علی شکوهی
فقر و ناداری
از جمله عواملی که سبب دینگریزی یا تضعیف باورها و اعتقادات میشود و به سستی مردم در انجام تکالیف و وظایف شرعی میانجامد فقر و تهیدستی است. این عامل به شدت دین و دینداری را تهدید میکند و خطری بزرگ برای دینداری مردم و مانعی جدی در راه عمل به احکام دین و رشد اخلاقی و تعالی معنوی است و موجب سقوط به ورطه کفر و گمراهی است.
دین الهی و به ویژه اسلام فقر و پریشانی را برنمیتابد و مبارزهای گسترده در همه ابعاد علیه فقر و ناداری نموده است. تعالیم اسلام فقر را نکوهش میکند و آثار زیانبار و پیامدهای منفی فراوانی برای آن برمیشمارد و به مردم و حاکمان اسلامی و متولیان امور معیشتی مردم نسبت به این مسئله شدیدا هشدار میدهد.
بنابراین بر سیاستگذاران و برنامهریزان اسلامی لازم است با برنامههای شایسته اقتصادی ریشههای فقر را قطع کرده، به محرومان و تیرهورزان نزدیک شوند و از ایشان حمایت کنند تا دین خدا بتواند در اجتماع تجسم و تحقق پیدا کند و دینداران بتوانند بهتر به وظایف خویش عمل کنند.
ستیز اسلام با فقر
تصریح به تضاد قاطع میان اسلام و فقر و نفی جدی ناداری از جامعه اسلامی و متدینان به روشنی از قرآن و روایات بسیاری استفاده میشود.
در آیه 188 سوره اعراف آمده است:
(ولو کنت اعلم الغیب لاستکثرت من الخیر و ما مسنی السوء)
(بگو ای محمد) اگر غیب میدانستم هر آینه بر خیر خویش بسیار میافزودم و هیچ بدی (پریشانی) به من نمیرسید.
امام صادق(ع) میفرماید: در این آیه مقصود از «سوء» (بدی) فقر است.
امام علی(ع) از فقر تعبیر به بلا نموده است:
الا و ان من البلاء الفاقه؛
آگاه باشید که از جمله بلاها فقر و ناداری است.
یکی از ادعاهای امام باقر(ع) این بود:
اسالک اللهم الرفاهیه فی معیشتی ما ابقیتنی... ولا تبتلینی بفقر اشقی به؛
خدایا تا در دنیا هستم از تو معیشتی با آسایش میخواهم... و به فقری که بدبختم سازد گرفتارم مکن.
در روایات تعبیرهای گوناگونی از فقر شده و پیامدهای دهشتناکی برای آن ذکر شده است.
لقمان میگوید:
همه تلخیها را چشیدم و چیزی تلختر از فقر ندیدم.
امام علی(ع) میفرماید:
خیر، تندرستی است و بینیازی و شر بیماری است و ناداری.
تنگدستی، بزرگترین مرگ است.
فقر عامل زیاد شدن خطا و گناه، دشوارتر از کشته شدن سختتر از آتش نمرود، موجب سراسیمگی عقل و کلید بدبختی و نومیدی است.
فقر برای انسان انزوا میآورد؛ انزوای فکری، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، محیطی (خانوادگی) و انزوای دینی.
اسلام، دین آزادی و آزادگی است. آزاد کردن انسان از همه بندها و تنها بسته کمند حق ساختنش و چگونه میتوان از آزادی و آزادگی انسان سخن گفت، در حالی که اسیر فقر است. به گفته جواهر لعل نهرو، آزاد نامیدن یک مرد گرسنه در واقع مسخره کردن اوست.
انسانی که فضای اندیشهاش را تامین آب و نان فرا گرفته است چگونه میخواهد و میتواند به رشد فکری و فرهنگی و کمال برسد و از حقوق فردی، اجتماعی، سیاسی و معیشتی خود آگاه شود. در طول تاریخ آنان که خواستهاند مردم را از پرداختن به امور متعالی و ایفای نقش در حکومت و سیاست باز دارند آنان را گرفتار زندگی روزمره کردهاند و از تعالی و رشد استعدادهای انسانی باز داشتهاند.
ابن ابی الحدید – از عالمان بزرگ اهل سنت – میگوید: به یکی از متکلمان امامیه – علی بن تقی – گفتم: مگر فدک جز چند نخل خرما چه داشت که ارزش آنگونه اقدامات بزرگ را داشت؟ در پاسخم گفت: مسئله این چنین بود بلکه تعداد نخلهای آن از نخلهای کنونی کوفه کمتر نبود و تصمیم ابوبکر و عمر در ممنوع ساختن فاطمه از آن برای این بود که علی(ع) نتواند از درآمد آنجا برای مبارزه با دستگاه خلافت و منازعه در حکومت کمک بگیرد و از این رو نه تنها فاطمه(س) بلکه علی(ع) و بقیه بنیهاشم و فرزندان عبدالمطلب را از فدک و حق خویش از خمس غنایم محروم ساختند؛ زیرا مردمان آن گاه که در فشار مالی به سر برند ارادهشان ضعیف میگردد و دچار ذلت نفش میشوند و ناچارند همه توان خود را برای تامین معیشت صرف کنند و به فکر مبارزه با وضع موجود نمیافتند و برای به دست آوردن قدرت تلاش نمیکنند.
پیامد زیانبار فقر
مهمترین پیامد منفی و خطرناک فقر آن است که ناداری و کمبود امکانات زندگی باعث سستی باورهای دینی و گریز دینداران از دین و انجام تعهدات و تکالیف دینی میگردد و چه بسا در مواردی آنان را به کفر و بیدینی بکشاند.
اهتمام اسلام به نفی فقر و مبارزه فراگیر با آن و تاکید بر ارتباط معاد با معاش بیانگر این نکته است که تکامل معنوی انسان باید تهی از دغدغههای جانفرسای معیشتی باشد و جامعه اسلامی و مسلمانان و رهبران آنان باید در از بین بردن و ریشهسوزی فقر از پیکر امت اسلامی بکوشند تا بتوانند عمل به احکام الهی و دین را در جامعه گسترش دهند و گرنه تلاش آنان نافرجام میماند.
شهید مطهری رحمتالله مینویسد:
...زندگی یک واحد و همه شئونش توأم با یکدیگر است. صلاح و فساد در هر یک از شئون زندگی در سایر شئون موثر است؛ ممکن نیست اجتماعی مثلا فرهنگ، سیاست یا قضاوت یا اخلاق و تربیت و یا اقتصادش فاسد باشد اما دینش درست باشد و بالعکس.
اگر فرض کنیم دین تنها رفتن به مسجد و کلیسا و نماز خواندن و روزه گرفتن است ممکن است کسی ادعا کند مسئله دین از سایر مسائل جداست؛ ولی این مطلب فرضا اگر در مسیحیت صادق باشد درباره اسلام صادق نیست.
ارتباط فقر با دینگریزی
احادیث بسیاری بیانگر ارتباط فقر با بیدینی ضعف و باورها و عقاید دینی است که به برخی اشاره میشود:
1- پیامبر(ص) فقر را چنان برای جامعه متدین و امت اسلامی خطرناک میدید که در پایان زندگیاش به زمامداران پس از خود درباره آن سخت هشدار داد. امام صادق(ع) این مطلب را اینگونه روایت میکند:
روحالامین (جبرئیل) به پیامبر خبر وفاتش را اعلام نمود – در صورتی که تندرست بود و دردی نداشت – به دستور پیامبر فریاد زدند: الصلاه جامعه (تا همه مردم گرد آیند). پیامبر به مهاجر و انصار دستور داد تا سلاح برگیرند.
مردم جمع شدند؛ پیامبر بر منبر آمد و خبر نزدیک شدن وفات خود را به آنها داد و سپس فرمود:
اذکرالله الوالی من بعدی علی امتی الا یرحم علی جماعه المسلمین... ولم یضربهم فیذلهم و لم یفقر هم فیکفر هم...؛
خدا را به یاد هر حاکم و والی پس از خود میآورم (درباره عمل به وظایفش از جمله اینکه) مبادا با تودههای مسلمان نامهربانی کند، و به آنها زیان نرساند تا خوارشان کند و باید مردم را نیازمند و فقیر نکند که (دینشان آسیب ببیند) و کافرشان سازد...
آنگاه امام صادق(ع) فرمود: «این آخرین سخنی بود که پیامبر بر بالای منبر فرمود.»
از این روایت استفاده میشود که وظیفه حاکم و دولت اسلامی آن است که با پدیده فقر و عوامل آن مبارزه کند و برای تقویت دین و دینداری مردمان به سامان معیشتی و رفاهی آنها بیشتر توجه کند و در غیر این صورت جامعه اسلامی در باورهای دینی یا در انجام وظایف و تکالیف دینی خود دچار سستی و تزلزل شده، دینگریز و دینستیز بار میآید.
2- پیامبر(ص) میفرماید:
کاد الفقر ان یکون کفرا؛
فقر نزدیک است که به کفر انجامد.
در این بیان صریح پیامبر، فقر چنان مطرح شده است که میتواند آدمی را به بیدینی و کفر بکشاند؛ آنکه معاش ندارد، اعتقاد به معاد ندارد.
عطار این حقیقت را در داستانی آورده است. گویا سائلی از عارفی شوریده حال خواست که اسم اعظم الهی را برایش باز گوید و او گفت: نام مهین ذوالجلال «نان» است؛ اما این سخن را نمیتوان اظهار کرد. مرد از این جسارت در شگفت شد به خروش آمد و او را سخت نکوهید و آن عارف توضیح داد که در قحطی نیشابور، از آن شهر میگذشته و هیچ کجا بانگ نماز نشنیده و در هیچ مسجدی را باز ندیده و تنها فریادی که میشنیده ناله درخواست نان بوده است. پس دریافت که اسم اعظم الهی و نقطه جمعیت و بنیاد دین، نان است!
سائلی پرسید از آن شوریده حال
گفت اگر نام مهین ذوالجلال
میشناسی بازگوی ای مرد نیک
گفت نان است این نه بتوان گفت لیک
مرد گفتش! احمقی و بیقرار
کی بود نام مهین نان، شرمدار
گفت در نیشابور ای عجب
میگذشتم گرسنه چل روز و شب
نه شنودم هیچ جا بانگ نماز
نه دری بر هیچ مسجد بود باز
من بدانستم که نان، نام مهین است
نقطه جمعیت و بنیاد دین است
آری؛ نماز ستون دین است و براساس حدیثی که در جوامع روایی موجود است، ستون نماز نان میباشد که براساس روایت دیگری – نمادی است از نیازهای اقتصادی و به ویژه نیازهای تغذیهای.
از این رو فردی که به نیازهای حیاتیاش دست نیابد، نمیتواند نماز گزارد و به دیگر تکالیف دینی خود بپردازد و پیداست که دینداریاش – در این حالت – به شدت در معرض آسیب قرار میگیرد.
این سخن درباره نوع انسانها درست است و تجربههای تاریخی فراوان آن را تائید میکند.
3- پیامبر(ص) میفرماید:
اعوذبالله من الکفر و الدین! قیل: یا رسولالله أتعدل الدین بالکفر؟
قال: نعم؛
پیامبر(ص) فرمود: به خدا پناه میبرم از کفر و بدهکاری، پرسیده شد ای رسول خدا آیا قرض را با کفر برابر میدانی؟
فرمود: آری.
4- پیامبر (ص) در سخن دیگری میفرماید:
لولا رحمه ربی علی فقراء امتی کادالفقر ان یکون کفرا؛
اگر رحمت خدا شامل حال فقرای امتم نمیشد نزدیک بود که فقر به کفر بینجامد.
5- امام علی(ع) در بیان دیگری میفرماید:
الفقر طرف منالکفر؛
فقر در کنار کفر است (فقر و کفر در کنار هم هستند)
6- امام علی(ع) در بیان دیگری میفرماید:
یا بنی انی اخاف علیک الفقر، فاستعذ بالله منه فان الفقر منقصه للدین، مدهشه اللعقل، داعیه للمقت؛
فرزندم از فقر بر تو ترسانم؛ پس از آن به خدا پناه بر که فقر دین را میزادید و عقل را سرگردان میکند و دشمنی پدید میآورد.
شهید مطهری رحمتالله در توضیح این حدیث میگوید:
فقر موجب نقصان دین است یعنی چه؟ یعنی فقر گناه است؟ نه، فقر گناه نیست؛ اما آدمی را که ایمان قوی نداشته باشد، زود وادار به گناه میکند.
بسیاری از گناهان است که از فقر و احتیاج ناشی میگردد... فقر، به سر حد کفر نزدیک است. فقر، روح را عاصی و عزیمت را ضعیف میکند... فقر، فکر را پریشان و دهشتزده میکند؛ عقل و فکر در اثر احتیاج و فقر و نبودن وسایل زندگی، تعادل خود را از دست میدهد. انسان دیگر نمیتواند خوب در قضایا فکر کند...
7- امام علی(ع) میفرماید:
من ابتلی بالفقر ابتلی یا ربع خصال: بالضعف فی یقینه و النقصان فی عقله و الرقه فی دینه و قله الحیاء فی وجهه، فنعوذ بالله من الفقر؛
هر کس به فقر مبتلا شود به چهار خصلت مبتلا شده است؛ به سستی در یقین، کاستی در عقل و خرد، ضعف در دین و کمحیایی در چهرهاش؛ پس از فقر به خدا پناه میبرم.
از مجموع روایات یاد شده این نکته به خوبی دست میآید که فقر، ناداری و کمبود، ارتباط و پیوند موثری با دین و دینداری آدمی دارد و موجب تضعیف باورهای دینی و اعتقادی و بروز سستی در انجام تعهدات و تکالیف الهی میگردد.
نقش بازدارنده فقر در انجام وظایف دینی
فقر و ناداری در بیشتر موارد نمیگذارد که شخص معتقد در عمل نیز معتقد بماند و در انجام دادن واجبات و وظایف گوناگون شرعی خویش کوشا، دقیق و مواظب باشد و برای انجام دادن و ادای شایسته و صحیح آنها فرصت و توان کافی یابد. چه بسا. محرومان، بینوایان و مستمندان نتوانند حتی وظایف ابتدایی دینی خود را انجام دهند تا چه رسد به ادای بیش از آنها. فقر و بینوایی قشرهای محروم اجتماع را از لحاظ دینی به دو بخش تقسیم میکند:
1- بخشی جدا شده از پیکر دینی
2- بخشی دورمانده از صفوف دینی
بخش اول آن است که فقر به دین آن آسیب رسانده و سبب سستی اعتقاداتش شده و در شرف آن است که به بیاعتقادی (عملی و سپس نظری) بینجامد. چنین انسانی به پرتگاههای شک و سستی اعتقادی و گاهی و در مورد برخی به الحاد کشانده میشود و بدین گونه از حوزه معتقدان بیرون میرود و از پیکره عام دینی همچون اندام فرو افتادهای جدا میگردد و در این هنگام به صورت شکار یا صید یا بازیچه دست یک فرد گمراهگر میآید.
از اینجا بود که پیامبر بزرگوار(ص) و امامان هادی(ع) در آن میکوشیدند تا قوت، روزی، نفقه و حتی هیزم را خود شخصا در تاریکیهای شب به محرومان برسانند و آنان را از این پرتگاهها و مهلکهها نجات دهند و رساندن مال و امکانات را به فقیران کمکی به دین و دینداری و حفظ دین و یافتن توان بر عمل به احکام دین برای ایشان به شمار میآوردند.
بخش دوم آن است که در مقابل پیامدهای زیانبخش و منفی فقر ایستادگی میکند جام محنت آن را با استواری مینوشد و دین خود را نگاه میدارد و یقین خویش را در دژی دور از دسترس عوامل مخرب، ایمن میسازد و این همه را با بردباری و تحمل رنج یا توکل و صلاح به انجام میرساند. با این وصف چنین کسی در دو جانب از صفوف دینی دور میماند:
الف) جانب فردی
ب) جانب اجتماعی
الف) جانب فردی – از آن لحاظ قدرت و امکانات آن را ندارد که به وظایف دینی – چنانکه بایسته و شایسته است یا در بسیاری از موارد چنان که صحیح است – عمل کند و این خود نتیجهای از استیلای فقر و فشار آن است. چه بسیار و چه بسیار اعمال عبادتی است که فقرا و ناکامان نمیتوانند به ادا کردن آنها بپردازند و با آنها آمیزش روحی پیدا کنند.
ب) جانب اجتماعی – بدان جهت که برای فقیر و محروم امکان آن وجود ندارد که در مجامع دینی حضور یابد؛ فرد بینوا چگونه میتواند نقش جدی در عید قربان و عید فطر و به همین گونه در نماز جمعه و در عید اسلامی بزرگ یعنی عید غدیر داشته باشد و چگونه میتواند به حج خانه خدا برود و در اجتماع بزرگ شرکت جوید؟ او از معنویات نیز به همانگونه محروم است که از مادیات بیبهره است و آیا این امری است که اسلام آن را برای گروهی اندک روا دارد تا چه رسد به اینکه قشرهای وسیع گرفتار آن باشند؟
مسلم است که اینگونه نیست و اسلام بر استواری شالودههای برابری و عدالت در جامعه برای رهانیدن اقشار فقیر و کمدرآمد اجتماع از محرومیتهای روحی و معنوی تاکید کرده است. امام صادق(ع) میفرماید:
... و یعطی المومن من الزکاه ما یاکل منه و یشرب و یکتسی و یتزوج و یحج و یتصدق؛
به مومن از مال زکات، سهمی داده میشود تا از آن بخورد و بیاشامد و لباس تهیه کند و در ازدواج و سفر حج و صدقه دادن به مصرف برساند.
آسایش و رفاه در پناه دین
اگر دین و نظام دینی بتواند پیروان خود را در یک رفاه و آسایش – نسبی – نگه دارد و فقر را از دامن جامعه بزداید نتیجه و فرآیند این عمل آن خواهد بود که هم منتقدان و پیروانش ثابتقدم مانده و دست از آن مکتب نکشند و هم دیگران به آن آیین و مذهب گرایش پیدا کنند و در نتیجه به آن آیین بگروند.
از امتیازات دین اسلام همین بوده که آسایش و ثروت همواره با اسلام بوده و مسلمانان از زندگی مرفهی برخوردار بودند.
دانشمندان نوشتهاند یکی از علل مادی که موجب جلب توجه مردم به اسلام و پذیرش آن میشد عبارت بود از: فشارها، مالیاتها، بیعدالتیها، کار اجباری و بیگاری که مسیحیان از طرف فرمانروایان، مالکان و اربابان فئودال خود متحمل میشدند و روز به روز فقیرتر و درماندهتر میشدند. اینها باعث شد که اسلام را به عنوان رحمت الهی و وسیله نجات خود بپذیرند و از فتوحات و سرداران اسلامی استقبال کنند؛ حتی در برخی موارد چنان بر آنها فشار مالیاتهای سنگین و زیانهای مالی از طرف رهبران دینی کلیسا تحمیل میشد که از ثروت و فرهنگ خود میگذشتند و به سرزمینهای اسلامی و حاکمان اسلامی پناه میبردند و زندگی را حتی را آغاز نموده و اسلام را میپذیرفتند.
نقش امکانات مادی در حیات معنوی و دینداری
در منابع حدیثی اهتمام بسیاری به مسئله فقر و پیامدهای منفی آن به ویژه در امر دین و دینداری داده شده است اما وجود امکانات مادی، رفاه معیشتی و نقش آنها در گرایش و پایبندی به دین و انجام وظایف و تکالیف شرعی و تعظیم شعائل دینی روی دیگر این سکه است. در اینجا به برخی از آنها میپردازیم:
1- ارتباط پرستش با امنیت و رفاه معیشتی
خداوند در قرآن دو نعمت اساسی و مهم را یادآوری میکند که جنبه حیاتی برای هر جامعهای – خصوصا جامعه دینی و اسلامی – دارد؛ یکی نعمت امنیت و دیگری رهایی از گرسنگی و فقر.
(فلیعبدوا رب هذا البیت. الذی اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف)
پس باید خداوند این خانه را پرستش کنند؛ آن که آنها را از گرسنگی [رهانید] و طعام داد و از بیم ایمنشان ساخت.
خدا از یک سو به قریش رونق تجارت و اقتصاد معیشتی عطا فرمود و بدین وسیله از فقر و ناداری نجات یافتند و از سوی دیگر ناامنی را از آنها دور کرد و شهر مکه را منطقهای امن قرار داد؛ چنانکه در آیات دیگری (قصص آیه 57 و عنکبوت آیه 67) به این حقیقت اشاره میفرماید و در برابر این دو نعمت از آنان میخواهد که خدای کعبه را پرستش کنند؛ نه بتها را از این دو آیه استفاده میشود که جامعه برای بقای خویش نیازمند دو چیز اساسی است: یکی سامان اقتصادی و نبود فقر و دیگری امنیت.
از مفهوم این آیات استفاده میشود که پس از نجات از گرسنگی – که خود معلول فقر است- و پس از امنیت میتوان مردم را به توحید و پرستش خدا دعوت کرد. در غیر این صورت مگر مردم عادی میتوانند با وجود گرسنگی فقر و نبودن آزادی و آسایش به خود آیند تا از بندگی خدایان زمین برهند و به خدای زمین و آسمان روی آرند؟
2- ارتباط تقوا و عمل صالح با تامین نیازهای تغذیهای
در برخی از آیات قرآن کریم این گونه آمده است:
الف) (یا ایها الذین آمنوا کلوا من طیبات ما رزقناکم و اشکروالله...)
ای مردم با ایمان از روزیهای پاکیزهای که به شما دادیم بخورید و شکر خدا را کنید...
ب) (وکلوا مما رزقکمالله حلالا طیبا و اتقوالله الذی انتم به مومنون)
از روزیهایی که خدا به شما داده است آنچه حلال است و پاکیزه بخورید و از خداوند پروا داشته باشید...
ج) یا ایها الرسول کلوا من الطیبات و اعملوا صالحا...)
ای فرستادگان (خدا) از چیزهایی پاکیزه بخورید و کارهای شایسته انجام دهید.
در این آیات تأمل کنید و ببینید که چگونه با واقعیت بشری میخواند و با نظام فطری و غریزی در مورد هر انسان و هر محیط و هر زمان سازگاری دارد در آنجا که میفرماید: «کلوالله و اشکروا؛ بخورید... و شکر کنید» و «کلوا صالحا؛ بخورید... و عمل صالح انجام دهید» که شکرگزاری و پرواداری و عمل صالح را اموری متوقف بر خوردن میداند که مایه زنده ماندن انسان و قوام و دوام تن است و بدین شکل به نیازمندی اصلی انسان یعنی خوردن اشاره میکند که درست هماهنگ با واقعیت است؛
چه آن کس که شکر خدای خود میگزارد و پروا میدارد ناگزیر باید زنده باشد و نیرو و نشاط لازم برای فعل و ترک و تقوی و شکر داشته باشد و آدمی تا نخورد و نیاشامد نمیتواند چنین باشد و خوردن و آشامیدن جز برای کسانی میسر نیست که مالی داشته باشند و با آن خوراک و پوشاک مایه زندگی خود را فراهم آورند؛ پس پرداختن مردم به عمل صالح و بقای دین در میان آنان و رواج یافتن شرایع و احکام و قیام به ادای آنچه خدا انجام دادن آن را بر انسان واجب کرده است جز با رفع فقر و دسترسی داشتن مردم به مال و امکانات میسر نخواهد شد؛ یعنی مردمان باید بتوانند نیازمندیهای حیاتی و معاشی خویش را فراهم آورند آنگاه به گزاردن آنچه بر ایشان واجب است بپردازند و این همان است که پیامبر اکرم(ص) فرموده است: لولا الخبز ما صلینا... اگر نان نبود نمیتوانستیم نماز بگزاریم.
3- ارتباط مال با دینداری
الف) بقا و استمرار دین و ارتباط آن با مال
مردی به امام صادق(ع) گفت: کسی مالی دارد و آن را تباه میکند و آن مال از میان میرود؟ حضرت فرمود:
«مالت را حفظ کن که مایه قوام و دوام دین توست» سپس این آیه را خواند:
(ولا تؤتوالسفهاء اموالکم التی جعلالله لکم قیاما)
ب) مال، وسیله به دست آوردن آخرت
امام باقر(ع) میفرماید:
نعم العون الدنیا علی طلب الاخره،
دنیا برای به دست آوردن آخرت یاور خوبی است.
دین برای ساختن انسان و پرداختن جامعه انسانی آمده است. هنگامی که انسان آنچه را که برای زندگی و رشد خویش نیاز دارد. مالک شد و از پرداختن به بعضی از کارها (به ویژه آنها که ملازم با فقر و مسکنت است و از آن دو پدید میآید) خودداری ورزید. فرصت برای او فراهم میآید تا انسانی مومن باشد و دارای ایمان و عقیدهای ثابت گردد و هدفهای تربیتی دینی را تحقیق بخشد و در بزرگداشت شعائر دین و ادای فرایض آن توفیق حاصل کند وگرنه، نه زیرا به فرموده پیامبر اسوه(ص) اگر نان نبود نه نماز میخواندیم و نه روزه میگرفتیم و نه واجبات پروردگار بزرگ را ادا میکردیم و به فرموده امام جعفر صادق(ع) فقر به آن نزدیک است که به کفر بینجامد... دین برای تجسم و تحقق خود به افرادی استوار در دین نیازمند است تا بتواند به صورت نظامی «فکری – عملی» در آید و هدفهای خود را در اجتماع تحقق بخشد و افراد زمانی در اعتقاد خود میتوانند استوار باشند و در استواری خود راستین که فشارها و پیامدهای تهیدستی نتواند آنان را از دین و پرداختن به آن و عمل کردن به احکام و آداب آن باز دارد و این در صورتی میسر است که کارشان به جایی نرسد که بیشتر اوقات در اندیشه معاش و تنگدستی و نیازمندیها و کمبود امکانات باشند و در پی یافتن راهی برای جوابگویی به نیازمندیهای تلاش کنند و هیچ فرصتی برای فکر کردن درباره چیزهایی دیگر پیدا نکنند حتی اگر تلاش معاش، حیثیت فردی و خانوادگی اجتماعی و دینی ایشان را نیز بر باد دهد.
منابع در دفتر روزنامه موجود است.