تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۱  ، 
کد خبر : ۱۴۹۹۱۶
دکتر معین مدیر موسسه غیردولتی رحمان:

کاهش سرمایه اجتماعی خطرساز است

اشاره‌: افزایش روزانه خودکشی، کاهش سن اعتیاد، رشد 60 درصدی اختلالات روانی در کنار آسیب‌‌های اجتماعی دیگری مثل فقر، بیکاری، حاشیه‌نشینی و از همه مهمتر رشد دروغ و ریاکاری در جامعه و سرمایه اجتماعی را به دنبال دارد، دلایل کافی بود که سراغ دکتر مصطفی معین رئیس موسسه غیردولتی رحمان برویم که به همت جمعی از دانشگاهیان، جامعه‌شناسان و صاحب‌نظران مسائل اجتماعی و فرهنگی و برنامه‌ریزی توسعه با نگاه و رویکردی علمی در زمینه آسیب‌های اجتماعی کار می‌کند. طبق نتایج تحقیقات انجام شده در این موسسه در سال 87 مشخص شد اختلالات روانی و افسردگی دومین بار بیماری‌ها را از نظر تحمیل هزینه‌های بهداشتی، درمانی، روانی، اجتماعی و اقتصادی به دوش می‌کشد. پرخاشگری و جنایت رو به افزایش است به نحوی که بیش از 50 درصد از جرائم به علت خشونت رخ می‌دهد. از طرفی فقر و اعتیاد و بیکاری مثلث به هم پیوسته را تشکیل می‌دهند که پیامد آن ترویج فساد و فحشا در جامعه است. این آمارها در حالی است که طبق آرای حقوقدانان 90- 60 درصد از جرائم بدون قصد مجرمانه و بیشتر به دلیل شرایط نامناسب فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و خارج از اراده فرد مجرم صورت می‌گیرد. با این شرایط دکتر معین بزرگ‌ترین مشکل فعلی جامعه را بحران در مدیریت می‌داند. او معتقد است در شرایط فعلی بعضی از مسائل به صورت آفت‌های یک جامعه دینی دامنگیر جامعه ما شده است چرا که ما با آسیب‌های اجتماعی با نگاه سیاسی برخورد می‌کنیم.

* اگر موافق باشید مروری بکنیم بر وضعیت آسیب‌های اجتماعی و روند رشد فزاینده آنها طی سال‌های اخیر. مهم‌ترین آسیب‌های اجتماعی که در حال حاضر جامعه را تهدید می‌کنند، چیست؟
** در نظرسنجی‌های ملی در سال‌های اخیر که در آن دغدغه و نگرانی‌های مردم مورد پرسش قرار گرفته، مشخص شد در راس همه مشکلات مردم تورم و بعد بیکاری است. احساس عدم امنیت و اعتیاد بعد از آن قرار داشتند اما این آسیب‌ها با هم ارتباط متقابل دارند و زمینه‌ساز انواع آسیب‌های دیگر هستند. خشونت در جامعه ما در حال رشد است. احساس تبعیض و بی‌عدالتی در حال گسترش است و آمار طلاق روزبه‌روز در حال افزایش. طبق تحقیقاتی که توسط کارشناسان رشته‌های مختلف صورت گرفته و نتایج آن موجود است، اختلالات روانی و افسردگی در جامعه رشد داشته است. و دومین بار بیماری‌ها را دارد. در مباحث پزشکی یکی از شاخص‌های مهم شیوع بیماری‌ها بار بیماری‌هاست یعنی هزینه‌های اقتصادی، اجتماعی و روانی مستقیم و غیرمستقیمی که یک بیماری برای فرد و جامعه به دنبال دارد.
بر اساس این شاخص‌ها وضعیت آن کشور در بعد سلامت ارزیابی و راهکارهایی دنبال می‌شود که آن را کنترل کنند و هزینه‌هایش را برای جامعه کاهش دهند. جامعه ایران جامعه‌یی جوان است. 68 درصد جمعیت ایران زیر 30 سال سن دارند. جوانی از نظر فیزیولوژی انسانی زمانی است که فرد باید از حداکثر تحرک، نشاط، شادابی و انگیزه‌مندی برخوردار باشد. جامعه ایران به تناسب جوان بودنش جدا از فرهنگ، دین، مذهب و اعتقادات حداقل از نظر فیزیولوژی بدن انسان باید مظهر شادی باشد اما الان عکس آن است و جامعه ایران جامعه‌یی افسرده است. افسردگی ما در بسیاری از معضلات اجتماعی دیگر است؛ خودکشی، یأس، بی‌انگیزگی در کار، تحصیل، فعالیت‌ها و مسئولیت‌ها را به دنبال دارد، انواع فساد اداری، اخلاقی، اعتقادی و فکری در جامعه می‌کند. فحشا و ایدز در ارتباط تنگاتنگ با مساله اعتیاد است و همه اینها با بیکاری و فقر ارتباط دارند. البته این درست نیست که ما بگوییم هر کشوری که جوان و در حال توسعه است لزوماً باید دچار آسیب‌های اجتماعی باشد.
* این موضوع یا مشکل بیشتر در کجاست؟
** به نظر من بیشتر از همه مشکل در مدیریت در کشور ما وجود دارد چرا که مدیریت است که می‌تواند از همه پتانسیل‌های یک جامعه بهره بگیرد و با حداقل عوارض و آسیب‌ها و با بالاترین بهره‌وری از نظر علمی از منابع یک جامعه حداکثر بهره‌گیری را انجام دهد. اگر ما مشکل مدیریت داشته باشیم این مشکل در همه بخش‌ها و حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و علمی خودش را نشان می‌دهد. آسیب‌هایی که دامنگیر جامعه شده است از لحاظ گستردگی و تنوع طوری است که همه حوزه‌ها را درگیر خودش می‌کند. طبق تحقیقات صورت گرفته مشخص شده 60 تا 90 درصد جرائم بدون قصد مجرمانه و در پی تغییرات اجتماعی سیاسی رخ می‌دهد. از طرفی در احادیث داریم فقر که از در خانه وارد شود از در دیگر ایمان خارج می‌شود (کادالفقر ان یکون کفرا). فقر زمینه‌ساز انواع آسیب‌ها به جامعه است. فقر ناشی از آن است که ما نتوانسته‌ایم از منابع خدادادی و طبیعی و همچنین از منابع معنوی و انسانی خود استفاده کنیم. به نظر من منابع انسانی بسیار مهم‌تر از نفت، گاز، جنگل، خاک و انرژی است چرا که محور اصلی توسعه، توسعه انسانی است. ما با توجه به منابع سرشار مثل دین، تمدن تاریخی و کهن باید وضع خوبی داشته باشیم نه اینکه یک کشور در حال توسعه و عقب‌افتاده‌یی باشیم که دچار انواع آسیب‌های اجتماعی است.
تا زمانی که ما مشکل جدی در زمینه مدیریت داریم و تا زمانی که نوع نگاه نسبت به جامعه و انسان عوض نشود، این مسائل به صورت اجباری به جامعه تحمیل می‌شود. اگر ما واقعاً انسان را آنچنان که در دین و فرهنگ ملی ما آمده است جانشین خدا در زمین بدانیم، آن موقع باید حقوق شهروندی آن را هم به رسمیت بشناسیم. وقتی بحث حقوق بشر مطرح می‌شود افرادی هستند که سریعاً موضع‌گیری می‌کنند. فرض کنیم کشورهای غربی از این مقوله سوءاستفاده می‌کنند، ما نمی‌توانیم به این دلیل اصل موضوع را زیر سوال ببریم چرا که اینها حقوق خدادادی انسان است. حیثیت، کرامت و شأن انسانی است. انسان بودن ایجاب می‌کند از کرامت بهره‌مند باشد. حق داشتن حیات، اندیشه آزاد، تفکر، بیان، فعالیت اجتماعی و سیاسی، تشکیل احزاب و حق انتخاب، چه انتخاب سیاسی، چه انتخاب شغل و چه انتخاب دین باید برای انسان ممکن باشد حتی در انتخاب دین هم هیچ اجباری نیست (لااکراه‌ فی‌الدین). باید این انتخاب آگاهانه و مسئولانه باشد و نباید به فرد تحمیل شود.
داشتن مسکن، اشتغال، حق برخورداری از آموزش تا بالاترین سطوح؛ اینها جزء حقوق اساسی انسان ‌است. 20 سال پیش از نظر یونسکو آموزش عمومی برای همه مطرح بود. الان و در 10، 15 سال اخیر چیزی که مطرح است و در اعلامیه‌های جهانی بر آن تاکید می‌شود آموزش عالی برای همگان است. یعنی حکومت موظف است عالی‌ترین سطوح علمی – آموزشی را برای آحاد جامعه از هر قوم و نژاد، مرد و زن، پیر و جوان فراهم کند. برخورداری از بالاترین سطح آموزش بهداشت و درمان جزء حقوق اساسی انسان است. این حقوق به نوعی در قانون اساسی ما هم پیش‌بینی شده است منتها یا اجرا نشده یا اگر اجرا شده با ایده‌آل‌ها و واقعیت‌های امروز جامعه ما تطبیق ندارد که نشان می‌دهد نوع نگاه و نوع مدیریت ما مشکل داشته و لازم است ارزیابی و تجدیدنظر کنیم.
* به نظر شما مهم‌ترین علت رشد آسیب‌های اجتماعی در سال‌های اخیر چیست؟
** براساس مطالعات سه ساله اخیر که ما با متخصصان مختلف شامل جامعه‌شناسان، صاحب‌نظران مسائل اجتماعی و فرهنگی، اقتصاددانان، روانپزشکان، پزشکان و... داشتیم در یک جمله می‌توانم بگویم رشد آسیب‌های اجتماعی ریشه‌های عدیده‌یی دارد و عوامل تاریخی هم در آن موثر بوده است. مثلاً ما در کشوری زندگی می‌کنیم که صدها سال حکومت استبدادی داشته و همه‌چیز در راس دولت و حکومت متمرکز بوده است و مردم به عنوان رعایا بودند. نگاه حکومت‌ها به مردم همیشه نگاه منفی و همراه با سوءظن بوده است. و عکس آن هم مردم چنین نگاهی به حکومت داشته‌اند. شعری داریم که می‌گوید: «دلا خو کن به تنهایی / که از تن‌ها بلا خیزد» یعنی نشان می‌دهد فردگرایی در کشور ما زمینه تاریخی دارد که شاعر آن دوران هم بیان کرده است. ممکن است برخی علمای دینی هم‌چنین توصیه‌هایی کرده باشند منتها این با پیشرفت و توسعه و مقتضیات جامعه جدید اصلاً سازگار نیست.
* آیا برخورد فعلی با آسیب‌های اجتماعی برخورد مناسبی است؟
** در شرایط فعلی بعضی از مسائل است که به صورت آفت‌های یک جامعه دینی دامنگیر جامعه شده است چرا که ما با آسیب‌های اجتماعی با نگاه سیاسی برخورد می‌کنیم، خودسانسوری می‌کنیم، یا نگاهی ایدئولوژیک داریم و آن را ضدارزش می‌دانیم. مثلاً یک فرد معتاد را مجرم تلقی می‌کنیم اما این درست نیست. من هم با نگاه دینی و هم با نگاه انسانی و واقع‌بینانه می‌گویم آن فرد بیمار است و باید بررسی کنیم چرا این فرد به این بیماری‌ دچار شده است.
* به نظر شما چرا در کشور ما شناخت درستی از آسیب‌های اجتماعی وجود ندارد؟
** متاسفانه سرمایه‌گذاری کافی در ارتباط با مطالعات و پژوهش‌های اجتماعی به ویژه در زمینه آسیب‌ها نشده است. همچنین در ارتباط با آسیب‌های اجتماعی ایران خیلی کم کاری شده است. سهم ما در تحقیقات اجتماعی نسبت به جهان خیلی پایین است. تولید علمی ما در زمینه‌های اجتماعی بسیار پایین است. من چون در وزارت علوم هم مسئولیت داشته‌ام، می‌گویم از نظر تولید علمی ضعیف‌ترین گروه علمی ما گروه علوم انسانی – اجتماعی و گروه هنر است؛ چه از نظر کیفی و چه از نظر کمی. قبل از انقلاب هم این طور بود و بعد از انقلاب هم تغییری نکرده است.
* در کشور ما دسترسی به آمار واقعی سخت است، در حالی که در بسیاری از کشور ما پایگاه‌های آماری برای شناخت انواع آسیب‌های اجتماعی وجود دارد که اطلاعات آن با تغییر مدیران نیز در دسترس است.
** کاملاً موافقم. ما این ضعف را داریم، نه فقط در حوزه آسیب‌های اجتماعی، در اقتصاد، در حوزه سیاسی و فرهنگی هم این ضعف را داریم. به همین دلیل یکی از برنامه‌های ما در موسسه رحمان ایجاد بانک اطلاعاتی است.
* فکر می‌کنید علت اینکه آمار واقعی ارائه نمی‌شود، چیست؟
** به نظر من علت اینکه در کشور ما آمار واقعی ارائه نمی‌شود این است که ما از اول با یک پیشداوری خاص با مساله برخورد می‌کنیم. یعنی با نگاهی که درست نیست و نگاهی سیاسی و ایدئولوژیک است. در چنین شرایطی ما یا خودسانسوری می‌کنیم و آمار را کم نشان می‌دهیم که نشان‌دهنده سوءمدیریت‌مان نباشد، یا بیش از حد بزرگ‌نمایی می‌کنیم تا از آن استفاده خاص سیاسی یا دینی شود که این هم درست نیست. برای کار علمی اگر آمار نداشته باشیم کار بسیار دشوار می‌شود. مثلاً ما آمار دقیق خودکشی را نداریم. در گزارش‌های مختلفی که مربوط به ایران است نتایج مختلفی در مورد خودکشی به دست آمده است که در بعضی از این گزارش‌ها ایران سومین کشور از نظر میزان خودکشی در هر میلیون نفر بود. اول کشورهای آمریکای لاتین هستند و دوم هند و بعد از آن هم ایران قرار دارد.
* با شرایط فعلی جامعه و محدودیت‌های علوم انسانی، چطور می‌شود این شرایط را تغییر داد؟
** من معتقدم هرچه شرایط سخت‌تر باشد میان انگیزه‌مندی فرد باید مضاعف شود. به این دلیل که اولاً انسان توانمندی‌های خدادادی دارد و هیچ محدودیتی برای انسان از نظر توانایی وجود ندارد و هر چه شرایط سخت‌تر شود باید از استعدادهای درونی که در راس آن قدرت تفکر و انتخاب است، بیشتر استفاده کنیم تا بتوانیم شرایط بیرونی را تغییر دهیم. انسان باید محیط را تغییر دهد نه اینکه از محیط آنقدر تاثیر بپذیرد که دچار یأس و ناامیدی شود و مثلاً دست به خودکشی بزند. با این دید هیچ کاری نمی‌توان انجام داد. ما باید نگاهی به گذشته داشته باشیم و نگاهی هم به آینده. در زمان خودمان هم لازم است نگاهی به صورت افقی به کل جامعه جهانی و تاریخ داشته باشیم. ما قرن‌ها برترین قدرت بودیم. مدت‌ها در زمینه علم و فرهنگ و قدرت پیشتاز بودیم.
در چند سده گذشته است که ما به این وضع دچار شده‌ایم. این در حالی است که غرب در 300، 400 سال اخیر به این سطح از پیشرفت و توسعه رسیده است، پس امکانش برای ما هم هست که به وضع قبلی برگردیم. قدرت و دولت‌ها دست به دست می‌گردد و در حال تغییر و تحول است. متناسب با سطح آگاهی مردم، احساس مسئولیت نخبگان جامعه و عملکرد مدیران، حکومت‌ها و مسئولان، قدرت دست به دست می‌گردد. مردم ما واقعاً بی‌گناهند چرا که پاسخگویی بیشتر از ناحیه حکومت‌ها و نخبگان مطرح و مورد انتظار است.
* در این شرایط بیشترین مسئولیت بر عهده چه کسانی است؟
** نخبگان، به این دلیل که از آگاهی و علم بیشتری برخوردارند، از مقبولیت بیشتری هم برخوردارند. در راس گروه‌های مرجع ما هنوز هم دانشگاهیان و فرهنگیان و هنرمندان و ورزشکاران قرار دارند. این به آنها توان می‌دهد و این توان و آگاهی به آنها مسئولیت می‌دهد. حکومت هم اگر دموکراتیک باشد و منتخب مردم، این خود به آنها اقتدار می‌دهد و پاسخگویی را هم به دنبال دارد. اگر هم دموکراتیک نباشد باز چون دارای قدرت است و از بودجه و توان نظامی برخوردار، و رسانه‌ها و صدا و سیما را در اختیار دارد، پس می‌تواند تاثیرگذار باشد و به همین دلیل مسئولیت بیشتری خواهد داشت. اما اگر پاسخگوی این مسئولیت نباشد، مواخذه شدیدتری نسبت به گروه‌های دیگر در انتظارش خواهد بود. به همین دلیل است که من معتقدم در ارتباط با تغییر و تحولات جامعه این دو گروه مسئولیت بیشتری داشته و زیر ذره‌بین قرار دارند.
* به نظر می‌رسد در سال‌های اخیر سرمایه اجتماعی در جامعه، خصوصاً در رابطه حکومت با مردم افت شدیدی داشته است. به نظر شما کاهش این سرمایه در جامعه تا چه حد می‌تواند زمینه‌ساز انواع آسیب‌های اجتماعی باشد؟
** بیان این نکته در زمینه شناخت آسیب‌های اجتماعی ضروری است که مقوله سرمایه اجتماعی بیشترین نقش را هم در پیدایش و هم در رفع آسیب‌های اجتماعی دارد. متاسفانه شاخص‌ها و آمارهای ما در زمینه آسیب‌های اجتماعی نشان‌دهنده مشکلات است.. سرمایه اجتماعی در جامعه ما در حداقل خودش قرار دارد. این در تخصص من نیست که بگوییم جامعه در حالت فروپاشی هست یا نیست، اما شاخص‌های هشداردهند‌ه‌یی وجود دارد که نشان می‌دهد سرمایه اجتماعی ما در بدترین وضع قرار دارد. در مطالعه‌یی که چند سال پیش وزارت ارشاد در سطح ملی انجام داد شاخص‌های هشداردهنده‌یی به دست آمد.
محور اصلی در سرمایه اجتماعی، اعتماد است؛ وجود اعتماد بین لایه‌های مختلف و بین خود مردم و بین مردم و مسئولان. از طرفی باید دید رابطه افراد در جامعه براساس سوءظن است یا به اساس حس‌ظن؟ باید ببینیم اعتماد در سطح خانواده‌ها، خویشاوندان و هموطنان در چه سطی است؟ اعتماد بین جامعه و حکومت و بین جامعه و نهادهای مختلف اجتماعی، سیاسی، حکومتی و علمی در چه سطحی است؟ اعتماد بین دانشگاه و جامعه در چه سطحی است؟ رابطه بین نهادهای دینی و جامعه در چه سطحی است؟
* چه شاخص‌ آماری در این زمینه به دست آوردید؟
** متاسفانه همه این رابطه‌ها در سال‌های اخیر در جامعه ما رو به کاهش بوده و در سطح هشدار‌دهنده‌یی قرار گرفته است. مهم‌ترین شاخص‌های این بی‌اعتمادی این است که بر اساس طرح پیمایش ملی ارزش‌ها و نگرش‌ها در محور احساس عدالت، 6/80 درصد مردم پول و پارتی را برای احقاق حق ضروری دانستند و تنها 3/8 درصد از آنها به اجرای مساوی قانون اعتقاد داشته‌اند. در پژوهش فوق سایر شاخص‌ها از جمله امید به آینده و قابل اعتماد بودن یا منصف‌ بودن سایر افراد جامعه در وضعیت نامطلوبی قرار داشته است. رواج و رسمیت یافتن دروغ در مناسبات فردی و اجتماعی، سوءظن و تضعیف بنیان‌های اجتماع، تظاهر و ریا، قانون‌گریزی، عوام‌زدگی و عوام‌فریبی، تملق و گزافه‌گویی، شعارزدگی و... نشانگر بحران اخلاقی و نبود اعتماد در جامعه است.
بیشتر از 70 درصد رابطه بین شهروندان مبتنی بر سوءظن و عدم اعتماد است. این نشان می‌دهد این بی‌اعتمادی در سطح رابطه جامعه و حکومت به مراتب بدتر است. خوشبختانه در سطح خانواده این رابطه هنوز از وضعیت نسبتاً خوبی برخوردار است. هر چه از خانواده به سمت بستگان و سطح جامعه می‌رویم این اعتماد کمرنگ‌تر می‌شود. مثلاً در سطح خویشاندان به 50 درصد و در سطح جامعه به زیر 40 درصد می‌رسد. البته این شاخص‌‌ها مربوط به چند سال قبل است. در چهار سال گذشته و با اتفاقات اخیر طبیعی است که همین شاخص‌‌ها نیز بسیار افت کرده ‌است، حتی خشونت و عدم اعتماد به سطح خانواده رسیده است. الان ما کودک‌‌آزاری، همسرآزاری و تبعیض‌های مختلف را در خانواده‌ها‌ شاهدیم.
* به عنوان یک نهاد غیردولتی چقدر با نهادهای اجرایی حکومتی تبادل اطلاعات دارید؟ چقدر مسئولان از نتایج تحقیقات شما استقبال می‌کنند؟
** البته نگاه ما به آینده و بلندمدت است و فکر می‌کنم در هر صورت این حرکتی است که باید شروع می‌شد و باید استمرار پیدا کند. حتی اگر آیندگان از نتایج آن استفاده کنند بهتر از این است که اصلاً این کار شروع نشود،‌ منتها در وضع موجود ما سعی می‌کنیم هم از گزارش‌هایی که در گذشته منتشر شده، چه در سایت‌ها و چه به صورت رسمی و در چارچوب برنامه‌های توسعه کشور استفاده و اسناد و مدارک مربوط را جمع‌‌آوری کنیم. همچنین سعی می‌کنیم با نهادهای عمومی و دولتی مثل شهرداری و بهزیستی ارتباط داشته باشیم. البته ما بیشتر با بدنه کارشناسی و محققان این نهادها در ارتباطیم و با مسئولان سیاسی کاری نداشته‌ایم.
با این حال آنها رویکردشان نسبت به این قضیه مثبت بوده اما آمادگی‌شان کم بوده است چرا که خودشان مجهز به آمار دقیق و اطلاعات روز نبوده‌اند. خود ما هم باید به فعال کردن این نهادهای دولتی و NGO‌ها بپردازیم. ما در بررسی‌هایی که داشتیم‌ NGOیی پیدا نکردیم که با رویکردی علمی به دنبال علت‌یابی آسیب‌های اجتماعی باشد. ما در موسسه رحمان متناسب با آسیب‌هایی که در جامعه وجود دارد و متناسب با اولویت‌های موجود سند چشم‌انداز 10 ساله را به تصویب رساندیم و اهداف، رویکردها، ارزش‌های حاکم و اولویت‌ها را مشخص کردیم و گروه‌های هدف از نظر میزان آسیب‌پذیری معلوم شد که شامل زنان، جوانان، کودکان و نوجوانان است. همچنین از نظر موضوعی اعتیاد، فقر و حاشیه‌نشینی، اوقات فراغت، بیکاری و کارآفرینی به عنوان اولویت مشخص شد.
*‌ فکر می‌کنید نگاه شعاری و آرمان‌گرایانه نسبت به رفع مشکلات موجود در جامعه که خصوصاً در سال‌های اخیر رشد پیدا کرده چه تاثیری در تشدید روند رشد آسیب‌های اجتماعی داشته است؟
** نوع نگاه، رویکرد و تفکر ما به آسیب‌های اجتماعی بسیار مهم است. این نوع نگاه ما است که براساس آن ساختارها شکل می‌گیرد. ساختار که می‌گویم اعم است از قوانین، سیاست‌ها و جهت‌گیری‌ها. براساس ساختارهاست که برنامه‌ها و رفتار اجتماعی و فرهنگی ما بروز می‌یابد. سرچشمه رفتارهای اجتماعی نوع نگاه و نگرشی است که بر فرد حاکم است. نوع نگاه ما به دلایل مختلف تاریخی و دینی در جامعه یک نگاه منفی است. نگاهی است همراه با سوءظن و مبتنی بر توهم و واقع‌بینانه نیست. نگاه دینی درست در جامعه‌یی که عنوان جمهوری اسلامی را دارد برپایه اصل برائت و بی‌گناهی است. یعنی اینکه همه شهروندان از ناپاکی و نادرستی مبرا هستند مگر اینکه خلافش ثابت شود اما در جامعه ما درست عکس این است؛ به همه با سوءظن نگاه می‌شود.
قبل از انقلاب چون حکومتی دیکتاتوری و سلطنتی داشتیم را که ادعای اسلامی بودن هم نداشت، اصل بر این بود که با سوءظن برخورد می‌شد. این نوع نگاه مربوط به 30 سال قبل است. نگاهی که مناسب امروز است این است که همه را با حقوق برابر در نظر بگیریم. اگر در جامعه نگاه تبعیض‌آمیز حاکم شود و شهروند درجه یک و درجه دو و خودی و غیرخودی تعریف شود، از همان اول اصل بر تبعیض‌ و بی‌عدالتی است و یک نگاه غیرواقع‌بینانه، غیرانسانی و غیر دینی است و نتیجه‌اش همین است که الان در جامعه می‌بینیم.
* این نگاه چه تاثیری در جامعه می‌گذارد؟
** احساس تبعیض احساس بدی است. وقتی شهروندان درجه‌‌بندی می‌شوند آنهایی که در رده‌های پایین قرار می‌گیرند احساس تبعیض و بی‌عدالتی می‌کنند و این وضع سرچشمه بسیاری از مسائل دیگر است. خشونت، انتقام و پشت پا زدن به هر نوع ارزش اخلاقی، اعتقادی و دینی را به دنبال دارد و وقتی هم فرد موفق نشود دچار ناکامی و یأس می‌شود و آسیب‌های دیگر به وجود می‌آید.
* دلیل این نوع نگاه چیست؟
** به نظر من برخوردهای شعاری با مردم و عدم صداقت‌هایی که فرهنگ عمومی را تخریب می‌کند، ناشی از نوع نگرش به جامعه و نوع برداشت‌شان از دین و انسان است. یکی از دلایل دیگر شعارگرایی مصالحی است که مطرح می‌کنند و به نظر من ملاحظات مبتنی بر عدم شناخت علمی از شرایطی است که باعث می‌شود در یک مقطع شعارهایی دهند که حتی خودشان هم به آن اعتقادی ندارند. برداشت سطحی از دین ممکن است به خرافه‌‌گرایی تبدیل شود. شعارهایی که داده می‌شود ممکن است ربطی به دین و جامعه نداشته باشد بلکه خرافه باشد منتها از نظر خودشان عین اعتقادات‌شان است اما نتیجه‌اش یکی می‌شود. انگیزه‌های مادی و دنیایی هم در شعارگرایی بی‌تاثیر نیست چون قدرت به هر حال از نظر غریزی برای افراد شیرین است که البته باید کنترل شود. کشور ما کشوری است که درآمد ده‌ها میلیاردی نفت را هر سال دارد و مدیریت با کیفیتی که اکنون اجرا می‌شود، کار دشواری نیست. همه اینها باعث می‌شود این نوع شعارهای غیرواقعی، غیرمنطقی و غیراخلاقی مرتب تکرار شود.
* فضای بی‌اعتمادی حاکم بر جامعه چه تاثیری بر سلامت روانی افراد که خود زمینه‌ساز انواع آسیب‌های اجتماعی است، می‌گذارد؟
** طبق گفته پیامبر اسلام(ص) دو نعمت گمشده و فراموش شده انسان‌ها سلامتی‌ و امنیت است. در بررسی‌ها و مطالعات و نظرخواهی‌هایی که در سال‌های اخیر انجام شده مردم با چهار دغدغه اصلی روبه‌رو بودند؛ تورم که فقر را به دنبال دارد. بیکاری که کرامت انسانی را از بین می‌برد و آثار مخرب روحی بر افراد می‌گذارد و فقر اقتصادی را هم به دنبال دارد. سوم احساس ناامنی و بعدش هم اعتیاد است. کاهش سرمایه اجتماعی و افزایش آسیب‌ها در ارتباط مستقیم با یکدیگرند. طبق تعاریف علمی اساس سرمایه اجتماعی را اعتماد تشکیل می‌دهد. بالاخره انسان یک موجود اجتماعی است. یک نوع احساس همبستگی با همنوعان خودش دارد. نوع‌دوستی و نگرش مثبت انسان به همنوعانش یک مساله ذاتی و فطری است. یعنی قبل از اینکه اکتسابی باشد، ذاتی انسان است. البته اگر زنگار نگیرد یعنی واقعیت‌های محیطی مثل تبعیض، بی‌عدالتی، فقر، خشونت، جنایت و قدرت کاری نکند که انسان از فطرت خودش جدا شود.
حکومت می‌تواند این عوامل را تقویت کند یعنی از طریق آموزش و پرورش، از طریق رسانه‌های عمومی و سیاست‌های فرهنگی‌اش می‌تواند این ارزش‌ها را در وجود انسان تقویت کند. حکومت از طرف دیگر می‌تواند جنبه تخریبی داشته باشد و دقیقاً این ارزش‌ها را زیر سوال ببرد و همه را نسبت به هم بدبین کند و رودرروی هم قرار دهد. متاسفانه این نوع نگاه و این سیاست‌ها ممکن است آگاهانه یا ناآگاهانه در جامعه ترویج شود. اما انسان به خاطر اجتماعی بودن‌اش نسبت به همنوعانش احساس مسئولیت دارد. پیامبر می‌فرماید: «کلکم راع و کلکم مسئول» یعنی همه جامعه نسبت به هم حقوق متقابل و مسئولیت دارند و باید پاسخگو هم باشند. حکومت باید این پیوندهای سرشتی و دینی را که نگاه علمی و جهانی هم آن را تایید می‌کند، تقویت کند. اگر این اعتماد وجود داشته باشد، همبستگی و انسجام اجتماعی تقویت می‌شود و همه چه در زمان رفاه و آرامش و چه در زمان سختی با هم خواهند بود همان طور که جلوه‌های آن را در جنگ، انقلاب و زلزله بم به نوعی دیدیم. در ابعاد سیاسی هم اخیراً در بعضی موارد شاهد آن بوده‌ایم که شبیه معجزه بود. هم در دوم خرداد و هم در 22 خرداد.
این جلوه‌یی از اوج‌گیری سرمایه اجتماعی ماست که در یک مقطع بروز پیدا می‌کند و خودش را نشان می‌دهد. در راهپیمایی‌ها و تبلیغات پیش از انتخابات همه اختلافات‌شان را فراموش کرده بودند. این پتانسیل‌ بسیار بزرگی است که سازمان‌های بین‌المللی به آن سرمایه نامرئی کشورها می‌گویند. این سرمایه نامرئی‌ ماست که انسان‌های فهیم و حکومت‌گران عاقل باید درک کنند و به جای آنکه آن را هدر دهند، تقویت کنند و گسترش دهند چرا که می‌تواند اساس پیشرفت و تعالی یک کشور را فراهم کند. این سرمایه اجتماعی بر محور اعتماد اجتماعی شکل می‌گیرد و به انسجام اجتماعی تبدیل می‌شود. انسجام اجتماعی زمینه توسعه و پیشرفت را به وجود می‌آورد. بالعکس اگر به بی‌اعتمادی تبدیل شود، در زمان‌هایی که مشکل یا مصیبتی در جامعه وجود دارد همه احساس تنهایی می‌کنند. انسان وقتی تنها است بیشتر دچار یأس می‌شود چون از عقل و تجربه دیگران نمی‌تواند استفاده کند و به همین دلیل اشتباهاتش بیشتر می‌شود. به هر حال ما چون اجتماعی خلق شده‌ایم باید با هم باشیم.
* با توجه به فشاری که در شرایط فعلی روی نهادهای غیردولتی و NGO است و با توجه به اینکه اصولاً در کشور ما حکومت نگاه بدبینانه به NGOها دارد، ادامه فعالیت شما به مشکلی بر نمی‌خورد؟
** تشکل‌های اجتماعی و مردمی انواع دارد. یکی از انواعش NGOها هستند. طبق تعریفی که در دنیا وجود دارد NGOها از اوایل قرن بیستم گسترش یافتند. قبل از آن به صورت سنتی تشکل‌ها و هیات‌هایی در محلات بود که با همکاری داشته اما به شکل مدرن و امروزی آن از قرن بیستم بود که روند شکل‌گیری آن به صورت تصاعدی شروع شد. براساس تعریفی که برای NGOها یا سازمان‌های مردم نهاد و غیردولتی وجود دارد یک NGO نباید مانند یک حزب سیاسی رفتار کند اما چون متاسفانه شناخت مسئولان ما کم است و آگاهی کافی در این زمینه ندارند و نگاهشان مبتنی بر توطئه و سوءظن است، یک نگاهی غیرواقع‌بینانه و غیرمسئولانه نسبت به مساله دارند که باید اصلاح شود.
* راهکار شما برای برون‌رفت از شرایط فعلی چیست؟
** اگر ما در رسانه‌یی یا از دولتمردی شنیدیم که آسیب‌های اجتماعی را ریشه‌کن می‌کنیم، این یک برخورد شعارگونه و غیرعلمی است. حداکثر ما می‌توانیم آسیب‌ها را در جامعه کاهش دهیم. کنترل کردن به معنی ریشه‌کن کردن نیست. مساله چند وجهی مثل آسیب‌های اجتماعی را ما تنها می‌توانیم کنترل کنیم و از روند افزایش آن جلوگیری کنیم. این مساله احتیاج به زمان‌بندی بلندمدتی دارد که در آن همه استعدادهای کشور با یک عزم ملی و با محوریت هم مردم و هم دولت به کار گرفته شوند. در این فرآیند نقش نهادهای مردمی و NGOها یک نقش تعیین‌کننده است به شرط اینکه در جایگاه خودشان قرار داشته باشند، به آنها اعتماد شود و از آنها پشتیبانی شود تا بتوانند نقش واسطه‌یی خود بین دولت و جامعه را ایفا کنند. چرا که ارتباط بین افراد در NGOها یک ارتباط عمودی، فرمایشی و حکمی نیست بلکه افتخاری، خودجوش و افقی است پس لازم است تخصص‌های مختلف چه دولتی و چه خصوصی دور هم جمع شوند و براساس انگیزه مشترک و هدفی که انتخاب کرده‌اند با هم همکاری کنند.
در این حالت یک نوع سینرژی ایجاد می‌شود. آنهایی که به دنبال راه‌های میان‌بر برای توسعه هستند باید توجه کنند که اگر راه میان‌بری وجود دارد، راهی است که در آن بتوان از همه منابع اعم از انسانی، تمدنی، تاریخی، دینی، اجتماعی و مدیریتی استفاده کرد تا یک نوع سینرژی به وجود آید. در این برهم‌افزایی ممکن است آن رنسانس و نهضتی که به دنبال آن هستیم اتفاق افتد. در حالی که با زور و به صورت فرمایشی و با بخشنامه و صادر کردن نفت خام و وارد کردن ماشین و حتی مایحتاج عمومی نمی‌توان به توسعه علمی و توسعه به طور کامل دست یافت. براساس این رویکرد است که می‌شود به آینده نگاه کرد و امید داشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات