تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۷  ، 
کد خبر : ۱۴۹۶۶۲

سرنوشت طـرح «خاورمیـانه بزرگ» (بخش سوم)


دکتر جواد منصوری
انتخاب اصطلاح «خاورمیانه بزرگ» از جانب استراتژیست‌های آمریکایی، برای در بر گرفتن همه کشورهای اسلامی است که در تحولات جهان اسلام تاثیر‌گذار هستند. بنابر‌این در تعیین حدود خاورمیانه بزرگ توسط نظریه‌پردازان راهبردی ایالات متحده و احتمالا با مشورت رژیم صهیونیستی، از کشورهای شمال آفریقا مانند مراکش و الجزایر تا کشورهای آسیای میانه مانند ازبکستان و تاجیکستان و دیگر کشورهای منطقه مانند افغانستان و پاکستان و حتی بنگلادش و اندونزی نام برده می‌شود. از دیدگاه این نظریه‌پردازان، موضوعی که در حوزه این کشورها تهدید اصلی علیه امنیت و بقای رژیم صهیونیستی و تثبیت هژمونی ایالات متحده در قرن 21 محسوب می‌شود، سلاح‌های کشتار جمعی نیست، بلکه رفتار جدید مسلمانان ناشی از تحول بنیادین فرهنگ و اعتقاد سیاسی آنان است.
اسرائیل و طرح خاورمیانه بزرگ

از نظر استراتژیست‌های ایالات متحده و اسرائیل، صحنه اصلی نبرد جهانی با اسلام سیاسی در حوزه خاورمیانه بزرگ قرار دارد. اضافه کردن لفظ «بزرگ» به «خاورمیانه» برای در بر گرفتن کشورهای مسلمان فراتر از خاورمیانه است. از این دیدگاه برای دستیابی به « امنیت مطلق» در قبال تهدیدات یاد شده باید این نبرد روی «ریشه‌های تروریسم» در خاورمیانه متمرکز شود! در نگرش آمریکایی ـ اسرائیلی، اجرای طرح خاورمیانه بزرگ، به‌طور دقیق به دنبال تحقق «امنیت و ثبات» در این حوزه گسترده جغرافیایی متشکل از کشورهای مسلمان است. نتیجه عملیاتی و اجرای تحقق «امنیت و ثبات» در خاورمیانه بزرگ قبل از هر چیز «امنیت برای بقای اسرائیل» و «تثبیت هژمونی ایالات متحده» در منطقه است که البته ثمره نهایی آن هژمونی جهانی آمریکا خواهد بود. هسته مرکزی طرح خاورمیانه بزرگ عبارت از تغییر وضع موجود و جایگزینی فرهنگ و ارزش‌های آمریکایی با هدف مشابه‌سازی و یکسان‌سازی فرهنگی، اقتصادی و ادغام در بازارهای جهانی لیبرال سرمایه‌داری است. پیش از این در دوران جنگ سرد تهدیدات برای ایالات متحده بیشتر در گسترش نفوذ شوروی و کمونیسم در منطقه و گسترش ناسیونالیسم افراطی عربی و به خطر افتادن کنترل نفت در منطقه بود. در شرایط فعلی«ظهور جنبش‌های سیاسی اسلامی ضداسرائیل و ضد آمریکایی، در سرزمین‌های اشغالی، لبنان و تسری آن به مناطق خاورمیانه بزرگ، تهدید جدیدی محسوب می‌شوند. به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی در ایران «اصل قرار دادن آموزه‌های دینی اسلام در اداره جامعه و حکومت‌» اصل موضع‌گیری غیرقابل انعطاف نسبت به اشغال سرزمین‌های متعلق به مسلمانان، تبدیل به مهم‌ترین تهدید امنیتی بر ضد بقا و موجودیت رژیم صهیونیستی به عنوان مهم‌ترین متحد کاخ سفید شده است. بر این اساس طرح خاورمیانه بزرگ، برای نبرد با ریشه‌های تهدید در قبال تل آویو ـ به عنوان متحد اصلی واشنگتن ـ مبتنی بر تغییر بنیادین منطقه‌ای است که آن هم شامل پیگیری همزمان تغییر رژیم حکومت‌های چالشگر و الهام‌بخش و تغییر ساختار فرهنگی و اجتماعی و دینی همه کشورها با عنوان اصلاحات و توسعه دموکراسی است. بدین‌ترتیب طرح اصلاحات ایالات متحده در خاورمیانه بزرگ برای «تغییر بنیادین منطقه» به جای تکیه بر صرفا تغییر رژیم و «دولت‌سازی» مانند آنچه که در کوتاه‌مدت در افغانستان و بعد در عراق با روی کار آوردن دولت‌های طرفدار و متحد واشنگتن می‌خواست انجام دهد، روی ریشه اصلی یعنی دین‌سازی یا همان «آمریکائیزه‌کردن اسلام» استوار است. صدور ایدئولوژی لیبرال‌ ـ دموکراسی در واقع اعلام موضعی آشکار از سوی ایالات متحده برای شکل‌دهی خاورمیانه با تفکر و فرهنگ و دین و روش زندگی مدنظر آنان است. مشکل عمده آنان، حس بی‌اعتمادی در بین مردم مسلمان خاورمیانه بزرگ درباره اهداف ایالات متحده در این منطقه است. از طرف دیگر برای عملیاتی کردن برنامه اصلاحات! و دین‌سازی و ملت‌سازی، نیاز به زمان طولانی، حداقل به اندازه 2 نسل است.
مشکلات آمریکا در جهان اسلام
نخستین معضلی که در برابر سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه عرض‌اندام می‌کند، مساله ارتباط با رژیم‌هایی است که فاقد مشروعیت مردمی هستند و اقدامات غیرموجه آنها به حساب آمریکا گذاشته می‌شود. آنچه بویژه موجبات تشویش و نگرانی مقامات مربوطه آمریکا را فراهم آورده، این است که 50 تا 60 درصد جمعیت کشورهای مسلمان را جوانان تشکیل می‌دهند و این گروه کسانی هستند که آینده روابط جهان اسلام با آمریکا را رقم می‌زنند. وجود یک بخش عظیم ناراضی در این کشورها برای آمریکا خطر بسیار بزرگی به شمار می‌آید و هم‌اکنون نشانه‌های این خطر بزرگ علاوه بر ایران در عربستان، عراق، پاکستان، مصر و یمن برای آمریکا مشهود شده است. از این جهت باید استراتژی تازه برای مواجهه با تحولاتی که در پیش است، اتخاذ شود. دکتر «پیترواران سنگر» محقق حوزه امنیت ملی و سیاست خارجی آمریکا در این زمینه می‌گوید: «تاکید اصلی باید بر دموکراسی و بسط جامعه مدنی استوار باشد. مقصود از دموکراسی هم صرفا برقراری انتخابات نیست زیرا صرف برگزاری انتخابات در غیاب عوامل دیگر می‌تواند منجر به روی کار آمدن دیکتاتورهای جدید شود. آمریکا با تجربه‌ای که از بالکان درباره بسط و گسترش دموکراسی بدون تکیه بر برگزاری انتخابات به دست آورده، باید زمینه‌ای را فراهم آورد که ابتدا مبانی نظام‌های دموکراتیک در جهان اسلام تقویت شود و آنگاه به برگزاری انتخابات اقدام شود. یک نمونه این شرایط هم‌اکنون در عراق برقرار است؛ برگزاری انتخابات می‌تواند روی کار آمدن گروه‌های عوام فریب مستبد را در آن کشور تسریع کند! پس باید در عراق ابتدا نظام دموکراتیک را شکل داد!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات