امیرحسین شریفی
به منظور فهم بهتر پدیده «فتنه» در امور اجتماعی و سیاسی، بحث خود را با بیان پرسشهایی آغاز میکنیم که ذهن بسیاری از محققان و پژوهشگران تاریخ اسلام را به خود مشغول داشته است:
راز اختلافهای صحابه بعد از پیامبر اسلام(ص) چه بود؟
روشن است که صفآرایی دو دشمن در مقابل یکدیگر چندان جای تعجب و سؤال ندارد و انتظاری غیر از این نیست اما صفآرایی دو همرزم و همسنگر در مقابل یکدیگر و چنگ انداختن آنها به روی یکدیگر به سادگی قابل هضم نیست. اما چطور شد کسانی که مدتها در رکاب پیامبراکرم(ص) برای پیروزی اسلام جنگیده بودند و از جان و مال خود گذشته بودند تا حق به پیروزی برسد، بعد از پیامبر اکرم(ص) رودرروی یکدیگر صفآرایی کردند و به روی هم شمشیر کشیدند و خونهای یکدیگر را ریختند؟ چرا در زمانی که انتظار میرفت باید با همدلی و همراهی و همفکری یکدیگر، صرفاً به ادامه انقلاب پیامبر(ص) بیندیشند و موانع سر راه پیشرفت و توسعه اسلام را بردارند، دچار درگیری با یکدیگر شدند؟ چطور شد که آن همه سختی و فلاکت زمان جاهلیت را به فراموشی سپردند و آرامش و امنیت برآمده از اسلام را قدر نشناختند؟ چرا در روزگاری که باید میوههای فداکاریها و جانفشانیها و زحمتهای طاقتفرسای خود را میچیدند و طعم آنها را به مردم میچشاندند، قدر ناشناسی کردند و بر روی همدیگر سیلی زدند؟ انتظار همگان آن بود کسانی که بیشترین زحمات را برای پیروزی اسلام کشیده بودند، برای حفظ و حراست آن بیشترین دغدغه و ایثار و گذشت را داشته باشند اما تاریخ اسلام گواهی میدهد بسیاری از آنان چنین نکردند. پرسش اصلی این است که راز آن اختلافها و درگیریهای صحابه در زمان حکومت امام علی(ع) چه بود؟ البته این پرسش صرفاً برای حل یک مسأله تاریخی نیست، بلکه با تحلیل این پرسش و بررسی جوانب مختلف آن میتوان بسیاری از حوادث بعد از پیروزی انقلاب اسلامی را به خوبی تحلیل کرد و با آگاهی و بصیرت بیشتری با آنها برخورد نمود و وظیفه دینی و تاریخی و عقلی خود را در شرایط مشابه، بهتر و دقیقتر تشخیص داد. اگر بخواهیم پاسخ این پرسش را از زبان امام علی(ع) بشنویم، آن حضرت با یک واژه کلیدی راز همه این اختلافها را بیان خواهد کرد: «فتنه»؛ واژهای که به کرات از سوی آن حضرت مورد استفاده قرار گرفت و مباحث مختلفی درباره آن بیان شد. به اعتقاد امام علی(ع) شرایطی که پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) در جامعه اسلامی شکل گرفت، شرایط فتنه بود. مسلمانان گرفتار فتنههای آشکار و نهان فراوانی شده بودند و بسیاری از آنان نتوانستند به درستی در آن فضای غبارآلوده وظیفه خود را بشناسند و رفتاری شایسته از خود بروز دهند و همین هم علتالعلل تنشهای اجتماعی و درگیریهای خونین میان مسلمانان بود. یافتن معادلی برای واژه «فتنه» در زبان فارسی و در ادبیات سیاسی معاصر که به طور کامل محتوای مورد نظر آن را منتقل کند، کاری بس دشوار است. در ادبیات عرفی فارسی زبانان، این واژه حاوی نوعی شیطنت، حیلهگری و آشوب و بلواست که به منظور بهرهبرداریهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نامطلوب از سوی برخی سودجویان به کار گرفته میشود اما این واژه در ادبیات اسلامی دارای معانی و کاربردهای فراوانی است. این کاربردها در آیات و روایات به قدری فراوان و متنوع است که به سختی میتوان با مطالعه مورد استعمال آن، معنای واحدی برای این واژه پیدا کرد. به عنوان مثال، در توصیف روز قیامت گفته شده است:
یوم هم علیالنار یفتنون
در اینجا «فتنه» به معنای داغ کردن، سوزاندن، بریان کردن و امثال آن است. «روزی که گنهکاران روی آتش داغ میشوند.»
در جایی دیگر آمده است:
ائما اموالکم و اولادکم فتنه
فتنه در این آیه قطعاً به معنای سوزاندن، داغ کردن و امثال آن نیست،
بیشتر به معنای «وسیله آزمایش و امتحان» است.
برخی دیگر از معانی فتنه عبارتند از: «حجت و دلیل»، «شرک»، «کفر»، «عذاب»، «قتل»، «صد» و «شدت بلا». در عین حال، در معنای لغوی این واژه نوعی جداسازی جنس اصیل از اجناس تقلبی و بدلی وجود دارد، به عنوان مثال وقتی که برای آزمایش اصلی یا بدلی بودن یک قطعه طلا آن را به آتش میاندازند و حرارت میدهند، میگویند:
فتنت الذهب بالنار.
البته گاهی صرفاً به معنای ذوب کردن و سوزاندن و آتش زدن است، بدون آنکه معنای جداسازی و تمییز را داشته باشد. گاهی هم صرفاً به منظور تشخیص درجه خلوص طلا، آن را به آتش میاندازند یعنی اصیل بودن آن مفروض است، صرفاً به منظور تشخیص عیار آن لازم است حرارت داده شود. برخی از لغتشناسان در وجه جمع معانی و کاربردهای متفاوت واژه فتنه در زبان عربی گفتهاند: ریشه همه این معانی یک چیز است و آن عبارت است از «اختلال همراه با اضطراب». هر چیزی که موجب «اختلال» و «اضطراب» شود، فتنه نامیده میشود. ممکن است امور فراوانی این دو را در پی داشته باشند به همین دلیل فتنه مصادیق زیادی دارد؛ مصادیقی همچون اموال، اولاد، اختلاف در آرا، غلو، عذاب، کفر، جنون، آزمایش، آشوب اجتماعی، ابهام و تحیر در تشخیص حق و امثال آن.