امید نقشینه ارجمند ـ دکترای ریاضی از دانشگاه صنعتی شریف
نکته دیگر اینکه چرا باید باور کنیم که همه این افزایش ناشی از 10 میلیون نفری است که 4 سال گذشته در انتخابات شرکت نکردهاند؟ آیا ممکن نیست برخی از کسانی که 4 سال گذشته به فردی غیراز آقای احمدینژاد رای دادند امسال او را به 3 نامزد دیگر ترجیح داده باشند؟ در این باره میتوان حدس و گمانهایی را مطرح کرد. من کسانی را میشناسم که 4 سال گذشته چون به آنها گفته بودند «احمدینژاد میخواهد خیابانها را مردانه زنانه کند!» به او رای ندادند. آیا ممکن نیست این افراد از مروجان آن گزاره فاصله گرفته باشند و در این دوره به آقای احمدینژاد رای داده باشند؟ آیا ممکن نیست پرداخت سهام عدالت، افزایش حقوق بازنشستگان، سفرهای استانی، آزادسازی سواحل، موفقیتهای هستهای، پرتاب ماهواره امید و... موجب تغییر رای گروهی از رایدهندگان شده باشد؟
ممکن است شما معتقد باشید که این موارد دروغ، بزرگنمایی، ظاهرسازی، موقتی یا فریبکارانه بوده است یا به هر دلیل دیگر عاقلانه ندانید که چنین چیزهایی مبنای انتخاب کردن رئیسجمهور باشد. فرض کنیم در تمام این موارد حق با شما باشد ولی مساله چیز دیگری است؛ آیا ممکن نیست همینها موجب گرایش گروهی از مردم به آقای احمدینژاد شده باشند؟ افرادی که یا در دوره قبل رای ندادهاند یا به فرد دیگری رای دادهاند. جواب منصفانه به تمام این سوالها به نظر من این است: شاید!29 قضاوت نهایی در این باره باید بر مبنای مطالعات علمی باشد و نظریهپردازیهای ذهنی در مقابل نتایج انتخابات و نظرسنجیهای علمی فاقد ارزش است.
مقایسه انتخابات دوره نهم و دهم و بررسی گرایش مردم به اصلاحطلبان و اصولگرایان
برخی استدلالهای ارائهشده برای اثبات تقلب گسترده بر مبنای مقایسه انتخابات اخیر و انتخابات دوره گذشته بوده است. به عنوان مثال در نمونهای از این نوع تحلیلها چنین آمده است:
«یکی از فاکتورهایی که میتوان ملاک مقایسه قرار داد، درصد کلی آرایی است که به نمایندگان اصولگرا و اصلاحطلب در هر استان داده شده است. معمولا فضای سیاسی هر استان در مجموع به سمت یکی از این 2 گروه گرایش دارد، یعنی اکثریت مردم برخی از استانها اصولگرا و اکثریت مردم برخی استانهای دیگر اصلاحطلب هستند و این الگو معمولا در طول بازههای زمانی کوتاه مانند 4 سال تغییر چندانی نمیکند. بسیار بعید به نظر میرسد که مردم یک استان که 4 سال پیش اکثریت قاطع آن به تندروترین اصلاحطلبان رای دادهاند ظرف 4 سال چنان تغییر عقیده بدهند که اکثریتشان به تندروترین اصولگرا رای بدهند. برعکس این نیز به همان اندازه بعید است، یعنی اینکه استانی با اکثریت اصولگرا ناگهان ظرف 4 سال به استانی با اکثریت اصلاحطلب تبدیل شود. البته عوامل زیادی در تصمیمگیری مردم نقش خواهد داشت اما الگوی کلی اصولگرایی و اصلاحطلبی در مناطق مختلف همه کشورها از پایداری نسبی بالایی برخوردار است و معمولا نحوه معرفی نامزدها و اینکه خود را در کل جزو کدام یک از 2 دسته میدانند یک معیار مهم در توزیع آراست».
این نوع تحلیل در برخی موارد برگرفته از وضع انتخابات در آمریکاست که در آن رقابت واقعی بین 2حزب اصلی جمهوریخواه و دموکرات است. به عقیده من این نگاه به انتخابات ایران چندان صحیح نیست؛ در آمریکا جمهوریخواهها و دموکراتها رسما حزب هستند و احزاب مذکور خط مشی اعلامشدهای دارند در حالی که اصلاحطلبی و اصولگرایی نه عناوینی رسمی است و نه بسیاری از سیاستمداران بنام، رسما خود را متعلق به ایندو طیف میدانند. از این رو است که برخی اصلاحطلبان برخی دیگر را زیر سوال میبرند و همین وضع درباره اصولگرایان هم رخ میدهد و حتی برخی از اصولگرایان بدون اینکه طیف خود را تغییر دهند از نامزدی که مشهور به اصلاحطلبی است حمایت میکنند و از نظر مردم این یک موضوع متناقض قلمداد نمیشود. در حالی که این برای یک آمریکایی مضحک است که سیاستمداری در عین ادعای جمهوریخواهی برای دموکراتها تبلیغ کند. عباراتی چون «اصلاحطلبی مبتنی بر اصولگرایی» و «اصلاحطلبی که به اصول بازمیگردد»30 (که در توصیف آقای موسوی به کار میرفت) اگر به مشابه آن در ادبیات سیاسی آمریکا ترجمه شود چیزی شبیه این عبارت میشود که بیشتر یک طنز است تا شعار سیاسی: «دموکرات جمهوریخواه!»
آقای موسوی پیش از انتخابات خود به این موضوع بارها اشاره کردهاند:
«جامعه ما در متن خود به اصولگرا و اصلاحطلب تقسیم نمیشود و اصرار نیروهای سیاسی به سرایت دادن تفرقه خویش به جامعه کمکی به حفظ وحدت و پایداری مردم در شرایط سخت نمیکند».«جامعه ما در ارتباط با چنین شعارهای اصلاحطلبی و اصولگرایی یک چهره ژانوسی دارد به این معنا که جامعه در خرد و عقل جمعی خود هم اصلاحطلب است و هم اصولگراست. آنچه در سطح مبارزات سیاسی متضاد و معارض یکدیگر دیده میشود، در دید مردم 2 سر یک مجسمه یا دو سوی یک سکه تلقی میشوند... ما دهها مساله دیگر نیز به همین ترتیب میتوانیم پیدا کنیم که ظاهرا در کلیشههایی که از اصولگرایی و اصلاحطلبی ساخته شده محبوس هستند و متناقض و غیرقابل جمع به نظر میآیند ولی در نظر مردم عادی و جامعه کشورمان تضاد و تناقضی با هم ندارند و میتوان آنها را در کنار هم قرار داد. هم اصولگرا بود و هم اصلاحطلب».
تجربه محدود من نیز حاکی از این است که در بین اکثریت جامعه ما این تقسیمبندی سیاسی معیار انتخاب یک رئیسجمهور نیست و سوال «به اصلاحطلبها رای میدهی یا اصولگراها؟» برایشان بیمعنی است. ما نباید جامعه را با فضای محدود و خاص دانشگاهی یا مطبوعاتی یکسان فرض کنیم. از این نکته که بگذریم در چنین تحلیلهایی، که الگوگرفته از انتخابات حزبی آمریکاست، لازم است درباره هر نامزدی مشخص شود که اصولگراست یا اصلاحطلب. پیشفرض ناگفته همه این تحلیلها این است که ما باید شعارهای اصولگرایانه آقای موسوی را نادیده بگیریم و او را اصلاحطلب بدانیم، شاید با این توجیه که ایشان مورد حمایت آقای سیدمحمد خاتمی واقع شدند. ولی در مواردی مشکل شدیدتر است. درباره آقای هاشمیرفسنجانی چه باید گفت؟ آیا باید با توجه به تخریبهای ایشان توسط نویسندگان مشهور به اصلاحطلبی، در سالهای بعد از انتخابات دوم خرداد 1376، ایشان را خارج از دایره اصلاحطلبان بدانیم یا با توجه به حمایتهای اصلاحطلبان در دور دوم انتخابات ریاستجمهوری 1384 باید ایشان را اصلاحطلب دانست؟!
در مقاله «بررسی تحلیلی انتخابات ریاستجمهوری سال 1388 ایران و احتمال تقلب در آن» در توجیه نموداری که توصیفکننده گرایش مردم استانها به 2 طیف اصلاحطلب و اصولگرا در 2 انتخابات اخیر است، آمده است:
در محاسبات این مقاله رای آقای هاشمیرفسنجانی در سال 84 جزو رای اصولگرایان نیامده است زیرا ایشان یک میانهرو دانسته میشود. اما احتمال دارد که بسیاری از اصولگرایان نیز در آن سال به ایشان رای داده باشند. با این حال افزودن تمام رای هاشمی نیز به وضوح اشتباه است زیرا بسیاری از اصلاحطلبان نیز به ایشان رای میدهند. این مساله وضع را کمی پیچیدهتر میکند. با این حال از آنجا که در سال 84 هاشمی رقیب احمدینژاد (در دور اول و دوم) و در سال 88 حامی رقیب وی و آماج حملات وی بود احتمالا تعداد کسانی که ممکن است در سال 84 به هاشمی و در سال 88 به احمدینژاد رای داده باشند چندان زیاد نیست و در نتیجه آن دسته از آرای هاشمی که از جانب اصولگرایان تامین شده بود سهم بالای اصولگرایان در سال 88 را توجیه نمیکند. به عبارت دیگر چون بخش زیادی از آرای این گروه احتمالا در محور عمودی شمرده نشده است، میتوان در محور افقی نیز با اغماض آنها را نادیده گرفت».
به عقیده من چنین استدلالهایی بسیار سست و در بسیاری از موارد متناقض است. آیا این مطالب ظنی میتواند مبنای اثبات تقلب باشد؟ بحث اصلا این نیست که آقای هاشمیرفسنجانی آیا واقعا اصولگرا هستند یا اصلاحطلب. بحث این است که آیا این تقسیمبندی آنقدر بامعنی و روشن است که مبنای تصمیم مردم در انتخابات باشد و حتی اگر فرض کنیم که این تقسیمبندیها بامعنی است، آیا مبنای تصمیمگیری اکثریت مردم این قبیل چیزهاست؟ آیا هر کس که به آقای سیدمحمد خاتمی، به عنوان نماد اصلاحطلبی نزد گروهی از مردم، علاقهمند است به احتمال زیاد طرفدار آقای هاشمیرفسنجانی است یا به احتمال زیاد مخالف ایشان است؟!31 آیا اگر کسی در سال 1384 آقای هاشمیرفسنجانی را به آقای احمدینژاد ترجیح داد در سال 1388 به احتمال زیاد آقای موسوی را هم به آقای احمدینژاد ترجیح میدهد؟ آیا اگر کسی در سال 1384 به آقای کروبی رای داد در ذهنش این بود که به «شیخ اصلاحات» رای داده یا به کسی که قرار است «به هر ایرانی بالای 18 سال ماهانه 50 هزار تومان بدهد»؟ آیا ممکن نیست کسی که در سال 1384 از بین آقایان هاشمیرفسنجانی و احمدینژاد به کسی که میشناخته رای داده، در سال 1388 به کسی رای داده باشد که هم میشناخته و هم، به باور او، برای حل مشکلات مردم به بسیاری از نقاط دورافتاده کشور سفر کرده است؟ شاید شما معتقد باشید که مثلا این سفرها بیارزش بوده است ولی آیا لزومی دارد که اکثریت مانند شما فکر کنند؟
خلاصه اینکه به عقیده من شاید اینگونه تحلیلها در انتخابات آمریکا معنیدار و روشنگر باشد ولی در انتخابات ایران بیمعنی و گمراهکننده است.
کدهای ملی ثبتشده در اینترنت
در نتایج اعلامشده تعداد آرای آقایان رضایی و کروبی آنقدر کم بود که خود یا طرفداران آنها روشی خاص را برای اثبات نادرست بودن نتایج رسمی به کار بردند: ثبتنام اینترنتی! هواداران آقای رضایی در سایت «ثبتنام رایدهندگان به محسن رضایی» به آدرس www.nazarsanji.ws و هواداران آقای کروبی در آدرسwww.campaign88.com/register.php (در این لحظه ظاهرا از بین رفته است!) به جمعآوری اطلاعات کسانی پرداختند که ادعا میکردند به این نامزدها رای دادهاند. پس از مدتی سایت تابناک، نزدیک به آقای رضایی، چنین گزارش داد:
«به نوشته خبر، پس از آنکه محسن رضایی اعلام کرد مستنداتی درباره کدهای ملی شهروندان ایرانی دارد که حکایت از آرای 5/3 میلیونی او دارد، خبرنگار انتخاب به نقل از یک منبع نزدیک به او به اطلاعات تازهای دست پیدا کرد. این منبع مطلع گفت: محسن رضایی تا بعد از ظهر روز گذشته موفق به جمعآوری اطلاعاتی شده که حکایت از آن دارد که 900 هزار ایرانی (با استناد به کدملی) تایید کردهاند که به محسن رضایی رای دادهاند. این در حالی است که آرای محسن رضایی کمتر از 650 هزار از سوی وزارت کشور اعلام شده است».
در همین راستا آقای دانشجو، رئیس ستاد انتخابات کشور چنین گفت:
«ما به شعب اخذ رایمان اطمینان کامل داریم و هر شعبهای را بخواهند، میتوانند برای بازشماری اعلام کنند و اینکه برخی بیان میکنند که ما کد ملی افرادی را که به ما رای دادهاند در اختیار داریم باید گفت: مشخصات روی بخش انتهایی برگه رای که نام فرد نامزد روی آن نوشته و به صندوق انداخته میشود دارای هیچ نشانه یا شاخصهای نیست که اساسا نشاندهنده رای برای فردی خاص باشد و این نکته تناسبی با داشتن شماره ملی افراد رایدهنده ندارد اما افراد میتوانند با توجه به ریز آرای هر یک از صندوقها از شورای نگهبان بخواهند با حضور نمایندهشان بار دیگر موضوع مورد بررسی قرار گیرد».
به عقیده من بسیار طبیعی است که علاوه بر کسانی که به آقای رضایی رای دادهاند، برخی از مخالفان آقای احمدینژاد، هر چند به آقای رضایی رای نداده باشند، نام و کد ملی خود را در سایت ثبت کنند و واضح است که تفکیک این افراد ممکن نیست. پس با استناد به چنین عددی نمیتوان نتیجه انتخابات را زیر سوال برد؛ آقای رضایی چگونه میتواند ثابت کند که حتی یک فرد خاص از آن 900 هزار نفر واقعا به او رای داده است؟ تنها استفاده منطقی از چنین دادههایی این بود که با مقایسه آنها با نتایج رسمی، شهرستانهایی کشف شود که آمار رسمی کمتر از آمار ناشی از سایت ایشان است و در نهایت بررسی مجدد صندوقهای آن شهرستانها مشخص کند که آیا نتایج رسمی نادرست است یا اطلاعات ناشی از سایت ایشان.
شمارش خیابانی در راهپیمایی دوشنبه 25خرداد
2 روز بعد از اعلام رسمی نتایج انتخابات به دعوت آقایان موسوی و کروبی تجمعی در تهران در اعتراض به آنچه رخ داده بود تشکیل شد. محل رسمی این تجمع از میدان انقلاب تا میدان آزادی بود. پس از این برنامه برخی با میلیونی شمردن تعداد شرکتکنندگان ادعا کردند که این جمعیت اثبات میکنند که نتایج رسمی قطعا تقلبی و آرای آقای موسوی بسیار بیشتر است. برای بررسی درستی این ادعا لازم است تخمینی از تعداد راهپیمایان روز دوشنبه 25 خرداد 1388 به دست آوریم.
دکتر احمد شیرزاد32 در ژوئن سال 2007 میلادی (1386)، یعنی 2 سال قبل از انتخابات دهمین دوره ریاستجمهوری، در وبلاگش مطلبی با عنوان «بیشانگاری تعداد شرکتکنندگان در تجمعات» نوشت تا نشان دهد که جمعیتی که در تظاهرات یا در مراسم نماز جمعه شرکت میکنند آنقدرها که تبلیغ میشود، زیاد نیست:
«در شهری، بنا بر برنامهای،... اجتماعی تشکیل میشود. هدف برگزارکنندگان آن است که مراسمشان هر چه بزرگتر و باشکوهتر برگزار شود و در فضای اجتماعی و در سطح رسانهها تا جایی که ممکن است طنین گستردهتری یابد. هر یک نفری که به جمع اجابتکنندگان دعوتشان افزوده شود آنها خوشحالتر میشوند و تلاش میکنند عدد شرکتکنندگان تا جایی که قابلتصور است بزرگتر گزارش شود. فرقی نمیکند اجتماع تشکیلشده مربوط به گردهماییهای قبل از انقلاب باشد یا تجمعات بعد از انقلاب، مراسم نماز جمعه باشد یا میتینگ سیاسی یک گروه مخالف انقلاب، مراسم خاصی از طرف اصولگرایان باشد یا اصلاحطلبان،... مراسم و گردهمایی مربوط به هر چه و هر که باشد، یک سوال اساسی آن است که چه تعداد در آن شرکت کردهاند... مساله تخمین جمعیتی که در مراسم گوناگون سیاسی شرکت دارند از دیرباز دستخوش اشتباهی رایج است که قریب به 3 دهه قدمت دارد. یک بررسی ساده نشان میدهد که چشم ناظران معمولی غالبا با نگاه اولیه، جمعیتهای باتعداد حدود 50 نفر و کمتر را میتوانند شمارش سریع کنند و با تقریب نسبتا خوبی تعداد را حدس بزنند. اما اغلب وقتی تعداد از 100 نفر تجاوز کند چشم کسانی که تجربه و دقت خاصی در شمارش و تخمین تعداد جمعیتها ندارند، آنها را در یک کلمه «زیاد» یا «کثیر» میداند... حتی گاهی کسانی که خودشان هم در مراسم شرکت داشتهاند، ممکن است آنچنان ابهت جمعیت آنها را گرفته باشد که تخمینی بسیار بالاتر نیز داشته باشند. این مشکل با پدیده اجتماعی دیگری که متاسفانه در جامعه ما ریشهدار است و اکنون نمیخواهم به آن بپردازم نیز تشدید میشود و آن به قول بچهها کیلویی حرف زدن است، به این معنا که افراد چندان عادت ندارند با عدد و رقم و بر حسب اعداد و مقادیر نسبتا مطمئن سخن بگویند. آنها بیشتر احساسشان را از کثرتها و قلتها بیان میکنند بدون آنکه چندان به محک و متر سنجششان توجه داشته باشند، بگذریم. در هر حال اگر کسی بخواهد از تعداد افراد شرکتکننده در یک اجتماع تخمین مناسبی داشته باشد بهترین راه این است که سعی کند سنجش مناسبی روی طول و عرض مکانی که برنامه در آن برگزار شده است و درصدی از سطح آن [قسمتی] که از جمعیت پوشیده شده است، داشته باشد. سپس باید تخمینی از میزان فشردگی جمعیت داشته باشد و به این سوال جواب دهد که در هر مترمربع به طور میانگین چند نفر قرار گرفتهاند».
دکتر شیرزاد در ادامه سعی میکنند تخمینهایی به دست ما بدهند تا بتوانیم در مواقع لازم تعداد افراد را محاسبه کنیم:
«در اغلب موارد و برای فشردگیهای نسبتا معمولی، در هر مترمربع به طور متوسط یک نفر قرار میگیرد. برای جمعیتی که روی زمین نشستهاند و آن را کاملا فرش کردهاند این تقریب نسبتا خوبی است. اگر جمعیت در صفوف نماز قرار گرفته باشند تراکم از این کمتر است و به طور میانگین هر نفر در 2/1 تا 5/1 مترمربع جا میگیرد. برای جمعیت در حال راه رفتن با توجه به دامنه حرکت پاها نیز تراکم از یک نفر در مترمربع کمتر است. جمعیتهای شرکتکننده در میتینگها و اجتماعات ایستاده وقتی کاملا به هم فشرده شوند و امکان تکان خوردن نداشته باشند تراکم بیشتری دارند و در فشردهترین شرایط ممکن است در یک مترمربع 2 نفر جای گیرند. در کشور ما اگر دقت کرده باشید در اغلب اجتماعات، شرکتکنندگان در حرکت دائمیاند و در یکجا نمیایستند. به هر طرف که نگاه کنی کسانی در جهات مختلف در حال حرکتند و اغلب تراکم بسیار پایین است. اما این نکتهای است که فقط اگر تصویر از بالای سر شرکتکنندگان گرفته شود قابل تشخیص خواهد بود».
بد نیست همینجا به نکتهای اشاره کنم. فاصله 2 صف در نماز جماعت، طبق مشاهدات من، حدود 1/1 متر است و در نتیجه در صورتی تراکم نمازگزاران برابر یک نفر در 2/1 مترمربع میشود که فاصله 2 نمازگزار مجاور تقریبا 1/1 متر باشد و در صورتی تراکم نمازگزاران برابر یک نفر در 5/1 مترمربع میشود که فاصله 2 نمازگزار مجاور تقریبا 4/1 متر باشد. با فاصله 1/1 متر اتصال شرعی محل اشکال است و با فاصله 4/1 متر اتصال شرعی بهوضوح برقرار نیست! این نشان میدهد که حتی یک استاد فیزیک هم اگر نسبت به مسالهای دید منفی داشته باشد، این دید منفی ممکن است علم و تخصصش را تحت تاثیر قرار دهد. 33 ایشان در ادامه میگوید:
«در یک جمعبندی کلی لازم است به نتیجهگیریهای سیاسی از سوی افرادی که چندان به شمارش و سنجش دقیق اعتقادی ندارند اشاره کرد که در اغلب موارد با «بیشانگاری» تعداد شرکتکنندگان در مراسم خاص درباره نظر مردم قضاوتهای دور از واقع دارند. تخمین درست نفرات در بسیاری از موارد ناقض ادعاهای کلی اصحاب ادعاست».