پروفسور حمید مولانا
مسلمانی، چه سنی و چه شیعه، به اسلام اعتقاد داشته باشد هرگز به خود اجازه نمی دهد که عبادتگاه مسلمانان را منفجر کند.
این چنین کاری یک گناه و یک اهانت بسی بزرگ است. پس چه کسانی مرتکب این گونه جنایت ها می شوند؟ هتک حرمت به پیامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) و بزرگان اسلام از کجا سرچشمه میگیرد؟پاسخ به این پرسش ها واضح است: از طرف کسانی که نه به آئین اسلام عقیده دارند و نه به حقوق و کرامت بشری اهمیت می دهند.
می فرماید «انماالمومنون اخوه »، جز این نیست که مؤمنان برادر یکدیگرند (سوره هجرات، آیه 10). «والمومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض»، مردان و زنان مؤمن اولیاء و دوستان یکدیگرند. (سوره توبه، آیه 71).
در تاریخ سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ما شواهد زیادی داریم که استعمار کهنه و نو همیشه «تفرقه انداختن و حکومت کردن» را شعار خود قرار داده است.
سیاستگذاری غرب هیچ گاه مبتنی بر وحدت گرائی نبوده است بلکه شالوده آن بر قوم گرائی، تجزیه، تفرقه و کینه توزی گذاشته شده است. مزدوران آنها نیز همین سیاست و عملیات را تعقیب می کنند.
از موقعی که دولت جرج بوش سناریوی جنگ عراق را تدوین کرد، تا فروردین سه سال قبل (10 آوریل 2003) که بغداد سقوط کرد و همین طور تا امروز، سیاستگذاران، دولتمردان، و رسانه های آمریکا و انگلیس محور شناخت و عملیات خود و آینده عراق را بر مبنای قوم گرائی و تقسیمات آن سرزمین به گرو ههای شیعه و سنی، کرد و عرب و ترکمن پایه گذاری کرده اند، انگار که کرد، عرب و ترکمن مسلمان نبوده و شیعه و سنی نیستند. آنها جمعیت عراق را با اینگونه جامعه شناسی تحریف شده که کاملا غیرعلمی است به دنیا و رسانه های خود معرفی می کنند گویا شیعه و سنی به جای یک مکتب هر کدام یک قوم و قبیله در ردیف کرد، ترکمن و عرب است! این لغزش عمدی برای تفرقه افکنی است، در حقیقت یک توجیه سیاسی برای روزی است که مسئله تجزیه عراق پیش آید. آنها نه از وحدت مسلمانان بلکه دائماً از امکان جنگهای داخلی صحبت می کنند، زیرا گفت وگو از وحدت و اسلام مستلزم داشتن یک حکومت اسلامی است، چیزی که استعمار و غرب همیشه مخالف آن بوده است.
آمریکا و اروپا، هیچ گاه در برابر ظلم هائی که در نظام بین المللی به مسلمان ها وارد شده است اقدام جدی نکرده اند. این درسی است که برای درک درستی آن کافی است به مسائل چچن، بوسنی، هرزگوین، کوزوو، فلسطین، کشمیر و به محرومیت اقلیت های بزرگ چند میلیونی مسلمان در کشورهائی مثل انگلستان، آلمان، فرانسه و غیره توجه کنیم. در اواخر قرن نوزدهم، قیصر آلمان کار را به آنجا رساند که ادعای مسلمانی کرد و برای پیروزی بر رقبای امپریالیست و اروپائی خود، در امور مسلمانان مداخله کرد. شبکه هائی از جاسوسان آلمانی و اروپائی در لباس عشایر و طوایف محلی، به کشورهای اسلامی نفوذ کرده و از افغانستان و ایران گرفته تا عربستان و اردن و سوریه و شمال آفریقا، همه جا شروع به دسیسه کرده و نفاق را بین مسلمانان افزایش دادند. یک قرن قبل از آن ناپلئون در اواخرقرن هیجدهم به بهانه کمک به مسلمانان و در حقیقت به منظور استعمار و جهانگشائی مصر را تصرف کرد و اولین هسته تجددگرائی مصنوعی را با تغییر قوانین و مدارس در جامعه اسلامی آن منطقه پایه گذاشت. جنایات انگلیسی ها در جنگ جهانی اول و حمله به عراق و تصرف نجف، کربلا، سامرا و کاظمین و تبعید علما هنوز زنده است. در آن جنگ، انگلیس و فرانسه برای شکست دولت عثمانی که یک کشور مسلمان بود با ادعای پوچ کمک به اعراب، مسلمانان منطقه خاورمیانه را به میل خود به گروه های مختلف تقسیم کرده و نظام های مجزای موجود اعراب را خلق کردند که پادشاهی و سپس جمهوریت صدام عراق نشانه میراث اینگونه سیاستگذاری بود.
این محیط ترور در عراق چگونه به وجود آمد؟ تا چه حد وجود قوای اشغالگر آمریکائی و انگلیسی و خارجی سبب بی نظمی، ناامنی و ترور در داخل عراق بوده است؟ تفرقه افکنی، فرقه بازی و قوم گرائی را چه کسانی دامن می زنند؟ چه کسانی خواستار وحدت ملی و دینی عراق هستند؟
چند مثال از اظهارات دولتمردان آمریکائی و انگلیسی و سیاستگذاری آنها و چند مثال از گفت وگو و خواسته های مردم عراق دراین سه سالی که از آغاز جنگ وحمله به آن کشور می گذرد بسیار عبرت انگیز است.
چند روز پس از سقوط بغداد وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) در واشنگتن اعلام کرد که علی رغم اعتراضات جامعه مسلمانان در آمریکا، به فرانکلین گرام کشیش محافظه کار و فرزند کشیش واوانجلیست ارشد، آن کشور بیلی گرام اجازه خواهد داد تا مراسم روز جمعه مبارک عید پاک را در وزارت دفاع برگزار کند. فرانکلین گرام کشیشی است که پس از حوادث 11 سپتامبر اسلام را یک دین «تبهه کار» اعلام کرده بود (واشنگتن پست 18آوریل 2003، ص، ب 10) واشنگتن پست و مطبوعات آمریکا از فشار و تعدی به استادان و پژوهشگران که درباره اسلام تحقیق می کنند صحبت کردند.
قبل از اینکه بغداد سقوط کند تونی بلر نخست وزیر انگلیس و یکی از متفقین آمریکا در حمله به عراق، در لندن اظهار داشت که صدام حسین برای جلوگیری از سقوط بغداد نقشه کشیده است تا اماکن مقدس و زیارتگاه های مسلمانان را در عراق آسیب زده و منهدم کرده و این عمل را به گردن آمریکا و انگلیس بیندازد. دقیقاً در همان ساعت وزیر اطلاعات رژیم صدام حسین در بغداد اظهار داشت که نیروهای آمریکا و انگلیس کوشش دارند در مسیر خود به بغداد به مساجد و زیارتگاه های نجف و کربلا حمله کرده و آنها را منهدم کنند.
در روزهای اول حمله به عراق وقتی که در مصاحبه مطبوعاتی از تونی بلر پرسیدند که پس از جنگ چه کسانی عراق را اداره خواهند کرد، نخست وزیر انگلیس در پاسخ گفت: «در خاتمه عراق نباید توسط آمریکایی ها اداره شود، نباید توسط انگلیسی ها اداره شود، نباید توسط خارجیان و قدرت های بیگانه اداره شود، بلکه برای اولین بار در این چند دهه توسط خود عراقی ها اداره شود (نیویورک تایمز 3 آوریل 2003، ص9ب)». تقریباً دو هفته بعد در واشنگتن سناتور ریچارد لوگار، رئیس کمیته روابط بین المللی مجلس سنای آمریکا و همکار او سناتور ژوزف لیبرمن در مصاحبه با تلویزیون های آن کشور رسماً اعلام کردند که حکومت و دولت اسلامی در عراق مورد قبول آمریکا نخواهد بود گرچه چنین دولتی با رأی مردم و از طریق دموکراسی انتخاب شود (واشنگتن پست، 21 آوریل، 2003، ص12آ)، مقارن با اظهارات این دو قانون گذار آمریکایی روزنامه نیویورک تایمز در گزارش صفحه اول خود خبر داد که آیت الله باقر حکیم یکی از پرنفوذترین شخصیت های روحانی که پس از سال ها تبعید به عراق مراجعت کرده است به «همه مسلمانان و مؤمنان طرفدار خود گفت که حضور آمریکا را در آن کشور رد کنند» و این جمله را اضافه کرد: «ما نه صدام می خواهیم و نه بوش» و سپس صدای «اسلام، اسلام» شنیده می شد.
در فروردین و اردیبهشت آن سال همبستگی و اتحاد مسلمانان، شیعه و سنی، در عراق به قدری چشمگیر بود که دولتمردان و رسانه های اصلی آمریکا را به شگفتی انداخته بود. نیویورک تایمز و واشنگتن پست، دو روزنامه پرتیراژ نخبگان آمریکا تیترهای صفحه اول خود را به وحدت مسلمانان و مردم عراق اختصاص دادند: «سنی و شیعه علیه آمریکا و صدام متحد شده اند.» (نیویورک تایمز، 19 آوریل 2003، صفحه اول) و «سنی ها علیه اشغالگران آمریکایی اعتراض کردند و روحانی آنها خواستار اتحاد و وحدت مسلمانان شد» (واشنگتن پست، 19 آوریل 2003، صفحه اول)، و همچنین «نقشه کشان آمریکا از قدرت شیعه عراقی شگفت زده شده اند.» (واشنگتن پست، 23 آوریل 2003، صفحه اول).
شماره 11 مه 2003 روزنامه نیویورک تایمز بسیار گویا است. خبر اول صفحه اول این نشریه به بازگشت آیت الله محمد باقر حکیم به عراق و تظاهرات و سخنرانی ایشان در بصره اختصاص داده شده است. در صفحه 11 این روزنامه می خوانیم که آیت الله حکیم «ایده نوع دموکراسی لیبرال مانند غرب را برای عراق رد می کند» ولی در صفحه 12 همین شماره با عکس و تفصیلات نوشته شده است که یک استادیار جوان یهودی آمریکایی که سال دوم تدریس خود را در دانشگاه نیویورک طی می کند مأموریت پیدا کرده است که به عنوان مشاور در تنظیم قانون اساسی جدید عراق شرکت کند و هدف او «پیدا کردن زمینه مشترک بین اسلام و دموکراسی آمریکا است». چند ماه بعد آیت الله حکیم در یک انفجار تروریستی به شهادت می رسند.
طبق گزارشات واشنگتن پست «تفرقه اندازی، حیله گرایی، دروغ گفتن، و پروپاگاندا» اسلحه های بزرگ و مؤثر جنگ در عراق شده است (واشنگتن پست، 29 مارس 2003، صفحه 4س، 30 مارس 2003، صفحه 26آ). علاقه مندان به تناقضات، به تجاوزات و کثافات غرب و به ویژه آمریکا در عراق می توانند کتاب جدید خاطرات حاکم آمریکا در عراق، پل برمر را که اخیراً تحت عنوان «یکسال من در عراق: تلاش برای امیدواری در آینده» در آمریکا منتشر شده است مطالعه کنند.
یکی از دلائل حمله وحشتناک و خشونت آمیز آمریکا به عراق ترساندن و مرعوب کردن ایران و سایر کشورها در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس بود. ولی این استراتژی با شکست مواجه شده است. امروز اصولگرایان اسلامی هستند که محیط سیاسی خاورمیانه را به چالش طلبیده و یا بر آن حاکم هستند. در هر شرایطی استراتژی همه مسلمانان دنیا، از جمله عراق، نمی تواند و نباید چیزی جز اتحاد و وحدت و همبستگی باشد. ترور، خشونت، و هتک حرمت به پیامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) نشانه سستی و ضعف قدرت دشمن است. امام صادق(ع) فرمود: «مسلمان برادر مسلمان است و چشم و آینده و راهنمای اوست، به او خیانت نمی ورزد، او را فریب نمی دهد، به وی ستم روا نمی دارد، به او دروغ نمی گوید و تکذیبش نمی کند و غیبت او نمی کند و پشت سرش حرف بد نمی زند.» (بحارالانوار، ج72، ص266). «ولا تنازعوا فتفشلوا»، نزاع و کشمکش مکنید که سست و ضعیف می شوید (سوره انفعال، آیه46).