های بعدی، برای خودشان احترام جمع می‌کنند.
این‌جور آدم‌ها چه حقی دارند در عرصه سیاست حضور پیدا کنند؟ کسی که از پادشاهان کشورهای عربی منطقه برای کارهای حزبی کمک مالی می‌گیرد، و از این روش‌ها در عرصه سیاست استفاده می‌کند، اینها دیگر صلاحیت حضور ندارند. اگر ما بیدار باشیم و نگذاریم فشار بیاورند، شورای نگهبان یک نفر از اینها را هم تأیید نخواهد کرد.
بروند برای خودشان آزاد باشند، حرفهایشان را هم بگویند. اما کدام قانون جمهوری اسلامی اقتضا می‌کند چنین افراد ناشایستی باز هم به عرصه سیاست بیایند. آن‌وقت مردم ما مظلومانه بگویند: اگر اینها خراب بودند، چرا شورای نگهبان تأیید کرد؟
بعضی‌ها باید حذف شوند، تا کشور بتواند وارد مراحل بعدی رشد خود شود. حذف هم با بصیرت مردم است. بحث حذف فیزیکی نیست. ولی باید کسی جرأت کند این حرفها را به آنها بگوید. بگوید: شما دیگر شایستگی حضور نداری، شما بفرمایید بروید بازنشسته شوید. باید اصطلاح بازنشستگان سیاسی را در فرهنگ سیاسی جا انداخت. اصطلاحی برای کسانی که شایسته حضور در عرصه سیاست نیستند. ضمیر هم مرجع خودش را پیدا می‌کند.
بنابراین ما امتحان‌های سخت‌تری در پیش داریم. در عرصه‌های بعدی هم بعضی‌ها که در عرصه‌های قبلی حضور داشتند و رد شدند دیگر نباید حضور داشته باشند.بعضی‌ها هم اگر هوس دارند مهره‌بازی کنند، مهره‌های دیگری را وسط بیاورند. دیگر چقدر کشور هزینه بدهد؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات