تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۲  ، 
کد خبر : ۱۴۹۹۲۷
میزگرد «آرمان» با حضور پیروز مجتهدزاده و بهرام امیر احمدیان درباره کارنامه یک ساله اوباما

اوباما؛ در روی همان پاشنه!

یوسف ناصری مقدمه: حدودا یک سال از دوره ریاست جمهوری باراک حسین اوباما می‌گذرد. اوباما، عضو حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا و سناتور جوان ایالت ایلینویز در انتخابات سراسری 2009 این کشور به عنوان چهل و چهارمین رئیس‌جمهوری برگزیده شد. اوباما از سال 2007 برپایی مبارزات انتخاباتی برای ریاست جمهوری، خود را به عنوان کاندیدای حزب دموکرات و به عنوان یک چهره سیاسی ملی در آمریکا مطرح و در 3 ژوئن سال 2008 با کنار زدن هیلاری کلینتون تنها رقیب جدی خود در کنگره ملی حزب دموکرات به عنوان نامزد این حزب معرفی شد. اوباما در 4 اوت 1961 در ایالت هاوایی از پدری کنیایی و سیاهپوست و مادری سفیدپوست و اهل ایالت کانزاس متولد شد. وی در 1983 لیسانس علوم سیاسی با گرایش روابط بین‌الملل را از دانشگاه کلمبیای نیویورک به دست آورد و پس از آن به شیکاگو نقل مکان کرد. در سال 1988 پس از چند سال کار در شیکاگو با گرفتن وام تحصیلی وارد دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد ایالات متحده آمریکا شد. اوباما خیلی زود دکترای حقوق خود را از دانشگاه هاروارد با کسب درجه ممتاز دریافت نمود. اما شهرت اصلی اوباما به دوره کاندیداتوری او و شعار انتخاباتی او بر می‌گردد. اوباما با شعار «تغییر» بر رقیب خود از حزب جمهوری‌خواه پیروز شد. این پیروزی امید زیادی را در جهان به وجود آورد و جهانیان امیداور شدند که رئیس‌جمهور جدید ایالات متحده، تحولی بزرگ در سیاست خارجی این کشور پدید آورد. اینکه آیا اوباما در مدت یک سال ریاست جمهوری خود موفق بود یا نه، سوال محوری میزگرد حاضر است. دکتر پیروز مجتهدزاده (استاد دانشگاه) و دکتر بهرام امیر احمدیان (استاد دانشگاه) در این میزگرد روزنامه «آرمان» حضور یافتند و کارنامه یک ساله ریاست جمهوری اوباما و تاثیرات عملی انتخاب او به ریاست جمهوری بر تحولات بین‌المللی و چالش بین ایران و ایالات متحده مورد بررسی قرار گرفت. ماحصل این میزگرد، هم اینک تقدیم خوانندگان محترم روزنامه می‌شود.

* در دوره ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش، چهره جنگ‌طلبی از ایالات متحده آمریکا ارائه شد. در آن دوره وقایعی مثل حمله ایالات متحده به افغانستان و عراق اتفاق افتاد که هزینه‌های بسیار سنگین اقتصادی و حیثیتی به آن کشور تحمیل کرد. مدتی است که باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا شده و وی چهره صلح‌طلبانه‌ای از خود نشان داده است. به نظر شما، شخصیت روسای جمهور تا چه حد بر تصمیم‌گیری‌ها تاثیر می‌گذارد و چه مقدار از تصمیم‌گیری‌ها در چارچوب ساختارهای نظام بوروکراتیک آن کشور انجام می‌شود و رئیس‌جمهور چندان قادر نیست بر این حوزه اثرگذاری خاصی داشته باشد؟
** مجتهدزاده: من فکر می‌کنم که در یک دموکراسی، شخص اینقدر موثر نیست که همه تصمیمات را به صورت فردی اتخاذ و به اجرا بگذارد. ایالات متحده آمریکا با همه مشکلاتی که دارد، یک ساختار در آنجا حاکم است مواردی که شما به آنها اشاره کردید قطعا تصمیم‌های شخصی جورج دبلیو بوش نبود ولی مورد علاقه عمیق او و پدرش و دیگر نومحافظه‌کاران بوده است. اینکه نومحافظه‌کاران تصمیم گرفتند که جهان ژئوپلیتیک را به طرف یک نظام تک‌قطبی سوق بدهند، سابقه خیلی طولانی‌تری در ایالات متحده آمریکا دارد و محدود به دوره ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش نبود. این بحث از زمان ریاست جمهوری ریگان شروع شد. ریگان، اولین دولت نومحافظه‌کار است که در ایالات متحده بر سر کار آمد و قدرت را به دست گرفت و همزمان بود با سقوط نظام دو قطبی که به دنبال سقوط اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی اتفاق افتاد.
ما به خاطر داریم بحث‌هایی را که شخص ریگان و دیگر اعضای نظام جدید دولت نومحافظه‌کار در آن مقطع تاریخی مطرح کردند. شخصا آقای ریگان این جملات را گفت که علت سقوط جهان دو قطبی و سقوط شوروی این بوده که کمونیسم و اقتصاد کمونیستی چون ناحق بوده سقوط کرده است و این به این معناست که کاپیتالیسم و اقتصاد بازار آزاد آمد، برحق است و ما باید آن را به تمامی جهان تسری بدهیم.
ریگان در این زمینه از کلمات «حق» و «ناحق» استفاده کرد. این کلمات هم، کلمات دینی هستند و مربوط به اعتقادات دینی می‌شود. به عبارت دیگر ریگان با این نوع کلمات و جملات، راست‌گرایی افراطی نومحافظه‌کاران را اعلام کرد و گرایش سیاسی ایالات متحده آمریکا به این سمت و سو کشیده شد. ما می‌دانیم که در دوره ریاست جمهوری ریگان، یک دوره ریاست جمهوری بوش پدر و دو بار هم دوره ریاست جمهوری بوش پسر که جمعا 20 سال می‌شود، راست‌گرایی افراطی پیگیری می‌شد. آنچه در مورد جنگ و جنگ‌آفرینی در خاورمیانه اشاره کردید، حاصل تفکر نومحافظه‌کارانه 20 سال در ایالات متحده بود و برای جا انداختن تفکر جدید در نظام ژئوپلیتیک جهانی و جانشین کردن یک نظام تک‌قطبی به جای نظام دوقطبی که سقوط کرده بود، تلاش شد.
به هر حال قدرت‌ها معمولا فکرشان این است که نظامی که در جهان حاکم است باید به چه صورت اصلاح شود و به چه صورتی تطور پیدا کند که مورد نظر و علاقه خودشان باشد. آنها در آن مقطع و در زمان ریگان تصمیم گرفتند که جهان را تک‌قطبی کنند و نظام نوین جهانی یعنی ساختار سلسله مراتبی قدرت به صورتی شکل بگیرد که ایالات متحده آمریکا در رأس قدرت قرار گیرد و سرنوشت بشریت را به دست بگیرد. منظور این بود که ایالات متحده آمریکا، چنین وضعی ایجاد کند. همان موقع، متفکران دانشگاهی اخطار دادند. هشدار به ایالات متحده آمریکا به این صورت بود که شما که می‌خواهید ایالات متحده در رأس قدرت قرار بگیرد، اول نگاه کنید چه بر سر اتحاد جماهیر شوروی آمد که چنین امیالی را پیگری می‌کرد. همان موقع گفته شد راهی که دارید می‌روید، شوروی رفته است و شما به همان نتایجی خواهید رسید که شوروی رسید و اگر هم قدرت برتر دنیا شوید، تازه‌ منفورترین قدرت در جهان خواهید شد.
متفکران، این اخطار را دادند ولی تندروی‌های نومحافظه‌کاران، جایی برای گوش دادن به این نوع اخطارها نگذاشت. بلافاصله بعد از اینکه می‌بینیم ریگان اقتصاد بازار آزاد را بر حق دانست، با هکاری تاچر نخست‌وزیر بریتانیا، بحث جهانی شدن اقتصاد بازار آزاد شروع شد و حرکت جهانی شدن که ما امروزه شاهدش هستیم از آن زمان اتفاق افتاد. جهانی شدن به صورتی پیگیری می‌شد که از یک طرف، تاثیر بسیار عمیقی بر زندگی اقتصادی بشر گذاشت و از طرف دیگر هم، شرایطی پیش آورد که به سقوط بزرگ اقتصاد غرب انجامید. از جنبه سیاسی، همین نگاه نومحافظه‌کارانه، حادثه 11 سپتامبر 2001 را بهانه قرار داد و اعلام کرد که در نظام ژئوپلیتیک و نظام جدید تک‌قطبی که دارد شکل می‌گیرد، دشمن اصلی تروریسم است. براساس این تصور است که ما می‌بینیم حوادثی مثل حمله به افغانستان و عراق اتفاق افتاد. کسی آن موقع نبود در میان این جمع که بگوید تروریسم نمی‌تواند واقعیت داشته باشد. چرا که «ایسم» اشاره به مکتب فکری دارد. آدمکشی کجا می‌تواند مکتب فکری باشد؟ شما در سابق رقیبی داشتید به نام کمونیسم که یک مکتب فکری و یک فلسفه سیاسی و اقتصادی بود. در مقابل کمونیسم، شما آمدید از کاپیتالیسم و نظام سرمایه‌داری دفاع کردید و آن رقابت‌های بزرگ ژئوپلیتیک را به وجود آوردید. اما تروریسم از چه زمانی تا حالا، یک مکتب فکری بوده و اساسا آدمکشی چطور می‌تواند یک «ایسم» و مکتب محسوب شود؟ با این حال، نومحافظه‌کاران، این کار را انجام دادند و نه تنها این اسم و عنوان را اختراع کردند بلکه حتی به دنبال تروریست‌ها رفتند. در حالی که ما می‌دانیم طالبان را خود آمریکایی‌ها به کمک عربستان سعودی و پاکستان به وجود آوردند. در به وجود آمدن القاعده هم دست اینها در کار است. آمریکایی‌ها حزب بعث عراق را سرنگون کردند ولی امروز برای رهایی از مشکلات عراق دارند با بعثی‌ها مذاکره می‌کنند و می‌خواهند با آنها کنار بیایند. با طالبان هم دارند مذاکره می‌کنند و چه بسا می‌خواهند با طالبان هم کنار بیایند. این به معنای آن است که همزمان با سقوط بزرگ اقتصادی، سقوط وحشتناک سیاسی هم پیش آمده است.
این وضع باعث شد که اوباما براساس وعده تغییر دادن تمام فلسفه‌های فکری، بتواند قدرت را به دست بیاورد. یعنی انتخاب اوباما به عنوان رئیس‌جمهور جدید ایالات متحده آمریکا در حقیقت به معنی پایان یک دوره وحشتناکی از تلاش برای ایجاد نظام تک‌قطبی جهان، تحت عنوان نظام نوین جهانی بود.
این اعلام اگرچه فقط از دید ناظران دانشگاهی قابل تشخیص است ولی من فکر می‌کنم که وجود اوباما و به قدرت رسیدن او، براساس فلسفه «تغییر» یعنی دوره 20 ساله نظام نوین جهانی به پایان رسیده است و همه چیز ایالات متحده آمریکای امروز با ایالات متحده آمریکای زمان سقوط شوروی، زمین تا آسمان فرق دارد. ایالات متحده حدود 8 تریلیون دلار به چین بدهکار است و 11 تریلیون کسری بودجه دارد و رقیب ژئوپلیتیک ایالات متحده آمریکا پیدا شده است. چین دو سال پیش تهدید خود را در مورد باز پس‌گیری تایوان تکرار کرد و در آن موقع، ایالات متحده آمریکا حتی نیروی دریایی خودش را به آب‌های چین برد اما به علت مشکلات به وجود آمده، ایالات متحده آمریکا امروز جرأت فکر کردن به انجام چنین اقدامی را نخواهد داشت. این یک نمونه از تاثیر این تحولات در ژئوپلیتیک جهانی است و ما متوجه می‌شویم که این تحولات تا چه اندازه چشمگیر است. این در حالی است که چند روز قبل، اتحادیه اقتصادی جنوب شرق آسیا (آسه‌آن) با چین و ژاپن، می‌خواهند اتحادیه اقتصادی جدیدی در منطقه شرق و جنوب شرق آسیا درست کنند. یعنی قدرت آمریکایی در مقابل قدرت شرق، چنین وضعی پیدا کرده است.
اوباما دنبال صلح‌خواهی است به خاطر اینکه برای آینده ایالات متحده آمریکا، غیر از این راهی نمانده است. اوباما ممکن است اساسا آدم صلح‌خواهی باشد ولی به عنوان رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا و پس از دولت نومحافظه‌کار، هیچ راه دیگری برای او باقی نمانده است غیر از اینکه اعلام کند می‌خواهد با همه در صلح زندگی کند و این صلحی که می‌خواهد برقرار کند، ایالات متحده را در نظام جهانی جدید حداقل برابر و هم سطح چین، اتحادیه اروپا و روسیه خواهد کرد.
امیر احمدیان: وقتی از صحبت‌ از فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی بود، همان موقع برخی از نظریه‌پردازان ژئوپلیتیک می‌گفتند اینکه جهان تک‌قطبی شود، مسئولیت ایالات متحده بیشتر خواهد شد. در نظام دو قطبی، دو قلمرو ژئواستراتژیک وجود داشت و وظایف، مسئولیت‌ها و قلمروهای جهانی بین آن دو تقسیم شده بود و هزینه‌ها را هر کدام انجام می‌دادند. اما اگر بنا باشد که فقط یک قطب قدرت باشد همه هزینه‌ها به گردن آمریکا می‌افتد. همچنانکه ما مشاهده کردیم ایالات متحده آمریکا در 360 درجه کره زمین، ناگزیر شد ناوگان دریایی خودش را نگه دارد. برای اینکه بتواند به تمام مناقشات جهانی نظم بدهد یا به نفع خودش تمام کند. از این جهت طبیعی است که انباشته‌های هزینه‌ها روی هم می‌آید و به سقوط اقتصاد یا بحران مالی خیلی شدید ایالات متحده آمریکا منجر شود.
مجتهدزاده: ایالات متحده آمریکا، روزی یک میلیارد دلار در جنگ عراق خرج می‌کند.
امیر احمدیان: همه این اقدامات، هزینه بسیار زیادی را به آمریکا تحمیل کرد. از همین رو روی کار آمدن اوباما به دنبال یک نگرش جدید به جهان است. اگر من بخواهم به بازتاب روی کارآمدن اوباما در مناطق پیرامون خودمان مثلا اورآسیا بپردازم باید به منطقه قفقاز اشاره کنم. در آنجا دیدیم که آمریکا هیچ عملی نمی‌تواند انجام بدهد. به جهت‌ گرفتاری‌های خیلی زیاد اقتصادی و بحران مالی و غیره، آمریکا نتوانست در مناقشات قفقاز وارد عمل شود.
در صورتی که در سال‌های قبل از 2000 آمریکایی‌ها خیلی سریع عمل می‌کردند. باید بررسی کرد که چه اتفاقی افتاده است. روسیه آمد دو قلمرو را در یک کشور دیگر اشغال کرد و حاکمیت یک کشور را نقض و دو واحد جدید سیاسی ایجاد کرد و به آنها استقلال داد. به یک نکته دیگر هم اشاره کنم.
بوش تا آخرین لحظه که در کاخ سفید بود، دائما بر طبل جنگ می‌کوبید و مساله استقرار سپر دفاع موشکی غرب در اروپای شرقی و در نزدیکی مرزهای غربی روسیه را مطرح می‌کرد. آن موضوع، حساسیت زیادی در روسیه ایجاد کرده بود. در آنجا بود که روس‌ها و آمریکایی‌ها در مقابل هم ایستادند. اوباما، تغییری که داده، این شده که نه تنها روسیه در مقابل آمریکا نیست بلکه از آن هم پیروی می‌کند. این اتفاقات در ادامه همین نگاه تغییرگونه‌ای است که اوباما دارد. دیدیم که به طور رسمی هم اعلام کردند که این سامانه‌های دفاع موشکی را در اروپای شرقی مستقر نخواهند کرد. مدتی است که برنامه‌ای برای اعزام نیروهای نظامی جدید ناتو به افغانستان مطرح شده است؛ مدت‌ها بود که آمریکا با مشکلات زیادی در افغانستان مواجه شده بود. اوباما گفت که این جنگ هم امسال یا سال آینده تمام می‌شود. باید دید چرا اوباما به این صورت و از کجا دارد صحبت می‌کند؟ در حالی که می‌دانیم یکی از علل عدم پیشرفت نیروهای غربی در افغانستان و در مبارزه با طالبان و القاعده، نقش روسیه در آنجا بود و لااقل روس‌ها با کمک‌های غیرمستقیم خودشان علاقه‌مند نبودند که ناتو در افغانستان پیروز شود. به همین دلیل، روس‌ها کمک می‌کردند به طرف مقابل ناتو؛ چرا که احساس می‌کردند ضعف آمریکا به نفع روسیه است و می‌تواند قدرت روسیه جدید را باعث شود. اما بعد از قدرت گرفتن اوباما شاهد همکاری‌های بیشتر روسیه در این زمینه هستیم. در قلمرو آسیای مرکزی، کشوری مثل ازبکستان قرار دارد که قدرت نوظهور این منطقه است. بعد از واقعه «اندیجان» در سال 2005، آمریکا به مخالفت با این کشور پرداخت و شاهد برقراری تحریم‌های ایالات متحده و اتحادیه اروپا علیه ازبکستان بودیم. اما حالا ایالات متحده نزدیک‌ترین رابطه را با ازبکستان دارد و از طریق این کشور می‌تواند به حل مشکل افغانستان کمک کند.
به نظر من همه اینها تغییراتی است که در عرصه ژئوپولیتیک، بعد از روی کار آمدن اوباما اتفاق افتاده است. در یک جمع‌بندی باید بگویم که با روی کارآمدن اوباما، تغییراتی در حوزه اوراسیا اتفاق افتاده است. به نظر می‌رسد در خیلی از موارد، همکاری‌های روسیه و ایالات متحده آمریکا توسعه خواهد یافت. اگرچه روسیه بر اثر بحران مالی جهانی، اندکی تضعیف شده ولی در نهایت به عنوان یک قدرت تاثیرگذار در منطقه به نقش‌آفرینی خودش ادامه خواهد داد.
* اوباما اخیرا برنده جایزه صلح نوبل شد. چرا بعد از به قدرت رسیدن اوباما شاهد تغییرات در برخی سیاست‌های اتخاذ شده در دوره بوش هستیم و در مورد نوع برخورد با برخی کشورها، همان روال عادی و پرتنش قبلی ادامه پیدا کرده است؟
** مجتهدزاده: صمیمانه به شما بگویم که دادن جایزه صلح نوبل به رئیس‌جمهور کشوری که فقط 9 ماه از ریاست جمهوری‌اش گذشته، کاری عجولانه و زودرس بوده است. من فکر می‌کنم بنیاد مربوطه، باید دقت بیشتری می‌داد تا شواهدی از صلح‌خواهی و صلح‌سازی اوباما به دست بیابد. من فکر می‌کنم که هدف از داددن این جایزه به اوباما، تشویق بوده است برای اینکه اوباما، بیشتر در راه صلح قدم بردارد تا اینکه اعطای این جایزه برای صلح‌سازی و صلح بوده باشد. به همین دلیل من معتقدم، اعطای جایزه صلح نوبل، جنبه تشویق داست. از طرف دیگر، ساختار سیاسی ایالات متحده در همه نهادها و بنیادهای جهانی موثر است و حرفی برای گفتن دارد. از جمله در دادن این جایزه سیاسی، جایزه صلح نوبل تنها جایزه‌ای است که بنیاد نوبل اهدا می‌کند و جنبه سیاسی دارد و بقیه جوایز نوبل همه علمی هستند، مثل جایزه نوبل فیزیک و شیمی. به هر صورت من اعتقاد دارم که اعطای جایزه صلح نوبل به اوباما زودرس بود. اما در مورد اینکه اوباما به طرف صلح می‌رود یا نمی‌رود، پیش از این هم گفتم که او چاره‌ای غیر از این ندارد، اگر می‌بینید که خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان و عراق به تاخیر می‌افتد اوباما چاره‌ای جز این ندارد، پس این طور عمل می‌کند. اوباما پیش از اینکه به ریاست جمهوری آمریکا برسد حتی تاریخ تعیین کرده که نیروهای آمریکا ظرف 16 ماه از آغاز ریاست جمهوری‌اش، از عراق خارج خواهند شد. امروز که نزدیک 12 ماه از آن قضیه گذشته است و چهار ماه مانده تا 16 ماه تمام شود، ما نمی‌توانیم تصور کنیم که نیروهای ایالات متحده آمریکا حتی در 4 سال آینده بتوانند از عراق و افغانستان خارج شوند.
امیر احمدیان: حتی خود دولت عراق هم نمی‌خواهد که نیروهای آمریکایی از عراق خارج شوند.
مجتهدزاده: زمانی که اوباما گفت 16 ماهه نیروهای آمریکا را از عراق خارج می‌کند، من در چند مصاحبه بین‌المللی گفتم که شما حتی در مدت 16 ماه هم نمی‌توانید محاسبه کنید که چه می‌گذرد. همه اینها اجبار زمان و وضعیت است، دولت نومحافظه‌کار جورج بوش در به وجود آمدن چنین وضعی نقش داشت و چاه‌های عمیقی بر سر راه زندگی ژئوپلیتیک و اقتصادی ایالات متحده آمریکا به عنوان ابرقدرت پدید آورد. به تعبیری، ایالات متحده در این چاه‌ها فرو افتاده است. من گمان می‌کنم که اوباما، به احتمال قوی در دو دوره احتمالی ریاست جمهوری‌‌اش، وقتش صرف این خواهد شد که چگونه آمریکا از این چاه‌ها بیرون بیاید. در مورد نوع رفتار دولت فعلی ایالات متحده هم باید بگویم که به طور طبیعی، گزینشی رفتار می‌کند یعنی قدم به قدم و انتخاب جدید پیش می‌آید. اما الان بزرگ‌ترین خطری که وجود دارد، افغانیزه کردن پاکستان است. به سرعت این فاجعه دارد در پاکستان رخ می‌دهد. سقوط پاکستان منجر به، به خطر افتادن سراسر منطقه غرب آسیا خواهد شد. در اینجاست که اوباما چاره‌ای ندارد. البته مشکل عراق کمتر است ولی مشکل افغانستان حیرت‌انگیز برخلاف وضعیتی که در عراق و در نتیجه جنگ با صدام حسین، پیش آمد، در افغانستان، آمریکایی‌ها از اول این مشکلات را درست کردند. آن وقتی که آمریکایی‌ها برای اخراج شوروی از افغانستان فعالیت می‌کردند، نمی‌دیدند که دارند چه آتش بزرگی را علیه خودشان دامن می‌زنند. من در نامه‌ای که به جورج بوش نوشتم توضیح و اخطار دادم که همین کارها را در مورد تجزیه‌طلب‌های ترک در قفقاز و جمهوری‌ آذربایجان تکرار نکنند و این بار با آتش نژادپرستی شوونیستی و مطرح کردن نژاد برتر ترک و نژاد برتر فلان مشکل را ایجاد نکنند.
خوشبختانه حمایت از آن جنبش‌ها متوقف شد. در مورد افغانستان، هشدارهای لازم داده نشد. اگر هم هشدار لازم داده می‌شد، جورج بوش کسی نبود که به هشدار گوش دهد. امروز ما این تهدید را شاهد هستیم.
امیر احمدیان: من فکر می‌کنم دلیل اول اینکه جایزه صلح نوبل را به اوباما داده‌اند، این است که الان دیگر جورج بوش رئیس‌جمهور نیست. این وضع، خیلی به نفع جهان است که جورج بوش نباشد. نگاه اوباما به جهان و مسائل جهانی، کاملا متفاوت با بوش و تیم اوست. همه اینها باعث شده که آن کمیته به اوباما جایزه صلح نوبل اعطا کند ولی همانطور که آقای دکتر مجتهدزاده گفتند اعطای این جایزه به عنوان تشویق برای کارهای آینده به اوباما داده شد.
در مورد افغانستان هم باید بگویم که به این صورت نیست که 42 کشوری که نیروی نظامی به افغانستان اعزام کرده‌اند و 28 کشوری از آنها عضو ناتو هستند، نمی‌دانستند چه کار می‌کنند. به نظر من هر نوع ناامنی در افغانستان و پاکستان کل منطقه را درگیر خواهد کرد. الان یک نگرانی بزرگ این است که اگر دولت مرکزی پاکستان سقوط کند و اگر گروه‌های تروریستی به قدرت برسند منطقه به آشوب کشیده خواهد شد. بر این اساس من معتقدم که اگر خط لوله گاز هم می‌خواهند از آسیای مرکزی و از طریق افغانستان به پاکستان بکشند ما نباید مخالفت کنیم. ما باید به دنبال تشویق این نوع فعالیت‌ها باشیم تا در افغانستان ثبات برقرار شود. موقعی ثبات در افغانستان می‌تواند برقرار شود که امکان سرمایه‌گذاری در آنجا به وجود بیاید. اگر امکان سرمایه‌گذاری در افغانستان به وجود نیاید، مواد مخدر، طالبان و تروریسم در آنجا خواهد بود. البته هیچ گاه دولت مرکزی در افغانستان وجود نداشته و دولت کابل فقط دولت کابل بوده است نه دولت افغانستان.
چون ساختار قبیله‌ای و ساختار فرهنگی خاصی در افغانستان حاکم است. افغانستان از نظر جغرافیایی منزوی است و باید تا حد امکان از همان قدرت نیمه مقتدر موجود در افغانستان حمایت کنیم. این نوع حمایت هم به نگاهی دیگر گونه نیاز دارد و با بی‌ثبات شدن افغانستان ما باید هزینه‌های بسیار زیادی صرف نگهداری مرزهای شرق کشور کنیم.
*گاهی اوقات مثلا در قضیه افغانستان و برای ساقط کردن حکومت طالبان همکاری‌هایی بین ایران و ایالات متحده اتفاق افتاد. در عراق هم برخی همکاری‌های دیگری تحقق پیدا کرد. اما به نظر می‌رسد این همکاری‌ها استمرار ندارد و به نوعی ایالات متحده به صورت ابزاری از توانمندی ایران استفاده می‌کند و سیاست‌هایش را پیش می‌برد ولی با قطع آن نوع همکاری محدود و استفاده کردن ابزاری، آمریکایی‌ها همان روند قبلی را با ایران در پیش می‌گیرند. اگر واقعا هدف همکاری است و با تعامل می‌شود مشکلات را حل کرد چرا نباید این سیاست‌ها در همه سطوح و به صورت مستمر دنبال شود؟
** امیر احمدیان: ما نباید پیشداوری کنیم برای دولت اوباما که در آینده چه کار خواهد کرد. ما فعلا می‌بینیم که اوباما و دولت آمریکا در خیلی از موارد نشان داده‌اند که علاقه‌مندند ایرانی باثبات و قدرتمند در منطقه باشد. نه تنها اوباما بلکه تیم او حتی در سایر محافل آمریکایی مثل رسانه‌ها صحبت از این می‌شود که ایران کلید صلح و ثبات در منطقه می‌تواند باشد و جایگاه خودش را تغییر دهد.
این تغییرات هم دو سویه است. هم نگاه از بیرون است و هم عملکرد از درون و هر دو طرف، باید نگاه دیگرگونه به منطقه داشته باشند.
تغییرات به وجود آمده در آمریکا یک فرصت است و ما می‌توانیم از این فرصت استفاده کنیم. مفهومش این است که جهان، جهان تعاملی است ولی در جهان مناقشه‌ای همه طرف‌های مناقشه بازنده هستند.
ما به عنوان یک کشور فارس زبان باید بتوانیم با افغانستان که فارس زبان است تعامل بسیار گسترده‌ای داشته باشیم. ایران به عنوان کشوری که اکثر جمعیت آن شیعه است باید بتواند با جمهوری آذربایجان که دومین کشور شیعه جهان است تعامل مناسبی داشته باشد و اصولا ایران پتانسیل‌های خیلی زیادی برای همکاری‌های منطقه‌ای دارد.
ما وقتی می‌گوییم موقعیت ژئوپلیتیک مناسبی داریم و این موقعیت باید مدیریت شود و موفقیت در این زمینه مدیریت مناسب‌تری می‌خواهد.
اگر کشوری با داشتن موقعیت ژئوپلیتیک مناسب نتواند مدیریت کند نه تنها از آن موقعیت استفاده نخواهد کرد بلکه به ضررش هم خواهد بود.
یعنی ما وقتی می‌گوییم کشور ما موقعیت چهارراهی دارد باید بتوانیم مناطق پیرامون خود را به هم مرتبط کنیم. در حالی که جمهوری آذربایجان که یک کشور کوچکی است توانسته در سال 10 میلیون ترانزیت کالا داشته باشد و ایران حدود هفت میلیون تن ترانزیت کالا در سال دارد.
بر این اساس که من اعتقاد دارم باید موقعیت ژئوپلیتیک را مدیریت کنیم و مدیریت آن هم به جلب همکاری‌های منطقه‌ای نیاز دارد.
اول از همه هم باید سیاست‌های داخلی منظم داشته باشیم که بتواند سیاست خارجی مناسبی را رقم بزند.
مجتهدزاده: همکاری‌هایی که بین ایران و ایالات متحده آمریکا در افغانستان و عراق اتفاق افتاده است ناشی از اجبار زمان بود. ایالات متحده به منطقه ما آمد که دشمن‌های خودش را در عراق و افغانستان نابود کند. در هر دو مورد آنها دشمنان ایران هم بودند.
لاجرم این تصادف تمایلات و منافع سبب همکاری‌‌هایی بین ایران و ایالات متحده آمریکا شد. هیچ گونه مقدمه‌ای برای همکاری وجود نداشت و هیچ گونه هماهنگی برای آن به وجود نیامده بود. اما ما باید از موقعیت‌ها، متفکرانه استفاده کنیم یعنی فرصت را درک کنیم و براساس درک فرصت برای استفاده از آن فرصت باید برنامه‌ریزی کنیم. خصوصا الان که دولت در ایالات متحده تغییر کرده است و در ایالات متحده امروز در مورد ایران ظاهرا علاقه‌مندی وجود دارد که همه مسائل با ایران به صورت صلح‌آمیز مورد گفت‌وگو قرار گیرد و حل شود.
آن حالت استفاده ابزاری هم دو طرفه بود. هم ایالات متحده آمریکا از همکاری‌های ایران به عنوان ابزار برای اهداف خودشان استفاده کردند و هم ما ایرانی‌های از عملیات‌ آمریکایی‌ها به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف خود در نابود کردن دشمن استفاده کردیم، این استفاده ابزاری متقابل بود. من احساس نمی‌کنم که گفت‌وگو و قراری در این زمینه وجود داشته باشد، اجبار جغرافیا آن وضع را پیش آورد. امروز وضع تغییر کرده و ایالات متحده آمریکا در منطقه گرفتار است. رئیس‌جمهور جدید ایالات متحده هم اعلام می‌کند که می‌خواهد با ما از در صلح وارد شود. ما می‌بینیم که اوباما در پیام‌هایی که به مقامات ایران داد اعلام کرد که می‌خواهد روابط خودش را با ایران منهای اسرائیل حل کند. البته این جمله را در آن‌ پیام‌ها نیاورد اما با تشریح‌های که صورت گرفت، آورده است که ما با ایران می‌خواهیم به صورت مستقیم مسائل خودمان را حل کنیم منهای اینکه دیگران چه وضع و منافعی دارند.
اخیرا مذاکراتی در ژنو بین ایران و کشورهای موسوم به «1+5» شکل گرفت ولی ناگهان این مذاکرات به هم خورد. این در حالی است که اوباما در نامه‌هایش به مقامات ایران گفت که ما می‌خواهیم مسائلمان را به صورت صلح‌آمیز حل کنیم. در جواب گفته شد که شما باید صداقت خودمان را ثابت و اعتماد‌سازی کنید. بر مبنای این سیاست آمریکای‌ها دست به اقداماتی زدند که می‌تواند مبنای مذاکره بین دو کشور شود.
اول اینکه، دولت آمریکا حق ایران را در غنی‌سازی اورانیوم پذیرفت و گفت تا 5/3 درصد حق دارید. در حالی که در دوره جورج بوش آنها می‌گفتند ایران حق غنی‌سازی ندارد. اما رئیس‌جمهور جدید آمریکا می‌گوید حق ایران را در غنی‌سازی اورانیوم می‌پذیریم ولی فعلاً تا این مقدار.
دوم اینکه، جورج بوش همیشه می‌گفت با ایرانی‌ها مذاکره نخواهیم کرد. اما اوباما نمایندگانی را برای مذاکره فرستاد و نمایندگان دو کشور به طور ویژه خوش و بش هم کردند. سوم اینکه، دولت اوباما پایان بحث استقرار سپر دفاع موشکی را اعلام کرد. در حالی که جورج بوش پافشاری می‌کرد که استقرار سپر دفاع موشکی با هدف مقابله با روسیه و چین نیست بلکه در مقابل موشک‌های ایرانی است.
به نظر من این اقدام اعتمادسازی در مقابل ایران بود. به دلیل اینکه وقتی دولت بوش آن تشکیلات را برپا می‌کرد مرتبا می‌گفت در مقابل ایران است ولی اوباما تاکید کرد ما با ایران مشکلی نداریم و این جمله را به زبان آورد که ما تهدیدی از طرف ایران نداریم.
چهارم اینکه، اسرائیل همچنان تهدید می‌کرد که ایران را بمباران خواهد کرد، اما بعد از به قدرت رسیدن اوباما، فرمانده نظامی ایالات متحده آمریکا گفت: اگر هواپیمای اسرائیلی بلند شود و بخواهد برود به طرف ایران، ما آن هواپیمای اسرائیلی را ساقط خواهیم کرد.
به هر رو در مذاکرات ژنو همه راضی از بحث بیرون آمدند و براساس فرمول آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، توافقاتی به دست آمد. اما بعدا پیشنهاد خاصی از طرف ایران مطرح شد که این پیشنهاد می‌توانست در همان مذاکرات ژنو مطرح شود و مورد قبول طرفین قرار بگیرد. بر این اساس است که من معتقدم باید در همه حال ملاحظاتی نسبت به منافع ملی و آینده ایران و صلح و امنیت داشته باشیم و در اظهارنظرهای خود دقت بیشتری کنیم.
* هانتینگتون، نظریه‌پرداز آمریکایی در سال 1990 در مقاله‌ای تحت عنوان «ابرقدرت‌ تنها» نوشته بود که آمریکا تک ابرقدرت است و ایران در منطقه خلیج فارس تنها قدرت منطقه‌ای است و این دو کشور اگر با همدیگر همکاری کنند به نفع دو طرف است. در حال حاضر گفته می‌شود که قطع ارتباط این دو کشور به نفع برخی کشورهای عربی منطقه همچنین ترکیه است. در صورت تداوم وضع موجود آیا همچنان منافع احتمالی به سمت کشورهای رقیب منطقه‌ای ایران خواهد رفت؟
** مجتهدزاده: اول بگویم که هانتینگتون با نوشته‌های فراوان خودش ثابت کرده که در این نوع برداشت‌ها آدم معتبری نیست. اما اینکه ایران و ایالات متحده آمریکا باید همکاری کنند یک امر عادی است. هانتینگتون با طرح موضوع «برخورد تمدن‌ها» حداقل به من ثابت کرد که نمی‌شود برای گفته‌های او اعتبار قائل شد اما نفس همکاری داشتن جای تفکر و بحث بسیار دارد. بدیهی است که انسان‌ها طرفدار صلح هستند. اما در موقع قطع رابطه ایران و ایالات متحده آمریکا اگر صمیمانه بخواهیم مقصریابی کنیم آمریکا مقصر بوده است. یادمان باشد که دو کشور حدود 30 سال است که رابطه سیاسی ندارند. وقتی دو کشور روابط سیاسی نداشته باشند چگونه می‌توان گفت‌وگوی سیاسی برقرار کرد بدون اینکه روابط مستقیم دیپلماتیک وجود داشته باشد.
البته بحث‌ها را می‌توان تا کنفرانس گوادلوپ در روزهای قبل از انقلاب عقب برد. در آن کنفرانس آمریکا و بقیه کشورهای صنعتی آن موقع تصمیم گرفتند که بعد از آن از شاه ایران دیگر حمایت نکنند و غرب خودش را با تصمیم ملت ایران تطبیق بدهد.
امیر احمدیان: ما الان سند چشم‌انداز 20 ساله کشور را داریم که افق 20 ساله کشور تا سال 1404 شمسی ترسیم شده است. در سند چشم‌انداز گفته شده که ایران در آن افق 20 ساله در خیلی‌ از شاخص‌ها از جمله در ابعاد اقتصادی و علمی در منطقه اول خواهد بود. اما حالا شاخص‌هایی که بانک مرکزی منتشر کرده نشان داده است در چند سال اخیر به آن شاخص‌های تعریف شده در سند چشم‌انداز زیاد نزدیک نشده‌ایم.
تزریق پول نفت به اقتصاد هم وضع خاصی به وجود می‌آورد. بنابراین اگر درآمد نفت و مصرف داخلی نفت و گاز را در نظر نگریم ترکیه سه برابر ما تولید کرده است. عربستان هم بیکار ننشسته است. اگر ما بخواهیم به اهداف سند چشم‌انداز 20 ساله برسیم باید قدرت توسعه کشورمان را شتاب بدهیم.
در عرصه بین‌الملل کشوری نمی‌تواند ادعا کند که دوست دائمی و دشمن دائمی دارد. براساس منافع ملی است که یک کشور ممکن است زمانی با کشوری دوست و با یک کشور دیگر دشمن باشد. الان هم ما می‌گوییم روسیه دوست ایران است ولی به هر حال روسیه هم منافع خودش را در نظر دارد، علیه ایران هم رأی می‌دهد. با این حال ما با روسیه مبادلات فنی، اقتصادی و تسلیحاتی داریم.
ملاتی نقل به مضمون از رهبر کبیر انقلاب می‌خواهم داشته باشم که زمانی گفته بودند ما با آمریکا مذاکره نمی‌کنیم به جهت اینکه آن کشور از بالا به ما نگاه می‌کند ولی اگر به صورت دیگر رفتار کند ما حاضریم با آمریکا مذاکره کنیم.
در ضمن باید در نظر داشت که اگر ما می‌گوییم فلان موضوع، یک پرونده ملی است پس باید مطبوعات و رسانه‌ها در مورد آن اظهارنظر کنند و این نباشد که فقط اسمش را پرونده ملی بگذاریم. پرونده ملی مربوط به همه است و همه باید در مورد آن بحث کنند.
* اگر شرایط گفت‌وگوی و تعاملی بین ایران و ایالات متحده فراهم نشود و دو کشور به همکاری دو طرفه نرسند آیا رقبای منطقه‌ای ما از امکانات احتمالی مثل تکنولوژی و سرمایه که ممکن است ایالات متحده در اختیار آنها بگذرد استفاده خواهند کرد؟
** امیر احمدیان: به طور طبیعی در شرایط فعلی رقبای ما بیکار نخواهند نشست و از کم دقتی ما امکان دارد استفاده کنند. مثلا «دوبی» یک شیخ‌نشین امارات متحده عربی است و به جهت مدیریت مناسبی که توانسته داشته باشد در کنار قدرت بزرگی مثل ایران دارد وزن پیدا می‌کند. در حالی که دوبی به تعبیری یک دولت – شهر است. الان ما می‌بینیم که شرکت‌هایی مثل هواپیمایی امارات چه نقشی در جهان دارد بازی می‌کند و فرودگاه دوبی چه جایگاهی را به دست آورده است.
** مجتهدزاده: مدیریت اصل قضیه است ولی قبل از مدیریت این تفکر است که در روابط خارجی پیگیری منافع ملی اصل است. در روابط بین‌الملل باید صرفا به دنبال منافع ملی باشیم، اگر منافع ملی در اولویت قرار بگیرد بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.
به نظر من ایدئولوژیک را باید در چهارراه‌ها و مسیرهای ژئوپلیتیک پیگیری کنیم. بدون تردید ایران به طور طبیعی ابرقدرت منطقه‌ای است.
با بروز انقلاب اسلامی یک ارجحیت سیاسی و کشش سیاسی خاصی هم افزوده شد. این وضعیت به وجود آمده است و این دیگر پتانسیل نیست بلکه یک واقعیت است. ما اگر مدیریت مناسبی داشته باشیم و از تفکر مبتنی بر شرایط بین‌الملل امروز برخوردار باشیم که عبارت از پیگیری منافع ملی در روابط خارجی، می‌توانیم از امکانات موجود استفاده کنیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات